– حق مخلوق به

در صحبت از حقیقت وجود لایتناهی پس از "هویت غیبیه" و مرتبه احدیت و واحدیت نوبت به ظهور مخلوقات از علم خداوندی(=مرتبه واحدیت)به عالم خارجی می رسد.این مرتبه از وجود لایتناهی در اصطلاح فن عرفان نظری،"حق مخلوق به"نام دارد.
"حق مخلوق به"بر وجود و حقیقتی اطلاق می شود که آسمانها و زمین و همه مخلوقات عالم به طفیلی آن خلق شده اند و از فیض آن است که مخلوق شده اند.در واقع منظور عرفا از"حق مخلوق به" این است که هرچند می توان بر "هویت غیبیه" وجود هم لفظ حق را اطلاق کرد ولی آن مرتبه از عوالم خلقت فراتر است و با مخلوقات نسبتی ندارد.آنچه که ما در دنیا و آخرت با آن سر و کار داریم همین "حق مخلوق به" می باشد.
به آیه زیر از سوره نحل توجه بفرمایید:
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُون‏
آیه فوق از منظر دقیق عرفانی به این مطلب اشاره می کند که وجود لایتناهی(در مرتبه تجلی اش و نه هویت غیبیه خود)ضمن اینکه با ظهور خود در صورت آسمانها و زمین آنها را در عالم آفریده است ، در پشت آن صورت ها پنهان گشته است.
ترجمه فوق را بر اساس تفسیر قرآن به روایات بیان کردیم.چون در روایات ما خلق هم به معنای تجلی خداوند آمده است و هم به معنی حجاب عنوان شده است که با ذکر روایاتی از اهل بیت(ع)پیرامون این معنی در بخش "تجلی و حجاب" مفصلا بحث کردیم.
پس اگر خود خداوند با تجلی در صورت مخلوقاتش کار انجام می دهد کسی شریک او در انجام کارهایش نیست.در آخر آیه به این حقیقت اشاره شده است که او برتر است از آنچه شریک او می پندارند.اما علت این که بیشتر مردم گرفتار شرک جلی و یا خفی می شوند هم این است که حق مخلوق به که در آیه آسمانها و زمین را همراه آن مخلوق دانسته است را نمی بینند و فقط مظاهر آن حق یعنی آسمانها و زمین را مشاهده می کنند و در نتیجه گرفتار شرک می شوند و آسمان و زمین و مخلوقات درون آنها را مستقل از حق تعالی مؤثر در انجام کارها می دانند.
در سوره ص آمده است:
 وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النَّار
"کفر"در لغت به معنای پوشاندن است و بنابر معنای لغوی که برای آن گفته شده است، ترجمه آیه فوق می شود :
((ما آسمان ها و زمین و آنچه که بین آن دو است را به باطل نیافریدیم چرا که این فرضیه باطل مخصوص کسانی است که حق را می پوشانند(کفر می ورزند)پس وای بر کافران از آتش الهی)).
آنان حقیقتی به نام خداوند را درون خلقت انکار می کنند و او را بیرون از عالم امکان اثبات می کنند و در اینجا مخلوقات را همه کاره می دانند.اعتقاد این دسته از انسان ها در واقع این است که برای بار اول خداوند آنها را آفریده است ولی الان خودشان در کارهایشان استقلال دارند.منصف ترین این افراد می گویند که اگر خداوند بخواهد می تواند همین حالا هم جلوی کار بندگانش را بگیرد ولی الان خود بندگان کارهای خویش را می کنند.اهل این عقیده در مکتب اهل بیت(ع) با نام های "مفوضه"و "قدریه"و "مجوسیت امت اسلام"شناخته می شوند.البته اختیار انسانها به هیچ وجه انکار نمی شود و ما آن را در "توحید اختیار" از مجموعه انواع توحید در قرآن و همچنین "امر بین الامرین" از بخش اصطلاحات توضیح دادیم.
حقیقت خداوند و وجود لایتناهی طبق نگاه قرآنی و روایی به هیچ وجه و در هیچ مرتبه ای از آفرینش نباید پوشیده گردد.مولا علی(ع)در اصول کافی می فرمایند:
((و لم یملک مفوضا و لم یخلق السماوات‏ و الأرض و ما بینهما باطلا)).
((خداوند خلقش را مالک چیزی به نحوه واگذاری و تفویض به آنان نکرده است و سپس اشاره به آیه ای که ذکر شد می کنند)).
پس وجود حق تعالی هم در بیرون از عوالم امکانی است به تعبیر مولی صدرا(قدس سره):((وراءما لایتناهی بمالایتناهی))و هم درون عالم خلقت است:
هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله و هو الجکیم العلیم
اما کسانی که ظهور خداوند را در داخل نظام خلقت انکار می کنند و سعی بر این دارند که او را در بالای آسمانها و یا جایی بیرون از عوالم امکانی خلاصه کنند در قیامت خواهند فهمید که وجود لایتناهی حق تعالی همه جا با آنان بوده است.در سوره انعام می فرماید:
وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یَوْمَ یَقُولُ کُنْ فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیر
آیه فوق هم اشاره می کند که:
((او کسی است که آسمان ها و زمین را در معیت و لباسی از "حق مخلوق به" آفرید و روزی که(کن فیکون)می گوید و قیامت برپا می شود گفتار او حق است و مالکیت برای اوست در روزی که در صور دمیده می شود.دانای غیب و شهادت است و او حکیم و خبیر است)).
طبق آیه بالا باز هم به این مطلب اشاره می شود که لباس وجود حق، در مرتبه فعل و تجلی حق تعالی (و نه هویت غیبیه او)بر تن تمام آسمانها و زمین پوشانده شده است.منتها برای کسانی که چشم دلشان در این دنیا بسته است در روز قیامت این حقیقت ظهور می کند.آیه به علت ظهور آن هم اشاره می کند: ((قوله الحق))و گفتار او طبق کلام مولا(ع)در نهج البلاغه همان فعل اوست چرا که او همانند مخلوقاتش تکلم نمی کند و همانطور ی که ما با گفتار خویش حقیقتی را به کسی تفهیم می کنیم خداوند با افعال خود مطلبی را برای ما تبیین می کند.لذا از امام علی(ع)در تحف العقول نقل شده است:((افعاله تفهیم)).در روز قیامت گفتار او یا همان فعل او ظهوری پیدا می کند که همه متوجه می شوند که همه مالکیت ها و قدرت ها و تمامی کمالات مختص او بوده است ولی بندگان آنها را برای مظاهر او و ماهیت ها می پنداشتند.
پس حتی در روز قیامت هم کسی هویت غیبیه خداوند را نمی بیند اما آنچه که از او مشاهده می کنیم چه در دنیا و چه در آخرت همین مرتبه "حق مخلوق به" است که اگر چشم دل کسی باز شود همینجا آن حقیقت را خواهد دید.البته از نگاه دقیق تر آن حقیقت از هر چیزی آشکارتر است و هر کسی به ناچار آن را می شناسد پس اگر چشم دل کسی باز شود در واقع به علم خود،علم پیدا کرده است.
همه آیات و احادیثی که صحبت از ارتباط بندگان و مخلوقات با خالق خود می کنند مثل تمام عباراتی که در شریعت برای تشویق به دعا کردن آمده است و نیز تمام تجلیات ذکر شده در نصوص دینی و ظهور خداوند در صورت مخلوقات مثل حدیث قرب نوافل که خداوند در آن خود را دست و چشم و گوش و پای بنده خود معرفی می کند که بنده با او می بیند و می شنود و کارهایش را انجام می دهد، همه و همه فقط مربوط به همین مرتبه "حق مخلوق به" می باشد.
تمام شطحیات عرفا(=سخنانی که ممکن است از ظاهر آنها برداشت"کفر"بشود) هم مربوط به همین مرتبه "حق مخلوق به" می باشد، چرا که مرتبه غیبیه و هویت محضه وجود نه در دنیا ظهوری دارد و نه در قیامت نمودی خواهد داشت تا کسی بتواند ادعا کند که در آن فانی شده است.پس منظور از "انا الحق" حلاج هم فهمیده شد چرا که او در مرتبه "حق مخلوق به" فانی شده بود.اما کسانی که پی به حقیقت سخن عرفا نبردند و با فن شریف عرفان نظری آشنایی نداشتند،بی مهابا و بدون تحقیق دست به تکفیر عرفای بزرگ اسلامی(رضوان الله علیهم) زدند.آنان اینگونه پنداشتند که مثلا حلاج می خواهد بگوید که من در ذات و هویت غیبیه خداوند فانی شده ام در حالی که سخن این بزرگمرد ناظر به مرتبه ای دیگر از وجود به نام "حق مخلوق به"بوده است.
جملاتی هم که در خطبه تطنجیه و البیان و افتخاریه از مولا علی(ع)نقل شده است ناظر به همین مرتبه از وجود یعنی "حق مخلوق به" است.پس عباراتی مثل((انا خالق السماوات و الارض و انا الرزاق))و شبیه به این همه در مرتبه فعل خداوند می باشد و نه ذات غیبیه او.
خالق و رازق دو اسم در مرتبه "حق مخلوق به" و فعل خداوند متعال می باشند که انسان کامل می تواند در آن فانی شود و از جانب آن دو اسم سخن بگوید.در زیارت جامعه کبیره بر همین اساس یعنی فنای انسان کامل در اسمای فعل خداوند آمده است:((بکم فتح الله و بکم یختم:خداوند خلقت را با شما شروع کرده است و با شما هم ختم می کند)).
خود ما هم که در محاورات روز مره خود می گوییم که مثلا فلانی بر حق است و یا سخن من حق است،منظورمان تطبیق کار فلان شخص و یا سخن خودمان با همین مرتبه از وجود یعنی همان "حق مخلوق به" می باشد یعنی سخن ما فانی در حقیقت عالم خلقت(و نه هویت غیبیه)است و کاملا با واقعیت تطابق دارد و به هیچ وجه منظورمان تطابق سخن و یا کارمان با هویت غیبیه وجود نیست چون آن مرتبه اصولا از عالم امکان و آفرینش مخلوقات فراتر است.
پس لازم نیست که برخی تا سخنی را نتوانستند با ذهن خود تحلیل منطقی کنند اگر آن سخن از عرفا بود به تکفیر آن شخص بپردازند و اگر از اهل بیت(ع)نقل شده بود فورا به تضعیف سند آن روی بیاورند.
آیه بعدی که به آن اشاره می شود از سوره تغابن است:
  خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ إِلَیْهِ الْمَصیر
آیه فوق هم اشاره می کند که آسمان ها و زمین به طفیلی "حق مخلوق به" آفریده شده اند و صورت گری شما توسط خداوند هم در همین مرتبه از وجود انجام می گیرد.در آخر آیه هم که عبارت"الیه المصیر"آمده است یعنی تمام تحول ها و دگرگونی های عالم خلقت در نهایت کار به همین مرتبه از وجود ختم می شود.
پس عباراتی که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم مبنی بر اینکه بازگشت مخلوقات به شما اهل بیت(ع)است وحساب آنان با شماست:((ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم))،به هیچ وجه با آیات قرآنی مبنی بر اینکه بازگشت مخلوقات به خداست و او حسابرس آنان است تعارض و منافاتی ندارد چون گفتیم که فرض ندارد که کسی به هویت غیبیه وجود برگردد(چرا که اصلا از آنجا نیامده است)و همه مخلوقات به "حق مخلوق به" باز می گردند و اهل بیت(ع)هم فانی در همین مرتبه یعنی "حق مخلوق به" می باشند.
اصولا فلسفه و عرفان درباره هویت غیبیه وجود هیچ بحثی نمی کند بلکه تمام قواعد و قانون هایی را که از قرآن و احادیث استخراج می کند همگی در همین مرتبه"حق مخلوق به"می باشد و هیچ مخلوقی حتی پیامبران(ع) و اهل بیت(ع) هم به بالاتر از آن راهی ندارند چه رسد به عرفای بزرگ اسلامی که شاگردی پیامبران(ع)و اهل بیت(ع)را می کنند.
مولا علی(ع)که در دعای کمیل می فرمایند: ((و لایمکن الفرار من حکومتک:از حکومت تو نمی توان گریخت))منظورشان از قلمرو حکومت خداوند متعال همین مرتبه از وجود است که از آن نمی توان بیرون رفت و در دنیا و آخرت در چنگ قدرت آن می باشیم.
درباره حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها هم که خداوند رضایت ایشان را رضای خود و غضب ایشان را غضب خود قرار داده است،به دلیل همین فنای آن حضرت(س)در "حق مخلوق به"است و همچنین در سایر آیات و روایات بسیاری که در زمینه یکی بودن صفات اولیاءالله با خداوند در نصوص دینی اعم از قرآن و احادیث آمده است قضیه از همین قرار است.
منتها آن مخلوق و یا شخصی که در این مقام و رتبه از وجود فانی شود هرچند به صفات "حق مخلوق به" متصف می شود ولی دو فرق اساسی با خداوند دارد:
اول اینکه ذات غیبیه و هویت محضه حق تعالی از وی فراتر است.
و دوم اینکه در همین مرتبه "حق مخلوق به" نیز کمالات را اصالتا خداوند دارد و با فنای در او و به طفیلی اوست که انسان می تواند به آن متصف شود.
عبارات زیر هم که از پیامبر مهربانی ها حضرت محمد(ص)نقل شده است،ناظر به همین مرتبه از وجود است:
((لا تسبوا الدهر لأن‏ الدهر هو الله‏:به روزگار ناسزا نگویید چرا که روزگار و دهر همان خداوند است)).
منظور پیامبر اکرم(ص)از نامگذاری خداوند به "دهر"و روزگار در حدیث فوق همان مرتبه تجلی خداوند یا"حق مخلوق به"و یا نفس رحمانی اوست و عبارت فوق از رسول اکرم(ص)به هیچ وجه به هویت غیبیه حق تعالی اشاره ای ندارد چرا که آن مرتبه فراتر از روزگاران و گذشت دوران ها و عوالم امکانی می باشد.
((لا تسبوا الریح‏؛ فإنها من‏ نفس‏ الرحمان:به بادها ناسزا نگویید چرا که آنها از نفس خداوند رحمان می باشند)).
((من رآنی فقد رأی الحق:هر کس من را ببیند،حق را دیده است)).
آیات زیر هم که از قرآن نقل می شود درباره همین مرتبه از وجود است که چون پیامبر اکرم(ص)کاملا در آن فانی شده اند و به آن باقی هستند،به خود حق تعالی نسبت داده شده است.
اولین آیه از سوره نساء ذکر می شود:
 مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَن تَوَلَّىٰ فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا
آیه فوق به دلیل اینکه پیامبر اکرم(ص)"حق مخلوق به"را به طور کامل در خود ظهور می دهد،اطاعت از ایشان را همان اطاعت از خداوند معرفی می کند.
به این آیه از سوره فتح توجه کنید:
إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا
آیه فوق هم به دلیل ظهور کامل"حق مخلوق به"در پیامبر(ص)بیعت با ایشان را فقط بیعت با خداوند می داند و نه یک انسان خاص و معین.لذا از کلمه((إنما:فقط))استفاده می کند.در ادامه آیه اشاره می شود که هرچند دست پیامبر(ص)در بیعت با مؤمنان بالای دست آنان بوده است ولی در واقع دست خداوند بالای دستشان قرار داشته است.
آیه زیر از سوره انعام هم ناظر به همین حقیقت است:
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم‏
در آیه فوق کشتن کافران توسط مؤمنان و پرتاب سنگ ریزه و یا تیر از سوی پیامبر اکرم(ص)به سمت کفار در واقع کار خداوند معرفی شده است و این به خاطر این است که وجود لایتناهی در مرتبه تجلی خود در ماهیات و مخلوقات(=حق مخلوق به)با آنها کارهایش را انجام می دهد.
اما ادامه بحث را با ذکر آیه ای از سوره مبارکه جاثیه پی می گیریم:
وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُون‏
آیه فوق اشاره می کند که خداوند کسی است که آسمانها و زمین را به حق(=در معیت حق)آفرید و بر اساس همین حقی که در همه خلقت سریان دارد هیچ عملی در عالم گم نمی شود و هر کس به جزای خود می رسد و در این کار به کسی هم ظلم نمی شود.
اصولا ما مخلوقات همیشه و در همه حال با همین مرتبه از حق سر و کار داریم که می توانیم با تمرکز خاطر و فریفته نشدن به کثرات، آن را در تمام اشیاء عالم شهود کنیم.در نگاه دقیق همه ما در آن غرق هستیم و سراپایمان فقر و نیاز به او می باشد و غیر از مظاهر و آیات آن حق(=حق مخلوق به) هیچ نمی بینیم و در آخرت هم به همین مرتبه از حق برخواهیم گشت.
این برگشت هم بدین معنا نیست که از آن جدا شده ایم و مجددا به آن خواهیم پیوست بلکه یعنی ظهور آن را در خود و سایر مخلوقات شهود خواهیم کرد(چیزی که عرفا در همین دنیا هر کدام به اندازه ظرفیت خود می بینند).
امام هادی(ع)با توجه به اینکه اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در همین مرتبه از وجود فانی می باشند،در زیارت جامعه کبیره می فرمایند: ((و الحق معکم و فیکم و منکم و إلیکم و أنتم أهله و معدنه و میراث النبوه عندکم و إیاب الخلق إلیکم و حسابهم‏ علیکم‏:حق با شما و در شما و از شما و به سمت و سوی شماست و شما اهل حق هستید و معدن آن می باشید و میراث نبوت نزد شماست و بازگشت خلق به سوی شماست و حسابرسی آنان هم با شماست)).
حقی که در عبارت فوق از زبان مطهر امام هادی(ع)عنوان شده است، همین "حق مخلوق به" می باشد، نه آن حقی که منظور از آن هویت غیبیه حق تعالی باشد؛ چرا که آن مرتبه از وجود از اصل آفرینش ما مخلوقات فراتر است و حتی اهل بیت(ع)و پیامبران الهی(ع)هم به آن راهی ندارند و یک ولی خدا فقط می تواند در همین "حق مخلوق به" فانی شود و سپس به همین "حق مخلوق به" باقی شود.پس تمام مراحل فنای فی الله و بقای بالله که در کتب عرفای بزرگ اسلامی ذکر شده است اشاره به همین "حق مخلوق به" دارد.هر کس به هر اندازه که نفس خود و هوا و هوس و خواسته های خویشتن را در این مرتبه از وجود فانی کند می تواند بگوید که من به همان اندازه حق شده ام.مثلا اگر حرف کسی مطابق حقیقت و واقعیت این مرتبه باشد و با آن تطابق کند،چنین شخصی می تواند بگوید که حرف من حق است و اگر عمل و کردار خود را با آن تطبیق دهد می تواند ادعا کند که کار من حق بوده است.شخصی مثل منصور حلاج(قدس سره)چون تمام هویت خود را در این مرتبه از وجود لایتناهی مندک و فانی کرده بود،بر اساس همین قاعده ای که ذکر شد،این ادعا را کرد که تمام من حق شده است(=أنا الحق).
اما اهل بیت(ع) در مرتبه عالی فنای فی الله و بقای بالله قرار دارند و منصور حلاج(ره)و محیی الدین بن عربی(قدس سره)و سایر اولیاءالله(رضوان الله علیهم اجمعین)به طفیلی ذوات نورانی اهل بیت(ع)به فنا و بقا در این مرتبه از وجود می رسند و در نگاه دقیق تر این مرتبه از وجود را در آینه اهل بیت(ع)شهود می کنند ولی اهل بیت(ع)این مرتبه از وجود را در خودشان شهود می کنند،چون آینه ای بالاتر و جامع تر از آنان در وجود نمی باشد و بالاتر از حقیقت نورانی آنها هویت غیبیه وجود قرار دارد که هیچ کس نسبت به آن علمی نداشته و ندارد و نخواهد داشت.
اما برای عبارات عرشی و جملات بلندی که از امام هادی(ع)در جامعه کبیره نقل شده است،معنای عمیق تری هم می توان بیان کرد و آن اینکه درست است که اهل بیت(ع)در مرتبه "حق مخلوق به" فانی می باشند اما از دید دقیق این،"حق مخلوق به" است که در گستره ذات آنان مندک و فانی شده است.
به هر حال بین حقیقت اهل بیت(ع)و حق مخلوق به در واقع هیچ مغایرتی نمی باشد و هر دو لفظ برای اشاره به یک حقیقت هستند.لذا همانگونه که منطق قرآن در آیات متعددی این است که آسمانها و زمین را همین مرتبه از وجود خداوند(=حق مخلوق به) سراپا نگه داشته است،در زیارت جامعه کبیره هم منطق امام هادی(ع)این است که: ((بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه:به وسیله شماست که خداوند آسمانها را از سقوط بر زمین نگه داشته است مگر به اذن خودش))و این اذن خداوند هم از نگاهی دقیق همان قیامت است که با رحلت و سفر آخرین انسان کامل از این نشئه به عالم دیگر،از آن به بعد مظاهر حق مخلوق به یعنی همان آسمانها و زمین سراپا نمی ماند و در هم فرو می ریزد چرا که انسان کامل ستون و تکیه گاه مخلوقات در مرتبه "حق مخلوق به" بوده است و با رحلت او از این عالم دیگر مخلوقات پابرجا نمی مانند و از هم فرو می پاشند و پس از انتقال انسان کامل به عالم دیگر این بار نشئه آخرت به طفیلی انسان کامل برای همیشه و تا ابد شکل می گیرد.
مظاهر "حق مخلوق به" یا همان مخلوقات آسمانها و زمین چون مندک در انسان کامل می باشد و به طفیلی او از خداوند دریافت تجلی وجودی می نمایند،از خودشان هیچ ندارند و در نتیجه خداوندشان را در آینه حقیقت انسان کامل(و نه جسم مادی او) شهود می کنند.آنها حتی خودشان را هم در آینه انسان کامل شهود می کنند و انسان کامل از همه جهات به آنها احاطه و اشراف کامل دارد و در تمام شؤون آنها حضوری تمام و کمال دارد.بر اساس همین واقعیت تکوینی امام هادی(ع)در جامعه کبیره که شناسنامه ائمه شیعه اثناعشری می باشد،می فرمایند: ((ارواحکم فی الارواح و اجسادکم فی الاجساد و انفسکم فی النفوس))این جملات به خوبی بینانگر حضور حقیقت وجودی اهل بیت(ع)در سراسر حق مخلوق به می باشد.
در واقع ما خداوند را در ذات غیبیه او نمی بینیم بلکه خداوند را در وجه او(=حق مخلوق به) می بینیم و بالاترین مصداق وجه خداوند هم اهل بیت(ع)می باشند که به هر جا رو کنیم تجلی آنان را می بینیم،حال چه بدانیم و چه متوجه این حقیقت روشن تر از روز نشویم.در بصائرالدرجات از امام صادق(ع)نقل شده است که ما وجه خداییم:((نحن‏ وجه‏ الله‏ الذی‏ یؤتى منه)) و از طرفی در قرآن کریم آمده است که هر سو رو کنید آنجا وجه خداست:((فأینما تولوا فثم وجه الله)).نتیجه این می شود که حقیقت اهل بیت(ع)(و نه جسم مادی آنان)در همه جا حضور دارد.
خداوند را فقط در همین وجه او می توان شهود کرد.چیزی که هست ما انسان های معمولی به علت ضعف ذاتمان علاوه بر هویت غیبیه،حتی همین وجه الله را هم مستقیما نمی بینیم و آن را در مظاهر آن یعنی مخلوقات آسمان و زمین مشاهده می کنیم.
محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)در کتاب کبیر خود یعنی فتوحات مکیه می فرمایند:
((ما عبد أحد الإله‏ المطلق‏ عن الإضافه فإنه الإله المجهول‏)).
((اله مطلق و خدایی که به چیزی اضافه نشده باشد اصلا پرستیده نشده است چرا که او خدایی است که برای کسی شناخته شده نیست)).
ابن عربی(ره)اشاره می کند که خداوند یا همان وجود وقتی قابل شناسایی و پرستش می شود که به ماهیتی اضافه شود و در چیزی متجلی گردد مثل خدای آسمانها و زمین ولی اگر ذات او را بدون جلوه گری در چیزی بخواهیم بپرستیم اصلا شناختی به او تعلق نمی گیرد که نوبت به پرستش او برسد.
اما طبق نص قرآن کریم در سوره نور، خداوند(=وجود لایتناهی) همان حق است:((ان الله هو الحق المبین)).پس همانطور که طبق فرمایش متقن محیی الدین(رضوان الله علیه)خداوند یا همان وجود را فقط در ماهیات می توانیم ببینیم اما به طور مطلق و آنگونه که در ذات خود هست قادر به شناخت او نیستیم،پس حق را هم فقط وقتی می توانیم شهود کنیم که به چیزی اضافه شده باشد.مثلا حقی که درباره حرف یک نفر به کار رود و یا درباره عمل شخصی استعمال شده باشد و یا در خلقت آسمانها و زمین در نظر گرفته شود و یا در ذهنمان متجلی شود؛ اما حق را آنگونه که در ذات خود می باشد و در هیچ ماهیت و نمودی جلوه گر نشده باشد،نمی توانیم بشناسیم.
بر اساس نگاه های متعددی که به"حق مخلوق به"می توان داشت،برای آن در کتابهای عرفای بزرگ نام های متعددی در نظر گرفته شده است که در ادامه به برخی از آنها و دلیل نامگذاری این مرتبه از وجود به هرکدام از آن نام ها می پردازیم.
((نفس رحمانی)):
این نام به این اعتبار برای "حق مخلوق به" در نظر گرفته شده است که در قرآن کریم بر برخی از مخلوقات خداوند مثل حضرت عیسی مسیح(ع)و یحیای نبی(ع)واژه کلمه اظلاق شده است.ناگفته پیداست که کلمه در نفس و باز دم شخصی که صحبت می کند و به طفیلی صدای او شکل می گیرد و از خود و جدای از نفس و بازدم آن شخص هیچ هویتی ندارد،درست مثل مخلوقات که جدای از حق مخلوق به هیچ هویتی نخواهند داشت.لذا مولا علی(ع)در کتاب "اعلام الدین فی صفات المومنین" می فرمایند:((انما کلامه فعل منه انشاه و مثله:کلام او همان فعل اوست که آن را پدیدار می کند))و فعل خداوند هم مربوط به مرتبه"حق مخلوق به"از وجود او می باشد.
همچنین عرفای بزرگ در به کار بردن این واژه به حدیث نبوی : ((انی لاجد نفس الرحمان من قبل الیمن:من نفس رحمان را از سمت یمن می یابم))توجه ویژه ای داشته اند.
نکته قابل ذکر این که همانطور که امام خمینی(قدس سره)در حاشیه خود بر کتاب یگانه مصباح الانس ابن فناری(ره)و نیز محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)در کتاب کبیر خود یعنی فتوحات مکیه اشاره می کنند،نفس رحمانی که پس از هویت غیبیه(که هیچ ظهوری ندارد)در عالم ظاهر می گردد،هویت و وجودی جدای از کلماتی که روی آن نقش بسته است ندارند.به بیان دیگر "حق مخلوق به" از این دید همان مخلوقات درون آن است درست همانگونه که در توضیح بخش "کتاب" از زیرمجموعه اصطلاحات بیان شد که بر خلاف کتابهای تدوینی؛ در کتابهای تکوینی، کلمات کتاب عین همان کتاب می باشند و وجودی جدای از آن ندارند که مثل چیزی که درون یک ظرف ریخته می شود،درون کتاب نوشته شده باشند.بلکه به این اغتبار که تمام مخلوقات را از یک دید کلی در نظر بگیریم بر این مرتبه از وجود نام "حق مخلوق به" و یا نفس رحمانی اطلاق می شود و اگر جداگانه در نظر گرفته شود بر هر کدام از مخلوقات درون آن یک کلمه و یا یک مخلوق اطلاق می گردد.
علم حروف به همین اعتبار، ربط زیادی به نفس رحمانی دارد یعنی هر کدام از حروف ۲۸گانه عربی در علم حروف معادل یک حقیقت تکوینی در عالم خارجی و "حق مخلوق به" در نظر گرفته می شود و برای آن یک ویژگی بر همین اساس لحاظ می گردد.مثلا حرف "باء" معادل عقل اول در نظر گرفته می شود که در عقل اول تمام مراتب بعدی که در نفس رحمانی ظهور می کند به نحو اجمال حضور دارد هر چند هنوز ظهور نکرده است.عرفای بزرگ اسلامی با طی مراحلی به این درجه از سلوک دست می یابند که آن عقل اول را در تمام ظهورات مراحل بعد شهود می کنند.لذا محیی الدین بن عربی در رساله الباء نقل می کنند((و کان شیخنا و إمامنا أبو مدین(رضی الله عنه) یقول: ما رأیت شیئا إلا رأیت الباء علیه مکتوب‏:یعنی شیخ و استاد و پیشوای ما ابومدین(رضی الله عنه) می فرمودند:هیچ چیزی را ندیدم مگر آنکه حرف "باء" را بر روی آن شهود کردم)).
و آدم الاولیاء و امام الاتقیاء علی بن ابیطالب(ع)نیز در کلامی می فرمایند:من نقطه زیر بای بسم الله الرحمن الرحیم از سوره حمد می باشم.
دلیلش هم این است که حقیقت وجودی مولایمان علی(ع)در رتبه نخستین عالم یعنی همان عقل اول می باشد.ناگفته پیداست که همانگونه که کل عالم به طفیلی اهل بیت(ع)خلق شده است و جدای از عقل اول هیچ مخلوقی در عالم ظهور نمی کرد بدون نقطه زیر باء هم اصلا این حرف خوانده نمی شد و در نتیجه قرآن از ابتدا ناقص می ماند و هیچ گاه شروع نمی شد.
پس نه کتاب تکوینی آفرینش و نه کتاب تدوینی قرآن کریم هیچ کدام بدون عقل اول و حرف باء آغاز نمی گردند.
و شبلی(قدس سره)نیز که می فرمایند:((انا النقطه التی تحت الباء:من نقطه زیر باء هستم))به دلیل فنای خودشان در عقل اول و مخلوق نخستین چنین سخنی را فرموده اند.
قرآن تکوینی و تدوینی هر دو با هم مو به مو و حرف به حرف و کلمه به کلمه تطبیق دارند و حضرت امام خمینی(قدس سره)به این حقیقت در کتاب شرح دعای سحر ماه رمضان اشاره می فرمایند.
((وجود منبسط)):
نام دیگر"حق مخلوق به"وجود منبسط می باشد.این نام به بدان جهت برای این مرتبه از وجود در نظر گرفته شده است که این وجود بر ماهیت هایی که در علم خداوندی بوده اند کشیده شده است و با ظاهر کردن آنها سبب شده است تا ما نسبت به آنها علم پیدا کنیم.
((نور مرشوش)):
نام دیگر این حقیقت "نور مرشوش"است و سبب این نامگذاری هم این است که نور این مرتبه از وجود بر ماهیاتی که در ظلمت عدم و علم خداوند بوده اند تابیده شده است و آنها را برای ما روشن کرده است.
((رحمت عامه))و((تجلی ساری)):
نام دیگری که برای این مرتبه از وجود ذکر می شود"رحمت عامه"و"تجلی ساری"می باشد و وجه نامگذاری آن به این دو اسم هم به این دلیل است که وجود و هستی همچون یک رحمت گسترده و عام بر خوب و بد و کافر و مومن و زشت و زیبا که در علم خداوندی بوده اند تابیده شده است و به آنان اجازه ظهور در عالم خارجی را داده است.این رحمت که شامل همه خلائق می گردد "رحمت عامه"نام دارد و در عبارت قرآنی "بسم الله الرحمن الرحیم"کلمه"رحمن"به آن اشاره دارد و از آن با عنوان "رحمت رحمانیه" هم یاد می شود.
در سوره انبیاء می فرماید:
وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ
آیه فوق از نگاه عرفانی به این دلیل بر پیامبر مهربانی ها جضرت محمد(ص)عبارت"رحمت"را اطلاق کرده است که ایشان حقیقت همان نفس رحمانی و عقل اول می باشند که به منزله یک رحمت عام و همه گیر بر ماهیت ها و مخلوقاتی که در علم حق تعالی بوده اند تابیده شده است و همگی به طفیلی حقیقت محمدیه(ص)در عالم خارج ظهور کرده اند.
رحمتی که گفته شد فقط درباره رحمت رحمانیه خداوند بود ولی رحمت رحیمیه حق تعالی یک تجلی خاص است که درون رحمت رحمانیه یا همان نفس رحمانی به وقوع می پیوندد و برای همگان نیست بلکه مخصوص صالحان می باشد.
اما از آنجایی که در نگاه دقیق ماهیت ها از علم خداوندی بیرون نمی آیند و تبدیل به وجود نمی شوند بلکه وجود خداوند در مرتبه"حق مخلوق به"به شکل آنها متجلی می شود، نام این مرتبه از وجود را "تجلی ساری"نیز گذاشته اند که در همه خلائق چه خوب و چه بد سریان و جریان دارد یعنی به شکل آن ماهیت ها و صورتهای علمی تجلی کرده است و به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه ((المتجلی لخلقه بخلقه)).
((رق منشور)):
نام دیگر این حقیقت رق منشور است و این نامگذاری هم به این اعتبار لحاظ شده است که این مرتبه از وجود همچون یک صفحه گشوده شده و باز می باشد که کلمات آفرینش روی آن نوشته می شود و ماهیات از علم خداوندی بر روی آن صفحه خود را به مخلوقات دیگر نشان می دهند چون تا قبل از این فقط برای خداوند معلوم بوده اند ولی با نوشته شدنشان بر روی رق منشور علاوه بر خداوند، خودشان هم نسبت به خودشان علم پیدا می کنند و اگر در شرایطی خاص با ماهیات دیگری هم روبرو گردند، به آنها نیز علم پیدا می کنند.البته علم آنها هم مثل اصل ذاتشان برای خودشان نیست بلکه هم اصل ذات آنها و هم علمی که در آنها می بینیم،تجلی علم وجود مطلق خداوندی در آنها می باشد.
تمام آیات قرآنی و نیز روایات نورانی اهل بیت(ع)و حرفهای عرفای بزرگ اسلامی که درباره خداوند متعال گفته شده است و همه حجاب ها و تجلیاتی که در نصوص دینی ذکر می شود همه و همه مربوط به همین مرتبه از وجود یعنی "حق مخلوق به"می باشد و ما در دنیا و آخرت با همین مرتبه از وجود لایتناهی سر و کار داریم ولی خداوند در هویت غیبیه خویش نیز وجودی می باشد که برای هیچ مخلوقی ظهور نکرده و نخواهد کرد چون آن مرتبه از اصل آفرینش ما فراتر است و اصلا امکان ظهور آن برای ما مخلوقات فرض صحیحی ندارد.ما فقط اجمالا می دانیم که چیزی فراتر از وجودی که در آینه آسمانها و زمین برایمان منعکس می شود،هم هست ولی درباره آن هیچ علمی نداریم.دلیل اینکه چنین مرتبه ای از وجود یعنی هویت غیبیه را بدون اینکه بشناسیم،تصدیق می کنیم هم این است که هر عاقلی ناگزیر از اعتراف به این حقیقت است که وجودی را که در مخلوقات عالم امکان می بینیم از عدم نیامده است بلکه از مرتبه ای بالاتر در این عالم نمودار گشته است و آنگاه اشیاء عالم هم به طفیلی آن ظهور کرده اند.
((و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل)).

بخوانید ::   - ذکر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *