وحدت وجود یکتایی هستی

خلیفه الله

خلیفه الله

خلیفه الله همان انسان کاملی می باشد که در مرتبه خلقت از مراتب وحدت وجود به عنوان جانشین اسم اعظم”الله” در بین مخلوقات متجلی می شود.

اسم”الله”از عالم اسمای حسنی با ظهور در انسان کامل در عالم خلقت منعکس می شود و دخل و تصرف می کند. در نتیجه خلیفه الله بودن انسان کامل در جهان آفرینش سایه خلافت او بر ماهیات دیگر در علم خداوند است؛ نسبت بین عین ثابت انسان کامل در علم خداوند با سایر اعیان ثابته همان نسبت اسم “الله” با سایر اسمای حسنی می باشد. پس جامعیتِ عین ثابت انسان کامل بر سایر اعیان ثابته همانند جامعیتِ اسم “الله”بر سایر اسمای حسنی است، یعنی همانطور که”الله”سایر اسماء را در بردارد، عین ثابت و ماهیت انسان کامل نیز بقیه اعیان ثابته و ماهیات را فراگرفته است، پس انسان کامل همان خلیفه الله است. به بیان بهتر همانطور که اسم ” الله ” با عبور دادن فیض خداوند از خودش سبب ظهور سایر اسماء می شود، ماهیتِ انسان کامل (که خلیفه الله است) نیز با عبور دادن تجلی خداوند از خودش سایر ماهیات و اعیان ثابته را در علم خداوند ظهور می دهد.

در واقع همانگونه که اسمای جزئیه همگی به طفیلی اسم اعظم ” الله ” متجلی می شوند، مخلوقاتِ عالم امکان نیز چه در علم خداوند و چه در عالم خارجی همگی به طفیلی انسان کامل آفریده می شوند. این شباهت بین اسم ” الله ” با انسان کامل بدین دلیل است که انسان کامل خلیفه الله است یعنی جانشین اسم ” الله ” در میان مخلوقات است. همچنین همانطور که جهت غیبیه اسم”الله”یعنی همان مرتبه “احدیت ذاتی”وجود برای هیچ اسمی ظهور نمی کند و فقط چهره ای از آن که در اسماء متجلی می گردد برای اسمای حسنی شناخته شده است، بر همین قیاس چهره باطنی عین ثابت انسان کامل(=حقیقت محمدیه) که همان خلیفه الله است از همه مخلوقات پوشیده و پنهان است و فقط چهره ای از او که رو به مخلوقات دارد خودش را در ماهیات و اعیان ثابته دیگر متجلی می کند. پس به عالم اسماء که وارد شویم همه اسم ها ظهورات و تجلیات اسم ” الله ” هستند و به عالم آفرینش که نگاه می کنیم در واقع رشحات و فیوضات انسان کامل را مشاهده می کنیم که در پهنه خلقت متجلی شده است.البته از آنجاییکه انسان کامل نیز از خود و برای خود چیزی ندارد و به عنوان خلیفه خداوند ، فیض خداوند را از طریق خودش در عالم منتشر می کند پس در واقع ما با نگاه به عالم آفرینش وجود حق تعالی را در آینه حقیقت انسان کامل شهود می کنیم. پس ما همیشه چه در دنیا و چه در آخرت وجود حق تعالی را در گستره حقیقت انسان کامل می بینیم چون هیچ کس به ذات غیبیه خداوند راهی ندارد در نتیجه بایستی در همین مرتبه یعنی حقیقت انسان کامل، خدا را بشناسیم. پس ما همیشه ” الله ” را در ” خلیفه الله ” می شناسیم.روی همین حساب هم در نصوص دینی خطاب به اهل بیت(ع) وارد شده است:  

السلام علی محال معرفه الله  

یعنی سلام بر محل های شناخت خدا؛ حتی اگر کسی بتواند به عالم اسماء و صفات خداوند وارد شود اسمای حسنی را در آینه مخلوقات شهود می کند و از آنجاییکه همه مخلوقات مندک در حقیقت خلیفه الله هستند اسمای حسنی نیز در آینه خلیفه خداوند شهود می شود؛ حتی خودِ انسان کامل هم اسمای حسنای خداوند را که همگی تحت اشراف اسم اعظم”الله”هستند در آینه حقیقت خودش شهود می کند. در بین مخلوقات حقیقت محمدیه(ص) خلیفه حقیقی “الله” است و دیگر مخلوقات اگر به مقام خلیفه الله بودن دست یابند به طفیلی فنای در حقیقت محمدیه(ص) می باشد.

واسطه بودن خلیفه الله بین خداوند و مخلوقات:

حضور خدا در بین تمامی مخلوقات و نیز علم فعلی خداوند به مخلوقات از طریق ظهور اسم”الله” در “خلیفه الله” که همان انسان کامل است، رخ می دهد یعنی خداوند با تجلی در حقیقت انسان کامل در بین مخلوقاتی که انسان کامل در برگرفته است نیز حضور دارد. به حدیث زیر از امام علی(ع) که در توحید صدوق آمده است، توجه بفرمایید:

إنّ‌ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:أنا علم اللّه و أنا قلب اللّه الواعی و لسان اللّه النّاطق و عین اللّه و جنب اللّه و أنا ید اللّه

امام علی(ع) که به دلیل فانی بودن در مرتبه عقل اول یا همان حقیقت محمدیه(ص) مصداق کامل خلیفه الله می باشند در حدیث فوق خودشان را به عنوان علم و قلب خداوند معرفی می کنند. دلیل اینکه خلیفه خداوند همان علم خداوند است این است که اسم”الله” از طریق تجلی در حقیقت انسان کامل تمامی مخلوقات دیگر را هم در بر میگیرد پس به تمام آنها علم حضوری دارد. البته این علم همان علم فعلی خداوند می باشد وگرنه خداوند در مرتبه پیش از آفرینش یعنی عالم واحدیت به تمام مخلوقات علم ذاتی داشته است. بر همین روال، خداوند از طریق ظهور در خلیفه خودش نظاره گر تمامی مخلوقات است و در کنار همه آنها حضور دارد. روی همین حساب هم امام علی(ع) در حدیث ذکر شده خودشان را با عبارت “عین الله” و ” جنب الله “چشم خداوند و حضور خداوند در کنار مخلوقات معرفی می کنند. باز بر همین روال، خداوند تاثیر گذاری و کارهای خودش در عالم آفرینش را هم از طریق ظهور در حقیقت “خلیفه الله” انجام می دهد و به همین دلیل امام علی(ع) در حدیث ذکر شده خودشان را با عبارت “لسان الله الناطق” و “ید الله” زبان گویا و دست خداوند معرفی می کنند. خب نکات بالا فقط به یک جهت از واسطه بودن خلیفه الله اشاره داشت یعنی دانستیم که ظهور خداوند و کارهای او در عالم خلقت از طریق تجلی در حقیقت انسان کامل رخ می دهد.

اما واسطه بودن خلیفه خداوند یک جهت دیگر هم دارد و آن این است که ارتباط مخلوقات با خداوند نیز از طریق خلیفه الله امکان پذیر است. به عبارت نورانی زیر از زبان امام هادی(ع) که در زیارت جامعه کبیره آمده است، توجه بفرمایید:

من اراد الله بدا بکم

یعنی هر کس اراده برقراری ارتباط با “الله” را داشته باشد بایستی از طریق اهل بیت(ع) که همان خلیفه اسم ” الله ” هستند این کار را انجام دهد. البته در بخش ” اسمای حسنی “دانستیم که ارتباط مخلوقات با اسم”الله” از طریق اسمای جزئیه صورت می گیرد ولی در این بخش نیز بیان می شود که ما همان اسمای جزئیه را هم در آینه انسان کامل که خلیفه الله است شهود می کنیم پس این دو مطلب منافاتی با هم ندارند.

مندک بودن خلیفه الله در خلافت احدیت ذاتی:

نکته دیگری که بدان اشاره می کنیم این است که همانطور که در بخش “خلیفه” توضیح دادیم حقیقت خلافت به مرتبه احدیت ذاتی بر می گردد که خلیفه الله بودن انسان کامل در حقیقت سایه خلیفه بودن احدیت ذاتی برای هویت غیبیه است. پس احدیت ذاتی که همان خلیفه هویت غیبیه می باشد ریشه و اصل تمام خلافت ها در مراتب پایین تر وجود می باشد و همه آنها را در برگرفته است در نتیجه هم خلیفه الله بودن انسان کامل و هم هر خلافت دیگری را که در عوالم وجودی در نظر بگیریم نهایتا در خلافت احدیت ذاتی فانی می شوند. این حقیقت را هم متذکر می شویم که از آنجاییکه اسم اعظم”الله” تمام کائنات در قلمرو خودش ظهور می دهد پس همه جا را پر کرده است، در نتیجه اینطور نیست که حیطه خلافتِ خلیفه الله از خودِ”الله” خالی و تهی باشد پس خلیفه او هم یک رشحه و ظهور از خود اوست پس با نگاه دقیق می توان گفت که حتی اگر انسانی به مکانی دیگر برود خداوند در مکان قبلی همچنان حضور دارد و جای خالی آن انسان را پر کرده است، با این نگرش خودِ خداوند هم می تواند خلیفه و جانشین مخلوقاتش شود. به عبارت زیر از مولا علی(ع) که در نهج البلاغه آمده است، توجه بفرمایید:

اَللَّهُمَّ أَنْتَ اَلصَّاحِبُ فِی اَلسَّفَرِ وَ أَنْتَ اَلْخَلِیفَهُ فِی اَلْأَهْلِ وَ لاَ یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ لِأَنَّ اَلْمُسْتَخْلَفَ لاَ یَکُونُ مُسْتَصْحَباً وَ اَلْمُسْتَصْحَبُ لاَ یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً

خداوندا تو همنشین سفر و جانشین در خانواده هستی و هیچ کس غیر از تو این دو ویژگی را با هم ندارد چرا که جانشین یک شخص، دیگر همراه او نیست و همراه یک شخص هم دیگر جانشین او نیست.

ماهیات و مخلوقات در قلمرو وجود ثابت و لایتغیر خداوند حرکت می کنند و جابجا می شوند ولی خودِ وجود همه جا هست و هیچ تغییری نمی کند پس وجود ، هم همراه تمام ماهیات است و هم جانشین تمام ماهیاتی است که از مکانی به سمت مکان دیگر حرکت می کنند. در نتیجه هرچند خلیفه الله جانشین “الله” است ولی در نگاه دقیق خودِ “الله” جانشین تمام مخلوقات حتی جانشین “خلیفه الله” است و صد البته خلافت خلیفه الله هم یک رشحه از ظهور “الله” می باشد چون “الله” سرتاپای خلیفه خودش را هم پر کرده است و دم به دم او را ظهور می دهد. اما نکته آخری که بدان اشاره می شود اینست که خلافت خلیفه الله چون بر اساس فنای فی الله می باشد یک خلافت حقیقی است ولی در خلیفه بودن یک انسان برای انسان دیگر که همان خلافت مجاری می باشد اگر مطابقت با خلافت خلیفه الله یعنی دستورات دین الهی که انسان کامل آن را بیان می کند، بر قرار باشد این خلافت صحیح است چون مطابق عالم تکوینی واقع شده است ولی اگر خلافتی بر خلاف دستورات دینی واقع بشود هرچند ظاهر امر به صورت خلافت و جایگزینی جلوه می کند ولی چون مطابقت با خلافت تکوینی ندارد یک خلافت صوری و دروغین می باشد که بهره ای از حقیقت ندارد.]]]]>

]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست