خلیفه

خلیفه

خلیفه

خلیفه در هر مرتبه ای از وجود به عنوان واسطه فیض عمل می کند پس هر مرتبه پایینی از وجود لایتناهی خلیفه مرتبه بالاتر از خودش می باشد که فیض را از مرتبه بالایی گرفته و به مرتبه پایینی می رساند و باعث ظهور مرتبه پایینی تحت اشراف خودش می شود.

در مصباح های پیشین دانستیم که اولین خلافتی که در وجود لایتناهی پدیدار می گردد خلافت احدیت ذاتی برای هویت غیبیه می باشد که به این اعتبار احدیت ذاتی را خلیفه هویت غیبیه نامیدیم.

اکنون می گوییم که چون مراتب بالاتر وجودی در مراتب پایین تر منعکس می شوند پس خلافت هم بایستی از مراتب بالایی در مراتب پایین تر منعکس شود. 

اما این انعکاس بدین شکل می باشد که همانطور که احدیت ذاتی برای هویت غیبیه خلیفه بود اسم “الله” هم برای احدیت ذاتی در حکم خلیفه می باشد چون پس در مرتبه پس از آن ظهور می کند سپس صورت علمی انسان کامل که در علم خداوند ظهور می کند خلیفه اسم اعظم”الله” است چون “الله” با تمام اسماء و صفاتش در او متجلی می شود پس صورت علمی انسان کامل در علم خداوند ” خلیفه الله” است و نیز در مرتبه بعدی که نوبت به عالم آفرینش می رسد عقل کلِ جهان خلقت چون سایه صورت علمی انسان کامل است خلیفه آن  صورت علمی باشد. ضمنا شخص پیامبر اکرم(ص) نیز که در میان انسان ها حضور می یابند خلیفه عقل اول می باشند که نبوت تشریعی خودشان را منطبق بر نبوت تکوینی عقل اول برای ما انسان ها بیان می فرمایند لذا قواعد دینی کاملا منطبق بر حقایق عالم خارجی می باشد و به هیچ وجه اعتبارات ذهنی و خیالی نیست.

خلیفه الله :

حال اگر واسطه ها را حذف کنیم شخص پیامبر اکرم(ص) که در بین انسان ها حضور می یابند خلیفه اسم “الله” می باشند یعنی ” خلیفه الله ” هستند و از آنجاییکه خلافت خودِ اسم “الله” هم سایه و تجلی خلافت احدیت ذاتی برای هویت غیبیه بود باز هم واسطه ها را حذف می کنیم و می گوییم که ” خلیفه الله ” بودن شخص پیامبر(ص) سایه و تجلی خلیفه بودن احدیت ذاتی برای هویت غیبیه می باشد چون همان خلافت هویت غیبیه است که از مرتبه احدیت ذاتی یکی پس از دیگری در عوالم پایین تر وجودی متجلی گشته است تا به شخص پیامبر اکرم(ص) در عالم انسان ها رسیده است.

به بیان دیگر همانطور که خلیفه هویت غیبیه به نمایندگی از هویت غیبیه بر تمام اسماء و صفات وجودی حکمرانی می کند اسم” الله ” نیز بر صورت علمی انسان کامل حکمرانی می کند و صورت علمی انسان کامل نیز بر عقل اول حکمرانی می کند و عقل اول هم بر شخص پیامبر اکرم(ص) که در میان انسانها حضور دارند، حکمرانی می کند.

همانطور که خلیفه هویت غیبیه فیض هویت غیبیه را از طریق عبور از خودش به اسم”الله” که جامع ترین اسم خداوند است، می رساند اسم “الله” هم فیض دریافت شده را به حقیقت علمی انسان کامل که جامع ترین صورت علمی است می رساند سپس حقیقت علمی انسان کامل نیز فیض خداوند را به عقل اول که جامع ترین مخلوق است می رساند و تا اینجای کار همه موارد ذکر شده حقایقی تکوینی بودند اما در مرتبه آخر شخص پیامبر اکرم(ص) در بین انسان ها حضور پیدا می کنند در قالب معارف دینی مراتب قبلی را توضیح می دهند تا انسان ها بر مبنای نگرش صحیحی که نسبت به وجود لایتناهی بدست می آورند در مسیر سعادت و خوشبختی خود گام بردارند و این بخش آخر مربوط به حقیقت تشریعی می باشد که در قالب معارف دینی بیان می شود و کاملا منطبق بر عالم خارجی می باشد چون شخص پیامبر اکرم(ص) با فنای در عقل اول آن معارف را از مراتب بالایی وجود دریافت می کنند و برای ما بیان می نمایند و عقل اول نیز فیض خداوند را با عبور از حقیقت نورانی خودش به مخلوقاتی می رساند که هر کدام سایه یکی از اسمای حسنی هستند.

پس شخص پیامبر(ص) سایه عقل اول است و عقل اول سایه صورت علمی انسان کامل در علم خداوند است و صورت علمی انسان کامل هم خلیفه اسم اعظم ” الله ” است که چون این اسم بقیه اسماء را در بردارد حقیقت نورانی پیامبر (ص) نیز بقیه مخلوقات را در حیطه خود دارد. حال اگر حجاب و تعین اسم ” الله ” کنار رود به خلیفه هویت غیبیه یعنی احدیت ذاتی می رسیم که در واقع همین خلیفه هویت غیبیه بوده است که اسم ” الله ” را ظهور داده است. پس ریشه اسم ” الله ” به خلیفه هویت غیبیه بر می گردد که چون صورت علمی انسان کامل سایه اسم ” الله ” است ریشه خلیفه بودن شخص پیامبر(ص) در بین انسانها در نهایت به همان خلیفه هویت غیبیه باز می گردد. در واقع خلافتی که در مراتب بعدی وجود مطرح می شود، سایه و تجلی خلافت خلیفه هویت غیبیه می باشد که در مراتب پایین تر وجودی منعکس می گردد.

اما در فص آدمی اشاره شد که خلیفه باید دو ویژگی داشته باشد:

یکی اینکه با کسی که خلیفه او شده است،از یک جهت سنخیت داشته باشد تا بتواند فیض را از او بگیرد و دوم اینکه با کسانی که بر آنها خلافت می کند هم سنخیتی داشته باشد تا بتواند فیضی که گرفته است را به آنان برساند.

احدیت ذاتی مثل بقیه مراتب وجودی با هویت غیبیه هیچ نسبتی ندارد پس فیض حقیقت وجود را در آینه تعین خودش مشاهده می کند و در مرتبه بعدی فیض با عبور دادن  این فیض از خودش ، اسماء و صفات و نیز مخلوقات را چه در ذاتشان و چه در صفاتشان و چه در افعالشان تغذیه می کند و ظهور می دهد.

اما یک خلیفه هیچ وقت مستقل از مرتبه بالایی کار نمی کند بلکه چون مندک در مرتبه بالاتر از خود می باشد سراپا مطیع فرمانی است که از مرتبه بالایی دریافت می کند؛ همین طور در عالم ما انسان ها هم پیامبر اکرم(ص)به طفیلی عقل اول است که بر انسانهای دیگر خلافت می کنند؛ باز بر همین روال عقل اول هم به طفیلی صورت علمی انسان کامل بر کائنات خلیفه شده است و صورت علمی انسان کامل هم به طفیلی اسم اعظم”الله”  بر بقیه ماهیات در مرتبه علم خداوند خلافت می کند و نیز اسم “الله” به طفیلی احدیت ذاتی بر سایر اسمای حسنی خلافت می کند و این مرتبه یعنی احدیت ذاتی یا همان خلیفه هویت غیبیه اصل و ریشه تمام خلافت ها در عوالم پایین تر وجودی می باشد.

البته در مرتبه احدیت ذاتی نیز خلیفه هویت غیبیه کار خلافت را به طفیلی فیض وجودی هویت غیبیه و با فنای در او انجام می دهند و نه مستقل از او؛ اما خودِ هویت غیبیه به هیچ وجه خلیفه چیز دیگری نیست چون همان حقیقت محضه وجود است و بالاتر از حقیقت وجود چیزی فرض ندارد که بتوان خلیفه آن شد.

پس طبق نگرش عرفانی امام خمینی(قدس سره) خلافت احدیت ذاتی برای هویت غیبیه وجود در اسم”الله”ظهور می کند و خلیفه بودن اسم”الله” هم در صورت علمی انسان کامل ظهور می کند و خلافت صورت علمی انسان کامل هم در عقل اول متجلی می شود و خلیفه بودن شخص پیامبر اکرم(ص) بین انسان ها در واقع تجلی و سایه مراتب بالاتر می باشد. در نتیجه اگر برای شخص انسان کامل مثل حضرت محمد بن عبد الله(صلی الله علیه و آله و سلم) یا امام علی(علیه السلام) از عبارت “خلیفه الله ” استفاده می کنیم بدین دلیل است که خلافت آنها بر انسان ها به خلافت اسم”الله” بر سایر اسمای حسنی بر می گردد. پس این طور نتیجه می گیریم که اسم”الله”در کالبد حقیقت نورانی پیامبر(ص)تجلی کرده است. البته خلافت اسم”الله” نیز در خلیفه هویت غیبیه یعنی همان احدیت ذاتی فانی می باشد.

با این توضیح مشخص شد که اصالت در همه مراتب وجودی برای حقیقت وجود است و تعینات وجودی چه در مراتب بالایی و چه در مراتب پایین تر همه به طفیلی وجود و به وسیله فیض اوست که کاری مثل خلافت را انجام می دهند. پس هر خلیفه ظهوری از مرتبه بالاتر از خودش می باشد که به عنوان واسطه فیض با عبور دادن فیض مرتبه بالاتر از خودش به سمت مادون،  مرتبه پایین تر از خودش را هم ظهور می دهد. در واقع هر خلیفه در مرتبه پایینی وجود نزد مرتبه بالاتر قرار دارد پس نسبت به مرتبه بالاتر حکم ” عندیت ” را دارد که در بخش پیشین توضیح داده شد.

فنای “خلیفه الله” در “الله” :

ظهور خلافت اسم اعظم”الله” بر سایر اسمای حسنی در حقیقت نورانی حضرت محمد مصطفی(ص)یا به بیان دیگر فنای خلافت پیامبر(ص) بر بقیه مخلوقات در خلافت اسم اعظم”الله” به حدی قویست که چیزی از منیت و خواسته خود ایشان باقی نمی گذارد یعنی همانطور که در مرتبه بالایی، خلیفه هویت غیبیه از خود هیچ ندارد و فانی در هویت غیبیه است، در عالم دنیا هم شخص پیامبر اکرم(ص)به تمام معنا از خودشان هیچ خواسته ای ندارند و حقیقتا در “الله” فانی می باشند.لذا قرآن کریم در برخی آیات مثلا اطاعت از پیامبر(ص) را همان اطاعت از خداوند معرفی می کند چون پیامبر اکرم(ص) به تمام معنا ” خلیفه الله ” هستند.به آیه زیر از سوره نساء توجه بفرمایید:

من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا

آیه می فرماید که هر کس از پیامبر(ص) اطاعت کند،از “الله” اطاعت کرده است و کسی که سرپیچی کند تو را حافظ و نگهبان بر او نگماشته ایم.

یا در آیه زیر از سوره فتح بیعت و دست دادن با پیامبر(ص) که خلیفه الله هستند را فقط دست دادن و بیعت با “الله” می داند و نه شخص ایشان:

ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما

واژه “إنما”در آیه فوق با بیان هر چه صریح تر این حقیقت را می رساند که کسانی که با تو بیعت کردند در حقیقت فقط با خداوند بیعت کردند نه صرفا با یک مخلوق مثل پیامبر اکرم(ص).

در ادامه آیه هم دست خداوند را بر بالای دستان بیعت کنندگان معرفی می کند در حالی که بر اساس ظاهر قضیه دست پیامبر(ص)روی دست آنان بوده است و آن حضرت(ص) از آنها بیعت گرفته بودند.

در نصوص دینی از این دسته آیات و روایات می توان خیلی بیشتر از این دو مورد پیدا کرد و البته سرّ همه این تعابیر که بین یک شخص مثل پیامبر(ص)با خداوند در اطاعت کردن و یا راضی بودن هیچ فرقی نمی گذارد به همان فنای کامل خلیفه الله در اسم اعظم”الله” باز می گردد که منجر به ظهور و تجلی هر چه تمام تر وجود خداوند در صورت و ماهیت ایشان گشته است. البته در نگاه کلی هر خلیفه ای فانی در مرتبه بالاتر از خودش می باشد پس اسم”الله” هم در احدیت ذاتی فانی می باشد که به عنوان خلیفه هویت غیبیه اصل و ریشه تمام خلافت ها در مراتب پایین تر می باشد.

پیامبر اکرم(ص) به دلیل اینکه به عنوان خلیفه حقیقی اسم “الله” بالاترین درجه فنای فی الله را دارند، واسطه فیض برای سایر مخلوقاتی هستند که در درجات پایین تر فنای فی الله در عالم امکان ظهور می کنند و حقیقت نورانی پیامبر خاتم(ص)به همین دلیل در تمام عوالم امکانی بر همه مخلوقات دیگر خلافت می کند و به عنوان واسطه فیض، تجلی خداوند را به بقیه مخلوقات می رساند.

با توجه توضیحات بالا بیان می کنیم که در عبارت”و أشهد أن محمدا عبده و رسوله” که در تشهد نماز می خوانیم،ضمیر متصل غایب”ه” در دو واژه”عبده”و”رسوله”به هویت غیبیه وجود بر می گردد اما میدانیم که نه پیامبر اکرم(ص) و نه هیچ مخلوق دیگری به هویت غیبیه دسترسی ندارد پس در واقع چون پیامبر اکرم(ص) حقیقتا ” عبد الله ” و بنده اسم اعظم”الله” هستند و با فنای در آن اسم اعظم از خودشان هیچ چیزی باقی نگذاشته اند این لیاقت و منزلت را پیدا کرده اند که فیض را از اسم”الله” گرفته و آن را به سایر مخلوقات برسانند اما خودِ اسم “الله” هم خلیفه احدیت ذاتی می باشد و احدیت ذاتی هم نهایتا در هویت غیبیه مندک می شود پس در عبارت ذکر شده از تشهد نماز بدین دلیل “عبد الله” بودن پیامبر (ص) را ” عبده” می دانیم که اسم”الله” نهایتا در هویت غیبیه فانی می شود.

در واقع فیض خداوند به طفیلی هویت غیبیه ابتدا در احدیت ذاتی که همان خلیفه هویت غیبیه است جلوه گر می شود و سپس در اسم اعظم”الله” نمود می کند و پس از آن در صورت علمی پیامبر(ص) متجلی می شود و در مرتبه بعدی در عقل کل جهان آفرینش ظهور می کند و در مرتبه آخر نیز در شخص پیامبر اکرم(ص) که در میان انسان ها حضور دارد متجلی می شود.

پس اگر واسطه ها را حذف کنیم شخص پیامبر اکرم(ص) نهایتا در هویت غیبیه فانی می شوند لذا در تشهد می خوانیم : ” و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ” که ضمیر متصل “هاء” در واژه های “عبده” و “رسوله” اشاره به هویت غیبیه دارد.

واسطه فیض بودن ” خلیفه ” :

در نگاه کلی به مراتب وجود لایتناهی ” خلیفه ” همیشه واسطه فیض است پس احدیت ذاتی به طفیلی هویت غیبیه فیض وجودی را به اسم”الله” می رساند و اسم”الله” آن فیض را به صورت علمی انسان کامل می رساند و صورت علمی انسان کامل هم آن را به عقل اول جهان آفرینش می رساند و بقیه مخلوقات تحت اشراف عقل اول آفریده می شوند. لذا در سوره انبیاء می خوانیم:

و ماارسلناک الا رحمه للعالمین

پس عقل اول رسول و فرستاده خداوند است که رحمت مراتب بالاتر وجودی را به سان یک واسطه فیض از خود عبور داده و به مخلوقات عالم امکان می رساند و شخص پیامبر اکرم(ص) نیز در میان ما انسانها معارف دینی را که سایه همان رحمت تکوینی خداوند است برای ما بیان می کنند. پس در واقع معارف دینی به عنوان رحمت تشریعی می باشد که سایه رحمت تکوینی است و بیان کننده معارف تکوینی مراتب وجودی است چون از همان حقایق تکوینی نشئت گرفته است و در شخص پیامبر اکرم(ص) ظهور کرده است.

از همینجا می توان به سر حدیث قدسی زیر پی برد:

لولاک لما خلقت الافلاک

حدیث فوق اشاره می کند که اگر حقیقت پیامبر(ص) یعنی همان عقل اول که به عنوان خلیفه به سان واسطه فیض عمل می کند در کار نبود اصلا افلاک و عوالم آفرینش هم خلق نمی شد، چرا که اگر آن واسطه و مجرای فیض برای انتقال فیض وجودی خداوند به مخلوقات محدود نبود هیچ خلقتی صورت نمی پذیرفت زیرا مخلوقات و ماهیات محدود با وجود نامحدود هیچ سنخیتی ندارند که بتوانند مستقیما فیض وجودی را از آن مرتبه دریافت کنند.

همان طوری که گفته شد خلافتی که در مراتب بعدی وجود پدیدار می شود سایه و تجلی خلیفه بودن احدیت ذاتی است، این را هم باید گفت که رسالتی را که پیامبر اکرم(ص)در برهه ای از عمر خودشان در این عالم به عهده داشتند سایه و تجلی رسالت همان مرتبه بالایی مبنی بر انتقال رحمتِ وجود نامحدود به مراتب پایین تر بوده است که در شخص پیامبر اکرم(ص) بدین شکل متجلی می شود که ایشان مراتب رسالت تکوینی را با رسالت تشریعی خودشان برای ما بیان می کنند پس تمام عقاید اسلامی و اخلاقیات و احکام شرعی دقیقا منطبق بر حقیقت خارجی وجود می باشد و عمل به آنها موجب سعادت انسان ها می شود.

سر این دست نکات به همان قاعده ای بر می گردد که حکیم میر فندرسکی(رضوان الله علیه) در مصرع دوم این بیت از شعر معروف و زیبای خودشان بیان می کنند:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

امام خوبی ها روح الله خمینی(اعلی الله مقامه الشریف)در ادامه این مصباح پیرامون مبحث خلیفه بودن می فرمایند که در آیه اول سوره قدر نسبت به مبحث “خلافت” اشاره لطیفی شده است:

انا انزلناه فی لیله القدر

امام خمینی(ره) نقل می کنند که در اولین جلسه ای که نزد استاد عرفان خودشان آیت الله شاه آبادی(رضوان الله علیه)حاضر شدند از ایشان در رابطه با کیفیت وحی الهی پرسیدم و ایشان در خلال پاسخ به سوال من به آیه اول سوره قدر هم اشاره فرمودند که ضمیر غایب “هاء” در کلمه “انزلناه” به هویت غیبیه بر می گردد که در لیله القدر نزول کرده است و لیله القدر هم همان بنیه محمدی است که به عنوان ” خلیفه الله ” استعداد پذیرش فیض اسم اعظم”الله” را داشته است و سایر مخلوقات عالم را که در حیطه قلمرو خودش می باشد از آن فیض وجودی که دریافت می کند، سیراب می نماید. در واقع فیض وجودی پس از گذر از خلیفه هویت غیبیه یعنی همان احدیت ذاتی و نیز پس از عبور از خلیفه احدیت ذاتی یعنی اسم”الله” در صورت علمی انسان کامل و سپس در عقل اول جهان آفرینش و پس از آن هم در شخص پیامبر اکرم(ص) متجلی می شود و کتابی که ایشان از جانب خداوند به اسم”قرآن” آورده اند بیانگر قواعد خلافت در همین مراتب وجودی از بالا تا پایین است.

در اینجا مناسب است برای تبیین هرچه بیشتر مبحث خلیفه بودن به این روایت از امام صادق(ع)اشاره شود که در تفسیر فرات کوفی از ایشان نقل شده است:

أنه قال‏ إنا أنزلناه‏ فی‏ لیله القدر اللیله فاطمه و القدر الله‏

ملاحظه می فرمایید که امام صادق(ع)در روایات فوق واژه “لیله:شب”را به حضرت فاطمه(س)تفسیر می فرمایند و نیز کلمه”قدر”را به خداوند تفسیر می نمایند.

به بیان ساده از این تعبیر امام صادق(ع)می توان اینگونه برداشت کرد که وجود خداوند که نامحدود است و هیچ حد و اندازه ای ندارد در حقیقت نورانی حضرت فاطمه زهراء(س)اندازه می خورد یعنی در حقیقت نورانی حضرت زهراء(س) به صورت مخلوقات محدود تجلی می کند و پیداست که حقیقت قدسی فاطمه زهراء(س) فیض وجودی را از طریق حقیقت نورانی پیامبر اکرم (ص) دریافت می کنند اما پس از نقش بستن آن فیض در حقیقت فاطمه زهراء(س) به صورت ماهیات و تعینات وجودی، در عالم آفرینش نیز پیش چشمان ما به صورت مخلوقات ظهور می کند که به تعبیر امام حسین(ع)در دعای شیرین عرفه خداوند فیض خودش را که البته طبق قاعده “عینیت ذات و صفات”از او جدا نیست و مندک در اوست در همه آن مخلوقات به ما معرفی می کند:

تعرفت الی فی کل شیء

از آنجاییکه طبق حدیث امام صادق(ع) روشن شد که مخلوقاتی که بنا به فرموده امام حسین(ع)، وجود حق تعالی خودش را در آنها به ما می شناساند،همه از حقیقت نورانی حضرت فاطمه(س)در عالم خارجی ظهور می کنند و هم اکنون هم از طریق همان مرتبه نورانی،فیض وجودی را دریافت می کنند، پس نتیجه می گیریم که ما در دنیا و آخرت خداوند را فقط در آینه اهل بیت(ع) که همان واسطه فیض و خلیفه الله هستند، شهود می کنیم و بس؛ پس هیچ کس حتی خود اهل بیت(ع)هم به هویت غیبیه و احدیت ذاتی وجود راهی ندارند و آنها هم حق تعالی و اسمای حسنای او را در آینه جان خودشان که گسترده ترین مخلوق خداوند است،مشاهده می نمایند. لذا در نصوص دینی خطاب به اهل بیت(ع) می خوانیم :

السلام علی محالّ معرفه الله

یعنی سلام بر محل های شناخت خداوند.

اما درباره خودِ ما نیز باید گفت که چون مخلوقاتی که فیض وجودی را از یک خلیفه دریافت می کنند تحت اشراف آن خلیفه می باشند و به مرتبه بالاتر از آن خلیفه راهی ندارند پس فیض مرتبه بالاتر را فقط هنگامی ادراک می کنند که در آینه آن خلیفه متجلی شود و به آنان برسد؛ در واقع ما فیض ساطع شده خداوند را به شکل مخلوقات و تعینات وجودی که در گستره قلمرو حقیقت نورانی اهل بیت(ع) می باشد مشاهده می کنیم که ابتدا از طریق حقیقت پیامبر اکرم(ص) در حضرت فاطمه زهراء(س) و بقیه اهل بیت(ع) متجلی شده است.

لوح و قلم بودن خلیفه :

در هر مرتبه از وجود، ” خلیفه ” نسبت به مراتب بالاتر از خودش حکم لوح را دارد و نسبت به مراتب پایین از خودش حکم قلم را دارد؛ اما بنیه محمدیه که در کلام آیت الله شاه آبادی(قدس سره) استعداد پذیرش فیض هویت غیبیه را دارد همان حقیقت حضرت فاطمه زهراء(س)می باشد که در کلام امام صادق(ع)به آن اشاره شد پس فیض وجود پس از گذر از احدیت ذاتی و اسم”الله” و صورت علمی انسان کامل در عقل اول که همان حقیقت محمدیه(ص) است متجلی می شود و عقل اول همانند یک قلم فیض وجودی را در بنیه محمدیه که همان حقیقت قدسی فاطمه زهراء(س) می باشد به نگارش در می آورد پس حقیقت نورانی حضرت فاطمه(س) به سان یک لوح می باشد.توضیح اینکه:

“لوح” در اصطلاح اولیاء الله به حقیقتی گفته می شود که استعداد پذیرش و انفعال دارد و “قلم” هم فیض وجودی و کلمات آفرینش را بر روی آن لوح می نگارد.حقیقت نورانی فاطمه زهراء(سلام الله علیه)همچون لوحی کلمات وجودی را از عقل اول که همان قلم اعلی می باشد قبول کرده و سپس در مراتب مختلف عوالم آفرینش ظهور می دهد، البته همین قبول کردن کلمات وجودی توسط فاطمه زهراء(س)هم به طفیلی حقیقت نورانی پدرشان حضرت محمد(ص)رخ می دهد که در تعبیر عرفای بزرگ اسلامی حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) در حکم قلم اعلی می باشند یعنی حقیقتی که کلمات وجودی را در لوح آفرینش می نگارد و فیض خداوند را با عبور دادن از خودش در لوح متجلی می کند. البته در مراتب بعدی خلقت خودِ لوح به سان یک قلم عمل می کند و در مراتب پایین تر وجودی نگارش مخلوقات را انجام می دهد.

لیله القدر بودن “خلیفه” :

اما در مرتبه ای که از نخستین درجات ” خلیفه بودن” در عالم خارجی است ابتدا کلمات آفرینش در حقیقت فاطمه زهراء(س) یا همان بنیه محمدی(ص)نگاشته می شود و البته برای ما مخلوقات ضعیف که در اسفل سافلین می باشیم قابل مشاهده نیست،پس قرآن کریم برای ما از آن مرتبه با عنوان”لیله القدر”نام می برد چرا که نسبت به ما حکم شب را دارد و تنها وقتی برایمان معلوم می شود که ظهور آن قدر را در همین مرتبه پیش چشم خودمان مثل روز ببینیم ولی از مسلمات قرآنی و عرفانی است که در”لیله القدر” مخلوقات و اعمال آنها مقدر می شود حال چه ما متوجه این مطلب باشیم و چه از آن غافل باشیم و فقط وقتی حوادث پیش چشمان ما رخ داد متوجه شویم که تقدیر بر این کار تعلق گرفته بوده است. پس تمام حوادث و مخلوقات پیش رویمان به طفیلی عبور فیض وجودی از مرتبه ” خلیفه الله ” در عالم امکان ظهور می کنند که همان حقیقت لیله القدر در عالم خارجی می باشد.

اما لیله القدری که در ماه رمضان هر سال قرار دارد نیز سایه همین لیله القدر است که ذکر شد. در لیله القدر ماه رمضان هر سال اعمال یک سال ما مقدر می شود و در لیله القدری که بر کل هستی سیطره دارد اعمال تمام مخلوقات و تمام زمانها مقدر می شود. پس لیله القدری که در ماه رمضان است در واقع خلیفه همان لیله القدری است که در مرتبه نخستین خلقت می باشد.

نکته بعد اینکه از آنجاییکه مخلوقاتی که تحت اشراف یک خلیفه می باشند و از آن خلیفه فیض را دریافت می کنند هیچ گاه به حقیقت آن خلیفه پی نمی برند امام صادق(ع)در ادامه حدیثی که بخشی از آن ذکر شد،به همین عدم شناخت ما نسبت به حقیقت فاطمه زهراء(س)یا همان “لیله القدر”اشاره می فرمایند:

فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد أدرک لیله القدر و إنما سمیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها

یعنی:

هر کس فاطمه(س)را آنطور که باید و شاید بشناسد،او حقیقت شب قدر را درک کرده است و فاطمه برای این فاطمه نامیده شده است که خلق از شناخت او ناتوان هستند.

“فطم”در زبان عربی به معنای بریدن و منقطع شدن است و مخلوقات از دسترسی به حقیقت نورانی فاطمه زهراء(ع)منقطع شده اند و توان ورود به آن مرتبه نورانی را ندارند.روی همین حساب ایشان”فاطمه”نامیده شده اند.پس آن مرتبه از وجود هرچند بسیار نورانی است ولی برای ما که دلیل ضعف چشمان قلبمان به آن دسترسی نداریم در حکم شب است لذا آن را “لیله القدر” می نامند از درجات نخستین خلیفه بودن در عالم خارجی می باشد‌.

با توجه به نکات فوق که درباره حقیقتی به نام “خلیفه” بیان شد، به سرّ نامگذاری حضرت زهرای مرضیه(س)به “ام ابیها”نیز از نگاه دقیق عرفانی هم اشاره ای می کنیم:

علت ظاهری این نامگذاری به این بر می گردد که ایشان نسبت به پدر بزرگوار خود بسیار مهربان بودند و حضرت فاطمه(س) همچون محبت کردن یک مادر به فرزند خودش به ایشان خدمت می کردند.

معنی فوق در جای خودش درست و منطقی است اما از نگاه دقیق عرفانی که علاوه بر شخص اهل بیت(ع) نظر به حقیقت وجودی اهل بیت(ع) نیز دارد و با توجه به حدیثی که از مولانا امام جعفر صادق(ع)ذکر کردیم،می توان این طور گفت که چون کلمات وجودی قبل از ظهور در عوالم پایین تر در حقیقت زهرای مرضیه(س)نگاشته شده است، پس حتی خلقت جسمانی پیامبر اکرم(ص)نیز در حقیقت نورانی فاطمه زهراء(سلام الله علیها)که “لیله القدر” می باشد مقدر شده است.در نتیجه ایشان در حکم مادری برای پدر بزرگوارشان می باشند و از این جهت”ام ابیها”هستند. سایه همین حقیقت وقتی که در عالم مادی جلوه می کند به صورت محبت زیاد ایشان نسبت به پدرشان ظهور می کند.

بر اساس همین قاعده در اصطلاح اولیاء الله به حضرت زهراء(س) ” أم الخلقه”هم گفته می شود.چرا که حقیقت نورانی آن حضرت، اصل و ریشه و سرآغاز ظهور مخلوقات در عالم خارجی می باشد و خداوند خلقت را با ایشان شروع کرده است و مخلوقات در گستره لوح عظیم وجودی ایشان نگاشته شده اند. در واقع تمام مخلوقات بایستی برای ظهور در عالم دنیا از بالاترین مصداق خلیفه در عالم خارجی یعنی همان مرتبه عقل اول و سپس لوح محفوظ عبور کرده باشند.

در زیارت جامعه کبیره بر اساس همین قاعده تکوینی که در توضیح مفهوم ” خلیفه ” بیان شد، خطاب به اهل بیت(ع)می خوانیم:

بکم بدأ الله

یعنی خداوند با شما کارها را آغاز می کند.

البته اگر با دیدی دیگر به قضیه خلقت و آفرینش نظر کنیم،همه مخلوقات حتی حضرت فاطمه(س) نیز به طفیلی پیامبر اعظم(ص)خلق شده اند هرچند این دو نگرش هیچ منافاتی هم با یکدیگر ندارند چرا که در آن مرتبه از وجود که سرآغاز خلقت می باشد، اهل بیت(ع) بنا به فرموده خودشان همه یک نور واحد می باشند که خلیفه اسم اعظم”الله” هستند ولی در عوالم پایین تر همان نور واحد به صورت چهارده حقیقت نورانی جلوه می کند. در واقع فیض وجودی حق تعالی ابتدا در حقیقت پیامبر(ص) متجلی می شود و سپس در حقیقت بقیه اهل بیت(ع) ظهور می کند.

پس هر دو نگرشی که ذکر شد در جای خود صحیح می باشد و انسان های کامل همان خلیفه های اسم اعظم”الله” هستند که بر مخلوقات محدود خلافت می کنند پس سایر مخلوقات در قلمرو حقیقت گسترده آنها حضور دارند.

همچنین نکته دیگری که از نوشتار بالا بدست آمد این بود که هر مرتبه بالایی از وجود در حکم قلم است که فیض وجودی را به صورت تعیناتی خاص در مرتبه پایین تر از خودش که در حکم لوح است می نگارد. البته همان لوح نیز نسبت به مرتبه پایین تر از خودش در حکم یک قلم می باشد؛ پس با این نگرش می توان خلیفه و واسطه فیض را قلم یا لوح نیز نامید.

تمام این مطالب عرفانی که در کتاب “مصباح الهدایه” بیان می شود بر پایه حقایق تکوینی و وجود خارجی می باشد که شناخت دقیق آن کمک بسیار زیادی به درک عمیق آیات و روایات می کند چرا که آیات و روایات نیز همین حقایق تکوینی را واکاوی می کند پس اگر دستور تشریعی در آیات و روایت می بینیم همان قوانین تشریعی نیز دقیقا بر پایه همین قواعد تکوینی شکل گرفته است.

نکته آخر اینکه قلم یا لوح یا خلیفه بودن یک شخص برای شخص دیگر یا هر حقیقتی را که در عالم دنیا مشاهده می کنیم در نگرش قرآنی و عرفانی به منزله یک نردبان برای صعود به عوالم بالاتر وجودی است تا حقیقت قلم و لوح و خلیفه و سایر پدیده های عالم دنیا را در مراتب بالاتر وجودی نیز شهود کنیم. گام اول در این راه اینست که واژگان ذکر شده را در مصادیق دنیایی آنها محدود نکنیم و این قاعده را امام خمینی (قدس سره) در بخش “وضع الفاظ برای روح معانی ” توضیح دادند که در چند مصباح پیش بیان شد.

بخوانید ::   خلیفه هویت غیبیه
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *