وحدت وجود یکتایی هستی
جدول محتوا
[Show]

خواست خداخواست خدا خواست خدا یک مشیت کلی می باشد که همه کائنات غرقه در آن هستند پس ذات و صفات و افعال تمام کثرات همان مشیت مطلقه وحدت وجود است که دم به دم به صورت کثرات متجلی می شود. امام خمینی(قدس سره) برای اثبات مشیت کلی خداوند که همان خواست خدا برای تمام آفرینش می باشد، به برهانی که حین نگارش این بخش از کتاب دفعتا به ایشان القا شده است می پردازند و آن اینکه هر مشیت جزئی که ما در این دنیا می بینیم لواحق و عوارضی همراه آن است مثلا اگر ما قصد انجام کاری را داریم چندین عامل مختلف باعث ایجاد این انگیزه در ما شده است اما با نگاهی جامع تر در می یابیم که مخلوقی بالاتر از ما هم می توان فرض کرد که هم خود ما و هم آن عوامل ایجاد انگیزه در ما را با هم فراگرفته است آن مخلوق جامع تر با اینکه چند چیز مختلف را فراگرفته ولی خودش در محدودیت های آنها خلاصه نمی شود باز اگر اینگونه فرض کنیم که آن مخلوق جامع هم بخواهد کاری انجام دهد همین مشیت و خواستن او نیز تحت شرایطی ایجاد می شود که مجموع آن شرایط در یک مخلوق جامع تر از همه آنها جمع می شود که آن مخلوق جامع تر ضمن اینکه جزئیات خودش را فراگرفته است خودش به محدودیت های آنها متصف نمی شود این روند همچنان ادامه پیدا می کند تا به عقل اول برسد که نام آن مشیت کلی است که همان خواست خدا برای همه آفرینش می باشد و همه مخلوقات را فراگرفته است پس دیگر مخلوقی کنار او نیست تا بخواهد انگیزه و مشیتی را در او ایجاد کند چون خود عقل اول جامع همه مخلوقات است پس فرض ندارد که عقل اول با یک مخلوق دیگر زیرمجموعه چیزی بالاتر از خود باشد چرا که همه مخلوقات در گستره قلمرو خودِ عقل اول هستند پس در اینجا به اولین مخلوق رسیدیم که همه مخلوقات دیگر را در برگرفته است آن مخلوق همان مشیت کلی است که خواسته خداوند است و در مراتب بعدی در پیکره مخلوقات جزئی تحت قلمرو خود متجلی می شود یعنی همان مشیت مطلقه ی عقل اول به صورت مشیت های جزئی در مخلوقات جزئی هم ظهور می کند. در سوره انسان می خوانیم: و ما تشائون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما در تفسیر نورالثقلین ذیل این آیه سوره انسان حدیثی از امام زمان(عج) خطاب به کامل بن ابراهیم ذکر شده است:

وَ جِئْتَ‌ تَسْأَلُ‌ مِنْ‌ مَقَالَهِ‌ الْمُفَوِّضَهِ‌، کَذَبُوا بَلْ‌ قُلُوبُنَا أَوْعِیَهٌ‌ لِمَشِیَّهِ‌ اللَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌، فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا، وَ اللَّهُ‌ یَقُولُ‌: وَ ما تَشاؤُنَ‌ إِلاّ أَنْ‌ یَشاءَ اللّهُ‌ . نزد من آمدی تا از گفتار مفوضه بپرسی، آنان دروغ می گویند بلکه دلهای ما ظرفهایی است برای مشیت خداوند پس هنگامی که او بخواهد ما می خواهیم و خداوند می گوید شما اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند اراده می کند.
حدیث فوق درباره همه مخلوقات کاربرد دارد یعنی خواست خدا درباره همه مخلوقات عالم آفرینش از مشیت مطلقه عقل اول در آنها متجلی می گردد منتها اهل بیت(ع) با فنای خودشان در مشیت خداوند این حقیقت را شهود می کنند و به این نکته آگاه هستند که همان خواست خدا به صورت خواسته های مخلوقات ظهور می کند ولی بقیه مخلوقات هر کدام به اندازه خودشان در حجاب فرو رفته اند و واقعیت این مطلب را شهود نمی کنند، پس ضمن اینکه اختیار و مشیت مخلوقات جزئی انکار نمی شود ولی در واقع همان اختیار و مشیت کلیِ حق تعالی است که به صورت اختیار و مشیت های جزئی ظهور کرده است و همان عقل اول است که در مخلوقات جزئی متجلی می شود. لفظ ” مفوضه ” در حدیث ذکر شده از امام زمان(عج) اشاره به گروهی دارد که فکر می کنند مشیت و قدرت و سایر کمالات وجودی از طرف خداوند به آنان واگذار شده است. این عقیده باطل به شدت در روایات شیعه مورد سرزنش واقع شده و به عنوان مجوسیتِ امت اسلام معرفی شده است چرا که همانگونه که نصاری به پدر و پسر و روح القدس اعتقاد داشتند و جبرئیل و عیسی بن مریم(ع) را دارای هویت و وجودی جدای از خداوند می دانستند و آتش پرستان نیز برای اهریمن وجودی جدای از خداوند قائل بودند، گروه مفوضه نیز اراده و مشیت جزئی خودشان را جدا و گسسته از خواست خدا فرض می کنند که نتیجه وجود مستقلی است که برای خودشان فرض کرده اند؛ اما بینش صحیح از نگاه روایات شیعه اثنی عشری که منطبق بر دلایل عقلانی و فلسفی و شهود عرفانی هم می باشد این است که هرچند مشیت و قدرت و سایر کمالات مخلوقات به هیچ وجه انکار نمی شود ولی تمام آنها لحظه به لحظه و دم به دم از جانب خداوندی که از رگ گردن به مخلوقات نزدیکتر است در آنها متجلی می شود یعنی حقیقت مطلب به ” امر بین الامرین ” بر می گردد به عبارت دیگر درست است که در مخلوقات کمالاتی را مشاهده می کنیم و آنها را دارای قدرت و اختیار می بینیم ولی آنها مستقل نیستند و همین قدرت و اختیار و سایر کمالات پیوسته از طرف خداوند در آنها متجلی می شود. پس خواست مخلوقات هم مندک و فانی در خواست خدا می باشد. البته مخلوقات می توانند به طفیلی فنای در خداوند از قدرت و اختیاری که در آنها ظهور می کند استفاده کنند و به همان اندازه هم مسئول اعمال خودشان هستند و باید نزد پروردگارشان پاسخگو باشند.  اما تا اینجای بحث دانستیم که خواست خدا از مرتبه عقل اول به صورت خواست مخلوقات عالم امکان ظهور می کند پس مخلوق جامع و مشیت کلی و اراده ی مطلقه با اینکه در ذات خودش از صفات مخلوقات و مشیت های جزئی منزه است ولی در روند نزولی اش به صورت همه آنها متجلی می شود. حال می گوییم که همین مراتب وجودی را که از بالا به پایین آمدیم می توان از پایین به بالا در نظر گرفت یعنی ابتدا در پایین ترین مرتبه، یک قوه و استعداد کلی در نظر می گیریم که هیچ مشیت و اراده ای ندارد جز اینکه کسی مشیت خود را در آن پیاده کند این مخلوق در اصطلاح فلسفه هیولای اولی یا قوه و استعداد محض نامیده می شود که در مقابل مشیت مطلقه ی عقل اول قرار می گیرد که سراسر خواست خدا و اراده و فعلیت بود. یک گام بالاتر از قوه و استعداد محض این است که یک صورت کلی را بر آن قوه محض بپوشانیم که جسم کل نام دارد و در مراتب بعدی صورت های دیگر مثل عناصر و گیاهان و حیوانات و جمادات هم بر آن پوشیده می شود و در مراتب بالاتر در میان همین صورت ها باز هم صورت های مشخص تری به آن می پوشانیم مثلا در میان صورت حیوانات صورت اسب و شتر و … بر آن پوشیده می شود و پس از آن هم نوبت به تعیین فرد فرد و تک تک هر کدام از این صورت ها می رسد. ملاحظه فرمودید که همانطور که خواست خدا از مرتبه مشیت مطلقه با تنزل خود در مشیت های جزئی ظهور می کند استعداد محض نیز با روند صعودی خود به شکل استعداد و ظرفیت های خاص و ویژه و جزئی در می آید. نتیجه اینکه هر مخلوقی را که در این عالم می بینیم یک رو به سمت بالا دارد که تحت اشراف خواست خدا از مرتبه مشیت کلیِ عقل اول می باشد و یک رو هم به سمت پایین دارد که با این چهره اش بر قوه و استعداد محض اشراف و برتری پیدا کرده است و اراده و مشیت انجام کارها را می کند منتها برتری او از خودش نیست بلکه دم به دم و آن به آن ، از مشیت کلی در او متجلی می شود، پس برتری ما نسبت به پایین ترین مرتبه وجودی به طفیلی فنای ما در عقل اول که در مرتبه بالای وجودی است در ما متجلی می شود. پس مخلوقات همیشه بین مشیت کلی حق تعالی در بالاترین مرتبه خلقت و استعداد و قوه محض در پایین ترین مرتبه خلقت غوطه ور می باشند. مطالب ذکر شده پیرامون خواست خدا ، در مطلع اول هرچند ممکن است برای برخی اذهان کمی دیریاب باشد ولی فهم آن نقش بسزایی در برداشت عمیق تر از آیات قرآنی دارد که برای نمونه به یکی از کاربردهای آن اشاره می کنیم؛ به آیه زیر از سوره نمل توجه بفرمایید: و مکروا مکرا و مکرنا مکرا و هم لایشعرون با نگرش دقیق عرفانی باید گفت دقیقا در همان زمانی که اهل باطل در حال مکر و توطئه علیه اهل حق بوده اند در همان حال خودشان تحت مکر خداوند بوده اند ولی طبق نص آیه فوق این مطلب را نمی فهمیدند؛ در واقع مخلوقات چه بدانند و چه ندانند غرقه در خواست خدا هستند حتی سرتاپای ذات و صفات و افعال خودشان هم تجلی مشیت خداوند است و هویتی غیر از این ندارد پس آنها هرگز قادر نیستند علیه خداوندی که به آنها احاطه دارد توطئه کنند هرچند در ذهن آلوده خودشان اینگونه بپندارند؛ در واقع توطئه و خدعه و مکر مخلوقات علیه خداوند ، عینا همان مکر خداوند علیه آنان است چرا که مخلوقاتی که به زعم خودشان در حال مکر علیه خداوند هستند در همان حال خودشان گرفتار مکر خداوند شده اند؛ پس حقیقتی که در وجود خارجی رخ می دهد مکر خداوند علیه آنان است هرچند در ذهن آلوده یک مخلوق برعکس تصور شود. برای تایید این مطلب به آیه زیر توجه بفرمایید:
یخادعون الله و هو خادعهم
جمله فوق با “واو” حالیه بیان می کند که در همان حالی که برخی از انسان ها در ذهن خودشان مشغول توطئه علیه خداوند هستند ، در عالم واقعی این خداست که علیه آنها توطئه می کند و در واقع همین گمراه کردن یک مخلوق توطئه خدا علیه او بوده است چرا که آن مخلوق حکم تصور ذهنی خودش را با واقعیتی که در عالم خارجی می باشد جابجا فرض کرده است.]]]]> ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست