– ذکر

الذین یذکرون الله قیاما قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار
ترجمه آیه فوق از سوره آل عمران:
((کسانی که در حال ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده خداوند را یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین تفکر می کنند که پروردگارا این ها را به باطل نیافریدی منزهی تو پس ما را از عذاب آتش حفظ بفرما)).
آیه فوق به کسانی اشاره می کند که در تمام حالاتشان مشغول ذکر خداوند هستند.
در امالی شیخ صدوق از حضرت امام باقر(ع)نقل شده است که :((لایزال المومن فی صلاه ما کان فی ذکر الله:مومن پیوسته تا زمانی که مشغول ذکر باشد در نماز است)).
از حدیث امام باقر(ع)نتیجه می گیریم که روح نماز همان ذکر است و اگر کسی پیوسته در ذکر خداوند باشد پیوسته در نماز است.
لذا خداوند به موسی(ع)می فرماید:((نماز را برای یاد من به پادار)).
و اقم اصلاه لذکری
و حافظ شرین سخن(رضوان الله علیه)این گونه به این حقیقت اشاره می کند:
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد   حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
پس روح نماز همان ذکر معشوق است و اگر انسان این حالت را پیوسته داشته باشد به فرموده امام باقر(ع)همیشه در نماز است.قرآن در سوره معارج می فرماید:
الذین هم فی صلاتهم دائمون
بابا طاهر عریان(ره) درباره آیه فوق می سراید:
خوشا آنان که الله یارشان بی به حمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بی

و مولانا(قدس سره)نمازی که در آن یاد خداوند نباشد را دارای سود نمی دانند:
ای که در مسجد روی بهر سجود    سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
در سوره اعراف آمده است:
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی‏ نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَهً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلین‏
((پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با فروتنی و به صورت پنهانی در جان خویش یاد کن با حالتی که ذکر تو به صدای بلند نباشد و از غافلان مباش)).
سهل تستری(رضوان الله علیه)در تفسیر خویش ذیل این آیه می فرمایند:((به حقیقت به شما می گویم و نه به باطل و با یقین می گویم بدون هیچ شکی که هیچ کس نیست که یک نفس از او در غیر یاد خداوند بگذرد مگر اینکه از غافلان است)).
روزبهان بقلی شیرازی(رضوان الله علیه)در تفسیر عرائس الیبان آیه فوق را این گونه توضیح می دهد:
((من را در نفست یاد کن تا جایی که خودت را در من فانی سازی و در کالبد خودت فقط من را باقی بگذاری و این به دلیل اعتراف تو به صفت عبودیت در ساحت کبریایی من و نیز به دلیل شهود جلال و هیبت من در جایی که جز من چیزی نمی بینی.و این معنی تضرع و ذکر پنهان است)).
منظور روزبهان بقیلی از جملات فوق این است که خداوند را باید در آینه جان خود مشاهده کنی(=اذکر ربک فی نفسک) و این امر با فنای در وجود لایتناهی ممکن می شود که انسان در خود تجلی خدا را ببیند و نه خویشتن خویش را.
سپس در چند جمله بعد می فرماید:
((من را به خود من یاد کن نه با نفس خویش.چرا که هر کس من را به وسیله خودش یاد کند(به همان اندازه که خود را دیده است)از من غافل شده است.اما کسی که مرا به خود من یاد کند او را از ذکر و فکر خودش رهایی می دهم و پرده از جمال خود برای او بر می دارم تا این که به وسیله خود من به من رسیده باشد)).
در جملات بالا هم روزبهان بقلی اشاره می کند که خداوند می گوید با فنای در وجود لایتناهی من را به وسیله خود من یاد کن و در این کار از خودت هیچ استقلالی نبین چرا که به همان اندازه که در آینه جان خویش خودت را می بینی از من به همان اندازه غافل شده ای.ولی اگر به وسیله خود من،من را بشناسی ذکر و فکر خودت را از تو بر می دارم و تو را به وسیله خودم به جمال خویش می رسانم.
از دید قرآن ما سوای خداوند یعنی ماهیت ها آیاتی هستند که مرتبه تجلی وجود خداوند را هر کدام به اندازه خود مثل آینه ای برای ما باز می تابانند و از آنجاییکه کسی نمی تواند وجود را جدای از ماهیت ها و تجلیات وی مشاهده کند پس به ناچار باید او را در همان آیات و تجلیاتش شهود کرد.
مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:
((تشهد له المرایا لا بمحاضره:آینه ها بدون این که ذات نامحدود او را حاضر کنند هر یک به اندازه خود برای او گواهی می دهند)).
اما ماهیت ها یا به تعبیر امام علی(ع)آینه ها از خود هیچ استقلالی ندارند جز اینکه کارشان فقط نشان دادن است و اگر وجودی جدای از وجود لایتناهی حق تعالی برای ماهیت ها قائل شویم به همان اندازه خود را نشان می دهند و در همان حیطه وجود خداوند را منعکس نمی کنند و آینه او نیستند.این معنای کلام روزبهان بقلی است که در تفسیر آیه فرمود:من را به خود من یاد کنید.یعنی هر چند مخلوقات و من جمله انسان وجود را در آینه جان خویش می بیند ولی جان وی ذره ای در این کار استقلال ندارد و همه این ها به طفیلی وجود رخ می دهد نه ماهیت ها و آینه ها.
و از اینجا معنای کلام امام صادق(ع)روشن می شود که فرمودند:((اعرفوا الله بالله:خدا را با خود خدا بشناسید)).چرا که آینه ها و ماهیات فقط او را هر کدام به اندازه خود برای ما منعکس می کنند و استقلالی در شناساندن او به ما ندارند.
امام صادق(ع)در اصول کافی در روایتی می فرمایند:((إنما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه‏ إنما یعرف غیره:فقط کسی خدا را می شناسد که او را به خود او بشناسد.پس کسی که او را به خود او نشناسد اصلا او را نشناخته است.بلکه فقط غیر او را شناخته است)).
و در ابتدای همین حدیث امام صادق(ع)کسی که می پندارد شناخت خداوند با ماهیات صورت می گیرد را مشرک می خواند:((من زعم انه یعرف الله بحجاب او بصوره او بمثال فهو مشرک:کسی که بپندارد خداوند را به وسیله حجاب و صورت و مثال(=ماهیت ها و مخلوقات)شناخته است او مشرک است)).
از مطالب بالا نتیجه می گیریم که وجود را فقط به وسیله خود وجود می توان شناخت که البته این شناخت ما در ماهیت ها انجام می گیرد و نه ذات غیبیه وجود اما ماهیت ها هیچ استقلالی در این کار ندارند.این در مورد معرفت خداوند بود که قبل از ذکر خداوند رخ می دهد چون فقط چیزی را می توان ذکر و یاد کرد که او را قبلا شناخته باشیم.در مورد ذکر هم موضوع از همین قرار است همانطور که از سهل تستری(قدس سره)و همچنین روزبهان بقلی(رضوان الله علیه)جملاتی را ذکر کردیم.یعنی یاد کردن خداوند مستقیما به وسیله خود او انجام می گیرد هر چند این کار در یک تجلی و ماهیت رخ بدهد.
اما توضیح بیشتر این ذکر را با شرح آیه ای از قرآن که در سوره کهف آمده است،پی می گیریم :
الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری و کانوا لایستطیعون سمعا
((کافران کسانی اند که چشم هایشان در پوشش و پرده ای نسبت به ذکر من بود و توانایی شنیدن را نداشتند)).
از ظاهر آیه بر می آید که این ذکر دیدنی است .
اما امام رضا(ع)در تفسیر نورالثقلین در ذیل این آیه می فرمایند:((همانا پوشش چشم مانع از ذکر نمی شود و ذکر به چشم دیده نمی شود)).
پس برای اینکه بتوانیم تناقضی را که در ابتدای امر بین این آیه قرآن و فرمایش امام رضا(ع)برایمان پیش می آید را حل کنیم باید اینگونه بگوییم که این ذکر با چشم دل است نه چشم سر و منظور امام رضا(ع)این بوده است که پوشش چشم سر مانع از دیدن ذکر خداوند نمی شود چون دیدن آن ذکر با قلب صورت می گیرد و برای تایید این برداشت از آیه قرآن و کلام امام رضا(ع)می توان به این آیه از سوره زمر اشاره کرد:
فویل للقاسیه قلوبهم من ذکر الله
در ایه فوق می فرماید:((وای بر کسانی که نسبت به ذکر خداوند سنگ دل هستند)).
همچنین انتهای این آیه از سوره حج به خوبی گواه این مطلب است:
فانها لا تعمى الأبصار و لکن تعمى القلوب التی فی الصدور
انتهای آیه می فرماید:((همانا چشم ها نابینا نیست بلکه دلهایی که در سینه هاست کور شده است)).
منتها نکته ای ظریف و دقیق در این مطلب نهفته است و آن این است که اگر چشم دل قوت بسیار پیدا کند و چشم سر را هم فرا بگیرد آنگاه انسان با چشم دل خویش منتها از طریق و مجرای چشم سر هم ذکر خداوند را می بیند.مثل امام حسین(ع)که در دعای عرفه فرمودند:((فرأیتک ظاهر فی کل شیء)) یا مثل مولا علی(ع)که به این مضمون در جملاتی که فقط انتهای آنها با هم فرق می کند، فرمودند:((ما رأیت شیئا الا رأیت الله قبله و معه و بعده و عنده و فیه))و مثل قرآن که می فرماید:((انه بکل شیء محیط: وجود خداوند به همه چیز احاطه دارد)).پس اگر کسی بخواهد چیزی را که درون شیء محیط است(=محاط) را ببیند باید اول چیزی که به او احاطه دارد(محیط)را ببیند.هرچند از نگاه دقیق قرآنی یک وجود است که به اعتبار مخلوقاتش به ظاهر و باطن و اول و آخر متصف می شود و خود در ذات خود از تمام این صفت ها مبراست چون یک حقیقت صرف است و به تعبیر امام علی(ع)آخرین درجه اخلاص نفی صفات از اوست هر چند که آن ذات بسیط تمام صفات را در بردارد ولی همه آن صفات در وجود یک دست و صرف او هیچ ظهوری ندارند و این آخرین درجه اخلاص است:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
توضیح مطلب بالا درباره دیدن ذکر خداوند با چشم این طور می شود که ما وجود را با چشم سر نمی توانیم ببینیم چون مجرد است ولی اگر چشم دل خود را باز کنیم و متوجه آن حقیقتی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و دم به دم ما را ظهور می دهد بشویم آنگاه با چشم سر هم به هر چیز که نگاه کنیم می دانیم که غیر از وجود ندیده ایم بلکه همان ماهیت ها و اشیائی را هم که با چشم سر می بینیم به طفیلی وجود دیده ایم چون وجود نور است و سبب ادراک ما گشته است و هم خود ما و هم چیزی را که دیده ایم هر دو به طفیلی وجود لایتناهی در عالم ظهور کرده ایم.ضمن اینکه اگر کسی نابینا باشد بنا به گفته امام رضا(ع)در حدیثی که ذکر شد پرده ای که بر چشم ظاهری اوست مانع از شناخت او نسبت به وجود نمی گردد چرا که با نابینایی او فقط وی از دیدن مظاهر وجود ناتوان گشته است نه از معرفت خود آن و این همان چیزی است که مولا علی(ع)در کتاب شریف نهج البلاغه به آن اینگونه اشاره می فرمایند:((لاتحجبه السواتر:هیچ پوششی خداوند را نمی پوشاند)).
نکته بعد اینکه خداوند را آنطور که در ذات خود است هیچ کس نمی تواند ذکر کند چون فقط چیزی را می توان ذکر کرد که قبل از آن مورد شناخت قرار گیرد و هیچ شناختی توسط مخلوقات نسبت به هویت غیبیه وجود حق تعالی صورت نمی گیرد چرا که آن مرتبه از عوالم امکانی فراتر است.پس ذکر او باید در اشیاء و تجلیات و نعمتهایش صورت گیرد.
لذا خداوند در قرآن به بنی اسرائیل می فرماید:
یبنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم
البته این خطاب به قوم یهود است ولی خطاب به امت محمدیه(ص)در سوره بقره می فرماید:((خود من را یاد کنید تا شما را یاد کنم)). به این صورت که:
فاذکرونی اذکرکم
ولی گفتیم که ذات غیبیه خداوند قابل ذکر برای هیچ کس نیست و هیچ آگاهی و علمی به آن تعلق نمی گیرد پس مقصود از آیه فوق هم یاد کردن خداوند در همان تجلیات و نعمت های اوست و نه ذات غیبیه او.اما فرق این آیه با آیه ای که در مورد بنی اسرائیل ذکر کردیم به این بر می گردد که خداوند به بنی اسرائیل می گوید که نعمت های من را یاد کنید و به وسیله آنها متوجه این بشوید که آن نعمت ها خالقی دارد ولی امت محمدیه(ص)که به طفیلی پیامبر اکرم(ص)و به نص قرآن بهترین امت هاست این فضیلت را دارد که تجلی خود خداوندی را که خالق است در نعمت هایش که مخلوق او می باشند ببیند و بدین وسیله خداوند را در نعمت هایش یاد کند نه اینکه مانند بنی اسرائیل از یاد کردن نعمت ها پی به خالق آنها ببرد.در واقع این امت این برتری را نسبت به امت های گذشته دارد که می تواند خداوندی را که واحد است در نعمت های او که کثیر است مشاهده کند.
اما در مورد ذات غیبیه وجود نه امت های گذشته و نه این امت و نه هر کسی که در آینده بیاید و در یک کلام هیچ مخلوقی هیچ راهی به آن ندارد.
لذا قرآن در سوره نور می فرماید:((نور خداوند در خانه هایی است که خداوند به آنها اذن داده است که دارای رفعت و سربلندی شوند و در آنها اسم او یاد شود.در آن خانه ها صبح و شب خداوند تسبیح می شود)).
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها باالغدو و الآصال
از عبارت ((و یذکر فیها اسمه))در ایه فوق استفاده می شود که افراد مورد اشاره در آیه خداوند را در اسم او یاد می کنند و نه در ذات غیبیه او.برای توضیح بیشتر درباره اسم به مبحث اسم از زیر مجموعه اصطلاحات رجوع شود.
ایه بعد از سوره نور اینطور ادامه می دهد که:((کسانی که هیچ تجارت و داد و ستدی آنان را از ذکر خداوند و اقامه نماز و دادن زکات باز نمی دارد.آنان از روزی می ترسند که قلب ها و چشم ها در آن منقلب می شوند)).
 رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله و إقام الصلاه و إیتاء الزکاه یخافون یوما تتقلب فیه القلوب و الأبصار
هرچند معنی ظاهری آیه این می شود که مثلا موقع نماز دست از تجارت می کشند و نماز می خوانند و به ذکر خداوند می پردازند ولی معنی دقیق آیه بالا این می شود که آنان کسانی اند که در عین اینکه تجارت و خرید و فروش می کنند خداوند را در تک تک کارهایشان و همه افرادی که با آنها داد و ستد می کنند می بینند.
در واقع عرفان از منظر اهل بیت(ع)این نیست که انسان مثلا به کوهی و یا غاری پناه ببرد و مشغول حمد و تسبیح خداوند شود بلکه به این صورت است که انسان در زندگی اجتماعی تمام کثراتی را که با آنها سر و کار دارد به طفیلی وجود او ببیند و تمام آنها را مندک در خداوند ببیند و خداوند را در آن کثرات ذکر کند.به بیان واضح تر فقط وجود لایتناهی را ببیند که خود را در تمام ماهیاتی که انسان با آن سر و کار دارد به او می شناساند و معرفی می کند مثل روش امام حسین(ع)در دعای عرفه که فرمودند:((تعرفت الی فی کل شیء:خودت را در هرچیزی به من شناساندی)).
اما نکته بعدی اینست که انسان به وسیله همان چیزی که نسبت به وجود معرفت پیدا می کند و خداوند را در آن مشاهده می نماید و موفق به ذکر وجود در آن ماهیت و آینه می شود با همان چیز هم از مراتب بالاتر وجود محجوب و پوشیده می شود.یعنی اگر انسان به اشیاء عالم از آن جهت که همگی ظهورات وجود لایتناهی هستند نگاه کند در عین اینکه وجود را در حد و اندازه همان شیء یاد کرده است و موفق به ذکر خداوند گشته است ولی به وسیله همان تجلی هم از مراتب بالاتر هستی لایتناهی پوشیده می شود و در یک کلام حجاب و تجلی خداوند یک چیز است که به یک اعتبار حجاب است و به اعتبار دیگر تجلی و ذکر او نامیده می شود و این بسته به هشیاری شخص دارد که یا گرفتار حجاب شود یا مثل جمله ای از امام حسین(ع)نقل شد تجلی خداوند را ببیند که حالت وی از این دو حال خارج نیست.در این رابطه به حدیثی از امام جعفر صادق(ع)اشاره می کنیم که در تفاسیر شریف نورالثقلین و البرهان و صافی در ذیل این آیه از سوره رعد آمده است:
الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب
قال الصادق(ع):((بمحمد صلی الله علیه و آله تطمئن قلوبهم و هو ذکر الله و حجابه)).
امام صادق(ع)می فرمایند:((یعنی به محمد(ص)دلهایشان آرام می گیرد و او هم ذکر خداست و هم حجاب اوست)).
در این حدیث ذکر و یاد خداوند همان حجاب او دانسته شده است و هر دوی آنها یکی است و آن هم پیامبر اکرم(ص)می باشد.
اما توضیحی از منظر عرفا نسبت به حدیث فوق که از امام صادق(ع)ذکر شد بیان می شود و آن اینکه:
حقیقت نورانی پیامبر اکرم(ص)و نه جسم عنصری ایشان طبق گفته خودشان اولین مخلوق است:((اول ما خلق الله نوری)).
و طبق حکمت متعالیه مابقی مخلوقات حتی جسم مادی خود پیامبر(ص)به طفیلی همین مخلوق اول و در درون همان تجلی نخستین آفریده می شوند چرا که آن مخلوق که عرفا از آن با عنوان"نفس رحمانی"یاد می کنند مثل یک نور بر تمام مخلوقات دیگری که در کتم عدم بوده اند تابانده شده است و آنها همگی به طفیلی همان مخلوق نخستین ظهور کرده اند.پس اگر کسی از مخلوقات بخواهد خداوند را مشاهده کند باید آن وجود مقدس را در آینه همان مخلوق اول ببیند و نه فراتر از آن.آن مخلوق واسطه فیض خداوند نسبت به تمام مخلوقاتی است که در حیطه او ظهور می کنند بنابراین به همه آنها اشراف دارد به این معنی که کسی نمی تواند از آن بیرون رود چون در این فرض باطل آن شخص از اصل آفرینش خود فراتر رفته است که صد البته این فرض باطل است.
پس قضیه از این قرار شد که تمام مخلوقات به طفیلی همان خلق اول یا حقیقت محمدیه(ص)و در سیطره همان مخلوق نخستین ظهور کرده اند و مادامی که آن مخلوق در این دنیا باشد آسمان ها و زمین سراپا هستند چون خداوند فیض را از طریق همان مخلوق به آسمان ها و زمین می رساند و به طفیلی محبتی که نسبت به آن مخلوق دارد تمام عالم را سراپا نگه می دارد:((بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا بأذنه)).
آن مخلوق در همه جا و با همه کس همنشین است هرچند کسی به خاطر حجاب های جزئی تر این حقیقت را نفهمد.امام هادی(ع)می فرمایند:((ذکرکم فی الذاکرین، و أسماؤکم فی الأسماء، و أجسادکم فی الأجساد، و أرواحکم فی الأرواح، و أنفسکم فی النفوس، و آثارکم فی الآثار، و قبورکم فی‏ القبور))هر کس متوجه حضور همه جایی اهل بیت(ع)در طول زندگانی نشود طبق نص روایات موقع مرگ آنها را خواهد دید.
پس به هر جا که رو کنیم فقط همان تجلی نخستین را می بینیم و نمی توانیم از آن بیرون برویم.این تجلی همان است که مولا علی(ع)می فرمایند:((و لایمکن الفرار من حکومتک)).
حتی ما در قیامت هم در درون همان مخلوق اول به خداوند باز می گردیم و کسی به ذات غیبیه او باز نمی گردد چون اصلا از آنجا نیامده است که به آنجا برگردد و آن مرتبه غیبیه اصولا از عوالم امکانی فراتر است.از آن حیث که این مخلوق نخستین تجلی خود خداست بازگشت به او هم همان بازگشت به خداست.لذا در جامعه کبیره می خوانیم:((و إیاب الخلق إلیکم:بازگشت خلق به شما اهل بیت است)).
پس این جمله از زیارت جامعه کبیره که شاهکار امام هادی(ع)است با آیه ((إنا لله و انا الیه راجعون)) هیچ تنافی ندارد چون کسی به ذات غیبیه وجود بر نمی گردد بلکه ما به اسمای حسنای وجود باز می گردیم که مصداق بارز اسمای حسنی به نص روایات شیعه همان اهل بیت(ع)هستند پس بازگشت به آنان همان بازگشت به خداست منتها بازگشت به مرتبه تجلی و ظهور او که این ظهور و تجلی توسط اسمای حسنی آغاز شده است و به همان اسمای حسنی هم باز می گردد و هیچ کس به هویت غیبیه وجود برنمی گردد چون اصلا از آنجا نیامده است و هر کسی هم فقط به همان جایی باز می گردد که از آن آمده است.
به تعبیر مولانا جلال الدین محمد بلخی(قدس سره):
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
پس اصل همه مخلوقات جزئی که در عالم می بینیم به اسمای حسنای وجود لایتناهی بر می گردد و اسمای حسنی هم به نص روایات همان اهل بیت(ع)هستند که بقیه مخلوقات از آنها و به طفیلی حقیقت نورانی آن ها و در حیطه و گستره ذات نورانی آنها ظهور کرده اند و آنها اولین مخلوق هستند و بقیه مخلوقات به وسیله آنها احاطه شده اند و درون آنها و به طفیلی آنان ظهور کرده اند.
نتیجه ای که از مطالب بالا به دست می آید این است که اگر کسی بخواهد خداوند متعال را شهود کند باید در آیینه همان مخلوق نخستین او را ببیند نه ذات غیبیه او که کسی به آن راه ندارد و شهود خداوند درون همان تجلی نخستین یعنی نور پیامبر (ص)و اهل بیت(ع)اتفاق می افتد و این یعنی همان ذکر خدا که درون حقیقت محمدیه(ص)که مخلوق نخستین است رخ می دهد و همین حقیقت برای مرتبه غیبیه وجود حجاب است و آن مرتبه را از خلق و مخلوقات عالم امکان جدا می گرداند و کسی به بالاتر از آن مخلوق اول دسترسی نخواهد داشت و همگی در هرعالمی که باشیم درون همان مخلوق اول می باشیم پس خداوند را هم در آینه همان مخلوق اول می بینیم.این یعنی همان چیزی که امام صادق(ع)به آن در حدیث اشاره کردند که حضرت محمد(ص)هم ذکر خداست و هم حجاب او می باشد.
اما از آنجاییکه پیامبر اکرم(ص)و اهل بیت(ع)همه یک نور واحد هستند و تجلیات یک حقیقت می باشند این حکم درباره بقیه اهل بیت(ع)هم کاربرد دارد.یعنی بقیه اهل بیت(ع)نیز هم تجلی خداوند می باشند که خداوند به وسیله ذکر آنها یاد می شود و هم حجابی برای مرتبه غیبیه وجود خداوند می باشند.خود اهل بیت(ع)هم به هویت غیبیه وجود راهی ندارند و خداوند را در آینه خویش می بینند.
امام علی(ع)می فرمایند:((ما لله آیه هی اکبر منی:برای خداوند آیه و نشانه ای بزرگتر از من نیست)).چرا که گفتیم مخلوق نخستین تمام مخلوقات دیگر را در بر دارد و در نتیجه از تمام آنها بزرگتر است و از طرف دیگر هم می دانیم که مولا علی(ع)طبق نص قرآن کریم در سوره آل عمران در آیه مباهله نفس پیامبر اکرم(ص)معرفی شده اند پس ایشان نیز مثل پیغمبر(ص)هم ذکر خداوند هستند و هم حجاب او.منتها این فقط درباره بدن مادی ایشان نیست بلکه در اصل همان حقیقت نورانی مولا(ع)منظور است که ولایت تکوینی ایشان بر سراسر عالمی است که به طفیلی نور ایشان خلق شده است.لذا در تفسیر الرهان ذیل آیه ۱۰۱ از سوره کهف از قول امام صادق(ع)آمده است:((یعنی بالذکر ولایه علی علیه السلام:که ذکر همان ولایت امام علی(ع)است)).
الذین کانت أعینهم فی غطاء عن ذکری
پیداست که ولایت تکوینی اهل بیت(ع)را با چشم سر نمی توان دید هر چند مظاهر آن را می توان با چشم سر دید ولی خود آن را بایستی با شهود قلبی نگریست.
بنابراین ولایت علی(ع)همان ذکر خداست در عین اینکه حجابی برای ذات غیبیه اوست.ظهور تمام و کمال این ولایت برای همه بشریت در قیامت کبری خواهد بود که پرده از جلوی چشمان خلق کنار می رود.لذا واژه (نبأ)در دومین آیه از سوره نبأ که بسیاری از آیات آن درباره قیامت است به علی(ع)و ولایت او تفسیر شده است در ابتدای سوره تبأ می فرماید:
عم یتسائلونعن النبأ العظیم
در اصول کافی از امام باقر(ع)ذیل این آیه آمده است:
((هی فی أمیر المؤمنین صلوات الله علیه کان أمیر المؤمنین صلوات الله علیه یقول ما لله عز و جل آیه هی أکبر منی و لا لله من نبإ أعظم منی)).
((خبر بزرگ و نبأ عظیم امیرالمومنین علی(ع)است.ایشان پیوسته می فرمود:برای خداوند آیه ای بزرگتر از من نیست و برای خداوند خبری با عظمت تر از من نیست)).
همچنین از قول امام صادق(ع)آمده است:
عن أبی عبد الله ع‏ فی قوله تعالى‏ عم‏ یتساءلون‏ عن النبإ العظیم‏ قال:((النبأ العظیم الولایه)).
خبر بزرگ همان ولایت است.
و آخر سوره هم به آیه ای ختم می شود که طبق روایت باز درباره مولا علی(ع)است:
إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی‏ کُنْتُ تُرابا
در معنای الاخبار ذیل این آیه آمده است:
((رسول الله ص یقول إذا کان یوم القیامه و رأى الکافر ما أعد الله تبارک و تعالى لشیعه علی من الثواب و الزلفى و الکرامه قال یا لیتنی کنت ترابا أی یا لیتنی کنت من شیعه علی و ذلک قول الله عز و جل‏ و یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا)).
((پیامبر اکرم(ص)فرمودند:وقتی که قیامت برپا می شود و کافر آنچه که برای شیعه علی(ع)از پاداش و نزدیکی به خداوند و کرامت آماده شده است را می بیند می گوید که ای کاش من نیز از شیعیان علی(ع)بودم و این معنی کلام خداوند است که می فرماید:کافر می گوید که ای کاش من خاک بودم)).
توضیح مطلب بالا این است که یکی از القابی که پیامبر اکرم(ص)به مولا علی(ع)دادند "ابوتراب"بود.یعنی کسی که خاک را مانند پدری پرورش می دهد. عارفی که بخواهد به مقامات عالیه انسانی برسد از بدو پیدایشش در عالم که خاک بوده است و تبدیل به غذا شده است و سپس نطفه گشته است و با طی همه مراحل با حرکت جوهری نفس خویش را تا مقام ولایت ارتقا داده است همه تحت تدبیر حقیقت باطنی مولا علی(ع)که همان مخلوق نخستین است بوده است.کافران در قیامت آرزو می کنند که ای کاش خاک بودند و تحت تدبیر علی(ع)پرورش یافته بودند.
پس سوره نبأ ربطی بسیار زیاد با مسئله ولایت و اهل بیت(ع)دارد که مصداق کامل ذکر خداوند هستند و همه عالم به طفیلی آنها و درون نور آنان ظهور کرده است.در قیامت این ذکر که همان ولایت علویه(ع)است برای همگان آشکار می شود و همه خداوند را در این آینه می بینند و در عین حال همین آینه ای که خداوند را نشان می دهد حجابی برای مرتبه غیبیه وجود می گردد.پس در هر دو عالم اگر کسی بخواهد خداوند را یاد کند باید در آیینه اهل بیت(ع)که همان خلق نخستین می باشند خداوند را ببیند که ولایت آنان بزرگترین نعمت خداوند بر بشریت است که همچون آینه ای وجود خداوند را در عوالم امکانی برای ما باز می تاباند.
در ذیل آخرین آیه از سوره تکاثر که می فرماید:
ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم
روایتی از امام صادق(ع)در تفسیر روایی البرهان آمده است که می فرماید:«نحن من النعیم».یعنی ما از آن نعمت هایی هستیم که در قیامت از شما مورد پرسش قرار می گیرد که ولایت تکوینی ما در خلقت را تا چه اندازه شهود کرده اید.
پس معنای آیه زیر که بالاتر هم ذکر کردیم بر اساس این مبنا روشن شد :
یبنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم
در آیه فوق منظور از نعمت ولایت اهل بیت(ع)است که حتی پیش از بدن مادی آنان در سراسر خلقت جاری و ساری بوده است.این معنی برای آیه درست مثل معنی ای می ماند که برای نعمت در آیه سوم از سوره مائده بیان می کنند که در آنجا هم نعمت معنی ولایت را می دهد:
اتممت علیکم نعمتی
پس اجمال مطالب بالا این شد که وجود لایتناهی خداوند را باید در نعمت ها و تجلیات و اسمای حسنای وی یاد کرد که مصداق کامل همه آنها اهل بیت(ع)هستند.پس یک عارف مکاشف به هر چه که نگاه می کند حقیقت نورانی اهل بیت(ع)را در آن مشاهده می کند و یا به هر چه که نظر می اندازد خداوند را می بیند منتها در آینه اهل بیت(ع)موفق به شهود آن ذات مقدس می گردد.روی همین حساب هم بزرگان عرفان گفته اند امکان ندارد که یک عارف شیعه نباشد هرچند ممکن است تقیه کند.پس اهل بیت(ع)هم حجابی برای هویت غیبیه وجود شده اند و هم بزرگترین تجلی خداوند می باشند.به عبارت دیگر تمام حجاب ها و تجلیات درون حقیقت نورانی آنها(و نه جسم مادی آنان)به وقوع می پیوندد و در قیامت که طبق نص جمله امام هادی(ع)در جامعه کبیره تمام خلائق به اهل بیت(ع)بر می گردند ولایت آنان که تجلی خداوند است برای همگان آشکار می شود.
نکته بعد اینکه انسان باید پیوسته در همه چیز و همه کس وجود حق تعالی را یاد کند.امام صادق(ع)در بین نصیحت های لقمان به فرزندش این جمله را از قول لقمان حکیم(ع)نقل می فرمایند:
((یا بنی، لا خیر فی الکلام إلا بذکر الله تعالى‏)).
((ای پسرم هیچ خیری در هیچ کلامی نیست مگر به ذکر خداوند بلند مرتبه)).
حرف (باء)در عبارت (بذکر الله)در اصطلاح ادبیات عرب"باء"مصاحبت نامیده می شود.پس معنای حرف لقمان حکیم این نیست که انسان فقط تسبیح و حمد بگوید و با هیچ کس حرفی نزند بلکه عبارت(إلا بذکر الله)که لقمان به فرزندش فرمود یعنی صحبت و کلامی که رد و بدل می شود باید همراه ذکر خداوند باشد و انسان متوجه این حقیقت باشد که سرتاپای حرفهایش به طفیلی وجودی ظهور می کند که همه جا هست و با تجلی او تولید می شود و به گوش مخاطب می رسد و نه مستقل و جدای از خداوند.یعنی انسان باید در صحبت خود هم خدا را ببیند و هستی مستقلی برای حرفها و اصواتی که بیان می کند قائل نشود.طبعا اگر کسی با این دید زندگی کند صحبت هایی که می کند همه در جهت رضایت همان وجودی خواهد بود که دم به دم به او و صحبتش فیض وجودی می بخشد و از آنها جدا نیست.
در واقع یکی از مشکلات اساسی مردم این است که نگاهشان به ماهیات و کثرات آمیخته است و خداوند را هم در کنار آنها و یکی از آنها می دانند که برای بار اول آنها را آفریده است و الان فقط ناظر عملکرد آنهاست.این افراد وقتی که دعوت به توحید می شوند چون خدایشان غایب است و هیچ شناختی نسبت به او ندارند یک حالت سرخوردگی برایشان پیش می آید ولی اگر همین افراد به کثرات و مخلوقاتی که برایشان اصالت دارند دعوت شوند خوشحال می گردند در حالی که این شادی موقت است و سرابی است که هیچ گاه جوینده تشنه خود را سیراب نمی کند چون جدای از خداوند همه چیز باطل و موهوم است و سهمی از حقیقت ندارد و فقط شبیه حق است.از دید دقیق عرفانی خداوند واحد را باید در تمام مخلوقات کثیر مشاهده کرد و هیچ چیز را جدای از آن سرچشمه هستی ندید و این همان ذکر و یاد خداوند واحد است که در مخلوقات و تجلیات کثیر او صورت می گیرد.این آیه از سوره زمر کسانی که چنین دیدی ندارند را سرزنش می کند:
 و اذا ذکر الله وحده اشمأزت قلوب الذین لایؤمنون بالآخره و أذا ذکر الذین من دونه أذا هم یستبشرون
((هنگامی که خداوند به تنهایی یاد می شود نفرتی در قلب کسانی که به آخرت ایمان ندارند پدید می آید ولی هنگامی که غیر از او یاد می شود آنان شاد و خوشحال می شوند)).
برای همین در سوره منافقون می فرماید:((ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خداوند غافل نکند که هر کس چنین کند قطعا از زیانکاران است)).
یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون
معنی آیه فوق این نیست که ثروت و قرزند نداشته باشید بلکه معنی دقیق آن این می شود که خداوند واحد را در تمام کثراتی که برایتان تجلی می کند ببینید و از او غافل نشوید.
تا اینجای بحث مربوط به ذکر بندگان نسبت به خداوندشان بود که در مخلوقات و کثرات صورت می گیرد.
اما ذکر فقط مخصوص بنده نیست بلکه خداوند هم نسبت به بندگانش ذکری دارد و آنان را یاد می کند.البته چون هیچ کس از گستره وجود لایتناهی خارج نیست همیشه و در همه حال مذکور آن وجود نامحدود می باشد وگرنه معدوم می شود ولی ذکری که مخصوص بندگان ویژه او می شود با ذکری که شامل سایر بندگانش می شود فرق بسیار دارد:
در سوره عنکبوت آمده است:
اتل ما اوحی الیک من الکتاب و اقم الصلاه ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر والله یعلم ما تصنعون
ذیل این آیه حدیثی آمده است که نقل می شود:
عن أبی جعفر (علیه السلام)، فی قوله: و لذکر الله أکبر، یقول:((ذکر الله لأهل الصلاه أکبر من ذکرهم إیاه، ألا ترى أنه یقول: فاذکرونی أذکرکم‏؟)).
امام باقر(ع)می فرمایند:((ذکری که خداوند نسبت به اهل نماز دارد بزرگتر و با عظمت تر است از ذکری که آنان نسبت به خداوند دارند.آیا نمی بینی که خداوند می فرماید:مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم؟)).
همچنین در روایتی دیگر امام باقر(ع)میفرمایند:
((فأوحى الله- عز و جل- إلیه: یا موسى، أنا جلیس‏ من ذکرنی)).
((خداوند به موسی(ع)وحی کرد که من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند)).
وجود لایتناهی با تمام مخلوقات و ماهیات چه غافل و چه ذاکر همنشین می باشد پس این نوع از همنشینی یک نوع ویژه است که مخصوص کسی است که او هم خدا را یاد کند و یاد کردن خداوند که نتیجه یاد کردن او توسط بنده اش می باشد از قبیل کارهای زمانی نیست که یکی پس از دیگری رخ می دهد و به دنبال آن می آید بلکه یاد کردن هر مخلوقی نسبت به وجودی که دم به دم او را ظهور می دهد و در او تجلی می کند عینا همان یاد کردن آن وجود لایتناهی نسبت به آن مخلوق می باشد و در این بین هیچ دوگانگی و جدایی نمی باشد.
اما قهرمان عرصه کشف و شهود محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه) در باب معرفت ذکر و اسرار آن در کتاب کبیر فتوحات مکیه اشاره می کنند که اندازه ذکر خداوند نسبت به بنده به مناسبت همان اندازه ای است که بنده خداوند را یاد می کند یعنی اگر او را مقید و محدود در اموری خاص یاد کند خداوند به همان اندازه همنشین اوست و اگر او را به صورت گسترده تری یاد کند نتیجه ای هم که می بیند بیشتر است.قبلا در همین نوشتار گفته شد که بالاترین ذکری که کسی می تواند خداوند را در آن یاد کند همان مخلوق نخستین و یا حقیقت محمدیه(ص)و ولایت علویه(ع)است که تمام ذکر های جزئی درون آن صورت می گیرد.
درباره مناسبتی که بین ذکر بنده نسبت به خداوند و ذکر خداوند نسبت به بنده وجود دارد محیی الدین(قدس سره)به حدیث زیر از پیامبر اشاره می کنند:
((قال ص لا تقوم الساعه حتى لا یبق على وجه الأرض من یقول الله الله‏))
((قیامت برپا نمی شود مگر زمانی که بر روی زمین کسی نماند که پیوسته(الله)را ذکر کند)).
((الله)) جامع ترین اسم خداست که همه اسمای جزئی را در بردارد و هیچ کدام از اسماء وقتی دراسم جامع((الله))گرد هم می آیند بر دیگری غلبه ندارند.مخلوق نخستین همان کسی است که تمام اسمای حسنای خداوند را با هم ذکر می کند چون او خلیفه جامع ترین اسم یعنی((الله))است و آینه ایست که همه اسماء را بر عالم امکان می تاباند و واسطه فیض می شود.پس اگر چنین مخلوقی با این جامعیت از این عالم برود آنگاه قیامت برپا می شود و عالم دیگر نمی تواند سرپا بماند و نظم آن به هم می ریزد و خورشید و ماه در هم می رود و سایر چیزهایی که برای قیامت گفته شده است پیش می آید.اما همانطور که الله جامع تمامی اسمای حسناست و همه را به نحو تعادل در بردارد انسان کامل یا همان مخلوق نخستینی هم که خداوند را با اسم جامع او یعنی((الله))یاد می کند به طفیلی او مظاهر اسمای حسنی یعنی عوالم امکانی سرپا می ماند و هیچ کدام بر دیگری طغیان نمی کند همانطوری که در((الله)) هیچ اسمی بر دیگر اسم ها برتری نداشته و همگی به نحوی متعادل با هم جمع شده اند.
پس به ذکر جامع انسان کامل یعنی ذکر((الله)) خداوند متعال جلیس و همنشین عالم امکان می گردد و اگر این ذکر قطع شود یعنی انسان کاملی در عالم نماند دیگر تجلی خداوند همنشین عالم نیست و قیامت برپا می شود و عالم به هم می ریزد.
به عنوان حسن ختام با حدیثی از امام صادق(ع)از کتاب شریف مصباح الشریعه به بحث ذکر پایان می دهیم:
قال الصادق (ع‏):((إعراب القلوب على أربعه أنواع رفع و فتح و خفض و وقف فرفع القلب فی ذکر الله‏ تعالى و فتح القلب فی الرضا عن الله تعالى و خفض القلب فی الاشتغال بغیر الله و وقف القلب فی الغفله عن الله تعالى أ لا ترى أن العبد إذا ذکر الله‏ بالتعظیم خالصا ارتفع کل حجاب کان بینه و بین الله تعالى من قبل ذلک و إذا انقاد القلب لمورد قضاء الله تعالى بشرط الرضا عنه کیف ینفتح بالسرور و الروح و الراحه و إذا اشتغل قلبه بشی‏ء من أسباب الدنیا کیف تجده إذا ذکر الله‏ بعد ذلک)).
امام صادق(ع)در مصباح الشریعه دلها را مانند اعراب حروف در زبان عربی بر چهار نوع می دانند و می فرمایند:اعراب دلها چهارگونه است :رفع و فتح و جر و وقف.
سپس درباره نوع اول از اعراب می فرمایند:رفع دل به وسیله ذکر خداست.توضیح اینکه قلب انسان با ذکر خداوند گسترش و وسعت پیدا می کند و از ذکرهای جزئی فراتر می رود و همه حجاب ها را در می نوردد و کنار می زند تا در همان مخلوق نخستین فانی شود و وجود لایتناهی را در آن آینه ببیند که بزرگتر از آن برای خداوند آیه و آینه ای نیست.
فتح قلب هم در رضای از خداوند است.زیرا فتح به معنای گشایش و سرور و شادی دل است که این امر با رضایت از خداوند حاصل می شود.چرا که تمام غم ها و گرفتاری ها از جمع کردن کثرات و مال و ثروت است.
اما اعراب جر و کسره قلب اشتغال به غیر خداست.توضیح اینکه قلب انسان با مشغول شدن به کثرات و شهود نکردن وجود واحد در آنها مشغول جزئیات شده و از مخلوق نخستین که بالاترین ذکر خداوند است دور شده و در حجاب کثرت ها مدفون می گردد.
و علامت وقف و سکون قلب در غفلت از یاد خداوند است که قلب از مقامی که داشته است فراتر نمی رود.

بخوانید ::   - قضا و قدر و مشیت و...
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *