وحدت وجود یکتایی هستی

زندگی

زندگی

زندگی چیست؟ سرچشمه حیات و زندگانی کجاست؟ در نوشتار زیر مفهوم حیات را در قلمرو وحدت وجود حق تعالی تحلیل می کنیم و مراتب حیات را واکاوی می کنیم.

حقیقت حیات و زندگی :

حقیقت حیات و زندگی همان حقیقت وجود است که به آن هویت غیبیه می گوییم و چون همه چیز در قیاس با آن معدوم می گردد پس حیات هویت غیبیه در هیچ چیزی متجلی نمی شود، بلکه هویت غیبیه وجود محض و حقیقت صرف و حیات بسیط می باشد که چگونگی حیات آن هیچ وصفی نمی پذیرد. به آیه زیر از سوره زمر توجه بفرمایید:

هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمد لله رب العالمین
آیه فوق با ضمیر غایب”هو” حیات و زندگی حقیقی را همان هویت غیبیه معرفی می کند که البته حیات او در هیچ چیز متجلی نمی شود.

سرچشمه حیات و زندگی :

سرچشمه حیات سرچشمه حیات همان احدیت ذاتی می باشد که واسطه بین هویت غیبیه و اسم” الله “است و حیات و زندگانی را در مراتب پایین تر وحدت وجود خداوند جاری می کند پس اصل ظهور عوالم می باشد و منشا زندگانی است. امام خمینی(ره)بار دیگر به حکمت خلیفه هویت غیبیه یا همان واسطه ای که بین هویت غیبیه و اسم”الله“قرار دارد،اشاره می کنند و می فرمایند اسم ها و صفات نمی توانستند فیض وجودی را مستقیما از هویت غیبیه دریافت کنند چون در آن مقام هیچ ظهوری نداشتند و همگی فانی و مندک بودند پس به ناچار بایستی فیض از طریق یک واسطه که آن را سرچشمه حیات می نامیم برای آنان ظهور می کرد و آنان می بایست تجلی وجود را از طریق یک خلیفه دریافت می کردند که بین آنها و هویت غیبیه واسطه باشد و اگر این اتفاق نمی افتاد و این واسطه نبود هیچ کدام از اسماء و کثراتی که تحت اسم “الله”می باشند و بلکه خود اسم”الله”هم نمی توانست با هویت غیبیه ارتباط بر قرار کند. پس خلیفه هویت غیبیه یا همان احدیت ذاتی به عنوان واسطه فیض و سرچشمه حیات و زندگی بین هویت غیبیه حق تعالی با عالم اسمای حسنی عمل می کند.

اما اینکه امام خمینی(ره) خلیفه هویت غیبیه یا همان احدیت ذاتی را به عنوان سرچشمه حیات معرفی می کنند برای این است که خودِ هویت غیبیه که همان حقیقت وجود است اصلا ربطی به مراتب وجود پیدا نمی کند پس اگر بنا باشد حیات و زندگی در مراتب وجودی تراوش کند این کار با واسطه تجلی اعظم یعنی همان خلیفه هویت غیبیه انجام می گیرد روی همین حساب هم امام خمینی(ره) آن حجاب نورانی را سرچشمه حیات نامیدند.در آیه ای که از سوره زمر ذکر کردیم، واژه ” هو ” بیان می کرد که هویت غیبیه همان حیات محض و حقیقت زندگانی است ولی آن را سرچشمه حیات و زندگی برای دیگران معرفی نمی کند چون هویت غیبیه ربطی به مراتب وجودی پیدا نمی کند پس اگر قرار باشد حیات و زندگانی در مراتب وجودی هم جاری شود حتما بایستی از یک واسطه عبور کند؛ نام آن واسطه که همان احدیت ذاتی است را سرچشمه حیات می گذاریم. پس هویت غیبیه اصل حیات و زندگانی است ولی احدیت ذاتی با تراوش حیات، مراتب زندگانی را هم ظهور می دهد. البته سرچشمه حیات که همان احدیت ذاتی است اگر بخواهد حیات را در کائنات متجلی کند ابتدا در اسم “الله” و سپس در اسم”محیی” جلوه می کند و پس از آن حیات و زندگانی را در کالبد مخلوقات و ماهیات بروز و ظهور می دهد اما از آنجاییکه اسم”محیی” مندک در اسم”الله” می شود و اسم” الله” هم در سرچشمه حیات و زندگی یعنی احدیت ذاتی مستهلک می شود و خودِ احدیت ذاتی هم در اصل و حقیقت حیات یعنی هویت غیبیه متلاشی و مندک می گردد پس می توان زنده کردن و متجلی کردن حیات در مخلوقات را به خودِ هویت غیبیه هم نسبت داد:

هو الذی یحیی و یمیت فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون

آیه فوق از سوره غافر با ذکر “هو” در ابتدای جمله زنده کردن و میراندن را به هویت غیبیه نسبت می دهد اما می دانیم هویت غیبیه هرچند اصل و حقیقت حیات است ولی نسبتی با مخلوقات محدود ندارد پس ابتدا احدیت ذاتی که سرچشمه حیات است تحت اشراف آن ظهور می کند و سپس اسم”الله” تجلی می کند و پس از آن اسم”محیی” ظهور می کند ولی از آنجاییکه تمام این مراتب وجودی مندک در مرتبه قبل از خودشان می شوند و نهایتا همه آنها مندک در هویت غیبیه می باشند پس در آیه ذکر شده زنده کردن و میراندن را به خودِ هویت غیبیه نسبت داده است.

البته وقتی تجلی حیات را از مرتبه اسمای حسنی در مرتبه مخلوقات لحاظ کنیم اسم”محیی” در کار است وگرنه همه اسم های خداوند چون در حیات اسم اعظم”الله” غرقه هستند و اسم”الله” نیز در سرچشمه زندگی یعنی همان احدیت ذاتی فانی می باشد پس همه اسمای حسنای خداوند نیز حیات دارند حتی اسم”ممیت” هم دارای حیات است؛ روی همین حساب این اسم کسی را معدوم و مرده کامل نخواهد کرد بلکه مرگ به این معناست که از حیات یک مرتبه وجودی رخت بر بسته ایم و به حیات و زندگانی مرتبه بالاتر ورود کرده ایم؛ پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرمایند:

انما تنتقلون من دار الی دار

فقط از سرایی به سرای دیگر منتقل می شوید.

اما حیات و زندگی از اسمای حسنی در صورت علمی مخلوقات و سپس در صورت خارجی مخلوقات هم جاری می شود پس تمام کائنات و ماهیات به طفیلی وجود لایتناهی حق تعالی، حی و زنده هستند و با همین حیات و زندگانی وجود لایتناهی را شهود می کنند و حمد و تسبیح تکوینی او را بجا می آورند؛ آیه زیر از سوره اسراء به این حقیقت اشاره می کند:

تسبح له السماوات و الارض و من فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا
البته ما انسان های معمولی متوجه حیات و زندگی اشیاء و کائنات نمی شویم چون آنقدر در حجاب های نفسانی و ظلمانی فرو رفته ایم که فقط برخی از موجوداتی را که حرکت می کنند دارای حیات می دانیم اما واقعیت اینست که چون وجود لایتناهی از مرتبه احدیت ذاتی که سرچشمه حیات است در همه اسمای حسنی و سپس ماهیات و مخلوقات متجلی میشود پس همه آنها به طفیلی وجود حق تعالی زنده هستند و حتی طبق آیات و روایات شاهد اعمال ما نیز هستند و در قیامت بر کارهای ما گواهی می دهند؛ به عنوان مثال به آیه زیر از سوره زلزال توجه بفرمایید:

یومئذ تحدث اخبارها

همچنین درباره شهادت دادن “زمان” نیز به حدیثی از مولا علی(ع) اشاره می کنیم:

ما من یوم یمر علی ابن آدم إلا قال له ذلک الیوم: أنا یوم جدید، و أنا علیک شهید، فافعل فى خیرا و اعمل فى خیرا، أشهد لک به یوم القیامه، فإنک لن ترانى بعد هذا أبدا

هیچ روزی نیست که بر فرزند آدم بگذرد مگر اینکه به او می گوید: من روز جدیدی هستم و من بر تو گواه می باشم. پس در گستره حضور من کار نیک انجام بده تا مم به نفع تو در قیامت شهادت دهم ؛ تو پس از این هیچ گاه مرا نخواهی دید.

اینکه روزها اعمال ما را نظاره می کنیم و شاهد کارهای ما هستند بدین دلیل است که زمان نیز مانند بقیه مخلوقات یکی از تجلیات وجود است پس به طفیلی وجود زنده است و از آنجاییکه ما غرقه در زمان هستیم پس غرقه در چشمان بیدار زمان هستیم و زمانی که ما در طول آن زندگی می کنیم ما و اعمال را شهود می کند چون به طفیلی خداوند یک حقیقت زنده است و اینکه در انتهای حدیث اشاره شده است که ” تو دیگر مرا نخواهی دید” به دلیل قاعده ” لا تکرار فی التجلی ” می باشد که در بخش خودش توضیح داده شد؛ اما اگر کسی بر اثر فرو رفتن در حجاب های نفسانی اش متوجه منظور این دست آیات و روایات نشود و زندگی  چه بسا برخی از نصوص دینی را توهم و تخیل بپندارد در حالی که دین بر پایه حقیقت تکوینی خارجی برای ما بیان شده است و اگر کسی به دلیل گرفتاری در حدیث نفس خودش پی به حقیقت عالم بیرونی نمی برد نمی تواند حقایق دینی را انکار کند چون نشناختن این حقایق به دلیل جهل خودِ اوست. اما چنانچه کسی بر اساس دلیل عقلی و فطرت سالم انسانی این حقایق را بپذیرد و با عمل به آنها به تدریج از حجاب های نفسانی اش خارج شده و حقیقت خارجی را شهود کند تمامی کثرات و حتی خودش را مرده می بیند و یک زندگی واحد را بیشتر شهود نخواهد کرد که همه مخلوقات به طفیلی او زنده هستند ولی بسیاری از انسان ها چون در حجاب غفلت گرفتار هستند برای خودشان حیات و زندگانی مستقلی را فرض می کنند در حالی که این حیات و زندگانی به هیچ وجه متعلق به خودِ آنها نیست چرا که هر گاه وجود حق تعالی اراده کند می تواند این حیات را از آنها بگیرد پس آنها در حقیقت همین الان هم زنده نیستند و این زنده بودن خداوند است که طبق قاعده ” وحدت در کثرت ” در ماهیت آنان متجلی شده است:

انک میت و انهم میتون

آیه فوق از سوره زمر اشاره می کند که همه مرده اند و آیه ای که در ابتدای این نوشتار ذکر کردیم با عبارت “هو الحی ” که نشان دهنده حصر است فقط خداوند را زنده حقیقی معرفی می کرد پس طبق قاعده ” کثرت در وحدت ” زندگی مخلوقات فانی در زنده بودن حق تعالی و به طفیلی حیات خداوند است.

زندگی پاک و حیات طیبه :

حیات طیبه

حیات و زندگانی خداوند در سرتاسر کائنات حضور دارد منتها برخی از مخلوقات با اراده خداوند به سطح بالاتری از حیات و زندگی ورود پیدا می کنند که این اراده در عالم دنیا به صورت اسباب و علل جلوه می کند مثلا بارانی از آسمان می بارد و زمین را به درجه بالاتری از حیات وارد می کند:

والله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها ان فی ذلک لآیات لقوم یسمعون
دانستیم که حیات وجود واحد حق تعالی در همه کثرات متجلی می شود پس همه کثرات غرقه در حیات و زندگانی خداوند هستند هرچند بیشتر انسان ها از شهود این حقیقت محروم می باشند؛ طبق آیه ای که از سوره نحل ذکر کردیم زمین از طریق بارش باران به درجه ای بالاتر از حیات وارد می گردد ولی در انسان ها ورود به درجه بالاتر از حیات از طریق ایمان و نگرش صحیح همراه با عمل و کردار متناسب با آن ایمان بدست می آید که باعث می شود شخص سالک از درجه حیات عمومی فراتر رفته و با فنای فی الله به حیات طیبه دست یابد؛ اگر کسی پرده ها و حجاب های نفسانی اش را کنار بزند و غرقه بودن خودش و دیگران را در حیات و زندگانی حق تعالی شهود کند و به عبارت دیگر نسبت به حیات و زندگانی حقیقی هشیار گردد این هشیاری به منزله ورود او به مرتبه جدیدی از زندگی می باشد که قرآن کریم نام آن را حیات طیبه یا همان زندگی پاک می گذارد یعنی همان حیاتی که شخص در آن نوع از حیات، فانی در خداوند است و از دلبستگی به حیات موهوم کثرات پاک شده است. به آیه زیر از سوره نحل توجه بفرمایید:

من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم باحسن ما کانوا یعملون

اعمال نیک بر پایه نگرش صحیح دو عنصر اصلی در تکامل انسان می باشد که سبب حرکت جوهری و صیروت جان آدمی می باشند و بر اثر مداومت بر آن دو حجاب های نفسانی رفته رفته کنار زده می شود و جان آدمی ، ماهیت خودش را فانی در یک حیات لایتناهی مشاهده می کند و این هشیاری نسبت به حیات حقیقی همان چیزی است که آیه ذکر شده آن را حیات طیبه و زندگی پاک از کثرات معرفی می کند چون انسان دیگر به حیات موهوم خودش و یا بقیه مخلوقات توجهی ندارد و یقین می کند که حیات ویژه و مختص خداونداست  و مخلوقات به طفیلی او زنده هستند. در انتهای آیه عملکردی که بر مبنای حیات طیبه در زندگی انسان شکل بگیرد را دارای بهترین جزاها می داند( و لنجزینهم باحسن ما کانوا یعملون).

از نگرش دقیق، عمل حقیقی همان عملی است که بر پایه شهود انجام شود و به اصطلاح عرفانی دارای مقام “احسان” باشد که شخص حاضر در این مقام زندگی و حیات حقیقی را شهود می کند و بر اساس شهود خودش عبادت می کند؛ پیامبر اکرم(ص) در تعریف “احسان” می فرمایند:

ان تعبد الله کانک تراه

طوری خداوند را بپرستی که گویی او را می بینی.

اگر عملی بر مبنای شهود انجام شود آن عمل دارای مرتبه احسان است و جزای آن نیز به احسن وجه خواهد چنانچه انتهای آیه ذکر شده از سوره نحل به جزای احسن اشاره می کند( و لنجزینهم باحسن ما کانوا یعملون). دلیل اینکه شهود در مقام احسان که همان هشیاری نسبت معیت قیومیه حق تعالی می باشد جزای احسن را در پی دارد این آیه از سوره “الرحمن”است که طبق آن جزای احسان چیزی جز احسان نیست:

هل جزاء الاحسان الا الاحسان

روند انجام عمل نیک بر پایه نگرش احسان و نیز جزای احسان خداوند پیوسته و به طور مستمر در زندگی شخص تکرار می شود طوری که او مرتب در درجات بالاتری از حیات و زندگی فانی می شود و به درجه ای می رسد که مانند حضرت عیسی(ع) می تواند حیات خداوند را از طریق خودش حتی در مردگان هم متجلی سازد و آنها را به زندگی باز گرداند؛ خداوند به حضرت عیسی(ع) می فرماید:

و اذ تخرج الموتی باذنی

و هنگامی که مردگان را به اذن من زنده می کردی.

اذن خدا در آیه فوق در حقیقت همان ظهور حیات خداوند از طریق حضرت عیسی(ع) در پیکر مردگان می باشد که نتیجه فنای هر چه بیشتر آن پیامبر بزرگ در زندگی و حیات حقیقی بوده است طوری که واسطه رساندن آن به دیگران نیز شده اند؛ البته اهل بیت(ع) به عنوان والاترین انسان های کامل که گوهر نورانی آنان در مرتبه عقل اول جهان آفرینش حضور دارد حیات خداوند را از مرتبه پیش از خلقت در کالبد تمام مخلوقات عالم آفرینش متجلی می کنند و سبب انعکاس آنها از علم خداوند در عالم خارجی می شوند.

اگر در برخی از روایات اسلامی حیات و زندگی حقیقی همان علم معرفی شده است به همین حیات طیبه اشاره دارد که در آن شخص عارف با کنار زدن پرده ها و حجاب های نفسانی نسبت به معرفت خودش به حیات واقعی و زندگانی حقیقی که او را فرا گرفته است، هشیار می شود و این هشیار شدن نسبت به معرفت فطری همان علم نام دارد که باعث نورانی شدن جان انسان و ظهور حیات طیبه در او می گردد؛ پس علم حضوری که همان هشیاری نسبت به معرفت می باشد همان حیات طیبه است که انسان را از دلبستگی به حیات موهوم کثرات پاک می گرداند؛ پیامبر اکرم(ص) در تحف العقول دلیل فراگیری علم را اینگونه توضیح می دهند:

لأنّ‌ العلم حیاه القلوب و نور الأبصار من العمى

علم زندگانی قلب ها می باشد و نور بخشی به چشم در مقابل کوری آنان است.

چشم کور و نابینا چون حقیقت حیات را شهود نمی کند و به آن علم حضوری ندارد و نسبت به آن هشیار نشده است برای تک تک مخلوقات از جمله خودش یک زندگی و حیات جدا می پندارد در حالی که همه کثرات غرقه در یک حیات واحد و فانی در زندگانی یگانه حق تعالی هستند اما اگر کسی به مقام احسان ورود پیدا کند علم حضوری او نسبت به حقیقت حیات باعث هشیاری هر چه بیشتر نیروی ادراک او می گردد و با شهود حیات حقیقی دارای زندگی پاک و حیات طیبه می شود؛ عباراتی مثل “قلب” و “قلوب” در این دسته از احادیث اشاره به همان نیروی ادراک آدمی دارد که طبق آیات و روایات گاهی در حجاب است و گاهی هشیار می باشد. نکته آخر اینکه توجه بیش از اندازه به کثرات و غرقه گشتن زیاده از حد در علم حصولی مانع دستیابی انسان ها به علم حضوری می شود و باعث می شود افراد از دسترسی به حیات طیبه محروم شوند؛ روی همین حساب بزرگان دینی فرموده اند:

العلم حجاب الله الاکبر

یعنی علم حصولی بزرگترین حجاب برای شهود خداوند است چون انسان را در اصطلاحات ذهنی سرگرم می کند و مانع توجه قلب او به حقیقت خارجی می شود و در این حالت عبادات شخص ارزش واقعی ندارد چون در حکم خیال می باشد نه یک عمل واقعی و حقیقی؛ به همین دلیل امام صادق(ع) در تحف العقول بالاترین درجه عبادت را همان شناخت خداوند معرفی می کنند که وقتی انسان به این شناخت دست یابد زندگی موهوم خودش را فانی در حیات حقیقی خداوند می بیند و با تواضع و حضور قلب عبادت می کند:

أفضل العباده العلم باللّه و التّواضع له

بالاترین عبادت علم به خداوند و تواضع برای اوست.

اما بقیه انسان ها که به این مرتبه شناختی دست نیافته اند هرچند ممکن است به ظاهر مسلمان باشند ولی در نگرش تکوینی و عرفانی حقیقت جان آنها کافر است و حتی تمام عبادات آنها نیز در حکم کفر است چون بر مبنای یک توهم ذهنی از خداوند انجام شده است نه شهود مستقیم او در مقام احسان ؛ امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس خداوند را با تصور ذهنی اش بپرستد قطعا کافر است.

البته چنین روایاتی بر مبنای نگرش عرفانی به حقیقت تکوینی ماجرا اشاره دارد وگرنه عبادات شخص مسلمان حتی اگر بر پایه تصور ذهنی از خداوند انجام شده باشد به عنوان رفع تکلیف به حساب می آید اما عبادت حقیقی که در این حدیث مد نظر امام صادق(ع) می باشد فقط بر مبنای علم حضوری و حیات طیبه و زندگی پاک شده از تعلق به کثرات صورت می گیرد.

علم و حیات خداوند ممکن است گاهی در جان یک انسان که به حیات طیبه رسیده است ظهور بیشتری کند و ممکن است گاهی در یکی از مخلوقات پیرامون انسان ها ظهور بیشتری داشته باشد مثل داستان موسی و خضر که طبق نقل قرآن کریم وقتی ماهی مرده از دستان همراه موسی(ع) یعنی حضرت یوشع(ع) در آب حیات افتاد زنده شد و با حرکت در آب به زندگی عادی خودش بازگشت؛ طبق قاعده تکوینی بساطت وجود همه کمالات وجودی در سرتاسر وجود حضور دارد هرچند ظهور نداشته باشد چون ظهور آنها فقط بنا به حکمت وجود لایتناهی در برخی از مخلوقات مثل آب حیات یا انسانی که به مقام حیات طیبه رسیده است رخ می دهد. البته هیچ مخلوقی به طور مطلق از کمالات وجودی حق تعالی تهی نمی باشد چون به طفیلی وجود لایتناهی در عالم امکان ظهور کرده است و تجلی او می باشد.]]]]>

]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست