سرچشمه حیات

سرچشمه حیات

سرچشمه حیات

سرچشمه حیات همان احدیت ذاتی می باشد که واسطه بین هویت غیبیه و اسم” الله “است و حیات هویت غیبیه را در مراتب پایین تر وجود جاری می کند پس اصل ظهور عوالم می باشد.

امام خمینی(ره)بار دیگر به حکمت این خلیفه و واسطه که بین هویت غیبیه و اسم”الله“قرار دارد،اشاره می کنند و می فرمایند اسم ها و صفات نمی توانستند فیض وجودی را مستقیما از هویت غیبیه دریافت کنند چون در آن مقام هیچ ظهوری نداشتند و همگی فانی و مندک بودند پس به ناچار بایستی فیض از طریق یک واسطه که آن را سرچشمه حیات می نامیم برای آنان ظهور می کرد و آنان می بایست تجلی وجود را از طریق یک خلیفه دریافت می کردند که بین آنها و هویت غیبیه واسطه باشد و اگر این اتفاق نمی افتاد و این واسطه نبود هیچ کدام از اسماء و کثراتی که تحت اسم “الله”می باشند و بلکه خود اسم”الله”هم نمی توانست با هویت غیبیه ارتباط بر قرار کند.پس خلیفه هویت غیبیه یا همان احدیت ذاتی به عنوان واسطه فیض و سرچشمه حیات بین هویت غیبیه حق تعالی با عالم اسمای حسنی عمل می کند.

اما اینکه امام خمینی(ره) خلیفه هویت غیبیه یا همان احدیت ذاتی را به عنوان سرچشمه حیات معرفی می کنند برای این است که خودِ هویت غیبیه اصلا ربطی به عوالم پایین تر وجودی پیدا نمی کند و اگر بنا باشد حیات و زندگانی در مراتب پایین تر وجودی تراوش کند این کار با واسطه تجلی اعظم یعنی همان خلیفه هویت غیبیه انجام می گیرد روی همین حساب هم امام خمینی(ره) آن حجاب نورانی را سرچشمه حیات نامیدند.

در سوره زمر می خوانیم:

هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمد لله رب العالمین

آیه فوق با واژه ” هو ” اشاره می کند که هویت غیبیه همان حیات محض است ولی آن را سرچشمه حیات برای دیگران معرفی نمی کند چون هویت غیبیه ربطی به عوالم مادون خودش پیدا نمی کند پس اگر قرار باشد حیات او در عوالم پایین تر جاری شود حتما بایستی از یک واسطه عبور کند پس نام آن واسطه که همان احدیت ذاتی است را سرچشمه حیات می گذاریم.پس هویت غیبیه اصل حیات و زندگانی است و احدیت ذاتی این حیات و زندگانی را در مراتب پایین تر وجود جاری می کند.

البته سرچشمه حیات که همان احدیت ذاتی است اگر بخواهد حیات را در کائنات متجلی کند ابتدا در اسم “الله” و سپس در اسم”محیی” جلوه می کند و پس از آن حیات و زندگانی را در کالبد مخلوقات و ماهیات بروز و ظهور می دهد اما از آنجاییکه اسم”محیی” مندک در اسم”الله” می شود و اسم” الله” هم در سرچشمه حیات یعنی احدیت ذاتی مستهلک می شود و خودِ احدیت ذاتی هم در اصل و حقیقت حیات یعنی هویت غیبیه متلاشی و مندک می گردد پس می توان زنده کردن و متجلی کردن حیات در مخلوقات را به خودِ هویت غیبیه هم نسبت داد:

هو الذی یحیی و یمیت فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون

آیه فوق از سوره غافر با ذکر “هو” در ابتدای جمله زنده کردن و میراندن را به هویت غیبیه نسبت می دهد اما می دانیم هویت غیبیه هرچند اصل و حقیقت حیات است ولی نسبتی با مخلوقات محدود ندارد پس ابتدا احدیت ذاتی که سرچشمه حیات است تحت اشراف آن ظهور می کند و سپس اسم”الله” تجلی می کند و پس از آن اسم”محیی” و “ممیت” ظهور می کند ولی از آنجاییکه تمام این مراتب وجودی مندک در مرتبه قبل از خودشان می شوند و به طفیلی مراتب قبلی کار می کنند پس در آیه ذکر شده زنده کردن و میراندن را به خودِ هویت غیبیه نسبت داده است.

بخوانید ::   سر قدر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *