صیرورت

0
118
صیرورت

صیرورت

صیرورت

صیرورت در قرآن به چه معناست؟ در این بخش از کتاب نصوص توضیح می دهیم که صیرورت همان حرکت جوهری می باشد و چگونگی آن را وا‌کاوی می کنیم.

واژه صیرورت از نظر لغت به معنای دگرگون شدن و تحول است و از منظر حکمت متعالیه به معنای حرکت جوهری می باشد. هر سالکی هر راهی را که بپیماید در نهایت به حق تعالی ختم خواهد شد.چون در بخش “بینونت و جدایی”از زیر مجموعه اصطلاحات با روایاتی از اهل بیت(ع) توضیح دادیم که ” غیر از خداوند ” همان تجلیات و صفات و اسمای اوست و غیر به این معنا که وجودی دیگر در کنار خداوند باشد از دید اهل بیت(ع)مردود است. پس تمام راه ها و تحولات به خداوند ختم می شود منتها فرقی که میان انسان ها می باشد به این بر می گردد که برخی به اسمای جلالیه و برخی به اسمای جمالیه باز می گردند ولی هیچ کدام از آنها بیرون از وجود لایتناهی نمی روند و همگی در نهایت به یکی از اسمای حسنای وجود بر می گردند و به عنوان مظهر آن اسم در همان اسم فانی می شوند.

انسان ها یا در قلمرو بیرون از خودشان مسافرت می کنند که با این فرض هیچ گاه نمی توانند از قلمرو وجود لایتناهی بیرون بروند. مولا علی(ع) در دعای کمیل میفرمایند:

و لایمکن الفرار من حکومتک

از حکومت تو نمی توان گریخت.

و یا در درون خودشان سیر می کنند و بر مبنای حرکت جوهری از یک حالت به حالتی دیگری وارد می شوند که این تحول و صیرورت یا در جهت کمال است و یا در جهت انحطاط و سقوط که طبق آیات قرآن دسته اول به بهشت وارد می شوند یا به بیان دیگر گوهر ذات آنها بر اساس صیرورت تبدیل به بهشت می شود و دسته دوم به جهنم وارد می شوند یا به بیان دیگر گوهر ذات آنها بر اساس صیرورت به جهنم تبدیل می شود ولی هر دو گروه همچنان در قلمرو وجود لایتناهی هستند و از آن بیرون نرفته اند.

نتیجه اینکه چه در بیرون از جان خودمان سیر کنیم و چه در درون جان خودمان سلوک کنیم از ابتدای مسیر تا انتهای آن پیوسته تحت سلطه حق تعالی هستیم و هیچ گاه از حکومت او بیرون نخواهیم رفت. همانطور که حرکت در مسیر یک جاده را به طفیلی وجود و با حول و قوه حق تعالی انجام می دهیم، حرکت جوهری خودمان را هم به طفیلی خداوند انجام می دهیم. طبق آیات قرآن حرکت جوهری و صیرورت عده ای به جهنم که مظهر اسمای جلالیه است ختم می شود:
و الذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب النار خالدین فیها و بئس المصیر

انتهای آیه با عبارت” و بئس المصیر” این نوع صیرورت که انسان تبدیل به جهنم بشود را بسیار بد و زشت معرفی می کند. اما حرکت جوهری عده ای دیگر به بهشت که مظهر اسمای جمالیه است ختم می شود:قُلْ أَ ذلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّهُ الْخُلْدِ الَّتی‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کانَتْ لَهُمْ جَزاءً وَ مَصیرا

انتهای آیه با واژه “مصیرا”بیان می کند که جان شخص بر اثر دگرگونی ها و تحولات پی در پی تبدیل به بهشت جاویدان شده است.

البته در نهایت هیچ کس از قلمرو وجود خارج نمی شود چون مالکیت همه عوالم امکانی مخصوص اوست پس همه رجعت ها و صیرورت ها هم به سوی اوست چرا که هم جهنم و هم بهشت در وجود حق تعالی مندک می باشد پس حرکت جوهری به سمت جهنم و یا به سمت بهشت در نگرش کلی همان تحول یافتن به سمت خداست چون در تمام حرکت های جوهری نهایتا به یکی از اسمای حسنای خداوند می رسیم و در همان اسم فانی می شویم پس همانطور که ابتدای حرکت جوهری ما خداوند بوده است و در طول مسیر سلوک هم به طفیلی خداوند سیر کرده ایم در انتهای مسیر هم به خود او می رسیم:وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیر
آیه فوق پس از بیان این مطلب که خداوند مالک همه عوالم است نتیجه می گیرد که همه تحولات و بازگشت ها و صیرورت ها و دگرگونی ها به او ختم خواهد شد چرا که چیزی از گستره قلمرو و مالکیت او بیرون نیست.

اما این تحول ها و صیرورت ها به صورت فانی شدن در اسمی از اسمای حسنای وجود صورت می گیرد که به آن اسم باز می گردیم:
کل من علیها فانو یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام
دو آیه فوق از سوره الرحمان بیان می کند که همگی در وجه خداوند فانی می شوند منتها این وجه به دو بخش تقسیم می شود.یک بخش اسمای جلالیه و بخشی دیگر اسمای جمالیه است:((ذو الجلال و الاکرام)).

اما عرفا و بندگان صالحی که در همین دنیا خود را در اسمای حسنای وجود لایتناهی فانی می کنند به این معنا که فنای فی الله را شهود می کنند، از یک نگاه به سه دسته تقسیم می شوند:

عده ای خود را در افعال خداوند فانی می کنند به این معنی که برای خود و یا دیگری هیچ کاری انجام نمی دهند و با فنای در افعال خداوند طوری زندگی می کنند که کارهای خداوند از طریق آنان ظهور می کند.((فنای افعالی))

عده ای دیگر خود را در صفات حق تعالی فانی می کنند که این عده هم صفات خداوند را در خود ظاهر می سازند و برای او خشمگین و یا خوشحال می شوند به بیان دیگر خداوند خشم و رضایت خود را از طریق آنان ظهور می دهد.((فنای صفاتی))

و عده دیگری ذات خود را در وجود لایتناهی فانی می کنند که این دسته از خود هیچ باقی نمی گذارند و خداوند در گوهر ذات آنان ظهور می کند.((فنای ذاتی))

کسانی که به فنای در صفات موفق شوند قبل از آن مرتبه فنای در افعال را پشت سر گذاشته اند و کسانی که به فنای ذات موفق گردند قبل از آن هم فانی در افعال شده اند و هم فانی در صفات گشته اند.

پس از مرتبه فنای فی الله نوبت به بقای بالله می رسد یعنی خداوند در بنده اش ظهور می کند. حکمت تمام مراتب فنا که به بقای بالله منجر می شود را امام جعفر صادق(ع)در “مصباح الشریعه” در حدیثی که ذکر می شود، بیان می فرمایند:

العبودیه جوهره کنهها الربوبیه

بندگی گوهری است که باطن آن ربوبیت است.

این حدیث به این معنی است که اگر انسان در بندگی سنگ تمام بگذارد، ربوبیتِ پروردگار در او ظهور می کند و به هر اندازه که بنده در خداوند فانی شود چه در افعال و چه در صفات و چه در ذات به همان اندازه هم خداوند در او ظهور می کند. البته در بخش فنای فی الله دانستیم که همه مخلوقات چه بدانند و چه ندانند فانی در خداوند هستند منتها وقتی می گوییم کسی به مقام فنا دست یافته است یعنی فنای خودش را شهود هم می کند که این شهود نتیجه صیرورت و حرکت جوهری شخص بر پایه عمل به دستورات شریعت همراه با بصیرت است.

این برداشت صحیح با برداشتی که برخی از کوته فکران از چنین کلماتی دارند زمین تا آسمان فرق دارد.آنها می گویند بنده و عبد که ممکن الوجود بود، تبدیل به خداوندی می شود که واجب الوجود است.البته این برداشت جاهلانه از چنین احادیثی کفر مسلم است بلکه چنین احادیث و آیاتی از قرآن که به دو مورد از آن در ادامه بحث اشاره خواهیم کرد به معنای فنای بنده در خداوند و ظهور خداوند در او است.حسین منصور حلاج(قدس سره)هم که ” انا الحق “می گفت منظورش هرگز این نبود که من خدا شده ام بلکه می خواست بگوید که حق تعالی در من ظهور کرده است و من در او فانی شده ام. ضمن اینکه تمام درجات سه گانه فنا چه افعالی و چه صفاتی و چه ذاتی همگی در مرتبه ظهور وجود لایتناهی رخ می دهند و کسی به هویت غیبیه راهی ندارد که بخواهد در آن فانی بشود یا نشود.

از منظر قرآن کریم پیامبر اکرم(ص)قهرمان فنای فی الله و بقای بالله هستند.به آیه زیر از سوره نساء توجه کنید:
مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا
آیه فوق اطاعت از پیامبر(ص)را همان اطاعت از خداوند می داند نه اینکه فقط به منزله اطاعت از خداوند بیان کند. دلیل این مطلب این است که پیامبر(ص) کاملا در خداوند فانی شده اند و خداوند هم کاملا در ایشان متجلی شده است پس اطاعت از ایشان دقیقا همان اطاعت از خداوند است. آیه زیر از سوره انفال نیز به این مطلب اشاره دارد:
 فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم‏
آیه می فرماید که شما نبودید که دشمن را کشتید بلکه خداوند این کار را کرد و تو نبودی که سنگ را به طرف دشمن انداختی هنگامی که این کار را کردی بلکه خداوند بود که این کار را کرد.

دقت کنید که آیات فوق به هیچ وجه نمی گوید که نعوذبالله پیامبر(ص) تبدیل به خدا شده است بلکه اشاره به این نکته دارد که پیامبر(ص)با فنای در خداوند،حق تعالی را در خود ظهور داده اند که در سایر انسان ها نیز این امر به اندازه ظرفیت آنها بر اساس صیرورت و حرکت جوهری ممکن است.

بخوانید ::   - فایده دیگر

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code