– ظل(سایه)

در نگاه دقیق عرفانی هر مرتبه از وجود سایه عالم بالاتر از خود است و مخلوقات هر مرتبه هم سایه حقیقت خودشان در عالم بالایی می باشند.
اسماء و صفات سایه حقایق نهفته در احدیت ذات هستند و صور علمی ماهیات هم سایه اسماء و صفات هستند و صور خارجی مخلوقات هم سایه صورتهای علمی آنها در علم خداوند هستند.
از آنجاییکه صورت علمی ماهیات در قبضه قدرت لایتناهی او هستند پس مطیع محض خداوند هستند و نیز از آنجاییکه صورت خارجی مخلوقات سایه صورت علمی آنهاست و سایه شخص تابع خود شخص است پس صورت خارجی مخلوقات هم تابع صورت علمی آنها و مطیع محض خداست.نکته ای که هست اینکه صورت علمی یک شخص برای مثال از اسم"مضل"خداوند اطاعت می کند پس صورت خارجی او هم که سایه صورت علمی او هست در عالم خلقت از شیطان که مظهر اسم"مضل"است اطاعت می کند و صورت علمی شخصی دیگر از اسم"هادی"خداوند اطاعت می کند پس صورت خارجی او هم که سایه صورت علمی اوست در عالم خلقت از پیامبران(ع)که مظهر اسم"هادی"هستند اطاعت می کند.
در یک نگاه کلی همین عالم خارجی هم خودش به سه بخش جبروت و ملکوت و ناسوت تقسیم می شود که تمامی مخلوقاتی که در عالم ناسوت هستند سایه حقیقت خودشان در عالم ملکوت اند و حقایق عالم ملکوت هم سایه عالم جبروت هستند.
در سوره رعد می خوانیم:
و لله یسجد من فی السماوات و الارض طوعا و کرها و ظلالهم بالغدو و الآصال

و برای خداوند سجده می کند هر آنکه در آسمانها و زمین است و نیز سایه های آنها(هم سجده می کنند)هر بامدادان و شامگاهان.

*(سجده آیه واجب نیست).
سجده کردن کائنات در آیه ذکر شده کنایه از فنای مخلوقات در وجود حق تعالی دارد که برای هر مخلوقی به نحو خاص خود آن مخلوق رخ می دهد و کشف حقیقت آن جز با شهود باطنی بدست نمی آید.از آنجاییکه سایه تابع شخص است چون اشخاص برای خدا سجده می کنند پس سایه های آنان هم سجده می کند و چون حقیقت علمی مخلوقات در ید قدرت خداوند است پس سایه آن حقایق علمی یعنی ظهور مخلوقات در عالم خارجی هم طبق همان صورت علمی تابع خداوند است.
مولانا جلال الدین محمد بلخی(قدس سره) در دیوان شمس می فرماید:

‏همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب گه سجودش می کنم گاهی به سر می ایستم
گه درازم گاه کوته همچو سایه پیش نور جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم

نور آفتاب اشاره به این دارد که نور اسمای حسنای خداوند بر صورت علمی ماهیات تابیده شده است و آنها را در عالم خارجی منعکس کرده است و هر مخلوقی در وجود خارجی تابع همان حقیقت علمی خود است که آن حقیقت علمی نیز تحت اشراف یکی از اسمای حسنای خداوند است که آن را در علم حق تعالی ظاهر کرده است.در سوره نور برای اسم"الله"از واژه نور استفاده می کند.در شرح مصباح الهدایه از امام خمینی(قدس سره)بیان شد که "الله"تمامی اسمای حسنی را در بردارد و برای هر کدام از مخلوقات با اسمی که حقیقت آن مخلوق اقتضا می کند بر آن می تابد:

الله نور السماوات و الارض

اینکه مولوی اشاره می کند که گاهی خداوند را سجود می کند و گاهی هم سر تا پا مطیع و فرمانبردار، قیام می کند اشاره به نماز تکوینی دارد که تمامی کائنات هر کدام شیوه نماز مخصوص به خودش را می داند.به آیه زیر از سوره نور توجه بفرمایید:
 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُون‏

آیا نمی بینی که برای خداوند تسبیح می کند هر آنکه در آسمانها و زمین می باشد و نیز پرندگان در حالی که بالهای خود را باز نگه می دارند.هر کدام از مخلوقات نماز و تسبیح خود را می دانند و خداوند به آنچه می کنند داناست.

سایه در نگاه دقیق از خودش هیچ ندارد و در تمامی حالات تابع شخص می باشد و این یعنی همان چیزی که در بخش"فقر وجودی" از اصطلاحات بیان کردیم.حتی اختیاری هم که در مخلوقات مشاهده می کنیم ضمن اینکه قابل انکار نیست ولی تجلی اختیار خداوند در آنهاست و مستقلا برای خود آنها نیست.برای توضیح بیشتر به بخش های"توحید اختیار" و "امر بین الامرین" رجوع بفرمایید.
اما سایه هر چند در بین عموم مردم اثر شخص دانسته می شود ولی در نگاه قرآنی اثر نور دانسته شده است چون ماهیت همان شخص هم به طفیلی نور خداوند ظهور کرده است.به این دو آیه از سوره فرقان توجه بفرمایید:
 الم تر الی ربک کیف مد الظل و لو شاء لجعله ساکنا ثم لجعله ساکنا ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا

آیا پروردگارت را نمی نگری که چگونه سایه را می گستراند و اگر می خواست آن را ساکن نگه می داشت پس خورشید را بر آن دلیل و راهنما قرار دادیم.

ثم قبضناه الینا قبضا یسیرا

سپس آن را به آسانی به سمت خودمان جمع می کنیم.

امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله
هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند

با توجه به این قاعده تکوینی که همه چیز با نور خداوند ادراک می شود آیه با عبارت"الم تر الی ربک:آیا به پروردگارت نمی نگری؟"آغاز شده است و آنگاه به توضیح سایه ای می پردازد که به طفیلی نور خداوند ادراک می شود.در توضیح سایه ابتدا مد و کشش آن را ذکر می کند که اشاره به تابیدن نور خداوند بر اعیان ثابته و صورت علمی ماهیات دارد که آنها را در عالم خارجی ظهور می دهد.آیه متذکر می شود که اگر خداوند می خواست آنها را همچنان در علم خود نگه می داشت.سپس ادامه می دهد که خداوند به صورت آسانی همین سایه را جمع می کند که اشاره به ظهور وحدت قیومی حق تعالی دارد که در قیامت نمایان می شود و ما متوجه خواهیم شد که هیچ مخلوقی از خود و برای خود هیچ کمالی نداشته است و هر چه که در آن می دیدیم تجلی خداوند بوده است.در انتها هم دلیل ظهور سایه را شمس معرفی می کند چرا که نور اسمای حسنی بر صورت علمی ماهیات تابیده شده است و سایه آنها را در عالم خارجی منعکس کرده است.
مرتبه ای از وجود که ما سایه ها و صورت خارجی ماهیات را در آن می بینیم"حق مخلوق به"نام دارد که در بخشی به همین نام از مجموعه اصطلاحات توضیح داده شد.
نکته بعدی اینکه همانطور که سایه شخص نشان از حضور خود شخص می دهد مخلوقات هم نشان دهنده حقایقی هستند که در عوالم بالاتر حضور دارند و "اولوا الالباب" یعنی کسانی که به بطن مراتب وجودی و لب و مغز عوالم آفرینش نفوذ کرده اند می توانند آن حقایق را شهود کنند.
محیی الدین بن عربی(قدس سره) در کتاب"تراجم"می فرماید:

ما مدت الظلال للاستظلال وإنما مدت لتکون سلماً إلى معرفه الله معک فأنت الظل وسیقبضک إلیه
کشش سایه ها برای این نیست که زیر آن آرام گیری بلکه برای این است که نردبانی برای شناخت خداوند باشد و به زودی تو را که سایه هستی به سوی خودش جمع می کند.

منظور ابن عربی(ره)از جمله آخر این نیست که مخلوقات از خداوند جدا و گسیخته شده اند و بعدا دوباره به نزد او که در جایی جدای از آنهاست باز می گردند که این اندیشه همان تفویض و واگذاری کمالات وجودی به مخلوقات است که در مکتب اهل بیت(ع)مردود است و ما آن را در بخش "قدریه(مفوضه)" توضیح دادیم؛ بلکه منظور ابن عربی این است که تو از هر مرتبه از وجود که متجلی شده ای و تحت اشراف هر اسمی که هستی به همان اصل خودت هم باز می گردی.به آیه زیر از سوره اعراف توجه بفرمایید:

کما بداکم تعودون
همانگونه که بار نخست آفریده شدید باز خواهید گشت.

طبق حدیث امام باقر(ع)ذیل همین آیه در تفسیر قمی از همان تعینی از وجود لایتناهی که ظهور ما در عالم آغاز شده است به همانجا هم باز می گردیم چون سایه همان مرتبه هستیم و از آن تخطی نمی کنیم:

من خلقه الله شقیا یوم خلقه- کذلک یعود إلیه شقیا- و من خلقه سعیدا یوم خلقه- کذلک یعود إلیه سعیدا

هر کس را که خداوند روزی که او خلق کرد بدبخت آفرید همانگونه بدبخت به سوی او باز می گردد و هر کس را که در روز خلقتش خوشبخت آفرید همانگونه خوشبخت به سوی او باز می گردد.
پس حقیقت ما و نیز اعمال ما سایه حقایقی است که در عوالم بالاتر است و البته این مطلب به معنای جبر نیست چون اختیار انسان ها به هیچ وجه انکار نمی شود بلکه همان اختیار هم از عوالم بالاتر در انسان ها متجلی می شود.
ادامه مبحث را با ذکر حدیثی از امام باقر(ع)که در اصول کافی آمده است، پی می گیریم:

إنّ‌ اللّه عزّ و جلّ‌ خلق الخلق-فخلق من أحبّ‌ ممّا أحبّ‌-و کان ما أحبّ‌ أن خلقه من طینه الجنّه-و خلق من أبغض ممّا أبغض-و کان ما أبغض أن خلقه من طینه النّار-ثمّ‌ بعثهم فی الظّلال-فقلت و أیّ‌ شیء الظّلال-فقال أ لم تر إلى ظلّک فی الشّمس شیئا-و لیس بشیء ثمّ‌ بعث منهم النّبیّین-فدعوهم إلى الإقرار باللّه عزّ و جلّ‌-و هو قوله عزّ و جلّ‌- وَ لَئِنْ‌ سَأَلْتَهُمْ‌ مَنْ‌ خَلَقَهُمْ‌ لَیَقُولُنَّ‌ اللّهُ‌ ثمّ‌ دعوهم إلى الإقرار بالنّبیّین-فأقرّ بعضهم و أنکر بعض-ثمّ‌ دعوهم إلى ولایتنا فأقرّ بها و اللّه من أحبّ‌ و أنکرها من أبغض-و هو قوله فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا- بما کذّبوا به من قبل ثمّ‌ قال أبو جعفر علیه السلام کان التکذیب ثمّ.

همانا خداوند مخلوقات را آفرید پس هر کس را که دوست داشت از چیزی که دوست داشت آفرید و چیزی که او دوست می داشت طینت بهشت بود و هر کس را که دوست نمی داشت از چیزی که دوست نداشت آفرید و چیزی که دوست نمی داشت طینت آتش بود.سپس آنان را در سایه ها بر انگیخت.از امام باقر(ع)پرسیدم آن سایه ها چیست؟فرمودند: آیا به سایه خودت از خورشید نمی نگری که به صورت یک شیء است حال آنکه چیزی نیست.سپس از میان آنان پیامبران(ع)را برانگیخت پس آنها مردم را به اقرار نسبت به خداوند دعوت کردند و این همان سخن خدا در قرآن است که می گوید اگر از آنان بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است می گویند خداوند.پس از آن مردم را دعوت به اقرار به پیامبران کردند.پس برخی از آنان اقرار کردند و برخی دیگر انکار نمودند.سپس آنها را دعوت به اقرار به ولایت ما اهل بیت(ع)کردند پس قسم به خدا هر کس که خدا او را دوست داشت اقرار کرد و هر کس که خدا او را دوست نداشت انکار کرد و این همان گفتار خداوند است که ایمان نیاوردند به آنچه از قبل تکذیب کرده بودند.این تکذیب آنجا بوده است.

نکته مهمی که پیش از شرح حدیث ذکر می شود این است که این حدیث و اخادیث مشابه آن نبایستی توهم جبر را پیش بیاورد زیرا که قاعده"امر بین الامرین"در تمامی مراتب وجودی طبق شرایط همان عالم برقرار بوده است.اما توضیح حدیث اینکه ابتدا خداوند هر کس را دوست داشت از طینت بهشت یا اسمای جمالیه خود آفرید و هر کس را که دشمن داشت از طینت جهنم و اسمای جلالیه خود خلق کرد.پس صورت علمی ماهیات و اعیان ثابته سایه اسمای حسنای حق تعالی هستند و به طفیلی اسمای حسنی شیئیت دارند و بدون آنها معدوم می گردند و این همان معنای سخن امام باقر(ع)که فرمودند: آیا به سایه ات در خورشید نمی نگری که چیزی هست و در عین حال چیزی نیست.سپس توحید خداوند به مخلوقات عرضه شد و پس از آن نبوت انبیاء(ع)به آنان معرفی شد و پس از آن هم ولایت تکوینی اهل بیت(ع) به آنان ارائه شد.سپس امام باقر(ع)می فرمایند کسانی که در این دنیا تکذیب می کنند همانهایی اند که در عالم اعیان ثابته و علم خداوند هم تکذیب کرده اند.
از عبارات امام باقر(ع)بر می آید که اصل خلقت مخلوقات در علم خداوند سایه حقایقی بالاتر بوده است که از آنها با عنوان طینت بهشت(=اسمای جمالیه)و طینت جهنم(=اسمای جلالیه)یاد شده است و ظهور مخلوقات در عالم خارجی هم سایه حقیقت آنها در علم خداوند بوده است چون کسانی که آنجا تکذیب کرده اند اینجا هم تکذیب می کنند.
جمله آخر امام باقر(ع)اشاره به همان قاعده ای دارد که بیان کردیم مبنی بر اینکه سایه صورت های علمی ماهیات یعنی همین مخلوقاتی که در عالم خارجی می بینیم تابع اصل خود است همانگونه که سایه شخص در حرکات و رفتار تابع خود شخص است(البته اختیار ما در این دنیا به هیچ وجه انکار نمی شود ولی آن هم سایه حقیقتی است که در عوالم بالاتر بوده است).
نکته آخر هم اینکه از آنجاییکه هیچ کس به ذات غیبیه خداوند راه ندارد پس ما همیشه نور خداوند را در میان همین سایه ها و مخلوقات او مشاهده ‌می کنیم.مهم این است که بدانیم مخلوقات از خود اصالتی ندارند و هر چه هست سایه حقایق عوالم بالاتر است و آن حقایق هم خود سایه اسمای حسنای خداوند بوده اند.به حدیث زیر از امام باقر(ع)که در اصول کافی آمده است توجه بفرمایید:

فأنزل الدّنیا- کمنزل نزلته ثمّ‌ ارتحلت عنه-أو کمال وجدته فی منامک-فاستیقظت و لیس معک منه شیء-إنّی[إنّما]ضربت لک هذا مثلا-لأنّها عند أهل اللّبّ‌ و العلم باللّه کفیء الظّلال-
پس دنیا را به سان منزلگاهی فرض کن که در آن فرود آمدی و سپس از آن کوچ می کنی یا به سان کمالی که در خواب برای خودت می یابی سپس بیدار می شوی در حالی که با تو هیچ چیزی نیست.این مثال را برای تو زدم زیرا که نزد اهل باطن و عالمان به خداوند دنیا مثل امتداد رو به کاهش سایه ها می ماند.

یعنی هر کمالی را که در این عالم در مخلوقات مشاهده می کنیم برای حقایق عوالم بالاتر است و ما چون در خواب غفلت به سر می بریم آن کمالات را برای خود مخلوقات می پنداریم و از نگاه دقیق تر حقایق عوالم بالاتر هم برای خداوند است.
نکته ای که در این میان است این است که چون ما به ذات خداوند راه نداریم پس به ناچار کمالات وجودی او را بایستی در مخلوقاتش مشاهده کنیم یعنی صفات خداوند را در سایه ها و ظلال می بینیم همانطور که در پایان حدیث ذکر شده امام باقر(ع)فرمودند این مثال را برای تو زدم چرا که دنیا نزد خردمندان همچون امتداد سایه ای است که رفته رفته جمع می شود.واژه"فیء"به معنای سایه بعد از ظهر است که ناپایدار است و رو به زوال است.همان مقدار اندکی از پایداری را هم که در دنیا می بینیم سایه حقایق عوالم بالاتر است و از رشحات آن می باشد.
با توجه به این نکته معنای مصرع آخری که از مولانا(ره)نقل کردیم هم روشن می شود که فرمود:

جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم

منظور این است که اگر کمالات وجودی را برای خودم بپندارم همانند فرعون عمل کرده ام و به تعبیر امام باقر(ع)در حدیث مثل کسی هستم که در خواب کمالاتی را برای خود پنداشته و چون بیدار شد چیزی در خود نمی بیند ولی اگر کمالات را برای خداوند بدانم که در من متجلی کرده است و من به طفیلی آنها کار می کنم در اینجا به روش پیامبران مثل موسی(ع)عمل کرده ام.

بخوانید ::   - قرآن و فرقان
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *