عالم محضر خداست

عالم محضر خداست

عالم محضر خداست

عالم محضر خداست و او در همه جا ناظر ماست منتها باییستی با شهود او به این حقیقت هشیار شویم؛ امام خمینی(ره) این مطلب را با واکاوی داستان موسی و خضر توضیح می دهند.

امام خمینی(قدس سره)در این بخش از کتاب مصباح الهدایه از استاد عرفانشان آیت الله شاه آبادی(ره) دلیل مخالفت های سه گانه ای که بین موسی و خضر (علیهما السلام) رخ داده بود را بیان می کنند.

رازِ داستان موسی و خضر که در سوره کهف نقل شده است به سطح متفاوت شهود موسی(ع) و خضر(ع) نسبت به قاعده ” عالم محضر خداست ” بر می گردد ، بدین صورت که موسی(ع)حفظ حرمت مجلسی را می کرد که خداوند در آن حاضر است ولی خضر(ع)با بینش عمیقی که از ولایت او سرچشمه می گرفت حفظ حرمت مجلس خداوند برای او اولویت نداشت بلکه حفظ حرمت خود خداوند برای او در درجه نخست اهمیت بود؛لذا دست به کارهایی زد که در ظاهر امر ممکن است خلاف شریعت به نظر برسد ولی در باطن امر انجام آنها را خود خداوند به او امر کرده بود یعنی همان حقیقتی که در مجلس حاضر است به او دستور داده بود و خضر(ع)طبق مشیت او عمل می کرد. پس خضر(ع) با چشم دلش حقیقت این جمله را مشاهده می کرد که عالم محضر خداست چون خود خداوند را در بین مخلوقات شهود می کرد ولی موسی(ع) قواعد شریعتی را که خداوند در بین مخلوقات وضع نموده است در نظر می گرفت.

به بیان فلسفی می توان اینطور گفت که خضر(ع) وجود را در آینه ماهیات شهود می کرد لذا بر اساس ولایت خودش حق تعالی را در انجام کارهایش اصل قرار می داد ولی موسی(ع) ماهیات را به طفیلی وجود شهود می کرد پس قواعد و شریعت خداوند در عالم خلقت را اصل قرار می داد. در واقع چون شهود قاعده تکوینی ” عالم محضر خداست ” ذو مراتب می باشد پس به بیان قرآنی اینطور می گوییم که خضر(ع) اسم اعظم”الله” را در آینه مخلوقات شهود می کرد ولی موسی(ع) “سبیل الله” یعنی همان قواعد وضع شده توسط “الله” را در میان مخلوقات مشاهده می کرد. ظواهر شریعت برای حفظ مجلسی است که حق تعالی در آن حضور دارد و حضرت موسی(ع)که مامور به حفظ ظواهر شریعت بود برای حفظ حرمت محل حضور خداوند یعنی همان عالم خلقت مطیع بی چون و چرای دستورات شریعت او بود ولی حضرت خضر(ع)با نگاه ژرف تری از مجلس حضور حق تعالی فراتر رفته بود و به خود حق تعالی که در مجلس حاضر است نظر داشت و مستقیما از او دستور می گرفت.روی همین حساب در پایان ملاقات خودش با موسی(ع)به او فرمود:

و ما فعلته عن امری

من این کارها را سر خود انجام ندادم.

پس یک حقیقت تکوینی در عالم هست و آن حضور وجود حق تعالی در بین تمام ماهیات و مخلوقات سرای آفرینش است و یک حقیقت تشریعی در عالم هست که دستورات آن وجود لایتناهی برای مخلوقات مختاری مثل انسان و جن است. این حقایق تشریعی توسط یک انسان کامل(= پیامبر) که فانی در حقیقت تکوینی است به بقیه انسان ها ابلاغ می گردد.

درجات شهود حقیقت ” عالم محضر خداست ” :

در نگاه دقیق عرفانی قوانین شریعت دقیقا بر پایه قوانین عالم تکوین بیان شده است پس حقیقت تشریعی سایه حقیقت تکوینی است. پس اگر عالم محضر خداست قوانین شریعت را هم خودش بر اساس علمش به مخلوقات عالم وضع می کند.

اما اگر کسی با عمل به دستورات تشریعی توانست پرده ها و حجاب ها را کنار بزند و به خودِ حقیقت تکوینی که آن قواعد تشریعی را وضع کرده است، پی ببرد با چشم جانش مشاهده می کند که عالم محضر خداست و وجود حق تعالی را در سرتاسر کائنات حاضر و ناظر می بیند. پس خضر(ع) با فنای در وجود حق تعالی مشیت تکوینی خداوند را شهود می کرد ولی موسی(ع) مشیت تشریعی خداوند را مشاهده می نمود.

 

بخوانید ::   قضاوت

عبارت ” عالم محضر خداست ” ابتدا خلقتی را در نظر می گیرد و سپس حضور خدا را در سرتاسر خلقت بیان می کند. اما در نگرش دقیق قرآنی و عرفانی تمام مخلوقات را وجود لایتناهی حق تعالی در قلمرو خودش ظهور می دهد پس خدا حقیقت دارد و بقیه اشیاء و مخلوقات به طفیلی او حقیقت پیدا می کنند، در نتیجه خداوند حاضر حقیقی است و مخلوقات به طفیلی او حاضر می شوند پس با نگرش دقیق اینطور می گوییم که مخلوقات در محضر خدا هستند نه اینکه صرفا خداوند در بین مخلوقات باشد. در واقع ماهیت ها به طفیلی وجود در محضر وجود حاضر می شوند پس خود ماهیت ها اصالتی ندارند که وجود بخواهد در بین آنها حاضر شود پس این که می گوییم وجود در بین ماهیت ها حضور دارد سایه حضور ماهیت ها در پیشگاه وجود است.

به بیان دیگر چون مخلوقات غرقه در وجود لایتناهی هستند پس وجود در سرتاسر آنها حضور دارد؛ در نتیجه قاعده ” عالم محضر خداست ” سایه و تجلی قاعده “حضور مخلوقات در محضر خدا”می باشد. پس حضور خدا یا همان حقیقت وجود به ذات خودش اصالت دارد و اصل حضور می باشد سپس مخلوقات و ماهیات به طفیلی او حاضر می شوند و نتیجه حضور مخلوقات و ظهور آنها در پیشگاه وجود لایتناهی این می شود که وجود هم در بین ماهیات حضور دارد.

در مطلب فوق به سرّ قاعده ” عالم محضر خداست ” اشاره کردیم و بیان کردیم که ریشه و اصل این قاعده به کجا بر می گردد؟

حال این نکته را می گوییم که برخی از انسان ها در عین اینکه در حقیقت لایتناهی وجود غرقه هستند هیچ توجهی به حضور او ندارند، این دسته از افراد طبق آیات قرآن کریم از گروه “غافلین” می باشند. در سوره اعراف می خوانیم:

واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لاتکن من الغافلین

اگر کسی حضور خداوند را در دل و جان و نفس خودش شهود کرد و این حقیقت را چشید که غرقه در وجود لایتناهی حق تعالی می باشد و سراپا عجز و نیاز و فقر به اوست چنین کسی در گروه هشیاران و اهل ذکر شهودی وارد می شود که همیشه و در همه حال حضور قلب دارد، در غیر این صورت از غافلان است و چون به وجود حاضر در بین ماهیات توجهی ندارد مخلوقات را مستقل از خداوند فرض می کند و گرفتار شرک خفی یا حتی شرک جلی می شود.

اما اگر کسی به واقعیت تکوینی ” عالم محضر خداست ” هشیار شود این هشیاری و تذکر چند مرحله دارد؛ اولین مرتبه ذکر شهودی و هشیاری نسبت به حضور خدا نامش احسان می باشد.پیامبر اکرم(ص) در پاسخ به اینکه احسان چیست می فرمایند:

ان تعبد الله کانک تراه

یعنی طوری در میان کائنات بندگی خداوند را به جا آوری که گویی او را در تک تک ماهیات و مخلوقات شهود می کنی.

اما پس از مدتی مداومت سالک بر این کار او از مرحله “کانک تراه: گویی او را شهود می کنی” به مرتبه “انک تراه: قطعا او را شهود می کنی” وارد می شود همانطور که از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند آیا خدا را دیده ای؟ ایشان فرمودند:

نور انی اراه

آن حقیقت را به صورت نوری شهود می کنم.

در عبارت فوق به جای عبارت “کانی اراه: گویی او را می بینم” از عبارت “انی اراه: قطعا او را می بینم”استفاده شده است.

در مرتبه اول، سالک الی الله ماهیات را به طفیلی وجود می دید ولی اصل شهود او به ماهیات و مخلوقات تعلق می گرفت هرچند چون ماهیات را به طفیلی وجود می دید، می دانست که عالم محضر خداست چرا که ماهیات به طفیلی وجود در صفحه آفرینش پدیدار می شوند در نتیجه وجود در بین همه آنها حاضر است. پس در این مرتبه شخص قطعا ماهیات را می بیند و گویا حضور خداوند را هم شهود می کند.

اما در مرتبه بعدی، سالک الی الله با کنار زدن پرده و حجاب ماهیات و مخلوقات اصل حضور و حقیقت عالم را شهود می کند که البته در ماهیات کثیر متجلی شده است.

با ورود به مرتبه دوم شخص سالک به یقین در می یابد که مرتبه نخستین شهود او به طفیلی همین مرتبه دوم که اکنون به آن وارد شده است، شکل گرفته بود، پس حضور خداوند در بین مخلوقات به دلیل غرقه بودن و فنای مخلوقات در آن وجود لایتناهی است.

با توضیحات فوق سرّ قاعده ” عالم محضر خداست ” را دریافتیم و دانستیم که اختلافات سه گانه بین حضرت موسی(ع) و حضرت خضر(ع) ریشه در چه چیزی داشته است؟ در واقع موسی(ع) کثرت را در وحدت شهود می کرد اما خضر(ع) وحدت را در کثرت مشاهده می کرد بنابراین موسی(ع) به دستورات تشریعی خداوند عمل می کرد که اصل شهود در این کار بر اساس نگرش به مخلوقات کثیر می باشد ولی خضر(ع) با شهود خداوند دستورات تکوینی او را در میان کثرات جاری می ساخت که اصل شهود در این کار بر اساس نگرش به خداوند واحد می باشد.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *