عشق حقیقی

عشق حقیقی

عشق حقیقی

عشق حقیقی از نگاه عرفای بزرگ اسلامی همان عشق خداوند به خودش می باشد که در مراتب وجودی متجلی می گردد؛ عشق مجازی طبق نگرش عرفانی بایستی فانی در عشق حقیقی باشد.

درباره “هویت غیبیه“که اصلا نمی توان سخنی گفت پس از آن می گذریم.اما وقتی وجود لایتناهی حق تعالی کمالات نهفته خود در مرتبه احدیت ذاتی را شهود می کند و به آنها عشق می ورزد بر اساس جریان یافتن همین عشق در کمالات نهفته او،این کمالات به صورت اسماء و صفات در مرتبه بعدی یعنی واحدیت ظهور می کنند.پس عشق حقیقی از مرتبه احدیت ذاتی به بعد آغاز می شود و سبب ظهور و تجلی کمالات وجودی می شود که همگی غرقه در آن عشق هستند.

از آنجاییکه این عشق و حب اولیه خداوند نسبت به کمالات نهفته خودش، در مراتب بعدی وجود نیز جاری می شود تمامی اسمای حسنای او نیز همین عشق حقیقی را البته به طفیلی خود خداوند دارا هستند.پس هر کدام از اسماء هم به کمالات نهفته در خود عشق می ورزند و به همین روال اسمای جزئیه که در اسمای کلیه نهفته بودند یکی یکی ظاهر می شوند.

آنگاه بر اساس همین تداوم حب و عشق حقیقی به ظهور کمالات نهفته که در اسمای حسنی ادامه می یابد، مخلوقات یعنی مظاهر آن اسمای حسنی هم که تا پیش از این در دل اسمای حسنی پنهان بوده اند، در مرتبه بعدی وجود ظاهر می شوند و این روند ادامه پیدا می کند تا هنگامی که به پایین ترین مرتبه وجودی یعنی دنیایی که هم اکنون در آن هستیم می رسد.این عالم”اسفل سافلین”نام دارد یعنی پایین ترین مرتبه از مراتب وجودی است و پایین تر از آن عدم محض است یعنی دیگر امکان ندارد چیزی باشد چون عدم فقط در ذهن ماست و در عالم خارجی چیزی به این نام نداریم. تمامی حرکاتی که در عالم دنیا پیش چشم ما رخ می دهد بر اساس عشق به یک نتیجه صورت می گیرد که این رخدادها همگی سایه عشق نهفته در مراتب بالاتر وجود می باشد که در نگاه کلی تمام آنها نیز سایه عشق حقیقی خداوند هستند.

با توضیحات گفته شده پیرامون فلسفه وجودی عشق حقیقی ، ریشه و اصلِ عشق و حبی که در این دنیا ملاحظه می کنیم برایمان معلوم گشت.در واقع تمام محبت ها و عشق هایی که در این دنیا می بینیم سایه حب و عشقی است که در عوالم بالاتر می باشد.

البته از نگاه دقیق قرآنی و عرفانی همین الان هم مثل همان مرتبه احدیت ذاتی هیچ کس جز خداوند وجود ندارد چون همه کثرات مندک در آن وجود واحد هستند.در نتیجه کثراتی که پیش رویمان ملاحظه می کنیم همگی مربوط به ظهور یک حقیقت واحد در کمالات نهفته خویش می باشد که در چشم ما به صورت عالم خلقت جلوه گر شده است.آن حقیقت یگانه نسبت به کمالات خودش عشق حقیقی ورزیده است و نتیجه آن ظهور تمامی عوالم گوناگون وجودی گشته است که همه آنها یک صدا کمالات خالق خودشان را فریاد می زنند و او را نشان می دهند و آن ذات مقدس را حمد و تسبیح می کنند.آن وجود واحد به همه این کثرات احاطه دارد و با همه آنها همراه است ولی هر کدام از کثرات فقط به اندازه ظرفیت خودشان با او همراه هستند و نه بیشتر.

و هو معکم اینما کنتم

و او با شماست هر جا که باشید.

برای رسیدن به کمال شایسته یعنی فانی شدن در عشق حقیقی ، هر کس بایستی به میزان سهم خودش مراتبی را که از آنها تنزل کرده است به سمت اصل و ریشه ظهور خودش طی کند و بالا برود.به این صعود که هر کس آن را به سمت مبدا ظهورش در عوالم خلقت، طی می کند در اصطلاح عرفانی”سیر و سلوک”و یا”معراج”و یا “ترقی”گفته می شود که با یک نوع “حرکت جوهری” همراه است که در آن یکی پس از دیگری عوالم وجودی پشت سر گذاشته می شود تا هر کس به مبدأ خودش برسد و به همان اسمی برسد که آن اسم با عشق ورزیدن به کمالات نهفته خودش آن مخلوق را در مراتب پایین تر وجودی ظهور داده است.

در واقع مبدأ هر مخلوقی همان اسمی از اسمای خداوند است که برای نخستین بار آن مخلوق را در علم خداوندی ظهور داده است.پس اگر کسی توانست به انتهای سلوک خودش برسد و تمام حجاب ها را کنار بزند، در چنین حالتی خودش را مندک و فانی در همان اسمی خواهد دید که از آنجا متجلی گشته است و نهایت درجه فنای در عشق حقیقی برای مخلوقات همین مقام می باشد. این اسم که در واقع منشأ ظهور او در عوالم گوناگون خلقت گردیده است آخرین حجابی است که شخص با آن مواجه می شود و هرگز قابل کنار زدن نیست چون محال است که کسی بتواند از اصل و مبدأ آفرینش خودش فراتر برود.

عشق مجازی و چگونگی فنای آن در عشق حقیقی :

ابتدا این نکته را بیان می کنیم که عشق حقیقی فقط همان عشق خداوند به خودش بود که توضیح داده شد پس عشق میان ما انسان ها چون عشق مجازی است حتما بایستی منطبق بر همان عشق حقیقی شکل بگیرد وگرنه یک تخیل و هوس انحرافی است که چون مطابق حقیقت وجود نمی باشد سبب انحرافات بسیاری در زندگی انسان ها می شود. اما عشق مجازی در یک نگاه به دو نوع تقسیم می شود یعنی عشق مجازی به خودمان و عشق مجازی به دیگران، با نگرش دقیق تر عشق مجازی به دیگران همان عشق مجازی به خودمان محسوب می شود و باز بر اساس نگرش دقیق تر همان عشق مجازی به خودمان هم بایستی منطبق بر عشق حقیقی خداوند به خودش شکل گیرد که همه اینها را در ادامه نوشتار واکاوی می کنیم.

از آنجاییکه بر اساس نگاه دقیق به فلسفه وجودی عشق حقیقی ، وجود لایتناهی حق تعالی فقط به خودش عشق می ورزد چون اصولا چیزی غیر از وجود در سرای هستی نیست و نیز چون حب و دوستی مخلوقات هم سایه همان حب خداوند نسبت به خودش می باشد پس بقیه مخلوقات نیز همانند خداوند فقط به خودشان عشق می ورزند نه دیگران.

توضیح مطلب فوق بدین صورت است که حتی اگر یک مخلوق به مخلوق دیگری حب و عشق داشته باشد به خاطر یک نوع سنخیت با او و همچنین تصوری است که از آن مخلوق در ذهن و جان خودش تصور می کند و در نگرش دقیق عرفانی هیچ عاشقی ، معشوق را به طور کامل جدای از خودش نمی پندارد بلکه نسبت به او یک نوع احساس یگانگی و یکی بودن دارد پس در واقع به خودش ابراز علاقه می کند پس دقیقا همانطور که عشق حقیقی خداوند به خودش در کثرات متجلی می شود عشق مجازی مخلوقات به خودشان هم در مخلوقات دیگر منعکس می شود.

اجمال این مطلب بدین صورت شد که بر اساس فلسفه وجودی عشق حقیقی تمام حب و دوستیها سایه حب خداوند به کمالات خودش است و چون کسی غیر از وجود لایتناهی در سرای هستی نیست پس خداوند فقط به خودش عشق می ورزد آنگاه همین روند در میان ظهورات و تجلیات او نیز جریان پیدا می کند پس مخلوقات هم با نگاه دقیق فقط به خودشان عشق می ورزند هر چند عشق مجازی آنها همانند عشق حقیقی خداوند در کثرات منعکس شود.

نکته بعد اینکه از نگرش عرفانی چون هیچ گاه یک مخلوق با مخلوق دیگر یکی نمی شود و همیشه بین آنها دوگانگی و تباین می باشد پس عشق مجازی و حب و دوستی آنها نسبت به یکدیگر نیز هیچ گاه کامل نمی شود بلکه هر مخلوق حداکثر می تواند به همان اندازه ای عاشق مخلوق دیگر شود که تصویری از او را در جان خودش رقم بزند و با نگاه دقیق دانستیم که در همان حالت هم فقط به خودش عشق می ورزد چون آن تصویر از جان او بیرون نیست.به بیان دیگر عشق مجازی به دیگران را در آینه جان خودش شهود می کند و باز به بیانی دیگر می توان اینطور گفت که عشق مجازی به خودش را در آینه دیگران شهود می کند. البته این عشق مجازی حتما بایستی منطبق بر عشق حقیقی شکل بگیرد که نزدیکتر از رگ گردن همه مخلوقات دم به دم متجلی می شود و قوانین شریعت برای همین تطابق یافتن با حقیقت و گمراه نشدن از قواعد تکوینی خداوند که همان “سبیل الله” است بیان شده است.

نکته فوق درباره حب و علاقه مخلوقات به یکدیگر بود که همان عشق مجازی است اما درباره حب و علاقه خداوند به مخلوقات هم باید گفت که چون همه ماهیات مندک در وجود لایتناهی هستند پس عشق خداوند به مخلوقات هم در واقع همان عشق حقیقی او به خودش می باشد که در کثرات منعکس می شود.

اما درباره عشق حقیقی خداوند به خودش که در مراتب بعدی وجود منجر به عشق خداوند به مخلوقاتش هم می شود باید گفت که وجود لایتناهی یک حب عمومی نسبت به همه کائنات دارد که این حب عمومی باعث سریان وجود و عشق خداوند در کالبد ماهیات می شود و در نتیجه ماهیات به صورت مخلوقات در عالم خارجی ظهور می کنند. پس عشق در واقع همان وجود است و از شئونات وجود لایتناهی محسوب می شود. بنا بر همین نگرش عرفای بزرگ اسلامی می گویند:

بالعشق قامت السماوات و الارض

به طفیلی عشق است که آسمانها و زمین سراپا ایستاده اند.

اما در واکاوی عشق حقیقی و مجازی، نوع دیگری از حب و عشق خداوند نسبت به مخلوقات هم مطرح می شود و آن حب ویژه و خاص خداوند است که در حدیث قرب نوافل اینگونه آمده است:

وما یتقرب إلیّ عبد من عبادی بشی‏ء أحبّ إلیّ ممّا افترضت علیه وإنه لیتقرب إلیّ بالنافله حتی أُحبّه فإذا أحببته کنت إذاً سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ولسانه الذی ینطق به ویده التی یبطش بها، إن دعانی أجبته وإن سألنی اعطیته

حدیث فوق اشاره میکند که هیچ چیز به اندازه انجام واجبات باعث تقرب بنده من به من نمی شود.

در شرح بخش نخست این حدیث باید گفت که از آنجاییکه همه مخلوقات غرقه در عشق حقیقی وجود لایتناهی به خودش هستند پس همه چه بدانند و چه ندانند نسبت به خداوند نزدیک تر از آن چیزی هستند که فکر می کنند و با فطرت خودشان به او عشق می ورزند اما مهم این است که متوجه این نزدیکی بشوند در گام اول انجام واجبات دینی همراه با حضور قلب در پیشگاه حقیقت لایتناهی سبب هشیار شدن انسانها به حضور حق تعالی در کنار خودشان می شود و از این هشیاری در متون دینی با عنوان “تقرب الی الله” یاد می شود که در نهایت منجر به فنای عشق مجازی انسان ها در عشق حقیقی خداوند خواهد شد.

اما در ادامه حدیث به مرحله بعدی هم اشاره می شود و آن اینکه انجام نافله ها و مستحبات هم سبب تقرب الی الله می شود و این روند آنقدر ادامه پیدا می کند تا اینکه انسان هشیاری خاصی نسبت به وجود لایتناهی بدست می آورد و عشق حقیقی وجود به خودش را در تمام ماهیات عالم آفرینش از جمله دست و چشم و گوش و زبان خودش متجلی می بیند. در این حالت است که بنده خودش را غرقه در یک وجود لایتناهی می یابد و به عیان می بیند که همان وجود در تمام جان او متجلی شده است روی همین حساب در حدیث ذکر شده خداوند می فرماید که من چشم و گوش و دست و زبان او می شوم و از آنجاییکه دانستیم وجود به خودش عشق می ورزد در این حالت خداوند بنده اش را دوست دارد و به او عشق می ورزد همانطور که در حدیث به این نکته اشاره شده است. در واقع تا قبل از این هم شخص مورد نظر در وجود لایتناهی غرقه بود و طبیعتا مثل بقیه کائنات در حب و عشق عمومی خداوند به مخلوقات غوطه ور بود ولی متوجه این حقیقت نبود ولی با انجام واجبات و نافله ها رفته رفته متوجه تجلی وجود و ظهور عشق حقیقی خداوند در کالبد جانش می شود و این یعنی همان حب خاص و ویژه که در حدیث به آن اشاره شده است.

پس حب خاص خداوند تنها شامل کسانی می شود که با ایمان و عمل صالح موفق به شهود حب عمومی خداوند نسبت به مخلوقات بشوند و همین شهود یعنی وارد شدن به مرتبه ای که مورد حب خاص خداوند قرار می گیرد. پس اگر کسی موفق به شهود تجلی عشق حقیقی خداوند در کثرات بشود این مقام همان عشق خاص خداوند نسبت به چنین بنده ای است.

البته چون طبق حدیث ذکر شده شخصی که به این مقام برسد وجود را در تمام کالبد خودش از جمله چشمش شهود می کند پس چشم او یک چشم خدایی شده است و چیزهایی را می بیند که سایر انسان ها نمی بینند روی همین حساب است که عرفا می گویند خداوند را فقط با چشم خودِ او می توان دید بر همین روال عشق حقیقی خداوند به خودش را هم فقط خودِ خداوند می چشد و دیگران با فنای در او طعم عشق حقیقی را خواهند چشید. این نکته را ذکر کردیم که بدانیم در واقع این خودِ خداست که از طریق چشم مخلوقاتش خودش را شهود می کند. البته چون وجود تمام کالبد بنده متقرب را پر کرده است پس می توان گفت که خداوند از چشم یک مخلوق به کمالات خودش در مخلوقی دیگر عشق می ورزد منتها عشق به خودش را در آینه ماهیت بنده مقربش انجام می دهد که در واقع عشق حقیقی وجود در کثرات متجلی شده است.

با توجه به نکات فوق نتیجه می گیریم که بر خلاف عشق مخلوقات به یکدیگر که به دلیل جدا بودن آنها از یکدیگر هیچ گاه به طور حقیقی رخ نمی دهد عشق خداوند به بندگانش حقیقی می باشد چون همه مخلوقات مندک در آن وجود لایتناهی هستند و خداوند چشم و دست و گوش و زبان آنها را فراگرفته است به بیان دیگر همانطور که وجود حقیقی در کثرات متجلی می شود عشق حقیقی هم در ماهیات متجلی می شود. البته اگر بنده ای با ورود به مقام قرب فرائض و قرب نوافل موفق به شهود این عشق حقیقی هم بشود آنگاه مورد حب ویژه خداوند هم قرار می گیرد یعنی عشق حقیقی خداوند به چنین مخلوقی مضاعف می گردد چون این مخلوق به درجه ای بالاتر از معرفت دست یافته است.

پس دانستیم حب و عشق خداوند به بندگانش سایه همان عشق حقیقی خداوند به خودش می باشد که در کثرات متجلی می شود ولی حب و عشق مخلوقات نسبت به یکدیگر مجازی است چون هیچ گاه دو ماهیت یکدیگر را فرا نمی گیرند و همیشه به طفیلی وجود حق تعالی تصویری از همدیگر در جان خودشان دارند و در واقع به آن تصویر عشق می ورزند پس مخلوقات عاشق خودشان هستند چون یکدیگر را فقط در آینه جان خودشان شهود می کنند و از آنجاییکه ماهیات کثیر خودشان هیچ ربطی به یکدیگر ندارند پس این کار را به طفیلی وجود انجام می دهند در نتیجه عشق آنها به یکدیگر نیز سایه عشق وجود واحد به خودش می باشد که دائما در ماهیات کثیر متجلی می شود.

پس عشق مجازی سایه همان عشق حقیقی است حتی اگر کسی عاشق خودش باشد چون این کار را به طفیلی عشق حقیقی وجود انجام می دهد پس عشق او به خودش یک عشق حقیقی نیست بلکه یک عشق مجازی است.

با در نظر داشتن نکات فوق وارد مطلب بعدی می شویم و آن اینکه عشق مجازی که انسان نسبت به خودش دارد اگر مطابق عشق حقیقی شکل نگیرد منجر به پدیدار شدن صفاتی مثل کبر و غرور و نخوت در انسان ها می شود که همه این رذائل اخلاقی ناشی از توهم مستقل بودن انسان ها از وجود خارجی می باشد که این توهم باطل سبب عدم تطابق آنها با قواعد تکوینی خارجی می شود و در نتیجه شخص در خیالات واهی خودش گرفتار مریضیهای روحی مثل کبر و غرور می شود. شخصی که دچار این مریضیهای روحی بشود در واقع هیچ وقت عاشق دیگران نخواهد شد چون دانستیم عشق حقیقی به مخلوقات در واقع همان عشق حقیقی خداوند به خودش می باشد که در کثرات متجلی می شود و کسی که در کبر و غرور خودش غرقه باشد به دلیل فرورفتن در خیالات نفسانی اش از شهود عشق حقیقی بازمانده است پس قادر نیست به مخلوقات دیگر عشق حقیقی بورزد چون او مخلوقات دیگر را در آینه جان خودش می بیند در حالی که جان او هنوز عشق حقیقی را شهود نکرده است. چنین شخصی هرچند خودش هم متوجه نباشد در واقع به دنبال اسارت و تحقیر دیگران است و کرامت انسانی هیچ کس را لحاظ نمی کند چون چشم او خدابین نیست. البته اگر کسی عشق مجازی به دیگران را که در آینه جان خودش می بیند بر مبنای عشق خودش به خداوند تنظیم کند در این حالت عشق او هم به خودش و هم به دیگرانی که در آینه جان خودش شهود می کند سایه عشق حقیقی خداوند می باشد که در کثرات منعکس شده است و این مقام پس از قرب فرائض و قرب نوافل به شخص اعطا می شود چون در این حالت طبق حدیثی که ذکر کردیم بر اثر غرقه گشتن آدمی در عشق حقیقی ، خداوند دست و چشم و گوش و زبان بنده اش می شود پس بنده ای که به این مقام رسیده است در واقع با چشم خداوند به دیگر مخلوقات می نگرد پس به طفیلی خداوند به مخلوقات عشق حقیقی می ورزد.

از آنجاییکه دانستیم فقط عشق وجود لایتناهی به خودش عشق حقیقی می باشد که البته در کثرات هم متجلی می شود اگر مخلوقات خارج از چهارچوب قواعد تکوینی به هم عشق بورزند عشق آنها عشق مجازی است که عشق مجازی بین انسان ها اگر مطابق عشق حقیقی شکل نگیرد منجر به شیوع گناهان و معصیت ها در بین مردم می شود که اینگونه اعمال شنیع و زشت همچون غباری بر آینه قلب انسانها می نشیند و مانع توجه آنها به حقیقت لایتناهی خداوند می شود و در عالم آخرت به صورت عذابهایی جلوه گر می شود که چون از جان آدمی جدایی ندارد راه فراری از آنها نیست. پس ریشه اصلی گناهان جنسی و شهوت رانی ها به عدم شهود واقعیت خارجی و قواعد تکوینی بر می گردد که در نتیجه انسان عواطف و احساسات و غرایز خودش را خارج از چهارچوب حقیقت خارجی تنظیم می کند و این کار رفته رفته او را به سمت نوعی از زندگی سوق می دهد که چون مطابق عالم خارجی نیست از نگرش عرفانی یک نوع خیال زدگی می باشد.

توضیح بیشتر پیرامون این مطلب بدین صورت است که در علم عرفان نظری فقط به تصورات ذهنی ما خیال اطلاق نمی شود بلکه به ماهیات و مخلوقات عالم آفرینش هم چنانچه جدای از حقیقت وجود لحاظ شوند خیال گفته شد و چون هر کاری بر مبنای عشق به یک نتیجه انجام می شود اگر کارهای مخلوقات مطابق قواعد تکوینی انجام نگیرد آنها در عالم خیال وارد می شوند و از حقیقت دور می گردند و ریشه این انحراف به این بر می گردد که آنها عشق حقیقی را شهود نکرده اند؛ پس واژه خیال در علم عرفان نظری ذو مراتب است و بر مبنای این نگرش هر مخلوقی و هر کاری که مطابق حقیقت وجود صورت نگیرد معصیت و گناه است چه این کار یا مخلوق در عالم خارجی باشد و چه در ذهن ما باشد؛ به آیه زیر از سوره بقره توجه بفرمایید:

لله ما فی السماوات و ما فی الارض و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله فیغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء والله علی کل شیء قدیر

طبق آیه فوق که همانند سایر آیات قرآن بر مبنای نگرش دقیق تکوینی بیان شده است حتی افکار و توهمات ما مورد محاسبه قرار می گیرد.

فلسفه وجودی عشق را اگر واکاوی کنیم تمام افعال و کارها بر اساس عشق به یک نتیجه انجام می شود حتی افکار ما هم از این قاعده مستثنا نیست باز با نگاه دقیق تر می توان گفت که خطورات ذهنی ما نیز تحت همین قاعده شکل می گیرد که البته ممکن است ما متوجه عشق نهفته در برخی از این موارد نباشیم ولی از آنجاییکه وجود همان عشق است پس تمام کارها حتی گردش افلاک نیز بر همین مبنا انجام می شود ولی ممکن است عشق مجازی انسان ها خارج از چهارچوب عشق حقیقی و تکوینی شکل بگیرد و این یعنی دور شدن از خداوند و ورود به دنیای خیال که همان عالم شیاطین است. اکنون به آیه زیر از سوره آل عمران توجه بفرمایید:

زین للناس حب الشهوات من النساء و اللبنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیاه الدنیا والله عنده حسن المئاب

در این آیه حب و دوستی و عشق مجازی خارج از چهارچوب نسبت به زنان و فرزندان و ثروت و اموال دنیوی به عنوان “تزیین”معرفی شده است چون مطابق حقیقت تکوینی نیست و صرفا در ذهن شخص متوهم زیبا جلوه می کند، در نتیجه اگر عشق مجازی انسان ها در عشق حقیقی خداوند فانی نشده باشد و منطبق بر آن به کار گرفته نشود بر اساس توهمات خیالی و هواهای نفسانی خودشان که هیچ پایه و ریشه ای در عالم خارجی ندارد به بیراهه خواهند رفت و پس از عمری به دنبال سراب دویدن هیچ چیز بدست نخواهند آورد.

در میان مخلوقات چون تجلی وجود در انسان که خلیفه الله است بیش از سایر مخلوقات صورت گرفته حدیث نفس و اختیاری هم ظاهر شده است که ممکن است طبق آن حدیث نفس و اختیار ، انسان مسیر عشق حقیقی را نادرست تشخیص دهد.

بنابر مطالب گفته شده عرفای بزرگ حتی اگر نسبت به مخلوقات عشق می ورزند به دلیل تجلی خداوند در کالبد آنها می باشد که از آنجاییکه خداوند در جان شخص عارف هم تجلی کرده است در واقع خودِ خداوند به خودش عشق می ورزد و در این حالت عشق مجازی در عشق حقیقی فانی شده است یا به بیان دیگر عشق حقیقی در صورت مخلوقات متجلی شده است یعنی وجود حق تعالی از طریق یک ماهیت به کمالات خودش در ماهیت دیگر عشق می ورزد که تفصیل این مطلب باید در فص محمدی از شرح کتاب فصوص الحکم  بیان شود. در سوره بقره می خوانیم:

والذین آمنوا اشد حبا لله

یعنی کسانی که به وجود خارجی ایمان آورده اند چون عشق حقیقی را شهود می کنند بیشترین دوستی را نسبت به همان حقیقت دارند آنگاه عشق مجازی به بقیه مخلوقات را منطبق بر همان عشق حقیقی شکل می دهند.

نکته دیگر اینکه بر اساس فلسفه وجودی عشق ، چون همه عشق ورزیدن ها سایه عشق خداوند به کمالات خودش می باشد پس دوست داشتن فقط نسبت به کمالات و ارزش ها شکل می گیرد نه نقص ها و عدم ها؛ فلذا اگر در پایین ترین مرتبه وجودی یعنی عالم دنیا گاهی مشاهده می کنیم که شخصی به یک رفتار ناهنجار و غیر معقول عشق می ورزد این امر به جهت خطای محاسباتی ذهن و اندیشه او می باشد و به هیچ وجه فطری نیست. چنین شخصی در نگاه قرآنی دارای قلبی مریض است و نیروی ادراک او به دلیل غبارهای ظلمانی که بر آینه جان او نشسته است توان تشخیص خود را از دست داده است.

در حدیث نبوی می خوانیم:

ان الله جمیل و یحب الجمال

یعنی خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. از طرفی می دانیم که همه زیبایی ها در گستره هستی لایتناهی خودِ خداوند است پس در واقع خداوند به تجلیات خودش عشق می ورزد. در نتیجه عشق و حب حقیقی همان عشق خداوند به کمالات خودش می باشد و تنها کسی راه صحیح را می پیماید که او هم به کمالات خداوند که در مخلوقات متجلی می شود عشق بورزد.در واقع چنین کسی فانی در حب خداوند شده است و با نگاه او به عالم آفرینش می نگرد. اگر شخصی به این مرتبه از بینش نرسیده باشد به همان اندازه که با شهود این حقیقت فاصله داشته باشد دچار خطای محاسباتی شده و به بیراهه می رود.

برخی از این بیراهه ها که نتیجه خطای محاسباتی و عدم نگرش دقیق به حقیقت جهان خلقت است در شریعت به عنوان کار مباح و برخی از آنها به عنوان کار مکروه و برخی هم به عنوان گناه محسوب می شود.

پس آن دسته از کارهای ما که بر مبنای خطای محاسباتی انجام می گیرد چه گناه باشد و چه نباشد اثر وضعی در زندگی ما می گذارد حتی اگر یک فکر و تخیل بیهوده باشد کمااینکه آیه ای را از سوره بقره در این باره ذکر کردیم، البته حق تعالی بسیاری از این خطاهای محاسباتی را می بخشد که این نکته هم در همان آیه بیان شده بود.

اجمال مطالب این بخش بدین صورت می شود که عشق حقیقی فقط عشق وجود لایتناهی به خودش می شود که این عشق از مرتبه احدیت به صورت اسمای حسنی و صورت علمی مخلوقات در مرتبه واحدیت جلوه می کند و سپس به صورت مخلوقات در عالم خارجی متجلی می شود، در این میان مخلوقاتی که مختار هستند بایستی عشق مجازی خودشان نسبت به سایر مخلوقات را فانی در عشق حقیقی بگردانند و به هر اندازه که عدم تطابق آنها با خداوند در میان باشد عشق آنها دیگر حقیقی نیست بلکه هوا و هوس است و ناشی از توهمات فاسد و آلوده است. در ادامه این بحث به بیت معروف زیر از مولانا جلال الدین محمد بلخی(قدس سره) در این باره اشاره می کنیم:

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

واژه”رنگ” در مصرع اول اشاره به تعین و ماهیتی دارد که جدای از وجود لایتناهی و بر مبنای هوا و هوس انسان مورد عشق ورزیدن قرار گرفته است؛ مولانا این عشق را عشق حقیقی نمی داند چرا که اثر وضعی آن سرانجام به صورت ننگی برای انسان ظهور خواهد کرد. روی همین حساب قرآن کریم در سوره بقره رنگ حقیقی را فقط رنگ خدا می داند به این معنا که همه کارهای انسان بایستی مطابق حقیقت وجود انجام گیرد:

صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون

اگر انسانی با فنای در خداوند رنگ خدایی گرفته باشد چون منطبق با حقیقت عالم گشته است چه عشق بورزد چه در حال جهاد باشد چه نماز بخواند یا حتی خواب باشد همیشه در حال عبادت است چون ذات او عبد خدا شده است همانطور که در انتهای آیه اشاره شده است اما اگر شهود عشق حقیقی و فنای در خداوند که همان حضور قلب است در کار نباشد حتی نماز خواندن شخص نیز از نگرش تکوینی فاقد اعتبار است هرچند ممکن است به عنوان رفع تکلیف به حساب آید.

پس روح تمام کارهای دینی و عبادات شهود توحید حق تعالی و سریان دادن این شهود به اعمال و حوادث زندگی می باشد.

بخوانید ::   بسم الله الرحمن الرحیم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *