– عینیت ذات و صفات

عینیت ذات و صفات

عینیت ذات و صفات

در ابتدای این مصباح امام خمینی(اعلی الله مقامه)می فرمایند که با مطالبی که در مصباح های گذشته بیان شد برایت روشن شد که منظور از عینیت ذات و صفات چیست و چگونگی آن را دانستی؟

برای یادآوری اجمالی چگونگی عینیت ذات و صفات و ظهورات به طور خلاصه این طور بیان می کنیم:

در حقیقت ما یک وجود بیشتر نداریم که اصالت دارد و مابقی چیزهایی که مشاهده می کنیم از ظهورات خود او هستند که به صورت اسماء و صفات یا مظاهر آن اسماء و صفات یعنی مخلوقات برای ما تجلی می کنند.

پس صفات یا ظهورات او وجودی جدای از خود او ندارند که نعوذبالله فرض را بر این بگیریم که او در ظهورات خودش حلول می کند یا با آنها اتحاد پیدا می کند و یا اینگونه بپنداریم که منظور از عینیت ذات و صفات یعنی همان حلول ذات در آنها یا اتحاد ذات با آنها.

این پندار غلط در واقع شرک به وجود نامحدود خداوندی است، چرا که در کنار او وجود جدایی را اثبات می کنیم و با این کار خداوند را محدود می کنیم و آن وقت این سوال برای ما پیش می آید که چطور این وجود دومی را به وجود اولی مربوط کنیم و به ناچار به فرضیه های غلط حلول یا اتحاد خالق روی می آوریم.

فرض صحیح اینست که در عالم حقیقت بیش از یک وجود و یک اصالت و یک ذات نامحدود چیزی نداریم، پس اصلا بحث حلول و اتحاد پیش نمی آید.به تعبیر سلطان ممالک ذوق و شهود شیخ محمود شبستری(رضوان الله علیه)در مثنوی شیوای گلشن راز:

حلول و اتحاد اینجا محال است  

که در وحدت دوئی عین ضلال است

پس عینیت ذات و صفات بدین صورت است که صفات خداوند از آنجاییکه ظهورات و تجلیات خود او هستند در آن ذات مقدس و یگانه، مندک و مستهلک می باشند و این یعنی همان عینیت ذات و صفات؛ به عبارت دیگر صفات از خودشان هیچ ندارند و فانی در وجود لایتناهی هستند پس هر چه هست ظهورات اوست.

برای تقریب به ذهن این مثال را ذکر می کنیم که وقتی ما در نفس ناطقه خودمان یک صورت ذهنی را فرض می کنیم آن مخلوق ذهنی ما وجود و اصالت جدایی از خود ما ندارد بلکه سراپا فقر و نیاز به ماست و اگر لحظه ای ما توجه خود را از آن برداریم آن صورت ذهنی معدوم می گردد.

پس آن صورت ذهنی آنقدر مندک و فانی در ماست که هیچ چیز از خودش ندارد پس سراپا ظهور و تجلی ماست. حال بر همین قیاس می گوییم که مخلوقات و صفات خداوند نیز از خودشان هیچ ندارند و سراپا غرقه در وجود لایتناهی هستند و منظورمان از عینیت ذات و صفات نیز همین است.

ما مخلوقات نیازمند به خداوند هستیم طوری که در وجود او غرقه می باشیم و اگر بنا باشد لحظه ای از او جدا شویم یا او توجه خود را از ما بردارد، در جا معدوم می گردیم.این حقیقتی است که چه بدچانیم و چه ندانیم در عالم خارجی به عنوان یک واقعیت تکوینی می باشد و قرآن و روایات آن را بیان کرده اند و عرفا نیز آن را شهود کرده اند(البته حقیقت مطلب از این گونه مثال ها فراتر است و همان طور که بزرگان اهل معرفت بیان کرده اند فقط با شهود عرفانی می توان به آن پی برد که آن هم بسته به ظرفیت و استعداد افراد درجات مختلفی دارد).

امام رضا(ع)در کتاب عیون اخبار الرضا برای تقریب به ذهن مسئله ربط بین خالق و مخلوق از مثال آینه و صورتهای درون آن استفاده می کنند که ما آن را در پست”وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)”مفصلا شرح دادیم و گفتیم که محیی الدین بن عربی(قدس سره)تمثیل به آینه را بهترین مثال برای بیان تجلی خداوند در اشیاء عالم می دانند. پیداست که صورتهای درون آینه از خودشان هیچ ندارند و اگر فرض کنیم لحظه ای از آینه جدا باشند معدوم می گردند چون آینه باید هر لحظه آنها را ظهور دهد.

پس صورتهای درون آینه آنقدر فانی و مندک در خود آینه هستند که چون از خودشان هیچ ندارند می توان گفت عین خود آینه هستند و این به خاطر فقر فراوان آنها به آینه است که اگر لحظه ای جدای از آینه باشند معدوم می شوند.

مخلوقات و اسمای حسنای خداوند نیز اگر لحظه ای جدای از وجود لایتناهی حق تعالی باشند در جا معدوم می شوند پس منظور ما از عینیت ذات و صفات این است که هیچ اسم و صفتی و نیز هیچ مخلوقی از خداوند جدایی ندارد و همه تجلیات و ظهورات خودِ او هستند.

به هر حال از منظر دقیق قرآنی و روایی و عرفانی تمام صفات حق تعالی عین فقر به او می باشند به طوری که از خود هیچ ندارند و فقط ظهورات وجود خداوند متعال می باشند و در ید قدرت او خاضع و خاشع هستند.

اکنون این را هم بیان می کنیم که این صفات در روایات ما به سه دسته اصلی تقسیم می گردند یکی صفات ذاتی و یکی هم صفات فعلی و دسته آخر هم صفاتی که مظاهر صفات فعلی هستند و ما در قرآن آنها را بیشتر با اسم خلق و مخلوق می شناسیم.

صفات ذاتی همان صفاتی است که با ذات خداوند هیچ فرقی ندارد و فقط در نام گذاری و اعتبار ما نسبت به آن مرتبه آنها را چند چیز فرض می کنیم.مثل علم و قدرت که با وجود حق تعالی هیچ فرقی ندارد چون سراسر وجود علم و قدرت است و علم و قدرت همان وجود(=خداوند) است. پس منظور از عینیت ذات و صفات در اینجا کاملا مشخص است.

اما صفات فعلی مثل صفت خلق کردن و آفرینش یا ربوبیت یا رازقیت حق تعالی می باشد که در مرتبه ظهور او در عالم(یا همان فعل او) مشخص می شود نه در ذات او؛خداوند با تجلی در این دسته از صفات در مظاهر آنها یعنی مخلوقات هم تاثیر می گذارد. منظور ازعینیت ذات و صفات درباره صفات فعلی این است که این دسته از صفات ظهورات همان اسمای حسنی هستند که از طریق آن اسمای حسنی نهایتا در وجود حق تعالی فانی می شوند.

اما دسته ای دیگر از صفات هم داریم که آنها را مخلوقات و آیات خداوند می نامیم.مثل تمام اشیایی که پیرامون خود در عالم امکان مشاهده می کنیم.امام باقر(ع)درباره این دسته از صفات خداوند می فرمایند:

موصوف بالآیات

یعنی پرودگار متعال در مرتبه خلقت و فعل خود با این آیات و مخلوقات وصف می شود(البته در مرتبه احدیت خود او هیچ صفتی ندارد و یک وجود صرف و بسیط است). منظور از عینیت ذات و صفات درباره این دسته نیز بدین صورت است که مخلوقات تجلیات وجود لایتناهی هستند و از خودشان هیچ ندارند و فانی در حق تعالی می باشند. به بیان دیگر مخلوقات در صفات فعلی خداوند فانی می شوند و صفات فعلی نیز در صفات ذاتی فانی می شوند و صفات ذاتی هم در ذات مندک می گردند پس با این نگرش می توان عینیت ذات و صفات را درباره مخلوقات هم به کار برد چون نهایتا در وجود لایتناهی مندک و مستهلک می گردند.

صفات دسته سوم زیرمجموعه دسته دوم هستند یعنی فانی در دسته دوم می باشند و صفات دسته دوم هم زیرمجموعه دسته اول می باشند بدین شکل که همگی مستهلک در دسته اول هستند.اما همه آنها در کل، مستهلک و فانی در احدیت ذاتی خداوند می باشند و از خود هیچ ندارند و همین مندک بودن آنها در وجود لایتناهی است که آن را با عنوان” عینیت ذات و صفات “می شناسیم.

نکته مهم این است که این مرتبه ها و دسته بندی ها نسبت به ما مخلوقات در وجود لایتناهی رخ می دهد اما خود او در ذات غیبیه خودش چون یک وجود بسیط می باشد هیچ نوع مرتبه و دسته بندی ندارد.به تعبیر عارف بزرگ کشورمان شاه نعمت الله ولی(قدس سره):

قطره و دریا همه از ما بود    

آب عین قطره و دریا بود

یعنی این ما هستیم که با اعتبارهای ذهنی خودمان یک حقیقت مثل آب را به قطره و دریا تقسیم می کنیم اما وقتی از نگاه خود آب به این مطلب نگاه کنیم قطره و دریایی در کار نیست بلکه همه آب است.بله در مرتبه بعدی همین آب برای ما به صورت قطره و یا دریا و یا… جلوه می کند(البته گفتیم که این مثالها فقط برای تقریب به ذهن می باشند و حقیقت مسئله را نمی رسانند).

وجود هم بر همین قیاس یک حقیقت بسیط است که هیچ صفتی را در ذات خود ندارد.البته نسبت به ما مخلوقات محدود در مراتب پایین تر از ذات احدیت وجود، شکن هایی در قلمرو آن حقیقت نورانی رخ می دهد که ما آنها را به عنوان تجلیات و صفات او می شناسیم. ما خودمان هم از جمله آن صفات می باشیم که همانند بقیه مخلوقات در چنگ قدرت وجود لایتناهی هستیم.

امام خمینی(رضوان الله علیه)در ادامه نقد خود بر قاضی سعید قمی(ره)اشتباه ایشان مبنی بر اینکه اشتراک بین صفات خالق و مخلوقات فقط یک اشتراک لفظی است را ناشی از مغلطه لغوی و بازی با الفاظ می دانند.

توضیح اینکه:

می دانیم که وجود یک حقیقت نامحدود است ولی گفتیم که برای ما مخلوقات به صورت مراتب و تعیناتی ظهور میکند. ما بدون اینکه دچار مغلطه شویم، باید تشخیص دهیم که هر عبارت و صفتی را که در آیات قرآن و روایات معصومین(ع)دیدیم از کدام مرتبه وجود برای ما سخن می گوید و نباید حکم مراتب وجود را با هم جابجا کنیم که خدای نخواسته سر از کفر و الحاد در می آوریم.

برای مثال اینکه از امام باقر(ع)نقل کردیم:

موصوف باالآیات

این جمله، مربوط به مرتبه خلقت اوست نه مرتبه غیبیه و کنه خداوند چون اگر فرض کنیم که مثلا در هویت غیبیه وجود، خلق و آیه ای می باشد که آن مرتبه را برای ما وصف می کند این اعتقاد باطل همان کفر به خداوند است؛چرا که آیه و نشانه یک چیز محدود است و آن مرتبه نامحدود است و اصلا محال است که یک مخلوق محدود به آن دسترسی داشته باشد چه برسد که بخواهد آن را برای ما وصف هم بکند.

بر همین قیاس بایستی یک قرآن پژوه و حدیث شناس بر اساس برهان محکم این را دریابد که هر کدام از آیات و روایات درباره کدام مرتبه از وجود سخن می گویند.مثلا وقتی که از امام رضا(ع)در عیون اخبار الرضا می خوانیم که:

نظام التوحید نفی الصفات عنه

پیداست که این حدیث درباره مرتبه احدیت حق تعالی صحبت می کند چون در آن مرتبه است که هنوز هیچ صفتی ظهور نکرده است.اگر کسی به اشتباه مفهوم این حدیث را برای مرتبه واحدیت و یا مرتبه خلقت و تجلی خداوند به کار ببرد ناخواسته همه آفرینش را انکار کرده است چون وقتی صفتی نباشد خلقی هم صورت نمی گیرد.

صفات و اسمای حسنی که از مرتبه واحدیت به بعد در وجود حق تعالی ظهور می کنند در هر جا و در هر مخلوقی مشاهده شوند در واقع و حقیقت امر، برای خداوند هستند منتها در آن مخلوق به نمایش در آمده اند.ما حق نداریم به بهانه اینکه می خواهیم خداوند را از مخلوقات منزه کنیم،صفات او را که در مخلوقات تجلی کرده است،انکار کنیم و بگوییم او بالاتر از این حرفهاست چرا که این فرض غلط یعنی محدود کردن خداوند در مراتب بالاتر از آفرینش و خالی دانستن عالم خلقت از حق تعالی.

این تفکر غلط که متاسفانه بسیاری از مدعیان آشنایی با قرآن و روایت هم به آن دچار می باشند از منظر قرآن کریم و اهل بیت(ع)کاملا مردود است.

فرض صحیح و مطابق واقعیت از دید قرآن و روایات بدین صورت است که وجود لایتناهی حق تعالی در هر مرتبه از مراتب وجودی خودش صفات مخصوص به همان مرتبه را دارد که در نصوص دینی بسیاری از آنها برای ما به صراحت بیان شده است.خداوند در مرتبه خلقت و آفرینش خود صفات مربوط به همین مرتبه را دارد و در مرتبه واحدیت هم صفات همان مرتبه را دارد و بالاخره در مرتبه ذات خودش هم صفات مخصوص به همان مرتبه را دارد که این دسته آخر یعنی صفات ذاتی فقط در اسم و اعتبار با ذات فرق دارند وگرنه از نگاه دقیق نام های دیگر خودِ ذات می باشند چون در احدیت ذاتی هرچند صفات حضور دارند ولی هنوز ظهوری نکرده اند و در مرتبه بعدی یعنی واحدیت ظهور می کنند.

پس تنزیهی که باید برای خداوند از متصف شدن به صفات مخلوقاتش به کار ببریم فقط مربوط به تنزیه از اسمای غیر حسنی می باشد که سراسر نقص و عدم است و مخصوص ماهیات می باشد و وجود(=خداوند)از آنها منزه است.

برخی خواسته اند که صفات خداوند را از صفات ماهیات و مخلوقات منزه بدانند ولی در این ورطه گرفتار شده اند که صفات خود خداوند که در مخلوقاتش متجلی شده است را هم انکار کردند.یعنی هم خداوند را از صفات خود ماهیت ها تنزیه کردند(که تا اینجای کار درست است)و هم خداوند را از صفات خودِ خداوند که در ماهیت ها متجلی کرده است،منزه کردند(که اشتباه در اینجا رخ داده است و موجب محدود کردن خداوند در مرتبه ای بالاتر از مرتبه خلقت می شود).

پس منظور از ” عینیت ذات و صفات ” این است که صفات ذاتی خداوند و نیز صفاتی که از جانب خداوند در ماهیات متجلی شده است از وجود لایتناهی جدا نمی باشند و به هیچ وجه منظورمان این نیست که صفات عدمی و نقص ماهیات مثل فقر و عجز و نیاز با وجود لایتناهی عینیت دارد چرا که این عقیده مسلما کفر است. دلیلش هم این است که صفات عدمی(=اسمای غیر حسنی) مربوط به وجود نمی شوند پس با آن عینیت ندارند بلکه مربوط به ماهیات و ظرفیت اندک مخلوقات می باشند.

اما صفات وجودی(=اسمای حسنی) که در ماهیات مشاهده می کنیم در واقع برای خداوند است که در مخلوقاتش متجلی کرده است و منظورمان از عینیت ذات و صفات به همین مطلب بر می گردد یعنی می خواهیم بگوییم که صفات وجودی متجلی شده در ماهیات برای وجود لایتناهی و مندک در آن است و هرگز برای خود ماهیات نمی باشد.

بخوانید ::   - فص ابراهیمی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *