– غیرت

غیرت در اصطلاح یعنی نسبت به چیزی که آن را دوست می داریم بیگانه و غیر را راه ندهیم.
شیخ محمود شبستری(ره)می فرماید:

غیرتش غیر در جهان نگذاشت لاجرم عین جمله اشیاء شد

منظور شیخ شبستری(قدس سره)این نیست که چون غیر خداوند در سرای وجود نیست پس نعوذ بالله ذات خداوند عین اشیاء است بلکه منظور این است که چون غیر او در عالم نیست پس وجود لایتناهی که در ذات خودش از صفات و حدود ماهیات منزه است در مرتبه ظهورش هم خود اوست که به صورت همه مخلوقات تجلی می کند و کمالات خود را در اشیاء به نمایش می گذارد.به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه:

تعرفت الی فی کل شیء
خودت را در هر چیزی به من شناساندی.

این عبارت دعای عرفه و همچنین بیتی که از شیخ شبستری(ره)نقل کردیم هر دو ناظر به مرتبه ظهور وجود است نه ذات آن.
در مرتبه ظهور وجود خداوند صفات خود را در ماهیات به نمایش می گذارد.به تعبیر امام باقر(ع)در اصول کافی:

موصوف بالآیات
او در آیات و نشانه هایش وصف می شود.

پس او همه جا هست و در همه مکان ها و زمانها حضور دارد.با این توضیح می گوییم که غیرت بر خداوند به آن معنی که چیزی را که شخص دارد یا در اندیشه خود می داند بخواهد از خداوند بپوشاند و به نحوه غیر از خدا و مستقل از او خودش را مالک آن بداند به کفر می انجامد چون نمی توان هیچ چیزی را از او پنهان کرد و هیچ مکانی را جدای از او و برای غیر او پنداشت.به آیه زیر از سوره نساء توجه بفرمایید:
 یستخفون من الناس و لایستخفون من الله و هو معهم اذ یبیتون ما لایرضی من القول و کان الله بما یعملون محیطا

از مردم پنهان می کنند ولی نمی توانند از خداوند پنهان کنند چرا که او همراه آنهاست هنگامی که در شب نشینی هایشان آنچه را که خدا رضایت ندارد می گویند و او به آنچه آنها می کنند احاطه دارد.

پس ما نمی توانیم هیچ جا را غیر و گسیخته از وجود لایتناهی فرض کنیم چرا که جدای از وجود، همه ماهیات و مکان ها و زمان ها معدوم می گردند.بله بینونت و جدایی میان خالق و مخلوق فقط به صفات بر می گردد چون او صفات کمال را بالذات داراست ولی مخلوقات آن صفات را با تجلی خداوند در آنها دارا می شوند.مولا علی(ع)می فرمایند:

حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله
حکم جدایی خالق از مخلوق جدایی در صفات است نه جدایی کناره گرفتن.

جدایی کناره گیری یا بینونت عزلی که از وحدت عددی سرچشمه می گیرد منجر به این می شود که خداوند را یک شیء محدود در کنار دیگر اشیاء فرض کنیم و در نتیجه وقتی در مکانی پنهان از دید مردم کاری می کنیم خداوند را هم نسبت به کارمان غافل بپنداریم.این تفکر غلط که ناشی از وحدت عددی و بینونت عزلی است اگر در انسان تقویت شود منجر به کفر علنی می شود.پس غیرت از خداوند به این معنا که چیزی را یا مکانی را گسیخته و منفک از آن وجود لایتناهی و غیر آن بپنداریم باطل است، بلکه همه اشیاء مندک در آن وجود بسیط و یگانه هستند.پس او همه جا هست و نمی توان چیزی را از او پنهان کرد.
اما نوع بعدی غیرت که بر خلاف مورد پیشین صحیح می باشد غیرت فی الله است.غیرت فی الله رعایت حدود الهی و دستورات او در راه سیر و سلوک به سمت مقامات عالیه است طوری که شخص به رهزن ها و شیاطین و هر چه که غیر راه خدا باشد توجه نکند.آفت این نوع از غیرت خودبینی و خودپسندی است بدین صورت که شخص بپندارد جدای از فضل خداوند و به نحو غیر از او خودش به تنهایی توانسته است واجبات الهی را به جا آورد یا از محرمات پرهیز کند.با تصور این که غیر خداوند در این راه نقش داشته است این نوع از غیرت باطل می شود چرا که در غیرت ورزیدن نبایستی غیر را به محدوده غیرت راه داد.
به حدیث زیر از توحید صدوق توجه بفرمایید:

قال:سألته عن معنى«لا حول و لا قوّه إلاّ باللّه»فقال:معناه:لا حول لنا عن معصیه اللّه إلاّ بعون اللّه و لا قوّه لنا على طاعه اللّه إلاّ بتوفیق اللّه عزّ و جلّ‌».
راوی می گوید از امام باقر(ع)درباره معنای"لا حول و لا قوه الا بالله"پرسیدم.ایشان فرمودند: یعنی نیرویی برای ما نیست که گناه را ترک کنیم مگر به کمک خداوند و توانی برای ما نیست که طاعت خداوند را بجا آوریم مگر به توفیق خداوند.

در حدیث با عبارات"لا حولَ" و "لا قوهَ"با لای نفی جنس مطلقا نیرو و توان غیر خداوند را نفی می کند مگر اینکه به طفیلی خود خداوند باشد و این یعنی همان غیرت فی الله یا غیرت در راه خداوند که در مسیر خود جا برای غیر خدا نمی گذارد.
نوع بعدی، غیرت لله است.غیرت لله یا غیرت برای خدا یعنی بنده تمامی لحظات و انفاس خودش را برای خداوند صرف کند و حضور قلب داشته باشد و متوجه باشد که هر چه در عالم آفرینش می بیند متعلق به وجود لایتناهی است:
و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

و برای خداوند است هر آنچه در آسمان ها و هر آنچه در زمین است و خداوند به همه چیز احاطه دارد.

همچنین توجه داشته باشد که هر چه را هم که در جان خودش می بیند متعلق به وجود لایتناهی است.امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:

و تعلم ان ما فیه له و به
و می دانی که هر چه در نفس توست برای اوست و به طفیلی او ظهور دارد.

شخصی که به مقام غیرت لله وارد شود "توحید مالکیت"حق تعالی را شهود خواهد کرد.چنین کسی غیرت می ورزد که چیزی را جدای از خداوند بداند و یا تجلی او نداند پس غیر خداوند را نفی می کند و تمام آفرینش را تجلی او می بیند.در این حالت هر چقدر فنای خود و سایر اشیاء و استهلاک مخلوقات را در وجود لایتناهی بیشتر مشاهده کند بیشتر برای خداوند غیرت ورزیده است چون غیر او را بیشتر نفی کرده است و او را بیشتر اثبات کرده است.چنین کسی همچنین بیشتر از بقیه انسان ها توجه به آداب شرعی و رعایت آنها می کند چون خودش را فانی در مولای خود می بیند و همچنین دیگران را به این کار توصیه می کند چون آنها را هم فانی در خداوند می بیند و نمی پسندد که کسی غیر از روش خداوند عمل کند همانطور که نمی پسندد غیر از خداوند را در سرای هستی اثبات کند.
از آنجاییکه غیرت از لوازم محبت است چنین شخصی محبوب خویش را در همه جا شهود می کند.امام حسین(ع)در دعای عرفه می فرمایند:

فرایتک ظاهرا فی کل شیء
تو را در همه چیز آشکار دیدم.

و قرآن کریم می فرماید:

فاینما تولوا فثم وجه الله
هر جا رو کنید آنجا چهره خداست.

پس شخصی که به مقام غیرت لله رسیده است همه چیز را برای خداوند می بیند و هیچ چیز را گسیخته و جدای از او و غیر او نمی بیند و بنا بر غیرت خودش هر چیزی را که غیر خداوند باشد نفی می کند مگر آنکه آن را به طفیلی خداوند اثبات کند و تجلی او بداند.چنین کسی حتی تحمل نمی کند که در انجام تکالیف دینی غیر از آنچه که خداوند دستور داده است عملی شود.از غیرت لله با عنوان غیرت من اجل الله هم یاد می شود.
مورد دیگر، غیرت خداوند نسبت به بنده اش می باشد.در این نوع از غیرت، خداوند بنده اش را از گمراهی ها و لغزیدن به سمت وسوسه های شیطانی و فریفته شدن توسط مخلوقات حفظ می کند و نمی گذارد بنده اش از حریم مقدس و نورانی او خارج شود و به سمت غیر او برود چرا که حق تعالی با هر ابزاری به کمک او می آید.حضرت یوسف(ع)با دیدن برهان و تجلی واضح خداوند و سیطره قیومی او از زلیخا روی بر می گرداند:
 و لقد همت به و هم بها لولا ان رای برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین

و همانا زلیخا قصد او را نمود و اگر یوسف(ع) برهان پروردگارش را شهود نمی کرد او نیز قصد زلیخا را می نمود.اینگونه ساختیم تا بدی و زشتی را از او دور بگردانیم همانا او از بندگان مخلَص ما بود.

واژه"مخلِص"به کسر لام یعنی شخصی که خودش را برای خداوند خالص می کند ولی واژه"مخلَص"به فتح لام یعنی کسی که خداوند او را برای خود خالص کرده است.حضرت یوسف(ع)طبق نص قرآن "مخلَص"به فتح لام بود یعنی خداوند بر او غیرت داشت و او را از گزند شیاطین حفظ می کرد.
اما این مقامات والا بدون مناسبت نصیب هیچ کس از بندگان نمی شود و قبل از آن بایستی بنده، غیرت خداوند بر وجود قیومی خودش را مشاهده کرده باشد تا جزای این مشاهده، غیرت خداوند بر بنده اش باشد.غیرت خداوند بر خودش یعنی حق تعالی هیچ کسی غیر از خودش را شریک ذات و صفات و افعال خود نمی کند و هیچ غیری در اصل وجود و در صفات و در افعال شریک آن وجود لایتناهی نیست.در این زمینه می توانید به"توحید وجود" و "توحید اسمای حسنی" و "توحید افعالی"از زیر مجموعه انواع توحید در قرآن مراجعه بفرمایید.حضرت یوسف(ع)با تحقق یافتن به این مرتبه از سیر و سلوک توانست برهان و ظهور خداوند را شهود کند و خداوند هم با نشان دادن همین برهان او را از خطا کردن بازداشت.اما این برهان بر خلاف آنچه در ذهن خود سراغ داریم برهان استدلالی نیست چون در موقع خطر معمولا برهان استدلالی کارایی خودش را از دست می دهد و جلوی انسان را نمی گیرد بلکه آیه می فرماید:

و هم بها لولا ان رای برهان ربه
یوسف(ع)هم قصد زلیخا را می نمود اگر نمی دید برهان پروردگارش را.

پس این برهان دیدنی و شهود کردنی است و حضرت یوسف(ع)با قلب خویش حضور خدای لایتناهی را وجدان کردند و خودشان را در قبضه او دیدند پس به سمت گناه نرفتند.یعنی مالکیت خداوند را شهود کردند و خودشان را در چنگ قدرت او دیدند و غیرت وجود لایتناهی را بر مخلوقات مشاهده کردند و دانستند که اجازه ندارند از پیش خود تصمیمی بگیرند و آنچه که در سرتاپای ایشان است برای کس دیگری است.جزای این شهود که همان شهود غیرت حق تعالی بر وجود خود است این می شود که خداوند هم یوسف(ع)را از گناه حفظ می کند یعنی نسبت به یوسف(ع) غیرت می ورزد و نمی گذارد یوسف(ع)به راهی غیر از راه او برود.
نکته ای هم که ذکر آن لازم است این است که شهود غیرت حق تعالی بر وجود خویش فقط در عرصه کاینات و مخلوقات یعنی همان "حق مخلوق به" برای ما ممکن است و کسی به "هویت غیبیه"او راه ندارد بلکه هویت غیبیه بر اثر شدت عزت و غیرتی که بر خود دارد راه دسترسی ما که غیر آن هستیم را بدان بسته است پس غیرت خداوند بر خودش را فقط می توان در مخلوقات و تجلیات او مشاهده کرد نه در هویت غیبیه حق تعالی.
کسی که در همین مرحله موفق به شهود غیرت حق تعالی بر وجود خود و توحید مالکیت خداوند بشود خداوند هم بر او غیرت می ورزد و او را از اینکه به راهی غیر از راه خدا برود حفظ می کند و تا جایی او را بالا می برد که غیر از خودِ خدا کسی او را نمی شناسد:

اولیائی تحت قبابی لایعرفهم غیری
دوستان من زیر سایه حمایت من هستند و کسی جز من آنها را نمی شناسد.

غیرت خداوند نسبت به بندگان خاص خود از سر حکمت و مصلحت است تا کسی آنها را نشناسد زیرا در صورت شناخته شدن حقیقت آنها توسط غیر خدا، اولیای الهی یا تکفیر می شوند یا مورد آزار قرار می گیرند.پس غیرت خداوند مانع شناخته شدن آنها برای غیر خدا می شود.
در روایت آمده است:

لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله[او لکفره]
اگر ابوذر می دانست که چه در قلب سلمان است قطعا او را می کشت[یا تکفیر می کرد]

نوع دیگر غیرت، غیرت علی الله است به این معنی که آنچه را که از خداوند می دانیم پیش خودمان نگه داریم و برای غیر بازگو نکنیم پیداست که این غیرت بی مورد و مذموم است و با فلسفه ارسال پیامبران(ع)و انزال کتب آسمانی تعارض دارد بلکه همه وظیفه دارند که دیگران را نسبت به خدایی که از رگ گردن به همه نزدیکتر است هشیار سازند و افراد گرفتار حجاب را از خواب غفلت بیدار کنند و عشق به خداوند را در دل مردم زنده کنند نه اینکه بر عکس خداوند را بپوشانند و دیگران را از معارف دینی محروم کنند که این شیوه خلاف سیره انبیاء و اولیاء(ع)است.

بخوانید ::   - توحید حیات
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *