فص آدمی

فص آدمی

فص آدمی که نام کامل آن در کتاب فصوص الحکم ، فص حکمه الهیه فی کلمه آدمیه می باشد، مطالبی را حول محور انسان کامل بیان می کند و بر مبنای قاعده متقن وحدت وجود به شرح آنها می پردازد.

بیان جامعیت انسان کامل و دلیل اعتراض فرشتگان در فص آدمی :

ابن عربی (قدس سره) در ابتدای فص آدمی به جامعیت انسان کامل اشاره می فرمایند: حضرت حق تعالی می خواست که اسمای حسنای خودش (که جزئیات آنها قابل شمارش نیست)و به صورت پراکنده و متعدد بود را در یک تجلی جامع که همه آنها را در بر داشته باشد ببیند. برای این امر دست به خلقت انسان زد چون گرچه خداوند جل و علا علم و شهود ذاتی به اسمای حسنی و کمالات وجودی خویش داشت ولی این امر با شهود اسمای خودش در چیزی که همانند یک آینه می باشد تفاوت دارد، انسان کامل همان آینه ای است که کمالات وجودی خداوند را یکجا منعکس می کند. در تایید فرمایش ابن عربی می توان به این آیه قرآن استشهاد کرد که:

انی جاعل فی الارض خلیفه

در این آیه از سوره بقره، انسان خلیفه خداوند به طور مطلق معرفی شده است نه فقط در زمین، چون عبارت (فی الارض)متعلق به (جاعل)است یعنی خداوند می گوید خلیفه را که مطلقا جانشین من می باشد ابتدای خلقتش را در زمین قرار می دهم. دقت شود که آیه نمی گوید:” انی جاعل خلیفه فی الارض” بلکه می فرماید: “انی جاعل فی الارض خلیفه” پس منظور آیه این نیست که انسان فقط در زمین خلیفه خداست بلکه انسان کامل که به مقام فنای فی الله و بقای بالله دست یافته است در تمام عوالم امکانی اعم از ملک و ملکوت و جبروت به اذن خداوند دست تصرف دارد بلکه واسطه فیض الهی برای آنها می باشد؛ آیه زیر در سوره جاثیه به این مطلب تصریح می کند که انسان کامل تمامی آسمانها و زمین را تحت تصرف و سلطه خویش دارد چرا که تمام کائنات رام و مسخر او می باشند:

و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذلک لآیات لقون یتفکرون

]]>

همانطور که می دانیم نام کامل فص آدمی “فص حکمه الهیه فی کلمه آدمیه” است یعنی شخصی که همانند حضرت آدم (ع) انسان کامل می باشد جانشین اسم “الله” است که اسم”الله” در مرتبه واحدیت، تمامی اسمای حسنای خداوند را در خودش یکجا دارد و حقیقت انسان کامل یعنی عقل اول نیز چون مظهر و خلیفه و سایه همان اسم در مرتبه عالم خارجی می باشد تمامی مخلوقات را در خود یکجا دارد و هر مخلوقی غیر از انسان کامل بسته به اینکه مظهر چه اسمی از اسمای زیر مجموعه اسم”الله”باشد صرفا ویژگی و خصوصیات همان اسم را در خودش ظهور و بروز می دهد اما انسان کامل چون خلیفه جامع ترین اسم خداوند یعنی اسم اعظم”الله” می باشد پس بقیه مخلوقات که مظهر اسمای جزیی تر هستند تابع و فرمانبردار و زیر مجموعه انسان کاملی می باشند که تمامی آنها را در بر دارد. در واقع همانگونه که بقیه اسمای حسنای خداوند در اسم “الله”فانی می باشند و به طفیلی آن اسم اعظم در مرتبه واحدیت ظهور می کنند، تمامی مخلوقات عالم آفرینش نیز در حقیقت انسان کامل یعنی عقل اول فانی می باشند و به طفیلی عقل اول در عالم خارجی ظهور می کنند. البته می دانیم که حقیقت انسان کامل فراتر از جسم مادی اوست و به عنوان جامع ترین مخلوق خداوند همه کائنات را در خودش غرقه کرده است. پس حقیقت انسان کامل همانند آینه ای می باشد که انعکاس تمامی اسمای حسنای خداوند را دم به دم در صورت مخلوقات جزئی عالم می تاباند یعنی واسطه فیض برای آنها می باشد.

اصولا هر خلیفه ای دو ویژگی دارد: اول اینکه ویژگیهای کسی که به نیابت از او کار میکند را داشته باشد و دوم اینکه صفات کسانی که برای فیض رسانی به آنان خلیفه شده است را داشته باشد.

طبق مطالب فص آدمی هر دو ویژگی فوق در انسان کامل جمع شده است یعنی هم صفات خداوند در او ظهور کرده است و هم بر صفات مخلوقات احاطه دارد تا بدین شکل بتواند فیض را از آن یکی گرفته و به آن دیگری برساند. کل عالم امکان از منظر عرفا انسان کبیر نام دارد و به دلیل تطابقی که با انسان دارد گاهی هم واژه عالم صغیر را برای انسان ها به کار میبرند.

تا قبل از خلق انسان عالم که در حکم انسان کبیر است همانند جسمی بود که فاقد روح بود و یا همانند آینه ای بود که جلا داده نشده بود و به کمال خود نرسیده بود و به همین دلیل تجلی کمالات خداوند را به طور شفاف منعکس نمی کرد و طریقه خدا این است که اگر چیزی را بیافریند کمالات و استعدادات آن را هم به او می دهد. پس همانطوری که خداوند وقتی جنین انسانی را آفرید از روح خود در آن دمید و آن را این گونه به کمال رسانید، عالم خلقت را هم با آفرینش انسان کامل به کمال می رساند چون انسان کامل به منزله روح عالم خلقت(انسان کبیر)و جلای آینه آفرینش و کمال عالم امکان می باشد.پس خداوند همانطوریکه برای تک تک انسانها پس از شکل گیری بدنشان در رحم ها روحی را می آفریند برای کل عالم امکان هم که به منزله انسان کبیر است روحی را به نام(انسان کامل) آفرید. سوالی که ممکن است پیش آید این است که اگر طبق تعالیم دینی، عالم آفرینش به طفیلی انسان کامل ظهور می کند پس قبل از انسان کامل چطور خلقت عالم انجام گرفته است و جواب هم این است که منظور از انسان کاملی که عالم به طفیلی او ظهور می کند حقیقت انسان کامل یعنی عقل اول می باشد نه جسم مادی او، چرا که همان جسم مادی او نیز همانند بقیه مخلوقات به طفیلی عقل اول که همان حقیقت انسان کامل است، خلق شده است.لذا در حدیث از معصوم(ع)روایت شده است :

نحن الآخرون السابقون

یعنی گرچه جسم مادی ما در آخرین مرتبه خلقت که همان دنیای اسفل سافلین می باشد، پدیدار گشته است ولی حقیقت نورانی ما بر تمام عوالم امکانی سبقت گرفته است و مقدم می باشد. در واقع جامعیت انسان کامل از عقل اول که والاترین مخلوق خداوند می باشد تا عالم ماده که پایین ترین مرتبه خلقت است را در برگرفته است پس انسان کامل در سرتاسر کائنات حضور دارد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

ذکْرُکُم فِى الذّاکِرینِ وَ أسْماؤُکُمْ فِى الأْسْماءِ وَ أجْسادُکُمْ فِى الْأجْسادِ وَ أرْواحُکُمْ فِى الأْرْواحِ وَ أنْفُسُکُمْ فِى النُّفُوسِ وَ آثارُکُمْ فِى الآْثارِ وَ قُبُورُکُمْ فِى الْقُبُورِ

پس از اشاره به جامعیت انسان کامل در ادامه مباحث فص آدمی به شئونات انسان کامل نیز اشاره می شود: همانطور که هر انسانی اعضا و قوا و جوارحی دارد که با آنها کار می کند فرشتگان هم به همین عنوان برای انسان کبیر که همان عالم خلقت می باشد به سان اعضا و جوارح عمل می کنند و مدبرات امور هستند و تحت اشراف عقل اول کار می کنند و در عالم آفرینش اثر می گذارند پس انسان کامل به علت اتحاد وجودی ای که با انسان کبیر و عالم خلقت دارد همانگونه که جسم عنصری و مادی او اعضا و جوارحی دارد جسم حقیقت اصلی وی نیز قوایی مثل فرشتگان دارد بلکه حتی بدون وساطت آنها هم می تواند در تمام عالم خلقت به اذن الله تصرف کند. در واقع همانطور که اعضا و جوارح انسان ها تحت اشراف عقل آنها کار می کند، فرشتگان نیز تحت اشراف عقل اول که همان حقیقت محمدیه می باشند فعالیت می کنند.

خب از ابتدای فص آدمی تا بدین جای بحث روشن شد که:

اولا اسم “الله” جامع تمامی اسمای حسنی می باشد پس همه اسمای حسنای دیگر از جنود و لشگریان آن اسم هستند.به تعبیر قرآن کریم در سوره طه:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی

و ثانیا انسان کامل خلیفه و جانشین اسم “الله” یعنی جامع ترین اسم خداوند است.

و ثالثا چون وسعت هستی خداوند مالکیت آسمان ها و زمین را داراست و بنابراین هم در آسمان خداست و هم در زمین خدایی می کند:

و هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله و هو العزیز الحکیم

]]>

پس حقیقت انسان کامل هم که جانشین و خلیفه”الله” می باشد، پادشاهی است که همه آسمان ها و زمین طبق نص قرآن در سوره جاثیه رام و مسخر وی هستند :

و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذلک لآیات لقون یتفکرون
]]>

در نتیجه انسان کامل مطلقا چه در آسمان ها و چه در زمین خلیفه خداوند است.

و رابعا دانستیم که همانگونه که در انسانهای معمولی، اعضا و جوارح هر شخصی تحت حکم و تسخیر قوه عاقله آن شخص می باشند و ملک او هستند که وی در آنها به اذن خدا تصرف می کند، بر همین قیاس انسان کبیر نیز قوا و جوارحی همانند فرشتگان و بقیه کائنات را در اختیار دارد که همگی تحت اشراف عقل اول فعالیت می کنند. به عبارت دیگر عقل اول به عنوان خلیفه خداوند با شئونات خودش مثل فرشتگان و یا سایر مخلوقات در عالم آفرینش دخل و تصرف می کند. البته نکته مهمی که بایستی بدان توجه داشته باشیم اینست که تصرف فرشتگان و انسان کامل و مخلوقات دیگر مثل ما انسان های عادی در عالم آفرینش با تصرف خداوند هیچ تضادی ندارد چون تصرف های ذکر شده همگی در طول هم هستند یعنی اگر مخلوقات عالم آفرینش و یا فرشتگان کاری انجام می دهند به طفیلی حقیقت انسان کامل که همان عقل اول می باشد کار خودشان را انجام می دهند و خودِ عقل اول نیز به طفیلی خداوند کارهای عالم خلقت را از طریق ظهور در شئونات خودش مثل فرشتگان و یا سایر مخلوقات انجام می دهد؛ پس در نگرش کلی طبق قاعده توحید افعالی هرکس کاری انجام می دهد به طفیلی فیض وجودی خدا که از طریق عقل اول به کارش افاضه می گردد آن کار را  انجام می دهد که از این فیض در برخی تعابیر قرآنی و روایی با عنوان(اذن)یاد شده است و در بخشهایی از قرآن با عنوان مدد هم نام برده شده است:

کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا

آیه فوق در سوره اسراء می گوید که ما هم بدکاران و هم نیکوکاران را با مدد وجودی خودمان کمک می دهیم و بخشش پروردگارت از هیچ کس دریغ نمی شود. منظور از مدد و کمک کردن در آیه فوق همان اعطای وجود به کارهای خوب یا بد ماست که بدون آن وجود هیچ کاری را نمی توانیم انجام دهیم بلکه خودمان نیز معدوم می شویم.

می دانیم که هر قوه ای از قوای انسانی وظیفه خود را دارد و از کار سایر قوا خبر ندارد مثلا چشم فقط می بیند و گوش فقط می شنود؛ البته در میان اسمای حسنای خداوند نیز همین روال بر قرار است مثلا اسم “مضل” فقط گمراه می کند و اسم “هادی” فقط هدایت می کند و همچنین در میان فرشتگان هم هر کدام کار از آنها کار مخصوص به خودشان را انجام می دهند و از ما فوق خودشان بی خبرند و صد البته این قاعده در سرتاسر عالم خلقت جاریست یعنی هرچند کسی که در مرتبه بالاتر است نسبت به پایین تر از خودش اشراف دارد ولی نسبت به مراتب بالاتر از خودش یا بی خبر است و یا آگاهی اجمالی و اندکی به اندازه ظرفیت خودش دارد.

امام رضا(ع) در کتاب شریف عیون اخبار الرضا می فرمایند: “اسم” صفتی برای موصوف است؛ یعنی ذات خداوند که همان موصوف می باشد با ظهور در یکی از صفاتش یک اسم را متجلی می کند پس خودِ ذاتِ وجود و جامعیت خداوند در تمامی اسمای حسنی حضور دارد ولی در هر کدام از آنها فقط یکی از صفاتش را ظهور می دهد، مثلا ذات وجود با صفت علم می شود علیم و همان ذاتِ وجود با صفت غفران می شود غفور و… .

دانستیم که فرشتگان نیز در حکم اعضا و جوارح و قوای انسان کبیر(عالم خلقت) می باشند پس همانگونه که ذات خداوند در همه اسمای حسنی حضور دارد ولی در هیچ کدام از آنها خودش را به طور کامل ظهور نمی دهد، جامعیت انسان کبیر(عالم خلقت) هم در تمامی فرشتگان حضور دارد ولی در هیچ کدام از آنها به طور کامل ظهور نمی کند بلکه در هر کدام فقط به صورت آن وصفی که فرشته مد نظر دارد و مسؤولیتی که در عالم به عهده او گذاشته شده است ظهور می کند. پس طبیعیست که فرشتگان هم مثل چشم و گوش و سایر قوای انسان از حقایق بالاتری که در آنها ظهور نکرده است بی خبر باشند همانگونه که در میان اسمای حسنی اسم “مضل” به عملکرد اسم “هادی” توجهی ندارد و اسم ” هادی ” نیز به عملکرد اسم ” مضل ” کاری ندارد ؛ اما اسم ” الله ” که  جامع همه اسمای حسنی می باشد از عملکرد تمامی اسمای جزئی که در خودش فانی کرده است خبر دارد و انسان ها نیز چون بر چشم و گوش و سایر اعضا و جوارح خودشان جامعیت دارند از عملکرد تک تک آنها اطلاع دارند؛ بر همین قیاس انسان کبیر نیز چون از مرتبه عقل اول بر تمامی فرشتگان جامعیت دارد به عملکرد تک تک آنها علم دارد هر چند فرشتگان چون زیر مجموعه او می باشند به حقیقت انسان کامل در مرتبه عقل اول، علم ندارند. در واقع همین عدم اطلاع باعث شد تا آنها نسبت به خلقت انسان واکنش نشان دهند و او را فاسد و خونریز تلقی کنند. به علاوه جامعیت انسان کبیر که فرشتگان از مظاهر جزئی و فروعات و شئونات و قوای آن می باشند در تک تک آنها حضور دارد هرچند ظهوری نداشته باشد و حضور همین جامعیت در فرشتگان سبب شد تا آنها اینگونه بپندارند که لابد خودشان خدا را با اسم جامع می پرستند و اینگونه نتیجه بگیرند که حتما خلیفه کامل و جامعی برای حق تعالی هستند برای همین خطاب به خداوند اینگونه گفتند:

نحن نسبح بحمدک و نقدس لک

در واقع آنها نمی دانستند که ممکن است مخلوقی باشد که صفاتی را که آنان تک تک دارند به طور یکجا در خودش داشته باشد به نحوی که نه تنها از تمام فرشتگان بالاتر است بلکه همه فرشتگان خودشان هم از شؤونات آن مخلوقی باشند که هر چه همه خوبان دارند او یکجا دارد و علاوه بر یکجا داشتن کمالات همه فرشتگان حتی کمالاتی را هم دارا می باشد که ممکن است هیچ کدام از فرشتگان آن کمالات را نداشته باشند یعنی نسبت به اسمایی از وجود لایتناهی آگاهی داشته باشد که فرشتگان به علت عدم دسترسی و آگاهی به آنها نتوانسته اند وجود مطلق خداوندی را از طریق آن اسماء تسبیح و تحمید کنند ولی انسان کامل هنگامی که خلق شد چون با فنای در اسم جامع”الله” خلیفه تمامی اسمای حسنای خداوند شده بود او را با تمامی آن اسماء حمد و تسبیح می کند در حالی که فرشتگان فقط با همان اسم های خاصی که هر کدام از آنها را ظهور داده است خداوند را حمد و تسبیح می کنند.

در ادامه فص آدمی شیخ اکبر متذکر این نکته می شود که همان جامعیت انسان کبیر که در کل عالم آفرینش ساطع شده است علاوه بر فرشتگان در انسان ها نیز حضور دارد هرچند ظهور ندارد پس نباید ما نیز مثل فرشتگان دچار آن اشتباه شویم و فکر کنیم که کامل و تمام هستیم چون آنان هم به دلیل همین جامعیتی که در همه مخلوقات ساری و جاریست دچار این مغلطه شدند؛ جامعیتی که به آن اشاره شد فقط در حقیقت انسان کامل که همان عقل اول است به طور تمام و کمال ظهور دارد ولی در دیگر مخلوقات هرچند حضور دارد ولی ظهور ندارد بلکه فقط برخی از جهات خودش را ظهور می دهد.

با تدبر در نکات قرآنی گفته شده دو نکته مهم در فص آدمی روشن می گردد: یکی اینکه چرا به انسان کامل خلیفه الله و جانشین اسم “الله” می گویند؟ و دوم اینکه چرا بر خلاف انسان کامل، مخلوقات دیگر فقط مظهر اسم های جزئی خداوند می باشند نه مظهر اسم جامع “الله” که سایر اسمای حسنی را نیز در بردارد.

توضیحی پیرامون مفهوم “انسان” در فص آدمی :

در ادامه توضیحات فص آدمی شیخ اکبر محیی الدین(رضوان الله تعالی علیه) به نکته بعدی می پردازد و آن اینکه چرا به جانشین خداوند عبارت “انسان”اطلاق می شود؟ کلمه انسان و جمع آن ناس به معنی مردم است و در عربی به مردمک چشم”انسان العین”می گویند یعنی همانطور که ما حوادث پیش روی خودمان را با چشممان می بینیم خداوند نیز از طریق انسان کامل به عالم خلقت می نگرد چون تمامی مخلوقات غرقه و فانی در حقیقت انسان کامل می باشند پس شهود انسان کامل توسط خداوند به منزله شهود تمامی مخلوقات دیگر می باشد؛ در واقع به دلیل محبتی که خداوند نسبت به انسان کامل دارد به بقیه مخلوقات جزئی هم محبت می کند و از طریق تجلی در انسان کامل است که تمام عالم خلقت را سر پا نگه می دارد. پس همانگونه که چشم ما به چیزهایی که می بیند احاطه دارد و ما از طریق احاطه چشم خودمان به آن چیزها علم پیدا می کنیم خداوند نیز از طریق حقیقت انسان کامل به تمامی مخلوقات عالم که همگی تحت اشراف انسان کامل هستند علم پیدا می کند؛ در زیارت جامعه کبیره آمده است:

بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه

یعنی خداوند از طریق شما اهل بیت(ع)است که آسمان را از فروریختن بر زمین حفظ می کند. در نگرش عرفانی که مطابق با عالم خارجی می باشد، خداوند خلقش را به احترام اوتادی که چه بسا در گمنامی میان مردم زندگی می کنند عذاب نمی کند که برترین آنها در هر عصری طبق تعالیم شیعی، امام زمانِ آن عصر نام دارد و صد البته که به اذن همان انسان کامل است که کسی از مخلوقات جزئی می تواند در بقیه مخلوقات دخل و تصرفی کند چون همه مخلوقات فانی در اراده انسان کامل هستند(البته گفتیم که منظورمان از انسان کامل جسم عنصری و مادی او نیست بلکه حقیقت نورانی او را می گوییم). در واقع همانطوریکه کسی جرأت تعرض به خزانه ای را که حاکم با نگین انگشتری اش مهر می کند ندارد، هیچ برگی اجازه ندارد از درخت بیفتد مگر اینکه اذن خداوند از طریق حقیقت انسان کامل به آن برسد.

اما بحث بعدی که شیخ اکبر در فص آدمی مطرح میکنند مربوط به امور کلی است که گرچه خودشان در عالم خارج حضور ندارند ولی دارای اثر هستند.این امور کلی همانند مفاهیمی است که گرچه پا را از حد تصور علمی و فرض ذهنی فراتر نمی گذارند و خودشان هرگز به عالم خارجی نمی آیند ولی عوارض و احکام و تاثیرات آن ها در عالم خارجی طبق همان تصورات و فرض های ذهنی ظهور می کند چون اصولا هر انسانی کارهایش را بر اساس اندیشه خودش انجام می دهد پس هرچند اندیشه او هیچ گاه به عالم خارجی نمی آید ولی اثر خودش را در عالم خارجی می گذارد؛ ابن عربی(ره) می فرماید:وقتی چیزهایی اینچنین که خودشان حضور خارجی ندارند در عالم خارجی اینگونه اثر می گذارند پس روابط بین چیزهایی که همه آن ها در عالم خارجی حضور دارند طبعا بایستی خیلی بیشتر باشد. در نگرش دقیق بین تمام مخلوقات و اشیاء کثیر یک چیز مشترک هست و آن چیز همان وجود واحدی می باشد که همه آن ها را در عالم خارجی ظهور می دهد.آن وجود همه جا حضور دارد و اصولا چیزی غیر از او نمی باشد؛ به تعبیر امام صادق(ع) در توحید صدوق:

لیس شیء غیره

و مخلوقات کثیر او که به تعبیر امام علی(ع)در نهج البلاغه همان تجلیات او هستند از گستره آن وجود واحد که شرق و غرب عالم را پر کرده است خارج نمی باشند پس او تمامی آنها را فراگرفته است و در خودش فانی و مندک نموده است و چون در تمامی آنها ظهور می کند هر کدام از آن مخلوقات یکی از چهره های او می باشند:

ولله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم

پس مخلوقات هم در صفات و کمالاتشان و هم در اصل ظهورشان عین فقر به او می باشند و صاحب هیچ چیزی از خود و برای خود نیستند:

لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا

در آیه فوق از سوره فرقان خداوند متعال می فرماید که مخلوقات برای خودشان مالک چیزهایی مثل نفع و ضرر و مرگ و زندگی و …نمی باشند و در آیه زیر از سوره سبا می فرماید:

لا یملکون مثقال ذره فی السماوات و لا فی الارض

طبق آیه فوق، مخلوقات مالک هیچ چیزی نیستند حتی خودشان که در آیه پیش ذکر شد چون این آیه صریحا هرگونه مالکیتی را از مخلوقات نفی می کند حتی اگر به اندازه وزن یک ذره ناچیز(مثقال ذره)باشد؛ پیداست که خود شخص هم شامل این نفی مالکیت می گردد و بنابراین کسی حتی مالک خودش هم نیست. پس انسان و یا هر مخلوق دیگری نه مالک خود است و نه مالک صفات خود بلکه هرچه هست برای خدا و مملوک او و تجلی اوست و لا غیر. در فص آدمی محیی الدین به این نکته بلند اشاره می کند و می فرماید:مخلوقات به خداوند به نحوه افتقار ربط پیدا می کنند یعنی چه در اصل ذاتشان و چه در کمالاتشان و چه در پیدایششان و چه در بقایشان مربوط به خداوند و تجلی او می باشند و از خود هیچ ندارند و سرتاپای آنها پیوسته همان ظهور خداوند است که به صورت مخلوقات متجلی می شود. ملاصدرا(ره)طبق این حقیقت خارجی قاعده ای را در فلسفه بیان می کند به نام امکان فقری که طبق آن قاعده، مخلوقات و ماهیات عین فقر الی الله می باشند و از خود هیچ وجود مستقلی ندارند بلکه تجلیات خالقشان هستند و به طفیلی او در عالم خلقت ظهور می کنند که توضیحات مفصلی را پیرامون این مطلب در بخش “فقر وجودی” بیان کردیم. اما وجود مطلق همه کمالات را مستقلا داراست و هر اندازه از آن را بخواهد در مخلوقاتش بروز و ظهور می دهد. خداوند به تعبیر معصوم(ع)در اصول کافی ((موجود بنفسه))می باشد یعنی به ذات خود موجود است و احتیاج به وجودی که از غیر به او بدهند ندارد زیرا ماهیت نمی باشد که نیازمند دریافت وجود باشد بلکه او خود وجود است و ماهیت ها محتاج فیض او می باشند و چون او اصولا جا برای غیر نمی گذارد و هر چه غیر از او فرض کنیم از تعینات و تجلیات و چهره ها و وجوه خود او می باشد پس معنی ندارد که بگوییم وجود در فلان صفت محتاج چیزی غیر از خودش می باشد چرا که چیزی غیر از آن حقیقت لایتناهی در سرای هستی نمی باشد پس او در وجودش مستقل است و به نفس خویش موجود است و معنی ندارد که بگوییم وجود وجود دارد بلکه وجود یک حقیقت قائم به نفس خود است و به وجود دیگری برای قوام خویش نیازی ندارد چون خودش همان قوام و دوام است.

اما از آنجاییکه عالم خلقت تجلی و فعل و وجه خداست و هر معلولی حتما با علت خودش سنخیتی دارد در نتیجه عالم خلقت(انسان کبیر) و همچنین انسان کامل که نسخه خلاصه و جامع عالم خلقت است نیز باید با خالق خودش سنخیتی داشته باشد و بر صورت او آفریده شده باشد و اصولا به همین دلیل انسان خلیفه خداوند می باشد که با او سنخیت دارد و مظهر صفات اوست.پس ما اگر بخواهیم خدا را ببینیم باید به عالم و یا خودمان نگاه کنیم و او را در مقام تجلی وظهورش بنگریم چون کسی را با ذات خداوند که از عوالم امکانی فراتر است سنخیتی نیست و فقط با مرتبه ظهور او که مخلوقات را بروز داده است سنخیت داریم.شیخ اکبر ابن عربی(ره)در کتاب کبیر فتوحات مکیه می فرمایند:ذات حتی قابل اشاره کردن هم نیست.یعنی نمیتوان اصلا درباره آن صحبت کرد و یا حتی فکر کرد چه برسد به شهود آن و آن مقام هیچ آیه و تجلی ای هم ندارد و برای هیچ مخلوقی هم شناخته شده نیست پس فقط خود خداوند به آن آگاه است و بس. اما مرتبه ظهور خدا از یک لحاظ با مخلوقاتش سنخیت دارد و چون خدا دو دسته صفات دارد یکی صفات جمال و یکی هم جلال و یا بگو یکی صفت رضا و دیگری غضب که با آنها عالم را اداره می کند پس انسان هم که خلیفه اوست باید تمام آن دو دسته صفات را داشته باشد.از این حقیقت که خدا آن دو دسته صفات و ویژگی خویش را در انسان ظهور داده است در قرآن کریم با تعبیر ((خلقت بیدی)) یاد شده است یعنی او را با دو دست خودم آفریدم ولی ابلیس مخلوق یک دست اوست و فقط مظهر گمراهی و غضب می باشد و از صفات جمال چیزی را ظهور نمی دهد و نمایان نمی سازد.در واقع ابلیس یکی از شؤون و زیر مجموعه های انسان است همانند قوه واهمه انسان و یا سایر قوا؛ ولی این در مورد انسان کامل صادق است اما بقیه انسان ها عموما از ابلیسی که تحت فرمان آنها و یکی از لشکریان آنها می توانست باشد پیروی کرده تا جایی که خودشان نیز از لشکریان وی می شوند همانطوریکه از قوه واهمه و یا متخیله و یا سایر قوای خود پیروی کرده و تا آخر عمر هم در همان حد باقی می مانند ولی انسان کاملی که تمام ظرفیت های خود را به فعلیت رسانده باشد مثل حضرت سلیمان(ع)، هرگز گرفتار چیزهایی که تحت اشراف خودش می باشد، نخواهد شد چون تمام مخلوقات و حتی ابلیس هم از لشگریان او می شوند همانطور که در سوره ص آمده است که عده ای از شیاطین برای او بنایی و غواصی می کردند و عده ای دیگر در غل و زنجیرها اسیر او بودند:

و الشیاطین کل بناء و غواص

]]>

عصاره فص آدمی جامعیت انسان را بیان می کند که انسان در درون خود هم ابلیس دارد و هم فرشته و البته خود او آنطور که هست از هر دوی آنها هم فراتر است و همانطور که کنه خالق وی قابل شناسایی نیست کنه خلیفه او را هم نمی توان شناخت. سنخیت دیگر اینکه همانطور که خدا را باید در صفات جمال و یا جلال او که ظهور می دهد شناخت خلیفه او را هم باید در صفات وی که از خود بروز می دهد شناخت چه صفات ابلیس و شیاطین را ظاهر سازد و چه صفات فرشتگان را.

در نکته بعدی ابن عربی(قدس سره)به این حقیقت اشاره می کند که اگر سریان وجود حق تعالی در عالم نباشد اصلا عالم ظاهر نمی شود چون هر چیزی جدای از وجود، عدم می شود پس ماهیات به طفیلی وجود است که ظهور میکنند. مولا علی (ع)از این حقیقت که وجود با تمام ماهیتها هست ولی جزء ذات هیچ کدام از آنها نیست:

داخل فی الاشیاء لا بالممازجه

و قرآن کریم هم از آن واقعیتی که همه را ظاهر می سازد با عنوان حقی که آسمانها و زمین به طفیلی آن خلق شده یاد می کند :

الم تر ان الله خلق السماوات و الارض بالحق ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید
]]>

و یا از واژه نور استفاده می نماید:

الله نور السماوات و الارض

یعنی چون نور وجودی خداوند به طور مداوم و پیوسته بر ماهیات آسمانها و زمین می تابد، آنها از ظلمت عدم نجات یافته و در عالم خلقت متجلی می شوند.

توضیح عرفانی مفهوم “تقوا” در فص آدمی :

اما نکته آخری که شیخ اکبر محیی الدین(قدس سره) در فص آدمی بدان اشاره می فرمایند، توضیحی عرفانی پیرامون مفهوم واژه تقوا می باشد؛ تقوا یعنی چیزی را به عنوان ((وقایه: پوشش و سپر))در مقابل چیز دیگر مورد استفاده قرار بدهیم.البته این واژه معمولا در عرف شریعت به این معنی گرفته شده است که اراده و اختیار انسان سپر او در دفع معصیت باشد اما در معنای دقیق عرفانی عبارت((اتقوا الله))دو معنی می دهد:

یکی اینکه خداوند را وقایه و پوشش خود سازیم و بدین صورت تمام نیکی هایی را به ما می رسد به او نسبت دهیم:

ما اصابک من حسنه فمن الله

و یکی هم اینکه خود را پوششی برای او قرار دهیم تا تمام بدی هایی که به ما می رسد را از خودمان ببینیم و نه از خدا:

ما اصابک من سیئه فمن نفسک

در واقع بدی ها چون همان نبود خوبی هستند به محدودیت ماهیت ها و مخلوقات بر می گردد که منشأ شرور و نقص ها هستند اما خوبی ها چون یک کمال وجودی می باشند به وجود مطلق خداوندی بر می گردند:

بیدک الخیر

شیخ اکبر ابن عربی(قدس سره) در پایان فص آدمی اشاره می کند که تمام معارفی که در ” فص حکمه الهیه فی کلمه آدمیه ” گفته شد صرفا به همان اندازه ای بود که برای بیان آنها مامور بوده است و نه تمام آن چیزی که خودش از حقایق نهفته در خصوص خلیفه الله بدست آورده است. ایشان بیان می کنند که در تمام فصوص آینده کتاب فصوص الحکم نیز که هر کدام از فص های آن درباره حقیقت وجودی یکی از تجلیات تامه خداوند یعنی انبیاء بزرگوار(ع)می باشد فقط طبق همان اندازه ای که در مرتبه ام الکتاب برای بیان کردن آنها به او اذن داده شده است سخن خواهد گفت و اگر قصد بیان کردن بیش از آن مقدار را داشته باشد، مقامی که وی در آن قرار دارد مانع انجام این کار می گردد. البته از نگرش دقیق نکته ای که شیخ اکبر(ره) بیان فرمودند درباره بقیه انسان ها نیز صدق می کند یعنی همه ما فقط و فقط به همان اندازه و مقداری که در مراتب قبلی وجود برایمان مقدر شده است کارهایمان را انجام می دهیم منتها عرفای بزرگ اسلامی این حقیقت خارجی را شهود هم می کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *