– فص اسحاقی

در این نوشتار به توضیح و شرح فص اسحاقی می پردازیم که درباره فرزند ابراهیم خلیل الرحمان(ع)می باشد اما قبل از شروع بحث این نکته را یادآوری می کنیم که آنچه از ظاهر روایات و تاریخ و آیات قرآن بر می آید این است که ابراهیم(ع)قصد ذبح اسماعیل(ع)را داشته است و نه اسحاق(ع).امام خمینی(قدس سره)در حاشیه ای که بر این فص شریف از کتاب فصوص الحکم نوشته اند اینطور بیان می کنند که از استاد عرفان خود یعنی حضرت آیت الله شاه آبادی(قدس سره)درباره این مسئله و چگونگی آن سؤال کردند و ایشان اینگونه پاسخ دادند:شیخ اکبر وقتی در علم خداوند نگاه کرد حقیقت معنی این فص را در ماهیت اسحاق(ع)دید و از شهود خود خبر می دهد.امام (ره)به استادشان می فرمایند:ولی ظاهر کلام شیخ این است که اسحاق(ع)ذبیح بوده است.آیت الله شاه آبادی پاسخ می دهند که مکاشفات مجرد و عاری از هرگونه تصویری رخ می دهد و خیال آنها را به صورت مناسب تصویر پردازی می کند و از آنجاییکه ذهن شیخ در آن حالت مشوب به وهم بوده است این حقیقت که متعلق به اسماعیل(ع)بوده در صورت و لباس اسحاق(ع)برای وی متمثل شده است.
و اما شرح فص اسحاقی:
شیخ در قالب اشعاری عربی می پرسد که چگونه می شود که یگ میش به جای پیامبری قربانی می گردد و اصلا این دو چه سنخیتی با هم دارند؟خداوند در قرآن می فرماید:
و فدیناه بذبح عظیم
یعنی ما به جای فرزند ابراهیم(ع)قربانی بزرگ و عظیمی را جایگزین کردیم.شیخ می پرسد که اگر مقام پیامبری و خلیفه بودن ملاک برتری است که قطعا همین طور است چطور یک میش به جای فرزند ابراهیم(ع)ذبح شد و نام آن در قرآن ذبح عظیم گذاشته شد؟
محیی الدین ادامه می دهد:
هر کسی که بهره بیشتری از معرفت در علم خداوند دارد در ظهورش در عالم خارج هم شریف تر و والامقام تر است و هرکسی که بهره کمتری دارد در ظهورش در عالم خارج هم ارزشش کمتر است.
بسیط ترین مخلوقات عالم طبیعت یعنی جمادات چون نفس ناطقه ندارند و به خود مشغول نمی گردند بیشتر متوجه حقیقت وجودی که آنان را دم به دم ظهور می دهد می باشند و پس از آنها گیاهان دارای رتبه بعد هستند و سپس نوبت به حیوانات می رسد و تمام اینها طبق نص قرآن به خداوند آگاه می باشند و او را حمد و تسبیح می کنند.
اما وقتی نوبت به انسان می رسد برخی از آنها درباره خداوند خود را مقید به عقل صرف می کنند و برخی هم بدون این که دارای یقین باشند به معارفی ایمان می آورند.اما دسته ای فراتر از دو دسته قبل هم هستند که دارای منزلت(احسان)می باشند.از پیغمبر اکرم(ص)پرسیدند:احسان چیست؟ایشان پاسخ دادند:(ان تعبد الله کانک تراه:طوری خداوند را بپرستی که گویی او را می بینی)عرفای ما این جمله را مرحله متوسط احسان می دانند که پیامبر اکرم(ص)در جواب سؤال کننده به آن اشاره فرمودند.
الاحسان ان تعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک
توضیح اینکه احسان سه مرحله دارد:
اول اینکه کاری را طبق اصول انجام دهیم یعنی مثلا عبادت را طبق دستور شرع مقدس انجام دهیم.
مرحله دوم اینکه طوری عبادت کنیم که گویی کسی را که برایش عبادت می کنیم می بینیم.به تعبیر پیامبر(ص):(کانک تراه)
و مرحله سوم اینکه بصیرت قلبمان قوت بگیرد و چشم سرمان را هم تحت پوشش خود در بیاورد و حقیقتا خدا را ببینیم.در مرحله قبل صحبت از این بود که گویا او را می بینیم و در این مرحله سخن از این است که حقیقتا او را در هر چیزی ظاهر ببینیم.به تعبیر امام حسین(ع):((فرأیتک ظاهرا فی کل شیء:تو را در هر چیزی ظاهر دیدم)).
محیی الدین اظهار می دارد که ما و هم مسلکان ما دارای مقام احسان می باشیم و این مرتبه ای که به آن دست یافته ایم را هر کسی قبول نمی کند و شناساندن این مقام به آنها همانند این می ماند که بذری را در زمینی که هیچ گاه حاصلی نخواهد داد بپاشی.
انسانهایی که این حقیقت را قبول نمی کنند همان کسانی اند که در قرآن به عناوین مختلفی از آنان یاد شده است:
صم بکم عمی فهم لایرجعون
((کر و لال و کورند پس هیچ گاه به حقیقت عالم باز نمی گردند)).
و قالوا قلوبنا فی اکنه مما تدعونا الیه و فی آذاننا وقر و من بیننا و بینک حجاب فاعمل اننا عاملون
((گفتند دلهای ما نسبت به چیزی که تو می گویی در پوششی فرو رفته است و گوشمان به حرفهای تو بدهکار نیست و میان ما و تو حجابی است که مانع از ادراک حرفهای تو توسط ما می گردد)).
اما در فص پیشین که مربوط به ابراهیم(ع)بود گفتیم که بر اثر خلت و فنای ابراهیم(ع) در وجود لایتناهی ایشان همه چیز را مظهر و تجلی او می دیدند و هیچ مکانی را خالی از آن ذات مقدس نمی دیدند و به تعبیر قرآن همه جا را چهره او می دیدند:
و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم
فردی که به مقام خلت برسد و خلیل خداوند شود در همه جا او را می بیند.به تعبیر شیخ محمود شبستری(رضوان الله علیه):
دل عارف شناسای وجود است وجود مطلق او را در شهود است
دلی کز معرفت نور و صفا دید ز هر چیزی که دید اول خدا دید

به تعبیر مولا علی(ع):((ما رایت شیئا الا رایت الله قبله)).
یکی از خصوصیات چنین شخصی که متحقق به حقیقت وجود و فانی در آن شده است اینست که توانایی این دارد که همه چیز را در همه جا ببیند چرا که وجود همه چیز را در بردارد و چنین شخصی هم چون مندک و فانی در وجود شده است قلب او همه مخلوقات را فرا می گیرد هرچند به ذات غیبیه وجود راهی ندارد.
ابراهیم(ع)از آنجاییکه صاحب این مقام بود کثرات برایش اهمیتی نداشت و همه مخلوقات و تجلیات را متلاشی و مندک در وجودی می دید که آنها را پیوسته ظهور می دهد.ازدید محیی الدین(قدس سره)ابراهیم(ع)به همین دلیل که به کثرات توجهی نمی کرد خواب خود مبنی بر ذبح کردن فرزند خویش را تعبیر نکرد و از آنجاییکه فرزند از نهاد پدر برخاسته است و جدای از او نمی باشد و سر و نهانخانه خود او می باشد و شخصی هم که در وجود فانی شود به ناچار آن حقیقت نامحدود را به اندازه ظرفیت جان خود مشاهده می کند روی همین حساب هم قوه خیال ابراهیم(ع)برای او در خواب فرزند خود وی را تصویر سازی نمود چرا که:(الولد سر ابیه:فرزند سر پدر خویش می باشد).
در واقع ابراهیم(ع)به دلیل اینکه شیفته وجود لایتناهی حق تعالی بود خواست خودش را هرچه تمام تر در معشوق خویش فانی کند و این حقیقت در خواب به صورت فرزندشان برای ایشان متمثل شد.به عبارت دیگر چون کثرات و صورت های متنوع و تجلیات گوناگون وجود برای آن حضرت(ع)اهمیتی نداشت و ایشان فقط به سرچشمه وجودی که دم به دم آنها را ظهور می داد توجه می کردند خواب خود را هم از صورت ظاهری ای که داشت به صورت دیگری تعبیر نکردند و به ظاهر همان چیزی که دیده بودند عمل کردند و به این مطلب توجهی نکردند که باید خواب خود را از صورت ظاهری اش به صورت دیگری عبور بدهند یا به قول معروف تعبیر کنند.کثرات و صورت ها برای ایشان هیچ اصالتی نداشت و ایشان فقط متوجه وجود و شیفته سرچشمه حیات بودند و به مظاهر آن کاری نداشتند.
شیخ اکبر(ره)می فرمایند:یکی از عرفا به نام تقی بن مخلد پیامبر را در خواب دید و از دست ایشان ظرفی پر از شیر گرفت و نوشید و وقتی که بیدار شد خواب خود را تعبیر نکرد و بنا را بر همان ظاهر آن گذاشت در حالی که شیر در عالم برزخ نشانه دانش و علم است و تقی بن مخلد چون خوابش را تعبیر نکرد به همان اندازه ای که در خواب شیر نوشیده بود از علمی که می توانست به دست آورد محروم گشت.
پس برای وجود لایتناهی خداوند در هر جایگاهی ظهوری ویژه خود آنجا می باشد که باید منظور خداوند از آن تجلی را فهمید و طبق آن عمل کرد و از صورت ظاهری به معنایی که درون آن نهفته است عبور کرد و به این کار تعبیر می گویند که فقط مختص خواب نیست و در بیداری هم مصداق دارد.از دید قرآن هر چیزی که در عالم پیش رویمان ظهور می کند یک آیه و نشانه است که باید به وسیله آن به حقیقتی که ما را راهنمایی می کند برسیم.
و اما چند نکته در مورد خواب و تعبیر آن را از کتاب فکوک صدرالدین قونوی ذکر می کنیم:
مردم در خواب دیدن سه دسته اند:
دسته اول کسانی اند که غرق در حجاب عالم مادی می باشند ارتباطی با معارف غیبی و ملکوتی ندارند و خوابهای پریشان و بی سر و ته می بینند ولی دسته دومی هم هستند یعنی کسانی که برایشان ارتباطی با عالم ملکوت برقرار می باشد اگر معنی نازل شده از آن مرتبه را بدون دخالت وهم و به طور صحیح دریافت کنند خوابشان نیاز به تعبیر ندارد و رویای صادقه است چون تصویر از عالم معنا بر قوه ادراک آنها که همان قلبشان است منعکس گشته است و از قلبشان به ذهنشان بازتابانده شده است و اگر چیزی دوبار منعکس شود به صورتی که دفعه اول داشت در می آید پس خواب اینطور افراد نیازی به تعبیر ندارد و ظاهر همان چیزی را که دیده اند برایشان ملاک است که بیشتر پیامبران(ع) خوابهایشان از این دست بوده است و ابراهیم(ع)هم روی همین حساب و بر حسب عادت گذشته خوابش را تعبیر نکرد و تصمیم به ذبح فرزند خود گرفتند همانطور که در خواب دیده بودند.
اما دسته سوم کسانی اند که قلبشان در حقیقت وجود و عالم معنا فانی شده است و دوگانگی بین قلب آنها و عالم معنا باقی نمانده است بنابراین معارف مستقیما از قلب آنها به ذهنشان منعکس می گردد و نیاز به تعبیر دارد چون بر خلاف دسته دوم دوبار منعکس نشده است تا به صورت اصلی خود ظاهر شده باشد بلکه یک بار منعکس شده است.
در مورد دسته دوم گفتیم که معارف از عالم معنا اول بر قلب آنان منعکس می شود و دوباره از قلبشان به ذهن و اندیشه آنان منعکس می گردد و چون دوبار انعکاس صورت گرفته است پس آن معرفت به صورت اصلی خود برای آنان ظهور می کند.
اما ابراهیم(ع)که به صفت خلیل الرحمان متصف شده بود و قلب او در ملکوت عالم فانی شده بود در حال گذر از این مرحله بود و معارف از خود قلبش طلوع می کرد(چون بین قلب او با عالم معنا دیگر هیچ دوگانگی نبود) و به ذهن او منعکس می شد و چون این انعکاس یک بار رخ می داد پس خواب ایشان نیاز به تعبیر داشت.
به بیان دیگر ایشان مرحله ای را که از عالم معنا و ملکوت معانی الهی بر قلبشان نازل می شد را پشت سر گذاشته بودند و اکنون به دلیل اتحادی که با عالم معنا پیدا کرده بودند معارف و معانی الهی مستقیما از خود قلب آن حضرت(ع)بر ذهن ایشان منعکس می شد.
وظیفه قلب انسان این است که حقیقت یک معنی را دریابد و به دست ذهن یا همان قوه خیال بدهد تا صورت دهی روی آن شکل بگیرد و به یک تجلی خاص برای انسان ظاهر شود که همانطور که گفتیم اگر این عمل دوبار انجام شود به صورت اصلی خود ظهور می کند چون عکس عکس است و اگر یک بار انجام شود باید خود فرد برای بار دوم اصل آن تجلی را که در خواب دیده است با تعبیر خوابش به دست آورد.
اما ادامه فص اسحاقی:
برای وجود واحد صمدی در هر مرتبه ای از عالم آفرینش ظهوری خاص همان مرتبه است.در واقع عوالم امکانی مثل آینه هایی می مانند که به اشکال گوناگون می باشند یکی مربع و دیگری دایره وار است و یکی محدب و دیگری مقعر می باشد و هر کدام از آنها حقایق وجودی را طبق ساختار خود منعکس می کنند و این در تمام مراتب آفرینش یک اصل و قاعده است و اختصاصی به خواب و بیداری ندارد.
اما کسی که در حقیقت وجود فانی شده باشد تمام آن آینه ها و صورت هایی که از آنان متجلی می شود به دلیل فنای قلب او در عوالم وجودی مستقیما از قلب خودش برای او تجلی می کند چون هیچ دوگانگی بین او و بین تجلی خداوند متعال در عوالم خلقت باقی نمانده است.
بایزید بسطامی(قدس سره)در این باره می فرمایند:اگر عرش و آنچه که زیر مجموعه آنست یک میلیون برابر شود و در قلب یک عارف جای گیرد او اصلا آن را حس نمی کند.
دلیلش هم واضح است چون قلب انسان کامل خودش عین عرش الهی است و دوگانگی بین آنها نمانده است.در حدیث داریم:(قلب المومن عرش الرحمان)پس همانطور که عرش همه چیز را دربر می گبرد و با تعدد مخلوقات فضایش تنگ نمی گردد قلب عارف هم بدین صورت است.
این عبارت از بایزید بسطامی درباره عالم اجسام که تحت سیطره عرش قرار دارد بود.
اما محیی الدین حرف بالاتری می زند و می گوید که اگر تمام عوالم وجودی چه عرش و چه غیر آن که بی نهایت است برایش یک نهایتی فرض کنیم و آن را همراه با پدید آورنده آن در قلب عارف جای دهیم آن عارف باز هم آن را حس نمی کند.دراین رابطه می توان به حدیث قدسی زیر از پیامبر اکرم(ص) اشاره کرد که فرمودند:(ما یسعنی ارضی و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المومن:آسمانها و زمین مرا در بر نمی گیرد ولی من در قلب بنده مومن خود جای می گیرم).ناگفته پیداست که قلبی که خداوند و وجود خالق را در خود دارد مخلوقات برای او هیچ ظهوری ندارند و اصلا آنها را حس نمی کند.
(نکته ای که درباره حدیث قدسی فوق لازم است ذکر شود این است که این حدیث مربوط به مرتبه فعل و تجلی خداوند است وگرنه هیچ کس به ذات غیبیه او راه ندارد و اصلا خبری از آن ندارد چه برسد که بخواهد آن را دربر بگیرد که این برداشت ناصواب از حدیث قدسی منجر به این می شود که ما ذات غیبیه خداوند را نعوذبالله محدود فرض کنیم).
اما در مرتبه تجلی و ظهور وجود یعنی عالم خلقت هرچقدر که انسان تجلیات بیشتری را در قلب و جان خود بریزد نه تنها قلب او پر نمی شود و تنگ نمی گردد بلکه بر وسعت و گنجایش آن افزوده می شود. در اینباره به حدیثی از مولای عارفان امام علی بن ابیطالب(ع)استناد می کنیم که فرمودند:((هر ظرفی به وسیله آنچه درونش ریخته می شود تنگ تر می گردد مگر ظرف دانش که هرچقدر درونش علم بریزیم بر ظرفیت آن افزوده هم می گردد)).
کل اناء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فانه یتسع به
بر اساس همین قاعده خداوند در سوره طه به پیامبر اکرم(ص)دستور می دهد که از او مرتبا طلب دانش و علم کند:((و قل رب زدنی علما))
و قل رب زدنی علما
آیه فوق بیان می کند که جان من را از لحاظ دانش افزایش ده.یعنی این علم نفس انسان را وسیع تر می گرداند.
بایذید بسطامی(قدس سره)می فرماید:
شربت الحب کأسا بعد کأس فما نفد الشراب و ما رویت
از عشق و محبت او پشت سرهم جامی پی جام دیگر نوشیدم
ولی نه شراب عشق او تمام شد و نه من سیراب گشتم
و محیی الدین بن عربی(قدس سره)می سراید:
یا خالق الشیاء فی نفسه انت لما تخلقه جامع
ای کسی که در هستی و وجود خویش اشیاء را آفریدی
تو نسبت به تمام آنچه خلق کردی احاطه داری و همه را در خود جمع داری
تخلق ما لاتنتهی کونه فیک فانت الضیق الواسع
آفرینش توکه در احاطه توست پایانی ندارد
پس تو در مقامی که به صورت آنان تجلی می کنی بر حسب آنها هم تنگ می شوی و هم دارای وسعت می گردی
لو ان ما قد خلق الله ما لاح بقلبی فجره الساطع
اگر آنچه که خداوند آفریده است در قلبم جای گیرد
تجلی آن قلب من را پر نمی کند و فرا نمی گیرد
من وسع الحق فما ضاق عن خلق فکیف الامر یا سامع
کسی که قلب او حق را فرابگیرد
دیگر مخلوقات قلب وی را تنگ نمی گرداند پس ای شنونده بنگر که قضیه از چه قرار است!!!
و اما ادامه فص اسحاقی:
هر انسانی که پا به عرصه هستی و وجود می گذارد سهمی هرچند اندک از ظهور هستی را در جان خویش مشاهده می کند و به همان اندازه که از هستی بهره برده است می تواند کارهای هستی مطلق را انجام دهد.مثلا انسان های معمولی می توانند در اندیشه خود هر چیزی را که خواستند بیافرینند که این نتیجه تجلی خداوند در آنان است چون کسی از خود و برای خود چیزی ندارد.
اما عده ای که پا را از این مرتبه فراتر می گذارند و ظهور هستی حق تعالی را در خود بیشتر به نمایش می گذارند می توانند علاوه بر اندیشه و فکر خودشان در ذهن و اندیشه طرف مقابل هم دخل و تصرف کنند مثلا در مورد کسانی که امام زمان(ع)را می بینند و معمولا در لحظه ای که آن حضرت(عج)را زیارت می کنند متوجه این نمی شوند که با چه شخصیتی مواجه شده اند به خاطر این است که حضرت صاحب الزمان(ع)در آن لحظه در ذهن آنان تصرفی می کند و باعث می شود که در آن لحظه قادر به تشخیص امام عصر(عج)نشوند.
اما مقام اهل بیت(ع)و اولیاءالله به اینجا محدود نمی شود بلکه آنان به دلیل ظهور هر چه بیشتر وجود حق تعالی در ذات خویش و متجلی شدن خداوند در خودشان می توانند حتی چیزی را که در اندیشه و ذهن خود دارند به عالم خارج بیاورند و آن را علاوه بر ذهنشان در عرصه وجود خارجی هم ظاهر کنند.برای مثال می توان به داستانی از کتاب شریف عیون اخبار الرضا(ع)اشاره کرد:
((پرده دار و حاجب مأمون عباسی(لعنه الله علیه)به امام رضا(ع)گفت:اگر راست می گوئی پس امر کن به این دو شیر و آنها را زنده کن و بر من مسلط گردان! و مقصود حاجب دو صورت شیری بود که روبروی هم بر مسند مأمون نقش کرده بودند. حضرت(ع) به غضب درآمده و به آن دو صورت صدا زدند: بگیرید این فاجر را! و این مرد فاجر را طعمه خود قرار دهید و از او عین و اثری باقی نگذارید! آن دو شیر برجستند و آن مرد را پاره کرده طعمه خود قرار دادند و استخوانهای او را خرد کرده و جویدند و او را خوردند و خون او را لیسیدند و مردم تماشا میکردند و همه در تحیر و حیرت فرو رفته بودند و پس از آن خدمت حضرت ایستادند و عرض کردند: ای ولی خدا در روی زمین! آیا امر می کنی که با مأمون نیز این عمل را انجام دهیم؟ مأمون از استماع این سخن غش کرد و حضرت فرمودند: بایستید! و آنها بحال خود برگشتند)).
ملاحظه می کنید که امام رضا(ع)طبق نقل فوق شیرهایی که فقط در حد نقش و نگاری طراحی شده بودند را زنده کردند و در عالم خارج در آنها هستی و وجود را سریان دادند و این به خاطر فنای فی الله است چون وجود حق تعالی در امام رضا(ع)ظهوری تمام و کمال داشت و ایشان توانستند به طفیلی خداوند کاری خدایی بکنند.
می دانیم که هر مخلوقی در هر عالمی طبق آینه ای که آن مرتبه از وجود طبق آن بنا شده است ظهور و تجلی خاص همان مرحله را دارد.محیی الدین بن عربی(قدس سره) می فرمایند تا زمانی که خود آن شخص عارف به یکی از آن صورت ها و جلوه هایی که مخلوقش دارد حداقل در یک عالم توجه داشته باشد خلقی را که در عالم خارج ظهور داده است به وسیله همان توجه حفظ می کند.چون عوالم امکانی از هم گسیخته نیستند و در طول هم می باشند و حقیقت و رقیقت یک واقعیت هستند و ضمنا اصلا فرض ندارد که شخصی در آن واحد از تمام مراتب هستی غفلت کند زیرا حداقل از خودش غافل نمی گردد و با توجه به همین مرتبه از هستی خلق او هم از بین نمی رود و پایدار می ماند.در مثالی هم که درباره امام رضا(ع)زده شد شیرها به خواست خود آن حضرت(ع)به حالت قبلی خود برگشتند و اگر ایشان می خواستند آنان هنوز هم در عالم خارج ظهور و حضور داشتند.
اما نکته بعدی که شیخ اکبر(رضوان الله علیه)به آن اشاره می کند فرقی است که بین خلق کردن مخلوقات خداوند و خلق کردن خود خداوند می باشد.شیخ اکبر محیی الدین(قدس سره)می فرماید که طریقه حفظ کردن یک عارف نسبت به خلقی که کرده است به نحوه (تضمن) است.یعنی مخلوق او در هر عالمی باشد چه در عالم ماده و چه در عالم ملکوت و چه غیر از آن به طفیلی توجهی که عارف نسبت به یکی از آن عوالم دارد محفوظ می ماند و در حد و اندازه یک انسان و مخلوق نیست که دائما در تمام مراتب هستی حضور داشته باشد بر خلاف خداوند که همیشه و در همه جا حاضر و ناظر است و کوچکترین خللی به حضور و توجه او به مخلوقاتش رخ نمی دهد.درواقع همان عارفی هم که خلق خود را حفظ می کند با متصف شدن و فنای در صفات خداوند این کار را می کند و هیچ کس در عالم مستقل از وجود لایتناهی هیچ کاری را نمی تواند انجام دهد بلکه خودش هم معدوم می گردد.
محیی الدین(رضی الله عنه)می فرمایند:آن مرتبه ای از عوالم امکانی که شخص عارف با توجه به آن خلق خود در سایر مراتب را هم حفظ می کند در حکم کتابی است که همه چیز در آن نقش بسته است و قرآن می فرماید:((ما فرطنا فی الکتاب من شیء:هیچ چیزی را در کتاب آفرینش فروگذار نکردیم و کم نگذاشتیم)).حضرت عیسی(ع)هم که از گل پرنده ای می ساخت مادامی که فقط به یکی از صورت های آن پرنده در یکی از عوالم وجودی توجه داشت آن پرنده در عالم هستی باقی می ماند و گفتیم که فرض ندارد که کسی کلا از تمام مراتب هستی غافل شود.
ما فرطنا فی الکتاب من شیء
طبق نظر محیی الدین و قواعد عرفان نظری چون از دید اولیاءالله همه اشیاء در همه اشیاء وجود دارد هرچند ظهور ندارد پس شخص عارف می تواند با نظر به یک چیز و حفظ توجه به همان یک چیز خلق خود را در عالمی دیگر حفظ کند.در واقع هر صفحه و سطری از عالم آفرینش نمونه ای است برای کتاب کل آفرینش و اگر انسان عارف تیزبین باشد می تواند در همان جا همه عوالم دیگر را هم ببیند.
امام رضا(ع)می فرمایند:
((قد علم ذوو الألباب أن الاستدلال على ما هناک لا یکون إلا بما هاهنا))
صاحبان خرد و کسانی که به لب و مغز اشیاء نفوذ کرده اند می دانند که آنچه در عوالم بالاتر است دانسته نمی شود مگر به وسیله چیزهایی که در همین عالم است.
یکی از معانی قرآن همین جامع بودن و دربرداشتن همه چیز است و روی همین حساب هم خداوند می فرماید:در آن هیچ چیزی را فرو گذار نکردیم و همچنین می فرماید:((تبیانا لکل شیء:روشنگر همه چیز است)).
تبیانا لکل شیء
هرچند ممکن است همه چیز در ظاهر قرآن پیدا نشود ولی در باطن آن همه چیز هست.محیی الدین فهم کامل قاعده ای را که بالاتر ذکر شد مشروط به این می داند که شخص در نفس خود قرآن شده باشد یعنی همه چیز را در خود جمع داشته باشد و بتواند هر چیز را در هرچیز دیگری ببیند.
سپس برای اینکه شخص دچار توهم الوهیت و خدایی نشود فرقی را که بالاتر درباره خلق کردن خداوند و خلق کردن مخلوقات ذکر کردیم باید همیشه مدنظر شخص عارف باشد.یعنی همان که گفتیم او نمی تواند همیشه همه عوالم را تحت نظر داشته باشد و با توجه کردن به یکی از آنها خلق خود را در عوالم دیگر حفظ می کند.بر خلاف خداوند که همیشه بر همه عوالم اشراف دارد و هیچ گاه نسبت به هیچ مرتبه ای از وجود لایتناهی خویش غافل نمی گردد.محیی الدین می فرماید کسی می تواند فرق میان خود و خداوند را در آن حالت به درستی دریابد که به فرقان دست یافته باشد و متحقق به این آیه شده باشد:
ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا
البته تقوا مراتبی دارد و بر حسب آن فرقان و فرق گذاری و قوه تشخیصی که به انسان عطا می شود هم دارای درجاتی است و این فرق که در بالا ذکر شد یعنی فرق میان عبد و رب و بنده و خداوند در خلق کردن و آفرینش طبق نظر شیخ(ره)بالاترین درجه فرقان است.
محیی الدین با سرودن چند بیت شعر فص اسحاقی را پایان می دهد:
فوقتا یکون العبد ربا بلاشک و وقتا یکون العبد عبدا بلا افک
گاهی مواقع است که بنده با فنای در خداوند و مندک شدن در او کار خدایی می کند
و گاهی هم با علم به حقیقت خویش در حکم بنده است
در اینباره به حدیثی از مولا امام زمان(عج)که در زیارت رجبیه آمده است اشاره می کنیم:
((لافرق بینک و بینهم الا انهم عبادک:بین تو و آنان هیچ فرقی نیست جز اینکه آنان بنده تو می باشند)).
اگر کسی بنده محض و فانی در خداوند باشد می تواند کار خدایی بکند و از این دید فرقی بین او و خالقش نمی ماند(البته این حقیقت مربوط به مرتبه ظهور و تجلی وجود است وگرنه کسی به ذات غیبیه وجود راه ندارد که بخواهد در آن فانی شود).
امام خمینی(ره)درباره جمله فوق می فرمایند:
«فقط همین عبد بودن ائمه است که فارق بین اینها و‏ خداست و الاّ تمام آن نیروهای الهی در دست اینهاست.این‏ زیارت را بخوانید تا اگر یک چیزی از مقامات اولیای خدا برایتان نقل کردند، اقلاً‏ احتمالش را بدهید و تکذیب نکنید».
و اما ادامه اشعار شیخ(قدس سره):
فان کان عبدا کان بالحق واسعا و ان کان ربا کان فی عیشه ضنک
پس اگر بنده در مقام عبد قرار گیرد باید به طفیلی خداوند و فنای در او کارها را انجام دهد و بر عالم سیطره یابد
و اگر در مقام خدایی(البته در مرتبه ظهور و تجلی و نه ذات غیبیه) قرار گیرد در تنگنا می افتد چون به همان محدوده خدایی محدود می شود و دیگر توان ظهور در عوالم و فعالیت در آنها مثل بقیه بندگان را نخواهد داشت.
فمن کونه عبدا یری عین نفسه و یتسع الآمال منه بلا شک
پس از آن حیث که بنده است و حقیقت قرآن را در جان خود پیاده کرده است فقر خودش را می بیند و آرزوی رسیدن به محبوبش را دارد.
و من کونه ربا یری الخلق کله یطالبه من حضره الملک
و از آن حیث که کار خدایی می کند تمام خلق را می بیند که از او در خواست فیض می کنند.
و یعجز عما طالبوه بذاته لذا تر بعض العارفین به یبکی
در حالی که او مستقلا نمی تواند خواسته های آنان را برآورد و به خاطر همین می بینی که برخی از عارفین که در این مقام می باشند گریه می کنند.
فکن عبد رب لاتکن رب عید فتذهب بالتعلیق فی النار و السبک
پس تو باید بنده خداوند باشی و بر بندگان او خدایی نکنی چرا که در آن صورت در آتش هجران خواهی سوخت.
اشعار بالا طبق این قاعده از عرفان نظری بود که می گوید:((الشیء اذا تجاوز عن حده انعکس علی ضده:وقتی چیزی از حد خود بگذرد به ضد خود روی می آورد)).
یعنی اگر بنده ای با عبودیت بسیار خودش را در حق تعالی و وجود مطلق پروردگارش فانی کند می تواند کار خدایی کند و از مقام بندگی به الوهیت برسد و البته بنابه گفته شیخ اکبر(قدس سره)فرق گذاشتن بین بنده و رب در آن حالت بالاترین نوع فرقان است.
برای حسن خاتمه به حدیثی از امام جعفر صادق(ع)در کتاب مصباح الشریعه اشاره می کنیم:
قال الصادق (ع):((العبودیه جوهره کنهها الربوبیه، فما فقد من (فی) العبودیه وجد فی الربوبیه، و ما خفى عن الربوبیه اصیب فی العبودیه)).
حضرت امام صادق (ع) می فرمایند:((بندگى حقیقى جوهره‏ ایست که کنه و درون آن ربوبیت است، پس آنچه از مقام عبودیت کم و ناپیدا شد، در مقام ربوبیت پیدا و هویدا گردد. و هر مقدارى که از مراتب و صفات ربوبیت مخفى و پوشیده گشت در مراحل عبودیت جلوه‏ گر و آشکار می شود)).
در حدیث فوق امام صادق(ع)به این نکته اشاره می فرمایند که هر چه قدر بنده و عبد با عبادت، خود را در خداوند فانی کند به طفیلی او به مقام ربوبیت می رسد و در مخلوق و عبد و بنده، خداوند و خالق او ظهور می کند و عبد می تواند به طفیلی خداوند کار خدایی کند و هر چه قدر هم وجود خداوند متعال و ربوبیت او در عالم امکان ظهور کند،بندگان و مخلوقات خداوند متوجه می شوند که ربوبیتی را که در خویش مشاهده می کردند،از خودشان نبوده است و برای خداوند بوده است.
مد نظر داشته باشیم که در وجود لایتناهی تمام کمالات اصالتا و ذاتا برای وجود است و به طفیلی آن برای ماهیات می باشد.
به بیان واضح این حدیث به ما می گوید که در وجود لایتناهی هر مخلوقی را مشاهده کردیم که ربوبیتی را انجام می دهد،صفت عبودیت در او کمرنگ شده است و ربوبیت خداوند در وی تجلی نموده است و هر مخلوقی را هم که دیدیم که از تجلی ربوبیت خداوند، بهره ضعیفی برده است،عبودیت و بندگی در او نمود کرده است.
سر این دسته از آیات و روایات به تجلی حق تعالی در مخلوقاتش بر می گردد،چرا که از منظر قرآن و روایات مسلم است که هیچ کس از خود هیچ ندارد و هر کمالی در هر شخصی مشاهده شود،در حقیقت از خداوند واحد و یگانه است که در کثرات ظهور کرده است اما تمام نقص ها و محدودیت ها که عدمی هستند،همه به خود ماهیت ها و مخلوقات و کثرات بر می گردد.
پایان فص اسحاقی

بخوانید ::   - فص عیسوی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *