– فص سلیمانی

در سوره نمل از قول بلقیس می خوانیم:
انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه از سلیمان است و سرآغاز آن بسم الله الرحمن الرحیم است.

گوینده جمله اول یعنی:"این نامه از سلیمان است"بلقیس می باشد چرا که سلیمان(ع)که از پیامبران بزرگ الهی است هیچ گاه نام خودش را بر خداوند مقدم نمی دارد.
اما سرآغاز نامه "بسم الله الرحمن الرحیم"است.
در این جمله به دو نوع رحمت اشاره شده است یکی رحمت رحمانیه که شامل همه مخلوقات می گردد و خداوند با آن رحمت بر مخلوقات منت گذاشته است و پس از اینکه آنها در علم او بوده اند با رحمت رحمانیه آن را در عالم خارجی هم ظهور داده است.روی همین حساب هم از این رحمت با عبارت"رحمت امتنان"یاد می شود چرا که بدون هیچ استحقاق قبلی مخلوقات آن را دریافت کرده اند و این همان منت خداوند بر آنان است.رحمت امتنان مربوط به اصل ظهور مخلوقات در عالم خارجی می باشد.
رحمت دیگری که در جمله قرآنی ذکر شده بدان اشاره شده است رحمت رحیمیه است.این رحمت بر خلاف رحمت قبلی فقط مخصوص بندگان صالح است و ظهور حقیقی آن در قیامت نمایان می شود.روی همین حساب هم یکی از دلایل اثبات قیامت در سوره انعام همین رحمت می باشد:
 قل لمن ما فی السماوات و الارض قل لله کتب علی نفسه الرحمه لیجمعنکم الی یوم القیامه لا ریب فیه الذین خسروا انفسهم فهم لایومنون

بگو برای چه کسی است آنچه در آسمانها و زمین است؟بگو برای خداست.او بر خودش رحمت کردن را واجب نموده است پس قطعا شما را برای روز قیامت جمع می کند که شکی در آن روز نیست.کسانی که جان خود را باخته اند ایمان نمی آورند.

با توجه به اینکه خداوند جزای بندگان صالح را رحمت رحیمیه قرار داده است و طبق آیه فوق این جزا دادن را بر خود واجب کرده است نام دیگر رحمت رحمیمیه در زبان عرفانی "رحمت وجوب" می باشد که در ازای اعمال صالح انسان است.
پیداست که این رحمت وجوب یکی از ظهورات رحمت امتنان است و به طفیلی آن ظهور می کند.
اما از نگاه دقیق تر رحمت رحمانیه یا همان رحمت امتنان فقط شامل ما مخلوقات نمی شود بلکه چون متعلق به اصل وجود است شامل اسمای حسنی نیز می شود چون آنها نیز به طفیلی رحمت خداوند بر آنان ظهور می کنند وگرنه در مرتبه قبل از اسماء حسنی یعنی احدیت ذات هنوز هیچ اسم و صفتی در وجود لایتناهی ظاهر نشده بود چرا که آن مرتبه به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه مرتبه"نفی الصفات عنه"است.
از طرف دیگر می دانیم که اسمای خداوند وجود جدایی از او ندارند زیرا در آن صورت دیگر اسم او نبودند.پس خداوند بر شئونات خودش منت گذاشته است و آنها را به طفیلی رحمت رحمانیه ظهور داده است سپس بر مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات نیز منت گذاشته است و آنها را نیز در عالم خارجی ظهور داده است پس از آن نیز در عالم آخرت به بندگان صالحش رحمت ویژه ای به نام رحمت رحیمیه اعطا می کند اما از آنجاییکه وجود یک حقیقت واحد و لایتناهی است پس رحمت از او بیرون نرفته است و در همه این مراحل در شئونات خودش متجلی می شده است حال این شئونات یک بار اسمای حسنی بوده اند و بار دیگر مخلوقات در عالم دنیا بوده اند و بار دیگر نیز بندگان صالح در عالم آخرت می باشند.
نکته ای که هست این است که رحمت خداوند در برخی از اسماء و نیز برخی از مخلوقاتش هم در دنیا و هم در آخرت ظهور بیشتری می کند ضمن اینکه می دانیم از آنجاییکه وجود یک حقیقت بسیط است پس همه کمالات آن در سرتاسر آن به صورت یک دست حضور دارند ولی باید توجه داشته باشیم که به طور یکسان ظهور نمی کنند پس رحمت خداوند در برخی از مخلوقات کمتر و در برخی بیشتر از بقیه متجلی می شود که این بستگی به ظرفیت و استعداد آن مخلوق دارد.
اما طبق روایاتی که در بخش"قدریه(مفوضه)"ذکر کردیم تفویض و واگذاری وجود و یا یک کمال وجودی از طرف خداوند به مخلوقات محال است بلکه همین الان نیز وجود و کمالات وجودی که در مخلوقات می بینیم متعلق به خداست هرچند در مخلوقاتش متجلی شده است و مخلوقات به وسیله آنها کارهای خود را انجام می دهند.
پس رحمت رحمانیه یا همان اعطای وجود به مخلوقات پیوسته و آن به آن و به نحو مستمر در تمام کائنات متجلی می شود و آنها هر دم نیازمند دریافت فیض حق تعالی هستند وگرنه نمی توانند کاری انجام دهند بلکه خودشان هم معدوم می شوند هرچند دانستیم این فیض بنا بر ظرفیت بیشتر برخی مخلوقات بیش از بقیه در آنها متجلی می شود.پس این فرض غلط است که بگوییم فیض خداوند برای بار نخست به مخلوقات داده شده است و الان برای خود مخلوقات شده است و خداوند هم از تصرف در عالم خلقت کنار کشیده است بلکه نظر صحیح این است که بگوییم فیض خداوند هنوز هم دم به دم به مخلوقات داده می شود و مخلوقات صاحب آن نشده اند بلکه به طفیلی آن کارهای خود را انجام می دهند.
آصف بن برخیا(قدس سره)که از شاگردان ویژه حضرت سلیمان(ع)بود این حقیقت را شهود نموده و در جان خودش پیاده کرده بود و بدان متحقق گشته بود.روی همین حساب می دید که تخت بلقیس در سبا دائما از یک اسم الهی که مختص آن است فیض دریافت می کند و با تصرف معنوی خود تخت بلقیس در سبا را تحت اشراف اسمای باطنی برد و سپس در نزد سلیمان(ع)تحت اشراف اسمای ظاهری در آورد و کاری کرد که از آن به بعد ریزش فیض الهی و تجلی رحمت رحمانیه بر آن تخت در اورشلیم ادامه یابد نه در سبا.
به بیان دیگر آصف بن برخیا(ره)با شهود اسمی که تخت بلقیس را در سبا متجلی می کرد کاری کرد که آن اسم از یک زمان به بعد آن تخت را در اورشلیم متجلی کند و این کار نشان دهنده قوه ملکوتی ایشان بود که با تسلط بر اسمی که تخت بلقیس را تدبیر می کرد کاری کرد که آن اسم همان تخت را در اورشلیم نزد سلیمان(ع)تدبیر کند نه در سبا.
از آنجاییکه قاعده"فقر وجودی"در همه کائنات سریان دارد پس همه مخلوقات دائما و به نحو مستمر در حال دریافت فیضی تازه از حق تعالی هستند که در کالبد آنان متجلی می شود.آیه زیر از سوره ق این حقیقت را بیان می کند:

بل هم فی لبس من خلق جدید

آیه می گوید که کافران نسبت به خلق جدید و مستمری که در کائنات جریان دارد در حجاب هستند و آن را شهود نمی کنند.البته یکی از مصادیق این خلق جدید قیامت است که در آن پرده از پیش مردم برداشته می شود و همه آن را شهود می کنند ولی این قاعده تکوینی چه قبل از قیامت و چه بعد از آن همواره جریان داشته و خواهد داشت.
همه ماهیت ها به طفیلی وجود هستند و بدون او نیستند پس ثبات و وجودی را که در آنها می بینیم در واقع برای خداست و آنها دم به دم و مستمرا آن را از خداوند دریافت می کنند پس یک لحظه هم مستقل از خداوند نیستند.منتها از آنجاییکه این تجلی مستمر وجودی در یک ماهیت خاص و ویژه پیش چشم ما متجلی می شود و ما آن ماهیت را ثابت می بینیم اینگونه می پنداریم که وجود آن نیز ثابت است و برای خود اوست در حالی که آن ماهیت پیوسته و دم به دم نیازمند تجلی وجود است و از خودش هیچ وجودی ندارد و اگر یک دم بدون تجلی خداوند بماند معدوم می شود.آصف بن برخیا(ره)این حقیقت را با چشم قلبش شهود کرده بود و توانست با تسلط بر اسمی که تخت بلقیس را در سبا ظهور می داد کاری کند که تخت از یک زمان به بعد در اورشلیم متجلی شود.
سپس سلیمان(ع)به اطرافیانش دستور داد که چهره تخت را کمی تغییر دهند و وقتی که بلقیس آن را دید از او پرسید که آیا این تخت توست؟بلقیس گفت:

قالت کانه هو
شبیه آن است.

با این روش سلیمان(ع)خواست که به بلقیس تفهیم کند که این تخت شبیه چیزی است که بلقیس در سبا می دیده است و از موقعی که بلقیس از سبا به اورشلیم آمده است این تخت بارها و بارها به نحو مستمر وجود و جان تازه ای از حق تعالی دریافت کرده است پس از یک دید این تخت همان تخت است و از دید دیگر با آن فرق دارد هرچند شبیه آن است.
دید اول که بر مبنای آن این تخت همان تخت قبلی بود بر اساس این حقیقت است که در علم خداوند ماهیت این تخت ثابت است و علم خدا هم تغییر پذیر نیست و دید دوم که بر مبنای آن تخت تغییر کرده است و دیگر آن تخت قبلی نیست بر اساس این حقیقت است که در عالم دنیا هیچ مخلوقی از خود هیچ ندارد و هر چه که در او می بینیم دم به دم از طرف خداوند در او متجلی می شود پس هر دم یک وجود تازه در او می بینیم هرچند متوجه این نکته نباشیم.
حضرت سلیمان(ع)برای اینکه دید دوم را برای بلقیس بیشتر توضیح بدهند به او امر کردند که در محوطه شیشه ای و شفافی که ساخته بودند وارد شود.وقتی بلقیس آن محوطه را دید پیش خود فکر که این محوطه یک گودال از آب است و جامه خود را کمی بالا گرفت تا خیس نشود سپس سلیمان(ع)به او گفت که این فقط شبیه آب است و یک محوطه ساخته شده از جنس شیشه است درست همانطور که تخت تو شبیه تخت قبلی است و هر دم نیازمند دریافت وجود تازه ای از خداوند است(هرچند از لحاظ اینکه در علم خداست ثابت است).
وقتی بلقیس به طور عملی نیازمندی مخلوقات به حق تعالی را شهود کرد گفت:

رب انی ظلمت نفسی و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین
پرودگارا من(یک عمر در جهالت) به خودم ستم کردم ولی اکنون همراه سلیمان تسلیم پرودگار عالمیان شده ام.

اینکه بلقیس از خداوند با عبارت"رب العالمین"نام می برد نشان می دهد که او در محضر سلیمان(ع)این نکته را به خوبی آموخت که تمام مخلوقات عالم هر دم نیازمند ربوبیت وجود لایتناهی هستند و یک آن برای خودشان هیچ کمالی ندارند بلکه از اصل وجود گرفته تا تمام کمالات وجودی را که در آنان می بینیم مربوط به ربوبیت و تدبیر مستمر خداوند در آنان است.در بخش"توحید ربوبیت"توضیح دادیم که ربوبیت در واقع همان خلق پی در پی و مستمر است که دائما از حق تعالی به ماهیات اعطا می شود و بلقیس به کمک سلیمان(ع)این حقیقت را شهود کرد.
اما گفتیم که رحمت رحمانیه دائما و مستمر در تک تک مخلوقات متجلی می شود و همچنین دانستیم که در برخی از آنها بیشتر از بقیه ظهور می کند.سلیمان(ع)به دلیل ظرفیت فوق العاده ای که برای دریافت فیض خداوند داشت از ابتدای عمر او رحمت رحمانیه بیشتر از بقیه مخلوقات در او ظهور می نمود.
خداوند از ابتدای خلقت ایشان با عنوان هبه و بخشش وجودی یاد می کند:

و وهبنا لداود سلیمان
و به داود سلیمان را بخشیدیم.

همچنین هرچند بقیه انسان ها بایستی با ریاضت و مراقبه به تصرف در کائنات نائل شوند ولی سلیمان(ع)به دلیل ظهور هر چه بیشتر رحمت رحمانیه در جان او این کار را به صرف اینکه امر کند انجام می داد:
 و سخرنا له الریح تجری بامره رخاء حیث اصاب

و ما باد را رام او کردیم تا به امر و دستور او هر کجا که خواست بوزد.

 و الشیاطین کل بناء و غواص

و شیطان ها برای او بنایی و غواصی می کردند.

و آخرین مقرنین فی الاصفاد

و بقیه آنها در زنجیرها به بند کشیده شده بودند.

 هذا عطاءنا فامنن او امسک بغیر حساب

این عطای ماست پس آن را با منت به دیگران ببخش یا برای خودت نگه دار چرا که بدون حساب است.

واژه "بغیر حساب" در انتهای آیه بیان می کند که این ویژگی ها که به سلیمان(ع)داده شده بود به هیچ وجه نتیجه سیر و سلوک و ریاضت ایشان نبوده است که بر اساس حسابگری میزان سختی که کشیده است به او داده شده باشد بلکه بر اساس مناسبت ذاتی او به او داده شده است نه بر اساس حساب کردن میزان اعمال صالح او.
و ان له عندنا لزلفی و حسن مئاب

و همانا برای او نزد ما جایگاه نزدیک و بازگشت گاه نیکویی است.

این آیه به دلیل ظهور بیشتر رحمت رحمانیه در سلیمان(ع)اشاره می کند که همان مکانت والا و قرب الهی ایشان بوده است که بر اساس آن ظرفیت بیشتری برای دریافت رحمت رحمانیه داشته اند.
به عبارت دیگر این کارهای عجیب و غریب که در حکومت سلیمان(ع)بوده است نتیجه رحمت رحمانیه بوده است که مربوط به اصل وجود است و بنا بر ظرفیت بیشتر سلیمان(ع)بیش از سایر مخلوقات جلوه های وجودی در ایشان ظهور کرده است و به هیچ وجه این عجایب و غرایب نتیجه رحمت رحیمیه نیست چرا که رحمت رحیمیه مربوط به اعمال بنده است که در ازای عمل صالح و ریاضت شرعی به بنده اعطا می شود حال آنکه دانستیم کرامات سلیمان(ع)به مناسبت اعمال ایشان نبوده است بلکه به مناسبت ظرفیت ذات ایشان بوده است که مربوط به رحمت رحمانیه می شود.پس رحمت رحمانیه که مربوط به اصل اعطای وجود است بر اساس ظرفیت و استعداد ذات انسان می باشد و رحمت رحیمیه که مربوط به پاداش اعمال صالح است بر اساس عملکرد اعضا و جوارح انسان می باشد.
در توحید صدوق می خوانیم:

قال: فی قول الله عز و جل- و قالت الیهود ید الله مغلوله لم یعنوا أنه هکذا و لکنهم قالوا قد فرغ من الأمر فلا یزید و لا ینقص فقال الله جل جلاله تکذیبا لقولهم- غلت أیدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء أ لم تسمع الله عز و جل یقول- یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب

امام صادق(ع)در حدیث فوق می فرمایند:

منظور یهودیان از اینکه گفتند دست خداوند بسته است دست مادی نبود بلکه این بود که او از امر جهان فارغ شده است و زیاد و کم نمی کند.خداوند در رد حرف آنان گفت دستان خودشان بسته است و لعنت بر آنان به خاطر آنچه گفتند بلکه دو دست خداوند باز است و هر طور بخواهد می بخشد آیا نشنیدی که خداوند می گوید هر چه را خدا بخواهد محو می کند و هر آنچه را بخواهد تثبیت می کند و نزد او ام الکتاب است؟

یهودیان می گفتند که خداوند وجودی را به جهان بخشیده است و اکنون خود جهان صاحب آن وجود شده است و خداوند دیگر در آن دخل و تصرفی نمی کند در حالی که خداوند چیزی را به کسی واگذار نکرده است و پیوسته و دم به دم وجود خود را در جهان آفرینش متجلی می کند پس دست او بسته نیست.اینکه در آیه می گوید دو دست خداوند باز است اشاره به این دارد که خداوند هم با اسمای جمالیه و هم با اسمای جلالیه عالم را مدیریت می کند و به حال خود رها نکرده است و پیوسته در آن تجلی می کند.اما در آیه اشاره شده است که دست خود یهودیان بسته است چرا که آنها هم مثل سایر مخلوقات از خود و برای خود هیچ وجودی ندارند و هر لحظه نیازمند دریافت وجود از طرف خداوند هستند و بدون تجلی خداوند هیچ کاری نمی توانند انجام دهند در نتیجه دستان خداوند باز است و این دست مخلوقات است که بسته است و اگر مخلوقات بخواهند دستشان را به انجام کاری باز کنند بایستی به طفیلی دستان باز خداوند این کار را انجام دهند.
در آخر "فص حکمه رحمانیه فی کلمه سلیمانیه" به یک شعر اشاره می شود:

انما الکون خیال و هو حق فی الحقیقه
همانا عالم خیال است در عین حالی که حقیقت دارد.

بیت بالا اشاره دارد که ماهیات و مخلوقات خودشان به خودی خود خیالی بیش نیستند و نه تنها نمی توانند کاری انجام دهند بلکه اصل وجودشان هم معدوم می شود اما از آن جهت که به طور مستمر وجود حق تعالی در آنان متجلی می شود حقیقت پیدا می کنند پس حقیقت و وجود آنها مربوط به خودشان نیست بلکه تجلی خداست ضمن اینکه کارهایشان را هم به طفیلی خداوند انجام می دهند.

و الذی یفهم هذا حاز اسرار الطریقه
هر کس که این نکته را بفهمد تمام اسرار طریقت عرفان را بدست آورده است.

یعنی اگر شخصی موفق به شهود این مطلب شود که مخلوقات از خودشان هیچ ندارند و آن به آن از خداوند دریافت فیض می کنند تمام اسرار عرفانی را بدست آورده است همانطور که دیدیم آصف بن برخیا(قدس سره)این حقیقت را شهود کرد و توانست تخت بلقیس را از سبا(=یمن کنونی) به اورشلیم(=فلسطین کنونی)بیاورد.
عمده بحث در فص سلیمانی این بود که ماهیات و مخلوقات جهان به حال خودشان رها نشده اند بلکه آن به آن و دم به دم از تجلی خداوند سیراب می شوند و این تجلی همان رحمت رحمانیه است که مربوط به اصل وجودی است که در عالم می بینیم.
پایان فص سلیمانی

بخوانید ::   - کثرت در وحدت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *