– فص صالحی

این فص قاعده پدیدار گشتن رویدادها و وقایعی که در سرای هستی رخ می دهد را بر مبنای تثلیث و سه گانه بودن بیان می کند.
هر کاری که پیش چشمان ما در دار وجود و جهان آفرینش رخ می دهد بر پایه تثلیث و سه گانگی می باشد.یعنی از یک نگاه دقیق می توان آن را به سه عنصر تشکیل دهنده تحلیل کرد.مثلا ربوبیت خداوند نسبت به مخلوقات را می توان به سه عنصر تشکیل دهنده زیر تشریح کرد:
اول ذات خداوند که روبیت می کند.
دوم مخلوقی که عمل ربوبیت روی او انجام می گیرد.
و سوم نسبتی که بین خداوند و آن مخلوق بر قرار می شود که از آن با عبارت"ربوبیت"یاد می کنیم.
اگر یکی از این سه عامل ذکر شده حذف شود دیگر هیچ کاری در عالم امکان به وقوع نخواهد پیوست.سه عامل ذکر شده هم درباره کارهای خداوند جریان دارد و هم درباره کارهایی که ما مخلوقات به طفیلی وجود او انجام می دهیم.پس رازقیت و شفاعت و تدبیر کردن و هر کاری که در نظام خلقت مشاهده می کنیم از سه عامل،تشکیل شده است.
روی همین حساب محیی الدین بن عربی(قدس سره) اولین عدد فرد را عدد سه می داند که تعداد عوامل تاثیرگذاری را بیان می کند.عدد یک به تنهایی هرچند برای خودش حاضر و ظاهر است ولی اگر بخواهد سلسله اعداد را تولید کند،بایستی با عدد دیگری پیوند یابد تا مراتب اعداد مشخص شوند.در واقع از نگاه عرفای بزرگ اسلامی یک به عنوان عدد به حساب نمی آید؛ بلکه با انعکاس خود در مراتب دیگر، اعداد از آن ساخته می شوند.
پس در اینجا هم سه عامل حضور دارد:
اول خود یک که سر سلسله مراتب اعداد است.
دوم مرتبه ای که در آن تکثیر می شود.
و سوم عددی که از تکثیر"یک"در مرتبه مورد نظر حاصل می گردد.
روی همین حساب هم اولین عدد زوج "دو" می باشد و نخستین عدد فرد هم "سه" می باشد.
بر اساس همین قیاس، ذات خداوند هم که به تعبیر مولا علی(ع)یکی بودن آن از نوع عددی نیست: ((واحد لا بعدد))به تنهایی و به خودی خود هیچ تاثیری در عالم آفرینش نمی گذارد(درست مثل"یک"که هیچ مرتبه ای از اعداد را ظهور نمی داد) بلکه بایستی در یکی از اسماء و صفات خود ظهور کند و بدین وسیله مخلوقی را ظهور دهد یا بر مخلوقات عالم اثرگذار باشد(البته صفات او جدای از او نیستند و نیاز به غیر هم پیش نمی آید).
ذات احدیت خداوند برای خود وجود دارد و خودش به خودش علم دارد بلکه سراپای او همان علم و وجود است،اما اگر همان ذات احدیت بخواهد در عالم خلقت تاثیرگذار باشد حتما این کار به سه عامل نیاز دارد یعنی ذاتی که تاثیر می گذارد و مخلوقی که تاثیر را می پذیرد و رابطه ای که بین آن ذات و آن مخلوق بر قرار می شود.
روشن است که در مرتبه احدیت ذات خداوند که طبق نص فرمایش امام علی(ع)در نهج البلاغه و امام رضا(ع)در عیون اخبار الرضا با عنوان((نفی الصفات عنه))یاد شده است به دلیل اینکه هیچ صفتی ظهور نکرده است پس هیچ تاثیری هم مشاهده نمی شود.بر اساس همین قاعده تکوینی در مرتبه ذات حق تعالی هیچ مخلوقی نیست و تمامی ماهیاتی را که می بینیم در مراتب بعدی است که ظهور می کنند.
اما شاگرد محیی الدین بن عربی(ره)یعنی جناب صدرالدین قونوی(رضوان الله علیه) در رساله فکوک خویش از عبارات قرآنی که بر اساس قاعده تثلیث و سه گانگی عنوان شده است،نام می برد که ما هم به اختصار به آن موارد اشاره می کنیم:
واژه "فطر" به معنی شکافتن است که برای تکثیر یک چیز واحد به کار می رود.مثالی را از قرآن ذکر می کنیم:
قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ أَنتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِی مَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ
بنابر فرضیه صدر الدین قونوی(رضوان الله علیه)درباره این واژه می توانیم این طور بگوییم که خداوند عدم را شکافته است و از علم خود صورت های کثیری که در آسمانها و زمین مشاهده می کنیم را در آن ظهور داده است.
مورد بعدی واژه "فتق" به معنی گشودن است.این واژه برای تفصیل یک چیز مبهم به کار می رود.مثال قرآنی برای این کلمه آیه زیر است:
أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ
آیه فوق بیان می کند که آسمان ها و زمین هر کدام بسته بودند و خداوند هر کدام از آنها را گشود و مخلوقاتی را که آن دو قابلیت دریافتشان را داشتند، درون آنها به تفصیل ظهور داد.
واژه بعدی کلمه "زرع" به معنی آماده کردن چیزی برای روییدن و ثمر دادن است.کشاورز وقتی که بذر را در زمین می پاشاند و مشغول آب دادن و پرورش آن می شود به او نام زارع اطلاق می شود.
اما همین زرع وقتی ثمر داد و دانه شکافته شد و یا ثمره آن از بذر بیرون آمد،نام این عمل "فلق" می باشد.آیه زیر از سوره انعام به این نکته اشاره دارد:
إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَٰلِکُمُ اللَّهُ فَأَنَّىٰ تُؤْفَکُونَ
واژه بعدی کلمه "خلق" می باشد که به معنی ساختن یک چیز با جمع کردن خصوصیات فراوان دور هم می باشد.خداوند با گرد هم آوری رنگ ها و حالتها و اندازه ها و زمان و مکان و سایر خصوصیات ماهیت ها یک مخلوق را از علم خودش در صفحه آفرینش ظهور می کند.
(دقت شود که خداوند خلق خودش را طبق روایات از چیزی که قبلا بوده است،نمی آفریند بلکه از علم خودش در عالم آن شیء را ظهور می دهد.پس با خلق کردن ما انسان ها تفاوت بسیار دارد،چرا که ما با استفاده از چیزهایی که قبلا خلق شده است چیز جدیدی را می سازیم ولی او از علم خود در عرصه وجود خارجی خلق می کند).
اما واژه بعدی کلمه "اخراج" است که دو نوع کاربرد دارد:
یکی اخراج کردن چیزی از چیزی دیگر مثل بیرون آوردن سنگ قیمتی از معدن و یا در مثال قرآنی بیرون آمدن نوزاد از شکم مادر:
وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و دیگری اخراج چیزی به وسیله چیزی دیگر مثلا در قرآن آمده است:
الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّکُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
آیه فوق اشاره می کند که خداوند به وسیله باران برای شما از زمین انواع خوردنی ها و میوه ها را بیرون می آورد.
واژه دیگر کلمه "جعل" به معنی قرار دادن صفات لازمه یک مخلوق در آن می باشد.خداوند در سوره نبأ اشاره می فرماید که زمین را برای شما همچون یک گاهواره محل اقامت و آرامش قرار داد:
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا
در تمام عبارات قرآنی که در بالا ذکر شد،تثلیث و سه گانگی جریان دارد وگرنه آن عبارت نه تنها مصداق خارجی بلکه مفهوم ذهنی درستی هم نخواهد داشت:
مثلا برای کلمه "خلق"به معنی فاعلی آن یعنی "خلق کردن" سه عنصر می باشد؛یعنی اول ذات خداوند و دوم اراده آن ذات مبنی بر خلقت و سوم تعلق گرفتن این اراده به فلان ماهیت که در علم او می باشد.
اما اگر به همین کلمه"خلق"این بار به معنی مفعولی آن یعنی "خلق شدن" نظر کنیم باز هم به قرینه همان سه عنصری که در معنی فاعلی این کلمه بیان شد، در اینجا هم سه عنصر حضور دارد.یعنی عنصر اول ماهیتی که در علم خداست و عنصر دوم شنیدن امر خداوند توسط آن ماهیت مبنی بر ظهور یافتن در عالم خارجی و عنصر سوم اطاعت کردن و امتثال از فرمان خداوند توسط آن ماهیت.
نکته ای که شایسته توجه است، تقابل و قرینه بودن سه عنصر در معنای فاعلی کلمه"خلق" با سه عنصر در معنای مفعولی آن می باشد،یعنی:
ذات خداوند به ازای ذات ماهیتی که در علم اوست، می باشد.
و دوم اراده خداوند مبنی بر خلقت به ازای شنیدن و آگاهی یافتن توسط آن ماهیت.
و سوم دستور و فرمان خداوند در ازای اطاعت و امتثال امر توسط آن ماهیت.
پس سه عنصری که در معنای اول کلمه "خلق" بود در مقابل و به ازای سه عنصری قرار گرفت که در معنای دوم آن بود.در باقی کلماتی که از افعال حق تعالی در قرآن ذکر شده است،همین قاعده جریان دارد.
البته انسان ها هم در بین خود برای انجام تمام کارهای خود از کارهای کوچک گرفته تا بزرگ از همین روش پیروی می کنند(چه متوجه باشند و چه بی توجه باشند).
ابن عربی(قدس سره)اشاره می فرمایند که این تثلیث و سه گانگی در نحوه استدلال کردن ما هم جریان دارد.برای نمونه:
هر حادثی علتی دارد.
عالم حادث است.
پس عالم حتما علتی دارد.
در جملات بالا اگر عبارت تکراری را حذف کنیم سه عامل می ماند:عالم،حادث و علت.
البته طبق قواعد علم منطق، چینش درست مقدمه ها و مواد صحیحی که از آن در استدلال استفاده می شود هم بایستی برای بدست آمدن نتیجه مطلوب رعایت شود وگرنه نتیجه بدست آمده صحیح نمی باشد.
اجمال مطلب اینکه این قاعده چنان سریانی در نظام تکوینی دارد که حتی اگر در ذهن خودمان هم استدلالی می کنیم و چیزی روی می دهد بر اساس همین قاعده تثلیث می باشد.پس این قاعده ای که محیی الدین(رضوان الله علیه)در این فص از کتاب فصوص بدان اشاره می فرمایند یک حقیقت تکوینی است که در عالم خارج حضور دارد و چه بدانیم و چه ندانیم همه ما مخلوقات طبق قانون آن فعالیت می کنیم.فرقی که بین ما هست این است که عرفای بزرگی مثل ابن عربی(ره)این حقیقت را شهود کرده اند و به آن پی برده اند.البته از نگاه دقیق عرفانی حتی ما انسان های معمولی هم به این حقیقت علم داریم چون طبق آن تمام کارهایمان را انجام می دهیم ولی به این علم خود آگاهی نداریم.در واقع ما علم به علم نداریم.به بیان دیگر علم مرکب نداریم.
پس این قاعده شاکله آفرینش خداوند را تشکیل می دهد و در سرتاسر خلقت حضور دارد.مثال بالا که در رابطه با استدلال های ذهنی مطرح شد،یک نمونه جزئی از قاعده تثلیث بود.اما ازنگاه کلی هم اگر به وجود بنگریم همین قاعده را مشاهده می کنیم.توضیح اینکه:
چون وجود لایتناهی با مخلوقات محدود سنخیتی ندارد اگر بخواهد در قلمرو نامحدود وجود خود کاری انجام دهد باید یک حالت و تعین مخصوص و مناسب آن کار را در خود ایجاد کند.مثال قرآنی برای این مورد این آیه از سوره توبه است:
قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِینَ
آیه اشاره می کند که با آنان پیکار کنید تا خداوند از طریق دستان شما آنان را عذاب کند.
پس وجود لایتناهی حق تعالی از طریق تجلی محدود مثل دستان رزمندگان دشمنان را عذاب می کند.پس سه عامل تشکیل دهنده بدین صورت می باشد:وجود خداوند،دستان رزمندگان و عذاب شدن دشمنان.
اگر این قاعده در اینجا جریان نداشت چون وجود نامحدود با ماهیت ها و مخلوقات محدود هیچ نسبتی ندارد،عذاب کردن و یا هر کار دیگری که فرض شود،انجام نمی گرفت.
مثال فوق درباره کارهای خداوند در قلمرو آفرینش و پهنه خلقت بود.اما ما مخلوقات هم اگر بخواهیم کاری کنیم حتما بایستی طبق همین قاعده عمل کنیم، یعنی آن را به طفیلی وجود لایتناهی خداوند و با فنای در او انجام دهیم.مثال ها از نصوص دینی در این باره فراوان است و ما در اینجا به ذکر یکی از اذکار نماز بسنده می کنیم:
((بحول الله و قوته اقوم و اقعد)).
عبارت فوق بیان می کند که من با توان و نیروی خداوند برمی خیزم و می نشینم.
پس در اینجا هم سه عامل حضور دارد:یکی بنده و عبد که کار را انجام می دهد و دیگری توان خداوند که بنده با فنای در او کار را انجام می دهد و سومی هم رخ دادن کار مورد نظر مثل برخواستن یا نشستن که نتیجه دو عامل قبل می باشد.
در تولید مثل انسان ها هم سه عامل نقش دارد:یکی پدر به عنوان فاعل و یکی مادر به عنوان قابل و یکی هم نتیجه کار به عنوان فرزند.
نکته ای که حائز اهمیت است این است که اگر چینش فوق بر عکس فرض شود و یا مرد یا زن مشکلی داشته باشند،نکاح عقیم می ماند و نتیجه نمی دهد.همانطوری که اگر در استدلال های ذهنی جای مقدمه ها را بر خلاف علم منطق به طرز نادرستی عوض کنیم و یا از مقدمات نادرست استفاده کنیم،ممکن است به نتیجه صحیح نرسیم و از تفکرمان حاصلی بدست نیاید.پس باز هم آن سه عامل در کار می باشد و این قاعده کلی نقض نمی شود منتها چون برای کار مورد نظر درست استفاده نشده است آن نتیجه ای را که از آن توقع داشتیم برایمان ظهور نمی دهد.البته این اشکالات فقط درباره ما مخلوقات رخ می دهد ولی ذات مقدس حق تعالی چون عین حکمت و دانش است از تمام این بی خردی ها منزه می باشد.
در شکافته شدن کوه برای قوم ثمود و بیرون آمدن ناقه از دل صخره های آن کوه به عنوان معجزه حضرت صالح(ع)نیز این روش جریان دارد.اما محیی الدین بن عربی(قدس سره)عذاب شدن قوم ثمود را هم بر اساس همین قاعده تبیین می کند که به آن اشاره می شود. طبق نص قرآن کریم عذاب قوم ثمود پس از سه روز از گذشت اخطار به فرارسیدن آن برایشان ظاهر شد:
فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ ذَٰلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ
ابن عربی(ره)بر پایه شهود عرفانی خویش بیان می کند که در روز اول روی آنان زرد شد و در روز سوم به قرمزی گرایش پیدا کرد و روز سوم سیاه شد و با این سه عامل هلاکت آن قوم شرور تحقق پیدا کرد.به رنگ قرمز درآمدن چهره قوم ثمود واسطه ای بود بین زرد رویی و سیاه رویی آنان. پس چهره آنان بلافاصله از زردی به سیاهی تغییر نیافت.
اما مقابل همین تغییر رنگ چهره اشقیاء و جهنمیان در چهره نیک بختان و سعادتمندان روزگار و بهشتیان هم دیده می شود.در سوره عبس می خوانیم:
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَهٌ ضَاحِکَهٌ مُّسْتَبْشِرَهٌ
عبارت "مسفره" به معنای ظهور شادابی در چهره بهشتیان و نمایان گشتن ابتدای سعادت آنان است و در مقابل مرتبه زرد رویی قوم ثمود می باشد که درجه اول بدبختی و شقاوت آنان بود.در آیه بعد این طور می خوانیم:"ضاحکه" یعنی خنده رو که این مرحله در مقابل مرتبه قرمز شدن روی قوم ثمود است.در بهشتیان از آثار خوشحالی و خنده روی آنان گل می اندازد و سرخ رو می شوند.اما کلمه بعد در آیه واژه "مستبشره" می باشد که هم خانواده "بشره"به معنای "چهره" می باشد.وقتی فردی که به او بشارت و مژده ای را داده ایم به درست بودن و صحت آن یقین می کند این اثر را در چهره و صورت او هویدا می شود.این مرحله هم در مقابل مرتبه سیاه رویی قوم ثمود می باشد که از آنجایی که یقین به هلاکت خویش برده بودند،در چهره آنان اثر شقاوت و بدبختی با رنگ سیاهی نمایان گشت.
خداوند روی این واژه یعنی "بشره" به معنای چهره و صورت در قرآن کریم تاکید بسیاری دارد و هم در مورد نعمت و هم درباره عذاب از آن استفاده می کند چرا که یقین کردن به هر کدام از آنها در چهره شخص اثر خاص خودش را می گذارد.
در سوره توبه، درباره نعمت و رحمت می فرماید:
یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَهٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ
و در سوره انشقاق، درباره عذاب کردن هم می فرماید:
فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ
نکته ای که محی الدین(رضوان الله علیه)به آن اشاره می فرمایند این است که از نگاه دقیق عرفانی چه درباره بهشتیان و چه درباره جهنمیان، اثر همان عمل خودشان است که از باطن آنان به ظاهرشان می آید و در آخرت همین حقیقت اعمال کنونی ماست که از عرصه باطن بودن به منصه ظهور و بروز می آید و خداوند طبق "توحید افعالی"و نیز قاعده قرآنی و روایی"امر بین الامرین" فقط به کارهای ما اعطای وجود می کند و ما با استفاده از فیض او و به طفیلی وجود او کارهای خوب یا بد را خودمان انجام می دهیم.(پس هرچند مستقل از او نیستیم ولی هر نتیجه ای که بدست بیاید خودمان کرده ایم و سهم خداوند فقط اعطای وجود بوده است).
نکته ای که در این میان ذکر آن خالی از لطف نیست این است که همانطوری که قبلا هم در همین سایت گفته شد عوالم وجودی هر کدام مثل یک آینه می مانند که اعمال ما را درون جان خود ما منعکس می کنند و هر آینه حکمش با آینه دیگر تفاوت دارد.پس عجیب نیست اگر در نصوص دینی همان گناه و معصیتی که در عالم دنیا لذت بخش است در عالم آخرت به صورتی دردناک معرفی شده است.چون اعمال ما در آینه هر عالمی تابانده شوند طبق خصوصیات همان آینه برای ما و در جان ما ظهور می کنند و در این بین سهم خداوند فقط اعطای وجود به کارهای ما می باشد و ما به طفیلی وجود او سرنوشت خود را نیک یا بد رقم می زنیم و از آنجاییکه طبق"اتحاد عاقل و معقول"حقیقت و باطن عمل هیچ شخصی از گستره ذات و هویت او بیرون نیست بلکه هر شخص همان علم و عمل خودش است و غیر از آن اصلا هیچ هویت دیگری ندارد پس همین اعمال او اگر در مرتبه ای دیگر از هستی طور دیگری ظهور کند از آنجایی که هیچ کس نمی تواند از ذات خودش فرار کند در نتیجه گرفتار خودش می شود.در زبان شیرین فارسی برای رساندن این مفهوم از عبارت"از ماست که بر ماست"استفاده می کنند.
نکته آخر اینکه این تثلیث و سه گانگی که در فص صالحی بیان شد با تثلیثی که در مسیحیت مطرح شده است، از زمین تا آسمان فرق دارد؛ چرا که آنها بنا بر گفته آن دسته از منحرفان خودشان سه واجب الوجود را می شناسند به نام پدر(خدا) و پسر(مسیح) و روح القدس(جبرئیل) و بیان می کنند که پدر(خدا)به وسیله روح القدس(جبرئیل)توانست پسر(مسیح)را درون مریم مقدس(س)خلق کند و این سه را جدای از هم می دانند در حالی که طبق نص قرآن و "توحید مالکیت"، وجود لایتناهی حق تعالی هیچ کمالی را به کسی واگذار نکرده است و هم اکنون هم تمامی مخلوقات درست مثل مرتبه پیش از خلقتشان از خود و برای خودشان هیچ ندارند،بلکه کمالات و وجود خداوند است که در مرتبه آفرینش آن ذات مقدس در مخلوقاتش به نمایش در آمده است.پس خداوند ولد یا فرزندی ندارد که وجود و کمالات آن را از او به ارث برده باشد بلکه همه مندک در او و به طفیلی او در عالم خلقت ظهور دارند و نه جدا و گسیخته و مستقل از آن ذات مقدس و لایتناهی که اگر بنابر جدایی از سرچشمه حیات و زندگی بود،همگی معدوم می گشتند.
پس در تثلیث و سه گانگی که در فص صالحی توضیح داده شد دو عامل از عناصر سه گانه تحت وجود یکی از عوامل کار می کنند.یعنی برای مثال در خلق کردن خداوند که خالق است اصل می باشد و بندگان که مخلوق هستند از تجلیات خود اویند و نسبتی هم که بین او و تجلیاتش بر قرار می شود یعنی همان خلق کردن جدای از او نیست.
پس تثلیث در فص صالحی که یک حقیقت قرآنی و روایی است که محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)آن را در کتاب یگانه فصوص الحکم بیان کرده است،با تثلیث انحرافی که در مسیحیت مطرح است کاملا متفاوت است و صرفا یک اشتراک لفظی با هم دارد.

بخوانید ::   - استطاعت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *