– فص هودی

إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّهٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏
در سوره هود(ع)از قول آن پیامبر بزرگ آمده است که خطاب به قومش فرمود:
((من بر خدایی که پروردگار من و شماست، توکل می کنم، چرا که هیچ جنبنده و مخلوق زنده ای نیست مگر اینکه خداوند موی پیشانی او را گرفته(و به راه مستقیم می برد).همانا پروردگار من بر صراط مستقیم است)).
شیخ اکبر(قدس سره)با ذکر آیه فوق به این نکته اشاره می فرمایند که هر کس بر هر راهی می رود حتما از لحاظ تکوینی بر صراط مستقیم است(هرچند از لحاظ تشریعی این گونه نباشد)و طبق نص قرآن همه مخلوقات و کائنات به ذکر خداوند مشغولند پس همگی زنده اند و از آنجا که هر زنده ای دارای حرکت است پس همه کائنات جنبده اند یعنی هرچند در جای خود ساکن باشند ولی حتما دارای تکاپو و حرکت جوهری در گوهر ذات خود می باشند.
هر حرکتی هم الزاما در راهی انجام می شود منتها در حرکت جوهری هر کسی یا هر چیزی در مراحل و اطوار جان خودش سیر می کند و از طرفی طبق توحید افعالی هیچ کس مستقل از خداوند نمی تواند کاری انجام دهد و طبق آیه ذکر شده جلودار و کشنده و یا محرک تمامی جنبندگان خداوندی است که بر صراط مستقیم است؛ پس از این دید همه مخلوقات هم در صراط مستقیم می باشند و این حرکت عمومی که در عالم امکان هست زیرمجموعه همان رحمت عام خداوند می باشد که بر همه اسمای حسنای دیگر او سبقت گرفته است و بقیه اسمای حسنای وجود به طفیلی آن و تحت اشراف آن و برای رسیدن مخلوقات به همان رحمت فعالیت می کنند.امام سجاد(ع)در صحیفه سجادیه در این باره می فرمایند:((أنت الذی تسعى‏ رحمته‏ أمام غضبه:تو کسی هستی که رحمتش جلودار و پیشوای غضب او کار می کند)).
رحمت عام خداوند متعال همان وجودی است که در مرتبه ظهور آن ذات لایتناهی بر مخلوقات او کشیده شده است و نام دیگر آن "حق مخلوق به"می باشد و آن رحمت محرک و جلودار همه مخلوقات است و آنها را تکوینا بر صراط مستقیم راه می برد و در نهایت کار هم حکم خودش را بر آنها جاری می سازد.روی همین حساب هم تمام درد و رنج ها و عذاب ها و غم و غصه هایی که در عالم می بینیم از ثمرات همان رحمت عام و همگانی است که برای تطهیر مخلوقات و رسیدن آنها به خودش آن درد و رنج ها را ظهور می دهد.حتی غضب و ضلالت و همه تعینات دیگر وجود حق تعالی تحت همان رحمت رحمانیه و عام خداوند و از شؤونات آن می باشند.
خداوند خودش را با ظهور در اسمای حسنی و تجلیات خود که همگی درون همین رحمت عام او می باشند به ما می شناساند وگرنه کسی به هویت غیبیه او راهی ندارد.به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه ((تعرفت الی فی کل شیء:خودت را در همه اشیاء و تجلیات خودت به من شناساندی)).بلکه همانطور که مکررا در این سایت گفته شد از دید اهل بیت(ع)شناخت خداوند حتی قبل از شناخت اشیاء رخ می دهد چون وجود ظاهرترین چیز است.
هرچند وجود در ذات خود چون یک حقیقت بسیط است، هیچ صفت و شکلی ندارد و از ویژگی های مخلوقات خود منزه است ولی در مقام ظهور خود در همه ماهیات ظهور می نماید و از این نگاه به واسطه ظهور خود در مخلوقات صفات آنها را می گیرد.روی همین حساب در حدیث قرب نوافل آمده است: ((کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها و رجله التی یسعی بها))عبارت فوق در یک کلام بیان می کند که خداوند در مقام ظهور خود در مخلوقات تمام صفات آنها را می گیرد چون هیچ کدام از گستره قلمرو لایتناهی او بیرون نمی باشند بلکه خود وجود در مرتبه تجلی خودش به صورت مخلوقات و ماهیات ظهور می کند.پس همه در چنگ قدرت او هستند و سراپا فقر و نیاز به او می باشند و حتی مالک ذات خودشان هم نیستند.
علومی که اولیاء الله(رضوان الله علیهم)بدست می آورند همگی از قوای ادراکی آنان حاصل می شود که طبق آیات و روایات فراوان مبنی بر وحدت وجود،جدای از وجود خداوند نیستند و ظهور خود او می باشند.علم هم یکی از شؤونات و صفات وجود می باشد.درست مثل وجود که با تعلق گرقتن به ماهیت های گوناگون متمایز می شود و در کثرات ظهور می کند،علم نیز همراه وجود وقتی به قوای مختلف انسان تعلق می گیرد،به واسطه تفاوت قوای ادراکی ما به صورت های گوناگون و متفاوت ظهور می کند.
پس علم که یک حقیقت واحد است بر حسب اختلاف قوای انسان برای هر کدام از قوا با دیگری فرق می کند چون علم و بهره ای از دانش را که چشم دریافت می کند،سایر قوا مثل گوش و لامسه نخواهند داشت و بالعکس.درست مثل آب که یک حقیقت واحد است ولی طعم آن با قرار گرفتن در چشمه ها و سرزمین های گوناگون مختلف می گردد.
از این حقیقت در چند جای قرآن با عنوان آب گوارا و شیرین و آب تلخ و شور یاد می شود که محیی الدین(رضوان الله علیه)آب گوارا را همان علم شهودی بیان می کنند و آب تلخ و شور را همان علم تصوری و خیال و پندار می دانند.
در سوره جن آمده است:
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا
((اگر در راه حق پایداری کنند قطعا به آنان آبی گوارا می نوشانیم)).
پایداری کردن رونده راه حق حتما در یک مسیر رخ می دهد که در حرکت جوهری مسیر راه و جاده ای که در آن حرکت واقع می شود، اطوار وجودی خود آن شخص می باشد و او در درون خودش سیر می کند منتها طبق آیه ای که در اول کلام از سوره هود(ع)بیان شد،هر کسی به طفیلی خداوندی که موی پیشانی او را گرفته است،سیر و سلوک می کند و نه مستقل از او.ضمن اینکه اختیاری که در انسان هاست اصلا قابل انکار نیست و در بخش "امر بین الامرین" از اصطلاحات مفصلا توضیح داده شده است.
اما در این راهی که شخص طی می کند و سیر و سلوکی که انجام می دهد به علومی دست می یابد که همه آنها بر اساس استعداد او به صورت آب گوارا و یا آب شور برایش متجلی می شود.به این علم در اصطلاح اهل عرفان "علم ارجل"اطلاق می شود که با پیمودن راه با پای جان بدست می آید.این مطلب را اولیاءالله بر اساس عبارت"و من تحت ارجلهم" از آیه زیر در سوره مائده گرفته اند:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّهٌ مُقْتَصِدَهٌ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُون‏
آیه می فرماید:(( اگر اهل کتاب تورات و انجیل و آنچه که از پروردگارشان به آنها نازل شده بود را رعایت و اقامه می کردند از بالای سرشان و از زیر پاهایشان روزی می خوردند)).
علومی که از جهت بالا و فوق نصیب انسان می گردد علوم لدنی و وهبی است و علومی که از زیر پای هر کس نصیب او می شود همان علومی است که بر خلاف علوم لدنی به میزان تلاش هر شخص به دست می آید،اما علوم لدنی هر چند نزد خداوند حساب و کتاب دارد ولی برای بنده های او از میزان تلاششان بیشتر ظهور می کند.
شیخ اکبر ابن عربی(ره)تا اینجا اشاره کرد که هرچند هر کسی با پای جان خود سعی در بدست آوردن علوم و دانش از حق تعالی می کند ولی در این راه مستقل از خداوند نیست و این خداست که موی پیشانی او را گرفته و وی را در این مسیر به راه مستقیم تکوینی می برد.سپس محیی الدین(قدس سره)وارد مطلب بعدی می شود و آن اینکه علاوه بر اینکه وجود لایتناهی، جلودار هر شخص است،از پشت سر هم همان وجود نامحدود،مخلوق خودش را به سمتی که صراط مستقیم تکوینی است،سوق می دهد.
شیخ با ذکر آیه ای وارد بحث سوق دادن مخلوقات توسط حق تعالی می شود.از آنجایی که قیامت در باطن همین عالم دنیا قرار دارد، شیخ اکبر(ره)به این عبارت از آیه سوره مریم(س) اشاره می فرمایند:
وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمینَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْدا
((و مجرمین را تشنه لب به سمت جهنم سوق می دهیم)).
از طرفی می دانیم که قوم هود(ع)یعنی همان قوم عاد با باد(=به عنوان یک تجلی از وجود حق تعالی) به هلاکت رسیدند.نام این باد در حدیثی از سرور کائنات محمد مصطفی(ص)باد "دبور"عنوان شده است.این باد از پشت سر مجرمین را به جهنم سوق می دهد در حالی که تشنه لب هستند و از آب گوارا چیزی ننوشیده اند و آب شوری را که به آن خو گرفته بودند،بدتر از پیش آنان را تشنه کرده است.
آیه فوق در سوره مریم(س)بود؛اما در اواخر سوره زمر علاوه بر گناهکاران از گروهی دیگر هم به نام "متقیان" نام می برد که آنان هم از پشت سر سوق داده می شوند ولی بر خلاف دسته قبل آنان را رو به بهشت می برند.از نگاه روایی این دسته از افراد با با "صبا" به سوی بهشت سوق داده می شوند که هم لفظ باد "دبور" و هم عبارت باد "صبا" هر دو از حدیثی نبوی گرفته شده اند: ((نصرت بالصبا و اهلک عاد بالدبور:من با باد صبا یاری شدم و قوم عاد با باد دبور هلاک شدند)).عبارت باد صبا در اشعار عارف غزلسرای ایرانی یعنی حافظ شیرازی(قدس سره) بسیار به کار رفته است.
پس ضمن اینکه هر کس با اختیار خود مسیرش را مشخص می کند ولی در این راه مستقل نیست و هم از جلو خداوند موی پیشانی هر کس را گرفته است و او را حرکت می دهد و هم از پشت سر او را سوق می دهد.
منتها نوع رسیدن به مقصد را خود شخص با اعمال خویش مشخص می کند که البته به طفیلی وجود خداوند آنها را انجام می دهد و در نهایت یا به آب شرین و بهشت یار می رسد و یا به آب شور و دار بوار و هلاکت در می افتد ولی در هر دو صورت صراط او از نظر تکوینی مستقیم است چون طبق قوانین تکوینی خداوند برای او تجلیات مختلف ظهور می کند و همه ظهوراتی که سر راه آن مخلوق قرار خواهد گرفت،از لحاظ تکوینی صحیح و درست است و طبق قانون الهی رخ خواهد داد.
پس هرچند ممکن است راه شخصی از صراط مستقیم تشریعی خارج شود ولی هرگز امکان ندارد که کسی از صراط مستقیم تکوینی حق تعالی بیرون رود، چرا که رحمت رحمانیه و عام حق تعالی هم از پیش رو و هم از پشت سر به تمام مخلوقات احاطه دارد و همه الزاما و تکوینا بایستی طبق سنت و قوانین غیر قابل نقض آن کار کنند:((و لن تجد لسنت الله تبدیلا)).
نکته فوق درباره رحمت عام و رحمانیه خداوند بود که شامل همه می شود اما رحمت رحیمیه پروردگار متعال فقط شامل کسانی می شود که علاوه بر حرکت جبری که هر شخصی در صراط مستقیم تکوینی دارد، با اختیار خودشان در صراط مستقیم تشریعی که در دل صراط مستقیم تکوینی قرار دارد نیز حرکت کنند.
پس در هر دو صورت چه انسان به گمراهی برود و چه مسیر هدایت را برگزیند باید مسیر انتخابی خود را به طفیلی وجود لایتناهی حق تعالی که او را از هر سو احاطه کرده است،بپیماید.
منتها یک عده از همان اول کار خداوند را در تمام کارهای خود و اعضا و جوارحشان(طبق حدیث قرب نوافل)شهود می کنند و مسیر سیر و سلوکشان را با یار و دلدار خویش سپری می نمایند و به عبارت دلنشین امام حسین(ع)در دعای عرفه خداوند خویش را در همه چیز مشاهده می کنند: ((فرأیتک ظاهرا فی کل شیء)) و عده ای دیگر پس از رسیدن به مقصد متوجه حقیقتی که همیشه همراهشان بوده بلکه از رگ گردن به آنها نزدیکتر بوده است،می شوند و این حقیقت پس از سپری شدن مدت های مدیدی در جهنم دوری و فراق از خداوند برایشان ظهور می کند و آنوقت تازه به مقصد حقیقی خویش می رسند و متوجه می شوند که آب شوری را که با اعمال خودشان آن را تقاضا می کرده اند چه کسی بر اساس آن تقاضا به آنها می نوشانده است.
محیی الدین بن عربی(قدس سره)در ادامه فص هودی به این نکته اشاره می فرمایند که خداوند نزد برخی از مردم، معقول است و فقط در ذهنشان تصویری از آن دارند و به جای خداوند، خلق پیش روی آنان خودنمایی می کند و برایشان اصالت دارد.اینان به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی در واقع امر و حقیقت مطلب،کافر هستند: ((من عبد الله بالتوهم فقد کفر:هر کس خداوند را با تصویر ذهنی بپرستد او کافر است)).بلکه طبق روایاتی که مکررا در این سایت گفته شد وجود را مستقیما باید با خود وجود شناخت نه با مخلوقات و ماهیت او چرا که ما در واقع همان ماهیت ها و مخلوقات را هم با نور وجودی می شناسیم که طبق بیان خداوند در سوره ق از رگ گردن به ما نزدیکتر است و نیز طبق نص قرآن در سوره انفال، میان ما و فکر و اندیشه ما حیلوله می کند و جریان دارد.
مولا علی(ع)در دعای صباح می فرمایند: ((یا من دل علی ذاته بذاته و تنزه عن مجانسه مخلوقاته:ای کسی که مستقیما به وسیله خودش مرا به خودش رهنمون کرد و از سنخیت با صفات مخلوقاتش منزه است)).
در حدیث فوق مولا علی(ع)اشاره می فرمایند که وجود، ما را بدون کمک از ماهیات و مخلوقات به شناخت خود رهنمون می سازد ولی از آنجاییکه که این کار یعنی رسیدن به شناخت حق تعالی درون ماهیات و کثرات رخ می دهد در ادامه حدیث خداوند را از آنها منزه می داند.پس در عین اینکه کارهای او درون ماهیات جلوه می کند ولی خود او از تمام آنها منزه است.
اما محیی الدین(قدس سره)به عقیده صحیحی که به عنوان نمونه دو روایت درباره آن را ذکر کردیم،هم اشاره می کنند و آن هم این عقیده است که در واقع امر خداوند مشهود است و خلق معقول است و پیداست که وجودی که مشهود و معروف و شناخته شده برای همگان است را مستقیما با خود او می شناسیم.
از نگاه دقیق قرآنی و روایی و به دنباله آن در نگاه عرفای بزرگ اسلامی خلقت یعنی ظهور حق تعالی در ماهیت هایی که در علم او هستند و هنوز هم از علم او خارج نشده اند و مندک در آن می باشند وطبق "توحید مالکیت" صاحب هیچ وجودی برای خودشان نشده اند بلکه حق تعالی وجود خویش را در مرتبه ظهور خود(و نه هویت غیبیه اش)در آن ماهیات به نمایش گذاشته است.
بر مبنای همین دید دقیق توحیدی امام حسین(ع)در دعای عرفه خداوند را از آثار و مخلوقاتش ظاهرتر می دانند و درواقع ما آن آثار و ماهیاتی که هنوز هم در علم خداوندی می باشند را با نور وجود خداوند می شناسیم و این می تواند یکی از دقیق ترین معانی برای این جمله از حضرت امام صادق(ع) باشد که در توحید صدوق ضمن حدیثی می فرمایند: ((لایدرک‏ مخلوق‏ شیئا إلا بالله و لا تدرک معرفه الله إلا بالله‏))یعنی هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند ولی خود خداوند مستقیما با خود او شناخته می شود.امام صادق(ع)در جمله ای پیش از این عبارت عنوان می کنند که:((فمن زعم أنه یؤمن بما لا یعرف فهو ضال عن المعرفه))یعنی هر کس بپندارد که به چیزی که به آن معرفت(=علم حضوری) ندارد،ایمان آورده است؛ او در واقع از مسیر معرفت منحرف گشته است.امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:((معرفه عین الشاهد قبل صفته))یعنی معرفت و شناخت خدایی که حاضر است، قبل از شناخت مظاهر او رخ می دهد و در جواب پرسش کننده ای که از ایشان می پرسد چگونه خداوند را قبل از مظاهر و صفات او می شناسیم، می فرمایند:((تعرفه و تعلم علمه و تعرف‏ نفسک‏ به‏ و لا تعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم أن ما فیه له و به‏))یعنی ابتدا او را می شناسی و سپس اعلام و نشانه هایش را.همچنین ابتدا تو او را می شناسی و با شناخت اوست که خودت را می شناسی و تو خودت را به خودت و از طریق ذات خودت نمی شناسی.امام صادق(ع)در ادمه حدیث به علت این حقیقت یعنی مالکیت تکوینی خداوند بر نفس و جان آدمی اشاره می فرمایند با این عبارت که هرچه که در نفس خود می بینی تکوینا و حقیقتا برای اوست و به طفیلی او در تو ظهور دارد.
عبارت بالا و احادیث مشابه آن برای این است که ما در حقیقت، غرق در وجود لایتناهی حق تعالی هستیم و مالک هیچ کدام از صفات و کمالاتی که در خودمان می بینیم،نمی باشیم بلکه مالک اصل ذاتمان هم نیستیم و هرچه هست تجلی و جلوه های اوست.
دید توحیدی فوق در جان هر کس پیاده شود، سراسر زندگی او را دگرگون خواهد ساخت و حیاتی نو و تازه به او خواهد بخشید.
اما ادامه فص هودی را با ذکر آیه ای از سوره مبارکه احقاف پی می گیریم:
فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ ریحٌ فیها عَذابٌ أَلیم‏
آیه می فرماید:
((قوم حضرت هود(ع)بر اثر لجاجت از آن حضرت درخواست کردند که در عذاب ما تعجیل کن)پس هنگامی که قوم حضرت هود(ع)، ابری را دیدند که رو به سوی شهر آنان دارد با خود گفتند که این ابری است که برایمان باران خواهد آورد(و خوشحال شدند).اما در واقع آن ابر همان چیزی بود که آنان نسبت به آن عجله می کردند.بادی آن ابر را می آورد که در آن عذابی دردناک نهفته بود)).
این آیه از سوره احقاف معنای ظاهری ای را در بردارد که مشخص است ولی یک معنی عرفانی و باطنی را هم شیخ اکبر(قدس سره)برای آن ذکر می کنند.شیخ محیی الدین(ره)این طور بیان می کنند که قوم حضرت هود نبی(ع)وقتی آن ابر را دیدند،آن را به فال نیک گرفتند و این طور پنداشتند که حتما برای آنان خیر و برکتی در پی خواهد داشت و طبق فرمایش پیامبر اکرم(ص)در حدیث قدسی خداوند این طور می گوید که:((أنا عند ظن عبدی بی: من نزد گمانی که بنده ام به من دارد می باشم)).
ابن عربی(رضوان الله علیه)بر همین اساس عقیده دارد که اگر آن ابر می خواست برای آنان برکتی را به بار بیاورد مسلما زمان زیادی طول می کشید؛چرا که ابتدا می بایست بر زمین ببارد و سپس دانه ها و میوه ها و سایر خوراکی های روییدنی از آن تغذیه کنند و پس از آن برکت و خیر آن محصول به دست آمده از باران آن ابر به مردم می رسید.
اما از آنجا که خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و غضب و خشم او همانطوری که پیشتر به آن اشاره شد،عارضی است و برای رسیدن همگان به رحمت او بر مخلوقات نازل می گردد پس این عذاب نیز از آنجایی که پس از اتمام آن در دنیا و همچنین در آخرت با از بین بردن گناهان آنان،آنها را به رحمت خداوند می رساند؛خودش هم یک نوع رحمت(=رحمت رحمانیه و نه رحیمیه) می باشد.
در واقع چیزی که هود نبی(ع)سعی داشت توحید خداوند را به آنان یاد بدهد و آنها بر اثر لجبازی و خو گرفتن به کثرات و تعلقات دنیوی زیر بار آن حرف نمی رفتند، به ناچار به واسطه هلاکت خود از این جسم های مادی و تعلقات دنیوی و عذاب شدنشان در جهنم به حقیقت گفته پیامبرشان خواهند رسید.
اما حتی پیش از رسیدن به رحمتی که با ریختن گناهان آنان و پاک شدن آنها توسط جهنم به آن خواهند رسید،پیش از آن و حتی قبل از ورود به جهنم و تطهیر شدنشان با عذاب های جهنمی نیز آنان از خداوند رحمتی را دریافت می کنند که عبارت است از علمی که نسبت به او می یابند و علم پیدا کردن، خود از بزرگترین نعمت ها و رحمت های خداوند بر بندگانش می باشد.
آنان به واسطه هلاکت و مرگشان پرده از جلوی چشمانشان برداشته می شود و در می یابند که تمام ماهیات و کثراتی را که برایشان استقلال قائل شده بودند و با این طرز تفکر باطل دست به پرستش آنها هم زده بودند و از آنها بت ساخته بودند در واقع امر فقط نمودها و آیات وجود واحدی به نام خداوند سبحان بوده اند و هیچ چیز از خود نداشته اند و هر کمالی را که در آن کثرات و یا بتهایشان مشاهده می کردند از ظهورات و فیض و رحمت خداوند لایتناهی بوده است که در مخلوقات خویش به نمایش گذاشته بود و به فرمایش امام حسین(ع)در دعای عرفه خودش را در آنها به ما معرفی می کرده و می شناسانده است((أن تتعرف الی فی کل شیء)).اما قوم حضرت هود(ع)چون این مطلب را نفهمیدند پس از مرگشان به آن دست می یابند.
منتها نکته ای ظریف در این میان است و آن اینکه اگر کسی در این دنیا به توحید خداوند پی نبرد و کافر از این عالم بیرون رود،در جهان آخرت هرچند خداوند را به ناچار خواهد شناخت ولی او را در اسمای جلالیه و غضبیه او شهود می کند.
پس فرق است بین شهود مومنان متقیانی که او را در اسمای جمالیه و نعمت هایش شهود می کنند و کسانی که او را در اسمای جلالیه و عذابهایش مشاهده می کنند.(البته هیچ کدام از دو گروه به هویت غیبیه راهی ندارند و هر دوی آنها خداوند را در ظهورات اسمای حسنای او خواهند شناخت).
درباره شهود کافران و گناهکاران نسبت به خداوند(که در اسمای جلالیه و غضبیه آن ذات مقدس رخ می دهد)در سوره سجده آمده است:
وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُون‏
آیه می فرماید:
((و[چه حالی خواهی داشت] اگر ببینی آن هنگامی را که مجرمان در حالی که سرهایشان را نزد پروردگارشان به زیر افکنده اند می گویند که پرودگارا ما بینا شدیم و دیدیم و حق را شنیدیم پس ما را باز گردان تا عمل صالحی انجام دهیم چرا که ما اکنون (به تو و آیات تو)یقین داریم)).
بینایی و شنوایی و همچنین یقینی که طبق آیه فوق گناهکاران در قیامت به آن دست می یابند،فقط در اسمای جلالیه و تجلیات غضبیه وجود لایتناهی حق تعالی رخ می دهد و با یقین مومنان و صالحان تفاوت بسیار دارد،هر چند هر دوی آنان فقط خداوند را شهود می کنند چرا که تمام تحولات و دگرگونی ها و حرکت های جوهری در نهایت کار به خود خداوندی ختم خواهد شد که از او شروع شده بود((و الی الله المصیر)).برای توضیحات بیشتر پیرامون این مطلب به بخش "توحید صیرورت"از زیرمجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرمایید.
پس اجمال مطلب فوق این است که علم به خداوند، در هر صورت یک کمال است حال در هر کدام از اسمای حسنای وجود که رخ بدهد و قوم حضرت هود(ع)با چشیدن عذابی که در ابر ذکر شده نهفته بود، به این حقیقت دست یافتند(البته بینایی و یقینی که برایشان حاصل شد، در اسمای جلالیه و غضبیه حق تعالی رخ داد).
با همین نگاه به آیه سوره احقاف محیی الدین(قدس سره)کلمه((ریح=باد)) که در آیه ذکر شده است را هم خانواده ((راحت=آسایش))می داند، چون در باد آسایشی قرار داده شده که به صورت باران و ظهور ثمرات آن برای انسانها ظهور می کند.اما در مورد قوم حضرت هود(ع)حتی این راحتی زودتر از ظهور ثمراتی که باران می توانست برایشان به بار بیاورد،از خداوند گرفتند و آن علم و دانشی بود که با مرگ و هلاکتشان نسبت به خداوند پیدا کردند و از قید کثرات و تعلق زندگانی خود به هوا و هوس های دنیوی رها گشتند.هرچند از دید دیگر چون وارد عذاب الهی شدند رنج و عذابشان تازه شروع می شود منتها از آنجایی که بحث محیی الدین(ره)در این فص درباره علم به خداست از نگاه دیگری به این آیه از قرآن نگاه کردند.
در واقع قوم حضرت هود(ع) از این دید که حقیقت وجود را یافتند و باطل بودن کثرات برایشان معلوم گشت،به راحتی و آسایشی در زمینه علم به حقیقت وجود یا همان خداوند،دست یافتند ولی از این دید که این علم را در تجلیات غضبیه و اسمای جلالیه حق تعالی شهود کردند، به درد و رنج و گرفتاری مبتلا شدند.
اما در آیه بعدی از سوره احقاف آمده است: ((فاصبحوا لایری الا مساکنهم:در حالی صبح کردند که از آنان جز خانه هایشان چیزی دیده نمی شد)).
محیی الدین(رضوان الله علیه)بر اساس تاویل عرفانی خود از این آیه عقیده دارند که خانه های آنان همان بدن و جسد آنان بوده است که با رحلت جان آنان و نفس ناطقه آنها از بدنشان،بدون هیچ کسی که در آن ساکن باشد ، بر زمین مانده بود.
اما با هجرت روح از بدن هرچند از یک نگاه حیات آن زائل می شود ولی حیاتی دیگر در آن سریان داشته و دارد همانطوری که در سایر اشیاء و جمادات هم طبق نص قرآن حیات و زندگانی سریان دارد و با همان حیات هم به نص قرآن تسبیح پروردگارشان را می گویند و حمد خداوند را به جا می آورند و بر اساس دیده ها و شنیده های خود در دنیا، در قیامت هم از اعمال مخلوقات دیگر نزد خالقشان شهادت و گواهی می دهند.
ولی حیاتی که ما در مخلوقات مشاهده می کنیم از نگاه دقیق قرآنی حیات خداوند جل و علا می باشد که در خلق او جلوه گر شده است.در این زمینه به "توحید حیات" از زیرمجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرمایید.‌
منتها خداوند از سر غیرتی که دارد،‌این حقیقت که از روز روشن تر است را از نااهلان درگاهش می پوشاند و یا به بیان دقیقتر، خود آنها با نگرش غلط به عالم خلقت و اعمال ناشایستی که بر پایه آن نگاه نادرست، انجام می دهند خود را از شهود آن حقیقت باز می دارند.باز از نگاه دقیقتر چون خداوند به تعبیر امام صادق(ع)نزد هر جاهلی هم شناخته شده است، باید اینطور بگوییم که آنان نسبت به این شناخت خودشان آگاهی نمی یابند؛ یعنی بر اثر فرورفتن در حجابهای نفسانی و کثرات علم به علم خود پیدا نمی کنند.
نکته بعدی که در شرح فص هودی به آن اشاره می شود سریان احدیت حق تعالی در خلق او می باشد.همانطور که در بخش "احدیت" از زیرمجموعه های اصطلاحات همین سایت با ذکر حدیثی از اهل بیت(ع)بیان شد، احدیت خداوند در مرتبه فعل او در تمام مخلوقاتش سریان و جریان می یابد.
پس اگر کسی در احدیت خداوند فانی بود و یا جریان احدیت حق تعالی را در خودش شهود کرد، چون احدیت خداوند در مراتب پایینی هم سریان دارد لذا چنین شخصی به تمام مراتب تحت آن هم اشراف خواهد داشت و حضرت هود(ع)هم در این مرتبه از هستی لایتناهی خداوند متعال فانی بود.
بر اساس همین نکته محیی الدین بن عربی(قدس سره) می فرماید وقتی که خداوند به من در شهر قرطبه(از بلاد آندلس)حقیقت همه پیامبرانش از آدم(ع)تا خاتم(ص)را نشان داد و از آنان کسی جز حضرت هود(ع)با من سخن نگفت، هنگام برخورد با ایشان(ع)،وی را فردی یافتم که به جمیع امور و کارها دانا و آگاه بود.سپس ابن عربی(قدس سره)دلیل این کشف خود را هم این آیه از سوره هود(ع)ذکر می کنند که می فرماید:
 انی توکلت علی الله ربی و ربکم ما من دابه الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم
آیه فوق اشاره می کند که هود نبی(ع) پس از آنکه در جواب تهدید شدنشان به قوم خود فرمودند هر چه که می خواهید بکنید،دلیل نترسیدن خود را هم تکیه بر پروردگاری ذکر می کنند که موی پیشانی هر کسی را گرفته و او را به صراط مستقیمی که برایش مقدر کرده است، می برد پس فرص ندارد که کسی بتواند در مقابل ذات خداوندی بایستد که هر لحظه زمام امورش در دست او می باشد و وجود او از هر سو به آن شخص احاطه دارد.
از نگاه دقیق عرفانی هر شخص و هر مخلوقی به نحوی خاص که ویژه خود او و بر اساس نحوه خلقت و ماهیت مخصوص خودش می باشد با وجود لایتناهی ارتباط دارد که شخص دیگر چون از طریق ماهیت مخصوص به خودش با وجود ارتباط برقرار می کند،راه ارتباط او با خداوند با نفر اول فرق می کند.لذا هر کدام از دو نفری که در نظر بگیریم، از خالق عالم مثلا هنگام دعا کردن تصوری در ذهن خود دارند که با تصور آن شخص دیگر فرق دارد و درباره شهود هم هر کدام از آن دو نفر، استعدادی مخصوص به خود دارند که به مقتضای همان استعداد خاص خودشان شهودشان نسبت به خداوند با شهود دیگری فرق می کند.لذا بزرگان از اهل معرفت بر این جمله تاکید بسیار دارند که:((عدد الطرق الی الله بعدد نفوس الخلائق:راههای رسیدن به خداوند به تعداد مخلوقات می باشد)).نکته ای که ذکر آن ضروری است،اینست که خداوند هر مخلوق را از طریق همان ارتباط ویژه ای که آن مخلوق با او دارد،به سمتی که بخواهد،می برد.آیه فوق از سوره هود به همین نکته اشاره دارد که خداوند از طریق ارتباط ویژه هر بنده با حق تعالی او را به صراط مستقیم تکوینی سوق می دهد.به تعبیر شیرین شاعر:
رشته ای بر گردنم افکنده دوست              می کشد هر جا که خاطر خواه اوست
هیچ مخلوقی قادر نیست که در مقابل این کار خداوند ایستادگی و مقاومتی کند، چون از قانون تکوینی نمی توان سرپیچی کرد.اما این عدم ایستادگی و عاجز ماندن مخلوقات در مقابل خداوند متعال که ذکر شد مربوط به مرتبه احدیت خداوند بود ولی گفتیم که احدیت او طبق حدیث در همه مخلوقاتش هم سریان پیدا می کند و در این مرتبه شخصی می تواند در مقابل وجودی که در مظاهر و کثرات مختلف ظهور کرده است،بایستد که البته همین ایستادگی هم به طفیلی همان سریان الهی در شخص ظالم رخ می دهد وگرنه او هنوز هم از خود چیزی ندارد که بخواهد با آن در مقابل خداوند بایستد..در واقع در همین مرتبه پایینی هم وقتی کسی بخواهد در مقابل خداوند بایستد، با قوه و نیروی خود خداوند است که این کار را می کند.
به دلیل همین امکان مقاومت بندگان ظالم در مرتبه ای که احدیت حق تعالی در صورت پیامبران(ع) و دستورات شریعت و کثرات خلقت متجلی می شود و در مقابل آن در اشخاص ظالم هم تجلی می کند،خداوند از بندگان صالح خود در این مرتبه از وجود لایتناهی، تقاضای کمک و یاری می نماید.در سوره محمد(ص)می فرماید:
 ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقداکم
همچنین در همین مرتبه از وجود یعنی ظهور احدیت در کثرات است که او از ما بندگان طبق نص قرآن درخواست قرض می کند وگرنه او در ذات خود از همه خلائق بی نیاز و غنی است‌:((إن الله لغنی عن العالمین)).
ان الله لغنی عن العالمین
اما در همین مرتبه کثرات هم که او در صفات مخلوقاتش مثل یاری خواستن ظهور می کند سرانجام و در نهایت کار پیروزی با خود او خواهد بود، چرا که هر مرتبه از وجود تحت اشراف و زیر نظر مرتبه بالاتر از خود و طبق آن رفتار می کند و در نهایت کار حکم همان مرتبه بالایی در مرتبه پایینی جریان می یابد.به تعبیر حافظ شیرازی:((هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد)).در آن مرتبه بالایی از علم خداوند هم اینطور گذشته است که در نهایت کار پیامبران(ع)و اهل حق پیروز خواهند شد؛کمااینکه به این تقدیر ازلی در سوره مجادله تصریح شده است:
تَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ
اما بار دیگر حدیثی که در بخش "احدیت" از زیرمجموعه اصطلاحات درباره سریان و جریان احدیت ذاتی خداوند در مخلوقاتش ذکر کردیم را بیان می کنیم. در اصول کافی حدیثی از امام باقر(ع)بدین صورت آمده است:قال أبو جعفر (ع‏): ((إن الله عز و جل تبارکت أسماؤه و تعالى فی علو کنهه أحد توحد بالتوحید فی‏ توحده‏ ثم‏ أجراه‏ على‏ خلقه‏ فهو أحد صمد ملک قدوس یعبده کل شی‏ء و یصمد إلیه و وسع کل شی‏ء علما)).مولایمان امام باقر(ع)در حدیث فوق می فرمایند:((همانا خداوند که دارای اسمای پر برکت می باشد و در مرتبه غیبیه و کنه خود متعالی می باشد، در توحید و احدیت ذاتی خودش یگانه است[=احدیت فقط مخصوص اوست].سپس او این احدیت و یگانگی خود را در خلق خود هم جریان می دهد.پس او احد و صمد و پادشاه و قدوس است و هر چیزی او را می پرستد و به سوی او دست نیاز دارد و او با علم خود همه را در برگرفته است)).
ملاحظه می فرمایید که حضرت امام باقر(ع)در روایت فوق ضمن اینکه توحید و احدیت را مختص ذات خداوند می دانند ولی در عین حال آن را ساری و جاری در مخلوقاتش هم معرفی می کنند و اینها همه به خاطر این می باشد که خود خداوند است که با همه شؤونات و صفاتش مثل احدیت، در صورت مخلوقاتش جلوه گر شده است.
نکته بعد اینکه خداوند یک وجود نامحدود است ولی چون ما محدود می باشیم پس در اوج شهودمان نسبت به او می توانیم او را به اندازه جان خویش مشاهده کنیم.یعنی اگر سراپای ذاتمان همه چشم و گوش شود فقط همان اندازه از وجود لایتناهی را شهود می کنیم که در محدوده ادراکمان متجلی می گردد و به بالاتر از آن راهی نخواهیم داشت.
پس چون اصلا امکان ندارد که ما وجودلایتناهی را آنگونه که در ذات خود هست دریابیم خود خداوند نیز خود را همیشه به وسیله اسم ها و عناوینی به ما معرفی معرفی کرده است که همگی معنای محدودی دارند چون گفتیم غیر از این امکان ندارد‌.به علاوه که اصلا فرض ندارد که یک اسم بتواند معنای نامحدودی داشته باشد.حتی واژه"نامحدود"هم در ذهن ما الزاما به صورت یک مفهوم محدود جلوه می کند که ما در مرحله بعدی، نام آن را "نامحدود"می گذاریم.
پس وقتی خداوند در قرآن می فرماید او در همه جا با شماست ناگفته پیداست که مکان ها و جاهای گوناگون همگی محدودند و با این حال او در همه آنها می باشد و وقتی هم که می فرماید او در آسمانها خداست و در زمین هم خداست، هم آسمان و هم زمین هر دو محدودند؛با این حال او خود را درون تک تک مخلوقات محدودش برای ما معرفی می کند.همچنین وقتی که در حدیث قدسی قرب نوافل خودش را چشم و گوش و دست بنده مقربش معرفی می کند پیداست که آن وجود لایتناهی باز هم خودش را در مخلوقات محدود به ما می شناساند و تمام صفات و اسمای او از همین دست می باشد.
منتها نکته مهمی که باید توحه داشته باشیم آنست که مطابق فرمایش امام صادق(ع)در کتاب اصول کافی، در شناخت خداوند به هر جایی که برسیم او باز هم از آن فراتر است و به حقیقت او نرسیده ایم:((و لم یتناه إلى غایه إلا کانت غیره‏:هر حد و اندازه ای که در شناخت خداوند به آن منتهی شویم،در واقع غیر از خود خداوند می باشد)).پس تمام چیزهای محدودی که خداوند خودش را در آنها بهه ما می شناساند، فقط تجلیات و مظاهر او هستند و او خود در ذات خود از تمام آنها منزه و فراتر و والاتر می باشد.
اصولا وجود نامحدود اگر بخواهد خودش را به مخلوقات محدودش نشان دهد حتما باید در یک صورت محدود جلوه گر شود و غیر از این اصلا فرض ندارد.
هیچ کس هم نمی تواند به شناخت کامل او دست یابد.حتی اگر کل مخلوقات عالم را به منزله یک شخص در نظر بگیریم؛باز هم آن شخص نمی تواند وجود لایتناهی را آنگونه که هست مشاهده کند چون حقیقت وجود از کل عوالم امکانی که به منزله یک شخص در نظر گرفته ایم نیز فراتر است و تمام عوالم امکانی را حداکثر میتوان سایه آن حقیقت نامحدود در نظر گرفت.پس اجمال مطلب این شد که هرچند وجود یک حقیقت نامحدود است ولی برای ما مخلوقات محدود حتما باید به یک شکل و ماهیت و تجلی محدود ظهور بنماید؛ چون غیر از این راه، شناخت او برای ما امکان ندارد و فرض صحیح عقلانی هم برایش متصور نیست.
شیخ اکبر(قدس سره)همانند اواخر فص آدمی بار دیگر به مفهوم عرفانی "تقوا" اشاره می کند.می دانیم که "تقوا" در لغت به معنی پوشش و سپر است و در علم شریعت به این معناست که اراده و عزم انسان به منزله سپر او در مقابل غضب ها و هوس های شیطانی و خواطر نفسانی قرار گیرد.
اما در معنی عمیق عرفانی بر مبنای اصل قرآنی و روایی وحدت وجود،"تقوا" یعنی ماهیت یک مخلوق مثل انسان در بدی ها و آفات، وقایه و پوشش و سپری برای وجود حق تعالی شود به این معنی که انسان تمام بدی ها و نقص ها را به محدود بودن ماهیت خویش نسبت دهد.همچنین به این معناست که وجود حق تعالی را در نیکی ها و خیراتی که در خودمان می بینیم وقایه و پوشش برای ماهیت خودمان قرار دهیم به این نحو که تمام خوبی ها را به او نسبت دهیم همانگونه که در احادیث ما آمده است که خداوند از بندگانش نسبت به خوبی ها سزاوارتر است ولی بدیها و شرور زیر سر خود بندگان است.
در واقع خوبی ها وجود جدایی از خداوند ندارند و نتیجه تجلی اسمای حسنای او در ماهیت ها و مخلوقات می باشند و بدی ها نیز همان نبود خوبی ها می باشد که به نقص ماهیت و مخلوق بر می گردد چرا که فلان ماهیت در خود، این ظرفیت را نداشته است که تجلی بیشتری از وجود را در خود به نمایش بگذارد.مثلا بیماری و درد و رنج دارای وجود مستقلی برای خودشان نمی باشند و فقط نبود سلامتی و آرامش هستند که ما بر اساس پندار خیالی خود پس از نامگذاری برای آن مفاهیم، در مرحله بعدی وجودی را هم برایشان در ذهن خود فرض می کنیم.
پس اجمال مطلب بالا بدین صورت شد که وجود خیر و نیکی است و ظهور او هم خیر و نیکی است که در ماهیات و مخلوقات رخ می دهد و شرور و بدی ها و آفات و نقص ها چون همان نبود تجلی وجود می باشند، مربوط به عدم ظرفیت ماهیت ها و مخلوقات برای دریافت تجلی بیشتر وجود است و تقوای عرفانی از نظر محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه) یعنی دانستن این مطلب و نشان دادن آن در اعمال و کارهای انسان به نحوی که ذکر شد.
البته همانطور که قبلا هم اشاره شد وقتی وجود حق تعالی در ماهیات و مخلوقات تجلی می کند،در برخی از آیات و روایات حتی نقصهای ماهیات و صفات مخلوقات را هم به خود نسبت می دهد ولی اصل و حقیقت مسئله همان چیزی است که گفته شد و اینکه برخی اوقات خلاف آن اصل،آیه و یا روایتی را می بینیم،مربوط به مرتبه ظهور وجود است و نه ذات مقدس وجود لایتناهی که از تمام صفات ماهیت ها و مخلوقات فراتر است.
در نگاه قرآنی چون شرور و آفات، وجود مستقل و حقیقت جدایی از تجلی خداوند ندارند و به ظرفیت اندک ماهیات و تجلی کمتر خداوند در آنها بر می گردد به هر جا نگاه کنیم چه بیماری در آنجا ببینیم و چه سلامتی و چه فقر مشاهده کنیم و چه دارایی و ثروت،در حقیقت همان چهره و تجلی و جلوه خداوند متعال را دیده ایم که کم یا زیاد در یک مخلوق متجلی شده است:((فأینما تولوا فثم وجه الله)).
هرچند که بنا بر مصلحت و قانون شریعت هنگام نماز باید فقط رو به سوی مسجد الحرام و کعبه بایستیم،ولی بر پایه شهود قرآنی خداوند همه جا و با همه کس و همه چیز هست و هیچ مکانی از او خالی نیست.در این رابطه به حدیثی مهم و کلیدی از امام علی(ع)از پیامبر اکرم(ص)در کتاب شریف معانی الاخبار اشاره می شود: ((لم یخل منه مکان:هیچ جایی از او خالی نیست)).
متن کامل حدیث بدین صورت است:
عن علی بن أبی طالب (ع) قال: قال رسول الله (ص):((‏التوحید ظاهره فی باطنه و باطنه فی ظاهره ظاهره موصوف لا یرى و باطنه موجود لا یخفى یطلب بکل مکان و لم‏ یخل‏ منه‏ مکان‏ طرفه عین حاضر غیر محدود و غائب غیر مفقود)).
((توحید بدین گونه است که ظاهرش در باطن آن است و باطنش در ظاهر آن می باشد.ظاهر آن وصف می شود ولی دیده نمی شود و باطنش موجود است و مخفی نیست.در هر مکانی او مورد طلب واقع می شود و هیچ مکانی هم چشم بر هم زدنی از او خالی نیست.او حاضر است و محدود نیست و همچنین غایب (از دیدگان) است ولی مفقود نیست)).
حدیث بالا که سرشار ازمعارف ناب توحیدی است، به نکاتی مهم در فلسفه و عرفان اشاره دارد از جمله اینکه:
۱. ظاهر و باطنی که در وجود لایتناهی است فقط نسبت به ما مخلوقات اینگونه است وگرنه او در ذات خود و برای خود دو نسبت و ویژگی جدا ندارد بلکه ظاهر او همان باطن اوست و باطن او هم همان ظاهر او می باشد:((ظاهره فی باطنه و باطنه فی ظاهره)).
۲.نکته بعدی که حدیث فوق به آن اشاره می کند این است که ظاهر وجود نسبت به ما وصف می شود و ما صفات آن را میبینیم وگرنه ما همان ظهور او را هم به دلیل شدت نور وجودی اش نمی توانستیم شهود کنیم (و این ظهور او نیز در مخلوقات و ماهیت ها رخ می دهد) و باطن او نیز موجود است و مخفی نمی باشد چون همانطور که مکررا در همین سایت از قول اهل بیت(ع)نقل شد،ما هیچ چیزی را درک نمی کنیم مگر اینکه قبل از آن خداوند را می شناسیم، هر چند به این شناخت خود توجهی نداشته باشیم:((ظاهره موصوف لایری)).
۳.مخلوقات از خود هیچ ندارند و چه در اصل ذاتشان و چه در صفاتی که در ذاتشان می بینیم،همگی محتاج پروردگار متعال می باشند فلذا در حدیث فوق آمده است که او در هر مکانی طلب می شود.در واقع اگر این طلب و درخواست از وجود حق تعالی آنی و یا کمتر از آنی قطع شود،آن مخلوق در همان دم معدوم می گردد:((یطلب بکل مکان)).
۴.بر اساس همین قاعده ای که در نکته سوم ذکر شد او در همه جا با ظهور دادن کمالات خودش حاضر است و هیچ مکانی هم از او خالی نیست وگرنه آن مکان و ماهیاتی که در آن ظهور کرده اند معدوم می گردند:((و لم یخل منه مکان)).
۵.نکته آخر هم بدین صورت است که با توجه به نکات پیشین، او در همه جا حاضر است تا نیازهای مخلوفاتش را با تجلی در صورت علمی آنها که از ازل در علم حق تعالی بوده است، برآورده کند و این ارتباط وجودی که هر مخلوقی برای دریافت فیض نسبت به خداوند متعال دارد،با ارتباط گیری مخلوقی دیگر با خداوند فرق دارد.پس در نگاه دقیق قرآنی و عرفانی اوست که در همه جا حاضر است و نه ماهیات و مخلوقات او که ظهور او هستند.از دید دقیق تر حتی ظهور خود او بیشتر از آیات و نمودهای اوست.پس او نه تنها حاضر است و همه جا را پر کرده است بلکه ظاهر ترین چیز هم می باشد همانطور که در پست وحدت وجودذ از زبان امام حسین(ع)از زبان مطهر ایشان در شرح فقراتی از دعای عرفه توضیح داده شد.علت حضور او در همه جا هم عدم تناهی اوست که در انتهای حدیث به این نکته هم اشاره شده است.او به دلیل نامحدود بودن خود در کنار خود جا برای وجود دیگری نگذاشته است و با اینکه او را فقط در ماهیت ها و مخلوقاتش می توان دید و خود او را نمی توان با چشم دید و از این دید طبق حدیث فوق غائب است ولی به این معنا نیست که او در جایی نباشد و نعوذبالله مفقود باشد چرا که اعتقاد به عدم حضور او در یک مکان به این معناست که او را محدود فرض کرده ایم..لذا در آخر حدیث آمده است:((حاضر غیر محدود و غائب غیر مفقود)).
در پایان شرح فص هودی به دو بیت زیبا از ابن عربی(قدس سره)که در فص هودی آورده است،اشاره می کنیم:
فلاتنظر العین الا الیه و لایقع الحکم الا علیه
پس دیده نمینگرد مگر به او و هیچ حکمی هم واقع نمی شود مگر بر او.
دو مصرع بالا مربوط به مرتبه ظهور وجود می باشد که به هر جا رو کنیم طبق نص قرآن چهره و جلوه خداوند را می بینیم و از آنجایی که چیزی غیر از او نیست،تمام حکم ها و نسبت ها بر او و ظهورات او واقع می شود و تمام کارها هم طبق توحید افعالی از لحاظ اعطای وجود به آن کار به خود خداوند می رسد.
فنحن له و به فی یدیه و فی کل حال فإنا لدیهپس ما، از آن او و برای اوییم و به طفیلی او و در دست قدرت او می باشیم و در همه حال نزد او و در چنگ اوییم.
اگر او لحظه ای توجهش را از ما فروگذار کند همگی معدوم می گردیم و پس از این عدم توجه دیگر هیچ ظهوری در عالم امکان نداریم،اما از آنجاییکه ما منفک و گسیخته از او نیستیم بلکه مندک و فانی در او می باشیم،او نیز به طفیلی توجهی که به خود دارد ما را هم که شؤونات و ظهورات اوییم،حفظ می کند و این کار به هیچ وجه برای او مشکل نیست: ((و لایؤوده حفظهما)).
در واقع چون ما از وجود او بیرون نرفته ایم او با توجه به نفس خود ما را نیز محفوظ می دارد و این فرض هم باطل است که بپنداریم کسی از توجه به خود و ادراک خود غافل می شود چه آن شخص خداوند باشد و چه مخلوق.حتی ما انسانها هم هیچ وقت نسبت به خودمان جاهل مطلق نمی باشیم و همواره دانا هستیم،هرچند ممکن است به دلیل مشغول شدن نفس ناطقه خود به کثرات به این علم و دانایی خود علم نداشته باشیم و غفلتی که درباره انسانها در قرآن ذکر شده است،مربوط به همین نداشتن علم به علم می باشد.
محیی الدین بن عربی(ره)اشاره می فرماید که انسان بایستی دائما در حال شهود حقیقت و وجود لایتناهی باشد چون نمی داند که در چه زمانی و با چه حالی قبض روح می شود و کسی که با حالت حضور از دنیا رخت بر بندد با کسی که با حالت غفلت از عالم برود،زمین تا آسمان فرق دارد.
در پایان فص هودی توضیحاتی درباره خلود در جهنم داده شده است که ما آن را با ذکر روایاتی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع)در انتهای فص اسماعیلی توضیح دادیم.محیی الدین(رضوان الله علیه)بر این عقیده است که هرچند طبق نص قرآن و روایات خلود و جاودانگی برخی در آتش جهنم مسلم است ولی این آتش پس از گذشت زمانهای بسیار طولانی و دراز مدت و پس از ریختن و سوزاندن همه گناهان اهل جهنم بر آنان سرد می شود و از آن به بعد هرچند در آتش هستند ولی عذاب نمی شوند.
پایان فص هودیر

بخوانید ::   - فص نوحی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *