فنای فی الله

فنای فی الله

فنای فی الله

فنای فی الله یک قاعده تکوینی است که از فقر وجودی مخلوقات سرچشمه می گیرد پس شامل تمامی مخلوقات و انسانها می شود چه بدانند و چه ندانند، منتها عرفا این حقیقت را شهود هم می کنند.

فنای فی الله به عنوان یک حقیقت تکوینی بیان می کند که تمامی مخلوقات هم در اصل ذات و هم در صفات و هم در افعالشان فانی در یک وجود واحد هستند که سرتاسر پهنه گیتی را فراگرفته است.

بر اساس قاعده عرفانی فنای فی الله تمام نسبت ها و جهت ها و مخلوقات و ماهیات و عوالم خلقت همه و همه در یک حقیقت بسیط و یک دست مندک هستند که همان حقیقت واحد همه آن کثرات را ظهور داده است و دم به دم به آنها فیض رسانی می کند.

با توجه به نکته فوق فنای فی الله در سرتاسر آفرینش و تمامی عوالم خلقت جریان دارد و هیچ مخلوقی از این قاعده مستثنا نیست پس عارف بالله کسی است که با کنار زدن پرده وهم و خیال از پیش چشم قلبش حقیقت فنای فی الله را درباره خودش و دیگران شهود می کند.

با در نظر داشتن آنچه که تا این جای کتاب مصباح الهدایه توسط امام خمینی(قدس سره) بیان شده و توضیحاتی هم پیرامون دادیم هم اکنون می توانیم به درک نسبتا دقیقی از نصوص دینی زیر دست یافت.ابتدا به آیه ای از سوره زخرف اشاره می کنیم:

           و هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله و هو العزیز الحکیم      

او کسی است که در آسمان ها خداست و در زمین هم خداست و او حکیم و دانا است.

با توجه به مطالب بخش پیشین در می یابیم که نور وجودی حق تعالی هم درون آسمانها(=فی السماء)حضور دارد و هم درون زمین(=فی الارض)حاضر است و در عین حال به هیچ کدام از آنها محدود نمی شود و از همه آنها فراتر است بلکه در نگاه دقیق تر اصلا مخلوقات جدای از او اصالتی ندارند و همه غرقه در وجود او و فانی در آن حقیقت مقدس هستند.با این نگاه به سرّ آیه زیر از سوره حدید می رسیم:

    هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن                        

طبق آیه فوق وجود لایتناهی همه مخلوقات و ماهیات را دربرگرفته و البته به هیچ کدام از آنها محدود نمی گردد و از آنجاییکه با همه آنها همراه است به همه مخلوقات و کارهایشان علم حضوری هم دارد که آخر آیه به همین نکته اشاره می کند.

اگر بخواهیم در مورد کثرات و ماهیات که همه آنها را غرقه و فانی در آن نور مقدس و واحد و یگانه مشاهده می کنیم تعبیر مناسبی به کار ببریم، بهترین تعبیر آیه زیر از سوره بقره است:

                      و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم   

آیه اشاره می کند که وجود لایتناهی با وسعت خودش مشرق و مغرب را فراگرفته پس همه مخلوقات جلوه ها و چهره ها و ظهورات آن وجود لایتناهی هستند که غرقه در او می باشند(=وجه الله).

مولا علی(ع)در توحید صدوق برای دو یهودی از معارف عهد موسی(ع)مطلبی را بدین شیوه ذکر می کنند که چهار فرشته از مغرب و مشرق و آسمان و زمین به سمت یکدیگر آمدند فرشته ای که از سمت مشرق آمده بود از فرشته ای که از سمت مغرب آمده بود پرسید از کجا می آیی؟ او گفت از نزد خداوند سپس فرشته ای که از مغرب آمده بود از وی پرسید که تو از کجا می آیی؟ او هم گفت از نزد خداوند.همین پرسش و پاسخ بین فرشته ای که از آسمان آمده بود و فرشته ای که از زمین خارج شده بود هم رخ داد و هر کدام گفتند از نزد خداوند می آییم. دلیلش هم این است که وجود خداوند همه جهات و نسبت ها و بالا و پایین و زمین و آسمان و مشرق و مغرب را در برگرفته است.

پیامبر اکرم(ص)در حدیثی می فرمایند:

لو دلیتم بحبل الی الارضین السفلی لهبتطم علی الله

اگر با طنابی به قعر زمین های زیر دست بروید بر خداوند فرود خواهید آمد.

در حدیث دیگری می خوانیم که معراج یونس نبی(ع) در شکم ماهی بود، بر خلاف معراج پیامبر اکرم(ص)که بر فراز عوالم جبروت بود.

اینها همه برای این است که همه صفات و جهت ها و تعینات فقط نسبت به ما مخلوقات محدود پیش می آید وگرنه خود وجود لایتناهی حق تعالی همه جهات را در هم و با هم فرا گرفته است و نسبت او با تمام اشیاء یکی است و فاصله و اندازه برای او معنا ندارد.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

فلیس شیء اقرب الیه من شیء

هیچ چیزی نسبت به او نزدیکتر از چیز دیگری نیست.

البته وقتی وجودِ واحد و بسیط و لایتناهی حق تعالی در تحلیل ما مخلوقات که در قبضه قدرت او می باشیم واکاوی می شود به صورت این نسبت ها و ظهورات مختلف تراوش می کند و کمالات خود را در کالبد ماهیات بروز می دهد. پس هر چند بر اساس قاعده فنای فی الله همه کائنات و مخلوقات به نحو یکسان غرقه در وجود عظیم قیومی حق تعالی هستند ولی پیش چشم ما یکی از مخلوقات نزدیکتر از دیگری جلوه می کند و یکی از آنها بزرگتر از دیگری ظاهر می شود. البته در نگاه دقیق همه ما مخلوقات فانی در عظمت وجود لایتناهی می باشیم ولی چون به ذات غیبیه وجود راهی نداریم به ناچار وجود و کمالات آن را در تجلیات او مشاهده می کنیم.

پس اگر در روایاتی می خوانیم که خداوند قابل شناختن نیست و در روایات دیگری اینطور می خوانیم که او قبل از هر چیز دیگری شناخته می شود هیچ تناقضی در کار نیست و تمام آنها چون از زبان معصوم(ع)نقل شده است صحیح می باشند منتها هر یک درباره یکی از مراتب وجودی سخن می گوید که طبعا با هم تفاوت دارند. ما خداوند را در آینه اشیاء و ماهیات می شناسیم ولی هرگز به ذات غیبیه او راهی نداریم تا او را بشناسیم.

وجود در حقیقت محضه و هویت غیبیه خودش یک حقیقت بسیط است که در اولین بار به طفیلی آن حقیقت غیبیه، مرتبه احدیت ذاتی ظهور می کند که یک تعین نامحدود می باشد و بقیه مراتب وجودی را تحت اشراف خودش ظهور می دهد اما پس از احدیت ذاتی نوبت به مرتبه واحدیت می رسد که در آن مرتبه، خداوند کمالات خودش را به صورت اسماء و صفاتش ظهور می دهد و پس از آن در مظاهر همان اسماء و صفات یعنی ماهیتی که در علم خداوند هستند نیر به نمایش می گذارد که اینها مربوط به مرتبه واحدیت می شد ولی در مرتبه بعدی همان ماهیاتی که در علم خداوند بودنو در عالم خارجی هم به صورت مخلوقات متجلی می شوند.پس تمامی شکن ها و کثراتی که در مراتب وجودی ظهور می کند در واقع برای اوست؛یعنی هم اسمای حسنی برای خود خداوند است:

              الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی                      

و هم مظاهر آن اسمای حسنی یعنی مخلوقات برای خودِ اوست:

       له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید      

آن حقیقت مقدس در هر کدام از مراتب وجودی خودش به یک نحوه خاص که متفاوت از دیگر مراتب است، ظهور می کند و فن عرفان نظری به تحلیل همین مطلب می پردازد.پس ظهور او در مرتبه اسماء و صفات حکم خاص همان جا را دارد و در مرتبه آسمان ها و زمین هم حکمی مخصوص همان جا را دارد ولی طبق قاعده تکوینی فنای فی الله همه اسماء و صفات و نیز همه ماهیات و مخلوقات غرقه در او هستند چون ظهورات خود آن حقیقت مقدس می باشند. پس هم اسمای حسنی فانی در اسم اعظم”الله” می باشند و هم مخلوقات فانی در آن اسم اعظم هستند. پس قاعده فنای فی الله در مورد تمام شکن ها و ظهوراتی که تحت اسم جامع”الله” شکل می گیرد صدق می کند. البته خودِ اسم”الله” هم در احدیت ذاتی فانی می شود و احدیت ذاتی نیز در هویت غیبیه مستهلک و متلاشی می گردد.

امام خمینی(قدس سره)اشاره می فرمایند که واقعیت آنچه که با عنوان جهان از آن یاد می کنیم همین تعینات و کثرات است که در ذات خودشان اعتباری و مجازی هستند و فقط به طفیلی خداوند حقیقت پیدا می کنند پس حقیقت اصلی خودِ خداوند است و بس.

سپس تصریح می کنند که تمام عالم آفرینش همه و همه اعتبار در اعتبار و خیال در خیال است و این اندیشه را عقیده آزادگان و أحرار می دانند که از قید و بند کثرات رها شده اند و به حقیقت واحد و نورانی خداوند توجه می کنند.

منتها نباید از این جمله امام(ره)اینگونه برداشت کرد که عالم آفرینش فقط در ذهن ما می باشد؛چرا که خیال نزد عرفا فقط خیال ذهنی نمی باشد که ما در محاورات روزمره خود از آن حرف می زنیم بلکه خیال ذهنی پایین ترین درجه خیال است که نسبت به عالم خارج از خودمان حقیقتی ندارد بلکه فقط در ذهن ماست.اما از نگاه بالاتر همان جهان خارجی هم به مراتبی تقسیم می شود که هر مرتبه پایینی نسبت به مرتبه بالایی در حکم یک خیال نسبت به یک واقعیت است و البته در نگاه کلی تمام عوالم امکانی نسبت به ذات مقدس حق تعالی در حکم یک خیال و امر موهوم می باشند که وجود و اصالتی جدای از حق تعالی ندارند:

                         ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هوالعلی الکبیر

آیه فوق اشاره می کند که فقط و فقط خداوند حقیقت دارد و غیر او همینکه جدای از او فرض شود باطل و عدم است.

اما این مطلب نباید به انکار کثرات و مخلوقات و اسمای حسنای فراوان خداوند بیانجامد چرا که آیه با عبارت”من دونه”تصریح می کند که در صورتی کثرات، معدوم و باطل هستند که جدای از خداوند فرض شوند پس اگر با او در نظر گرفته شوند آیات آن وجود مقدس هستند که همچون آینه ای سراپا او را نشان می دهند.اما نکته اینجاست که حتی اگر کثرات را با او هم در نظر بگیریم دارای وجودی جدای از او و برای خودشان نمی شوند بلکه به عنوان آینه ها و نشانه هایی می باشند که کمالات او را منعکس می کنند. هر کس از یک مرتبه پایینی وجود به مرتبه بالاتر برود به همان اندازه از خواب و خیال بیدار می شود. پیامبر اکرم(ص) درباره خواب و خیال بودن عالم دنیا نسبت به عوالم بالاتر می فرمایند:

الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا

یعنی مردم خوابند پس هنگامی که بمیرند بیدار می شوند چون به یک مرتبه بالاتر از وجود رفته اند و متوجه می شوند که دنیای اسفل سافلین نسبت به مرتبه بالاتر از خودش در حکم یک خواب و خیال بوده است. هر مرتبه پایینی از وجود همانند یک سایه ای از مرتبه بالاتر از خودش می باشد طوری که فانی در مرتبه بالاتر از خودش است چون به طفیلی مرتبه بالایی است که ظهور می کند.

فنای مراتب پایین تر وجودی در مراتب بالاتر سایه فنای کل مراتب وجودی در حقیقت واحد و قهار و قیومی حق تعالی است؛ به بیان دیگر فنای در هویت غیبیه یا همان مندک شدن تمام مراتب وجودی در حقیقت محضه وجود، یک سایه و رشحه ای را هم در مرتبه اسمای حسنی و نیز در مرتبه خلقت از خودش ظهور می دهد که طبق آن تمام عوالم پایینی در عوالم بالایی فانی می شوند؛ بنابراین عالم مخلوقات در مرتبه قبل از خودش یعنی عالم اسمای حسنی فانی می شود و از آنجاییکه تمامی اسمای حسنی در اسم اعظم”الله” جمع شده اند قاعده فنای فی الله را درباره مخلوقات عالم آفرینش نتیجه می گیریم.

امام خمینی(ره)اشاره می فرمایند که عارف کسی است که با چشم راست خود وجود حق تعالی را شهود کند و با چشم چپ خود کثرات را ببیند و صد البته کمالات همان وجود واحد را متجلی در مخلوقات کثیر مشاهده کند و کثرات را هم مندک و فانی در آن وجود واحد و قهار ببیند.

در توحید صدوق، امام رضا(ع)می فرمایند:

 للناس فی التوحید ثلاثه مذاهب نفی و تشبیه و إثبات بغیر تشبیه فمذهب النفی لا یجوز و مذهب‏ التشبیه‏ لا یجوز لأن الله تبارک و تعالى لا یشبهه شی‏ء و السبیل فی الطریقه الثالثه إثبات بلا تشبیه

حدیث فوق اشاره می کند که مردم در توحید سه روش دارند:روش نفی و روش تشبیه و روش اثبات بدون تشبیه؛ پس روش نفی مجاز نیست و روش تشبیه هم مجاز نیست چرا که چیزی شبیه خداوند تبارک و تعالی نیست و راه صحیح در روش سوم است یعنی اثبات بدون تشبیه.

طبق حدیث فوق نباید حضور وجود را از میان کثرات و مخلوقات نفی کرد و نیز نباید وجود را مساوی با خود کثرات دانست و به آنان تشبیه کرد؛ بلکه باید حضور وجود را در تمامی آنها اثبات کرد بدون اینکه بگوییم وجود همان ماهیت ها است.این عقیده صحیح همان چیزی است که امام صادق(ع)آن را با عنوان”إثبات بلا تشبیه”بیان می فرمایند.

پس او با همه هست و هیچ کدام از آنها نیست و بر اساس فقر وجودی مخلوقات همه آنها نیازمند به او می باشند و طبق قاعده ” فنای فی الله ” تمامی آنها فانی در او هستند.فلاسفه حکمت متعالیه بر اساس همین نگرش بیان می کنند:

 
بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها

یعنی وجود بسیط در عین اینکه همه چیز است ولی هیچ کدام از اشیاء نیست؛ به عبارت بهتر او تمام اشیاء و ماهیات را فرا گرفته ولی در هیچ یک از آنها محدود نمی شود و صفات نقص هیچ از مخلوقات را نمی گیرد.

مراتب فنای فی الله در علم عرفان نظری:

با توجه به مطالبی که تا اینجای بحث تبیین شد دانستیم که فانی بودن همه چیز و همه کس در خداوند یک حقیقت تکوینی است پس با دانستن یا ندانستن ما تغییری نخواهد کرد.

اما عارف کسی است که نسبت به این حقیقت تکوینی معرفت و شناخت پیدا می کند و فنای فی الله در جان خودش و سایر مخلوقات شهود می کند که این شهود دارای سه مرحله کلی می باشد:

اولین مرتبه فنای در افعال است که اگر شخصی به این درجه از شهود ورود پیدا کند تمامی کارهای مخلوقات را به طفیلی خداوند مشاهده می کند و فانی در افعال خدا می بیند؛ برای مثال به این جمله از ذکر مستحبی نماز اشاره می کنیم:

بحول الله و قوته اقوم و اقعد

طبق جمله فوق انسانها با فنای در حول و قوه خداوند بر می خیزند و می نشینند.

حتی معصیت ها نیز به طفیلی وجود خداوند انجام می گیرد وگرنه هیچ کس مستقلا از خودش قدرتی ندارد که بخواهد گناه بکند یا کار خوبی انجام دهد؛ امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من زعم ان المعاصی بغیر قوه الله فقد کذب علی الله و من کذب علی الله ادخله الله النار

یعنی هر کس بپندارد که گناهان با غیر از نیروی خداوند انجام می شود در واقع خداوند را تکذیب کرده است و هر کس هم خداوند را تکذیب کند، خدا او را در آتش وارد می کند.

اما مرتبه دوم در شهود فنای مخلوقات مربوط به فنای صفاتی می باشد که در شخص سالک در این مرتبه تمام صفات مخلوقات را به طفیلی حق تعالی ظاهر می بیند؛ البته اگر صفات کمالی را لحاظ کنیم از خود خداوند در مخلوقات متجلی شده است کما اینکه در روایات رضایت اهل بیت(ع) همان رضایت خداوند معرفی شده است و خشم آنها نیز عینا همان خشم خداوند دانسته شده است و چنانچه صفات نقص را در نظر بگیریم مربوط به ظرفیت اندک خودِ مخلوقات و ماهیات می باشد ولی باز هم به طفیلی فیض وجود در عالم آفرینش ظهور کرده است وگرنه معدوم می ماند.

 

بخوانید ::   حقیقت محمدیه

مرتبه آخر فنای فی الله ، فنای ذاتی می باشد که در این مرتبه شخص سالک نه تنها رفتار و صفات خودش را به طفیلی خداوند می بیند بلکه ذات خودش را هم غرقه در وجود لایتناهی حق تعالی مشاهده می کند که به طفیلی خداوند در عالم آفرینش ظهور دارد.

در شهود حقیقت فنای فی الله یک سالک به هر کدام از مراتب سه گانه فوق که ورود پیدا کند به همان اندازه بقای بالله را هم شهود خواهد کرد چرا که در مرتبه فنای افعالی در می یابد که افعالش را به طفیلی خدا انجام می دهد و در مرتبه فنای صفاتی در می یابد که صفاتش به طفیلی حق تعالی در او متجلی می شود و در مرتبه فنای ذاتی هم در می یابد که حتی ذات او نیز به طفیلی خداوند در عالم ظهور دارد.

شهود فنای در خداوند یعنی سالک فقر وجودی را در افعال و صفات و ذات خودش شهود می کند و تجلی پی در پی خداوند غنی و بی نیاز را هم در افعال و صفات و ذاتش مشاهده می کند. در این حالت شخص سالک با شهود تجلیات مداوم وجودی در اعمال و صفات و ذات مخلوقات هر دم خلق جدیدی را در عالم آفرینش شهود می کند و با این شهود مخلوقات عالم مدام در حال دریافت فیض و جهش به سوی خداوند سبحان می بیند و لحظه ای برای آنان آرام و قرار مشاهده نمی کند؛ عالم آفرینش بر اساس همین حقیقت تکوینی “جهان” نامیده شده است چون در ذات و صفات و افعالش ثبات و آرامش ندارد و بایستی به طفیلی خداوند سبحان آرامش پیدا کند. در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

یا من الیه یسکن الموقنون

ای کسی که اهل یقین به او آرامش می یابند.

اهل یقین با شهود وجود لایتناهی در سرتاسر کائنات در می یابند که تمام حرکات گوناگونی را که در افعال مخلوقات مشاهده می کنند ناشی از تغییر کردن حالات و صفات آنهاست و تغییر صفات آنها نیز ریشه در تغییر ذات آنها دارد که در حکمت متعالیه به این دگرگونی ذاتی “حرکت جوهری” می گویند و همین حرکت جوهری و دگرگونی در ذات مخلوقات هم ناشی از تجلیات مداوم و مسمتر خداوند در آنها می باشد؛ پس کسی که به گروه اهل یقین وارد شود خداوند را در ذات و صفات و افعال مخلوقات مشاهده می کند و اصولا چون غیر از خدا کسی را نمی بیند بلکه همه را به طفیلی خدا و وابسته به خدا می بیند دیگر از هیچ مخلوقی نمی ترسد.

نکته آخر درباره فنای فی الله اینکه هر کس به فنای ذاتی دست یافته باشد حتما فنای صفاتی را هم داراست و هر کس به فنای صفاتی دست یافته باشد حتما از مرحله فنای افعالی هم عبور کرده است اما آخرین درجه فنای ذاتی این است که شخص ذات و جان خودش را مندک در آن اسمی بییند که نخستین بار او را در علم خداوند ظهور داده است یا به بیان دیگر آن اسم را متجلی در کالبد خودش مشاهده کند؛ در این حالت شخص سالک صفات و افعالش را هم به طفیلی آن اسم می بیند.

اسمی که هر کدام از مخلوقات را برای نخستین بار در مراتب وجودی ظهور می دهد “رب” آن مخلوق دارد که سرپرستی و مدیریت ذات و صفات و افعال آن مخلوق را در تمام مراتب وجودی به عهده دارد.

متذکر می شویم که چون رتبه مخلوقات در وجود لایتناهی پس از اسمای حسنی و پایین تر آنها می باشد پس هیچ مخلوقی قادر نیست حقیقت اسمای حسنی را شهود کند بلکه هر کس در حالت فنای فی الله فقط تجلی آن اسمی که او را ظهور داده در جان خودش مشاهده می کند و یا به تعبیر دیگر خودش را مندک و فانی در آن اسم می بیند.

به عنوان حسن ختام این بخش به روایاتی از کتاب مصباح الشریعه از امام جعفر صادق(ع) اشاره می کنیم؛ در ابتدای عباراتی که ذکر می شود امام صادق(ع) با استناد بر قول پیامبر(ص) بر اهمیت شناخت نفس تاکید می فرمایند:

قَالَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌ ص طَلَبُ‌ الْعِلْمِ‌ فَرِیضَهٌ‌ عَلَى کُلِّ‌ مُسْلِمٍ‌ وَ مُسْلِمَهٍ‌ وَ هُوَ عِلْمُ‌ الْأَنْفُسِ‌ فَیَجِبُ‌ أَنْ‌ یَکُونَ‌ نَفْسُ‌ الْمُؤْمِنِ‌ عَلَى کُلِّ‌ حَالٍ‌ فِی شُکْرٍ أَوْ عُذْرٍ عَلَى مَعْنًى إِنْ‌ قُبِلَ‌ فَفَضْلٌ‌ وَ إِنْ‌ رُدَّ فَعَدْلٌ‌ وَ تُطَالِعَ‌ الْحَرَکَاتِ‌ فِی الطَّاعَاتِ‌ بِالتَّوْفِیقِ‌ وَ تُطَالِعَ‌ السُّکُونَ‌ عَنِ‌ الْمَعَاصِی بالعصمه و قوام ذَلِکَ‌ کُلِّهِ‌ بِالاِفْتِقَارِ إِلَى اللَّهِ‌ تَعَالَى وَ الاِضْطِرَارِ إِلَیْهِ‌ وَ الْخُشُوعِ‌ وَ الْخُضُوعِ‌ وَ مِفْتَاحُهَا الْإِنَابَهُ‌ إِلَى اللَّهِ‌ تَعَالَى مَعَ‌ قَصْرِ الْأَمَلِ‌ بِدَوَامِ‌ ذِکْرِ الْمَوْتِ‌ وَ عِیَانِ‌ الْوُقُوفِ‌ بَیْنَ‌ یَدَیِ‌ الْجَبَّارِ 

امام صادق(ع) در ابتدای جملات فوق اشاره می کنند که منظور پیامبر(ص) از علم در این جمله که  “طلب علم بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است” همان علم النفس یا خود شناسی است؛ سپس اشاره می فرمایند که بر شخص مومن واجب است که در هر حالی یا شکر کند که یک فیض معنوی به او رسیده است یا دلیلش را بیابد که از دریافت فیض منع شده است؛ همچنین بایستی اقدام بر انجام عبادات و طاعات خداوند را به توفیق او مشاهده کند و خودداری از انجام گناهان را هم اینگونه ببیند که خداوند او را حفظ کرده است. در ادامه کلام امام صادق(ع) ریشه و پایه این نگرش که انسان باید در همه حال رفتار خودش را به طفیلی خداوند بداند همان فقر وجودی انسانها به خداوند معرفی شده است. امام صادق(ع) فقر وجودی انسان به خداوند را با عبارت”الافتقار الی الله تعالی و الاضطرار الیه و الخشوع و الخضوع” بیان می کنند که اگر کسی این حقیقت را شهود کند، در می یابد که از خودش و برای خودش هیچ ندارد و درک این واقعیت همان شهود فنای فی الله می باشد که کلید ورود به این مقام در ادامه حدیث “الانابه الی الله” یعنی بازگشت به خداوند معرفی شده است؛ البته ناگفته پیداست که خداوند در مکانی نیست که به سمت او برویم بلکه او همان وجود است و بایستی با دل کندن از کثرات و مادیات آن وجود واحد را شهود کنیم. روی همین حساب امام صادق(ع) در ادامه حدیث اشاره می فرمایند که برای ورود به این مقام بایستی آرزوهای طول و دراز را کوتاه کرد و در ذکر و یاد مرگ مداومت داشت. منتها نکته ای را که بایستی بیان کنیم این است که مرگ در بینش عرفانی فقط به انتهای عمر آدمی در دنیا گفته نمی شود بلکه به حقیقت آدمی اطلاق می شود که در واقعیت خودش مرده ای بیش نیست و به طفیلی خداوند است که زنده می باشد؛ لذا در یکی از زیارت های حرمین کاظمین می خوانیم:

انت الحی و انا المیت

خدایا تو زنده ای و من مرده ام.

پس در حقیقت با فنای فی الله است که مخلوقات در حیات خداوند فانی می شوند و به طفیلی حیات خداوند زنده می باشند. در انتهای عبارات ذکر شده امام صادق(ع) به دلیل اصلی این مطالب اشاره می فرمایند که همان فانی بودن در خداوند است:

عِیَانِ‌ الْوُقُوفِ‌ بَیْنَ‌ یَدَیِ‌ الْجَبَّارِ

امام صادق(ع) در عبارت فوق شهود کردن عیانی این حقیقت را متذکر می شوند که مخلوقات در قبضه قدرت خداوند جبار هستند. پس همه مخلوقات فانی در وجود لایتناهی می باشند و سراپا فقر و نیاز به خداوند هستند.

در همان کتاب “مصباح الشریعه” امام صادق(ع) می فرمایند:

الْخَشْیَهُ‌ مِیرَاثُ‌ الْعِلْمِ‌ وَ مِیزَانُهُ‌ وَ الْعِلْمُ‌ شُعَاعُ‌ الْمَعْرِفَهِ‌ وَ قَلْبُ‌ الْإِیمَانِ‌ وَ مَنْ‌ حُرِمَ‌ الْخَشْیَهَ‌ لاَ یَکُونُ‌ عَالِماً وَ إِنْ‌ شَقَّ‌ الشَّعْرَ بِمُتَشَابِهَاتِ‌ الْعِلْمِ‌ قَالَ‌ اللَّهُ‌ تَعَالَى إِنَّما یَخْشَى اللّهَ‌ مِنْ‌ عِبادِهِ‌ الْعُلَماءُ

یعنی ترس از خداوند نتیجه علم است و ملاک سنجش علم آدمی می باشد و علم انسان پرتوی از معرفت او و حقیقت ایمان اوست و کسی که از خداوند نترسد عالم نیست هرچند با اصطلاحات عجیب و غریب علمی مسائل موشکافی کند چرا که خداوند می فرماید فقط بندگان دانای خداوند از او می ترسند.

وجود حقیقتی است که به تعبیر امام صادق(ع) در اصول کافی نزد هر جاهلی هم شناخته شده است:

معروف عند کل جاهل 

پس همه انسان ها معرفت به وجود دارند چون در آن حقیقت نورانی غرقه می باشند اما پی بردن به این حقیقت و هشیار شدن نسبت به این معرفت نامش علم می شود چون هر چند همه انسان ها در وجود لایتناهی غرقه هستند ولی به دلیل توجه بیش از اندازه به کثرات نسبت به این واقعیت هشیار نمی باشند. اگر کسی نسبت به قاعده فنای فی الله که هم خودش و هم دیگران تحت اشراف آن قاعده هستند هشیار شود چنین شخصی از خداوند می ترسد چون قدرت او را در بین مخلوقات و در جان خودش شهود می کند و خودش را در قبضه حق تعالی مشاهده می کند.

روی همین حساب امام صادق(ع) علم را پرتوی از معرفت دانستند یعنی معرفت انسان به وجود وقتی که برای او عیان شود و فنای خودش را در حقیقت وجود دریابد آنگاه علاوه بر معرفت، علم هم پیدا کرده است چون به معرفت خودش هشیار و دانا گشته است.

پس هر کس نسبت به حقیقت تکوینی فنای فی الله یقین پیدا کند فقط از خداوند می ترسد چون تمام قدرت ها را برای او می بیند و حتی برای خودش هم قدرتی نمی بیند؛ به تعبیر امام صادق(ع) در مصباح الشریعه:

فَمَنْ‌ قَوِیَ‌ مِنْهُمْ‌ یَقِینُهُ‌ فَعَلاَمَتُهُ‌ التَّبَرِّی مِنَ‌ الْحَوْلِ‌ وَ القوه الا بالله

یعنی هر کس از مومنان که یقینش قوی باشد نشانه اش این است که توان و نیروی همه را انکار کند مگر اینکه به طفیلی باشد.

در بخشی از ادامه حدیث امام صادق(ع) می فرمایند:

وَ مَنْ‌ ضَعُفَ‌ یَقِینُهُ‌ تَعَلَّقَ‌ بِالْأَسْبَابِ‌

و هر کس که یقینش ضعیف باشد به اسباب و علت ها دلبستگی پیدا می کند.

در واقع شخصی که یقینش نسبت به وجود ضعیف باشد حقیقت تکوینی فنای فی الله را در سرتاسر کائنات مشاهده نمی کند پس مخلوقات را مستقل از خداوند دارای قدرت و اراده فرض می کند و در نتیجه بدون توجه به خداوند صرفا بر کثرات و اسباب و عللی متمرکز می شود که همه آنها فانی در وجود واحد خداوند متعال می باشند.

از مطالب گفته شده نتیجه می گیریم که بینش و جهان بینی غلط انسان ها باعث می شود که در زندگی روشهای غلطی را در پیش گیرند و چه بسا ناخواسته و غیر تعمدی به بیراهه های خطرناکی وارد شوند.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *