قاعده الواحد

قاعده الواحد

قاعده الواحد

قاعده الواحد با عبارت ” الواحد لا یصدر عنه الا الواحد ” بیان می کند که از وجود لایتناهی فقط یک فیض واحد ظهور می کند و همه شکن ها و مراتب وجودی در قلمرو همان فیض هستند.

امام خمینی(قدس سره)درباره قاعده الاواحد که با عبارت معروف ” الواحد لا یصدر عنه الا الواحد ” شناخته می شود به جملاتی از کتاب اثولوجیا از فلوطین و نیز عباراتی از کتاب نصوص صدر الدین قونوی و بیانی کوتاه از کمال الدین عبد الرزاق قاسانی اشاره می کنند که همه بر مبنای این حقیقت است که از حق تعالی فقط یک فیض صادر می شود که آن فیض از آنجاییکه سایه حقیقت لایتناهی خداست خودش هم به طفیلی خداوند نهایتی ندارد و جا برای فیض دوم نمی گذارد و از ازل تا ابد را در بر می گیرد و ما شرح مفصل آن را با ذکر روایت مربوط به آن در بخش”قاعده(الواحد)”از مجموعه اصطلاحات بیان کردیم.

در شرح بخش های گذشته کتاب مصباح الهدایه دانستیم که هر مرتبه از وجود سایه مرتبه قبلی است پس اگر احدیت ذاتی وجود یک حقیقت بسیط و صرف است آن را به عنوان اصل و حقیقت قاعده الواحد در نظر می گیریم، وقتی که در مرتبه بعدی اسماء و صفات ظهور می کنند باز هم مندک در یک حقیقت بسیط و صرف هستند، بر همین قیاس وقتی که در علم خداوند ماهیات متجلی می شوند همه آنها فانی و مندک در یک وجود جامع و بسیط و صرف می باشند و هنگامی که ماهیات در عالم خارجی پیش روی ما به صورت مخلوقات جلوه گر می شوند باز هم غرقه در یک وجود واحد و بسیط و صرف می باشند. بساطت و وحدت وجود در هر یک از مراتب وجودی سایه بساطت و وحدت در مرتبه قبلی می باشد.

پس اصل و حقیقتِ وجود در همه مراتب خودش یکی بود و یکی هست و یکی خواهد بود و کثراتی که در هر مرتبه از وجود ظهور می کنند فانی در همان مرتبه هستند یعنی آن مرتبه به صورت یک حقیقتِ جامع و فراگیر  و بسیط و واحد همه آن کثرات را در برگرفته است و این یعنی قاعده الواحد بر تمام مراتب هستی لایتناهی صدق می کند.

تبیین قاعده الواحد در مراتب وجودی حق تعالی:

در بخش “سرچشمه حیات” گفتیم که هر چند هویت غیبیه حیات محض است ولی چون با شکن های وجودی نسبتی ندارد پس سرچشمه جوشان حیات همان احدیت ذاتی می باشد که اولین مرتبه از مراتب وجود است؛ در توضیح قاعده الواحد نیز می گوییم هرچند هویت غیبیه وحدت محض می باشد ولی به دلیل عدم سنخیت آن با شکن های وجودی وحدت خودش را ساطع نمی کند بلکه سرچشمه ظهور وحدت همان احدیت ذاتی می باشد که طبق قاعده الواحد یک فیض نامحدود را در قلمرو خودش متجلی می کند. این تجلی جامع و فراگیر و بسیط را در مرتبه اسمای حسنی و صورت علمی ماهیات همان فیض اقدس می نامیم که تمام اسمای حسنی و نیز همه ماهیات را در بر می گیرد چون در قلمرو خودش ظهور می دهد اما همین حقیقت جامع و فراگیر و بسیط وقتی در عالم خارجی متجلی می شود باز هم همه مخلوقات عالم آفرینش را فرا می گیرد چون همه آنها را در حیطه خودش متجلی می کند ولی نام را در عالم خارجی، فیض مقدس می گذاریم که البته سایه همان فیض اقدس در مرتبه واحدیت می باشد.

فیض مقدس که همان ظهور قاعده الواحد در عالم خارجی است به صورت اجمالی در حقیقت محمدیه ظهور می کند و به صورت تفصیلی در کائنات و مخلوقات جزئی که تحت اشراف حقیقت محمدیه هستند، متجلی می گردد. پس حقیقت محمدیه نیز همه مخلوقات را در بردارد یعنی یک واقعیت جامع است که همه کثرات را فانی در خود نموده است.

پس قاعده الواحد در تمام مراتب وجودی جریان دارد و اصولا این قاعده با عبارت ” الواحد لا یصدر عنه الا الواحد ” بیان می کند که از یک حقیقت بسیط و واحد فقط یک فیض بسیط و واحد صادر می شود. پس نتیجه می گیریم که یگانگی و واحد بودن فیض اقدس در مرتبه واحدیت سایه یگانگی مرتبه قبلی یعنی احدیت ذاتی است چون از آن مرتبه صادر و ساطع شده است. همچنین یگانگی فیض مقدس در عالم خارجی سایه یگانگی فیض اقدس در مرتبه واحدیت است چون از آن مرتبه صادر و ساطع شده است. در واقع قاعده الواحد یک حقیقت وجودی بیشتر نیست که در تحلیل ما نسبت به مرتبه های وجودی ذومراتب جلوه می کند ولی اصل آن یک حقیقت واحد است که به طفیلی وحدت وجود حق تعالی ظهور می کند.

در بخش های پیشین کتاب دانستیم که پس از عبور از مرتبه اسمای حسنی و صورت علمی ماهیات نوبت به عالم خارجی می رسد، فیض واحد در عالم خارجی همان نور مشیت مطلقه یا حقیقت محمدیه است که بر صورت علمی ماهیات تابیده شده است و کثرات را از علم خداوند در عالم خارجی هم منعکس می کند در نتیجه از خداوند یک فیض واحد صادر شده است و از آنجاییکه در آن مرتبه از وجود هنوز هیچ زمانی ظهور نکرده این توهم باطل است که فرض کنیم خداوند پس از آن در زمانی دیگر فیض دیگری را می آفریند بلکه همانطور که فیض واحد خداوند در مرتبه قبلی کنار خودش جا برای فیض دیگری نمی گذاشت در این مرتبه هم کنار او جا برای چیز دیگری نیست چون قاعده الواحد با فیض واحد خودش تمام قبل و بعد ها و زمانها و مکانها را فراگرفته است پس اصولا فرض ندارد که فیض دیگری در کنار آن باشد پس هر فیض دیگری را هم که فرض کنیم در واقع از رشحات خود او می باشد و مندک و فانی در اوست.

در یک کلام چون خودِ وجود لایتناهی بنا بر قاعده وحدت وجود در کنار خودش جا برای وجود دومی نمی گذارد فیضِ او هم در تمام مراتب وجودی بنا بر قاعده الواحد جا برای فیض دیگری نمی گذارد و همه عوالم را خودش در بر گرفته است و این معنی دقیق ” الواحد لا یصدر عنه الا الواحد ” است.

طبق فرمایش امام علی (ع) در نهج البلاغه وحدت خداوند از نوع عددی نیست که بتوانیم در کنار او دومی و سومی را هم فرض کنیم بلکه وحدتی فراگیر است که همان دومی و سومی را هم که در ذهنمان کنار او فرض می کنیم در واقع تحت سلطه وحدت وجودِ خداوند است چون وحدت خداوند به هیچ وجه عددی نبوده است:

واحد لا بعدد

حال بر اساس قاعده الواحد که سایه همان حقیقت وحدت وجود است بیان می کنیم که وحدت فیضی هم که از وجود لایتناهی ظهور میکند به صورت یک واحد لایتناهی صادر می شود پس از نوع وحدت عددی نیست که بتوان در کنار او فیض دوم و سومی را هم فرض کرد، بلکه یک فیض واحد است که همه چیزهایی را که به عنوان دومی و سومی و… کنارش فرض می کردیم در واقع تحت سلطه خود او بوده است.

قاعده الواحد وقتی که در عالم اسمای حسنی لحاظ شود به آن احدیت اسمائی می گویند چون همه اسماء و صفات کثیر را غرقه در احدیت خودش می کند و هنگامی که آن قاعده را در عالن خلقت لحاظ کنیم به آن احدیت کثرت می گویند چرا که همه مخلوقات کثیر را در احدیت خودش غرقه کرده است.پس احدیت کثرت سایه احدیت اسمائی می باشد و احدیت اسمائی هم سایه احدیت ذاتی است.

قرآن کریم از قاعده الواحد در عالم آفرینش با عبارت ” الواحد القهار ” یاد می کند یعنی واحدی که بر همه کثرات چیره است و تمام کثرت ها را در خودش مندک و فانی کرده است پس چیزی کنار او نیست و همه کثرات تحت قلمرو خودِ او هستند. به آیه زیر از سوره یوسف توجه بفرمایید:

یا صاحبی السجن اارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار

حضرت یوسف(ع) با استناد بر قاعده الواحد به همنشینان خودش در زندان می فرمایند که آیا ارباب های گوناگون و کثرات مختلف بهتر می باشد یا خداوند واحدی که بر همه آن کثرات چیره و قهار است؟

البته با توجه به اختلاف تعابیر هر کسی قاعده الواحد را با واژگانی خاص توضیح داده است مثلا فلاسفه آن را یک طور بیان کرده اند و عرفا با زبانی دیگر گفته اند و امام صادق(ع)نیز آن را اینگونه بیان می فرمایند:

خلق الله الاشیاء بالمشیه و خلق المشیه بنفسها
خداوند اشیاء را با مشیت آفرید ولی مشیت را مستقیما به خود آن آفرید.

پس مشیت خداوند همان فیض واحد است که بقیه اشیاء و عوالم آفرینش به طفیلی آن و در گستره قلمرو آن ظهور می کنند و در واقع از رشحات و تجلیات آن هستند همانطور که امام صادق(ع) اشاره فرمودند که اشیاء به طفیلی مشیت خلق شده اند.

پس مشیت یک امر واحد است که تمامی کثرات را در خودش جمع کرده است و علت واحد بودن مشیت مطلقه در عالم خارجی این است که مرتبه قبلی که آن را صادر کرده است یعنی همان مشیت الهی نیز واحد بوده است، در نتیجه قاعده الواحد بر پایه وحدت وجود حق تعالی در تمام مراتب وجودی سریان و جریان دارد.

ظهور قاعده الواحد در مخلوقات جزئی:

نکته قابل توجه اینکه نباید درباره قاعده الواحد اینطور بپنداریم که ما نیز به عنوان یک انسان حقیقت واحدی داریم ولی کارهای گوناگونی انجام می دهیم و یک چیز واحد از ما صادر نمی شود، این اندیشه غلط است چون اگر ما کارهای گوناگونی را انجام می دهیم به جنبه کثرت ما بر می گردد که در مواقع مختلف بر اثر تصمیم های گوناگون و تحت شرایط مختلف کارهای متفاوتی را انجام داده ایم. در واقع تعدد و چندگانگی رفتار ما به جنبه کثرت ما باز می گردد ولی درباره خودِ خداوند چون یک وجود بسیط و صرف است و هیچ گونه ترکیبی در آن نیست فقط و فقط یک فیض صادر می شود که البته آن فیض مراتب مختلفی را پشت سر می گذارد ولی مهم این است که بدانیم در همه مراتبی که از آن عبور می کند فقط و فقط یک فیض می باشد و بس.

البته از نگاه دقیق ما مخلوقات نیز کارهایمان را بر اساس قاعده الواحد انجام می دهیم منتها ظهور کارهای مختلف و متفاوت از ما بدین شکل توجیه می شود که طوری که خودمان هم متوجه نیستیم همین قاعده الواحد را در سرتاسر زندگی خود به طور مکرر به کار می گیریم مثلا یک اندیشه ذهنی را با عزم خودمان به صورت یک کار واقعی در عالم خارجی انجام می دهیم و سپس اندیشه ذهنی دیگری را در عالم خارجی پیاده می کنیم در واقع ما به طور مکرر از همین قاعده الواحد استفاده کرده ایم ولی متوجه نبوده ایم. البته قواعد تکوینی بر اساس دانستن یا ندانستن ما هیچ تغییری نمی کند.

نکته بعد اینکه حتی خود خداوند هم اگر کاری مثل عذاب کردن یک قوم گناهکار را در عالم خارجی انجام می دهد این کار را بر اساس قاعده الواحد ظهور می دهد؛ به آیه زیر از سوره قمر توجه بفرمایید:

و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر

یعنی امر و کار ما یک حقیقت واحد است که همانند چشم بر هم زدنی می باشد؛ البته قاعده الواحد وقتی که بخواهد در دنیای مادی که پر از کثرات است جلوه کند بر مبنای تعدد آن کثرات به صورت چندین قاعده الواحد ظهور می کند دقیقا همانطور که برای کارهای انسان ها این مطلب را بیان کردیم. پس اگر خداوند در علم خودش هلاکت قوم عاد یا ثمود را دفعتا لحاظ می کند ظهور آن در عالم دنیا ممکن است به صورت چند شبانه روز طول بکشد. پس طبق قاعده ” الواحد لا یصدر عنه الا الواحد “از یک حقیقت واحدِ بسیط فقط یک سایه و تجلی واحد و بسیط صادر می شود که همه کثرات را در برمیگیرد، منتها در بین این کثرات بر مبنای تعدد آنها همین قاعده به نحو کثرت متجلی می شود که البته تمام آنها تحت اشراف حقیقت این قاعده در عوالم بالاتر وجودی مندک می باشد.

نکته دیگر اینکه جدال فلاسفه و عرفا درباره قاعده الواحد صرفا بر سر اختلاف تعابیر است مثلا فلاسفه می گویند “الواحد لایصدر عنه الا الواحد” ولی عرفا می گویند “الواحد لایظهر عنه الا الواحد” ؛ ولی وقتی واژه ” صدور” را در حکمت متعالیه واکاوی کنیم به همان واژه ” ظهور ” در عرفان نظری می رسیم.مهم این است که اصل این قاعده برای ما روشن شود تا در تحلیل آیات و روایات و جهان بینی خودمان آن را به کار بگیریم.

شهود قاعده الواحد در قیامت:

در عالم دنیا پیامبران الهی بر اساس قاعده الواحد برای مردم بیان می کردند که تمام کمالات وجودی برای حقیقت واحدی است که به همه چیز احاطه قیومی دارد پس هیچ مخلوقی از خود و برای خودش صاحب کمالی نیست؛ انسان های کامل به دیگران هشدار می دادند که طرز نگرش آنان بایستی بر مبنای حقیقت خارجی شکل بگیرد؛ به آیه زیر از سوره ص توجه بفرمایید:

قل انما انا منذر و ما من اله الا الله الواحد القهار

اما برخی از انسان ها دعوت پیامبران را لبیک می گویند و برخی دیگر این واقعیات را نمی پذیرند و به جای اینکه عالم آفرینش و مخلوقات و کمالات آنها را برای خداوند بدانند متعلق به خود مخلوقات فرض می کنند و در نتیجه این طرز نگرش غلط در اعمال خودشان هم به بیراهه می روند اما در قیامت که حقیقت عالم ظهور می کند و حجاب کثرات کنار زده می شود همگان با چشم قلبشان شهود می کنند که تمام کمالاتی را که در مخلوقات می دیده اند در واقع برای وجود واحدی بوده است که همه آن کثرات را در برگرفته بود پس کسی از خودش چیزی نداشته است؛ در سوره رعد می خوانیم:یوم هم بارزون لایخفی علی الله منهم شیء لمن الملک الیوم لله الواحد القهار

طبق آیه فوق در قیامت حقیقت مخلوقات آشکار می شود پس آنها خواهند دانست که هیچ چیزی از خودشان نداشته اند و تمام جان آنها طبق قاعده الواحد برای خالقشان بوده است. در هنگام ظهور حقیقت برای همه انسان ها معلوم می شود که نه تنها کمالات جانشان برای خودشان نبوده است بلکه فرض آنها مبنی بر اینکه دیگران به آنها کمک می کنند هم باطل بوده است، چون نه خودشان برای خودشان بوده اند و نه دیگران برای آنها بوده اند بلکه طبق قاعده الواحد همه چیز برای وجود واحدی بوده است که مخلوقات را فرا گرفته است؛ در سوره انعام می خوانیم:

و لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم و ما نری معکم شفعائکم الذین زعمتم انهم فیکم شرکاء لقد تطقع بینکم و ضل عنکم ما کنتم تزعمون

خداوند در انتهای آیه فوق خاطر نشان که اشیاء و انسان هایی را که کمک کار و تکیه گاه خودتان می پنداشتید فقط در تصور شما بوده است و اکنون با ظهور حقیقت همه آن توهمات خیالی شما از بین رفته است؛ با شهود قاعده الواحد در قیامت به این حقیقت یقین می کنیم که تمام مخلوقاتی را که کمک کار و تکیه گاه خودمان فرض می کرده ایم در واقع مندک در یک وجود واحد بوده اند و از خودشان هیچ نداشته اند پس همان وجود واحد بوده است که از طریق ظهور در آن مخلوقات به ما کمک می کرده است منتها ما چون متوجه این حقیقت نبودیم آنها را در کنار خداوند صاحب وجودی مستقل از او فرض می کردیم و در نتیجه گرفتار شرک می شدیم.

پس طبق قاعده الواحد تمام مخلوقات مندک در یک وجود واحد می باشند که همان وجود دم به دم آنها و کمالات آنها را ظهور می دهد، تشخص و هویت هر کسی به یکی بودن اوست چون وقتی خودمان را تصور می کنیم یک شیء واحد می باشیم پس اگر مخلوقی یک نفس واحد نداشته باشد معدوم می شود. همین یکی بودن مخلوقات نیز تجلی قاعده الواحد در آنها می باشد چون وجود لایتناهی که آنها را دم به دم ظهور می دهد یک حقیقت بیشتر نیست پس هر کدام از مخلوقاتش را هم به صورت یک نفس واحد متجلی می کند.

در قیامت که حقیقت قاعده الواحد برای همگان روشن می شود هر کس به تنهایی و جدای از دیگران با نفس واحده خودش در پیشگاه وجود واحد حق تعالی حاضر می شود.

حال اگر کسی در دنیا قاعده الواحد را شهود نکند ترقی و پیشرفت خودش را در شریک شدن با مخلوقاتی فرض می کند که برای آنها اصالتی جدای از خداوند فرض کرده است و در قیامت که حقیقت روشن می شود او زیانکار می گردد؛ اما اگر کسی بر مبنای شهود واقعیت ترقی خودش را با فنای در وجود لایتناهی بدست آورد هرچند وجود و کمالات آن را در مخلوقات پیرامونش شهود می کند ولی توجه دارد که اصالت را برای چه کسی باید بداند و مخلوقات در چه حقیقتی فانی هستند. طبعا چنین انسان خردمند و تیزبینی هیچ گاه گرفتار شرک نمی شود.

 

بخوانید ::   - توحید خالقیت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *