– قاعده الواحد

این قاعده بیان می کند که از چیزی که حقیقتا واحد و یک پارچه می باشد فقط یک چیز صادر می شود:" الواحد لایصدر عنه الا الواحد ".
اما توضیحی پیرامون جمله بالا:
اگر فرض را بر این بگیریم که از یک مخلوقی دو فعل یا دو چیز صادر شود حتما بایستی در آن مخلوق دو جنبه و دو حیثیت مختلف حضور داشته باشد،هر چند خود آن مخلوق ظاهرا یک چیز باشد.برای مثال وقتی که ما سخن می گوییم و پس از آن راه می رویم نشان دهنده این است که ما واحد حقیقی نیستیم،چرا که در هنگام سخن گفتن یک حالت خاص داشته ایم که بر اساس تصمیم و فکر خودمان یا با ملاحظه شرایط پیرامونمان سخن گفته ایم و در هنگام راه رفتن چون شرایط جدیدی پیش آمده است تصمیم به کاری غیر از سخن گفتن گرفته ایم و اینها یعنی کثرات و چندگانگی ها در کارهای ما نقش دارد.پس هر چند هر کدام از ما ظاهرا یک فرد می باشیم ولی در باطن و حقیقت امر کثرات و شئونات بسیاری از درون جانمان و نیز از عالم بیرون، ما را تحت تاثیر قرار می دهند.
نکته فوق درباره مخلوقات بود؛اما خداوند واحد حقیقی است و آفرینش را با توجه به شرایط و پدیده ای دیگر انجام نمی دهد چرا که در مرتبه ذات او فقط یک وجود بسیط و صرف است و هیچ کس و هیچ چیزی کنار او نیست.پس عاملی از بیرون در ذات او تاثیرگذاری نمی کند؛از طرف دیگر حق تعالی چون یک حقیقت صرف و یک دست می باشد از درون هم عاملی مثل تفکر و…در انجام کار و آفرینش او دخیل نمی باشد.
پس نه از بیرون کثرتی به ذات او راه دارد و نه از درون دوگانگی و چندگانه بودن برای او متصور است.(البته استفاده از واژگان"درون"و"بیرون"برای روشن شدن مطلب است وگرنه در آن مرتبه از هستی فقط یک حقیقت واحد و یک پارچه می باشد که هیچ صفتی ندارد و تمام مقیاس ها و صفت ها مثل درون و بیرون و سایر چیزها همه در مراتب بعدی هستی و در گستره قلمرو خود او رخ می دهد،در نتیجه برای خود او کاربرد ندارد و آن وجود مقدس از تمام آنها منزه است).
با توضیحات فوق تا حدی برایمان معنی حقیقت صرف و وجود بسیط روشن شد.پیداست که در آن مرتبه از هستی لایتناهی هنوز نه زمانی ظهور کرده است و نه مکانی متجلی شده است تا فرض را بر این بگیریم که خلقت عالم در فلان تاریخ یا در فلان مکان رخ داده است.
یکی از خصوصیات لاینفک وجود ظهور می باشد و از آنجاییکه دانستیم هیچ چیزی از بیرون یا درون نمی تواند در ذات وجود حق تعالی موثر باشد پس در آن مرتبه خداوند فقط یک ظهور از خود ساطع می کند که همه ظهورات و مخلوقات بعدی در حیطه همان یک ظهور متجلی می گردد.از این ظهور واحد که از ذات واحد و یگانه و یکتا ساطع می گردد در زبان فلسفه با عبارت" الواحد لایصدر عنه الا الواحد "یاد می شود یعنی از واحد حقیقی جز یک چیز واحد صادر نمی شود.برای اختصار در گفتار از این جمله با نام " قاعده الواحد "یاد می کنند.
اما ذکر نکته ای پیرامون همین فیض واحدی که از جانب حق تعالی ساطع می شود،ضروری است:
مولا علی(ع)درباره خود خداوند می فرمایند:"واحد لا بعدد"یعنی خدا یکی است ولی نه آن یکی که بتوان در کنار او دومی و سومی و چهارمی فرض کرد بلکه یکی بودن خداوند به نحوی است که تمام دوم ها و سوم ها و چهارم ها و…را در حیطه قلمرو خود ظهور می دهد و به هیچ وجه خودش کنار آنها شمرده نمی شود؛چرا که تمام چیزهایی که به شمارش در می آیند از ظهورات و تجلیات خود او می باشند و به هیچ عنوان در کنار خود او نیستند.
مطلب فوق از مولا علی(ع) درباره خود خداوند ذکر شده است.اما درباره فیض واحدی که از خداوند صادر می شود هم مطلب شبیه همین چیزی است که درباره خود خداوند بیان شد؛یعنی این فیض تمامی عوالم خلقت را در بر می گیرد و از جبروت و ملکوت و ناسوت و از ازل تا ابد همه مخلوقات و تمام عوالم آفرینش از رشحات و تجلیات همان یک فیض هستند و به هیچ وجه در کنار خود او محسوب نمی شوند.
برای تقریب به ذهن این طور فرض کنیم که خداوند متعال یک حقیقت نامحدود است که این فیض هم به منزله سایه همان حقیقت، نامحدود می باشد پس انتهایی برای آن فرض ندارد.در نتیجه اصلا نمیتوان مخلوق دیگری را در کنار او تصور کرد چرا که او از ازل تا ابد همه کس و همه چیز و همه عوالم را در بر گرفته است و هیچ چیز در کنار او قرار نمی گیرد.پس این فیض یک حقیقت لایتناهی است که جا برای مخلوقی دیگر کنار خودش نمی گذارد.(البته لایتناهی بودن این فیض به دلیل مندک بودن او در لایتناهی بودن هویت غیبیه حق تعالی می باشد پس با نامحدود بودنِ خود خداوند قابل قیاس نیست).
اما اگر حقیقت این وجود ساطع شده از جانب حق تعالی را بخواهیم در نظر بگیریم می توانیم آن را "احدیت ذاتی"بنامیم که مثل یک تجلی واحد و یگانه از "هویت غیبیه"صادر شده است.با توضیحاتی که در بخش خودش داده شد دانستیم که هیچ کس به "هویت غیبیه"وجود راهی ندارد و با توضیحات این بخش هم مشخص شد که این اولین ظهوری می باشد که از"هویت غیبیه"ساطع می شود و تمامی ظهورات بعدی همگی در مراتب پس از آن و تحت اشراف آن رخ می دهد.غیر از"هویت غیبیه"که از همه مراتب وجودی فراتر است هر چیز دیگری را که فرض کنیم همگی در حیطه همین فیض واحد جای می گیرد و این فیض یگانه به دلیل بی نهایت بودنش جا برای چیزی کنار خودش نمی گذارد بلکه همه اسماء و صفات و نیز تمامی مخلوقات و عوالم امکانی را فرا می گیرد.این فیض هر چند همه مراتب خلقت را فرا می گیرد ولی تا زمانی که هیچ شکنی درون آن ظهور نکرده است نام آن را"احدیت ذاتی"می نامیم.
پر واضح است که خود"هویت غیبیه"هیچ ربطی به مخلوقات ندارد و با آنها مباینت و جدایی کامل دارد،اما سر اینکه چگونه این فیض صادر شده از"هویت غیبیه"با این که یک وجود صرف و لایتناهی است می تواند با کثرات و مخلوقات جزئی ارتباط بر قرار کند،چیست؟
مسلم است که این فیض نامحدود، یک وجود لایتناهی می باشد که در آغاز کار هنوز هیچ شکنی در آن رخ نداده است.حال اگر این مرتبه بخواهد با مخلوقات و ماهیات محدود رابطه بر قرار کند حتما باید تجلیات دیگری بین او با مخلوقات واسطه شوند تا وجود نامحدود از طریق آنها با مخلوقات محدود ارتباط بر قرار کند؛در غیر این صورت بین یک چیز نامحدود با چیزهای محدود سنخیتی نمی باشد.
واسطه میان"احدیت ذاتی"که یک وجود نامحدود است با ماهیات محدود و مخلوقات کثیر، اسمای حسنای وجود می باشند.به بیان دیگر اسمای حسنی به منزله واسطه میان مرتبه احدیت ذاتی با مخلوقاتی که در علم حق تعالی هستند،عمل می کند.
پس فیض واحدی که از هویت غیبیه ساطع می شود ابتدا از مرتبه "احدیت ذاتی"می گذرد و سپس به عالم "اسماء حسنی"یا همان"واحدیت"وارد می شود و پس از آن در صورت علمی مخلوقات جلوه گر می شود.
اما همین سه مرتبه ای که این فیض واحد و تجلی یگانه پس از ساطع شدن از هویت غیبیه پشت سر گذاشت در عالم خارجی هم منعکس می شود.به عبارت دیگر سایه ای از آنچه پیرامون عبور فیض واحد و تجلی یگانه از مرتبه "احدیت ذاتی" و "اسمای حسنی" و "صورت علمی مخلوقات" ذکر شد هم اکنون در وجود خارجی هم رخ می دهد؛یعنی همانطور که فیض واحد خداوند از "احدیت ذاتی"گذشت در عالم خارجی هم از سایه"احدیت ذاتی" یعنی"عقل اول"هم می گذرد و همانطور که پس از عبور از "احدیت ذاتی"نوبت به عبور آن از "اسمای حسنی" رسید،در عالم خارجی هم پس از گذشتن از"عقل اول"نوبت به عبور آن از مرتبه"نفس کلیه" می رسد و همانطور که پس از مرتبه "اسمای حسنی" به "صورت علمی مخلوقات" منتهی می شد در عالم خارجی هم پس از عبور از "نفس کلیه"به مخلوقاتی که در دنیا و آخرت پیش رویمان می بینیم می رسد و آنها را در عالم خارجی ظهور می دهد.
اما اینکه چرا این فیض در عالم خارجی نخست از"عقل اول"می گذرد بدین دلیل است که "عقل اول"از همه مخلوقات فنای بیشتری در وجود حق تعالی دارد و به دلیل همین اندکاک و استهلاک بیشتری که در وجود خداوند متعال دارد ما بقی مخلوقاتی که ظرفیت کمتری را برای فنای در حق تعالی دارند در گستره قلمرو همان "عقل اول" و تحت اشراف او ظهور می کنند.
پس نتیجه ای که تا اینجای بحث می توان گرفت این است که مرتبه"احدیت ذاتی"به نحو اجمال و فشرده، فیض واحدی که از هویت غیبیه ساطع شده را در خود دریافت می کند و سپس آن را به نحو مفصل تری ابتدا در اسمای حسنای وجود و پس از آن باز هم با تفصیل بیشتری در صورت علمی مخلوقات متجلی می گرداند.
سایه همین حقیقت به محاذات همان چیزی که ذکر شد، در عالم خارجی هم اتفاق می افتد؛یعنی "عقل اول"فیض واحد و یگانه را به نحو اجمال دریافت می کند و در مرحله بعدی این فیض را به نحو مفصل تر ابتدا در"نفس کلیه"و سپس در مخلوقات عالم خارجی و ماهیات پیش رویمان به نمایش می گذارد.
فیض واحدی که به پهنه ازل تا ابد از هویت غیبیه ساطع می گردد در سرتاسر عوالمی که پشت سر می گذارد حضور دارد تا به این دنیایی که هم اکنون در آن می باشیم برسد.
یعنی این فیض هم در عالمی که هنوز هیچ اسم و صفتی ظهور نکرده است(=احدیت ذاتی)و هم در عالم اسماء و صفات و هم در مخلوقاتی که در علم حق تعالی هستند حاضر است.
همین روال در سایه همین واقعیت وقتی در عالم خارجی منعکس می شود هم جاری است.یعنی آن فیض واحد هم در مخلوق اول یعنی مرتبه ای که هنوز هیچ مخلوق دیگری ظهور نکرده است و هم در نفس کلیه یعنی مرتبه ای که مخلوقات کثیر فقط تا حدی ظهور کرده اند و هم در عالم پیش رویمان یعنی مرتبه ای که مخلوقات به طور مفصل و متعدد ظهور می کنند، جریان دارد.
اما برای ادامه بحث به حدیث زیر که در عیون اخبار الرضا(ع)آمده است،اشاره می کنیم:
" یا عمران،الیس ینبغی ان الواحد لیس یوصف بضمیر و لیس یقال له اکثر من فعل و عمل و صنع و لیس یتوهم منه مذاهب و تجزئه کمذاهب المخلوقین و تجزئتهم فاعقل ذلک و ابن علیه ما علمت صوابا "
وقتی عمران صابی از امام رضا(ع)پرسید که آیا علم خداوند به وسیله ضمیر باطنی(=تصور ذهنی)می باشد، امام رضا(ع)پاسخ دادند:همانا واحد حقیقی به داشتن ضمیر وصف نمی شود و درباره او بیش از یک فعل و یک عمل و یک آفرینش نمی توان گفت و نباید درباره او ترکیبات و تجزیه هایی که درباره مخلوقات است را به کار برد.پس در این نکته تعقل کن و سایر چیزهایی را که می دانی به طرز صحیحی بر آن استوار کن.
توضیح مطلب بدین صورت می شود که علم فعلی(و نه ذاتی)خداوند با حضور مستقیم او در تک تک ماهیات بدست می آید و مثل علم ما انسان ها به وسیله تصور ذهنی نمی باشد؛چرا که اگر بنا بود علم خداوند هم بر پایه تصور ذهنی(=علم حصولی)باشد دیگر او واحد حقیقی نبود زیرا بساطت وجود او زیر سوال می رفت و صرافت و وحدت او دستخوش دوگانگی می شد.پس علم او با شهود مستقیم خود مخلوقات بدست می آید چرا که او از رگ گردن به تمام آنها نزدیکتر است و همه مخلوقات مندک در آن واحد یگانه می باشند.
اما در ادامه امام رضا(ع)به یکی دیگر از خصوصیات واحد حقیقی اشاره می فرمایند و آن اینکه از او فقط یک فعل و یک آفرینش متجلی می گردد چرا که با توضیحاتی که در این نوشتار داده شد دانستیم که اگر دو فعل و یا دو جهت مختلف از یک چیز صادر گردد آن چیز به ناچار دارای دو جنبه وجودی است و بنابراین بسیط و یک دست نمی باشد.(البته تمام خلق کردن های دیگر خداوند درون همین فیض واحد و در طول آن انجام می گیرد نه در کنار آن و نه هم عرض آن).
در انتها امام رضا(ع)قاعده فوق را به عنوان یک اصل کلی معرفی می نمایند که بقیه اصول تفکر خودمان را بایستی روی آن بنا کنیم.
در بخش دیگری از حدیث می خوانیم:
" یا سیدی اخبرنی عن الخالق اذا کان واحدا لا شیء غیره و لا شیء معه الیس قد تغیر بخلقه الخلق؟قدیم لا یتغیر بتغیر الخلق و لکن الخلق یتغیر بتغیره "
پس از آنکه امام رضا(ع)تبیین می کنند که خداوند واحد حقیقی و بسیط است، عمران صابی می پرسد:آیا وقتی که خداوند یکی است و چیزی غیر از او نیست و چیزی هم با او نیست با آفرینش مخلوقات تغییر نمی کند؟امام پاسخ می دهند:موجود قدیم با دگرگونی مخلوقات تغییر نمی کند بلکه این خود مخلوقات می باشند که با تغییر دادن های او دگرگون می شوند.
این فراز از حدیث در نگاه دقیق هیچ ربطی به"هویت غیبیه"ندارد چرا که در آن مرتبه هنوز هیچ مخلوقی و حتی هیچ اسم و صفتی در وجود خداوند ظهور نکرده است. پس توضیح این بخش از حدیث بدین صورت است که وقتی در مرتبه فیض واحده ای که از "هویت غیبیه"ساطع می گردد اسماء و صفات و پس از آن مخلوقات و پدیده های خلقت آفریده می شوند آیا این آفرینش در صرافت و وحدت و یگانگی وجود بسیط حق تعالی خللی وارد می کند یا نه؟جواب امام رضا(ع)منفی است یعنی با آفرینش مخلوقات هیچ تغییری در خود وجود واحد و یگانه پدیدار نمی شود و آن وجود همچنان بسیط و یک دست باقی می ماند.
به بیان فلسفی باید گفت که وجود به گونه ای است که با ظهور دادن کمالات خود در ماهیات و مخلوقات، خودش هیچ تغییری نمی کند بلکه این خود ماهیات هستند که در گستره قلمرو وجود به طفیلی فیض های گوناگونی که به آنان می رسد حالاتشان دگرگون می شود و خود وجود همانطور که قبلا بوده است هم اکنون هم همانگونه است و در آینده هم بر همین منوال خواهد بود.
توضیح بیشتر اینکه وجود به گونه ای است که ذات او کمالاتش را تراوش می دهد و ساطع می گرداند.این کمالات ابتدا به صورت صفات و اسمای وجود ظهور می کنند و سپس در مظاهر همان اسماء و صفات یعنی ماهیات و مخلوقات متجلی می گردند و تمام اینها مربوط به مراتب پایین تر از ذات وجود است که نسبت به ما مخلوقات اینگونه جلوه می کند؛اما در مرتبه ذات احدیت حق تعالی هنوز وجود بر همان صرافت و بساطت و وحدانیت خویش باقی مانده است و در همین مرتبه ماهیات هم فقط نسبت به ما مخلوقات و آن هم در ظهورات خود(و نه ذات غیبیه اش)به صورتهای گوناگون جلوه گر می شود.
پس ضمن اینکه مخلوقات را انکار نمی کنیم ولی آفرینش آنها به هیچ وجه در خود وجود تغییر و تحولی پدید نمی آورد بلکه خود وجود است که با تجلی در اسماء و صفات خود، ماهیات و مخلوقات را از حالی به حال دیگر متحول می گرداند.وجود ضمن اینکه در تمام ماهیات حضور دارد ولی صفت هیچ کدام از آنها را نمی گیرد.
امام صادق(ع)در توحید صدوق می فرمایند:
" ان للناس فی التوحید ثلاثه مذاهب مذهب اثبات بتشبیه، و مذهب النفی، و مذهب اثبات بلا تشبیه. فمذهب الاثبات بتشبیه لا یجوز، و مذهب النفی لایجوز و الطریق فی المذهب الثالث اثبات بلا تشبیه ".
یعنی همانا مردم در بحث توحید سه دسته اند:دسته ای وجود خداوند را اثبات می کنند منتها با تشبیه او به مخلوقاتش،دسته ای دیگر او را در عالم خلقت نفی می کنند و خداوند را فقط در بیرون از دستگاه خلقت(و یا در بالای آسمانها) می دانند و دسته دیگری هم وجود او را در همه جا اثبات می کنند بدون اینکه او را به مخلوقاتش تشبیه کنند‌.در ادامه حدیث امام صادق(ع)ضمن مردود شمردن دو دسته نخست،عقیده دسته سوم یعنی "اثبات بدون تشبیه" را بر حق می دانند.
پس وجود در تک تک ماهیات حضور دارد ولی صفت هیچ کدام از آنها را نمی گیرد یعنی ضمن اینکه در همه مخلوقات حاضر است ولی هیچ شکل و رنگ و اندازه و مزه و حالت و…را ندارد بلکه خود او تمام این صفت ها را ظهور می دهد و پس از چندی هم دوباره به باطن می برد و پنهان می کند، پس خودش با دگرگونی ماهیات و مخلوقات تغییری نمی کند.
البته مجددا متذکر می شویم که تمام مطالب گفته شده مربوط به مرتبه فیض واحدی بود که از"هویت غیبیه"ساطع گشته است.در همین مرتبه، وجود هیچ تغییری نمی کند و هیچ نوع دگرگونی را نمی پذیرد وگرنه در"هویت غیبیه"که اصلا هیچ اسم و صفت و هیچ مخلوقی نیست که فرض را بر این بگیریم که با آفرینش او تغییری در وجود پدیدار می شود یا نه؟
اسماء و صفات وجود و نیز مظاهر آن اسماء و صفات یعنی مخلوقات همگی ظهورات وجود لایتناهی هستند که همانند عکس هایی در آینه فیض واحد و لایتناهی حق تعالی منعکس شده اند و خود آن فیض وجودی ضمن اینکه در تمام آنها حاضر و ظاهر است ولی در ذات خود از تمامی اسماء و صفات و ماهیات و مخلوقات منزه می باشد.به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه:" کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ".
در بخش دیگری از همین حدیث امام رضا(ع)خطاب به عمران صابی می فرمایند:
" فالخلق الاول من الله عز و جل الابداع لا وزن له و لا حرکه و لا سمع و لا لون و لا حس و الخلق الثانی الحروف لا وزن لها و لا لون هی مسموعه موصوفه غیر منظور الیها و الخلق الثالث ما کان من الانواع کلها محسوسا ملموسا ذا ذوق منظورا الیه ".
در این فرمایش امام رضا(ع)،از امر واحد و فیض یگانه ای که از هویت غیبیه حق تعالی به عنوان نخستین و جامع ترین مخلوق ساطع گشته است با عبارت"ابداع"یاد شده است که اولین مخلوق است و هیچ صفتی اعم از رنگ و وزن و حرکت و سمع و حس و….ندارد بلکه صرفا یک وجود بسیط و یک دست می باشد.
اما در ادامه حدیث به دومین مخلوق هم اشاره می شود یعنی همان حروف یا قاعده های اصلی عالم خلقت که خداوند مخلوقات پس از آن را بر پایه آنها می آفریند.این دسته دوم از مخلوقات هر چند همانند دسته اول برخی صفات مثل وزن و رنگ را ندارند ولی دارای برخی صفات مثل شنیده شدن و مسموع بودن هستند.اگر در مرتبه قبل از عالم خارجی فیض واحد خداوند را در نظر بگیریم شاید بتوانیم این حروف را بر اسمای حسنی یا صورت علمی مخلوقاتی که در آن اسماء مندک است حمل کنیم و اگر در سایه آن مرتبه یعنی عالم خارجی در نظر بگیریم شاید بتوانیم آن را بر مجردات و عقول مفارقه و ملائکه ای که در عالم جبروت هستند حمل کنیم.گفتیم که در میان صفات،طبق حدیث امام رضا(ع) ویژگی سمع برای مخلوقات دسته دوم ثابت است.مخلوقات با همین سمعی که در این مرتبه پیدا می کنند فرمان"کن فیکون"خداوند را شنیده و آن را امتثال می کنند و در عالم خارجی ظهور می کنند.برای ظهور مخلوقات در علم حق تعالی اسمای حسنی واسطه هستند و برای ظهور آنها در عالم پیش رویمان مخلوقات مجردی مثل ملائکه واسطه می باشند.
در مرتبه بعدی یعنی خلق سوم مخلوقات متنوعی ظهور می کنند که همه صفاتی که تا پیش از این مرتبه ظهوری نداشت را می توانند داشته باشند کمااینکه در عالم خلقت صفات مختلف آنها را مشاهده می کنیم.
در ادامه اشاره می کنیم که فیض واحد حق تعالی در تک تک مراحل سه گانه ای که آنها را ظهور می دهد، حضور دارد.البته همانگونه که دانستیم صفات و محدودیت های هیچ کدام از آنها را هم نمی گیرد؛درست همان قاعده ای که امام صادق(ع)از آن با عبارت"اثبات بلا تشبیه"یاد کردند یعنی وجود در تک تک ماهیات حضور دارد ولی هیچ کدام از آنها نیست.
امام رضا(ع)می فرمایند:
" واعلم انه لایکون صفه لغیر موصوف و لا اسم لغیر معنی و لا حد لغیر محدود و الصفات و الاسماء کلها تدل علی الکمال و الوجود و لاتدل علی الاحاطه کما تدل الحدود التی هی التربیع و التثلیث و التسدیس لان الله عز و جل تدرک معرفته بالصفات و الاسماء و لاتدرک بالتحدید بالطول و العرض و القله و الکثره و اللون و الوزن و ما اشبه ذلک ".
امام رضا(ع)در این بخش از حدیث توضیح می دهند که صفات و اسماء در صورتی صفت و اسم خداوند هستند که وجود او درون آنها حضور داشته باشد ولی بر خلاف حدود که شیء محدود شده را درون خودشان حصر می کنند وجود خداوند در اسم ها و صفات خویش محدود نمی شود.فرق حد داشتن با اسم داشتن بدین صورت است که اگر چیزی دارای حد باشد در همان حیطه محدود می شود و خداوند از محدود شدن منزه است ولی اگر چیزی اسم داشته باشد آن اسم به اندازه خودش وجود را منعکس می کند اما وجود در آن اسم محدود نمی گردد.امام رضا(ع)تصریح می کنند که معرفت خداوند در اسماء و صفات او رخ می دهد نه اینکه او را به صورت مخلوقات و در حد و اندازه و صفات آنها خلاصه کنیم چرا که او حتی در اسماء و صفات خود نیز محدود و خلاصه نمی شود چه برسد به مخلوقات.
ادامه حدیث:
" و لو کانت صفاته جل ثنائه لاتدل علیه و أسماوه لاتدعوا الیه و المعلمه من الخلق لاتدرکه لمعناه کانت العباده من الخلق لاسمائه و صفاته دون معناه ".
در این قسمت از حدیث امام رضا(ع)اشاره می فرمایند که چنانچه اسماء و صفات وجود بر خود وجود دلالت نمی کردند و نشانه ها و آیات وجود شامل خود وجود نبودند عبادت مخلوقات هم فقط برای همان اسماء و صفات بود نه برای اصل وجود حق تعالی.
توضیح اینکه ما به ذات وجود حق تعالی راهی نداریم پس به ناچار باید او را در آینه اسماء و صفاتش بپرستیم.حال اگر اسماء و صفات خداوند از خود خداوند خالی باشند و حقیقت وجود در اسماء و صفاتش حضور نداشته باشد نتیجه این می شود که همان اسماء و صفات پرستیده می شوند نه خودِ خداوند.پس خداوند در تمام اسمای خویش حضور دارد ولی همانطوری که حضور او در مخلوقاتش او را محدود به اندازه های آنها نمی کند حضور او در اسمایش هم او را محدود به همان اسم نمی کند‌ بلکه هر اسمی به اندازه خودش از آن حقیقت نامحدود خبر می دهد و او از تمامی اسمای حسنای خود فراتر هم می باشد.
نکات فوق درباره وجود واحدی بود که از"هویت غیبیه"ساطع شده است.طبق بیان نورانی امام رضا(ع)دانستیم که این وجود در تمامی اسماء و صفاتش حضور دارد ولی به هیچ کدام از آنها محدود نمی شود.
اما برای فرد مبتدی در سلوک در آغاز کار دسترسی شفاف و بدون مانع به اسماء و صفات وجود کار دشواری است.پس چنین شخصی ضمن شهود حضور حق تعالی را در اسماء و صفاتش این عمل را در آینه مخلوقات و ماهیات انجام می دهد تا زمانی که حجاب خلق از پیش چشمان قلب او برداشته شود و بدون مزاحمت مخلوقات بتواند به راحتی با اسمای حسنی ارتباط بر قرار کند.به بیان دیگر چنین شخصی هر چند وجود را در اسماء و صفاتش شهود می کند ولی به دلیل ضعفی که در این کار دارد همان اسماء و صفات را هم در مخلوقات شهود می کند.چرا که در تمام مخلوقات عالم امکان اسمای حسنای خداوند حضور دارند و در تمام اسمای حسنای خداوند هم خود آن وجود مقدس حضور دارد.
امام علی(ع)درباره حضور اسمای حسنی در مخلوقات در دعای شریف کمیل می فرمایند:
" و بأسمائک التی ملأت أرکان کل شیء ".یعنی اسمای خداوند پایه و اساس هر چیزی را پر کرده است چرا که همان اسماء هستند که دم به دم اشیاء را ظهور می دهند پس خود آن اسم ها در سرتاسر آن اشیاء حضور دارند.
از آنجاییکه طبق حدیث امام رضا(ع)دانستیم که خود وجود خداوند هم در تمامی اسمایش حاضر است پس نتیجه می گیریم که خداوندی که خودش را در آن اسماء وصف می کند به واسطه حضور اسم هایش در مخلوقات، خودش را در مخلوقات هم وصف می کند.امام باقر(ع)در این باره در کتاب متقن اصول کافی می فرمایند:​"موصوف بالآیات معروف بالعلامات"یعنی او خودش را در آیات و نشانه هایش که همان مخلوقات است وصف می کند و در همان نشانه ها و مخلوقات هم شناخته می شود.
نزدیکترین مخلوق به هر کسی خود آن شخص می باشد پس او ابتدا وجود را در جان خودش شهود می کند به طوری که در این مرتبه پی می برد که سر تا پا غرقه در دریای لایتناهی وجود حق تعالی می باشد.در این مرتبه از سلوک هم شخص باید متوجه این حقیقت باشد که ابتدا اصل وجود را در جان خودش شهود می کند و در رتبه بعدی به طفیلی همان وجود به صفات او هم پی می برد.
امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:
"من زعم انه یعبد المعنی بالصفه لا بالادراک فقد احال علی غائب".یعنی هر کس بپندارد اصل وجود خداوند را به وسیله صفات او که در مخلوقات متجلی شده است می پرستد نه به وسیله ادراک خودِ او، چنین شخصی در واقع خود خداوند را غائب فرض کرده است.
پس ما ابتدا اصل وجودی که ما را فراگرفته است را در جانمان ادراک می کنیم و در مرتبه بعدی صفات آن وجود را به طفیلی خود آن می شناسیم(البته ادراک حقیقت لایتناهی به طور کامل برای هیچ کس ممکن نیست ولی هر کس به اندازه ظرفیت جانش می تواند آن را ادراک کند).
امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:"معرفه عین الشاهد قبل صفته"یعنی شناخت اصل وجود خدایی که حاضر است قبل از شناخت صفات او رخ می دهد.
منتها نکته ای که در اینجا ذکر آن ضروری است این است که همانطوری که گفتیم وجود در اسماء و صفاتش خلاصه نمی شود در ادراک او که در جان ما رخ می دهد نیز خلاصه و محدود نمی گردد.اگر کسی خداوند را محدود فرض کند چه او را در جان خودش محدود کرده باشد و چه در بالای آسمانها چنین شخصی در واقع کافر است؛چرا که خداوند در همه جا حضور دارد ولی در ادراک هیچ کدام از مخلوقاتش محدود نمی شود و در هیچ کدام از آنها هم خلاصه نمی گردد و صفات نقص هیچ کدام از آنها را نمی پذیرد کمااینکه از امام صادق(ع)در این باره عبارت"اثبات بلا تشبیه"را نقل کردیم.
پس اجمال مطلب فوق بدین صورت شد که از آنجاییکه هر کسی دسترسی آسان و بدون مانع به اسمای حسنی را ندارد تا بتواند حضور خداوند را در اسمای آن وجود مقدس مشاهده کند پس به ناچار چنین شخصی بایستی خود اسمای حسنی را هم در آینه ای دیگر به نام مخلوقات شهود کند و بدین وسیله خداوند را در اسمای حسنایش ادراک کند.
خب،تا اینجای بحث مربوط به صدور وجود واحد و یگانه و صرف و بسیط از جانب"هویت غیبیه"بود که در تمامی اسماء و صفات و نیز در همه مخلوقات جای می گیرد ولی در هیچ مخلوقی محدود نمی شود و در ویژگی هیچ کدام از اسماء و صفاتش هم خلاصه نمی گردد.
در نگرش فوق مراتب هستی را از"هویت غیبیه" یکی پس از دیگری به سمت اسماء و صفات و پس از آن به طرف مخلوقات پایین آمدیم و ملاک مان این بود که یک فیض واحد و بسیط به پهنای ازل تا ابد و به وسعت دنیا و آخرت از هویت غیبیه ساطع شده است که همه خلق کردن ها درون همان یک فیض رخ می دهد.
اما اگر با استفاده از همین مطالب این بار از سمت پایین به بالا صعود کنیم به این نتیجه می رسیم که وقتی خلقت خداوند همه غرقه در یک وجود واحد و بسیط است پس حتما خود او هم یکی می باشد چون دانستیم که فقط از یک وجود واحد و بسیط است که یک فیض بسیط و یگانه ساطع می شود.
در این باره بحث را با حدیثی از امام صادق(ع)که در توحید صدوق آمده است پی می گیریم:
عن هشام بن الحکم قال:قلت لابی عبد اللّه علیه السّلام:ما الدّلیل على أنّ‌ اللّه واحد؟قال:«اتّصال التّدبیر و تمام الصّنع کما قال عزّ و جلّ‌»: (لَوْ کانَ‌ فِیهِما آلِهَهٌ‌ إِلاَّ اللّهُ‌ لَفَسَدَتا).
هشام بن حکم از امام صادق(ع)می پرسد دلیل اینکه خداوند واحد و یگانه است چیست؟امام صادق(ع)پاسخ می دهند:پیوستگی تدبیر و همه گیر بودن آفرینش همانطور که خداوند می فرماید:اگر در آسمانها و زمین خدایی جز "الله"بود آن دو به هم ریخته و آشفته می شدند.
ملاحظه فرمودید که روش امام صادق(ع)در حدیث فوق بر این مبنا بود که از یکپارچه بودن وجودی که از هویت غیبیه ساطع شده و آسمانها و زمین در قلمرو آن نقش بسته است به یکی بودن خود خداوند استدلال می نمایند.
همچنین خودِ امام صادق(ع)در کتاب "توحید مفضل"این عقیده را از ارسطو نقل و تایید می نمایند:
" و قد کان ارسطا طالیس ردّ علیهم فقال: ان الذى یکون بالعرض و الاتفاق انما هو شئ یأتى فى الفرط مره لاعراض تعرض للطبیعه فتزیلها عن سبیلها و لیس بمنزله الأمور الطبیعیه الجاریه على شکل واحد جریا دائما متتابعا ".
وقتی برخی مردمان از قوم ارسطو به این اندیشه باطل روی آوردند که نوزادان ناقص العضو و چیزهایی از این دست نشان دهنده این است که خلقت اتفاقی است و خدایی ندارد ارسطو در پاسخ به آنان اینگونه استدلال کرد که اتفاق به سبب طغیان یک چیز و افراط یک چیز پیش می آید و عرضی می باشد اما طبیعتی که پیش رویمان جاریست یک روال ثابت دارد که پیوسته تداوم می یابد.
از یک دست بودن روال روزگاران و یکسان بودن قوانین آفرینش پی به یک دست بودن وجودی می بریم که نقش و نگار خلقت روی آن نقش بسته است و از آن وجود واحد و یگانه هم پی به بساطت و یگانگی ذات غیبیه حق تعالی می بریم.
در سوره ملک می خوانیم:"ما تری فی خلق الرحمان من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور".
یعنی آفرینش خداوند رحمان یک دست و بدون ناهماهنگی می باشد و هر چه سعی کنی که در آن عدم تناسب بیابی نخواهی توانست.
حتی نظام خلقت به گونه ای طراحی شده است که اگر در بخشی از آن توسط ما مخلوقات مختار، ناهماهنگی و عدم تناسبی رخ دهد بقیه مخلوقات به کمک آن بخش می آیند تا آن را اصلاح کنند و روال عادی عالم بتواند کار خود را به همان روش دائمی اش ادامه دهد.
در بدن خود ما انسان ها هم که طبق آنچه که عرفا مفصلا در کتب خود شرح داده اند،نسخه کوچکی از عوالم مادی مثل کوه و جنگل و دریا و …می باشد وقتی عضوی از آن بیمار می شود عملکرد بقیه اعضا هم در جهت کمک به عضو آسیب دیده مختل می شود تا آن عضو بیمار به جمع بقیه اعضای سالم بپیوندد و بدن بتواند به روال طبیعی خودش ادامه حیات بدهد.
اینها همه به دلیل این می باشد که خداوند احدیت و بساطت خود را در مخلوقاتی که ظهور می دهد نیز جاری می کند.امام باقر(ع)در اصول کافی به این نکته اشاره می فرمایند:
" وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِیدِ فِی تَوَحُّدِهِ ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ‏ ".
یعنی خداوند واحد است و در واحد بودن و بساطت خود یگانه است سپس وحدت خود را در خلقش هم جاری می سازد و متجلی می گرداند.
پس مخلوقات مندک در فیض واحدی هستند که در زبان فلسفه برای اشاره به آن فیض از عبارت(قاعده"الواحد") استفاده می کنند و خود آن فیض واحد نیز مندک در "هویت غیبیه"وجود می باشد.
وحدتی که طبق حدیث امام باقر(ع)از طرف خداوند در مخلوقات جریان می یابد هم در ذات مخلوقات و هم در صفات و هم در افعال آنان جاری می گردد یعنی مثلا در شرایطی که طبق قاعده عقلی مخلوقات می توانند یک کار را انجام دهند و یا آن را انجام ندهند در عالم خارجی فقط یکی از این دو صورت اتفاق می افتد یعنی یا آن کار رخ می دهد و یا رخ نمی دهد و این قاعده یک حقیقت تکوینی است که هیچ مخلوقی راه گریزی از آن ندارد.به وضوح مشاهده می کنیم که خود خداوندی که وضع کننده آن بوده است نیز در مرتبه خلقت خود طبق همان رفتار می کند.مثلا درباره عذاب کردن مجرمان و یا قیامت هم طبق همین قاعده "الواحد" عمل می کند.در سوره قمر می خوانیم:
"و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر:امر ما نیست مگر یک چیز همانند چشم بر هم زدنی".
چنانچه یک عارف بتواند حقیقت این قاعده را در عالم خارجی شهود کند پیش از ساعت وقوع یک حادثه می بیند که کدام وجه آن رخ می دهد.
((و الحمد لله الواحد القهار)).

بخوانید ::   - غیرت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *