– قبض و بسط

ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان بعباده خبیرا بصیرا
محیی الدین بن عربی(ره)در شرح اصطلاح"بسط" در کتاب اصطلاحات الصوفیه می فرماید:
"هو عندنا من یسع الاشیاء و لایسعه شیء".
((نزد من بسط یعنی شخص اشیاء را فرا بگیرد ولی چیزی خود او را فرا نگیرد)).
اولین حقیقتی که مصداق این جمله می شود، خداوند متعال است که با وسعت لایتناهی خودش تمامی کائنات را فراگرفته است.امام سجاد(ع)در صحیفه سجادیه خطاب به حق تعالی می فرمایند:
"انت الذی اتسع الخلائق کلهم فی وسعه:تو کسی هستی که تمامی مخلوقات را در گستره خویش در آورده ای".
در مرتبه بعد، امام و قطب عالم امکان که فنای بیشتری نسبت به سایر مخلوقات در وجود نامحدود حق تعالی دارد، مصداق مطلب ذکر شده می باشند.در زیارت آل یاسین خطاب به مولانا صاحب الزمان(عج)می گوییم:
"و الغوث و الرحمه الواسعه وعدا غیر مکذوب:و فریادرس و رحمت واسعه و وعده ای که تخلف نمی پذیرد".
عبارت"رحمت واسعه"در زیارت آل یاسین اشاره به اشراف حقیقت نورانی امام مهدی(عج)بر همه کائنات در عالم آفرینش دارد.
همانطور که مشاهده می فرمایید از سیطره و اشراف وجودی آن حضرت(ع)بر عالم آفرینش با عنوان "رحمت"یاد شده است و این بدان سبب است که حقیقت عرشی انسان کامل به منزله دریچه ای است که رحمت خداوند از طریق آن بر مخلوقات عالم نازل می شود.این"رحمت"همان وجود عام و گسترده ای است که همه ماهیات را در عالم خارجی ظهور می دهد و حاضر می کند یعنی همان چیزی که در اصطلاح مفسرین به آن"رحمت عام"گفته می شود.در سوره اعراف از این رحمت عام که همه اشیاء را در بر می گیرد با این عبارت یاد شده است:
"و رحمتی وسعت کل شیء:رحمت من همه چیز را فراگرفته است".
گفتیم که خداوند"رحمت عام"خود را از طریق انسان کامل به مخلوقات جزئی می رساند.
پس تا اینجا دو مطلب معلوم شد:
اول اینکه مرتبه اول "بسط" مخصوص وجود لایتناهی خداوند است که همه مخلوقات را فرا می گیرد و دوم هم اینکه انسان کامل و قطب هر زمان چون بیشترین مقدار فنای فی الله را در جان خود محقق کرده است بسط خداوند یا همان رحمت واسعه و عام او از طریق آن انسان کامل به سایر مخلوقات می رسد؛در نتیجه چنین شخصی پس از خداوند و صد البته به طفیلی او دارای درجه دوم از "بسط" می باشد چرا که مخلوقات جزئی را فراگرفته است.
در نتیجه سایر مخلوقات عالم اگر بخواهند به "بسط" دست یابند حتما بایستی به طفیلی فیضی که از طریق انسان کامل بدست می آورند این کار را انجام دهند. اگر عارفی حقیقت "بسط"را در خود شهود کند جان خود را در شوق و نشاط و گستردگی و شکفتن می یابد که سرچشمه این حالتی که برای او پیش آمده است فیضی است که از طریق قطب عالم به او رسیده است.
اما از آنجاییکه طبق قاعده قرآنی"توحید افعالی"همه کارها از لحاظ اعطای وجود به حق تعالی می رسد پس علت تمام قبض و بسط ها نیز خود خداوند متعال می باشد، هرچند این کار را از طریق مظاهر و تجلیات خویش انجام دهد.آیه زیر از سوره عنکبوت به این حقیقت اشاره می کند:

 اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم‏
((خداوند روزی را برای هر کس از بندگانش که بخواهد گسترش و بسط می دهد و یا تنگ می گرداند.همانا او به هر چیزی دانا می باشد)).

آیه فوق به صراحت خداوند متعال را فاعل و عامل گسترده شدن رزق و روزی و نیز تنگ دستی معرفی می کند.
در نگاه دقیق قرآنی و عرفانی رزق و روزی فقط منحصر در خوراک و پوشاک نمی باشد بلکه علاوه بر رزق و روزی مادی که مربوط به بعد دنیوی و جسمانی انسان هاست، رزق و روزی معنوی هم برای جان و روح انسان ها در نظر گرفته می شود که قبض و بسط هر دو نوع رزق یاد شده به خداوند می رسد.
اما اگر خداوند رزق بندگان عادی خود را گسترش و بسط دهد آنان به طغیان کشیده می شوند.در سوره شوری می خوانیم:
 و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض و لکن ینزل بقدر ما یشاء انه بعباده خبیر بصیر
((و اگر خداوند روزی و رزق بندگان را بسط و گسترش دهد آنان در زمین زیاده خواهی می کنند و{بنا بر این}خداوند به اندازه ای که خودش می خواهد آن را نازل می کند، چرا که او به{ظرفیت} بندگانش آگاه و بیناست)).
تمام آیات قرآن طبق روایات دارای مراتب مختلف و بطون فراوان می باشند.مثلا آیه فوق را اگر برای رزق مادی در نظر بگیریم پیداست که گسترش بیش از ظرفیت آن برای شخص او را به بیراهه می کشاند.فعل"بغوا"در آیه فوق از ریشه "بغی"به معنی زیاده خواهی و فزون طلبی می باشد.با توجه به همین معنی این بار آیه ذکر شده را با نگاهی عرفانی درباره رزق معنوی یک سالک الی الله در نظر می گیریم بدین صورت که اگر حالت بسط رزق و گسترده شدن نورانیت جان شخص عارف برای او پیش بیاید آنگاه چنین کسی افزون بر قوای ادراکی و تحریکی خود حتی سایر مخلوقات را هم در حیطه جان خویش در می آورد که طبق اصول قرآنی این حالت را که همان "بسط" می باشد به سبب فنای فی الله پیدا می کند.
چنین حالتی سبب شکفتن و نشاط سالک الی الله می گردد و اگر این حالت در کسی تداوم پیدا کند شایستگی این را پیدا می کند که فیض حق تعالی از طریق جان او به مخلوقاتی که در حیطه او در آمده اند، برسد.البته از آنجاییکه خود این عارف فنای فی الله را از طریق قطب عالم و امام زمان خویش بدست آورده است پس فیضی را هم که به بقیه مخلوقات می رساند از جانب امام زمان و قطب عالم می گیرد که باز با نگاه دقیق تر قطب عالم هم فیض را از خداوند می گیرد.
پس دانستیم که حقیقت بسط مخصوص وجود لایتناهی حق تعالی می باشد و قطب عالم و امام زمان در هر عصری این حقیقت را به طفیلی خداوند داراست و سایر کسانی هم که در مراتب بعدی و از شیعیان قطب عالم امکان می باشند این حقیقت را به طفیلی او دارا هستند.
اما بر خلاف "بسط" که به سبب فنای در"رحمت عام"حق تعالی، نشاط و شکفتگی برای صاحب خود به ارمغان می آورد گاهی اوقات فرد سالک اسیر گرفتگی و تنگنای روحی می گردد که در اصطلاح عرفان نظری به آن"قبض"گفته می شود.
از دید عرفانی سبب"قبض"و گرفتگی روح، خود شخص می باشد و این کار مستقیما به خداوند نمی رسد بلکه به واسطه اعمال خود شخص سالک، حق تعالی بخشی از فیض خود را از او دریغ می کند چرا که خود شخص ظرفیت دریافت جان خودش را برای دریافت آن کاهش داده است.
پس نتیجه می گیریم که در نظام خلقت اصل بر"بسط"می باشد و همانطور که اشاره شد "قبض"به سبب اعمال خود مخلوقات یا ظرفیت اندک خود آنان پیش می آید.پس از جانب وجود حق تعالی فیض نامحدود همیشه و در همه حال ساطع می شود؛هر گاه مخلوقات نهایت استفاده را از آن فیض ببرند برایشان "بسط"پیش می آید و هر اندازه هم که نسبت به دریافت آن کوتاهی کنند به همان میزان برایشان "قبض"پیش می آید.
البته از آنجاییکه تمام اعمال خوب و بد ما و حتی همین اختیاری که در ما متجلی گشته است همگی در علم ازلی خداوند برای او مشخص و معلوم است طبق روایات رزق و روزی هر کسی هم از قبل معین و مشخص می باشد.
اینکه در ساختار کلی نظام خلقت همیشه"بسط"مقدم بر"قبض"می باشد شبیه این نکته عرفانی می باشد که همیشه"رحمت"پیشتاز و مقدم بر"غضب"است چرا که اصل آفرینش عالم همان تجلی فیض حق تعالی در کالبد مخلوقاتی است که در علم خداوند بوده اند و این تجلی فیض عام و گسترده همان "رحمت رحمانیه"خداوند می باشد.پس اگر در جایی غضب خداوند ظهور می کند اولا به طفیلی همان "رحمت رحمانیه"می باشد که سراسر عالم(حتی همان غضب خداوند) را فراگرفته است و ثانیا به سبب کردار زشت خود بندگان بوده است و ثالثا برای تطهیر آنان است تا بتوانند مجددا به رحمت واسعه حق تعالی باز گردند.
"بسط"و"قبض"از این جهت شبیه همان"رحمت"و"غضب"خداوند متعال می باشد.
پس آنچه که مربوط به وجود نامحدود خداوند می باشد همان "بسط"و "رحمت واسعه"اوست و چیزهایی که نام آنها را "قبض"و یا"غضب"الهی می گذاریم به سبب اعمال بد بندگان و ظرفیت اندک آنان پیش می آید و مستقیما به خداوند مربوط نمی شود هرچند که طبق قاعده قرآنی"توحید افعالی"از لحاظ اعطای وجود به خداوند می رسد.
اما از آنجایی که بسط فیض و رحمت گسترده حق تعالی در اندازه های محدود و تنگنای همین ماهیات رخ می دهد در برخی از آیات و روایات خداوند خودش را نیز در حالت قبض معرفی می کند چون این دسته از نصوص دینی به هیچ وجه مربوط به ذات منزه حق تعالی نیست بلکه به مرتبه تجلی او در مخلوقات باز می گردد و به واسطه اینکه مخلوقات دارای محدودیت و قبض هستند او این حالت را به خود نیز نسبت می دهد مثل آیه زیر از سوره حدید:
من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم
((چه کسی به خداوند قرض نیکو می دهد تا خداوند آن را برای او دو چندان کند و اجر کریمانه ای داشته باشد؟)).
از مسلمات عقلی و نقلی می باشد که ذات مقدس خداوند متصف به هیچ صفت نقصی نمی گردد.پس اینکه خداوند متعال در آیه ذکر شده از بندگانش طلب قرض می کند بدین سبب است که شخص فقیری که این تقاضا را از فردی دارا و متمکن کرده است تجلی خود خداوند بوده است و از آن وجود لایتناهی جدا نمی باشد بلکه مندک در آن وجود مقدس است.روی همین حساب خداوند حکم او را به خودش نسبت داده است.
پس این دسته از آیات و روایات به واسطه تجلی خداوند در مخلوقاتش بدین سبک بیان شده است وگرنه اصل و قاعده عقلی و نقلی درباره خداوند بر غنی و بی نیازی و بسط است و درباره مخلوقات چه در ذات و چه در صفات و چه در اعمالشان بر فقر محض نسبت به خداوند است.پس ذات بندگان این طور اقتضا می کند که همیشه در قبض باشند و تمام گشایش ها و بسط هایی که در آنان مشاهده می شود مربوط به تجلی فیض حق تعالی در ماهیت آنان می باشد.
نکته فوق مبنی بر قرض گرفتن خداوند از بندگان مربوط به "قبض"و"بسط"رزق و روزی بود که توضیحش بیان شد حال بر اساس همین سبک استدلالی که درباره آیه فوق بیان شد می توان به آیات عذاب و غضب الهی اشاره کرد:
همانطور که می دانیم خداوند وجود نامحدودی است که سراسر خیر و رحمت و نیکی است.در سوره آل عمران می خوانیم:"بیدک الخیر".
هم چنین در سوره نساء می خوانیم:
ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ارسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا
عبارت"ما اصابک من حسنه فمن الله"بیان می کند که تمام نعمت ها و آسایش هایی که در بندگان است تجلی خداوند است.
اما غضب و قهر و عذاب خداوند به سبب اعمال خود بندگان و ظرفیت اندک آنان است و به واسطه آن اعمال نادرست به خداوند می رسد (و نه مستقیما)کمااینکه ادامه آیه این حقیقت را بیان می کند:
"و ما اصابک من سیئه فمن نفسک:هر بدی و سختی که به تو می رسد از خود تو می باشد".
هر چند که حسنات و خوبی هایی که برایمان پیش می آید مستقیما به خداوند می رسد و بدی ها و عذاب هایی که در زندگی مان رخ می دهد به سبب اعمال خود ما بوده است ولی از حیث اعطای وجود هر دوی آنها به خداوند می رسد وگرنه نه آن حسنات و خوبی ها برایمان متجلی می شد و نه آن بدیها و عذابها برایمان اتفاق می افتاد چرا که جدای از وجود همه چیز معدوم می گردد و هیچ ظهوری در عالم نخواهد داشت.روی همین حساب هم در یک آیه پیش از همین آیه ای که از سوره نساء ذکر شد، این طور می خوانیم:"قل کل من عند الله:بگو همه آنها از جانب خداوند است".
در عالم آخرت هم که حقیقت ذات ما و اعمالمان در آینه همان مرتبه از وجود تابانده می شود باز قضیه از همین قرار است و همین حقیقتی که ذکر شد در آنجا نیز جریان دارد یعنی همان اعمال ماست که طبق قاعده قرآنی "تجسم اعمال"به صورت عذاب برایمان جلوه گر می شود و چون طبق قاعده قرآنی"اتحاد عاقل و معقول"از ما جدایی ندارد سبب عذاب و رنج ما می شود.پس خداوند در آخرت هم هرگز مستقیما و بدون واسطه و بی هیچ مقدمه ای کسی را عذاب نمی کند.برای نمونه آیه زیر از سوره حج به این حقیقت اشاره دارد:
ذلک بما قدمت یداک و ان الله لیس بظلام للعبید
((این عذابها به سبب همان چیزی است که خودت پیش فرستادی و خداوند هرگز به کسی ستم نمی کند)).
اما از آنجاییکه همین عذاب کردن هم در تحقق و ظهور خودش محتاج فیض وجودی خداوند می باشد و از حیث اعطای وجود به او می رسد خداوند علاوه بر رحمت حتی عذاب کردن را هم به خودش نسبت داده است چرا که جدای از فیض وجودی حق تعالی همه چیز معدوم می گردد و در نتیجه نه رحمتی پدید می آید و نه عذابی رخ می دهد.آیه زیر از سوره روم به این حقیقت اشاره می کند:
یعذب من یشاء و یرحم من یشاء و الیه تقلبون
((هر کس را بخواهد عذاب می کند و هر کس را بخواهد رحمت می نماید و به سوی او باز می گردید)).
آیه فوق هم رحمت کردن و هم غضب کردن هر دو را به خداوند نسبت می دهد چرا که از لحاظ اعطای فیض وجودی به این مطلب نگاه کرده است.
در شرح فص های مختلفی از کتاب یگانه "فصوص الحکم"بیان شد که مشیت خداوند در مرتبه فعل آن وجود مقدس(و نه ذات او)از علم فعلی او گرفته می شود و علم او هم(در مرتبه فعل و نه ذات)از اعمال مخلوقات گرفته می شود پس نتیجه این می شود که خداوند در مرتبه فعل و آفرینش خودش طبق همان اعمال و تقاضای خود مخلوقات برایشان تجلی می کند و سرنوشتشان را طبق اعمال خودشان به نحوه خوب یا بد برایشان می پسندد و می خواهد.پس اینکه در آیه ذکر شده از سوره روم عذاب کردن و رحمت کردن را به مشیت و خواست خود حق تعالی نسبت داد به هیچ وجه توهم جبر را پیش نمی آورد چون مشیت و خواست او(در مرتبه فعل و خلقت او)بر اساس زبان استعداد ما و طبق اعمال خود ما رقم می خورد.
پس علت و سبب قبض و بسط و عذاب و رحمتی که در آخرت برایمان پیش می آید هم معلوم شد و دانستیم که مطلب همانند همین دنیای کنونی می باشد که البته حقایق اینجا در آینه عالم آخرت می تابد و طبق شرایط همانجا با تفاوت های خاص خودش ظهور می کند ولی قواعد کلی در تمام عوالم وجودی مثل هم می باشد، چرا که فقط یک واقعیت می باشد که در آینه های مختلف و مراتب گوناگون آفرینش متجلی می گردد پس همه شباهت های میان آنها به سبب این است که تمامی آینه ها حقیقت و رقیقت یک واقعیت را منعکس می کنند و تفاوت هایی هم که میان آنها مشاهده می شود مربوط به تفاوت نوع آینه ها و اختلاف مراتب هستی لایتناهی با یکدیگر می باشد.

بخوانید ::   - آیت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *