– قدریه(مفوضه)

از نتایج غلطی که از تفکر نادرست وحدت عددی درباره خداوند نشئت می گیرد، این است که ما پس از اینکه به زعم باطل خود در کنار حق تعالی وجودهای دیگری را می پنداریم آنگاه برای آنها تاثیرگذاری جدا و مستقل از خداوند در عالم امکان هم فرض می کنیم.
این در حالی است که وحدت عددی در احادیث اهل بیت(ع)به صراحت مردود دانسته شده است و نتیجه آن هم که اثبات قدرت و تاثیر گذاری در عالم جدای از خداوند می باشد در روایات شیعه به شدت رد شده است.ازمعتقدین به این تفکر باطل که از نتایج وحدت عددی می باشد در زبان اهل بیت(ع)با عنوان "مفوضه"یا"قدریه"یاد شده است و گاهی بر آنان"مجوسیت امت اسلام"هم اطلاق شده است.
مجوس در کنار عامل نیکی ها و خیرات یعنی اهورامزدا دشمنی را هم برای او فرض می کردند که نامش را اهریمن می گذاشتند.این در حالی است که طبق نگاه توحیدی قرآن کریم که در سرتاسر آن کتاب نورانی و روایات اهل بیت(ع)حاکم است،حتی شیاطین و اهریمنان هم تحت سلطه خداوند کار می کنند نه اینکه وجودی برای خودشان و جدای از خداوند داشته باشند و با آن وجود علیه او کار کنند.
به این آیه از سوره مریم(س)توجه بفرمایید:
الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزهم أزا
آیه فوق به صراحت می گوید که این ماییم که شیاطین را بر کافران گسیل می کنیم.نگرش آیه فوق دقیقا بر اساس"توحید افعالی"می باشد که در سراسر قرآن کریم جریان دارد.
البته خداوند به سبب عمل ناصحیح بنده اش شیطان ها را بر او گسیل می کند.در "فص یعقوبی" توضیح دادیم که هر عملی که انجام می دهیم به منزله یک درخواست برای تجلی ای متناسب با همان عمل می باشد و خداوند هم در این مرتبه از وجود با نگاه کردن به درخواست های بندگان گنهکار تجلی های گمراه کننده مثل شیاطین را برای آنها ظهور می دهد.پس این نکته از مسلمات و قطعیات است که شیاطین مستقل از خداوند هیچ کاری نمی توانند بکنند.
پس اندیشه و حرف غلطی که در میان بسیاری از انسان ها رواج دارد و طبق آن مخلوقات را جدای از حق تعالی دارای اثرگذاری می دانند در مکتب اهل بیت(ع)مردود است و همچنین ریشه این اندیشه یعنی "وحدت عددی"هم در مکتب اهل بیت(ع)مردود دانسته شده است.مثلا مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:((واحد لا بعدد)).
در برخی از روایات کسانی که به اندیشه"قدریه"مبتلا هستند حتی مورد لعن اهل بیت(ع)هم قرار گرفته اند.در برخی دیگر از زوایات هم فرقه"قدریه"شبیه ترین افراد به مسیحیت معرفی شده اند یعنی به نحوی حتی خارج از اسلام جای گرفته اند.در روایات دیگری از به عیادت نرفتن آنها به هنگام بیمارشدنشان سخن گفته شده است.اما در مورد شبیه بودنشان به مسیحیت شاید علت آن این باشد که مسیحیت هم چون معتقد به پدر و پسر و روح القدس هستند یعنی در کنار خداوند وجودهای دیگری را اثبات می کنند به وحدت عددی گرفتار شده اند یعنی همان چیزی که ریشه تفکر "قدریه"می باشد و بر اساس آن برای غیر خداوند اثرگذاری و قدرتی جدای از او فرض می شود.
اما در آیات و روایات وحدت خداوند از نوع عددی نمی باشد بلکه از نوع "وحدت احدی" می باشد که با وجود لایتناهی خودش همه کثرات و ظهورات خودش را در برگرفته است و بر همه آنها چیره می باشد.درباره مبحث احدیت حق تعالی در بخش "احدیت و واحدیت"از مجموعه اصطلاحات توضیحاتی داده شده است.از وحدت احدی حق تعالی در زبان عرفا و اولیاء الله با عنوان"وحدت وجود"هم یاد می شود.
البته اختیاری که در انسان ها می باشد هم به هیچ وجه توسط هیچ عاقلی قابل انکار نیست ولی باید توجه داشت که همان اختیار هم مثل اصل وجودی که در ماست،تجلی خداوند است نه اینکه جدای از او باشد.موضوع اختیار انسان به تفصیل با ذکر روایاتی پیرامون آن در بخش"امر بین الامرین"و "استطاعت"از زیر مجموعه اصطلاحات شرح داده شده است که خواننده محترم می تواند بدانها رجوع کند.
در مبحث "خلق"از اصطلاحات با ذکر روایتی توضیح داده شد که همه اعمال ما قبل از اینکه ما در این عالم آنها را انجام دهیم(=خلق تکوین)در علم خداوند خلق شده است(=خلق تقدیر)و البته توضیح هم داده شد که چگونه این عقیده جبری را در پی نخواهد داشت؛ولی قدریه بر این عقیده می باشند که خداوند آنان را آفریده است و الان جدا و مستقل از او خودشان دارای وجود و صاحب کمالات وجودی مثل قدرت و علم و…هستند.نهایت انصافی که ممکن است در این گروه منحرف مشاهده شود این است که می گویند ما قبول داریم که هر وقت خداوند بخواهد می تواند قدرتی را که ما داده است از ما بگیرد ولی در حال حاضر ما خودمان صاحب آن هستیم.
آنها با این سخن باطل در واقع وجود لایتناهی خداوند را در همان حیطه ای که برای خودشان وجود و کمالات وجودی فرض کرده اند انکار نموده اند و در همان حیطه هم خودشان را مستقل از او و واجب الوجود پنداشته اند.در حالی که طبق قاعده تجلی و"فقر وجودی"که در بخش های مربوط به خودشان توضیح داده شد، وجود و کمالات وجودی دم به دم و آن به آن بر ماهیات و مخلوقات افاضه می شود و هیچ کس برای لحظه ای مستقل و جدای از وجود لایتناهی خداوند که از درون و بیرون وی را احاطه نموده است،هیچ ندارد.به بیان دیگر بدون خداوند هیچ مخلوقی حتی در عالم خارجی ظهور نمی کند چه برسد که بخواهد کاری را هم انجام دهد.
اما در ادامه برای روشن تر شدن این مبحث به ذکر روایاتی از ائمه اطهار(ع)می پردازیم.ابتدا روایتی که در کتاب متقن و یگانه توحید صدوق از مولانا امام جعفر صادق(ع)بیان شده است را ذکر می کنیم:
عن أبی عبد الله (ع) قال:((سألته عن الرقى أ تدفع من القدر شیئا فقال هی من القدر و قال (ع) إن القدریه مجوس هذه الأمه و هم الذین أرادوا أن یصفوا الله بعدله فأخرجوه‏ من‏ سلطانه‏ و فیهم نزلت هذه الآیه- یوم یسحبون فی النار على وجوههم ذوقوا مس سقر. إنا کل شی‏ء خلقناه بقدر)).
راوی می گوید:
از امام صادق(ع)از دعا پرسیدم که آیا در تغییر سرنوشت و تقدیر مؤثر است؟
امام صادق(ع)در پاسخ فرمودند:خود همان دعا هم در تقدیر و سرنوشت انسان(در علم خداوند) گذشته است و بخشی از آن می باشد.
در ادامه امام ششم(ع)می فرمایند:
همانا "قدریه"مجوس امت اسلامی هستند و آنان کسانی اند که خواستند عدالت خداوند را اثبات کنند ولی سلطنت او را محدود کردند و درباره آنان این آیه نازل شده است:
یوم یسحبون فی النار على وجوههم ذوقوا مس سقرانا کل شیء خلقناه بقدر
یعنی:((در روز قیامت آنان را با چهره شان روی آتش می کشند و می گویند که حرارت مس گذاخته شده را بچشید.این ما بودیم که هر چیزی را به اندازه ای مشخص و معلوم آفریده بودیم)).
اما در ادامه توضیح مختصری پیرامون روایت فوق داده می شود:
از ابتدای حدیث برداشت می شود که ما علاوه بر اینکه نمی توانیم مستقل از خداوند در عالم کاری را انجام دهیم و قادر نیستیم که خودمان به تنهایی سرنوشت و تقدیر خویش را تغییر دهیم، حتی وقتی هم که از خداوند تقاضای انجام این کار را می کنیم در همان تقاضا کردن و دعا نمودن هم مستقل از او نیستیم و همین کار را نیز به طفیلی او انجام می دهیم.
اما مطلب بعدی که از روایت فوق برداشت می شود بدین صورت است که:
طبق فرمایش امام صادق(ع) گروه"قدریه"برای اینکه ثابت کنند که انسانها خودشان مسئول اعمال ناشایست خویش می باشند و در نتیجه در آخرت هم خودشان مستحق جزای کارهایشان هستند سلطنت وجودی حق تعالی را در حیطه عمل انسانها انکار می کنند تا خداوند را در کارهای زشت انسان ها دخیل ندانسته باشند و عدالت خداوند را زیر سؤال نبرده باشند.
در واقع آنها ابتدا "وحدت احدی" خداوند را انکار می کنند و به "وحدت عددی" معتقد می شوند یعنی در کنار حق تعالی وجودهای دوم و سوم و…را هم برای خودشان و دیگر مخلوقات اثبات می کنند و آنگاه هر کدام از آنها را مستقل از خداوند صاحب اعمالی که مرتکب می شوند،می دانندو در اندیشه خودشان با این کار حساب اعمال زشت مخلوقات را از خداوند جدا کرده اند.
به بیان دیگر آنها به زعم خودشان برای اینکه با پذیرش وحدت وجود حق تعالی، معتقد به جبر نشده باشند و خداوند را در کارهایشان دخیل ندانسته باشند،برای خودشان وجود و کمالات وجودی ای را جدای از خداوند فرض می کنند که به وسیله آن وجود و کمالات وجودی جدای از خداوند،خودشان کارهایشان را انجام داده باشند و در پیشگاه خداوند هم خودشان مسؤول کارهایشان باشند.آنگاه این طور نتیجه می گیرند که خداوند با عذاب کردن مخلوقات به سبب کارهای ناشایست آنها عدالت خود را زیر سؤال نبرده است؛چرا که خودش در آن کارها هیچ نقشی نداشته است.
هم اکنون هم در میان ما عده ای بر اساس همین تفکر نادرست که از تسویلات شیطانی می باشد،ابتدا خداوند را در حیطه خودشان و اعمالشان انکار می کنند و آنگاه بر اساس همین روال وجود او را در حیطه دیگر مخلوقات هم انکار می کنند و در نتیجه در آخر کار خدای آنها در بالای آسمان ها و یا جایی بیرون از عالم خلقت جای می گیرد.البته این عده ممکن است که به زبان اعتراف کنند که خداوند همه جا هست ولی در عمل خدایشان در عالم آفرینش حضور ندارد و خدایی که این عده از مردم به آن اعتقاد دارند،فقط در ذهنشان است و صد البته طبق روایاتی که در "فص شعیبی"از مولانا امام جعفر صادق(ع)نقل کردیم کسی که می پندارد که با توهم ذهنی خود خداوند را عبادت می کند در واقع کافر و مشرک است و طبق روایات خداوند را فقط باغ شهود قلبی باید شناخت و پرستید نه با تصور ذهنی.
طبق قاعده عرشی"امر بین الامرین"که در اسلام اولین بار در قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع)تبیین شده است،ما حتی کارهای زشت و بداما ادامه بحث:
مان را هم به طفیلی فیض حق تعالی انجام می دهیم و نه مستقل از او.ضمنا این عقیده به اصلا جبری را پیش نمی آورد و عدالت خداوند هم طبق آن هیچ وجه زیر سؤال برده نخواهد شد.
تفصیل مطلب بدین شکل می شود که همان طور که اصل وجودی را که در خودمان مشاهده می کنیم تجلی خداست،کمالات وجودی ما نیز تجلی خداوند متعال در کالبد ماهیت ما می باشد.منتها این تجلی چون در موجودات مکلفی مثل انسان ها و جنیان بیشتر از بقیه مخلوقات صورت گرفته است،اختیاری را هم در آنان ظهور داده است.سپس این دسته از مخلوقات که خودشان ظهور و تجلی خداوند می باشند با اختیاری که آن هم تجلی خداوند در آنان است،کارهایی را در عالم امکان انجام می دهند.
مسئولیت این کارها از آن جهت که توسط خود مخلوقات صورت می گیرد با خود آنهاست ولی از آن جهت که آنها مستقل از فیض وجودی و تجلی خداوند قادر به انجام آن نبوده اند،خداوند هم در آنها دخیل بوده است.
در نتیجه این مطلب دارای دو جهت می باشد؛یکی نگاه کردن به نقش خداوند در کارها و دیگری نگاه کردن به نقش خود ما در آن کارها:
نقش خداوند در کارهای ما اعطای وجود می باشد و نقش ما در کارهایمان چگونگی استفاده از آن وجود می باشد.چگونگی استفاده از وجود را ما با اختیارمان تعیین می کنیم که همان اختیارمان هم مثل اصل وجودی که در ماست، تجلی خداوند متعال در ما می باشد.
به بیان دیگر از آنجاییکه ما در آن وجود لایتناهی غرقه می باشیم پس تمامی کارهایمان را هم به طفیلی او انجام می دهیم.در این نگرش عرفانی که بر پایه قاعده"امر بین الامرین"می باشد،ما همان طور که خودمان به طفیلی وجود حق تعالی در عالم خارجی ظهور داریم،کارهایمان را هم به طفیلی خود او انجام می دهیم و نه مستقل از او.
با این نگرش دقیق نه جبری پیش می آید و نه تفویض و واگذاری قدرت خداوند به بندگان و مخلوقات پیش می آید.
اما امام صادق(ع)در پایان حدیث فوق به این آیه از سوره قمر اشاره می فرمایند:
((یوم یسحبون فی النار على وجوههم ذوقوا مس سقر. إنا کل شی‏ء خلقناه بقدر)).
بنا بر فرموده متقن حضرت صادق(ع)معنی آیه بدین صورت می شود:
روز قیامت "قدریه"را با صورت بر روی آتش می کشند و به آنان می گویند که در جزای آن تفکر باطلتان که سلطنت خداوند را در حیطه اعمالتان انکار کرده بودید،هم اکنون باید حرارت مس گداخته شده را بچشید و بدانید که این ما بودیم که همه چیزها حتی کارهای شما را به اندازه های مشخص و معلوم خلق می کردیم و شما در انجام کارهایتان مستقل از ما نبودید.
پس در کارهایی هم که خودمان در زندگی انجام می دهیم،خداوند متعال با اعطای وجود و تجلی دم به دم خود در آن کارها دخیل می شود ولی این خود ما هستیم که با اختیاری که آن هم از جانب او در ما متجلی می شود تعیین می کنیم که آن فیض وجودی را در مسیر انجام یک عمل صحیح به کار گیریم و یا از آن استفاده نادرست کنیم.
خواننده محترم می تواند برای توضیحات بیشتر پیرامون این مطلب به مبحث "توحید اختیار" و "توحید افعالی"از مجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرماید.
اما روایتی دیگر را باز هم از رییس مذهب شیعه امام صادق(ع)درباره اینکه ما حتی کارهای ناشایست را هم با استفاده از نیروی خداوند انجام می دهیم، ذکر می کنیم.در اصول کافی از قول امام صادق(ع)آمده است:
عن أبی عبد الله (ع) قال قال رسول الله (ص):((من زعم أن الله یأمر بالسوء و الفحشاء فقد کذب على الله و من زعم أن الخیر و الشر بغیر مشیئه الله فقد أخرج الله من سلطانه و من‏ زعم‏ أن‏ المعاصی‏ بغیر قوه الله فقد کذب على الله و من کذب على الله أدخله الله النار)).
هر کس بپندارد که خداوند به کارهای بد و زشت امر می کند او خداوند را تکذیب کرده است و کسی هم که بپندارد که خیر و شر با غیر مشیت و خواست خداوند انجام می شود خداوند را از سلطنت و احاطه آن ذات مقدس خارج کرده است و کسی که بپندارد که گناهان با غیر از توان و نیروی خداوند انجام می گیرد چنین شخصی خداوند را تکذیب کرده است و هر کس خداوند را تکذیب کند حق تعالی او را در آتش جهنم داخل می کند.
جمله اول حدیث ناظر به امر تشریعی است که خداوند هیچ گاه در دین خود به کارهای زشت و فحشاء فرمان نمی دهد.
اما جمله دوم ناظر به حقیقت تکوینی عالم می باشد که طبق آن در عالم خارجی همه چیز به خواست و اراده و اذن وجود لایتناهی و در گستره قلمرو آن رخ می دهد و از آنجاییکه او بر همه ظهورات خودش احاطه و سلطنت دارد، هیچ کدام از آنها به غیر از مشیت تکوینی(و نه تشریعی)او رخ نمی دهد،چه حوادث خوب باشد و چه اتفاق های بد.
اما جمله سوم به صراحت بیان می کند که بندگان و مخلوقات حتی گناهان و کارهای زشت و معصیت هایشان را هم با توان و نیروی خداوند است که انجام می دهند و نه مستقل از او.
به بیان دیگر خداوند در انسانها توان و نیرو و اختیاری را متجلی می کند و آنگاه انسانها به وسیله آن اختیار که تجلی خداوند در آنها می باشد، آن نیرو و توان که آن هم تجلی خداوند در آنهاست را در مسیر درست یا نادرست به کار می گیرند.
در آخر این حدیث هم مثل حدیث قبل امام صادق(ع)معتقدین به واگذاری وجود و کمالات وجودی به بندگان را تهدید به آتش جهنم می کنند.از نگاه دقیق عرفانی ما حتی نشستن و برخاستن خودمان را هم با توان و نیروی الهی که در ما متجلی شده است، انجام می دهیم:((بحول الله و قوته اقوم و اقعد))طبق جمله ذکر شده که از اذکار نماز است، هرچند که ما خودمان بر می خیزیم و می نشینیم ولی این کار را مستقل از خداوند انجام نمی دهیم چرا که ما جدای از او هیچ نیرو و توانی نداریم:((لا حول و لا قوه الا بالله))این جمله هم با لای نفی جنس هر گونه توان و نیرو و قدرتی را برای غیر خداوند انکار می کند و در انتهای آن با عبارت"الا بالله"بیان می کند که همه مخلوقات(=ماهیات) به طفیلی وجود(=خداوند)کارهایشان را انجام می دهند، همان وجودی که از رگ گردن به آنها نزدیکتر است و از درون و بیرون آنها را احاطه کرده است. طبق حدیث امام صادق(ع)که در بخش"معرفت"ذکر شد ما حتی وقتی که می خواهیم نفس خودمان را بشناسیم در واقع این کار را به طفیلی وجود خداوند انجام می دهیم(نه از طریق خودمان و به وسیله نفس خودمان)، چرا که او از خود ما به ما نزدیکتر است و هر چه که در ماست طبق"توحید مالکیت"در واقع برای خود اوست که در ما به نمایش گذاشته است.
پس این حقیقت خارجی از روز روشن تر است که تمام ماهیت ها و مخلوقات کارهای خود را به طفیلی همان وجودی که دم به دم آنها را ظهور می دهد،انجام می دهند ولی مغلطه های ذهنی نفس ناطقه انسان همچون پرده ای مانع توجه انسان به این حقیقت واضح و مسلم می شود و در نتیجه بندگان خداوند را در حیطه کارهای خودشان انکار می کنند و با این کار در همان حیطه هم نسبت به او کفر می ورزند و لایتناهی بودن آن ذات مقدس و سلطنت او را انکار می کنند.
در تفسیر قمی از قول امام باقر(ع)ذیل این آیه از سوره انعام نقل شده است:
والذین کذبوا بآیاتنا صم و بکم فی الظلمات من یشإ الله یضلله و من یشأ یجعله علی صراط مستقیم
عن أبی جعفر صلوات الله علیه‏ فی قوله «الذین کذبوا بآیاتنا صم و بکم‏» یقول صم عن الهدى و بکم لا یتکلمون بخیر «فی الظلمات‏» یعنی‏ ظلمات الکفر.
تا اینجای حدیث بیان می کند که افراد مورد اشاره آیه در ظلمات و تاریکی های کفر فرورفته اند و حقیقت روشن تر از روز را نمی بینند و درگیر مغلطه های نفس ناطقه خویش می باشند.
«من یشأ الله یضلله و من یشأ یجعله على صراط مستقیم‏» و هو رد على قدریه هذه الأمه، یحشرهم الله یوم القیامه مع الصابئین و النصارى و المجوس، فیقولون «و الله ربنا ما کنا مشرکین‏» یقول الله «انظر کیف کذبوا على أنفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون‏» قال فقال رسول الله (ص) ألا إن لکل أمه مجوس [مجوسا]، و مجوس هذه الأمه الذین یقولون لا قدر و یزعمون أن المشیه و القدره إلیهم و لهم‏.
در ادامه آیه از سوره انعام می فرماید:
هر کس را که خداوند بخواهد(نسبت به این مطلب) گمراه می کند و هر کس را هم که بخواهد بر صراط مستقیم قرار می دهد. از اینجا به بعد حدیث هم به صراحت بیان می کند که این آیه سوره انعام درباره مردود شمردن اندیشه "قدریه" نازل شده است که خداوند در روز قیامت آنان را با صابئین و مسیحیان و مجوس محشور می کند.پس آنگاه به دروغ قسم یاد می کنند که ما مشرک نبودیم و در کنار خداوند قدرت دیگری را اثبات نمی کردیم.خداوند هم بنا بر قاعده"اتحاد عاقل و معقول"که طبق آن انسان همان علم و عمل خودش است،در پاسخ آنان می گوید که بنگر که چگونه خودشان را انکار می کنند چرا که اندیشه شرک و عمل کردن طبق آن، بخشی از حقیقت خود آنها شده است.در انتهای آیه هم بیان می کند که چیزهایی را که به دروغ و افترا جدای از خداوند برای مخلوقات اثبات می کردند با روشن شدن حقیقت امر همگی به یکباره از پیش چشمشان رخت بر می بندند.
سپس امام باقر(ع)در آخر حدیث جمله ای را از پیامبر خوبی ها و معلم توحید، حضرت محمد مصطفی(ص)نقل می فرمایند بدین عبارت که:
آگاه باشید که برای هر امتی مجوسی(=دوگانه پرستی)می باشد و مجوس های این امت کسانی اند که می گویند تقدیری در کار نیست و می پندارند که مشیت و قدرت از طرف خداوند به آنان واگذار شده و هم اکنون برای خود آنان است(=و یزعمون أن المشیه و القدره إلیهم و لهم‏).
اما صراط مستقیمی که در انتهای آیه ذکر شده از سوره انعام به آن اشاره می شود فهم دقیق همین مطلب است که وجود و قدرت خداوند واحد را در تمام مخلوقات و کثرات متجلی ببینیم و هیچ کدام از ماهیات را جدای از او صاحب چیزی ندانیم و این یعنی سلطنت و ولایت خداوند بر اشیاء عالم را انکار نکنیم.اما این ولایت و سلطنت خداوند اگر بخواهد در عالم امکان متجلی شود در حقیقت نورانی انسان کاملی مثل علی بن ابی طالب(ع)جلوه می کند یعنی خداوند(=وجود لایتناهی) با تجلی در عقل اول(=حقیقت انسان کامل) بر تمام مخلوقاتی که در قلمرو عقل اول می آفریند ولایت و سلطه دارد.روی همین حساب هم صراط مستقیم که در سوره حمد به آن اشاره شده است به ولایت تفسیر شده است.
ذیل همین آیه از سوره انعام هم که ذکر شد،امام صادق(ع)در همان تفسیر قمی در روایتی دیگر می فرمایند:
عن أبی عبد الله (ع)‏ فی قوله «و الله ربنا ما کنا مشرکین‏» بولایه علی (ع).
یعنی مشرکین با روشن شدن حقیقت مثل دروغ گویی خودشان در دنیا می گویند به خداوند قسم که ما نسبت به ولایت‏ علی(ع)مشرک نبودیم.
این حدیث امام صادق(ع)را با حدیث قبلی از امام باقر(ع)اگر با هم در نظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که ولایت و سلطنت خداوند بر مخلوقات عالم در حقیقت نورانی علی بن ابی طالب که تمام مخلوقات را دربرگرفته است،متجلی شده است.پس گروه"قدریه"که با اثبات وجود ها و قدرتهایی غیر از حق تعالی منکر سلطنت خداوند بر اشیاء هستند،با این طرز فکر در واقع نسبت به ولایت هم کافر هستند و از آنجاییکه ولایت خداوند در حقیقت نورانی(و نه صرفا جسم مادی) امام علی(ع) متجلی می شود آنان به مولا علی(ع)ایمان نیاورده اند.
لذا در کتاب شریف توحید صدوق امام صادق(ع)روایتی را از مولا علی(ع)نقل می کنند که در آن مولا(ع)به ولایت خود بر همه کس و همه جا اشاره می فرمایند:
عن أبی عبد الله(ع) قال قال أمیر المؤمنین (ع) فی خطبته:((‏ أنا الهادی و أنا المهتدی و أنا أبو الیتامى و المساکین و زوج‏ الأرامل‏ و أنا ملجأ کل‏
ضعیف و مأمن کل خائف و أنا قائد المؤمنین إلى الجنه و أنا حبل الله المتین و أنا عروه الله الوثقى و کلمه التقوى و أنا عین الله و لسانه الصادق و یده و أنا جنب الله الذی یقول‏ أن تقول نفس یا حسرتى على ما فرطت فی جنب الله‏ و أنا ید الله المبسوطه على عباده بالرحمه و المغفره و أنا باب حطه من عرفنی و عرف حقی فقد عرف ربه لأنی وصی نبیه فی أرضه و حجته على خلقه لا ینکر هذا إلا راد على الله و رسوله
)).
در فرازهایی از این روایت نورانی و عرشی مولا علی(ع)اشاره می فرمایند که من قرین زنان بیوه ای هستم که شوهرشان را از دست داده اند(=زوج الارامل)و پناه هر ضعیفی هستم و پناهگاه هر کسی که ترسیده می باشم.
همچنین در بخش دیگری از آن اشاره می فرمایند که این که طبق آیه سوره زمر در قیامت مردم می گویند ای وای بر ما از آنچه که در جوار خداوند(=جنب الله) انجام دادیم،امام علی(ع)همان جوار خداوند(=جنب الله)بوده است که در پیشگاه او بندگان مرتکب خطا شده اند.
اینها همه به دلیل فنای کامل مولا(ع)در مرتبه خلقت وجود لایتناهی حق تعالی می باشد و در واقع مردم به طفیلی ولایت خداوند بر اشیاء که در علی(ع)ظهور کرده است کارهای خوب و بدشان را انجام می داده اند و نه مستقل از ولایت که تفکر جدایی و استقلال از خداوند همان تفکر"قدریه"است که در مکتب اهل بیت(ع)مردود دانسته شده است.
در بخش دیگری از این حدیث آمده است که من دست رحمت خداوند بر بندگان هستم.یعنی رحمت وجودی و فیضی که دم به دم بر ماهیات عالم متجلی می شود در حیطه ولایت علی بن ابیطالب(ع)رخ می دهد و مخلوقات کارهایشان را به طفیلی همان ولایت است که انجام می دهند و نه مستقل از او.
به بیان واضح تر ما سلطنت و ولایت خداوند بر مخلوقات را در حقیقت انسان کامل می بینیم و همه در او غرق هستیم.لذا مولا(ع)در همین حدیث می فرمایند:
"من عرفنی و عرف حقی فقد عرف ربه"
هر کس من را بشناسد و حق من را بشناسد او در واقع پروردگارش را شناخته است.
دلیلش هم این است که کسی به ذات غیبیه حق تعالی راهی ندارد و در دنیا و آخرت ما خداوند را در آینه اهل بیت(ع)شهود خواهیم کرد که در مرتبه عقل اول جهان آفرینش می باشند و به همه ما مخلوقات احاطه دارند.
پس تمام ماهیاتی را که در عالم دارای تأثیر و قدرتی فرض می کنیم قدرت آنها در واقع همان قدرت انسان کامل و عقل اول است که در آنها ظهور کرده است.اما از انجاییکه خود انسان کامل هم مستقل و جدای از خداوند هیچ ندارد،پس ولایتی هم که در اوست در واقع برای خداوند است که در او متجلی شده است و انسان کامل با فنای در خداوند به این مقام رسیده است که به عنوان واسطه فیض ولایت او را در بقیه مخلوقات تسری دهد.
ولایت و سلطنت حق تعالی که بر سرتاسر کائنات حاکم است،در حقیقت نورانی امام علی(ع)که در مرتبه عقل اول(=مخلوق نخستین) می باشد جلوه می کند که تمام مخلوقات درون گستره و قلمرو آن و تحت اشراف آن خلق شده اند.
طبق نکات ذکر شده در "فص صالحی" مبنی بر حضور سه عنصر در همه رخ دادهای وجودی، خداوند متعال اگر بخواهد ولایت خود را بر مخلوقات تسری دهد و اعمال کند،آن را با تجلی در حقیقت نورانی انسان کامل انجام می دهد.سه عنصر حاضر در این امر بدین صورت است:
اول: وجود لایتناهی حق تعالی
دوم:ولایت مطلقه او بر عالم آفرینش که در حقیقت عقل اول یا همان انسان کامل جلوه می کند.
و سوم:مخلوقی که ولایت خداوند مبنی بر فیض رسانی بر آن اعمال می شود.
مثالی از زیارت جامعه کبیره که در واقع به منزله شناسنامه اهل بیت(ع)است،نقل می شود:
((بکم ینزل الغیث:با شماست که خداوند باران را می فرستد)).
طبق احادیثی که در رد تفکر"قدریه"ذکر شد مخلوقات خودشان صاحب قدرتی جدای از خداوند نمی باشند.پس ابر از خودش چیزی ندارد بلکه خداوند با تجلی در ولایت معصومین(ع)است که از ابر،باران را نازل می کند.
سه عنصر حاضر در این رخداد وجودی بدین صورت است:
اول:خداوند
دوم:انسان کامل
و سوم:فرستادن باران
خداوند با تجلی در صورت ولایت مطلقه انسان کامل باران را فرو می فرستد.
پس اجمال مطالب این نوشتار بدین صورت شد:
این تفکر که طبق آن مخلوقات را دارای قدرت و سایر کمالات وجودی جدای از خداوندی که برآنها احاطه دارد،بدانیم نامش اندیشه"قدریه"است که در نگاه اهل بیت(ع)به شدت رد شده است.ریشه این تفکر هم در اثبات وجود هایی غیر از خداوند می باشد یعنی همان وحدت عددی که این تفکر باطل هم در احادیث مردود دانسته شده است.
با اثبات وجودهایی غیر از حق تعالی ابتدا آن ذات مقدس را نامحدود پنداشته ایم و در واقع پس از آن در کنار او مخلوقات را صاحب وجودی جدای از او فرض کرده ایم.آنگاه در مرحله بعدی این تقکر باطل برای وجودهایی که جدای از او فرض کرده ایم کمالات وجودی مثل قدرت و مشیت جدای از حق تعالی را هم در نظر می گیریم که تمام این مراحل طبق آیات و روایات کاملا مردود است.
فرض صحیح اینست که فقط یک وجود حقیقی در عالم امکان حضور دارد و خود اوست که در مرتبه آفرینش خود، در مخلوقاتش متجلی شده است.به تعبیر امام علی(ع)در نهج البلاغه:((الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه)).
پس سلطنت و ولایت و تأثیر گذاری و قدرت داشتن بر اشیاء هم فقط مخصوص خود اوست و دیگر مخلوقات اگر چنین کاری می کنند به طفیلی اوست که انجام می دهند.به بیان دیگر ولایت و اثرگذاری مخلوقات بر یکدیگر تجلی ولایت خداوند در آنان است وگرنه آنها از خود و برای خود هیچ ندارند.
نکته ظریفی که در این میان می باشد این است که ولایت حق تعالی بر کائنات در حقیقت نورانی انسان کامل که همچون عقل اول تمامی مخلوقات را در برگرفته است جلوه گر می شود.در واقع او واسطه فیض برای ما مخلوقات می باشد.پس با این نگاه می توان گفت که کارهایمان را به طفیلی حقیقت انسان کامل انجام می دهیم؛ هرچند از آنجاییکه انسان کامل هم از خود هیچ ندارد و فانی در حق تعالی است ولایت و قدرت و تأثیرگذاری بر اشیاء هم مختص خود خداوند است و با این نگاه در واقع ما با فنای در خداوند است که کارهایمان را انجام می دهیم.
در ادامه به ذکر روایتی دیگر از امام صادق(ع)که در کتاب توحید صدوق آمده است،می پردازیم:
سأل أبا عبد الله (ع) فقال له إن لی أهل بیت قدریه یقولون نستطیع أن نعمل کذا و کذا و نستطیع أن لا نعمل قال فقال أبو عبد الله (ع):((قل له هل تستطیع أن لا تذکر ما تکره و أن لا تنسى ما تحب فإن قال لا فقد ترک قوله و إن قال نعم فلا تکلمه أبدا فقد ادعى الربوبیه)).
راوی می گوید از امام صادق(ع)درباره خانواده ام پرسیدم که تفکر"قدریه"دارند و می گویند ما خودمان می توانیم فلان کار را بکنیم و خودمان هم هستیم که می توانیم انجام ندهیم.
امام صادق(ع)در پاسخ به او می فرمایند:
به صاحب این تفکر بگو آیا قادری چیزی که از آن کراهت داری را به یاد نیاوری و چیزی را که دوست داری فراموش نکنی؟پس اگر جواب داد نه حرف خودش را انکار کرده است و اگر جواب داد آری دیگر با او سخن مگو چرا که ادعای ربوبیت کرده است.
ملاحظه می فرمایید که منطق امام صادق(ع)در حدیث فوق این است که علاوه بر اعمال ما که به طفیلی وجود لایتناهی و ولایت او صورت می گیرد،حتی افکار ذهنی ما هم با او و به اذن او شکل می گیرد و نه جدا و مستقل از او.
پس هیچ وجودی و هیچ کمالی در نظام آفرینش به کسی واگذار نشده است و هر کس هر کمال وجودی را که در خود و یا دیگران مشاهده می کند،در واقع تجلی خداوند در مخلوقات می باشد.
تفویض یا واگذاری کمالات وجودی به مخلوقات در قرآن و مکتب اهل بیت(ع)کاملا مردود شمرده است،همان گونه که هیچ کاره بودن مخلوقات و جبر هم رد شده است.در نگاه صحیح قرآنی و روایی تمام کارهای ما طبق قاعده"امر بین الامرین"صورت می گیرد.طبق این قاعده عرشی و متقن خداوند(=وجود لایتناهی)با تجلی در مخلوقات(=ماهیات)کارهایش را انجام می دهد و مخلوقات هم به طفیلی او موفق به انجام کارهایشان می شوند.
البته این که در برخی روایات ما آمده است که مثلا فلان کار به پیامبر(ص)و یا یک بنده مؤمن واگذار شده است،منظور از آن فنای پیامبر(ص)و آن فرد مؤمن در وجود خداوند می باشد چرا که در صورت فنای شخص در حق تعالی و در نتیجه ظهور خداوند در او دیگر بین خواسته و فعل آن شخص با خواسته و فعل خداوند هیچ دوگانگی نمی باشد که اگر ذره ای تفاوت در خواسته و فعل عبد با فعل خداوند باشد فنای کامل صورت نگرفته است چرا که اگر صورت گرفته بود تطابق محض بین آن دو بود و هیچ اختلافی نبود.از این فنای در حق تعالی در این دست از روایات با عنوان"تفویض"اختیار خداوند به فلان مخلوق نام برده می شود.
پس این نوع روایات با روایاتی که تفویض و واگذاری وجود و کمالات وجودی را به بندگان نفی می کند هیچ منافاتی ندارد؛چرا که در روایاتی که تفویض را نفی می کند منظور تأثیرگذاری در عالم خلقت به نحو مستقل از خداوند می باشد ولی در روایاتی که برای برخی از برگزیدگان و صالحان، تفویض را اثبات می کند به خاطر فنای کامل آنان در وجود حق تعالی می باشد و در این حالت دیگر بین کار بنده و کار خداوند دوگانگی نمی ماند پس در این مرحله از سلوک کار خداوند از طریق آن بنده برگزیده انجام می شود که برای تقریب به ذهن ما این طور گفته می شود که کار خداوند به آن مخلوق واگذار شده است.
برای نمونه به یک روایت در این باره هم اشاره می شود.در کتاب "مشکاه الانوار فی غرر الاخبار" از امام باقر(ع)نقل شده است:
قال لی أبو جعفر (ع):((إن المؤمن لیفوض‏ الله إلیه یوم القیامه فیصنع ما شاء قلت حدثنی فی کتاب الله أین قال قال قوله‏ لهم ما یشاؤن فیها و لدینا مزید فمشیئه الله مفوضه إلیه‏)).
امام باقر(ع)می فرمایند:همانا در قیامت خداوند به بنده مؤمن خویش چیزهایی را می بخشد(=تفویض می کند)پس آن بنده هر چه بخواهد با آن می کند.
راوی حدیث از امام باقر(ع)می پرسد که در کجای قرآن به این مطلب اشاره شده است؟امام باقر(ع)در پاسخ این آیه از سوره ق را می خوانند که:برای آنان است هر چه که بخواهند و نزد ما باز بیشتر از آن هم هست.پس مشیت خداوند به آنان بخشیده شده است.
ملاحظه می کنید که در انتهای روایت اشاره شده است که این مشیت خداست که به مؤمن تفویض شده است که گفتیم این تفویض و واگذاری به نحوه فنای بنده مؤمن در حق تعالی و ظهور خداوند در او می باشد طوری که اینگونه برداشت می شود که کمالات وجودی حق تعالی مثل مشیت آن ذات مقدس به بنده مؤمن بخشیده شده است.
پس در آخرت هم مخلوقات از خود هیچ ندارند و هر کمالی که در خودشان می بینند ظهور خداوند در آنها می باشد همانطور که امام باقر(ع)در انتهای این حدیث راجع به مشیت بنده مؤمن در آخرت، به آن اشاره فرمودند.
امام رضا(ع)هم در اصول کافی به این قاعده اشاره می فرمایند:
قال أبو الحسن الرضا (ع):‏((قال الله یا ابن آدم بمشیئتی‏ کنت‏ أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء)).
امام رضا(ع)می فرمایند:
خداوند می گوید ای پسر آدم با مشیت و خواست من است که تو برای خودت آنچه را که می خواهی،طلب می کنی.
پس از آنجاییکه مشیت از کمالات وجودی می باشد برای خود انسان نیست و از نگاه دقیق عرفانی برای خداوند است که در انسانها متجلی شده است.
روی همین حساب هم خداوند در قرآن کریم مشیت و خواسته ما انسانها را مندک در مشیت و خواسته خودش معرفی می کند:
  وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
پس طبق قاعده"امر بین الامرین"و مطالب "فص صالحی"در اینجا هم سه عنصر حضور دارد:
اول:مشیت و خواست خداوند
دوم:متجلی شدن آن مشیت در بندگان
و سوم:چیزی که آن مشیت به آن تعلق می گیرد.
حضور سه عنصر در تمام رخدادهای عالم امکان که محیی الدین بن عربی(قدس سره)در "فص صالحی"آن را بیان می کند،یک حقیقت تکوینی است که در سرتاسر خلقت جریان دارد و محیی الدین(رضوان الله علیه)با شهود و تیزبینی عرفانی خودشان این قاعده و سایر اصول کلی هستی شناسی را از بطن عالم آفرینش گرفته اند و در کتاب یگانه "فصوص الحکم" آنها را برای ما به نحو اجمالی بیان کرده اند و در کتاب کبیر "فتوحات مکیه" مفصلا آنها را شرح داده اند که هر کس با فهم دقیق آن مطالب می تواند به اندازه وسع خودش از آیات و روایات بهره بالاتر و بیشتری ببرد.
((و لله الحمد رب العالمین)).

بخوانید ::   - فص شیثی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *