– قرآن و فرقان

"قرآن" نام کتاب آسمانی مسلمانان معمولا به معنای "خواندنی" ترجمه می شود.این معنا هر چند در جای خود صحیح است ولی از نگاه لغوی معنای دقیق تری هم می توان برای آن بیان کرد و آن"در برگیرنده"و "جمع آورنده"است.
پیامبر اکرم(ص)می فرمایند:

أوتیت جوامع الکلم

اگر مفهوم"کلمه" در این جمله را به معنی کلمات تکوینی و مخلوقات عالم خارجی که بر روی "نفس رحمانی"نگاشته شده اند در نظر بگیریم یعنی به من چیزی داده شده که تمامی کلمات و پدیده های عالم آفرینش را در بر دارد.
و اگر مفهوم"کلمه"در این حدیث را به معنی واژه و سخن در نظر بگیریم یعنی قرآن کریم بر تمامی کتب آسمانی و علوم پیش از خود هیمنه و سیطره دارد به نحوی که همه آنان را در برگرفته و هر کدام از کتاب های آسمانی پیشین به منزله یک رشحه و تجلی از رشحات قرآن کریم می باشند.
روی همین حساب به پیامبر اسلام(ص)که دارای جامعیت کامل تری نسبت به پیامبران پیش از خودشان بودند کتاب "قرآن"نازل شد ولی به پیامبران قبل از ایشان که به طفیلی حضور حضرت محمد(ص)در عالم خلقت، در این نشئه به مقام نبوت رسیده اند فقط"فرقان"نازل شده است.در نتیجه همانطوری که پیامبران قبلی هر کدام یکی از کمالات پیامبر اکرم(ص)می باشند کتب آنها یعنی تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم(ع)هم چون "فرقان"هستند هر کدام یکی از رشحات و تجلیات "قرآن"می باشند.
پس هر چند "قرآن"چون تمامی جزئیات و کثرات را در بر دارد "فرقان"هم هست ولی هر فرقانی قرآن نمی باشد.خداوند در سوره بقره درباره کتاب حضرت موسی(ع)می فرماید:
و اذ آتینا موسی الکتاب و الفرقان لعلکم تهتدون
این آیه، کتاب حضرت موسی یعنی تورات را با عنوان فرقان معرفی می کند.
توضیح ساده این مطلب بدین صورت می شود که قرآن یک حقیقت تکوینی است که در مرتبه عقل اول از مراتب وجودی قرار دارد.عقل اول تمامی مخلوقات دیگر را در بر دارد و همانند یک قلم آنها را در مراتب بعدی خلقت می نگارد.قرآن هم یک وجود جمعی می باشد که تمامی کثرات و فرقان ها را تحت اشراف و هیمنه خود ظهور می دهد.عبارت "مهینماً علیه"در آیه ۴۸ سوره مائده به این وصف قرآن نسبت به کتب آسمانی پیش از خودش اشاره می کند.
پس در قرآن همه چیز آمده است.لذا در آیه ۸۹ سوره نحل می خوانیم:" تبیانا لکل شیء "یعنی هر چیزی را روشنگری و تبیین می کند؛درست همانند خود خداوند که همچون نوری بر ماهیات مخلوقات می تابد و تمامی آنها را در عالم خارجی ظهور می دهد:" الله نور السماوات و الارض ".این آیه در سوره نور اشاره می کند که نور خداوند که تا پیش از خلقت آسمانها و زمین به صورت یک حقیقت جمعی و مجمل بود با ظهور در کثرات و مخلوقاتی مثل آسمان ها و زمین در تمامی آنها متجلی می گردد و به صورت اشیای کثیری که در نظام خلقت می بینیم ظهور می کند.در نتیجه اگر مخلوقی درون آسمانها و زمین به مخلوقی دیگر علم می یابد این کار را به طفیلی نور وجودی خداوند انجام می دهد.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

یعنی:

هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند

پس تمامی ماهیاتی که جدای از نور وجودی حق تعالی به صورت ظلمت هایی عدمی بوده اند با تابش نور وجودی خداوند در عالم خارجی نسبت به خود و دیگر مخلوقات پیرامون خودشان علم و ادراک پیدا می کنند.
بر همین قیاس تمامی فرقان ها اعم از تورات و انجیل و زبور و…همه و همه از نور وجودی قرآن است که برای پیامبران پیشین ظهور کرده اند.پس هیچ کدام به جامعیت قرآن نیستند ولی خود قرآن همه آن فرقان ها را در برگرفته است.در واقع وقتی وجود جمعی و قرآنی در کثرات متفرق و متعدد جلوه گر می شود نام آن را "فرقان"می گذاریم.
خود کتاب"قرآن"وقتی که در مرتبه وجود جمعی خود یعنی"ام الکتاب"می باشد کتابی محکم است که بر اثر شدت استحکام و نورانیت آن عقل عادی بشر که با کثرات سر و کار دارد نمی تواند نسبت به آن ادراکی داشته باشد ولی این کتاب وقتی از مرتبه"عقل اول"با نزول در مراتب پایین تر خلقت مثل "لوح محفوظ"پایین می آید و این روند نزولی آنقدر ادامه می یابد تا به صورت کلمات متفرق و متعدد و جدای از همدیگر در قالب آیات و سوره ها بر پیامبر(ص)نازل می شود آنوقت ما انسان های عادی می توانیم نسبت به قرآن فهم و ادراک پیدا کنیم.پس ما انسان های معمولی هر چند "قرآن"را مطالعه می کنیم ولی آن را در صورت"فرقان"درک می کنیم چرا که حقیقت جمعی آن فقط در دسترس"مطهرون"و پاک شدگان از تعلقات دنیوی و کثرات مادی می باشد و بس.در سوره واقعه می خوانیم:
انه لقرآن کریم فی لوح محفوظ لایمسه الا المطهرون
خداوند از سر لطفی که به ما دارد قرآن را که یک نور شدید و یک وجود جمعی است در قالب کلمات ساده و روان و متعدد عربی برای ما بیان می کند یا طبق آیه آخری که از سوره واقعه ذکر کردیم تنزیل می دهد.در سوره قمر می خوانیم:
 ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر
و همانا ما قرآن را برای یادآوری کردن شما آسان کردیم تا متذکر شوید.
در نتیجه ما قرآن را در صورت کلمات مفصل و جملات متعدد می خوانیم:
الر کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر
آیه فوق از سوره هود اشاره می کند که قرآن کریم در حقیقت خود یک واقعیت نورانی و محکم بوده است که از جانب پروردگاری که حکیم و خبیر است به صورت تفصیل وار در قالب آیات و سوره های متعدد برای استفاده شما نازل گشته است.
آیه زیر از سوره زخرف هم همین مطلب را به سبکی دیگر بیان می کند:
انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون
 و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم
آیه دوم اشاره به حقیقت جمعی قرآن دارد که به سان یک نور شدید و غیرقابل دسترس در مرتبه"ام الکتاب"یا همان"عقل اول"قرار داشته است.آیه اول ولی اشاره می کند که همان حقیقت والا که از زبان و لغت خارج است را برای شما تا مرتبه واژگان عربی تنزل دادیم تا بتوانید در آن تعقل کنید و بدین وسیله خود را به حقیقت جمعی و اصلی آن نزدیک کنید؛چرا که اگر آن را تنزل نمی دادیم برای شما قابل تعقل نبود.آیه نخست دلیل اینکه قرآن تا مرتبه"عربی مبین"تنزل کرده است را تعقل ما انسان ها بیان می کند چرا که آن مرتبه والا که در"ام الکتاب"است از تعقل ما برتر می باشد.
در سوره قیامت می خوانیم:
ان علینا جمعه و قرآنه
فاذا قراناه فاتبع قرآنه
 ثم ان علینا بیانه
برای این آیات هر چند می توان معنای ظاهری و همه کس فهمی را هم بیان کرد ولی معنای دقیق عرفانی آن بدین صورت است که در آیه اول به حقیقت قرآن و مرتبه جمعی آن که نزد خداوند می باشد اشاره شده است و پس از آن در آیات بعدی می گوید که خود ما آن را در صورت کثراتی تبیین کردیم.
اما ناگفته پیداست که هم مرتبه جمعی قرآن تحت اشراف خداوند است:"علینا جمعه و قرآنه"و هم وقتی که خداوند در مرتبه متجلی شدن در کثرات و فرقان آن را تبیین و بیان می کند باز هم تحت اشراف حق تعالی است:"علینا بیانه".
پس قرآن کریم به هیچ وجه همانند یک حقیقتی نمی باشد که در مکان بلندی آن را فرض کنیم و سپس این طور بپنداریم که بخش هایی از آن را از آنجا برای ما به سمت پایین انداخته اند.این تفکر غلط که ناشی از انس ذهن ما با عالم دنیا و"ناسوت" می باشد اصولا راه دست یافتن به مراتب بالاتر قرآن را می بندد چرا که اگر بنا بر این بود دیگر این قسمت از قرآن که به صورت آیات و سوره ها نزد ماست هیچ ربطی به قسمت بالاتر آن نداشت و از هم گسسته و جدا بودند؛بلکه تفکر صحیح بدین صورت است که همان مرتبه عالی و همان وجود جمعی و نورانی قرآن در سرتاسر کثرات و تعدد ها و آیات و سوره های آن هم حضور دارد و همه را در برگرفته است، منتها ما به دلیل ضعف ادراک خودمان نمی توانیم بدان پی ببریم، پس آن حقیقت در صورت کلمات و آیات متعدد پیش چشمان ما ظهور می کند تا با علم یافتن و عمل کردن به آن پی به آن حقیقت جمعی و نورانی ببریم که هم اکنون نیز ما و تمام کثرات و آیات را فراگرفته است چون همه این تعدد ها از ظهورات آن وجود جمعی می باشند.پس جدا و گسیخته از آن نیستند.
کاری که ما باید بکنیم این است که اولا کثرات را جدای از آن وجود واحد نبینیم و ثانیا با همین نگاه از آن کثرات به سمت فانی شدن هر چه بیشتر در آن وجود یگانه حرکت کنیم که همین الان هم با ماست و به همه کثرات احاطه قیومی دارد.
پس معلوم شد که نزول قرآن همانند شیئی نیست که از بالای مکانی به سمت زمین انداخته شده باشد بلکه همانند ریسمانی می ماند که یک سمت آن در دستان ما و سمت دیگر آن در مرتبه"ام الکتاب"می باشد و ما وظیفه داریم که مراتب وجودی را با اعتصام به آن حبل المتین و ریسمان استوار الهی یکی پس از دیگری به سمت وجود جمعی و قرآنی عقل اول پشت سر بگذاریم و با استفاده صحیح از طناب کثرات خود را در آن وجود واحدی که به همه آنها اشراف دارد فانی کنیم.
اما بحثی را راجع به کلامی که بین خودمان رد و بدل می شود مطرح می کنیم و سپس آن را با قرآن و کلام الهی مقایسه می کنیم:
وقتی که کسی با ما صحبت می کند چند مرحله رخ می دهد در حالی که ما غافل می باشیم.اولین مرتبه اینکه شخص در مرتبه روح خود مطلب خاصی را دنبال می کند و برای رسیدن به نتیجه، قصد انتقال آن را به مخاطب خودش دارد.در مرتبه بعد شخص از این مطلب یک صورتگری اجمالی در قوه خیال خود ترتیب می دهد و در مرحله بعدی صورتهای ترتیب داده شده را در قالب کلماتی در جان خودش می چیند و پس از آن در مرحله بعد آن کلمات را بر زبان خود جاری می کند تا اینکه وقتی کلام شخص به گوش ما می رسد همین مراتبی را که او قبل از جاری ساختن کلمات بر زبانش طی کرده بود ما عکس آن را طی می کنیم تا منظور او را با حقیقت جان و روحمان دریابیم.یعنی ابتدا کلمات را می شنویم و سپس در قوه خیالمان طبق کلمات شنیده شده صورتهای ذهنی مناسب آن را ترتیب می دهیم و در مرحله آخر منظور شخص متکلم را با روح و جان خودمان در می یابیم.
مراحل فوق در همه سخن هایی که بین ما و دیگران رد و بدل می شود در زمان بسیار اندکی رخ می دهد طوری که ما اصلا متوجه آن نمی شویم.
البته اگر کسی مقید به عالم ماده نباشد به هر اندازه که از دام کثرات رهیده باشد و به عالم وحدت نزدیک تر شده باشد از مراتب پایینی فرآیند ذکر شده بی نیاز می گردد.برای مثال عرفا قادرند بدون اینکه کسی با آنها سخنی بگوید اندیشه طرف مقابل خود را بخوانند؛چرا که نیازی به پایین ترین مرحله فرآیند ذکر شده یعنی شنیدن سخنان طرف مقابل ندارند و با جان نورانی خودشان مستقیما با جان طرف مقابل ارتباط بر قرار می کنند.همچنین آنها قادرند که اندیشه و یا صورت ذهنی مورد نظر خودشان را در فکر طرف مقابل متجلی کنند بدون اینکه نیاز داشته باشند که از طریق سخن گفتن این کار را انجام دهند.
نزول قرآن کریم از مرتبه"ام الکتاب"تا مرتبه عالم "ناسوت" چیزی شبیه به همین مراتبی است که برای سخن گفتن بیان کردیم.یعنی حقیقت جمعی و نورانی که در مرتبه عقل اول و ام الکتاب بوده است در مرتبه نفس کلیه و لوح محفوظ صورت گری می شود و در آخرین مرتبه به صورت کثرات و مخلوقات فرقانی و یا کلماتی در قالب زبان عربی بدست ما انسان ها می رسد.البته وقتی شخصی بخواهد از این ریسمان آویخته شده به سمت مرتبه جمعی ام الکتاب بالا رود در هر مرتبه طبق قاعده"اتحاد عاقل و معقول"با همان مرتبه وجودی یکی می شود به این صورت که مندک و فانی در آن گشته و عوالم حاضر در آن مرتبه وجودی را در جان خودش شهود می کند.
چنین شخصی وقتی به مرتبه"ام الکتاب"رسید خودش در حکم قرآن ناطق می باشد و تمام عوالم وجودی را در حیطه جان خودش پیاده کرده است.با توضیحات گفته شده معلوم می شود که هر کدام از مخلوقات عالم خارجی به منزله سخنان تکوینی حق تعالی هستند و قرآن کریم در آیات و سوره های گوناگون دقیقا و مو به مو مطابق آنها نازل گشته است هر چند ما انسان های عادی قادر به تشخیص آن نباشیم.امام علی(ع)در حدیثی که در کتاب"ینابیع الموده"آمده است، به این حقیقت اشاره می فرمایند:

ما من شی‏ء الا و علمه فی القرآن و لکن عقول الرجال یعجز عنه

یعنی:

​هیچ چیزی در عالم خارجی نیست مگر اینکه علم آن در قرآن هست لکن اندیشه مردمان از دسترسی به آن باز می ماند.

در نتیجه با فنای گام به گام در کلمات تدوینی خداوند(=قرآن)می توان به فنای در کلمات تکوینی خداوند(=خلقت)هم نائل شد.پس اگر کسی در تمام قرآن فانی شد در تمام مراتب آفرینش حق تعالی هم حضور دارد و هیچ کلمه تکوینی از جان او بیرون نیست.
جملاتی که از مولا علی(ع)به این مضمون که من همان قلم و لوح و آسمان های هفت گانه و …هستم نقل شده است مربوط به همین فنای ایشان در مراتب وجودی می باشد:

أنا القلم و أنا اللوح المحفوظ و أنا العرش و أنا الکرسی و أنا السموات السبع والأرضون

طبق این جملات قلم و لوح و عرش و کرسی و آسمانهای هفت گانه و زمین ها هویت جدایی از مولا علی(ع)ندارند و حقیقت نورانی انسان کامل تمام آنها را در برگرفته است.
گفتیم که فقط کتاب پیامبر خاتم(ص)دارای وجود جمعی ام الکتاب و قرآن است و مابقی کتب آسمانی همگی فرقان هستند و نیز دانستیم که قرآن بر فرقان هیمنه و اشراف کامل دارد.اکنون این را هم می گوییم که کسی که حقیقتا در وجود جمعی قرآنی فانی شده باشد به این درجه بار می یابد که شاهد اعمال امت های دیگر باشد چرا که مثل خود قرآن بر همه آنها سیطره و اشراف وجودی خواهد یافت.
قرآن کریم به این حقیقت اینگونه اشاره می کند:
لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا
یعنی شما امت محمدی(ص)بر سایر امت ها گواهید و پیامبر اکرم(ص)نیز بر خود شما گواه و شاهد می باشد.
اگر کسی تقوا پیشه کند به نص قرآن دارای قوه تشخیص حق از باطل یا همان فرقان بین کثرات می شود و سره از ناسره مخلوقات را تشخیص می دهد ولی در امت محمدی(ص)افراد می توانند به طفیلی فیض آن حضرت(ص) و با استفاده از قرآن کریم به مقام قرآن هم دست یابند و از افقی بالاتر از مخلوقات کثیر نسبت به آنها شاراف داشته باشند.
اما ممکن است در کتب عرفا با تفاوت و فرق گذاشتن میان "کلام"و"کتاب"هم مواجه شویم.توضیح مختصری پیرامون این مطلب نیز داده می شود:
وقتی که ما سخن می گوییم واژگانی که بر روی هوای خارج شده از دهانمان نقش می بندد و به گوش مخاطب می رسد را "کلام"و گفتار می نامیم اما اگر همین واژه ها را بر روی کاغذی بنویسیم آن را "کتاب"و نوشته می نامیم.
با توجه به مطلب بالا مشخص است که کلام نزدیکی بیشتری به ما دارد چرا که تقریبا از ما جدا نیست بلکه آن به آن و لحظه به لحظه از هوایی که از دهان ما خارج می شود تغذیه می گردد، در غیر این صورت کلام ما معدوم می گردد.
اما"کتاب"یا همان نوشته ها از ما جدایی بیشتری دارد و می توان این طور در نظر گرفت که سایه واژگانی می باشد که در هوای خارج شده از دهان ما به صورت "کلام" در آمده بود.در واقع "کلام"وقتی بر روی کاغذ نگاشته شود"کتاب" می شود.
با توضیحات داده شده مشخص شد که "کلام"در حکم قرآن است و "کتاب"هم به منزله "فرقان"می باشد؛چرا که کلام وقتی به صورت حروف متفرق و جدای از یکدیگر بر روی کاغذ نقش ببندد به صورت کتاب در می آید و قرآن هم وقتی به صورت تفصیلی متجلی گردد نامش فرقان می شود.با این نگاه می توان گفت که وحی نازل شده بر پیامبران پیشین کتاب بوده است ولی وحی نازل شده بر حضرت محمد(ص)کلام بوده است(البته روشن است که همانگونه هر قرآنی حتما فرقان هم هست پس هر کلامی هم می تواند کتاب باشد.روی همین حساب برای معجزه پیامبر اکرم(ص)هر دو واژه"کلام"و"کتاب" استفاده می شود).
اما گفتیم که وحی نازل شده بر پیامبران پیشین فقط"کتاب"بوده است.در آیه ۱۴۵ از سوره اعراف آنجا که از الواح اعطا شده به موسی(ع)یاد می شود به این حقیقت اشاره می شود:
وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ فَخُذْها بِقُوَّهٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُریکُمْ دارَ الْفاسِقین‏
عبارت"کتبنا له فی الالواح"در آیه فوق نشان می دهد که تورات به شکل کتابتی بر روی الواح به حضرت موسی(ع)اعطا شده بود.اما از آنجاییکه کتاب و فرقان زیر مجموعه کلام و قرآن می باشند پس به جامعیت آن نیستند.مولانا امام جعفر صادق(ع)ضمن حدیثی در کتاب "بصائر الدرجات" می فرمایند:

قال الله تعالى لموسى‏ کتبنا له‏ فی‏ الألواح‏ من‏ کل‏ شی‏ء علمنا أنه لم یکتب لموسى کل شی‏ء و قال الله تبارک و تعالى لعیسى‏ و لأبین لکم بعض الذی تختلفون فیه‏

ترجمه حدیث بدین صورت می شود:

خداوند متعال درباره موسی(ع)فرمود برای او در الواح "از" هر چیزی نگاشتیم.از این جمله معلوم می شود که همه چیز برای او نگاشته شده نبود و نیز خداوند از زبان عیسی(ع)می فرماید تا "برخی"از آنچه را در آن اختلاف دارید تبیین کنم.

طبق بیان امام صادق(ع)اینکه خداوند می فرماید برای موسی(ع) "از"هر چیزی در تورات نوشتیم یعنی همه چیز را برای او ننوشتیم و اینکه عیسی(ع)به بنی اسرائیل می فرماید "برخی"از اختلاف هایتان را برایتان روشنگری می کنم یعنی همه آنها را نمی گویم.سر این روایت به همان نکته بر می گردد که تورات و انجیل فقط در حد کتاب و فرقان بودند و از حیثیت جمعی و همه جانبه ای که قرآن کریم دارد برخوردار نبودند.
اما در حدیث زیر که در کتاب"محاسن"آمده است، امام صادق(ع)به حیثیت همه جانبه و جمعی قرآن هم اشاره می کنند:

ما من أمر یختلف فیه اثنان إلا و له أصل فی کتاب الله و لکن لا تبلغه‏ عقول‏ الرجال‏

یعنی:

هیچ چیزی نیست که دو نفر در آن اختلاف دارند مگر اینکه برای آن راه حل و اصلی در قرآن کریم آمده است هرچند اندیشه مردمان به آن دسترسی ندارد.

اینکه اندیشه مردم عادی به این حقیقت که همه چیز در قرآن آمده است دسترسی ندارد و نمی تواند آن را دریابد به دلیل این است که مردم عادی اگر در این معجزه خداوند نظر کنند به دلیل ضعف وجودی خودشان فقط چهره فرقان و کتاب بودن آن را می بینند و به چهره قرآن و کلام بودن آن دسترسی ندارند.اگر کسی به آن چهره جمعی از معجزه پیامبر خاتم(ص)هم دست یابد تمامی علوم اولین و آخرین را در قرآن کریم شهود می کند.اما مردم عادی اگر هم روزانه وقتی را برای تدبر در قرآن صرف کنند چون به مرتبه جمعی قرآن دسترسی ندارند از همان چهره تفصیلی و کثرت فرقانی آن استفاده می کنند و دانستیم که معجزه پیامبر اسلام(ص)علاوه بر فرقان دارای مرتبه قرآن هم می باشد ولی افرادی که به مرتبه قرآن دست نیابند تا آخر عمرشان در دام کثرات گرفتار می مانند.پس حداکثر استفاده ای که این دسته از انسان ها از قرآن می کنند در حد همان فرقان بودن آن است یعنی همان استفاده ای که امت های پیشین از تورات و انجیل می کردند.
آیه زیر که یک بار در ابتدای این نوشتار بیان شد، از تورات علاوه بر واژه"فرقان"با عنوان"کتاب"هم یاد می کند که اشاره به همان نکته ای است که بیان شد مبنی بر اینکه "کتاب"به منزله همان"فرقان"می باشد:
و لقد آتینا موسی الکتاب و الفرقان لعلکم تهتدون
در آیه زیر از سوره مائده به کتاب بودن قرآن هم اشاره شده است که ثابت میکند که قرآن در عین وجود جمعی و کلام الهی بودن خود دارای وجود فرقانی و کتاب بودن هم می باشد:
قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین  یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم‏
ترجمه آیه بدین صورت می شود:

همانا از جانب خداوند به سمت شما نور و کتاب مبینی آمد.خداوند به وسیله آن کتاب هر کس را که از رضایت او تبعیت کند به جاده سلامتی هدایت می کند و از تاریکی ها به سمت نور خارج خواهد ساخت و به صراط مستقیم هدایت می کند.

نور در آیه فوق اشاره به وجود جمعی و قرآنی و کلام الهی دارد که وقتی به سمت مخلوقات کثیر نازل می شود در شکل فرقان و کتاب جلوه می کند.
آیه فوق بیان می کند که معجزه پیامبر خاتم(ص)در عین اینکه قرآن است فرقان هم هست.اما از آنجاییکه دانستیم حقیقت جمعی قرآن در سرتاسر فرقان حضور دارد و همراهی می کند و با آن معیت قیومیه دارد و نتیجه گرفتیم که فرقان از قرآن جدا نیست و از ظهورات آن می باشد پس در همین مرتبه کثرات و فرقان و "کتاب مبین"هم همان وجود جمعی و قیومی حق تعالی است که با نور قرآن و کلام خود افرادی را که در مرتبه فرقان و کتاب او هستند به سمت مراتب بالاتر هدایت و دستگیری می کند.ادامه آیه ذکر شده به این حقیقت اشاره می کند:

یهدی به الله من اتبع رضوانه و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم

آیه تصریح می کند که همان "الله"که در مرتبه جمعی و قرآنی خود به منزله"نور"بود و طبق آیه"الله نور السماوات و الارض"بر ظلمات کثرات تابیده بود باز هم خود اوست که هر کدام از بندگانش را که بخواهد از ظلمات و کثرات به سمت نور و وجود جمعی هدایت می کند.پس همان حقیقت قرآن که یک نور جمعی بود هر کدام از مخلوقات کثیر را که شایستگی داشته باشند به سمت همان نور جمعی خود هدایت می کند چرا که خود آن وجود جمعی در سرتاسر آن کثرات حضور دارد و از آنها جدا نیست.
البته انتهای آیه مقام بالاتری را اشاره می کند و آن مقام "ولایت" است.در مقام "ولایت" شخص نه منحصر در مرتبه وجود جمعی و قرآنی می شود و نه در کثرات و فرقان و ظلمات مخلوقات می ماند بلکه هر دو را با هم دارد و چگونگی تعلق آن نور واحد قرآنی را بر کثرات و مخلوقات فرقانی شهود می کند.به عبارت دیگر شخصی که در مقام ولایت قرار گرفته است چگونگی تجلی "کلام"الهی را در واژگان"کتاب"آفرینش نظاره می نماید.باز به بیان دیگر چنین شخصی تجلی قرآن در فرقان را مشاهده می کند.
مرتبه ذکر شده نه ‌وحدت صرف قرآنی است و نه کثرت محض فرقانی می باشد بلکه راهی میانه این دو مقام است و وحدت را متجلی در کثرات شهود می کند و کثرات را هم به طفیلی وحدت پابرجا می داند.این مقام جزء آخرین مراتبی است که سالک بدان دست می یابد.یعنی شخص رونده مسیر قرب الهی ابتدا از مرتبه فرقان و کثرت های مخلوقات به سمت قرآن حرکت کرده و در وجود جمعی قرآنی فانی می گردد و پس از این فنا همراه حقیقت جمعی قرآنی در تمامی کثرات فرقانی سریان و جریان می یابد و چگونگی تعلق قدرت و نور حق تعالی را به تک تک مخلوقات شهود می کند.
اهل بیت(ع)به عنوان قطب های عالم خلقت در بالاترین درجه از مقام"ولایت"قرار دارند و همراه وجود واحد خداوند در تمامی کثرات متجلی می شوند.با این دید تا اندازه ای به سرّ این جملات عرشی از زیارت جامعه کبیره پی می بریم:

بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه

امام هادی(ع)در جملات عرشی فوق اشاره می فرمایند که خداوند ولایت خود بر مخلوقات کثیر را از طریق مرتبه نور جمعی و قرآنی اهل بیت(ع)انجام می دهد،یعنی به وسیله حقیقت جمعی آنها که همان قرآن ناطق است به کثرت ها و فرقان ها فیض رسانی می کند؛درست مانند آیه ای که از سوره مائده ذکر کردیم که خداوند به وسیله قرآن فیض خود را به مخلوقات می رساند و آنها را از ظلمات به سمت نور هدایت می کند:

یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذن ربهم

یعنی خداوند با وجود جمعی قرآن است که مخلوقات را از ظلمات به سمت نور خارج می کند.بر همین قیاس طبق جملات نقل شده از زیارت جامعه کبیره خداوند با وجود جمعی قرآن ناطق(=اهل بیت)است که باران را فرو می فرستد و سایر کارهای خلقت را انجام می دهد.
پیداست که چنین اشخاص والا مقامی بایستی همانند خود حق تعالی در همه جای نظام خلقت و در همه کثرات حضور داشته باشند چون فانی شده در وجود جمعی خداوند هستند و همان وجود جمعی است که در سرتاسر کائنات متجلی می گردد.جملات زیر از زیارت جامعه کبیره به این حقیقت هم اشاره می کند:

ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ

چنین اشخاصی هم دارای مرتبه قرآن هستند و هم دارای مرتبه فرقان می باشند و هم ربط قرآن به فرقان و چگونگی تجلی وجود واحد در مخلوقات کثیر
را شهود می کنند و این همان حقیقتی است که در انتهای آیه ذکر شده از سوره مائده از آن با عبارت"صراط مستقیم"یاد شده است و در معارف مذهب حقه شیعه اثناعشری و علم عرفان نظری از آن با عبارت"ولایت تکوینی"یاد می کنند.گفتیم که بالاترین مصادیق"صراط مستقیم"و "ولایت"در عالم آفرینش أئمه اطهار(ع)هستند.

بخوانید ::   - حقیقه الحقایق
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *