قضاوت

قضاوت

قضاوت

قضاوت یک ضرورت تکوینی است که در هر مرتبه ای از عوالم وجودی حتما بایستی توسط یک حاکم عادل بین کثرات آن مرتبه رخ دهد که بر اساس عدل و داد مانع فروپاشی آن مرتبه گردد. با ذکر این مقدمه وارد بحث می شویم:

حقیقت قضاوت :

در مصباح پیشین دانستیم که اسم”الله”همانند یک حاکم عادل سهم هر کدام از اسماء را در بروز و ظهورشان معین می کند.پس تعینی از وجود به اسم”الله” قضاوت کردن میان اسمای حسنی را انجام می دهد. همچنین دانستیم که اسم”الله”ریشه تمامی نبوت هایی است که در مراتب بعدی وجود ظهور می کند. پس حقیقت قضاوت هم مثل حقیقت نبوت از اسم”الله” در مراتب پایین تر وجودی متجلی می شود.

پس نبی در هر مرتبه از وجود لایتناهی که باشد وظیفه بر قراری عدل و داد را به عهده دارد و همانند یک حاکم عادل است که با قضاوت خود مانع خروج هر کدام از کثرات از حد اعتدال می شود ولی در هیچ نشئه ای هیچ کدام از کثرات را به طور مطلق سرکوب نمی کند بلکه سهم هر کدام را بر اساس استعداد او اعطا می کند.

در عالم اسمای حسنی اسم ” الله ” بین سایر اسماء حکمیت می کند و در علم خداوند ماهیت انسان کامل بین سایر ماهیات قضاوت می کند و در عالم خارجی هم عقل اول بین سایر کائنات حکم می کند.

در تمام مراتب ذکر شده فوق قضاوت حاکم عادل مانع هرج و مرج در آن مرتبه می شود و با حکم کردن بر اساس عدل و داد نظم آن مرتبه از وجود را حفظ می کند. هر حاکم عادل در هر مرتبه از وجود که باشد سایه اسم ” الله ” است چون حقیقت قضاوت از اسم”الله” در مراتب پایین تر وجودی متجلی می شود.

قبل از اسم”الله” مرتبه احدیت ذاتی است که هنوز هیچ اسم و صفت و شکنی در وجود ظهور نکرده است و از آنجاییکه قضاوت همیشه برای حل کردن اختلاف کثرات با هم می باشد در مرتبه ای که هیچ کثرتی ظهور ندارد هیچ قضاوتی هم نیست.

البته تضاد ها و اختلافات و دوگانگی هایی که در مراتب وجودی است به دو دسته تقسیم می شود:

یکی اختلاف محمود و پسندیده که بیشتر مربوط به مراتب بالای وجودی است مثل اختلاف ویژگی های اسمای حسنی و نیز اختصام بهشتیان در گرفتن پیمانه های شراب بهشتی که آیه زیر از سوره طور به آن اشاره دارد:

یتنازعون فیها کاسا لا لغو فیها و لا تاثیم

 

واژه “یتنازعون” در ابتدای آیه اشاره به نزاع و اختلاف محمود و پسندیده دارد که در جای خود باید پیرامون چگونگی آن بحث شود.

همچنین اختصام ملا اعلی در عالم اسمای حسنی و عالم فرشتگان، اختلافی محمود و پسندیده است. اما نوع دیگری از اختلاف هم در میان مخلوقات ظهور می کند که زشت و ناپسند است و در ادامه آن را توضیح می دهیم.

قضاوت عادلانه:

در مراتب پایین وجودی مثل عالم دنیا که اسفل سافلین است اختلافات مذموم و ناپسند نیز دیده می شود که صد البته به دلیل شرایط خاص این عالم و تنگنای وجودی آن پیش می آید و حل این گونه تضاد ها نیاز به قضاوت یک حاکم عادل دارد. در سوره “ص” می خوانیم:

یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب

آیه فوق دستور خداوند به حضرت داود(ع) را بیان می کند که همواره باید بر مبنای حق قضاوت و حکم کنی و از هوا و هوس و خیالات و توهمات نفسانی که منطبق بر عالم خارجی نیست پروی نکنی.

در واقع قواعد تکوینی عالم خارجی که تحت اشراف اسم”الله” شکل می گیرد همان سبیل الله تکوینی است که اگر از خیالات خودمان پیروی کنیم منطبق بر آن حرکت نکرده ایم. هر کس بخواهد طبق سبیل الله تکوینی حرکت کند باید مو به مو طبق سبیل الله تشریعی که در قالب دستورات دینی بیان شده است حرکت کند.

نکته فوق بدین سبب است که تمام احکام و دستورات شریعت از جمله همین قضاوت کردن دقیقا مطابق عالم خارجی بیان شده است که اگر بر مبنای خیالات ذهنی خودمان از آنها ذره ای تخطی بکنیم زندگی خودمان از حالت تعادل خارج می شود  چون ما در ذهن خودمان زندگی نمی کنیم بلکه در عالم خارجی می باشیم پس باید ذهن و اندیشه و جهان بینی خودمان را منطبق بر عالم خارجی شکل دهیم در غیر اینصورت عالم خارجی به هیچ وجه عوض نمی شود و فقط ما انسان ها یک عمر به دنبال تصورات ذهنی خودمان دویده ایم و هیچ دستاوردی هم در عالم واقعیت بدست نیاورده ایم، لذا در سوره طلاق می خوانیم:

و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه

یعنی هر کس از حدود و ضوابط معین شده توسط اسم”الله”تعدی کند و خارج شود به خودش ستم کرده است.

پس از آنجاییکه تمامی شکن های وجودی اعم از اسمای حسنی و صورت علمی ماهیات و صورت خارجی مخلوقات همه و همه تحت اشراف اسم “الله” متجلی می شوند همان قضاوت اسم”الله” میان اسمای حسنی در مراتب بعدی وجود هم تنزل می کند و ابتدا به صورت قضاوت صورت علمی انسان کامل میان ماهیات ظهور می کند و سپس به صورت قضاوت تکوینی عقل اول در میان کائنات جلوه گر می شود و در عالم ما انسان ها نیز به صورت قضاوت انسان های کامل در میان بقیه انسان ها ظهور می کند. انسان های غیر کامل نیز اگر قاضی می شوند بر مبنای قواعدی که اسم”الله” از طریق انسان کامل برای ما تبیین می کند باید دست به قضاوت بزنند وگرنه به بیراهه می روند چون قضاوت آنها مطابق عالم خارجی نیست و بر مبنای طمع و هوس و خیالات ذهنی و حقد و کینه شخصی می باشد.

البته خودِ انسان کامل اگر بخواهد قضاوت کند، میتواند از مراتب بالاتر وجودی خودش در نظام تکوینی به حقیقت مطلب بنگرد و بر اساس شهود واقعیت ماجرا حکمی عادلانه می دهد که کاملا منطبق بر حقیقت خارجی می باشد. در این رابطه به حدیثی از امام صادق(ع) اشاره می کنیم که ذیل همین آیه مربوط به حضرت داود(ع) از سوره”ص” در تفسیر نور الثقلین ذکر شده است:

قُلْتُ‌ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌: بِمَ‌ تَحْکُمُونَ‌ إِذَا حَکَمْتُمْ‌؟ قَالَ‌: بِحُکْمِ‌ اللَّهِ‌ وَ حُکْمِ‌ دَاوُدَ فَإِذَا وَرَدَ عَلَیْنَا الشَّیْ‌ءُ الَّذِی لَیْسَ‌ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا بِهِ‌ رُوحُ‌ الْقُدُسِ‌

راوی میگوید که از امام صادق(ع)پرسیدم بر چه مبنایی قضاوت می کنید هنگامی که حکمی را صادر می کنید؟ ایشان پاسخ دادند با حکم “الله” و حکم داود(ع).

تا اینجای حدیث بیان می کند که امام صادق(ع) با فنای در اولین مرتبه قضاوت که مخصوص اسم”الله” بود دست به صدور حکم می زدند و در واقع حکم”الله” از طریق ایشان در بین انسان ها ظهور می کرد همانند حضرت داود نبی(ع) که به همین شیوه عمل می کردند.

اما با توجه به مطالب گفته شده دانستیم که قضاوت اسم”الله” میان اسمای حسنی در مراتب پایین تر وجودی هم منعکس می شود پس انسان کامل می تواند تجلی همان حکم”الله” را در مراتب پایین تر وجودی هم شهود کند و بر مبنای آن دست به صدور حکم بزند؛ امام صادق(ع) در ادامه حدیث به این نکته هم اشاره می فرمایند بدین صورت که اگر نیاز باشد در امر قضاوت به چیزی که در مرتبه پایینی وجود نزد ما نیست دست پیدا کنیم روح القدس آن را به ما القا می کند.

بر اساس قواعد عرفان نظری روح القدس در مرتبه عالم عقول مفارقه و ملائکه والا رتبه قرار دارد و حقیقت انسان کامل هم وقتی در عالم خارجی ظهور می کند در مرتبه عقل اول قرار دارد که در واقع روح القدس یکی از شئون انسان کامل است که برای او متجلی می شود چون عقل اول همه مخلوقات از جمله روح القدس را در برگرفته است پس امام معصوم(ع) با فنای در مراتب بالاتر وجودی خودش به شهودی دقیق دست یافته و بر مبنای آن قضاوت می کند یا به بیان دیگر مراتب بالایی حقیقت انسان کامل به صورت روح القدس حقیقت را به مرتبه پایینی القا می کند.

پس در تبیین نکته فوق هم می توان گفت که مراتب پایینی حقیقت انسان کامل در مراتب بالایی خقیقا او فانی می شود و هم می توان گفت که مراتب بالایی حقیقت انسان کامل در مراتب پایینی حقیقت انسان کامل ظهور می کند که البته در حدیث امام صادق(ع) شیوه دوم به کار گرفته شده است. به هر حال انسان کامل به حقیقت عالم خارجی پیوند می خورد و حقیقت قضاوت را شهود می کند که از اسم”الله” در آینه های مراتب پایین تر وجودی منعکس می شود آنگاه با فنای در حقیقت خارجی همین قضاوت در جان امام معصوم(ع) هم منعکس می شود و در مرحله آخر قضاوت خداوند از طریق ایشان در بین انسان ها ظهور می کند و این داوری و قضاوت چون بر مبنای حقیقت خارجی می باشد همیشه درست و صحیح و متقن است و هیچ ایرادی به آن وارد نمی باشد.

جامعیت قاضی شرط قضاوت اوست:

اما از شرایط دیگر قاضی این است که باید از هر دو طرف دعوا توضیح بخواهد تا به تضاد و اختلاف دو طرف اشراف پیدا کند و این ویژگی از مرتبه نخست قضاوت یعنی اسم”الله” در مراتب پایین تر متجلی می شود چون اسم”الله” به تمامی اسمای حسنی اشراف داشت و با آگاهی کامل نسبت به استعداد هر کدام از آنها فیض وجودی را بر مبنای عدالت میان آنها تقسیم می کرد. پس اگر در عالم ما انسان ها قاضی در مسئله ای که به او رجوع شده نسبت به هر دو طرف دعوا آگاهی پیدا نکند و با همین حالت عدم آگاهی دست به قضاوت بزند از آنجاییکه بر مبنای حقیقت تکوینی عمل نکرده است قضاوت او حق نمی باشد یعنی مطابق حقیقت خارجی نیست پس بر مبنای عدالت رفتار نکرده است و مرتکب جور و ستم شده است. پس قضاوت عادلانه حتما باید بر مبنای حقیقت تکوینی باشد که سرآغاز تمام قضاوت ها در عالم تکوینی هم به قاضی بودن اسم”الله” برای اسمای حسنی باز می گردد که در مراتب پایین تر وجودی نیز منعکس می شود‌.

پس دانستیم که در تمام عوالم وجودی به یک حاکم عادل نیاز است تا با قضاوت خودش اختلافات را به نحو احسن حل و فصل کند.

ظهور حقیقت قضاوت در قیامت:

نکته آخر اینکه حقیقت قضاوت که متعلق به اسم”الله” می باشد در قیامت برای همگان ظهور می کند و تمام اختلاف ها و تضاد های میان مخلوقات را حل و فصل می کند و به هر کدام از آنها بر اساس کردارشان پاداش یا عذاب می دهد. به آیه زیر از سوره حج توجه بفرمایید:

الله یحکم بینکم یوم القیامه فیما کنتم فیه تختلفون

اکنون با توجه به آیه فوق بار دیگر به آیه ای که از سوره”ص” درباره داود نبی(ع) ذکر کردیم توجه بفرمایید؛ در آن آیه خداوند پس از اینکه به داود(ع) امر می کرد که بر اساس حقیقت تکوینی و خارجی قضاوت کن نه بر اساس هوا و هوس و گمان و توهمات نفسانی، دلیل این مطلب را گمراه شدن از راه خداوند بر اثر قضاوت ناصحیح می داند و در انتهای آیه متذکر می شود که اگر کسی از راه “الله” منحرف شد در قیامت عذاب می شود.

دلیل نکته فوق این است که در قیامت حقیقت قضاوت که متعلق به اسم”الله” است ظهور می کند و تمام قاضی ها بایستی منطبق بر تجلیات خارجی اسم اعظم”الله” قضاوت کرده باشند و اگر ذره ای در دنیا انحراف پیدا کرده باشند به همان اندازه از صراط مستقیم منحرف شده اند و در قیامت که حقیقت ظهور می کند از حالت تعادل وجودی خارج می باشند و گرفتار عذاب الهی می شوند.

قضاوت نابجا نشانگر این است که همان کسی که می بایست تضاد میان انسان ها را بر طرف کند و آنها را از حقد و کینه و توهمات ذهنی نادرست نسبت به یکدیگر خلاص کند و منطبق بر حقیقت تکوینی بگرداند، نه تنها این کار را نکرده بلکه خودش هم از انطباق با حقیقت منحرف گشته و گرفتار تضاد شده است. همانطور که در مصباح پیشین توضیح دادیم تضاد های مذموم و ناپسند اگر در عالم دنیا بر طرف نشود در قیامت به صورت عذاب های جهنمی متجلی می شود که از ذات انسان جدایی ندارد پس نمی توان از آن عذاب ها گریخت همانطور که تضاد های ناصحیح شخص منحرف در این دنیا از او جدایی نداشت.

البته شان پیامبران الهی از قضاوت کردن ناصحیح منزه است چون همگی آنها معصوم می باشند پس اینکه در آیه ذکر شده از سوره”ص” خداوند خطاب به داود نبی(ع) هشدار می دهد دلایل خاص خودش را دارد که بایستی در جای خودش پیرامون آن بحث شود.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام علی (ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *