– قضای الهی

قضای الهی

قضای الهی

در این مصباح به توضیح پیرامون قضای الهی می پردازیم که دارای شئوناتی می باشد که در عوالم پایین تر ظهور می کند و هیچ مخلوقی از سلطه شئونات آن خارج نمی باشد.

در مرتبه قضای الهی یا همان قضای کلی که در علم حق تعالی رخ می دهد، قواعد تکوینی عالم خلقت تعیین می شود و سپس تقدیر و جزئیات در قدر جزئی یا همان قدر ربوبی معین می شود و پس از آن هنگامی که “قدر” در عالم خارجی ظهور کرد “قضای جزئی” هم به آن تعلق گرفته است. پس قضای جزئی در قدر ربوبی فانی می شود و قدر ربوبی هم مندک در قضای الهی است.

البته اینکه گفتیم در قضای الهی (=قضای کلی) قواعد تکوینی خلقت تعیین می شود به این معنا نیست که جزئیات در آن مرتبه حضور ندارند بلکه همه جزئیات با تمام خصوصیاتشان در آن مرتبه حاضر می باشند ولی ظهوری ندارند و مندک در آن مرتبه والا می باشند.پس در آن مرتبه چیزی که ظهور دارد فقط همان قواعد کلی و اصول و امهات وجودی می باشد.

اما در مراتب بعدی که به سمت پایین تر و جزئیات فرود می آییم قدر جزئی یا همان قدر ربوبی که تا پیش از این مندک در قضای الهی(=قضای کلی) بود، ظهور می کند.گفتیم که وقتی ظهور قدر جزئی(=قدر ربوبی) در عالم خارجی قطعی شد و پیش روی ما ظاهر گشت آنوقت “قضای جزئی” هم بدان تعلق گرفته است.

به حدیث زیر از امام صادق(ع)که در کتاب محاسن آمده است، توجه بفرمایید:

إنّ الله إذا أراد شَیئاً قدّره فإذا قدّره قضاه فإذا قضاه أمضاه

وقتی خداوند چیزی را بخواهد آن را تقدیر می کند و پس از تقدیر کردن آن را قضا می کند و پس از قضا کردن آن را امضا می کند.

“اراده” بر تعینی در وجود لایتناهی اطلاق می شود که از آن خواست خداوند را برداشت می کنیم.

طبق حدیث پس از اراده نوبت به مرتبه قدر و تعیین اندازه و حدود اشیاء و حوادث می رسد و وقتی قدر تعیین شده قطعی شد و در عالم خارجی ظهور کرد قضا به آن تعلق گرفته است.این قضا همان “قضای جزئی” می باشد که پس از مرتبه قدر ظهور می کند.وقتی هم که قضای جزئی مربوط به یک شیء در عالم خارجی ظهور کرد آن شیء در عالم خارجی سریان و جریان پیدا می کند که بر این مرتبه که پس از قضای جزئی می آید “امضاء” گفته می شود. پس قضای جزئی که بعد از قدر می آید با قضای کلی(= قضای الهی ) که پیش از قدر می باشد تفاوت دارد.

هر شیئی که این مراتب را پشت سر گذاشته باشد سرنوشتی هم در عالم خلقت برایش مشخص شده است که در روایات و قرآن کریم بر آن نام”کتاب”اطلاق شده است و روزی هم از این عالم رخت بر می بندد و به عالم دیگری منتقل می شود که به آن روز هم”اجل”آن شیء اطلاق می شود که سر آمد و نهایت عمر آن شیء در این عالم می باشد.

تمامی این مراحل و نیز کارهایی که در عالم خلقت توسط آن شیء انجام می شود همگی بر اساس رضایت و خواستِ تکوینی خداوند بوده است که در قرآن و روایات به آن “إذن”گفته می شود. البته گاهی خواست تکوینی خداوند مطابق خواست تشریعی او نیست.

با نگاه کلی و همه جانبه نگر می توان به این حقیقت هم اشاره کرد که تمام این مراتب از ابتدا تا انتها با همه جزئیات و فروعات خود در علم حق تعالی مقدر شده اند که به آن مرتبه هم قضای کلی اطلاق می شود که تمام مراتب وجودی پس از آن زیر نظر آن و تحت اشراف آن و طبق آن متجلی می گردد.

گفتیم که در مرتبه قضای الهی یا همان قضای کلی هر چند جزئیات و خصوصیات و فروعات همگی حضور دارند ولی ظهور ندارند و وقتی که ظهور آنها را در نظر بگیریم در واقع به مراتب پس از آن نظر کرده ایم که تحت اشراف آن مرتبه والا می باشند. قضای الهی که بالاترین مرتبه این سلسله است بدین صورت نیست که مثلا در مکانی بالاتر قرار گرفته و بقیه مراتب در پایین آن رخ دهند بلکه این تصورات موهوم ناشی از انس گرفتن بیش از اندازه ما به عالم دنیا و ناسوت است. پس باید اینطور بگوییم که قضای الهی به عنوان یک مرتبه کلی تمام این مراحل را از بالا تا پایین در برگرفته و در سرتاسر آنها حضور دارد و در نگاه دقیق عرفانی مراتب پایین تر از ظهورات قضای الهی هستند و در حیطه قلمرو آن حقیقت کلی شکل می گیرند. در نتیجه قضای الهی همه شئونات خودش را با تمام جزئیات در بردارد و در مراتب پایین تر از خودش آنها را ظهور می دهد.

قواعد فوق بخشی از حقایق عالم تکوینی می باشد که هیچ کس نمی تواند از آنها گریزی داشته باشد و مخلوقات هرگز نخواهند توانست حتی یکی از آنها را نقض کنند؛چرا که حتی کسی که به زعم باطل خودش در حال نقض کردن یکی از آنهاست در همان حال هم دارد طبق آنها عمل می کند ولی متوجه نیست. یعنی نه تنها قضای الهی قابل نقض نیست بلکه فروعات و ظهورات آن مثل قدر جزئی و کتاب و اجل و… نیز قابل نقض نیستند.

تمام مراحل ذکر شده تحت اشراف کامل وجود لایتناهی و در قلمرو آن حقیقت مقدس رخ می دهد و مندک در آن می باشد بلکه ظهورات خود آن وجود نامحدود است. به بیان دیگر خودِ قضای الهی به عنوان یک مرتبه کلی با تمام ظهورات و تجلیاتش همه و همه یک شان از شئونات وجود لایتناهی هستند.

امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

 لا یکون شیء فی الأرض و لا فی السماء إلا بهذه الخصال السبع بمشیه و إراده و قدر و قضاء و إذن و کتاب و أجل فمن زعم أنه یقدر على نقض واحده فقد کفر

یعنی هیچ چیزی در زمین و آسمان اتفاق نمی افتد مگر تحت اشراف این هفت ویژگی: مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن و کتاب و اجل. پس هر که بپندارد که بر نقض کردن یکی از آنها توانایی دارد او قطعا کافر شده است.

کسی که به زعم خودش فکر می کند در حال نقض کردن یکی از این تعینات هفتگانه وجودی می باشد در خیال خام به سر می برد چون در همان هنگام خودش نیز تحت سلطه همین تعینات هفتگانه فعالیت می کند. پس چنین شخصی در واقع خودش را فریب می دهد ولی نمی داند. واژه”کفر” در لغت به معنای پوشاندن است و هر کس که فکر کند یکی از موارد هفت گانه فوق را نقض کرده است در واقع یک شان از شئونات وجود لایتناهی را پوشانده و برای خودش وجودی را به جای آن شان خداوند در نظر گرفته است و سپس گمان کرده است که آن شان توسط وجود او نقض شده است.

موارد هفت گانه ذکر شده در حدیث امام صادق(ع) نه تنها درباره اصل ذات مخلوقات بلکه درباره صفات و افعال آنها نیز جریان دارد چون سر سوزنی در جهان آفرینش از سلطه این موارد هفت گانه خارج نیست و همه مخلوقات مندک در این هفت اصل تکوینی می باشند.

در رابطه با توضیحات بیشتر پیرامون قضا و قدر می توانید به بخش”قضا و قدر و مشیت و…”رجوع بفرمایید.

بخوانید ::   - نبوت حقیقی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *