– قضا و قدر و مشیت و…

مشیت اراده قدر قضا اذن کتاب اجل
از هویت غیبیه که کسی به آن راه ندارد اگر بگذریم؛در سرای وجود هر چیزی که پیش چشممان رخ می دهد چندین مرحله را پشت سر می گذارد که البته همه این ترتیب ها از نوع ترتیب زمانی نمی باشد.به حدیث زیر از اصول کافی توجه بفرمایید:
عن أبی عبد الله (ع) أنه قال:((لا یکون شی‏ء فی الأرض و لا فی السماء إلا بهذه الخصال السبع بمشیئه و إراده و قدر و قضاء و إذن و کتاب و أجل فمن زعم أنه یقدر على نقض واحده فقد کفر)).
امام صادق(ع):
((هیچ چیزی در آسمانها و زمین رخ نمی دهد مگر به این هفت ویژگی و شرطی که قبل از آن است.به مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن و کتاب و اجل.پس هر کس بپندارد که قادر بر نقض یکی از آنهاست چنین شخصی کافر است)).
در این بخش به شرح واژه های مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن از این واژگان هفت گانه می پردازیم و دو واژه کتاب و اجل را در بخش های بعدی توضیح می دهیم.
ذات بسیط خداوند را در نظر بگیرید که هنوز به هیچ صفت و تعینی ظهور نکرده است،به تعبیر مولای عارفان علی(ع)در نهج البلاغه: ((کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه))در آن مرتبه از وجود هنوز هیچ صفتی متجلی نشده است. در حدیث ذکر شده، مشیت اولین شکن و تجلی وجود صرف و بسیط در این سلسله مراتب دانسته شده است؛یعنی اگر قرار باشد چیزی در وجود رخ بدهد ابتدا مشیت خداوند به آن تعلق می گیرد ولی این یک تعلق کلی است و در مرتبه بعد یعنی اراده، این تعلق جزئی تر می گردد پس اراده درون مشیت رخ می دهد.
اما پس از تجلی وجود در صفت اراده و ظهور آن تعین نوبت به تجلی آن در قدر می رسد.قدر یعنی اندازه و شکل و حالت و سایر صفات یک ماهیت برای ظهور در عالم امکان تعیین شود.وقتی که خصوصیات آن تعیین شد آماده ظهور در عالم می گردد و قضای خداوند بر تجلی آن ماهیت حتمی می شود و اذن او به ظهور آن پیش چشم مخلوقات تعلق می گیرد و آن شیء یا تجلی در حیطه وجود مطلق و در منظر مخلوقات او ظهور می کند.
سپس ماهیتی که در عالم ظهور نموده است دارای سرنوشتی می باشد که در حدیث ذکر شده از آن با عنوان کتاب یاد شده است و همچنین طول عمر و یا به تعبیر ساده تاریخ انقضایی دارد که در حدیث ذکر شده از آن با عبارت اجل نام برده شده است.
از آنجاییکه تمام این مراحل زیر نظر وجود لایتناهی خداوند و با قدرت او طی می شود، هر کس بپندارد که می تواند یکی از این مراحل را نقض کند، طبق حدیث ذکر شده به خداوند کافر شده است.
در واقع شخصی که خود را قادر به نقض یکی از موارد گفته شده در این حدیث بداند، خود او هم در حالی که متوجه نیست طبق همین مراحل هفت گانه عمل می کند و او هم در زمین خداوند بازی می کند پس فرض ندارد که بتواند علیه او کاری کند یا مثلا یکی از این موارد را نقض کند؛حال چه بداند و چه نداند.
گفتیم که در این نوشتار به شرح مشیت و اراده می پرادزیم و بقیه مراحل را در بخشهای بعد توضیح می دهیم.
از منظر دقیق قبل از مشیت هم می توان مرتبه ای دیگر را ذکر کرد و آن علم است که در حدیث زیر از توحید صدوق به آن اشاره شده است:
سئل العالم (ع) کیف علم الله قال:((علم‏ و شاء و أراد و قدر و قضى و أبدى فأمضى ما قضى و قضى ما قدر و قدر ما أراد فبعلمه کانت المشیه و بمشیته کانت الإراده و بإرادته کان التقدیر و بتقدیره کان القضاء و بقضائه کان الإمضاء فالعلم متقدم المشیه و المشیه ثانیه و الإراده ثالثه و التقدیر واقع على القضاء بالإمضاء فلله تبارک و تعالى البداء فیما علم متى شاء و فیما أراد لتقدیر الأشیاء)).
در حدیث فوق معصوم(ع)می فرمایند:
((دانست و علم پیدا کرد و خواست و مشیت او بر آن تعلق گرفت و تقدیر کرد و قضای او هم بر آن تعلق گرفت و آنگاه آن را ظهور داد و وقوع آن را امضاء نمود)).
سپس در ادامه حدیث امام(ع)مراتب را مجددا این بار از انتها به اول ذکر می فرمایند:
((پس امضا کرد آنچه را قضایش بر آن تعلق گرفته بود و قضای او هم به قدر او تعلق گرفته بود و قدر او هم طبق اراده او بود)).
مجددا امام(ع)این مراتب را با ربطی که به هم دارند،بیان می فرمایند:
((پس به وسیله علم او مشیتش رخ داد و با مشیت او اراده اش ظهور کرد و با اراده او تقدیرش رخ داد و با تقدیر او قضای او صورت گرفت و به وسیله قضای او امضای آن تجلی در عالم رخ داد)).
در ادامه امام(ع)برای تاکید بیشتر مجددا به ترتیب این سلسله اشاره می کنند:
((پس علم مقدم بر مشیت است و مشیت در رتبه دوم است و اراده جایگاه سوم را دارد و تقدیر بر قضایی که در مرحله بعد به امضا خواهد رسید، تقدم دارد و بر آن واقع می شود)).
در ادامه نکته ظریف دیگری را هم اشاره می فرمایند که "بدا" نام دارد.سپس منشا ظهور "بدا" در عالم را همان علمی ذکر می کنند که در رتبه اول و آغازین این سلسله قرار داشت.
اما از منظر دقیق روایی و عرفانی حتی قبل از علم هم مرتبه ای دیگر می باشد که البته منظور ما از علم همان علم فعلی خداوند است.یعنی خداوند با نظر به درخواست مخلوقات به دعای آنان علم پیدا می کند و بر اساس آن علم مشیت و اراده و تمام مراحلی که در حدیث ذکر شد،پیش می آید و ظهور می کند.
لذا امام صادق(ع)درباره علم فعلی خداوند در کتاب شریف اصول کافی می فرمایند:
((علم أنهم سیکفرون فأراد الکفر لعلمه‏ فیهم‏ و لیست هی إراده حتم إنما هی إراده اختیار)).
((دانست که آنان کافر می شوند پس برای آنان کفر خواست به خاطر علمی که از ذات آنان داشت و این خواست خداوند به جبر نبوده است بلکه به اختیار خود بندگان بوده است)).
حدیث فوق را هم ذکر کردیم تا گمان نرود که نعوذبالله خداوند بی حکمت و بی حساب و کتاب چیزی را برای کسی می خواهد بلکه همانطور که در فص یعقوبی اشاره شد ،خلقت از منظر دقیق عرفانی به ظهور خداوند در صورت علمی ماهیات بر می گردد و این ظهور در انسان به گونه ای بوده است که اختیاری را هم در وی متجلی نموده است.حال با این اختیار هر سخن و عمل و حتی نیتی که انسان داشته باشد در نگاه دقیق عرفانی در حکم یک درخواست از وجود لایتناهی می باشد که بر اساس همان نیت و سخن و عمل برای شخص تجلی خواهد کرد و بی حساب و کتاب هیچ تجلی و ظهوری در وجود رخ نخواهد داد.
پس علم فعلی و خواست و مشیت فعلی خداوند برای بندگان که به دنبال علم می آید،از درخواست خود بنده ها بوده است و جبری در کار نیست.البته این درباره علم فعلی می باشد که خواست خداوند تابع درخواست بندگان و بر اساس آن شکل می گیرد ولی درباره علم ذاتی اینگونه نیست و خداوند طبق خواست خود کار می کند که البته هرچند آن هم حکیمانه است ولی از درخواست مخلوقات گرفته نمی شود چون در ذات خداوند هنوز هیچ مخلوقی ظهور نکرده است تا درخواستی از او داشته باشد.نکته ظریفی که در اینجا باید اشاره شود این است که بدون اینکه هیچ جبری پیش بیاید همین علم فعلی هم در نهایت کار طبق علم ذاتی خداوند خواهد شد چون از نگاه دقیق ظهور همان علم ذاتی است.
"بدا" یا همان تغییر قضا و قدر خداوند برای مخلوقات که در حدیث قبل از این از توحید صدوق ذکر شد،در حقیقت برای همین است که ممکن است درخواست یک مخلوق از وجود لایتناهی تغییر کند و خواست و مشیت فعلی خداوند هم که از علم او نسبت به آن مخلوق نشئت می گرفت بر اساس همان درخواست جدیدی که آن مخلوق می کند،برای او تغییر خواهد کرد و در تقدیر آن شخص "بدا" رخ می دهد.البته این مربوط به علم فعلی خداوند است و علم و مشیت ذاتی او تغییری نخواهد کرد.
در سوره رعد درباره "بدا" آمده است:
یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب
((خداوند هر کدام از ظهورات خود در عالم امکان را بخواهد محو می کند و هر کدام را بخواهد پابرجا نگه می دارد و نزد او ام الکتاب است)).
در تفسیر عیاشی از امام باقر(ع)ذیل این آیه نقل شده است:
((مثل قوم یونس إذا بدا له فرحمهم‏:همانند قوم یونس که بدا در موردشان تحقق یافت و مورد رحمت واقع شدند)).
فلولا کانت قریه آمنوا فنعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیاه الدنیا و متعناهم الی حین
قوم یونس(ع)متوجه اشتباه خود شدند و رفتار خود را تغییر دادند و گفتیم که علم فعلی خداوند که سرچشمه ظهور قضا و قدر او در عالم می باشد با تغییر رفتار بندگان،تغییر می کند و نام این حقیقت قرآنی و روایی "بدا" می باشد.
به نمونه ای دیگر باز هم از تفسیر عیاشی توجه کنید:
عن أبی عبد الله (ع)‏ أنه سئل عن قول الله «ادخلوا الأرض المقدسه التی کتب الله لکم‏» قال:((کتبها لهم ثم محاها، ثم کتبها لأبنائهم فدخلوها و الله یمحو ما یشاء و یثبت و عنده أم‏ الکتاب))‏.
ادخلوا الأرض المقدسه التی کتب الله لکم
از امام صادق(ع)درباره این آیه پرسیدند:((وارد سرزمینی شوید که خداوند برای شما در سرنوشتتان نوشته است)).امام(ع)فرمودند:خداوند در تقدیرشان برایشان نوشته بود ولی آن را محو کرد و برای فرزندانشان نوشت و فرزندانشان وارد آن سرزمین شدند و خداوند هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد تثبیت می کند و نزد او "ام الکتاب" است)).
بر عکس قوم یونس که رفتار زشت خود را اصلاح کردند و سرنوشتشان طبق رفتار جدید آنها نیکو رقم خورد،بنی اسراییل بر اثر ترسی که از قوم عمالقه داشتند وارد سرزمین اورشلیم نشدند و از آنجایی که گفتیم هر عملی در نظام آفرینش در حکم یک درخواست از وجود لایتناهی می باشد،طبق همین درخواست عملی آنان سرنوشتشان این شد که چهل سال در بیابانی سرگردان شدند و سرزمینی که به آنها وعده داده شده بود، به فرزندان آنها رسید.
پس دیدیم که در دو مثال بالا علم و به تبع آن خواست و مشیت خداوند طبق رفتار خود مخلوقات که در حکم یک درخواست از خداوند است،تغییر کرد.
اما "ام الکتاب" که در انتهای آیه آمده است چه می باشد؟با ذکر حدیثی از امام باقر(ع)از کتاب بصائرالدرجات به آن می پردازیم:
سمعت أبا جعفر (ع) یقول:((إن لله علمین علم مبذول و علم مکنون فأما المبذول فإنه لیس من شی‏ء تعلمه الملائکه و الرسل إلا نحن نعلمه و أما المکنون فهو الذی عند الله تبارک و تعالى فی أم‏ الکتاب‏ إذا خرج نفذ)).
((همانا برای خداوند دو علم است.علمی که در میان مخلوقات پخش شده است و علمی که پنهان است.اما در مورد علم آشکار شده چیزی نیست که فرشتگان و پیامبران(ع)از آن بدانند مگر اینکه ما هم می دانیم.علم پنهان هم نزد خداوند در "ام الکتاب" است و هنگامی که ظهور کند نافذ و مؤثر خواهد بود)).
"ام الکتاب" سرچشمه همه ظهورات و منبع همه علوم می باشد.در واقع در "ام الکتاب" از ابتدا برای خداوند معلوم است که چه موقع و در چه جایی برای فلان مخلوق بر اساس تغییر درخواست او، "بدا" پیش خواهد آمد.چون همه مراتب بعدی در آن مرتبه از وجود معلوم است؛پس آن رتبه از وجود هیچ تغییری نمی کند بلکه همه تغییرهایی که در عالم می بینیم را برای ما ظهور می دهد.
در تفسیر فرات کوفی ذیل آیه "اولوا الامر" از سوره نساء ضمن حدیثی از پیامبر اکرم(ص)به تغییرناپذیر بودن "ام الکتاب" اشاره شده است:
((و قد أخذ الله میثاق محبینا أهل البیت فی أم‏ الکتاب‏ لا یزید فیهم رجل و لا ینقص منهم رجل إلى یوم القیامه)).
حدیث فوق می گوید خداوند میثاق دوستداران ما اهل بیت(ع)را در مرتبه "ام الکتاب" اخذ کرده است و تا قیامت هیچ کسی به محبین ما اضافه نخواهد شد و هیچ کس هم از آن کم نخواهد شد.
پس اگر ما در ظاهر این دنیا می بینیم که برخی از طرفداران اهل بیت(ع)از راه آنان در نهایت بر می گردند یا برخی از دشمنان آنان در آخر کار محب آنها می شوند تمام این تغییر رفتار و عقاید افراد در "ام الکتاب" که وسیع ترین و جامع ترین کتاب هاست،گذشته است و در حقیقت این تغییرات از آنجا در عالم ظهور کرده است ولی خود آن مرتبه از هستی با اینکه همه تغییرات را در خود دارد، تغییری نخواهد کرد.
حتی دعایی که می تواند سرنوشت را تغییر دهد وقتی به مرتبه "ام الکتاب" برسد دیگر هیچ چیزی را تغییر نخواهد داد،بلکه خود آن دعا هم از "ام الکتاب" در عالم ظهور کرده است.لذا امام صادق(ع)در تفسیر عیاشی ضمن حدیثی می فرمایند:
((حتى إذا صار إلى أم‏ الکتاب‏- لم یغن الدعاء فیه شیئا:زمانی که کار به ام الکتاب برسد دیگر دعا هم در آن اثری نخواهد داشت)).
زیرا ام الکتاب در حکم قضا و امضای خداوند است و هر چیز که در آنجا گذشته باشد،حتما انجام خواهد شد.
"ام الکتاب" چون جامع ترین کتاب هاست علاوه بر موارد کلی خلقت، تمام جزئیات و دگرگونی ها را هم در بردارد و به موقع خود آنها را ظهور می دهد ولی در خودش هیچ دگرگونی و تحولی رخ نمی دهد.پس مراتب بالاتر هستی هرچند از مراتب پایین تر آن، جامع تر می باشند ولی جدای از مراتب پایین تر از خود هم نیستند و مرتبه پایینی در بالایی مندک است.این را ذکر کردیم که معلوم شود که "بدا" با اینکه تغییر سرنوشت است و منشأ آن "ام الکتاب"است، چگونه در خود "ام الکتاب" اثر نمیگذارد؟و جواب آن هم این است که هم مرتبه قبل از "بدا" و هم مرحله پس از آن هر دو در "ام الکتاب" برای هر شخص با تمام جزئیاتش گذشته است، هرچند در مرتبه پایین تر از آن یعنی "لوح محو و اثبات"به دلیل تنگنای عالم دنیا در هر زمانی فقط یک چهره از حقیقت شخص ظهور می کند و ما در این مرتبه پایین تر یا قبل از "بدا" را می بینیم و یا بعد از آن را مشاهده می کنیم در حالی که هر دوی اینها را "ام الکتاب" با هم دربرداشته است و از آنجا در این عالم ظهور می کند.
پس "ام الکتاب" در عین اینکه مرتبه ای بالاتر از هستی می باشد ولی از مراتب پایینی جدا نیست بلکه خود او مراتب پایین تر را ظهور می دهد و تک تک ظهوراتی که در مراتب پایین تر وجود رخ می دهد از جمله "بدا"با تمام جزئیاتش در "ام الکتاب" بوده است.منتها چون این دنیا بهره کمی از وجود برده است قادر نیست که چهره جامع "ام الکتاب" را نشان دهد و به ناچار در هر زمان فقط یکی از ظهورات آن را به نمایش می گذارد.برای ما که در این دنیا به سر می بریم تغییر ظهورات در سرنوشت افراد از یک حالت به حالت دیگر "بدا" نام دارد.
پس تا اینجا معلوم شد که اراده خداوند طبق مشیت او رخ می دهد و مشیت فعلی(و نه ذاتی)او هم طبق علم فعلی او ظهور می کند و علم فعلی او هم از کارهای مخلوقات که به منزله درخواست از او برای تجلی متناسب با آن کار است،نشئت می گیرد.پس در عین اینکه درقبضه قدرت خداوند می باشیم و مستقل از او نیستیم،هیچ جبری هم در کار نمی باشد.
اما مشیت و اراده از یک دید به دو نوع تقسیم می شود.برای تفاوت این دو نوع مشیت به حدیث زیر از اصول کافی توجه بفرمایید:
عن أبی الحسن (ع) قال:((إن لله إرادتین و مشیئتین إراده حتم و إراده عزم ینهى و هو یشاء و یأمر و هو لا یشاء أ و ما رأیت أنه نهى آدم و زوجته أن یأکلا من الشجره و شاء ذلک و لو لم یشأ أن یأکلا لما غلبت مشیئتهما مشیئه الله تعالى و أمر إبراهیم أن یذبح إسحاق و لم یشأ أن یذبحه و لو شاء لما غلبت مشیئه إبراهیم مشیئه الله تعالى‏)).
امام رضا(ع)می فرمایند:
همانا برای خداوند دو مشیت و دو اراده می باشد.اراده حتمی(=تکوینی)و اراده عزمی(=اعتباری).
​سپس در ادامه حدیث امام رضا(ع)می فرمایند:او نهی می کند(با اراده اعتباری و عزمی و یا تشریعی)ولی آن را می خواهد(با اراده تکوینی)و او به چیزی امر می کند(با اراده تکوینی)ولی آن را نمی خواهد(با اراده اعتباری و عزمی و یا تشریعی).
آنگاه امام رضا(ع)به دو مثال یکی درباره نهی و یک هم درباره امر خداوند،اشاره می کنند:
آیا ندیدی که خداوند آدم(ع)و همسرش را از خوردن میوه درخت ممنوعه نهی کرد ولی خواست که آنان از آن میوه بخورند چرا که اگر چنین چیزی را نمی خواست،خواست و مشیت آدم و حوا بر خواست خداوند غلبه نمی کرد(و از آن میوه نمی خوردند).
همچنین خداوند به ابراهیم(ع)امر کرد که فرزندش را قربانی کند ولی نخواست که این کار صورت گیرد چرا که اگر می خواست مشیت و خواست ابراهیم(ع)نمی توانست بر خواسته خداوند غلبه کند(و فرزند او قربانی می شد).
البته همانطوری که بالاتر از قول امام صادق(ع)ذکر شد،مشیت تکوینی خداوند بر اساس علم او صورت می گیرد و علم او هم بر اساس اعمال ما که به منزله درخواست از او می باشند،صورت می پذیرد.پس هیچ جبری در کار نیست و هیچ تفویض و واگذاری اختیار به بندگان هم در کار نمی باشد.بلکه حقیقت مطلب به"امر بین الامرین"بر می گردد که ما آن را در بخش اصطلاحات با استفاده از روایات توضیح دادیم.
پس مشیت تکوینی وجود همان خواست اوست که حتما واقع می شود و تخلف نمی پذیرد.
به تعبیر امام باقر(ع)در اصول کافی::((ما شاء الله‏ کان‏ و ما لم یشأ لم یکن‏)).
هر چیزی که خداوند بخواهد می شود و هر چیزی که او نخواهد نمی شود.
یکی از فرقهایی که بین مشیت و اراده می باشد،این است که اراده نسبت به مشیت جزئی تر است و برای همین ظهور آن درون مشیت و تحت اشراف آن رخ می دهد و مشیت بر آن سیطره دارد و از نظر رتبه قبل از آن می باشد.
نکته ای که باید ذکر شود این است که ممکن است مثل حدیثی که از امام رضا(ع)از اصول کافی نقل کردیم،مشیت تکوینی و اعتباری بر خلاف هم باشند.سؤال این است که چطور چنین چیزی با حکمت خداوند تطبیق می کند؟
جواب آن به طور خلاصه به این صورت می شود که انسان بر اثر تجلی زیاد وجود در صورت علمی خود، اختیاری را درون خویش وجدان می کند که صد البته در همان اختیار هم منفک از خداوند نیست و اختیار او هم تجلی دم به دم و آن به آن خداوند در اوست.همین ظهور اختیار در او سبب تکلیف برای انسان ها می شود و در تکلیف شرط این است که فرد هم بتواند به آن عمل کند و هم از آن سرباز زند.پس دستورات دینی و مشیت تشریعی این قابلیت را دارد که به وسیله همان اختیاری که در ما ظهور نموده است،نقض شود.اما اراده و مشیت تکوینی خداوند اصلا قابل نقض نیست و از یک دید همان چیزی است که با اختیار ما انجام می گیرد و از مجرای ما مخلوقات در عالم ظهور می کند.حتی کشته شدن امام حسین(ع) و یحیای نبی(ع)هم طبق اراده و مشیت تکوینی خداوند بوده است هرچند قطعا خلاف اراده و مشیت تشریعی وی بوده است.به هر حال اجمال مطلب این شد که تجلی دم به دم اختیار در کالبد ما از خداوند است و نحوه استفاده از آن به طفیلی وجود لایتناهی با ماست.
درباره حادثه کربلا سه فرض مطرح می کنیم:
اول اینکه خداوند با مشیت تکوینی خود نمی خواست امام حسین(ع)کشته شوند و طبق حدیثی که از امام رضا(ع)درباره آدم و حوا و خوردن میوه ممنوعه ذکر کردیم معتقدین به این فرض باید جواب بدهند که مگر می شود مشیت و خواست مخلوقاتی چون شمر و یزید بر خواست خداوند غلبه کند؟پس این فرض قطعا باطل است.
دوم اینکه خداوند هیچ نظری درباره آن حادثه نداشته و صرفا تماشاگر قضیه بوده است و قدرت و اختیاری را از خود به شمر و سایر جنایتکاران آن حادثه بخشیده بود و اکنون خودش به تماشا نشسته است که چگونه از قدرت و اختیار اعطا شده به آنان استفاده می شود.این فرض هم توحید مالکیت را که از مسلمات قرآنی است زیر سؤال می برد و مخلوقات را صاحب و مالک قدرت و اختیاری جدای از خداوند می داند و موجب اعتقاد به ثنویت است و در روایات شیعی از این اعتقاد به عنوان "تفویض" یاد شده است و معتقدین به آن"قدریه"و "مجوس"معرفی شده اند.پس این فرض هم باطل است.
اما فرض صحیح که به قاعده معروف"امر بین الامرین"بر می گردد بدین صورت است که خداوند کمالات وجودی مثل اختیار و قدرت را در بندگان متجلی می کند و مخلوقات به طفیلی وجود او و با استفاده از تجلی او در خودشان کارهای خوب و یا بدشان را انجام می دهند.
پس به حادثه کربلا و یا هر اتفاق دیگر از دو جهت می توان نگاه کرد.از حیث اعطای فیض و تجلی وجود تمام کارها به خداوند می رسد و اگر از این دید به حادثه کربلا نگاه کنیم،این حدیث در پیش چشممان تداعی می شود که: ((ان الله شاء ان یراک قتیلا:خداوند خواسته تا تو را کشته شده ببیند)).حضرت زینب(س)که شاگرد همین معارف بود با این نگرش به حادثه کربلا فرمودند: ((ما رایت الا جمیلا:من جز زیبایی چیزی ندیدم)).چرا که طبق آیه قرآن خداوند هر کاری می کند زیبا است.
اما از دید استفاده از آن فیض و تجلی وجودی، توسط آن جنایتکاران اگر به قضیه نگاه کنیم،فاعل آن کارها شمر و سایر لشگریان عمر سعد بوده اند.حضرت زینب(س)با وقتی با این دید به قضیه نگاه کردند خطاب به یزید گفتند تو برادر من را کشتی و نه خدا.
قرآن کریم بر اساس همین قاعده ای که توضیح داده شد حتی طغیانها و سرکشی ها در عین اینکه به صاحبان آنها نسبت میدهد ولی آن را به طفیلی مدد وجود حق تعالی می داند:
و یمدهم فی طغیانهم یعمهون
عبارت"طغیانهم"سرکشی را به خود ستمگران نسبت داده است ولی مدد وجودی را به خداوند منتسب کرده است:"یمدهم".پس ستمگران با استفاده از تجلی وجود در ماهیت خود دست به ظلم و طغیان می زنند و هر چند ظلم و طغیان را خودشان انجام می دهند ولی مستقل از خداوند نمی باشند و طغیان و سرکشی خود را به طفیلی ظهور وجود در خودشان و کارهایشان انجام می دهند.
البته این نگرش ها که بیان شد مربوط به مشیت و خواست تکوینی بود اما از لحاظ خواست و مشیت تشریعی بحث مشخص است چون کشتن هر انسانی به ناحق از گناهان کبیره است چه برسد به کشتن یکی از اقطاب عالم امکان یعنی امام حسین(ع)که عالم به طفیلی حقیقت نورانی او خلق شده است.
اما واژه بعدی که در حدیث اول نوشتار ذکر شده بود"قدر"است:
"قدر" به تعیین اندازه کار و یا ماهیت شیء و خصوصیات آن برای ظهور در عالم امکان می گویند.طبق حدیث هر چیزی که در وجود ظهور می کند حتی اندازه و مقدارش هم در عالم پیش از اینجا مشخص شده است.حتی اعمال اختیاری ما هم از این قاعده مستثنا نیستند:
امام صادق(ع)در توحید صدوق می فرمایند:
((أفعال العباد مخلوقه خلق‏ تقدیر لا خلق تکوین و الله خالق کل شی‏ء و لا نقول بالجبر و لا بالتفویض‏)).
کارهای بندگان به صورت مشخص و اندازه دار خلق شده است در حالی که هنوز در عالم تکوین خلق نشده است و خداوند خالق همه چیزهاست و نه به جبر قائل می شویم و نه به تفویض اعتقاد داریم.
اما توضیح این حدیث سرشار از معرفت بدین شرح است:
ما مخلوقات مختار که در واقع همان گروه انسان ها و طایفه جنیان می باشیم همانند سایر مخلوقات از خود هیچ نداریم و هر چه که در ماهیت خود می بینیم طبق توحید مالکیت برای خداوند است و کمالات اوست که در ما به نمایش در آمده است.پس هرچه هست ظهور اوست.منتها این ظهور در انسان و جن به گونه ای است که علاوه بر یک سری کمالات دیگر سبب ظهور اختیاری هم در ما می شود.پس اختیار ما از خداوند جدا نیست و تجلی خود اوست.
"خلق تقدیر" که در روایت ذکر شده به معنای تعیین اندازه کار است و "خلق تکوین"هم به معنای ظهور همان"خلق تقدیر"در عالم تکوین می باشد.یعنی اعمال بندگان از علم خداوند به عرصه وجود خارجی می آید و ظهور می کند.نکته مهمی که در اینجا نهفته است این است که "خلق تکوین"طبق همان"خلق تقدیر"در عالم خارجی ظهور می کند و این هر دو نوع از خلق در واقع حقیقت و رقیقت یک چیز می باشند که در دو آینه مختلف از مراتب هستی لایتناهی منعکس شده اند.
سؤالی که پیش می آید،این است که اگر اعمال ما در عالم پیش از اینجا مقدر شده اند،پس ما در ظهور آنها در عالم کنونی چه کاره ایم و آیا این همان جبر نیست؟امام صادق(ع)برای طرد همین فکری که با دیدن یا شنیدن این حدیث در ذهن هر کس متصور می شود، در پایان حدیث می فرمایند که ما نه قائل به جبر می شویم و نه تفویض را قبول می کنیم.
اما حل این مشکل که انصافا یک معضل علمی می باشد بر اساس حکمت متعالیه بدین صورت است:
هر کاری که ما می کنیم آن را با اختیاری که در ما ظهور کرده است انجام می دهیم و از نگاه دقیق قرآنی یعنی توحید مالکیت حتی همان اختیاری هم که در خومان می بینیم برای ما نیست و تجلی وجود یکتا و یگانه در ماست.پس همانطوری که ظهور خودمان در عالم از اوست، همین اختیاری را هم که در خود می بینیم از اوست و هیچ کس مالک مثقال ذره ای از چیزهایی که در خودش می بیند،نمی باشد: ((و لم یکن له شریک فی الملک)).
اما وقتی این اختیار در ما ظهور کرد ما می توانیم به طفیلی وجود حق تعالی که سراسر کالبدمان را پر کرده است،از آن اختیار استفاده کنیم و به همان اندازه هم مسؤول کارهایی که با استفاده از آن می کنیم،خواهیم بود.دقت شود که این اختیار به ما واگذار نشده است یعنی این طور نبوده که خداوند آن را به ما ببخشد و الان خودمان مستقل از او صاحب و مالک آن باشیم.این اندیشه باطل در مکتب اهل بیت(ع)با عنوان "تفویض"شناخته می شود که طبق آیات و روایات بسیاری باطل و مردود است .پس این اختیار فقط در ما نمود کرده است و متجلی شده است و طبق توحید مالکیت هنوز هم برای ما نیست هرچند به طفیلی ظهور آن در خودمان می توانیم با آن کار کنیم.
اما هر کاری را که انسان انجام می دهد با استفاده از همین وجود و اختیاری که در وی ظهور کرده است، می کند.پس وقتی که فکر می کند و تصمیم می گیرد و عزم خود را جزم می کند و سپس کار خود را عملی می کند،ضمن اینکه هر عاقلی می بیند که او همه کارها را به اراده و تصمیم و عزم و عمل خودش انجام داده است ولی در این کار به هیچ وجه مستقل از خداوند نبوده است بلکه دم به دم و آن به آن به ظهور وجود در اراده و تصمیم و عزم و عمل خود نیازمند بوده است و اگر برای لحظه ای فیض وجود لایتناهی در هر کدام از مراحل ذکر شده متجلی نمی گشت،آن کار انجام نمی شد.
پس اجمال مطلب این شد که ما کارها را خودمان می کنیم ولی به طفیلی وجود خداوند موفق به انجام آن می شویم و این تجلی وجود در کارهای ما همان اذن و خلق تکوینی حق تعالی می باشد.
اینهایی که گفته شد در رابطه با همین عالم دنیایی است که اکنون در آن می باشیم و مربوط به "خلق تکوین"اعمال ما بود که در آن نه معتقد به تفویض و نه معتقد به جبر باید بود.منتها از آنجایی که عوالم امکانی در طول هم می باشند و از هم گسیخته نیستند و حقیقت و رقیقت یک واقعیت می باشند که در آینه های مختلف تابانده شده اند،همین قاعده"امر بین الامرین"در سایر عوالم امکانی هم سریان دارد.پس در عالم قبل از اینجا یعنی مرتبه ای که هنوز خود ما و اعمال ما در دنیایی که هم اکنون در آنیم، ظهور نکرده است هم قضیه باید شبیه به همین چیزی باشد که برای این دنیا ذکر کردیم.یعنی "امر بین الامرین"در تمام عوالم جریان دارد.پس در عالم قبل از اینجا که مربوط به تقدیر اعمالمان(=خلق تقدیر) بوده است هم باید قضیه چیزی شبیه به همین چیزی باشد که درباره این دنیا ذکر کردیم.البته اختیاری که در این عالم می بینیم به این صورتی که اینجا هست در عوالم پیش از این نبوده است لذا گفتیم چیزی شبیه به این بوده است.
برای تایید این نظر که در عالم پیش از این هم نه جبری در کار بوده است و نه تفویضی بوده است،به حدیث زیر از امام باقر(ع)اشاره می کنیم که در اصول کافی آمده است:
((ثم أمر نارا فأسعرت فقال لأصحاب الشمال ادخلوها فهابوها فقال لأصحاب الیمین ادخلوها فدخلوها فقال‏ کونی بردا و سلاما فکانت بردا و سلاما فقال أصحاب الشمال یا رب أقلنا فقال قد أقلتکم فادخلوها فذهبوا فهابوها فثم ثبتت الطاعه و المعصیه- فلا یستطیع هؤلاء أن یکونوا من هؤلاء و لا هؤلاء من هؤلاء)).
امام باقرالعلوم(ع)می فرمایند:
((پس از اینکه خداوند اهل بهشت و اهل جهنم را آفرید،آتشی برافروخت که شعله می کشید پس به اهل جهنم و اصحاب شمال امر کرد که وارد آتش شوید ولی آنها ترسیدند.سپس به اهل بهشت و اصحاب یمین امر کرد که وارد آتش شوید و آنها وارد آن شدند.آنگاه خداوند به آتش امر کرد که بر آنها سرد و بی گزند باشد.اصحاب شمال( که این صحنه را دیدند)گفتند پروردگارا از خطای ما درگذر.پس خداوند فرمود از شما گذشتم ولی باید این بار به دستور من وارد آتش شوید ولی باز هم آنها ترسیدند)).
سپس امام باقر(ع)می فرمایند:((در آن مرتبه از هستی و وجود،طاعت و معصیت مشخص شد(و اهل هر کدام از آن دو شناخته شدند).پس نه این دسته می توانند جزء دسته دیگر شوند و نه از آن دسته دیگر کسی می تواند به این دسته راه پیدا کند)).
دقت شود که احادیث فوق که معصوم(ع)در آنها قصد تمثیل یک واقعیت را برای ما دارد،به هیچ وجه بیانگر جبر نیست بلکه این حدیث را ذکر کردیم تا شاهدی بر صدق ادعای گفته شده در بالا باشد مبنی بر اینکه در عالم پیش از اینجا هم چیزی شبیه به اختیار بوده است و خود شخص راه خود را انتخاب کرده است منتها آن چیزی که شبیه به اختیار در آن عالم بوده است درست همانند اختیاری که در اینجا مشاهده می شود به نحوه تفویض و جدای از خداوند به کسی واگذار نشده بوده است.پس در آن عالم هم اعطای فیض و تجلی وجود از خداوند و استفاده از آن مربوط به ما بوده است.
پس قاعده"امر بین الامرین"در تمام مراتب وجودی که پشت سر گذاشته ایم هم مانند اینجا جریان داشته است هر چند ماهیت و چگونگی آن برایمان روشن نیست و فقط اهل بیت(ع)و به تبع آنان عرفای بزرگ اسلامی می توانند با شهود عرفانی خویش به حقیقت آن دست یابند.
اما از انجاییکه گفتیم عوالم امکانی در طول هم هستند و جدای از هم نمی باشند، از این نگاه شاید بتوان گفت که ما در همین عالم کنونی علاوه بر ابدیت خویش،ازل خود را هم می سازیم.
حال که این مطلب روشن شد به حدیث امام صادق(ع)بر می گردیم و تا اندازه ای برایمان واضح گشته است که علاوه بر "خلق تکوین"و ظهور خارجی کارهای ما که از دید اعطای وجود به آنها خالق آنها خداوند متعال است،در عالم پیش از این هم"خلق تقدیر"و مقدر شدن اعمال ما هم از حیث اعطای وجود، خالقی جز خداوند نداشته است هرچند از حیث استفاده از آن وجود چه در این دنیا و چه در عالم پیش از اینجا، خودمان در ظهور اعمال خودمان مؤثر بوده ایم چون گفتیم که "امر بین الامرین"در همه عوالم پیش از اینجا هم بوده است هرچند کیفیت آن به خوبی برایمان معلوم نیست.
پس از توضیحات فوق سراغ شرح واژه"اذن"می رویم.این واژه را اگر بخواهیم از منظر لغوی واکاوی کنیم،یکی از معانی آن اعلام کردن و آگاه کردن است.منتها"اذن"تکوینی خداوند با "اذن"تشریعی او فرق دارد،درست مثل مشیت تکوینی و تشریعی که با هم فرق داشت.اگر خداوند بخواهد رضایت خود را از لحاظ تشریعی نسبت به کاری اعلام کند،در قوانین شریعت و احکام شرعی آن را برای مردم تبیین می کند ولی اگر بخواهد که رضایت تکوینی خودش را از کاری در عالم خلقت اعلام کند،به آن کار اعطای وجود می کند.پس"اذن"تکوینی خداوند مثل "اذن"اعتباری ما نیست که به کسی اجازه انجام کاری را بدهیم و یا با زبان او را منع کنیم،بلکه "اذن"تکوینی خداوند به معنای اعطای وجود و ظهور تجلی آن ذات مقدس در کاری می باشد که به انجام آن راضی بوده است.پس "اذن تکوینی" حق تعالی حتما به کاری تعلق خواهد گرفت که قبل از آن"مشیت تکوینی"او به آن تعلق گرفته باشد،چرا که هر چیزی را که آن وجود لایتناهی بخواهد در قلمرو خود ظهور دهد و به آن راضی باشد،حتما انجام خواهد شد و هیچ کس از مخلوقات توان مقابله با او را نخواهد داشت و همین انجام شدن و ظهور کار در سرای هستی نام دیگرش"اذن"تکوینی خداوند متعال است.
نکته آخر اینکه انسان ها می توانند با ترقی و حرکت جوهری که در ذات خودشان انجام می دهند به مرتبه ای برسند که فانی در صفات خداوند شوند.مثلا اگر کسی فانی در مشیت و اراده و اذن خداوند شود، آنگاه مشیت و اراده و اذن آن شخص هم عین مشیت و اراده و اذن خداوند خواهد بود.به بیان دیگر مشیت و اراده و اذن خداوند از طریق او در عالم ظهور می کند.در قرآن کریم از حضرت عیسی مسیح(ع)به عنوان کسی یاد شده است که در "اذن" خداوند فانی شده بود و حق تعالی "اذن" خود را از طریق ایشان در عالم نشان می داد.آیه زیر به این حقیقت اشاره دارد:
((و اذ تخلق من الطین کهیئه الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون الطیر باذنی:به یاد آور هنگامی را که از گل صورت پرنده ای به اذن من می ساختی و در آن می دمیدی،پس آنگاه آن صورت گلی به اذن من پرنده ای می شد)).
اذ تخلق من الطین کهیئه الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی
این نکته را هم مد نظر داشته باشیم که تمام این حرفها درباره مرتبه فعل و ظهور وجود لایتناهی خداوند می باشد و کسی به هویت غیبیه او راهی ندارد.پس هرچند می توان در مشیت فعلی او فانی شد ولی در مشیت ذاتی او این کار ممکن نیست، چون در آن مرتبه هنوز مخلوقی در وجود حق تعالی ظهور نکرده است که بخواهد در آن فانی بشود.
به دلیل طولانی تر نشدن این بخش از اصطلاحات،واژگان"کتاب"و"اجل"را ان شاءالله در بخش های بعدی توضیح خواهیم داد.
((ولله الحمد رب العالمین)).

بخوانید ::   - می
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *