لایشغله شان عن شان

لایشغله شان عن شان

لایشغله شان عن شان

لایشغله شان عن شان ، عبارتی دینی و مبتنی بر حقیقت خارجی است که این قاعده فلسفی را بیان می کند که توجه وجود لایتناهی به یک ماهیت او را از توجه به ماهیت های دیگر باز نمی دارد.

قاعده لایشغله شان عن شان برای خداوند در تمام عوالم وجودی جریان دارد یعنی نه تنها هیچ مخلوقی او را از مخلوق دیگر باز نمی دارد بلکه هیچ اسمی از اسمای حسنی نیز او را از اسمی دیگر محجوب و غافل نمی سازد، در یک کلام هیچ شکنی در وجود لایتناهی او را از شکن ها و ظهورات دیگر باز نمی دارد چون خداوند حقیقتا نامحدود است و با همه تجلیاتش همراهی می کند. بر اساس نگرش عرفانی ” لایشغله شان عن شان ” در عالم اعیان ثابته که همان مرتبه علم خداوند است هیچ صورت علمی مانع شهود حق تعالی نسبت به صورت علمی دیگر نمی شود، همینطور در عالم خارجی هم که سایه مرتبه علم خداوند است هیچ مخلوقی مانع علم یافتن خداوند نسبت به مخلوق دیگر نمی شود.مولا علی(ع)در احتجاج طبرسی می فرمایند:

ان الله اجل ان یحتجب عن شیء او یحتجب عنه شیء

خداوند والاتر از این است که از چیزی پنهان باشد یا چیزی از او پنهان شود.

پس وجود همه جا هست و مخلوقات هر چند نسبت به ما به صورت حقیقت هایی جلوه می کنند ولی نسبت به خداوند همگی اعتباری هستند چون مندک در آن وجود واحد قهار می باشند و او به همه آنها از خودِ آنها نزدیکتر است چون اوست که دم به دم آنها را ظهور می دهد؛ اما قاعده ” لایشغله شان عن شان ” درباره خداوند یا همان حقیقت لایتناهی وجود بود ولی درباره مخلوقات باید گفت که ویژگی ذاتی آنها این است که بایستی همیشه در حجاب باشند چون همه آنها محدود هستند و همین محدودیت یعنی عدم حضور در بقیه مکان ها و زمان ها و نتیجه این عدم حضور جهل مخلوقات و ماهیات می باشد که ذاتی آنهاست. مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

حجب بعضها عن بعض لیعلم الا حجاب بینه و بین خلقه

بعضی از مخلوقات را از بعضی دیگر پنهان کرد تا بدانید که بین او و خلقش هیچ حجابی نیست.

برای درک صحیح قاعده ” لایشغله شان عن شان ” باید توجه داشته باشیم که وجود یک حقیقت لایتناهی بیشتر نیست که برای ما در صورت های مخلوقات ظهور می کند پس تمام کائنات را در بردارد و به هیچ وجه محدودیت های مخلوقاتش را ندارد در نتیجه توجه به یکی از آنها او را از توجه به دیگر شئوناتش باز نمی دارد:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن

قاعده ” لایشغله شان عن شان ” فقط درباره خودِ وجود صدق می کند چون آن حقیقت مقدس همه مخلوقات و کثرات را در برگرفته است منتها وقتی ما به عنوان یکی از آن کثرات در میان مخلوقات دیگر آفریده می شویم بعضی از آنها ما را از شهود برخی دیگر از مخلوقات باز می دارند ولی دانستیم که خودِ وجود هیچ حجابی ندارد. همینطور برخی از مراتب وجودی ما را از شهود برخی دیگر از مراتب باز می دارد.پس تمام حجاب ها مربوط به تعینات وجودی یا مخلوقات و یا مراتب خلقت و یا به تعبیر دیگر ظهورات و شکن های وجودب می باشد وگرنه خودِ وجود بر اساس قاعده ” لایشغله شان عن شان ” هیچ حجابی ندارد پس هم به خودش علم حضوری دارد و هم به شکن ها و تجلیاتش علم حضوری دارد.اما ما مخلوقات چون محدود می باشیم به هیچ چیزی علم نداریم مگر به طفیلی خداوند به طوری که حتی اگر بخواهیم نزد جان خودمان حضور داشته باشیم و به خودمان علم پیدا کنیم نیز بایستی این کار را به طفیلی خداوند انجام دهیم؛ به تعبیر امام صادق(ع) در تحف العقول:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

تو خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و به وسیله خودت و از طرق خودت نمی شناسی.

سپس در ادامه حدیث می فرمایند:

و تعلم ان ما فیه له و به

و می دانی که هر چه در جان توست برای خداست و به طفیلی او در تو ظهور دارد.

پس اگر تمام جان ما و سراسر ذات ما برای خداوند می باشد نتیجه می گیریم که ما برای خودمان هیچ حقیقت مستقلی نداریم که به وسیله آن پیش خودمان حضور داشته باشیم و خودمان را بشناسیم پس حضور ما نزد خودِ ما و علم ما به جان خودمان سایه حضور خداوند در کالبد جان ما می باشد و تجلی قاعده ” لایشغله شان عن شان ” می باشد که از طرف وجود لایتناهی در ماهیت ما منعکس شده است وگرنه ما حتی از خودمان هم پوشیده و محجوب بودیم. نکته ذکر شده درباره خودمان بود اما درباره علم و حضورمان نزد دیگر مخلوقات نیز قضیه از همین قرار است یعنی به طفیلی خداوند این کار انجام می شود کمااینکه روایاتی از اهل بیت(ع) این حقیقت را خاطر نشان می سازد که علم یک مخلوق به مخلوق دیگر فقط به طفیلی خداوند رقم می خورد. نکته بعدی اینکه علم ما نسبت به خداوند هم به طفیلی خدا رقم می خورد چون وقتی دانستیم که جدای از وجود لایتناهی اصلا ظهوری در عالم آفرینش نداریم پس به خودِ وجود هم علمی پیدا نمی کردیم و اگر الان نسبت به وجود هشیاری و آگاهی داریم این علم ما به طفیلی خود وجود در ما جلوه می کند.

امام حسین(ع)در دعای عرفه می فرمایند:

ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک

آیا برای غیر تو ظهوری است که تو آن را نداشته باشی؟

در بخش”معرفت”از مجموعه اصطلاحات نیز توضیح دادیم که طبق روایات اهل بیت(ع)وقتی بخواهیم حتی خودمان را بشناسیم این کار را به طفیلی خداوند انجام می دهیم ولی خودِ خداوند را مستقیما به خود او می شناسیم.دلیل این قاعده روایی و عرفانی این است که وجود از هر چیز دیگری ظاهر تر است و بقیه اشیاء به طفیلی او ظهور می کنند پس خداوند مصداق حقیقی ” لایشغله شان عن شان ” می باشد و بقیه به طفیلی او مصداق این واقعیت می شوند و پس از فنای فی الله می توانند به اندازه ظرفیت جانشان نسبت به خداوند و مخلوقات و نفس خودشان علم بیابند. در نتیجه مخلوقات هر چند نسبت به ما به صورت حقایق جلوه می کنند ولی نسبت به خود خداوند اعتباراتی بیش نیستند و هرگز نمی توانند او را بپوشانند. هر چیزی هم که بخواهد وجود را بپوشاند خودش یک امر وجودی است و اتفاقا بیشتر او را نشان می دهد. پس خودِ وجود طبق قاعده ” لایشغله شان عن شان ” هیچ حجابی ندارد و همه مهلوقاتش را می شناسد ولی هر مخلوقی فقط به اندازه ظرفیت ماهیت خودش او را می شناسد که صد البته همین کار نیز به طفیلی وجود رخ می دهد. پس دانستیم که اصالت حضور و شناخت مطلقا برای خداوند است و شناسایی و تصرف ما در جان خودمان و یا دیگر مخلوقات فقط به طفیلی خداوند انجام می گیرد. در واقع خودِ خداوند چون با همه مخلوقات همراه است و همه کائنات را ظهور می دهد بالاترین مصداق قاعده ” لایشغله شان عن شان ” است پس هیچ مخلوقی او را از مخلوق دیگر باز نمی دارد. هر کس دیگری که مصداق این قاعده شود حتما این مقام را به طفیلی وجود لایتناهی و فنای در او به دست آورده است. خداوند طبق آیه ” کل یوم هو فی شان ” تمام شئونات وجودی اش را خودش ظهور می دهد:

یسئله من فی السماوات و الارض کل یوم هو فی شان

و البته طبق ” لایشغله شان عن شان ” هیچ کدام از آن شئونات او را از شان دیگر باز نمی دارد پس قدرت و علم وجود لایتناهی نسبت به همه مخلوقات با هم جریان دارد. نکته آخری که بیان می شود بدین صورت است که قاعده ” لایشغله شان عن شان  ” در عالم آفرینش سایه همین قاعده در مرتبه علم خداوند است و این قاعده در علم خداوند هم سایه این قاعده در عالم اسمای حسنی می باشد و از آنجاییکه اسمای حسنی تحت حقیقت بسیط احدیت ذاتی شکل می گیرند آن وجود بسیط تمامی شکن های وجودی را در مراتب پایین تر همراهی می کند و این قاعده بر اساس همین همراهی احدیت ذاتی با مراتب پایین تر شکل می گیرد.

اما خودِ احدیت ذاتی چون هیچ شکنی ندارد محجوب شدن یا نشدن به دلیل ظهور کثرات در آن مرتبه هیچ معنایی ندارد چون هنوز هیچ کثرتی ظهور نکرده است پس احدیت ذاتی با ساطع کردن فیض خود در مراتب پایین تر از خودش قاعده ” لایشغله شان عن شان ” را جاری می سازد. این نکته درباره احدیت ذاتی بود ولی درباره هویت غیبیه که همان حقیقت وجود است هیچ حرفی نمی توانیم بزنیم چون شکن ها و کثرت ها نسبت به هویت غیبیه معدوم می شوند پس هیچ حکمی پیدا نمی کنند که بتوان برای آن قاعده ای را بیان کرد. امام خمینی(قدس سره)در انتها می فرمایند که این مطالب را یاد بگیر و در جانت پیاده کن تا قدم تو در زندگی نلغزد.

بخوانید ::   واسطه فیض الهی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *