مالکیت

مالکیت

مالکیت

مالکیت حقیقی ویژه وجود لایتناهی حق تعالی می باشد که در مراتب وجودی و مخلوقات خداوند نیز متجلی می شود. مالکیت اعتباری باید بر مبنای مالکیت حقیقی باشد.

از نگرش عرفان نظری که منطبق بر وجود خارجی می باشد مالکیت حقیقی یا همان مالکیت تکوینی فقط برای کسی به کار می رود که چیزی را در قلمرو خودش داشته باشد و در حیطه سلطنت خودش مندک و فانی کرده باشد. از آنجاییکه هر مرتبه از وجود هم شکن های قلمرو خودش را فرا گرفته و هم مراتب پایین تر از خودش را در بردارد پس هم مالک تجلیات حیطه خودش می باشد و هم مالک مراتب پایین تر از خودش می باشد. این مطلب را بایستی به عنوان یک اصل در شناخت مفهوم دقیق آیات و روایات در نظر گرفت.

مراتب مالکیت تکوینی :

هویت غیبیه چون همان حقیقت محضه وجود است و هیچ تعین و تقیدی ندارد اصلا به عنوان یک مرتبه وجودی محسوب نمی شود بلکه هویت غیبیه ، خودِ وجود است پس اولین مرتبه ای که در وجود لایتناهی ظهور می کند همان احدیت ذاتی می باشد منتها در قلمرو احدیت ذاتی هنوز هیچ شکنی تجلی نکرده است که آن مرتبه مالک آنها باشد پس احدیت ذاتی مالکیت مراتب پایین تر از خودش را به عهده می گیرد چون تمام آنها را تحت اشراف خودش ظهور می دهد.

اما پس از احدیت ذاتی به مرتبه اسمای حسنی می رسیم که آن مرتبه به طور اجمالی در اسم اعظم”الله” ظهور می کند و به طور تفصیلی در بقیه اسمای حسنی متجلی می شود. از آنجاییکه تمام اسمای حسنی در قلمرو اسم اعظم”الله” مندک و فانی هستند پس اسم ” الله” مالکیت تکوینی تمام اسمای حسنای دیگر را به عهده دارد؛ آیه زیر از سوره اعراف به این حقیقت اشاره می کند:

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها

حرف” لام” در ابتدای واژه”لله” در زبان عربی به نام لام مالکیت می باشد که در آیه فوق بیان می کند که اسم “الله” مالک حقیقی سایر اسمای حسنی می باشد، اما گفتیم که هر مرتبه از وجود هم مالک شکن های همان مرتبه می باشد و هم مالکیت عوالم پایین تر را به عهده دارد. بر مبنای این قاعده اسم”الله” باید مالک عوالم خلقت هم باشد. آیه زیر به این حقیقت اشاره می کند:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

طبق بخش اول آیه ذکر شده، مالکیت هر آنچه در آسمان ها و زمین است ویژه اسم ” الله” می باشد و دلیل این مطلب هم در بخش دوم آیه همان احاطه اسم”الله” بر مخلوقات دانسته شده است چرا که مخلوقات فانی و مندک در او هستند.

البته از آنجاییکه اسم”الله” در احدیت ذاتی فانی می شود و احدیت ذاتی نیز در هویت غیبیه مندک و متلاشی می گردد قرآن کریم در برخی آیات، مالکیت آنچه در آسمان ها و زمین است را به هویت غیبیه هم نسبت داده است مثل آیه زیر:

له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید

ضمیر “هاء” در واژه”له” همان هویت غیبیه می باشد که طبق آیه فوق مالک هر آن چیزی می باشد که در آسمانها و زمین است، علت چنین تعبیری در آیه ذکر شده به این بر می گردد که هرچند مالک تمام آسمانها و زمین اسم”الله” می باشد ولی از آنجاییکه مالک اسم “الله” هم احدیت ذاتی است و احدیت ذاتی هم در هوبت غیبیه مندک می گردد ، می توانیم مالکیت مخلوقات را به هویت غیبیه هم نسبت دهیم.

اما وقتی تجلی اسم”الله” به صورت یک مخلوق جامع در عالم خارجی ظهور کند نام آن را عقل اول یا حقیقت محمدیه می گذاریم که چون تمام مخلوقات دیگر را تحت قلمرو خودش ظهور می دهد و به همه آنها احاطه دارد مالکیت تکوینی کائنات را هم به نمایندگی از اسم اعظم”الله” به عهده می گیرد.

عقل اول یا همان حقیقت محمدیه با تنزل در مراتب پایین تر خلقت عوالم بعدی آفرینش را تحت اشراف خودش ظهور می دهد پس مالکیت تکوینی آنها با خود او می باشد و خودش با همه آنها همراه است بدون آنکه ذاتش تغییری کند ولی در هر کدام از مخلوقات فقط برخی از اوصاف خود را ظهور می دهد؛ پس هر چند حقیقت عقل اول آن به طور کامل در همه کائنات و عوالم خلقت حاضر است ولی در هیچ یک از مخلوقات جزئی ظهور کامل نمی کند.

پس عالم ملکوت یکی از ظهورات آن است و نیز عالم ناسوت یا دنیا هم ظهور دیگری از آن است و اینها همه از لشگریان حقیقت محمدیه هستند که عقل اول می تواند به اذن حق تعالی در تمام آنها دخل و تصرف کند و آنها مطیع محض او هستند و امکان تخلف و سرپیچی از دستور او را ندارند چرا که دستور تکوینی قابل تمرد نیست. البته مالکیت عالم ناسوت با عالم بالاتر از آن یعنی ملکوت می باشد و مالکیت عالم ملکوت هم با عالم بالاتر از آن یعنی جبروت می باشد ولی در نگاه کلی مالک تمامی عوالم آفرینش حقیقت محمدیه است و در نگاه دقیق تر مالک تمامی آنها اسم اعظم”الله” است چرا که خودِ حقیقت محمدیه نیز تجلی اسم “الله” بوده است.

حقیقت عقل اول وقتی در عالم ما انسان ها ظهور کند در صورت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) متجلی می شود که دستور تشریعی می دهند. البته بر خلاف دستور تکوینی، دستور تشریعی توسط انسان ها قابل سرپیچی است ولی از آنجاییکه عقل اول و مشیت مطلقه خداوند در اهل بیت(ع) متجلی شده است سرپیچی از آنان هیچ فرقی با سرپیچی از خداوند ندارد. به آیه زیر از سوره نساء توجه بفرمایید:

ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما

آیا به مردمان حقیقی(=اهل بیت) حسادت می ورزند؟ ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکم و نبوت دادیم و ملک عظیم به آنان بخشیدیم.

امام باقر(ع) در حدیثی که ذیل این آیه در تفسیر نور الثقلین از ایشان نقل شده است، عبارت ” ملکا عظیما” در انتهای آیه را اینگونه تفسیر می فرمایند:

الْمُلْکُ‌ الْعَظِیمُ‌ أَنْ‌ جَعَلَ‌ فِیهِمْ‌ أَئِمَّهً‌ مَنْ‌ أَطَاعَهُمْ‌ أَطَاعَ‌ اللَّهَ‌ وَ مَنْ‌ عَصَاهُمْ‌ عَصَى اللَّهَ‌ فَهُوَ الْمُلْکُ‌ الْعَظِیمُ‌.

یعنی همینکه اطاعت از اهل بیت(ع) همان اطاعت از خداست و سرپیچی از آنان همان سرپیچی از خداست این واقعیت همان ملک عظیم نام دارد؛ در واقع یکسان دانستن اطاعت از اهل بیت(ع) با اطاعت از خداوند نشان دهنده این است که همان مالکیت اسم”الله” به صورت مالکیت حقیقت محمدیه متجلی شده است و حقیقت نورانی اهل بیت(ع) چون غرقه در حقیقت محمدیه می باشد پس اهل بیت(ع) به طفیلی خداوند مالک تمام کائنات هستند پس ملک عظیم جهان آفرینش را در اختیار دارند و از آنجاییکه تمام کمالات آنها تجلی خداوند است پس اطاعت از آنها نیز طبق حدیث ذکر شده عینا همان اطاعت از خداوند است نه اینکه صرفا به منزله اطاعت از خداوند باشد.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که اهل بیت(ع) فانی در مرتبه عقل اول می باشند پس اسم ” الله ” در آنان بیشترین تجلی را دارد پس اطاعت از آنها عینا همان اطاعت از ” الله ” است نه اینکه صرفا به منزله اطاعت از ” الله ” باشد و سرپیچی از آنها هم عینا همان سرپیچی از ” الله ” خواهد بود نه اینکه صرفا به منزله سرپیچی از ” الله ” باشد؛ ضمن اینکه ملک عظیم جهان آفرینش که تحت حقیقت محمدیه پدیدار می شود نیز به طفیلی “الله” متعلق به اهل بیت(ع) می باشد. پس مالکیت تکوینی اهل بیت(ع) در واقع همان مالکیت خداوند است و اطاعت از آنها نیز همان اطاعت از خداوند می باشد.

اما حقیقت اهل بیت(ع) یعنی همان عقل اول وقتی بخواهد کمالات خود و افعال خود را به صورت تفصیلی ظاهر سازد عوالم خلقت را تحت اشراف خود متجلی می کند پس به تمام آنها احاطه دارد چون همه عوالم آفرینش ظهورات او هستند و مالکیت آنها را حقیقت محمدیه به عهده دارد؛ در واقع تمام عوالم آفرینش و مخلوقات جهان امکان برای ظهور در عالم خارجی دم به دم نیازمند فیض عقل اول می باشند و با زبان جانشان از او درخواست فیض می کنند و نسبت به کمالات او غبطه می خورند؛ البته عقل اول وقتی در عالم ما انسان ها نیز به صورت انسان کامل ظهور می کند بقیه نسبت به جایگاه او حسادت می ورزند چون از تمام انسان ها والاتر است. امام رضا(ع) ذیل همان آیه ای که از سوره نساء ذکر کردیم عبارت ” ام یحسدون الناس” در ابتدای آیه را اینگونه تبیین می فرمایند:

نحن المحسودون

ما مورد حسد هستیم.

پس حسادت و غبطه خوردن به مقام انسان کامل سایه عشق ورزیدن مخلوقات به مقام حقیقت محمدیه است که با مالکیت عظیم خودش بر تمام کائنات سیطره دارد و به آنها فیض وجودی می رساند.

تا اینجای بحث مطالبی راجع به مالکیت حقیقی و تکوینی بیان شد که طبق آن مطالب مالک حقیقی فقط کسی است که کثراتی که بر آنها مالکیت دارد در حیطه وحدت خودِ او باشد همانطور که در بخش اتحاد عاقل و معقول توضیح دادیم که علم حقیقی فقط به کثراتی تعلق می گیرد که در حیطه وحدت فردِ عالِم باشد. درست همانطور که علم حقیقی متعلق به خداست ولی در مخلوقات هم متجلی می شود مالکیت حقیقی هم مخصوص خداوند است و به طفیلی خداوند در انسان های کامل نیز متجلی می شود؛ البته مالکیت خداوند پس از عبور از حقیقت انسان کامل که همان عقل اول است در مخلوقات جزئی نیز ظهور می کند مثل مالکیت ما بر اعضای بدن خودمان که البته چون پایین ترین مرتبه ظهور مالکیت همین عالم دنیا می باشد این مالکیت با بیماری و یا حوادث مخرب زندگی قابل نقض شدن هم می باشد لذا برخی انسان ها توانایی اداره بدن خودشان را هم از دست می دهند ولی حتی کسانی که ممکن است به طور شایسته و بایسته مالک بدن خودشان نباشند مالک تصورات ذهنی خودشان هستند چون مالکیت بر اندیشه و ذهن معمولا دیرتر نقض می شود چرا که در مرتبه ای بالاتر از ماده قرار دارد و بیشتر از بدن انسان در سرچشمه مالکیت که همان ملک خداوند است فانی می باشد.

مالکیت اعتباری :

در مالکیت اعتباری معمولا کثراتی که تحت مالکیت یک شخص در می آیند از حیطه آن شخص خارج می باشند و برای اینکه بین انسان ها بر سر تصاحب اشیاء مشاجره و تنش پیش نیاید در شریعت قوانینی در این باره وضع شده است که از نگاه دقیق قوانین شریعت سایه و تجلی همان قوانین تکوینی هستند و بر خلاف قانون های بشری ساخته و پرداخته ذهن نیستند. البته از آنجاییکه بر مبنای نگرش دقیق عرفانی هر مرتبه از مالکیت تکوینی نسبت به مراتب بالاتر از خودش اعتباری می شود پس مالکیت ما بر بدن خودمان هم نسبت به مالکیت خداوند بر ما ، یک مالکیت اعتباری می باشد. روی همین حساب شریعت در اینجا نیز قوانینی وضع کرده است تا مالکیت خودمان بر بدن خویش را مطابق مالکیت حقیقی خداوند بر خودمان سامان دهیم.

مالکیت انسان بر اعمال خودش:

نکته آخری که صرفا اشاره اجمالی به آن می شود این است که اعمال شخص نیز بر مبنای نگرش عرفانی از حقیقت جان او جدا نیست پس هر کس مالک اعمال خودش می باشد؛ در سوره اسری می خوانیم:

ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها

در آیه فوق با حرف “لام” مالکیت تمام کارهای انسان ها به نفس خود آنها نسبت داده می شود چون بر مبنای نگرش عرفانی اتحاد عامل و معمول که از فروعات قاعده اتحاد عاقل و معقول است ، اعمال شخص مثل علوم و دانش شخص از خود او جدا نیست و در حیطه جان او می باشد که البته این بحث بایستی در محل خودش شرح داده شود.

اینکه طبق آیات قرآن در قیامت همان عمل انسان را به او جزا می دهند برای این است که عمل او از گستره جان او بیرون نرفته است پس مالکیت آن عمل برای او می باشد منتها هنگامی که عمل اشخاص در آینه عالم آخرت منعکس می شود به صورت عذاب یا پاداش جلوه می کند که طبعا آن عذاب و پاداش نیز از جان شخص بیرون نمی باشد :

یایها الذین کفروا لاتعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون

طبق جمله دوم آیه فوق همان عملی را که در دنیا انجام داده ایم به ما باز می گردانند چون بر اساس آیه ای که از سوره اسری نقل کردیم مالکیت آن عمل با ما بوده است پس به عنوان یکی از کثرات در نفس واحد ما حضور داشته است منتها چون در آینه عالم آخرت منعکس شده است به صورت دیگری مثل عذاب جلوه کرده است. در نتیجه جزای اعمال ما چیزی معادل اعمال ما نیست بلکه خود اعمال ما می باشد که حقیقت آنها در آینه عالم آخرت روشن می شود.

بخوانید ::   قسیم النار و الجنه
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *