احاطه

احاطه

]]>
احاطه حقیقی از نگرش عرفانی به اطلاق وحدت وجود خداوند بر کثرات گفته می شود که تمام کثرت ها از ظهورات و شئونات خودِ خداوند هستند و هیچ هویت مستقلی ندارند.

احاطه خداوند نسبت به مخلوقات طوری نیست که از بیرون آنها را فراگرفته باشد و درون آنها نباشد بلکه او سرتاپای مخلوقات را پر کرده است و هیچ جا از او خالی نیست پس وجود لایتناهی سر تا پای ماهیات را پر کرده است و این احاطه با احاطه یک ماهیت نسبت به ماهیت دیگر تفاوت دارد و اینطور نیست که فقط از اطراف به چیزی اشراف داشته باشد بلکه وجود در تمام ماهیات حضور دارد و از تمام آنها نیز فراتر است. این معنی دقیق عبارت قرآنی ” و کان الله بکل شیء محیطا “می باشد‌.

همانطور که قبلا گفتیم درباره هویت غیبیه وجود هیچ حرفی نمی توانیم بزنیم اما درباره مراتب وجودی مثل همان قاعده ای که درباره مالکیت ذکر کردیم باید بگوییم که هر مرتبه از وجود هم به شکن ها و ظهورات خودش احاطه دارد و هم بر مراتب پایین تر از خودش محیط است. البته اولین مرتبه از مراتب وجود یعنی احدیت ذاتی هیچ شکن و تعینی در گستره خودش ندارد که به آن احاطه داشته باشد ولی بر تمام مراتب پایین تر وجودی محیط می باشد؛ سایه همین حقیقت وقتی که در عالم اسمای حسنی منعکس شود بدین صورت ظهور می کند که اسم اعظم“الله” بر بقیه اسمای حسنی احاطه دارد سپس تجلی همین حقیقت در مرتبه علم خداوند ساطع می شود بدین صورت که عین ثابت انسان کامل بر بقیه اعیان ثابته احاطه دارد و همین حقیقت هنگامی که در عالم خارجی ظهور می کند به صورت حقیقت محمدیه جلوه می کند که بر تمام کائنات احاطه دارد. 

در مراتب سه گانه عالم خارجی که همگی تحت احاطه حقیقت محمدیه ظهور می کند عالم جبروت بر عالم ملکوت محیط است و عالم ملکوت هم بر عالم دنیا محیط می باشد البته محیط بودن عوالم آفرینش بر یکدیکر سایه احاطه عقل اول یا همان حقیقت محمدیه است که در ظهوراتش نیز به صورت احاطه آنها بر یکدیگر نمود پیدا می کند. همانطور که احاطه عقل اول در مرتبه های تحت اشراف خودش یعنی جبروت و ملکوت و ناسوت تجلی می کند احاطه احدیت ذاتی نیز در مراتب وجودی تحت اشراف او جلوه می کند پس هر مرتبه از مراتب وجود بر مرتبه پایین تر از خودش محیط است مثلا در عالم اسماء و صفات، اسم اعظم”الله” که جامع تمامی اسمای حسنی می باشد هم بر اسمای حسنی احاطه دارد و هم بر مرتبه پایین تر یعنی مخلوقات محیط می باشد:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا
]]>
البته از آنجاییکه عقل اول جامع ترین مخلوق است، در سیر نزولی وجود لایتناهی احاطه “الله” بر مخلوقات جزئی از طریق عقل اول که جامع ترین مخلوق است، اِعمال می شود. 

نکته مهمی که در جهان بینی یک انسان یکتاپرست اهمیت فوق العاده زیادی دارد این است که باید توجه داشته باشد که در عبارت قرآنی ” و کان الله بکل شیء محیطا ” لفظ ” کان ” صفت وجود را بیان می کند پس مربوط به زمان گذشته نیست بلکه به احاطه خدا در تمام زمانها و حتی عوالمی که زمان در آنها نیست، اشاره می کند؛ مثل جمله ” و کان الله غفورا رحیما ” که طبق این عبارت خداوند هم در گذشته و هم در حال حاضر و هم در آینده غفور و رحیم است. پس لفظ ” کان ” در این دست عبارات از نوع ماضی نیست چون صفت و ویژگی وجود لایتناهی را توضیح می دهد و صفات وجود هم با گذشت زمان تغییر نمی کند. پس وقتی که در روایت نبوی می خوانیم :” کان الله و لا شیء غیره” یعنی نه در گذشته و نه در حال حاضر و نه در آینده هیچ چیزی غیر از خداوند نیست چون همه چیز در وجود لایتناهی او مندک و فانی می گردد و او به همه آنها احاطه دارد پس در واقع یک وجود حقیقی بیشتر نیست و بقیه چیزهایی که مشاهده می کنیم از ظهورات همان وجود نامحدود می باشند که در او فانی و مندک هستند:

و کان الله بکل شیء محیطا
]]>
لفظ ” الله ” در عبارت قرآنی فوق نشان می دهد که تمام اسمای حسنای خداوند به مخلوقات احاطه دارند چون ” الله ” همه اسمای حسنی را در بردارد و وقتی ” الله ” به همه چیز احاطه داشت بقیه اسمای حسنی هم به طفیلی ” الله ” به همه چیز محیط می باشند.

همانطور که توضیح دادیم محیط بودن خداوند بر اشیاء بدین صورت است که از درون و بیرون همه اشیاء و مخلوقات را پر کرده است و فرا گرفته است پس اگر احاطه اسم ” الله ” اینچنین است احاطه بقیه اسمای حسنی نیز همین گونه می باشد. مولا علی (ع) در دعای کمیل می فرمایند:

و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء

عبارت فوق اشاره می کند که اسمای خداوند همه چیز و همه جا را پر کرده اند. در آیه ای که ابتدای نوشتار آوردیم اشاره به مالکیت ” الله ” نسبت به سرتاسر مخلوقات در آسمانها و زمین شده است این مالکیت در واقع همان احاطه ” الله ” نسبت به کائنات است. البته از آنجاییکه تمام کائنات در گستره عقل اول ظهور می کنند مالکیت و احاطه اسم”الله” به آنها نیز در قلمرو عقل اول صورت می گیرد. پس از توضیح محیط بودن خداوند اینبار به توضیح احاطه عقل اول که جامع ترین مخلوق خداوند است می رویم: محیط بودن عقل اول به مراتب مادون خودش مثل احاطه پوست میوه به خود میوه نیست چرا که پوست میوه فقط در پیرامون آن حضور دارد و درون میوه از آن خالی است پس این احاطه را نمی توان احاطه حقیقی دانست بلکه در احاطه عقل اول نسبت به سایر مخلوقات باید این طور گفت که عقل اول در سرتاسر ذات مخلوقات سریان و حضور دارد و هیچ جا از او خالی نیست چون همه مخلوقات از ظهورات و رشحات آن هستند و جدای از او معدوم می گردند پس در قبضه قدرت او هستند و او در سرتاسر ذات مخلوقات حاضر است و شاهد اعمال آنان است.مولا علی(ع)در توحید صدوق می فرمایند:

انا جنب الله الذی فرطتم فیه

من همان حضور خداوند هستم که شما در آن گناه می کنید.

پس حضور خداوند در میان مخلوقات از طریق تجلی در جامع ترین مخلوق او یعنی عقل اول انجام می گیرد و از آنجاییکه عقل اول بزرگترین تجلی خداوند است و سایر مخلوقات را در بردارد خداوند هم از طریق ظهور در آن تجلی جامع نسبت به همه مخلوقات جزئی خود احاطه دارد به عبارت دیگر خداوند وقتی در عقل اول تجلی کرد و ما بقی مخلوقات را هم در قلمرو آن آفرید نتیجه این می شود که هم خودِ خداوند و هم عقل اول در سرتاسر کائنات حضور دارند. امام هادی(ع)در جامعه کبیره حضور عقل اول در همه مخلوقات را اینگونه بیان می فرمایند:

ذِکْرُکُمْ فِی الذَّاکِرِینَ وَ أَسْمَاؤُکُمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ

عبارات فوق به حضور همه جایی اهل بیت(ع) اشاره می کند چون ائمه(ع) در مرتبه عقل اول می باشند و تمام کائنات به طفیلی آنها خلق شده است پس آنها به همه مخلوقات احاطه قیومی دارند چون فیض خداوند از طریق آنها به بقیه مخلوقات می رسد. البته محیط بودن عقل نسبت به مخلوقات سایه و تجلی احاطه خداوند است پس این احاطه به طفیلی احاطه خداوند است که در عقل اول متجلی می شود. شیخ صدوق روایتی را از امام صادق(ع) نقل می کنند که در تفسیر نور الثقلین و خصال وارد شده است بدین صورت که:

إِنَّ‌ لِلَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌ اثْنَیْ‌ عَشَرَ أَلْفَ‌ عَالَمٍ‌ کُلُّ‌ عَالَمٍ‌ مِنْهُمْ‌ أَکْبَرُ مِنْ‌ سَبْعِ‌ سَمَوَاتٍ‌ وَ سَبْعِ‌ أَرَضِینَ‌، مَا یُرَى عَالَمٌ‌ مِنْهُمْ‌ إِنَّ‌ لِلَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌ عَالَماً غَیْرَهُمْ‌ وَ أَنَا الْحُجَّهُ‌ عَلَیْهِمْ‌

در حدیث فوق امام صادق(ع) اشاره می فرمایند که برای خداوند دوازده هزار عالم می باشد که هر کدام از آنها از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچ عالمی از آنها نمی داند که عالمی غیر از آنها نیز خلق شده است و من بر تمام آن عالَم ها حجت هستم. علت اینکه هیچ عالمی از آن دوازده هزار عالم از بقیه عوالم خبر ندارد عدم احاطه هر کدام از آن عوالم بر بقیه عوالم است ولی امام صادق(ع) چون در مرتبه عقل اول یا همان حقیقت محمدیه جای دارند به طفیلی خداوندی که آن عوالم را خلق می کند به تمامی آنها محیط می باشد؛ در واقع امام صادق(ع) همانند بقیه اهل بیت(ع) واسطه فیض الهی برای تمام عوالم خلقت هستند پس به همه آنها احاطه دارند.

شهود خداوند نتیجه احاطه اوست:

از نتایج احاطه وجود خداوند بر مخلوقات شهود ذات و صفات و افعال آنان است چرا که خود اوست که با احاطه قیومی اش دم به دم مخلوقات را ظهور می دهد. به آیه زیر از سوره نساء توجه بفرمایید:

یستخفون من الناس و لایستخفون من الله و هو معهم اذ یبیتون ما لایرضی من القول و کان الله بما یعملون محیطا

آیه فوق بیان می کند که خداوند چون به اعمال انسانها احاطه دارد پس هیچ کاری از او مخفی نمی باشد و او به همه کارها علم و آگاهی دارد چرا که همه کارها در حیطه وجود لایتناهی او و به طفیلی خودِ او انجام می شود. اصولا هیچ مخلوقی نمی تواند از قلمرو وجود لایتناهی خارج شود چون دم به دم به طفیلی وجود در عالم آفرینش ظهور می کند؛ به تعبیر مولا علی(ع) در دعای کمیل:

و لایمکن الفرار من حکومتک

طبق جمله فوق فرار کردن از حکومت حق تعالی امکان ندارد پس همه کثرات در احاطه وجود لایتناهی حق تعالی هستند که درون و بیرون جان آنها را پر کرده است در نتیجه تمام کارهای آنها را شهود می کند و به همه مخلوقاتش علم حضوری دارد؛ امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

یَعْلَمُ عَجِیجَ اَلْوُحُوشِ فِی اَلْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِیَ اَلْعِبَادِ فِی اَلْخَلَوَاتِ وَ اِخْتِلاَفَ اَلنِّینَانِ فِی اَلْبِحَارِ اَلْغَامِرَاتِ وَ تَلاَطُمَ اَلْمَاءِ بِالرِّیَاحِ اَلْعَاصِفَاتِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِیبُ اَللَّهِ وَ سَفِیرُ وَحْیِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ

مولا علی(ع) در جملات فوق بر مبنای احاطه وجود قیومی حق تعالی به همه کائنات می فرمایند که خداوند به نعره حیوانات وحشی را در فلات ها علم دارد و به گناهان بندگان در خلوت ها نیز علم دارد و به رفت و آمد ماهی ها در قعر دریاها هم علم و آگاهی دارد و به امواج دریاها که بر اثر وزیدن بادهای تند پدید می آید نیز علم دارد و گواهی می دهم که حضرت محمد(ص) بنده پاک و خوش سیرت خداوند است و پیام آور وحی او و فرستاده رحمت او می باشد.

علت اینکه خداوند به نعره حیوانات وحشی و گناهان مخفیانه بندگان و حرکات ماهیان و آبزیان و امواج دریاها و سایر پدیده های خلقت علم دارد همان احاطه وجود لایتناهی حق تعالی بر تمام ظهورات و شئونات خودش می باشد که البته چون تمام مخلوقات خداوند تحت اشراف حقیقت محمدیه متجلی می شوند پس اهل بیت(ع) نیز به طفیلی خداوند به همه این پدیده ها احاطه و علم دارند لذا در انتهای حدیث گواهی داده می شود که حضرت محمد(ص) فرستاده رحمت خداوند است یعنی به عنوان واسطه فیض رحمت وجود لایتناهی را به تمام پدیده های خلقت که آنها را در برگرفته، می رساند و آنها را در حیطه خودش ظهور می دهد پس حقیقت محمدیه نیز به طفیلی خداوند به همه مخلوقات عالم، احاطه و علم دارد.

اما کلمه “وحی” در عبارت ” سفیر وحیه ” در انتهای جملات نقل شده از مولا(ع) فقط به معنای وحی قرآنی نیست چرا که وحیی که در عالم دنیا به زبان عربی بر پیامبر(ص) نازل شده است در واقع سایه وحی کلی می باشد که به عنوان فیض الهی بر تمام عالم آفرینش سیطره دارد پس سفیر وحی خدا برای تمامی کائنات همان حقیقت محمدیه است که بر تمامی مخلوقات احاطه دارد پس به همه آنها علم دارد البته وحی کلی تکوینی که سبب پیدایش عالم خارجی می شود وقتی که در مراتب خلقت تنزل پیدا می کند به صورت وحی های جزئی نازل می شود که همگی به طفیلی همان وحی کلی به کائنات می رسد. در سوره شوری می خوانیم:

و اوحی فی کل سماء امرها

یعنی در هر آسمانی امر خاص خودِ آن آسمان را به صورت وحی نازل کرد. از آنجاییکه وحی کلی از طریق واسطه فیض یعنی حقیقت محمدیه یا همان عقل اول به مخلوقات می رسد پس تمام وحی های جزئی نیز تحت اشراف حقیقت محمدیه می باشد پس او به همه آنها احاطه و علم حضوری دارد؛ محیی الدین بن عربی(قدس سره) در فتوحات مکیه می فرمایند:

بحسب ما یعلمه اللّه عز و جل مما أوحى به فی کل سماء من الأمر الإلهی الذی لا یعلمه إلا من أوحى به إلیه

تاثیرات هر آسمانی بر حسب علم خداوند می باشد که به هر آسمانی وحی می کند و کسی آن وحی را نمی داند مگر آن کسی که خداوند از طریق او آن وحی را به یک آسمان می فرستد. مشخص است که خداوند متعال چون خودش وحی را به هر آسمانی می فرستد پس به وحی خودش محیط است و علم دارد اما ابن عربی(ره) نکته ای دیگر را هم ذکر می کنند و آن اینست که غیر از خداوند آن کسی هم که وحی از طریق او به آسمانها می رسد به آن وحی احاطه و علم دارد پس حقیقت محمدیه به عنوان واسطه وحی تکوینی خداوند به خصوصیات هر وحیی احاطه و علم دارد و از آنجاییکه آسمان ها تحت اشراف آن وحی شکل می گیرند به خود آسمانها نیز احاطه و علم دارد و این احاطه و علم را با فنای در خداوند بدست آورده است. بنابر همین محیط بودن و علم داشتن حقیقت محمدیه به تمام آسمانها امام علی(ع) می فرمایند:

سلونی قبل ان تفقدونی فانی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض

دلیل اینکه امام علی(ع) تصریح می کنند که به راههای آسمانی بهتر از راههای زمینی علم دارند همان احاطه ایشان بر تمام عوالم خلقت است. پس نتیجه می گیریم که علم حضوری یک شخص نسبت به کثرات به دلیل فنای آن کثرت ها در یک شخص واحد و همچنین محیط بودن آن شخص واحد به کثرات می باشد و روی همین حساب انسان کامل به ذهن و اندیشه ما از خود ما آگاه تر است چون احاطه او بر ما حتی از احاطه خود ما بر ما هم بیشتر است چرا که اصولا ما به طفیلی محیط بودن او به جان خودمان محیط شده ایم و همینکه می توانیم خودمان را بشناسیم به طفیلی فیض خداوند است که دم به دم از طریق حقیقت انسان کامل به ما می رسد؛ پس همانطور که خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است انسان کامل هم به طفیلی خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است.]]]]>

]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *