خیال

خیال

خیال در علم عرفان نظری که تمام قواعد آن بر مبنای وحدت وجود لحاظ می شود، معنای وسیع تری از خیال ذهنی دارد و می تواند شامل اعمال شخص و عالم خارجی هم بشود.

معنای دقیق ” خیال ” بر پایه نگرش عرفانی:

عرفای بزرگ اسلامی جمله معروفی دارند که می گوید : ” العالم کله خیال فی خیال ” یعنی تمام عالم آفرینش خیالی فرو رفته در خیالی دیگر است. برای پی بردن به مفهوم دقیق این جمله باید بدانیم که در نگرش عرفانی هر مرتبه از وجود نسبت به مرتبه بالاتر از خودش در حکم یک خیال است چرا که حقیقت مرتبه پایینی در عالم بالایی می باشد و پیداست که سایه یک چیز نسبت به حقیقت خودش در حکم خیال می باشد؛ البته در علم عرفان نظری عمده کاربرد این واژه درباره عالم خارجی می باشد که تحت اشراف عقل اول شکل می گیرد ولی در نگاه کلی می توان گفت تمام مراتب وجودی از احدیت ذاتی گرفته تا عالم دنیا همه و همه نسبت به حقیقت وجود یعنی هویت غیبیه، در حکم خیال هستند.

ماده پرستی و خیال پرستی در اندیشه و رفتار انسانها:

از آنجاییکه اندیشه و رفتار مخلوقات در مرتبه عالم خارجی و تحت اشراف عقل اول صورت می گیرد مطالبمان درباره خیال زدگی در اندیشه و رفتار را با توضیحاتی پیرامون ویژگی های عقل اول که به عنوان سرسلسله عوالم آفرینش همه مخلوقات و اندیشه ها و رفتار آنها را در برگرفته است، شروع می کنیم:

اولین خصوصیت عقل اول این است که خلیفه خداست یعنی جانشین اسم الله است به بیان دیگر اسم الله اگر بخواهد کاری را در عالم خارجی انجام دهد با تجلی در حقیقت عقل اول آن را انجام می دهد. این نکته را بدین جهت ذکر کردیم که بدانیم خودِ عقل اول سایه اسم”الله” است پس نسبت به آن اسم اعظم در حکم خیال است اما وقتی نسبت به مراتب پایین تر وجودی لحاظ شود به سان یک حقیقت لایتناهی ظهور می کند که تمام کائنات را در برگرفته است. در قیامت همه مخلوقات حق تعالی را در آینه عقل اول شهود می کنند پس اندیشه و رفتار هر کس که در دنیا مطابق شهود حقیقت عقل اول انجام نشده باشد در حکم خیال می باشد که در انتهای این نوشتار با ذکر آیه ای از سوره فرقان این مطلب را بیشتر توضیح می دهیم.

اما دومین خصوصیت عقل اول این است که نبوت تکوینی را انجام می دهد یعنی فیض را از اسمای حسنی گرفته و آن را به مخلوقات عالم می رساند به بیان دیگر از کمالات خداوند خبررسانی وجودی می کند و سومین ویژگی آن ولایت او بر تمام مخلوقات است چراکه همه کائنات در قلمرو وجودی او خلق می‌شوند و او می‌تواند در تمام آنها دخل و تصرف کند.درست همانطور که انسان میتواند در بدن خود دخل و تصرف کند. البته این مثال اخیر برای نزدیک شدن مطلب به ذهن است و گرنه ولایت عقل اول نسبت به مراتب پایین تر از خودش بیش از ولایت انسانها بر بدن خود است چرا که تصرف ما در بدن خودمان یک سایه و رشحه از تصرف عقل اول در کائنات است که در کالبد ما متجلی گشته است. حق تعالی به وسیله ی عقل اول در عالم آفرینش ظهور می‌کند و به وسیله همان عقل اول هم پوشیده و پنهان می گردد؛ در واقع عقل اول نسبت به وجود لایتناهی حق تعالی در حکم یک خیال است ولی نسبت به مخلوقات تحت اشراف خودش به صورت یک واقعیت لایتناهی جلوه می کند؛ پس واقعیتی را که در خیالی به نام عقل اول شهود می کنیم در واقع برای وجودِ نامحدود حق تعالی می باشد که در عقل اول تجلی کرده است پس خیالی به نام عقل اول به طفیلی خداوند رنگ واقعیت گرفته است. در تفسیر عیاشی ذیل آیه ۷۴ سوره زمر از قول پیامبر(ص)درباره امام علی(ع)میخوانیم:

لایحجبه من الله حجاب و لایستره من الله ستر بل هو الحجاب و الستر

هیچ پوششی او را از خداوند نمی پوشاند و هیچ پرده ای او را از خداوند مستور نمی کند بلکه خود او حجاب و پرده است.

پس خداوند در حقیقت علی بن ابیطالب(ع) که همان عقل اول است ظاهر می شود و با خود او هم پوشیده می‌شود یعنی مخلوقات در اوج معراج خودشان حقیقن خداوند را در آینه خیالی عقل اول شهود می کنند و عقل اول همان حجابی است که قبل از آن دیگر مخلوقی نیست بلکه عوالم ورای آفرینش می باشد.

البته اگر هم مخلوقی بتواند به شهود عوالم ماورای آفرینش مثل اسمای حسنای حق تعالی و یا علم خداوند نائل شود، مشهودات خودش را در آینه همان عقل اول شهود می کند چون امکان ندارد کسی بتواند از قلمرو عقل اول فراتر رود، حتی خودِ عقل اول نیز تجلی عوالم ماورای آفرینش را در آینه خودش شهود می کند. پس در قیامت همه مخلوقات حق تعالی را در آینه عقل اول شهود می کنند در نتیجه عقل اول یا انسان کامل همان حقیقت عالم خلقت می باشد که در قیامت به او باز می گردیم و هر کسی که به هر اندازه که اندیشه و رفتار او با عقل اول فاصله و زاویه داشته باشد خیال زده یا حس زده است پس در هنگام ظهور واقعیت عقل اول در قیامت سرتاپای جانش خسارت می بیند.

البته دانستیم که عقل اول نسبت به عوالم پایین تر از خودش حقیقت محسوب می شود و این حق بودن از مرتبه اسم اعظم”الله” در او ظهور کرده است. وقتی می خواهیم مبحث خیال و حس را در عالم خارجی که تحت اشراف عقل اول است، واکاوی کنیم تمام آفرینش را به منزله یک انسان کبیر فرض می کنیم که همان حقیقت محمدیه می باشد عقل اول در حقیقت محمدیه به منزله عقل ما انسان ها می باشد که در عالم خارجی همان جبروت است و ملکوت که در مرتبه ای پایین تر از جبروت ظهور می کند همان مرتبه خیال عالم است که به منزله تصورات خیالی ما انسان ها می باشد و ناسوت یا همان دنیای مادی کنونی که تحت اشراف ملکوت ظهور می کند به منزله اعضا و جوارح ما انسان ها می باشد. پس با این نگرش، عالم خلقت همان انسان کبیر می شود که به سه مرتبه تقسیم می گردد: مرتبه اول همان عقل است که جبروت نام دارد، مرتبه دوم همان خیال است که ملکوت نام دارد و مرتبه سوم همان اعضا و جوارح است که ناسوت یا دنیا نام دارد.

در عالم خارجی عوالم ناسوت و ملکوت تحت سلطه عقل اول که بالاترین مرتبه عقل در عالم جبروت است کار می کنند ولی در عالم انسان ها ممکن است رفتار و اندیشه آنان مطابق عقل آنها انجام نشود و در نتیجه بر مبنای حس یا خیال باشد. البته عقل انسان ها در صورتی عقل حقیقی است که فانی در عقل اول باشد وگرنه به هر اندازه که با عقل اول فاصله داشته باشد دیگر عقل نیست بلکه خیال یا حس می شود.

در میان مخلوقات هیچ چیزی نمی‌تواند از حقیقت عقل اول فراتر رود چون تمام عوالم ملکوتی و ناسوتی تحت اشراف او هستند و همه چیز در قلمرو خودِ او می باشد؛ روی همین حساب امام علی علیه السلام که در مرتبه عقل اول جهان آفرینش می باشند در حدیثی می فرمایند:

سلونی قبل ان تفقدونی فانی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض

از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید، چرا که من به راه های آسمانی از راه های زمینی داناترم.

در ما انسان ها نیز تصورات خیالی ما و اعضا و جوارح ما نمی تواند از شهود عقل ما بیرون رود چون همه آنها تحت اشراف عقل ما می باشد همانطور که ناسوت و ملکوت در عالم خارجی تحت اشراف عقل اول کار می کنند، اعضا و جوارح و خیال انسان نیز بایستی تحت اشراف عقل او کار کند. تمام کارهای انسان ها بایستی بر مبنای فنای عقل شهودی هر کس در عقل اول انجام شود وگرنه با حقیقت عقل اول در عالم خارجی زاویه پیدا کرده و رفتار شخص در حکم حس زدگی یا خیال پرستی می باشد.(به عقل شهودی در اصطلاح عرفان نظری “قلب” اطلاق می شود).

اکنون از نکات گفته شده در تبیین آیات و روایات استفاده می کنیم؛ می دانیم که خداوند همان وجود نامحدود خارجی می باشد که البته طبق روایات، ما به کنه آن راه نداریم پس تجلی او را تحت اشراف عقل اول شهود می کنیم. این تجلیات به سه صورت کلی برای ما ظهور می کنند یکی مخلوقات مادی در عالم ناسوت و یکی اشکال و مخلوقات نورانی در عالم ملکوت و یکی هم وجودی که بدون هیچ ماده و یا شکلی در عالم جبروت متجلی می شود. پرستش مخلوقات مادی که در واقع تجلیات همان وجود لایتناهی در عالم ناسوت هستند شرک و بت پرستی نام دارد که در این نوع پرستش انسان مطابق عقل شهودی خودش عمل نمی کند بلکه بر مبنای حس و عالم ناسوت عمل می کند و در نتیجه چیزهای مادی را می پرستد؛ در سوره انبیاء می خوانیم:

اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون

]]>
حضرت ابراهیم(ع) در آیه فوق قومش را به خاطر پرستش مخلوقات مادی سرزنش می کند. دانستیم که مخلوقات مادی در عالم آفرینش به منزله اعضا و جوارح در انسان هستند. در بت پرستی ،انسان ها با اعضا و جوارحشان با یک شیء مادی ارتباط پیدا می کنند و آن را می پرستند؛اما برای عبور از حجاب مادیات و رسیدن به پرستش حقیقی بر مبنای عقل شهودی علاوه بر عالم ماده و ناسوت، انسانها باید از خیال خودشان یا همان ملکوت هم عبور کنند؛ روی همین حساب هم پیامبر اکرم(ص) درباره احسان می فرمایند:

الاحسان ان تعبد الله کانک تراه احسان

احسان یعنی طوری خدا را بپرستی که گویا او را می بینی.

این مرتبه از پرستش که طبق عبارت”کانک تراه: گویا او را می بینی” مربوط به قوه خیال است، هرچند از حس و جسم بالاتر است و شرک جلی نیست ولی نسبت به مرتبه بالاتر از خودش در واقع یک نوع کفر است چون در مراتب بالاتر انسانی بایستی وجود را با عقل شهودی و ایمان قلبی اش حقیقتا شهود کند نه اینکه خیال کند که گویا او را می بیند؛ لذا امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس خداوند را با خیال و تصور خودش بپرستد قطعا کافر است.

پس پرستش بر مبنای مخلوقات مادی عالم ناسوت که توسط اعضا و جوارح خودمان آنها را شهود می کنیم قطعا شرک است و همچنین پرستش بر مبنای تصور ذهنی که یک مخلوق ملکوتی است و با قوه خیال خودمان آن را فرض می کنیم نیز از نگاه دقیق کفر است؛ در نتیجه پرستش صحیح وجود حق تعالی فقط بر پایه شهود مستقیم او و فنای فی الله می باشد که با فنای عقل شهودی آدمی یا همان قلب او در عالم جبروت رخ می دهد. روی همین حساب هم امام صادق(ع) در توحید صدوق می فرمایند:

انما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه انما یعرف غیره

طبق عبارت فوق فقط کسی خدا را می شناسد که او را مستقیما به خودِ او بشناسد و کسی که او را به خود او نشناسد در واقع او را نشناخته است بلکه غیر او را شناخته است چون یا با خیال خودش یک توهم ذهنی را فرض کرده و یا با اعضا و جوارح خودش یک شیء مادی را شناخته است که البته هر چند تمام اینها نیز در قلمرو وجود حق تعالی می باشد ولی خودِ وجود نیستند.

پس عبادت حقیقی با فنای عقل آدمی در بساطت و وحدت وجود حق تعالی در مرتبه جبروت رخ می دهد، در واقع همانطور که عقل اولِ جهان آفرینش این حقیقت را شهود می کند که از خودش هیچ ندارد و سراپا تجلی حق تعالی است و فانی در او می باشد، عقل شهودی یا همان قلب آدمی نیز با فنای در عقل اول بایستی شهود کند که غرقه در یک وجود حقیقی می باشد و عین فقر به اوست. چنین پرستشی نه بر مبنای مخلوقات مادی در عالم ناسوت می باشد و نه بر مبنای خیال ذهنی و قوه ملکوتی انسان رخ می دهد بلکه بر مبنای شهود عقلی و قلبی رخ می دهد و در عالم جبروت جای می گیرد.

در حدیثی که از پیامبر(ص) درباره احسان نقل کردیم با واژه ” کانک تراه: گویا خدا را می بینی” از مرتبه پرستش در خیال یاد شده بود که هرچند از پرستش مادی منزه است ولی پرستش شهودی در درجه ای بالاتر از آن قرار دارد، پس احسان درجه ای والاتر نیز دارد که در جمله زیر پیامبر اکرم(ص) به آن درجه نیز اشاره می فرمایند:

نور انی اراه

ایشان در پاسخ به کسی که پرسید آیا خداوند را دیده ای؟ می فرمایند که قطعا من نوری را شهود می کنم. در عبارت “انی اراه” به جای “کاَنّ” از “اَنّ” استفاده شده است که بیانگر این است که شهود آن نور توسط پیامبر(ص)تحقیقا و قطعا رخ داده است نه اینکه گویا خدا را دیده باشند پس این شهود ورای قوه خیال و فراتر از عالم ملکوت بوده است یعنی با عقل شهودی و قلب پیامبر(ص) در عالم جبروت رخ داده است. پس والاترین درجه احسان شهود مستقیم وجود حق تعالی به خود او می باشد که در مرتبه جبروت رخ می دهد. اما اگر کسی به این درجه از شهود دست نیابد و وحدت وجود را با عقل شهودی خودش وجدان نکند، یا گرفتار کثرات مادی می شود و یا گرفتار کثرات خیال خودش می گردد.

گرفتاری در دام کثرات مادی شرک نام دارد که تبعات آن مشخص است اما گرفتاری در دام خیال و توهم ذهنی نیز باعث می شود که انسان در عملکرد خودش هم گرفتار خیال زدگی بشود یعنی اعمال او بر اساس حقیقت خارجی انجام نشود. به آیه زیر از سوره کهف توجه بفرمایید:

الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا

]]>
اعمال چنین شخصی بر اساس خیال و توهمات ذهنی صورت می گرفته است و برای همین رفتار او هم مانند پندار او خیال و توهمی بیش نیست؛ آیه اشاره می کند که این شخص در خیال خود می پنداشته است که کارهایش نیکو است ولی تمام تلاشهایش بی ثمر مانده چون بر پایه حقیقت خارجی نبوده است و ریشه این خسارت دیدن به خیال زدگی آن شخص و عدم شهود واقعیت توسط او باز می گردد که در مرتبه بعدی به اعمالش هم سرایت کرده است و رفته رفته از انطباق با حقیقت خارجی فاصله گرفته است، البته هنگامی که در قیامت حقیقت عالم خارجی با کنار رفتن پرده ها بر مبنای شهود عقل اول جلوه می کند چنین شخصی چون از توجه به عقل اول دور مانده و اندیشه و رفتار او بر اساس خیال بوده است تمام کارهایش همانند غباری می شود که هیچ ارزش و سنگینی ندارد پس به هنگام ظهور حقیقت عالم خارجی، اعمال او چون همگی بر مبنای خیال بوده پوچ و بی ارزش است و همانند ذرات غباری به این سو و آن سو می رود چون پایه ثابتی در حقیقت خارجی که بر مبنای عقل اول شکل گرفته است ندارد؛ آیه زیر از سوره فرقان این حقیقت را بیان می کند:

و قدمنا الی عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا

]]>
در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

ایاب الخلق الیکم

طبق عبارت فوق بازگشت مخلوقات در روز قیامت به تعینی از وجود لایتناهی که حقیقت اهل بیت(ع) در آنست یعنی همان عقل اول یا حقیقت محمدیه می انجامد پس اگر اندیشه و به تبع آنان اعمال کسی بر اساس شهود عقلی و بصیرت قلبی انجام نشده باشد هنگام ظهور حقیقت عقل اول ، اعمال او همانند گرد و غباری پراکنده است که هیچ انسجامی ندارد چون بر مبنای حقیقت خارجی عقل اول که او را احاطه کرده بود انجام نشده است و زاویه گرفتن رفتار او از حقیقت خارجی ثمره عدم شهود حقیقت خارجی و خیال زده بودن او می باشد. اعمال چنین شخصی همانند تصورات خیالی یک انسان می باشد که ثباتی ندارد و پیوسته جای خودش را به تصویر ذهنی بعدی می دهد.

در واقع شخص خیال زده با حقیقت عالم آفرینش یعنی عقل اول مطابقتی ندارد پس طبعا ثبات و پابرجایی هم ندارد پس در سرای حقیقت ارزشی ندارد و همچو برگی که با وزش باد به این سو و آن سو می رود بی ثبات می باشد؛ به آیه زیر از سوره اعراف توجه بفرمایید:

والوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون

]]>
دانستیم که حق و حقیقت در عقل اول یا همان حقیقت محمدیه متجلی می شود و طبق جمله امام هادی(ع) در جامعه کبیره که می فرمایند: ” ایاب الخلق الیکم” بازگشت مخلوقات به حق تعالی در آینه همان عقل اول رخ می دهد که خداوند برای مخلوقات در آن تجلی می کند پس اگر مخلوقی با حقیقت متجلی شده در عقل اول تطابق نداشته باشد در حکم خیال می باشد و مثل ذرات غبار معلق در هوا هیچ وزن و ثباتی ندارد. اما عقل اول وقتی در عالم ما انسان ها تجلی می کند به صورت پیامبران(ع) و اهل بیت(ع) ظهور می کند لذا عمل به دستورات دینی آنها باعث وزن و ثبات انسان ها می شود؛ به آیه زیر از سوره انبیاء توجه بفرمایید:

و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلاتظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبه من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین

]]>
امام صادق(ع) در حدیثی ذیل این آیه که در تفسیر روایی نورالثقلین آمده است، عبارت ” موازین قسط” یا همان ترازوهای عدل و داد را به انبیاء (ع) و اوصیاء(ع) تفسیر فرموده اند:

هم‌ الأنبیاء و الأوصیاء

یعنی همان انسان های کاملی که در مرتبه عقل اول هستند به عنوان اصل در نظر گرفته می شوند و اندیشه و اعمال بقیه انسان ها به هر اندازه که با آن انسان های کامل منطبق باشد ارزش و وزن و سنگینی دارد و هر اندازه که عدم تطابق در کار باشد حکم خیال و پوچی پیدا می کند.]]]]>

]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *