فقر وجودی

فقر وجودی

فقر وجودی قاعده ای تکوینی است که طبق آن تمام کثرات، آن به آن و لحظه به لحظه محتاج وحدت وجود حق تعالی می باشند و این احتیاج هم در ذات و هم در صفات و هم در افعالشان جریان دارد.

معنای فقر وجودی به زبان ساده :

بنا بر قاعده فقر وجودی ، مخلوقات ابتدا به طفیلی اسمای حسنی در علم خداوند ظهور می کنند پس سراپا فقر به اسم”الله” هستند که همه اسمای حسنی را در برگرفته است؛ سایه همین حقیقت وقتی که از علم خداوند در عالم خارجی متجلی می شود بدین صورت است که همه مخلوقات برای حضور در عالم آفرینش فقر وجودی به اسمای حسنی دارند به زبان فلسفی ماهیات برای ظاهر شدن در پهنه خلقت نیازمند رشحات وجود لایتناهی می باشند که از آن رشحات با عبارت اسمای حسنی یاد می کنیم.

چون همه اسمای حسنی در اسم اعظم”الله” جمع شده اند پس تمامی مخلوقات از طریق اسمای حسنی ، فقر وجودی به اسم”الله” دارند چرا که هر ماهیتی بدون وجود دفعتا معدوم می گردد، پس مخلوقات دم به دم به طفیلی خداوندی که از رگ گردن به آنها نزدیکتر است در سرای آفرینش حضور دارند. قرآن کریم قاعده فقر وجودی را درباره انسان ها اینگونه بیان می کند:

یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید

در انتهای آیه با عبارتی که در زبان عربی نشانه حصر است فقط و فقط خداوند را غنی می داند و این یعنی مخلوقات همه فقیر هستند. با این نگرش آیه فوق فقر وجودی تمام مخلوقات به خداوند را بیان می کند.اسمای حسنایی که تحت اشراف اسم ” الله ” هستند، تمامی عوالم خلقت را ابتدا در علم خداوند و سپس در جهان خارجی ظهور می دهند پس عوالم آفرینش و مخلوقات درون آنها هر کدام سایه یکی از اسمای حسنای خداوند هستند و فقر وجودی به حق تعالی دارند.

از آنجاییکه هر مرتبه پایینی از وجود مندک و فانی در مرتبه بالایی خود است پس فقر وجودی نسبت به مراتب بالاتر از خودش دارد در نتیجه سراپا نیاز به مراتب بالاتر از خودش می باشد. تمامی مخلوقات عالم آفرینش نیز بنا بر همین فقر وجودی نیازمند اسمای حسنی می باشند که همگی در اسم اعظم “الله” جمع شده اند.

فقر وجودی در صفات و افعال مخلوقات :

نیازمندی ماهیات به وجود فقط در اصل ذات آنها نیست بلکه در صفات و افعال آنها نیز جریان دارد.مولا علی(ع) در نهج البلاغه فقر وجودی مخلوقات در صفاتشان به خداوند را اینگونه بیان می کنند:

غنی کل فقیر

عز کل ذلیل

قوه کل ضعیف

در واقع تمامی ماهیات ضعیف و ذلیل و فقیر هستند و تمام صفات کمالی را که در آنها مشاهده می کنیم تجلی وجود در آنها می باشد. پس طبق قاعده فقر وجودی دانستیم که در نگاه دقیق علاوه بر اینکه اصل ظهور مخلوقات و وجودی که در آنها می بینیم مربوط به خود آنها نیست بلکه از اسمای حسنای خداوند در آنها متجلی گشته است،بلکه صفات کمالی آنها نیز برای خداوند است، اما این مخلوقات حتی اگر بخواهند کاری را هم انجام دهند باز هم بنا بر فقر وجودی بایستی حتما آن کار را به طفیلی اسمای حسنی انجام دهند.

پس بنا بر قاعده فقر وجودی ، مخلوقات هم در اصل ذات و وجودی که در آنها می بینیم محتاج خداوند و اسمای او هستند و هم در صفاتشان و هم در کارهایی که انجام می دهند محتاج خداوند و اسمای او هستند؛مثلا همین که ما بر می خیزیم و می نشینیم بنا بر قاعده فقر وجودی این کارمان را به طفیلی اسمای خداوند انجام می دهیم که همگی در اسم”الله”جمع شده اند:

بحول الله و قوته اقوم و اقعد

با توان و نیروی خداوند برمیخیزم و مینشینم.

پس طبق فقر وجودیِ مخلوقات به “الله” هیچ کس نمی تواند در عالم امکان کاری را مستقل و جدای از اسم ” الله ” انجام دهد چه برسد به اینکه بخواهد با خداوند مقابله هم بکند،حتی کسانی که دشمن خداوند هستند نیز این دشمنی را با نیرو و توان خود خداوند و به اذن او انجام می دهند چرا که بر اساس نگرش فقر وجودی مخلوقات، همه توان ها و نیروها برای خود خداوند است هر چند در مخلوقات او متجلی شده باشد:

لا حول و لا قوه الا بالله

در عبارت دینی فوق که مکرر شنیده ایم بر اساس فقر وجودی مخلوقات به خداوند با لای نفی جنس نیرو و توان حرکت کردن از همه مخلوقات نفی می شود مگر اینکه به طفیلی خداوند کاری را انجام دهند پس علاوه بر ذات و صفاتمان حتی در انجام کارهایمان نیز فقر وجودی به خداوند داریم. در عبارت زیر که بخشی از آیه ۱۶۵ سوره بقره است،می خوانیم:

أن القوه لله جمیعا

همانا تمام نیروها برای خداوند است.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که بنا بر قاعده فقر وجودی ، مخلوقات هم در اصل وجود و هم در بروز و ظهور صفاتشان و هم در انجام کارهایشان محتاج اسم ” الله ” و سایر اسمای حسنایی هستند که تحت اشراف اسم ” الله ” شکل می گیرد. روی همین حساب بر اساس فقر وجودی ، اسمای حسنای خداوند از پوست تا مغز همه کائنات و مخلوقات را پر کرده است و همه به طفیلی اسمای حسنی در عالم ظاهر می شوند و به طفیلی همان اسمای حسنی در جهان آفرینش فعالیت می کنند. مولا علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء

تو را سوگند می دهم به اسمای تو که پایه های همه چیز را پر کرده است.

در بخش”معرفت“از مجموعه اصطلاحات با ذکر روایاتی توضیح دادیم که ما مخلوقات حتی وقتی که می خواهیم چیزی را بشناسیم و یا نسبت به خودمان علم پیدا کنیم این کار را به طفیلی خداوند انجام می دهیم نه به وسیله خودمان؛ پس قاعده فقر وجودی بیان می کند که ما مخلوقات نه تنها در اصل وجود و کارهایمان حتی در اندیشیدن و ادراکات خودمان هم محتاج خداوند متعال می باشیم چرا که سر تا پا غرقه در وجود صمدی او هستیم که از رگ گردن به ما نزدیک تر است پس طبق حقیقت عرفانی فقر وجودی ما جدای از او نه تنها نمی توانیم کاری انجام دهیم بلکه همگی معدوم می شویم.

امام خمینی(قدس سره)در پایان مباحث خودشان پیرامون فقر وجودی اشاره می فرمایند که در میان این سخنان و مفهوم آنها رازی نهفته است که افشا نکردن آن بهتر است و اولویت بر این است که آن سخن پنهانی در حجاب بماند.احتمالا منظور امام(ره) از سخنی که آن را افشا نکرده اند این است که وقتی بر اساس قاعده عرفانی فقر وجودی کائنات به خداوند، همه ما چه در اصل ذاتمان و چه در حالات و رفتارمان محتاج وجود لایتناهی هستیم و غرقه در او می باشیم پس تمام رفتارمان در عوالم قبل از اینجا گذشته است و ما سایه آن را در دنیای کنونی مشاهده می کنیم همانطور که اصل ذاتمان سایه حقیقتی است که در عوالم پیش از اینجا بوده است. پس بنا بر حقیقت تکوینی فقر ، ما مخلوقات از خودمان هیچ نداریم و سرتاپا ظهور کمالات اسم ” الله ” می باشیم که به صورت مخلوقات و کارهای مختلف آنها در عالم متجلی می شویم.

البته اختیاری که در خودمان مشاهده می کنیم را به هیچ وجه انکار نمی کنیم ولی همان اختیارمان هم طبق فقر وجودی سایه حقیقتی در عوالم بالاتر است و ما در هیچ کاری مستقل از خداوند نیستیم. واکاوی دقیق پیرامون بحث اختیار را در بخش ” امر بین الامرین ” از مجموعه اصطلاحات دنبال بفرمایید.

نکته بعدی اینکه فقر وجودی یک قاعده تکوینی است که شامل همه کائنات می شود و چه بدانیم یا ندانیم همه ما مشمول این قاعده هستیم اما عارف بالله آن کسی است که موفق به شهود این حقیقت تکوینی شود و بر خلاف سایر انسان های پیرامونش از خواب غفلت بیدار گشته و حقیقت عالم بیرون را مشاهده کند. محیی الدین بن عربی(قدس سره) با شهود حقیقت فقر در عالم خارجی در باب ۱۶۲ فتوحات مکیه می فرمایند:

فإن الفقر إلیه تعالى به هو عین الغنی لأنه الغنی و أنت به فقیر فأنت الغنی به عن العالمین

یعنی فقر وجودی مخلوقات به خداوند همان بی نیازی آنها می باشد چرا که خداوند غنی است و تو نسبت به او فقیری، پس با فنای در غنای او از عالمیان بی نیاز می شوی؛ با توجه به نکات گفته شده علت افتخار پیامبر(ص) به فقر وجودی خودشان نسبت به خداوند را در می یابیم. در کتاب عَوَالِی اللآَّلِی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:

الفقر فخری

یعنی فقر وجودی من به خداوند مایه افتخار من است؛ همچنین معنی این جمله معروف از عرفای بزرگ اسلامی را به خوبی متوجه می شویم که فرموده اند:

الفقر اذا تمّ هو الله

یعنی وقتی به طور تمام و کمال فقر وجودی خودت و سایر ماهیات را هم در اصل ذاتشان و هم در صفاتشان و هم در کارهایشان نسبت به خداوند مشاهده کردی در می یابی که فقط خود اوست که در کثرات جلوه گر شده است و مخلوقات، تجلیات آن وجود لایتناهی هستند که سرتاپای ذات و صفات و افعال آنها عین احتیاج و نیاز و فقر الی الله است.

پس وقتی یک عارف بالله در شهود فقرِ مخلوقات به اوج برسد دیگر مخلوقات را نمی بیند بلکه خداوند را شهود می کند که تجلیات خودش را به نمایش گذاشته است ولی دیگران چون عالم را جدای از خداوند می پندارند فقط مخلوقات را می بینند البته اگر انسان به مرحله ای بالاتر از افراد عادی عروج کند در شهود حقیقت خارجیِ فقر وجودی ابتدا تجلی خداوند در مخلوقات را می بیند و در مرحله بعدی فقط خودِ خداوند را شهود می کند و بس؛ به تعبیر بابا طاهر عریان:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعناتو بینم

پس اگر به شهود حقیقت تکوینی فقر وجودی در بالاترین سطوح آن نائل شویم دیگر اشیاء را نمی بینیم بلکه فقط خداوند را شهود می کنیم که به صورت اشیاء و مخلوقات خودش را به ما می شناساند؛  عبارت زیر از دعای عرفه امام حسین(ع) بر مبنای همین قاعده فقر وجودی بیان شده است:

الهی علمت باختلاف الآثار و تنقلات الاطوار ان مرادک منی ان تتعرف الی فی کل شیء حتی لا اجهلک فی شیء

در عبارت فوق امام حسین(ع) با شهود فقر وجودی کائنات به خداوند می فرمایند خدایا از آمد و شد پدیده ها و جابجایی حالات دانستم که خواست تو از من این است که در همه اشیاء خودت را به من بشناسانی تا در هیچ چیزی نسبت به شهود تو غافل نباشم. امام حسین(ع) بر اساس فقر مخلوقات به خداوند در همان دعا می فرمایند:

فرایتک ظاهرا فی کل شیء

طبق عبارت فوق دیگر اشیاء ظهور حقیقی ندارند بلکه طبق نگرش عمیق به حقیقت فقر وجودی ، مخلوقات آنقدر در خداوند فانی هستند که واقع این خداوند است که ظاهر است و بقیه اشیاء به طفیلی او ظهور می کنند؛ البته ما مخلوقات چون به ذات وجود راه نداریم فقط مرتبه ظهور وجود را به صورت ماهیات مشاهده می کنیم.

 پس اگر کسی حقیقتا فقر وجودی را شهود کند دیگر اشیاء را نمی بیند بلکه فقط وجه خداوند را شهود می کند:

ولله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم
در قواعد عرفان نظری که مطابق وجود خارجی تدوین شده است وقتی نسبت مرتبه پایین وجود یعنی مخلوقات به مرتبه بالاتر وجود را می سنجیم قاعده فقر وجودی را در می یابیم و هنگامی که نسبت مرتبه بالایی وجود به مرتبه پایین تر را بررسی می کنیم به قاعده “تجلی” پی می بریم.

در واقع فقر وجودی مرتبه پایینی نسبت به مرتبه بالایی نتیجه تجلی مرتبه بالایی در مرتبه پایینی می باشد. ضمن اینکه اگر نسبت مرتبه پایینی به دو مرتبه بالاتر از آن را بسنجیم مرتبه ای که در میان آن دو قرار می گیرد به عنوان ” واسطه فیض” شناخته می شود که فیض خدا را از مرتبه بالاتر از خودش گرفته و به مرتبه پایین تر از خودش می رساند، البته در توضیحات بخش “واسطه فیض” بیان کردیم که خود واسطه فیض هم در واقع یک فیض از فیوضات خداست که میان دو فیض دیگر خداوند واسطه شده است.

نکته آخر اینکه فنای فی الله که در عرفان نظری مطرح می شود در واقع شهود حقیقت تکوینی فقر وجودی در خودمان و دیگر مخلوقات می باشد؛ البته حتی اگر هیچ کسی این حقیقت خارجی را شهود نکند واقعیت خارجی هیچ تغییری نخواهد کرد بلکه انسان ها از شهود آن محروم مانده اند. البته طبق معارف شیعه انسان کامل در هر عصری در بالاترین درجه شهود حقایق تکوینی قرار دارد پس هشیارترین و والاترین فرد عالم است‌.]]]]>

]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *