مباینت هویت غیبیه با مخلوقات

مباینت هویت غیبیه با مخلوقات

مباینت هویت غیبیه با مخلوقات و نیز با اسمای حسنی ریشه در این حقیقت دارد که در هویت غیبیه هنوز هیچ شکنی در قلمرو وحدت وجود خداوند ظهور نکرده است پس نه اسمی دارد و نه مخلوقی به آن راه دارد.

مباینت هویت غیبیه با مخلوقات بیان می کند که حقیقت غیبیه وجود اصلا به مخلوقات ارتباطی پیدا نمی کند و هیچ گونه نظر لطف یا قهر به آنها نمی اندازد و حتی به عوالم غیبیه هم تجلی رحمت یا جمالیه و یا تجلی غضبی و جلالیه نمی کند و وقتی ارتباطی به عوالم غیبی و ملکوتی ندارد پس به طریق اولی ارتباطی هم به عوالم شهادت و ظهور و عالم ملک هم ندارد. توضیح اینکه: ناگفته پیداست که هر تجلی در صورت هر مخلوقی که باشد محدود است.محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتاب کبیر فتوحات مکیه می فرمایند:

کل ما دخل فی الوجود فهو محدود

یعنی هر چیزی که در وجود داخل شود محدود است.به تعبیر قرآن کریم در سوره قمر هرچیزی که خلق شود اندازه و حدی دارد:

انا کل شیء خلقناه بقدر

پس فرض ندارد که آن ذات نامحدود در مخلوقات محدود نمایان شود چرا که در آن صورت دیگر نامحدود نیست و مخلوقی محدود و اندازه دار و مشخص می شود در حالی که گفتیم آن مرتبه نامحدود است و برای مخلوقات مشخص و شناخته شده نیست و نخواهد بود.پس اصلا امکان ندارد آنطوریکه هست در چیزی خود را نشان دهد.

امام خمینی(ره)ادامه می دهند که اصلا او در حد ذات غیبیه خودش به هیچ کدام از تجلیاتی که در مراتب بعدی ظهور می دهد بدون واسطه حتی توجهی هم نمی کند. البته این واسطه هم جز خود او نیست چون مندک در او می باشد.

اگر بخواهیم قضیه فوق را باز کنیم به این صورت می شود که وجود چون یک حقیقت صرف و بسیط و لایتناهی و نامحدود است و در حد ذات خودش به هیچ تجلی و یا ماهیتی متصف نشده است و بر اساس قاعده مباینت هویت غیبیه با مخلوقات هیچ ارتباطی با تجلیات و ظهوراتی محدود می باشند ندارد پس اگر بخواهد به آنان نظری بیندازد همین نظر انداختن و توجه او به ماهیات محدود خودش یک تعین و یک تجلی و حد و اندازه می شود چون کاری مثل نظر انداختن به عنوان یک تعین و اندازه بر روی وجودی که قبل از این صرف و یک دست بود و هیچ صفتی نداشت رخ داده است و در نتیجه از صرافت خودش خارج می شود و دیگر هویت غیبیه نیست چون وجود بسیط متصف به یک صفت شده است. پس بر اساس قاعده مباینت هویت غیبیه با مخلوقات اگر هویت غیبیه نظری به مخلوقات افکند دیگر هویت غیبیه نخواهد بود. البته در مرتبه بعدی وجود احدیت ذاتی پدیدار می شود که آن مرتبه هم با مخلوقات نسبتی ندارد و فرق او با هویت غیبیه این است که برایش یک تعین نامحدود در نظر گرفته ایم که هیچ اسم و صفتی ندارد ولی درباره هویت غیبیه همین مقدار را هم نمی گفتیم چون از همین تنزیه ما هم فراتر بود. اما در مرتبه پس از احدیت ذاتی نوبت به ظهور اسماء و صفات می رسد که این اسماء و صفات ابتدا با مخلوقاتی که در علم خداوند هستند ارتباط می گیرند و سپس با سایه آن مخلوقات که در عالم خارجی منعکس می شود ارتباط می یابند. حال که دانستیم ارتباط وجود لایتناهی با مخلوقات از مرتبه اسمای حسنی به بعد شکل می گیرد قاعده مباینت هویت غیبیه با مخلوقات اثبات می شود. اما در مرتبه اسماء و صفات احدیت ذاتی که یک وجود صرف و بدون شکن بود در صفات مخفی و پنهانی که تا قبل از این ظهور نکرده بودند متجلی می شود و نتیجه ظهور ذات در صفات خودش تجلی یک اسم می شود.

حال اگر این صفت خلق کردن باشد او با متصف شدن به آن صفت اسم خالق را ظهور می دهد و اگر وجود صرف و بسیط به علم متصف شود اسم عالم و یا علیم را نتیجه می دهد که همگی یک تعین و حد و اندازه و وصف و تقید بر روی همان وجودی هستند که تا قبل از این صرف و بسیط و یک دست بود و به صورت هیچ صفت و ماهیتی ظهور نکرده بود. اما اکنون که وجود لایتناهی با تجلی در اوصاف خود اسم هایی را می سازد که تعین دارند به واسطه آن اسم ها به چیزهای مقیدتری که زیر مجموعه آن اسم هاست نظر می اندازد پس در واقع این واسطه هم اسم های خود او می باشند. به بیان دیگر او به واسطه اسمای حسنای خویش به مخلوقات خود نظر می اندازد وگرنه در ذات احدیت خود به هیچ صفتی متصف نمی شود زیرا خلق کردن و نظر انداختن و یا هر صفت و اسمی را که برای آن وجود نامحدود در نظر بگیریم از دید دقیق عرفانی او را در لباس آن صفت محدود کرده ایم در حالی که او از تمام اوصاف خود فراتر است ضمن اینکه همه آنها را در بردارد.

پس دانستیم که احدیت ذاتی کمالات نهفته خودش را در صفات و اسمای حسنی متجلی می کند و از طریق آن اسماء و صفات، مخلوقات را هم ظهور می دهد البته این نکته راجع به احدیت ذاتی بود ولی بر اساس مباینت هویت غیبه با مخلوقات ، هویت غیبیه چه با واسطه و چه بی واسطه اصلا به مخلوقات ربطی پیدا نمی کند چون همه شکن ها و ظهورات وجودی نسبت به هویت غیبیه که همان حقیقت وجود می باشد، معدوم می شوند و هیچ ظهوری نخواهند داشت.

پس مباینت هویت غیبیه با مخلوقات اثبات شد اما در اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی هرچند یک تعین نامحدود ظهور می کند ولی هنوز در قلمرو خودِ آن تعین هیچ شکن و ظهور دیگری در وجود لایتناهی متجلی نشده است پس همان احدیت ذاتی هم اگر بخواهد به مخلوقات نظری بیندازد این کار را به واسطه مرتبه بعدی که اسماء و صفات ظهور می کنند انجام می دهد. به تعبیر امام صادق(ع) در توحید صدوق:

صانع الاشیاء غیر موصوف بحد مسمی

یعنی صانع و سازنده اشیاء به هیچ صفتی وصف نمی شود حتی به همین صفت صانع و خالق هم محدود نمی شود و ضمن اینکه همه این صفت ها را داراست بلکه تمام آن اسمای حسنی را خودش ظهور می دهد ولی احدیت ذاتی او آنطور که هست از تمام آن صفات فراتر است و به هیچ کدام از آنها محدود نمی گردد. لذا امام صادق(ع)در همان حدیث می فرمایند:

و لم یتناه الی غایه الا کانت غیره

یعنی او به هیچ غایتی و حد و نهایتی متصف نمی شود مگر اینکه غیر از آن است و باز هم از آن حد و غایت فراتر است. پس تمام اسم هایی نظیر خالق و صانع و علیم و….در مرتبه ظهور او رخ می دهد و او در احدیت ذاتی خویش از تمام آنها فراتر است ضمن اینکه همه را در بردارد و هیچ اسمی و هیچ چیزی از گستره هستی لایتناهی او بیرون نیست.

پس خلاصه بحث این شد که آن وجود نامحدود را اگر در حقیقت محضه او در نظر بگیریم با قاعده مباینت هویت غیبیه با مخلوقات مواجه هستیم و اگر در احدیت ذاتی او در نظر بگیریم چون در مرتبه بعدی اسماء را ظهور می دهد پس ضمن اینکه همه اسمای حسنی و نیز تمام مخلوقات را در بردارد و مالک حقیقی آنهاست ولی به هیچ یک محدود نمی شود و از تمام آنها فراتر است در نتیجه آن ذات نامحدود اگر بخواهد با مخلوقات محدودش ارتباطی داشته باشد باید به وسیله همین اسمای حسنی برای آنها تجلی کند چون نامحدود با محدود سنخیتی ندارد. اما در مراتب بعدی آن وجود نامحدود به واسطه همین تعینات و اسم هایی که ظهور می دهد با مخلوقاتش ارتباط بر قرار می کند.

البته مطلب فوق درباره رابطه خداوند با مخلوقاتش بود اما مخلوقات محدود هم اگر بخواهند با خداوند ارتباط برقرار کنند به ناچار باید از طریق همین اسمای حسنی با او ارتباط بگیرند چون طبق مباینت هویت غیبیه با مخلوقات هیچ کس به حقیقت وجود راهی ندارد و حتی با اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت خداوند هم هیچ سنخیتی ندارد.پس ما باید در مرتبه اسمای حسنی با خداوند ارتباط بر قرار کنیم که البته همین اسمای حسنی را هم در آینه مخلوقات شهود می کنیم. در سوره اعراف به این حقیقت اشاره شده است که خداوند اسمای حسنایی دارد که شما باید به وسیله آنها با او ارتباط برقرار کنید:

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها پس اجمال مطالب این بخش را بدین گونه جمع بندی می کنیم که در هویت غیبیه وجود هنوز نه اسم و صفتی ظهور کرده است و نه مخلوقی متجلی شده است در نتیجه فقط خودِ خداوند هست و بس؛ پس ما مخلوقات نه می توانیم از حقیقت وجود خبر دهیم و نه حتی می توانیم درباره آن اندیشه کنیم.

طبیعی است که وقتی سخن گفتن و اندیشه کردن درباره آن مرتبه غیبی غیرممکن است به طریق اولی هیچ کس هم نمی تواند آن را شهود کند، حتی با نگاه دقیق تمام این حرفهایی را که گفتیم نیز درباره تصور ذهنی خودمان از هویت غیبیه بیان کردیم چون اصولا حقیقت غیبیه وجود از اصل آفرینش ما فراتر است و هیچ کس نه در دنیا و نه در آخرت به آن راهی نخواهد داشت اما در نخستین مرتبه وجودی یعنی احدیت حق تعالی از طریق اسمای حسنایی که در مرتبه واحدیت ظهور می دهد در مرتبه مخلوقات هم دخل و تصرف می کند و ما مخلوقات نیز از طریق همان اسمای حسنی با او ارتباط بر قرار می کنیم.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *