مشیت

مشیت

مشیت خدا یعنی چه؟ حقیقت مشیت در علم خداوند و در عالم خارجی چگونه تفسیر می شود؟ در این نوشتار حقیقت مشیت را در مراتب وحدت وجود توضیح می دهیم.

مشیت الهی در اسماء و صفات حق تعالی مندک و فانی می باشد.پس برای خودش وجود و حیثیتی جدای از اسماء و صفات ندارد. در واقع خواسته خداوند با اسماء و صفاتش در صورت های علمی ماهیات اِعمال می شود یا می توان اینطور گفت که تاثیر گذاری اسماء و صفات در صورت های علمی ماهیات ، همان خواسته خداوند نام دارد که البته در مرتبه علم خداوند صورت می گیرد. البته وقتی سایه همین حقیقت از علم خداوند در عالم خارجی منعکس می شود اگر تاثیرگذاری اسماء و صفات را درباره یکی از مخلوقات و حوادث عالم در نظر بگیریم نام آن را مشیت جزئی می گذاریم چون خواست خداوند درباره هر رخداد یا هر مخلوقی در عالم امکان از طریق همان اسماء و صفاتش پیاده می شود که با تجلی دو چندانی ماهیات را از علم خداوند در عالم خارجی هم منعکس می کنند اما وقتی آن را به نحو کلی و جامع(و نه صرفا درباره یک مخلوق یا حادثه خاص)در نظر بگیریم نام آن را”مشیت مطلقه”می گذاریم که اطلاق آن تمام کائنات را در بر می گیرد.

پس معلوم شد که مشیت در واقع همان تعلق گرفتن اسماء و صفات خداوند به ماهیات در علم خداوند یا به مخلوقات در عالم خارجی می باشد و خودش برای خودش وجودی جدا و حیثیتی غیر از اسمای حسنی و تاثیرگذاری آن اسمای حسنی بر ماهیات و مخلوقات ندارد. مشیت جزئی هم تعلق گرفتن یک اسم جزئی به یک مخلوق یا رخداد خاص در عالم آفرینش می باشد. وقتی تاثیرگذاری تمام اسمای حسنی با هم بر همه مخلوقات عالم یکجا در نظر گرفته شود نام آن را خواستِ مطلقه می گذاریم.پس اگر کسی به مقام فنای در “مشیت مطلقه”رسید، در سرتاسر عالم امکان حضور دارد و با همه مخلوقات همراه می باشد و خواسته وجود لایتناهی را در کالبد تمام ماهیات شهود می کند بلکه خودش واسطه فیض برای جاری ساختن خواسته خداوند در عالم خلقت می باشد؛ در اینباره جملاتی را از زبان امام هادی(ع)که در زیارت جامعه کبیره آمده است، نقل می کنیم:

ذکْرُکُم فِى الذّاکِرینِ وَ أسْماؤُکُمْ فِى الأْسْماءِ وَ أجْسادُکُمْ فِى الْأجْسادِ وَ أرْواحُکُمْ فِى الأْرْواحِ وَ أنْفُسُکُمْ فِى النُّفُوسِ وَ آثارُکُمْ فِى الآْثارِ وَ قُبُورُکُمْ فِى الْقُبُورِ

تبیین مشیت خدا با یک مثال:

امام خمینی(قدس سره)در ادامه برای تبیین بیشتر تعلق مشیت خداوند به مخلوقات عالم، به آیه زیر از سوره نور اشاره می فرمایند:

الله نور السماوات و الارض

این آیه از عمیق ترین و ژرف ترین آیات قرآن است که هر کس می تواند به سهم خودش از آن بهره ببرد و بی نصیب نماند؛ بر مبنای استدلال امام روح الله خمینی(قدس سره) واژه “نور” را در آیه به عنوان مشیت خدا در نظر بگیرید و رشحات آن نور را به عنوان اسمای حسنی در نظر بگیرید. با در نظر داشتن این فرض اکنون بیان می کنیم که تعلق گرفتن رشحات نور خداوند به ظلمتِ ماهیات در واقع همان تعلق گرفتن مشیت اسم اعظم“الله” به مخلوقات می باشد که سبب خلق شدن آنها می شود و از آنجاییکه مخلوقات در ذات خودشان معدوم می باشند و ظلمت صرف هستند پس نور وجودی خداوند یا همان مشیت حق تعالی پیوسته و مستمر و دم به دم بایستی به آنها تعلق بگیرد وگرنه همه آنها در جا معدوم می شوند پس مخلوقات جدا و گسیخته از نور وجودی اسم”الله” نیستند بلکه بر اساس فقر وجودی که نسبت به خداوند دارند مندک و فانی در آن نور هستند و اصولا تمام کالبد ماهیات و مخلوقات پر از نور وجودی حق تعالی می باشد که همه جا را پر کرده است پس مخلوقات عینا همان مشیت تکوینی خداوند می باشند که پیش چشمان ما ظهور می کنند و اگر لحظه ای خواست و اراده خداوند همراه آنان نباشد اصلا متجلی نمی شوند، پس این طور نیست که خواستِ خداوند در ابتدای خلقت مخلوقات به آنها تعلق گرفته باشد ولی هم اکنون آنها مستقل از خواستِ خداوند و بر اساس اراده خودشان عمل کنند بلکه همین الان هم به طور مستمر و پیوسته مشیت خداوند در مخلوقات ظهور می کند به طوری که تمام سرتاپای آنها و نیز افعالی که از آنها سر می زند عینا همان مشیت خداوند است که به شکل مخلوقات و رفتار آنها پیش چشم ما ظهور می کند؛ در نتیجه همانطور که ماهیت ها غرقه در نور وجود هستند تمام آنها غرقه در اراده و خواسته خداوند هم می باشند؛ امام باقر(ع) درباره تداوم و استمرار مشیت خداوند می فرمایند:

مَنْ‌ زَعَمَ‌ أَنَّهُ‌ قَدْ فَرَغَ‌ مِنَ‌ الْأَمْرِ فَقَدْ کَذَبَ‌ لِأَنَّ‌ الْمَشِیَّهَ‌ لِلَّهِ‌ فِی خَلْقِهِ‌ یُرِیدُ مَا یَشَاءُ وَ «یَفْعَلُ‌ ما یُرِیدُ»

هر کس بپندارد که خداوند از امر خلقت فارغ شده است اندیشه دروغین و کذبی دارد چرا که مشیت در بین مخلوقات برای خداوند است که هر آنچه را که بخواهد اراده انجام آن را می کند و هر آنچه را که اراده کند حتما آن را انجام می دهد.

از بیان نورانی امام باقر(ع) در حدیث فوق دو نتیجه بدست می آید: یکی اینکه مشیتی که در بین مخلوقات می بینیم در واقع برای نور واحد خداوند است که بین ظلمت های کثرات و ماهیات متجلی می شود و دوم اینکه وجود لایتناهی پیوسته و دم به دم مشیت خود را بین کائنات سریان می دهد چون او فارغ از تدبیر عالم خلقت نشده است. در نتیجه وقتی ما به صحنه آفرینش نگاه می کنیم در واقع همان مشیت و خواست خدا را می بینیم که پیش چشمان ما به صورت کائنات و حوادث عالم آفرینش ظهور می کند. اما طبق حدیث امام صادق(ع) در اصول کافی ما ابتدا اصل وجود را می شناسیم و در مرتبه بعدی به صفات او علم پیدا می کنیم:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

مولانا امام جعفر صادق(ع) در جمله فوق تصریح می فرمایند که معرفت اصل وجود خداوندی که حاضر است و غایب نیست قبل از معرفت صفات او رخ می دهد؛ بنابر فرموده امام صادق(ع) در حدیث ذکر شده، ما ابتدا اصل وجود را می شناسیم و سپس مشیت وجود را به صورت مخلوقات پیش رویمان شهود می کنیم. البته این روند به هیچ وجه زمانی نیست بلکه از لحاظ رتبی ما ابتدا اصل وجود را وجدان می کنیم و سپس صفات او مثل مشیت و… را به صورت مخلوقات و حوادث پیش رویمان مشاهده میکنیم. از این روست که ما هم صفات وجود و هم مخلوقات را به طفیلی نور خودِ وجود می شناسیم ولی نورِ وجود را مستقیما به خود او می شناسیم؛ برای تایید این مطلب باز هم به حدیثی از امام جعفر صادق(ع) که در اصول کافی آمده است، اشاره می کنیم:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لاتدرک معرفه الله الا بالله

هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند ولی معرفت خودِ خداوند بدست نمی آید مگر مستقیما با خودِ او.

با کمی دقت در مطالب گفته شده در می یابیم که اگر ما موفق به ادراک چیزی می شویم این ادراک ما به اذن و خواست و اراده خداوند رخ داده است چون همه ما در وجود و مشیت حق تعالی غرقه و غوطه ور هستیم و به طفیلی نور وجودی اوست که نسبت به یکدیگر علم و ادراک پیدا می کنیم و حتی اگر بخواهیم خودمان را هم بشناسیم باز هم به طفیلی نور وجودی او و به مشیت و اذن او این کار را انجام می دهیم نه به وسیله ماهیت خودمان؛ باز هم برای تایید مطلب گفته شده به حدیثی از امام صادق(ع) که این بار از تحف العقول نقل می کنیم ، اشاره می شود:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

تو خودت را به طفیلی او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.

از مطالب ذکر شده که همه آنها بر مبنای آیات و روایات بود نتیجه می گیریم که تمامی ما غرقه در نور وجودی اسم”الله” و مشیت آن اسم اعظم می باشیم پس اگر بخواهیم حتی کوچکترین کاری مثل شناخت خودمان را هم انجام دهیم آن را به طفیلی وجود و اذن و مشیت و نور حق تعالی انجام می دهیم و این روند در لحظه لحظه زندگی ما به طور مستمر و پیوسته جریان دارد حتی اگر به دلیل تمرکز بر کثرات و مادیات دنیوی متوجه این حقیقت روشن تر از روز نباشیم.

با نگرش دقیق باید اینطور بگوییم که این روند نه تنها در عالم خارجی بلکه در مرتبه علم خداوند هم جریان داشته است چون ماهیات ما در همان علم خداوند هم غرقه در وجود و نور و مشیت و اذن حق تعالی بوده است. پس هم صورت های علمی مخلوقات در مرتبه علم خداوند و هم تجلی آنها در عالم خارجی هر دو به اذن و مشیت خداوند صورت می گیرد بلکه عینا همان مشیت خداوند است و هیچ تفاوتی با آن ندارد که در ادامه بحث این مطلب را بیشتر تحلیل می کنیم. همه ما می دانیم که طبق آیه زیر از سوره طه اسم”الله”جامع تمامی اسم های دیگر است:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی
اکنون می گوییم که مشیت الهی همان تعلق گرفتن نور اسمای حسنی به ماهیات در علم خداوند است که همه آن اسمای حسنی در اسم اعظم”الله” جمع شده اند و مشیت مطلقه همان تعلق گرفتن اسمای حسنی به مخلوقات در عالم خارجی است که دقیقا مطابق علم او رخ می دهد پس هر چیزی را که اسم”الله” در مرتبه علمی برای ماهیات خواسته است و خواست و اراده او بر آن تعلق گرفته بود در عالم خارجی نیز همان چیز برای مخلوقات رخ می دهد و نه غیر آن؛ در این باره حدیثی را از امام صادق(ع) ذکر می کنیم:

ما شاء الله کان و ما لم یشا لم یکن

هر چه را خداوند خواسته باشد می شود و هر چه را که نخواسته باشد نمی شود.

پس در واقع مشیت مطلقه در عالم خارجی سایه همان مشیت الهی در علم خداوند است که پیش چشمان ما در مخلوقات عالم و نیز در جان خودمان منعکس می شود پس بنا بر این نگرش عرفانی وقتی که ما به عالم آفرینش نگاه می کنیم در حقیقت، مشیت خداوند را تماشا می کنیم حتی وقتی در جان خودمان حدیث نفس و یا تصوری رخ می دهد تمام این ها عینا همان مشیت خداوند است که در جان ما ظهور کرده است چرا که ما غرقه در او می باشیم و آن وجود مقدس از خودِ ما به ما نزدیکتر است طوری که اراده و خواست ما برای انجام کارها در واقع همان ظهور اراده و خواست اوست که دم به دم به صورت ماهیت ما و از طریق جان ما ظهور می کند؛ به تعبیر قرآن کریم:

و ما تشائون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما

آیه فوق بیان می کند که شما اراده هیچ کاری را نمی کنید مگر اینکه خداوندی که پروردگار جهانیان است آن را بخواهد؛ البته اینگونه مطالب به هیچ وجه به معنای جبر نیست چرا که اختیار ما انسان ها انکار نمی شود بلکه اختیارمان را ظهوری از اراده و اختیار خداوند می دانیم که در جان ما متجلی شده است، به بیان دیگر مشیت ما مخلوقات به طفیلی مشیت خداوند در ما رخ می دهد.

حال این نکته را متذکر می شویم که خواستِ خداوند همانند نوری می ماند که ابتدا توسط رشحات آن نور یعنی همان اسمای حسنی، ماهیات در علم خداوند درست مطابق خواسته او ظاهر می شوند که نام این مرتبه را مشیت الهی می گذاریم و سپس همان رشحات نوری خداوند با تابشی دو چندان بر همان ماهیات آنها را در عالم خارجی هم ظهور می دهند که نام این مرتبه را مشیت مطلقه می گذاریم و بدین ترتیب آن ماهیت از ظلمت و تاریکی به عالم خارجی راه می یابد و سبب راه یافتن آن ماهیت به عالم خارجی هم همان نور خداوند است که بر آن تابیده است و تابش این نور پیوسته و دم به دم در کالبد آن مخلوق ادامه می یابد، پس نتیجه می گیریم که مخلوقات هم در اصل پیدایش خودشان در صفحه آفرینش و در بقای خودشان غرقه در مشیت تکوینی خداوند هستند و لحظه ای از خواست و اراده خداوند جدایی ندارند بلکه سرتاپای آنها و نیز تمام کارهای آنها عینا همان مشیت و خواسته خداوند است که پیش چشم ما ظهور می کند و حتی خودِ ما نیز از این قاعده مستثنا نیستیم. در نتیجه، مخلوقات عالم هم در اصل ظهور ذاتشان در عالم خارجی محتاج نورِ خداوند هستند و هم برای ظاهر ساختن کارها و افعالشان در عالم خارجی محتاج نورِ خداوند هستند.هر چیزی را که خداوند از لحاظ تکوینی راضی به انجام آن باشد با تابش نور خود بر آن کار، آن را در عالم آفرینش ظهور می دهد و هر چیزی را که خواستِ او بر انجام آن کار تعلق نگرفته باشد در ظلمت عدم باقی می گذارد و آن را به عرصه وجود خارجی نمی آورد. مشیت خداوند دقیقا عین وجود او هیچ شکل و صورتی ندارد و بلکه هیچ حیثیت جداگانه ای برای خودش ندارد و همانطور که گفتیم نام دیگر تعلق گرفتن نور وجودی خداوند به مخلوقات می باشد روی همین حساب هم هر چند خودِ مشیت هیچ صفتی ندارد ولی با تعلق گرفتن به مخلوقات کثیر، فراوان می شود و با تعلق گرفتن به یک مخلوق واحد یا فعل خاص صفت یگانگی پیدا می کند و بر همین روال با تعلق گرفتن به مخلوقات بی شمار صفت کثرت می گیرد و به صورت خود آن مخلوقات ظهور می کند چرا که سر تا پای مخلوقات را که نگاه کنیم همان چیزی است که خداوند برای آن پسندیده و خواسته است چون هیچ چیز بر خلاف خواسته تکوینی او روی نخواهد داد و آنچه که پیش روی ماست همان “مشیت تکوینی” خداست.

پس این فرض غلط است که بگوییم “مشیت خداوند” یک چیز جدایی است و آنچه رخ می دهد هم چیز جدایی است که البته مطابق “مشیت خداوند” رخ داده است؛بلکه باید این طور بگوییم که آنچه رخ می دهد عینا همان “مشیت خداوند” است که در قلمرو وجود او پیش چشمان ما ظهور می کند، نه اینکه چیزی جدای از خواسته و اراده او باشد که صرفا مطابق آن ظهور کند.در این زمینه به حدیثی از امام رضا(ع)که در اصول کافی آمده است، توجه بفرمایید:

فقلت: و الله ما أقول بقولهم و لکنى أقول: لا یکون إلا بما شاء الله، و أراد، و قدر، و قضى. فقال: یا یونس! لیس هکذا؛ لا یکون إلا ما شاء الله، و أراد، و قدر، و قضى

یونس به امام رضا(ع)می گوید من به عقیده منحرفان معنقد نیستم بلکه می گویم که هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر به آنچه خداوند بخواهد و اراده کند و تقدیر و قضای او بر آن تعلق بگیرد.امام رضا(ع)می فرمایند ای یونس  همین حرف تو هم اشتباه است.(پس اینطور بگو:)هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر آنچه خداوند بخواهد و اراده کند و تقدیر و قضای او بر آن تعلق بگیرد. به تفاوت ظریف و دقیقی که میان حرف راوی حدیث و حرف امام رضا(ع)در پاسخ به او می باشد توجه کنید:

یونس می گوید:”لایکون الا بما شاء الله”ولی امام رضا(ع)می فرمایند:”لایکون الا ما شاء الله”.در واقع تفاوت میان کلام امام رضا(ع)با یونس در این است که امام(ع)حرف”باء”را از سر”بما شاء الله”بر می دارند.اگر حرف”باء”را بر نداریم معنی این می شود که هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر به مطابق مشیت خداوند؛اما اگر حرف”باء”را حذف کنیم معنی این می شود که هیچ چیزی رخ نمی دهد مگر خودِ مشیت خداوند. اگر معتقد شویم که کارها مطابق مشیت خداوند رخ می دهد یعنی برای خواسته خداوند یک هویت و وجود جدایی در نظر گرفته ایم که کارهای عالم مطابق آن رخ می دهد ولی اگر همانند امام رضا(ع)به این معتقد شویم که خود مشیت خداوند رخ می دهد یعنی کارهایی که پیش روی خود می بینیم عینا همان مشیت خداوند است نه اینکه جدای از آن باشد و صرفا مطابق آن رخ داده باشد. پس وقتی به عالم خلقت نگاه می کنیم به خود مشیت خداوند می نگریم نه چیزی که جدای از آن باشد و صرفا تطابق با آن داشته باشد.در نتیجه “مشیت تکوینی” خداوند عینا همین مخلوقات پیش روی ماست و هیچ فرقی با آنها ندارد.خود ما هم به عنوان یکی از مخلوقات مندک در اراده و خواسته او هستیم پس بین ما و “مشیت تکوینی” او هیچ تفاوتی نیست چرا که دانستیم مشیت خداوند عین مخلوقات عالم و کارهای آن مخلوقات و حتی ادراکات و خطورات ذهنی آن مخلوقات است.

اکنون همین مطالب گفته شده را که تماما بر اساس آیات و روایات و حقایق تکوینی می باشد به طور کلی برای همه کائنات و سرتاسر آسمان ها و زمین در نظر می گیریم و بار دیگر به این آیه از سوره نور توجه می کنیم:

الله نور السماوات و الارض

طبق آیه فوق، اسم اعظم ” الله ” که جامع همه اسمای حسنی است با نور خودش که همان مشیت او می باشد بر ماهیت آسمان ها و زمین و مخلوقات درون آنها می تابد و آنها را از ظلمتِ عدم در عالم خارجی متجلی می کند. پس وجودی که در ماهیات می بینیم در واقع برای خداست چون خودِ ماهیات معدوم هستند و نیز نور و کمالاتی را که در آنها می بینیم تجلی خداست وگرنه خودِ ماهیات سراسر ظلمت و نقص می باشند و همچنین مشیتی را هم که در آنان مشاهده می کنیم مشیت واحد خداوند است که دم به دم در کالبد مخلوقات کثیر متجلی می شود.

بنابر نکات گفته شده در می یابیم که خواست و مشیت هر کدام از مخلوقات جزئی سایه خواست و مشیت یکی از اسمای حسنای جزئی می باشد که تحت اشراف اسم”الله” است و آن مخلوق جزئی را در عالم خلقت ظهور داده است؛ اما از آنجاییکه تمام اسمای حسنای جزئی تحت اشراف اسم جامع”الله” قرار دارند و مندک در آن می باشند و از طریق حقیقت محمدیه در عالم خارجی ظهور می کنند ، نتیجه می گیریم که تمام مخلوقات جزئی نیز تحت اشراف حقیقت محمدیه(ص) که سایه اسم اعظم”الله” است و جامع ترین مخلوق می باشد، قرار گرفته اند پس حقیقت محمدیه(ص) یا همان عقل اول می تواند مشیت و خواسته خودش را در کالبد بقیه مخلوقات ظهور دهد پس اراده و خواسته او بر اراده و خواسته دیگر مخلوقات غلبه خواهد کرد و از یک نظر معجزات و کرامات انسان های کامل به همین نکته بر می گردد. در نگاه دقیق عرفانی مشیت خداوند از طریق جامع ترین مخلوق یعنی همان حقیقت محمدیه(ص) در مخلوقات جزئی ظهور می کند، پس خواسته و مشیت شخص نبی اکرم(ص) که سایه و ظهور حقیقت محمدیه در عالم انسان ها هستند بر خواسته و مشیت خود ما اولویت دارد و بایستی در تک تک لحظات زندگی خودمان دستورات ایشان را اجرا کنیم هرچند برخی از آنها در ظاهر امر برای ما دشوار جلوه کند؛ در سوره احزاب می خوانیم:

النبی اولی بالمومنین من انفسهم

پیامبر(ص) از خودِ مومنان به آنها اولویت بیشتری دارد.

اما در نگاه دقیق عرفانی مشیت حضرت محمد بن عبد الله(صلی الله علیه و آله و سلم) در واقع مشیت خود ایشان نیست بلکه خواسته و اراده اسم اعظم”الله” است که از طریق ایشان در عالم انسان ها به صورت شریعت اسلام ظهور می کند پس اطاعت از پیامبر اکرم(ص) در واقع همان اطاعت از خداوند است؛ به آیه زیر از سوره نساء توجه بفرمایید:

من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا
آیه فوق تصریح می کند که هر کس از پیامبر اکرم(ص) اطاعت کند عینا از خداوند اطاعت کرده است. با توجه به مطالب گفته شده در می یابیم که مشیت تشریعی خداوند که از زبان پیامبر(ص) به صورت دین اسلام برای ما بیان شده است دقیقا مطابق مشیت تکوینی حق تعالی می باشد که در عالم خارجی ظهور می کند، در نتیجه اگر کسی به عقاید اسلامی معتقد شود و به اخلاق اسلامی پایبند باشد و به احکام اسلامی عمل کند در عالم خارجی سعاتمند می شود چرا که چنین شخصی دقیقا مطابق حقیقت خارجی گام برداشته است و عرفای بزرگ اسلامی این رویه را آنقدر ادامه می دهند تا به فنای در حقیقت خارجی بار می یابند.

تعارض یا عدم تعارض مشیت تکوینی با مشیت تشریعی:

مشیت تشریعی خداوند چون توسط خود او که خالق عالم آفرینش است وضع شده است پس قواعد آن دقیقا مطابق عالم تکوینی می باشد، از این روست که می گوییم مشیت تشریعی بر پایه مشیت تکوینی وضع شده است پس عمل کردن به دین باعث سعادت انسان در عالم خارجی می شود.

اما مطلبی که نیاز به واکاوی دارد اینست که می دانیم چون انسان ها و جنیان در عالم خارجی زندگی می کنند پس رشحه ای از مشیت تکوینی خداوند می باشند با این حال چگونه می شود که برخی اوقات به دستورات شریعت عمل نمی کنند و معصیت خداوند را می کنند؟ آیا در این موارد مشیت تکوینی خداوند بر خلاف مشیت تشریعی او می باشد چون می دانیم که انسان ها و جنیان به دلیل حضور در عالم خارجی یک رشحه از مشیت تکوینی خداوند هستند پس چگونه خواسته تکوینی خدا گاهی با خواسته تشریعی او تعارض پیدا می کند با اینکه حق تعالی یک وجود واحد لایتناهی است و طبعا نباید در آن وجود واحد ناهماهنگی باشد؛ پاسخ به این پرسش که درک صحیح آن از کلیدهای سعادت است در ادامه واکاوی می گردد. ابتدا آیه ای را دراین باره از سوره نحل ذکر می کنیم:

و قال الذین اشرکوا لو شاء اللع ماعبدنا من دونه من شیء نحن و لا آبائنا و لاحرمنا من دونه من شیء کذلک فعل الذین من قبلهم فهل علی الرسل الا البلاغ المبین

در آیه فوق مشرکان بر اساس یک مغلطه اینگونه استدلال می کنند که اگر خواست تکوینی خداوند به یکتاپرستی ما تعلق گرفته بود چون در عالم خارجی فقط خواسته او پیاده می شود ما مشرک نمی شدیم پس اگر اکنون مشرک شده ایم شرک ما مورد رضایت خود خداوند است.

سبک استدلال فوق که ناشی از یک مغلطه می باشد را با ذکر حدیثی از امام صادق(ع) که در اصول کافی آمده است، واکاوی می کنیم و طریقه صحیح استدلال را با استفاده از حدیث ایشان توضیح می دهیم:

أمر اللّه و لم یشأ و شاء و لم یأمر-أمر إبلیس أن یسجد لآدم و شاء أن لا یسجد-و لو شاء لسجد و نهى آدم عن أکل الشّجره-و شاء أن یأکل منها و لو لم یشأ لم یأکل

در حدیث فوق امام صادق(ع) بین مشیت تکوینی و مشیت تشریعی خداوند تفاوت قائل می شوند و تفاوت آن دو را با دو مثال توضیح می دهند، بدین صورت که:

خداوند امر می کند در حالی که نمی خواهد و می خواهد در حالی که امر نمی کند؛ به ابلیس امر کرد که به آدم سجده کند در حالی که اینطور می خواست که او سجده نکند و اگر (عکس این را) میخواست ابلیس سجده می کرد و همچنین آدم را از خوردن میوه درخت بهشتی نهی کرد ولی خواست که او بخورد و اگر اینطور نمی خواست آدم از میوه آن درخت نمی خورد.

در واقع چون همه کائنات و مخلوقات غرقه در وجود لایتناهی هستند پس مندک در مشیت تکوینی خداوند نیز می باشند و همه آنها مطابق خواست تکوینی خداوند عمل می کنند بلکه سرتاپای آنها و نیز تمام رفتار آنها عینا همان مشیت تکوینی خداوند است که دم به دم ظهور می کند.

منتها باید این نکته بسیار مهم را در نظر داشته باشیم که در تحلیل حوادثی که در گستره وجود لایتناهی رخ می دهد حتما بایستی تمام صفات حق تعالی را با هم در نظر بگیریم پس اگر می گوییم که خداوند ” فعال لما یشاء” است یعنی هر کاری را که بخواهد انجام می دهد باید توجه داشته باشیم که او “حکیم علیم” نیز هست یعنی مشیت خودش را بر اساس حکمت خودش با نظر به ذات مخلوقات و عین ثابت آنها در موردشان جاری می کند. پس خداوند چون به خبث طینت ابلیس علم و آگاهی داشت در علم خودش برای او شقاوت خواسته بود و در عالم خارجی نیز عینا همین اتفاق برای ابلیس رخ داد و همچنین در علم او اینطور گذشته بود که آدم و حوا بایستی برای تولید نسل و تکثیر بشر از بهشت برزخی بر زمین مادی فرود آیند و در عالم خارجی نیز همین اتفاق رخ داد.

پس مشیت تکوینی خداوند به هیچ وجه قابل نقض نیست و چنانچه کسی بپندارد که قدرت بر نقض آن دارد طبق روایات اهل بیت(ع) کافر شده است. اما مشیت تشریعی خداوند قابل نقض شدن است به شرطی که این نقض شدن قبلا در مشیت الهی برای فلان مخلوق در نظر گرفته شده باشد، در این صورت وقتی که آن مخلوق در عالم خارجی تحت سلطه مشیت مطلقه ظهور می کند، مشیت تشریعی خداوند را نقض می کند پس او این کار طبق مشیت تکوینی انجام داده است وگرنه خودش قدرت بر انجام این کار نداشت.

حال سوالی که پیش می آید این است که در همین نوشتار اشاره کردیم که مشیت تشریعی خداوند مطابق مشیت تکوینی او شکل گرفته است پس چطور یکی از آنها قابل نقض شدن است ولی دیگری نقض نمی شود؟

جواب این سوال بدین صورت است که اینکه می گوییم مشیت تشریعی و دستورات دینی خداوند مطابق مشیت تکوینی است منظورمان اینست که با عمل به شریعت که همان دین خداوند است انسانها در عالم خارجی که همان خلقت خداوند است، سعادتمند و خوشبخت خواهند شد چون دین خدا چه در بخش اعتقادات و چه در بخش اخلاقیات و چه در بخش احکام دقیقا بر اساس قواعد تکوینی عالم خلقت وضع شده است پس اعتقاد و اخلاق و عملکرد انسانها اگر مطابق دین باشد در عالم خارجی به سعادت می رسند. اما اگر انسانها دین خداوند را نقض کنند و به آن عمل نکنند هر چند از پذیرش مشیت تشریعی خداوند سرباز زده اند ولی باز هم از قلمرو مشیت تکوینی او خارج نشده اند چون به هر حال انسان ها چه به دین خداوند عمل بکنند و چه عمل نکنند در عالم خارجی و تحت سلطه مشیت تکوینی خداوند هستند؛ منتها عمل به دین که همان مشیت تشریعی است سرنوشت انسان را در مشیت تکوینی نیک رقم می زند و عمل نکردن به دین سرنوشت انسان را در مشیت تکوینی یا همان عالم خارجی بد رقم می زند و انتهای کار او را به جهنم ختم خواهد کرد ولی همین جهنم نیز طبق مشیت تکوینی خداوند برای او رقم خواهد خورد. مجددا متذکر می شویم که خداوند مشیت تکوینی اش را، هم در علم خودش و هم در عالم خارجی طبق حکمتش بر اساس نظر به ذات ماهیات و رفتار مخلوقات برایشان رقم می زند چون محال عقلی است که خداوند کار ناعادلانه ای انجام دهد. درباره اینکه خداوند با نظر به ماهیت و صورت علمی مخلوقات که در مشیت الهی شکل می گیرد سرنوشت آنان را در مشیت مطلقه و عالم خارجی رقم می زند به آیه زیر از سوره قصص اشاره می کنیم:

انک لاتهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء و هو اعلم بالمهتدین

خداوند با نظر به ذات آن مخلوق در مرتبه علمی قبل از آفرینش می داند که چه کسی را در عالم خارجی هدایت کند و چه کسی را گمراه کند؟ و پیامبران(ع) و اولیاء الله(ع) فقط مامور ابلاغ پیام خداوند به آن شخص و تبیین کردن راه سعادت برای او هستند وگرنه هدایت شدن یا گمراه شدن او به مشیت خداوند درباره او بستگی دارد و بس. در آیه فوق با نظر به ذات فلان مخلوق در مرتبه علم خداوند هدایت یا گمراهی او در عالم دنیا مشخص می شود؛ اما اکنون به آیه زیر از سوره رعد توجه بفرمایید:

والذین ینقضون عهد الله من بعد مثاقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار

در آیه فوق با نظر به کردار فلان مخلوق در دنیا چگونگی رقم خوردن مشیت الهی در آخرت برای او تعیین می شود.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که خداوند بر اساس حکمت و علم حضوری خودش مشیت خود را در عوالم وجودی جاری می سازد و حکمت او نیز بر اساس خوب یا بد بودن ذات و اعمال مخلوقات تعیین می کند که مشیت خداوند برای آنان به چه نحوی ظهور کند؛ در نتیجه ما نباید به جبر معتقد شویم. البته اگر بر اساس حکمت خداوند مشیت تکوینی او به چیزی تعلق گیرد هیچ کسی قادر نیست در مقابل خواسته او مقاومت کند؛ امام صادق(ع) در توحید صدوق می فرمایند:

لم یقدروا على عمل و لا معالجه ممّا أحدث فی أبدانهم المخلوقه إلاّ بربّهم فمن زعم أنّه یقوى على عمل لم یرده اللّه عزّ و جلّ‌ فقد زعم أنّ‌ إرادته تغلب إراده اللّه تبارک اللّه ربّ‌ العالمین

در حدیث فوق تصریح می شود که بندگان و مخلوقات قدرت بر انجام هیچ کاری ندارند و حتی مشکلات و بیماری های بدن خودشان را هم نمی توانند علاج کنند مگر اینکه به طفیلی پروردگارشان این کار را انجام دهند؛ پس هر کس  بپندارد که او بر کاری که خداوند آن را نخواسته است، قدرت دارد در واقع اینطور فرض کرده است که اراده او بر اراده خداوند غلبه کرده است. در واقع شخصی که خیال می کند در حال غلبه کردن بر مشیت خداوند است در همان حال نیز خودش رشحه ای از مشیت خداوند است که سرتاپای او را پر کرده است پس اگر تمام مخلوقات مندک و فانی در مشیت خداوند هستند بلکه عین همان مشیت خداوند می باشند در نتیجه چون مشیت خدا به همه چیز و همه کس احاطه قیومی دارد پس اصولا هیچ کسی نمی تواند بر مشیت خداوند غلبه کند. اگر کسی خیال کند که در حال غلبه بر مشیت خداوند است از آنجاییکه همین خیال او بر اساس مشیت خداوند در ذهن او القا شده، گرفتار مکر الهی شده است در حالی که خودش خبر ندارد. پس در عین اینکه آن شخص می پندارد در حال غلبه بر خداوند است در همان حال این خداوند است که با غلبه بر ذهن آلوده او، در حال گمراه کردن او می باشد ولی آن شخص چون متوجه این حقیقت نیست اینطور می پندارد که در حال غلبه کردن بر خداوند است. به آیه زیر توجه بفرمایید:

و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکر الله والله خیر الماکرین

طبق آیه فوق در همان زمانی که دشمنان اسلام علیه پیامبر اکرم(ص) طرح توطئه می چیدند چون وجود قیومی حق تعالی به آنان احاطه داشته است و به اندیشه آنها آگاه بوده پس در واقع آنها علیه پیامبر(ص) توطئه نمی کردند بلکه علیه خودشان توطئه می چیدند، منتها چون گرفتار مکر الهی شده بودند متوجه حقیقت ماجرا نبودند.]]]]>

]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *