– مصباح بیست و نهم

همانطور که آینه هایی که به صورت محدب یا مقعر یا…هستند یک حقیقت واحد را به صورتهای گوناگون منعکس می کنند هر کدام از اسمای حسنی هم هویت غیبیه وجود که هیچ اسم و صفتی ندارد را به صورتی متفاوت از بقیه منعکس می کنند.در مثال دیگر همانگونه که شفاف بودن سطح آینه یک حقیقت واحد را مختلف از آینه ای که کدر است باز می تاباند،هر کدام از اسم های خداوند هم هویت غیبیه را به اندازه ظرفیت و ویژگی خودشان نشان می دهند و نه بیشتر.
باز به بیان دیگر همان طور که شیشه هایی که رنگ های گوناگون دارند، نوری را که در ذات خود هیچ رنگی ندارد به صورت رنگ های مختلفی از خودشان عبور می دهند،اسماء حسنی هم هر کدام هویت غیبیه ای که هیچ اسم و صفتی ندارد را به صورت اسم ها و صفات گوناگون جلوه می دهند.
پس ذات وجود یک حقیقت صرف و بسیط می باشد که هیچ اسم و صفتی ندارد.به قول امام علی(ع)در نهج البلاغه:"کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه:آخرین درجه اخلاص و منزه دانستن خداوند نفی هر گونه صفت از آن ذات مقدس است"و به تعبیر امام علی بن موسی الرضا(ع)در کتاب شریف عیون اخبار الرضا :"نظام توحید الله تعالی نفی الصفات عنه:پایه و اساس توحید خداوند نفی هر گونه صفت از او می باشد".
اما همین وجودی که در ذات غیبیه خود هیچ صفتی ندارد، وقتی که در مراتب بعدی در صفات علیای خود ظهور می کند اسمای حسنی را تشکیل می دهد که هر کدام در ویژگی ها و کارکردشان متفاوت از دیگری می باشند.
نکته مهم اینجاست که بدانیم همان طور که هیچ کدام از آینه هایی که با شکل های متفاوت از هم حقیقت واحدی را برای ما منعکس می کنند،قادر نیستند آن حقیقت را آنطور که در ذات خودش می باشد به ما نشان دهند،درست همین طور هیچ کدام از اسمای حسنی هم نمی توانند کنه غیبیه وجود را آن گونه که هست برای ما نشان دهند.
پس هویت غیبیه وجود ضمن اینکه همه اسماء و صفات را در بردارد ولی باز خودش از تمامی آنها فراتر هم می باشد.
با این نگاه به عبارات قرآنی زیر توجه بفرمایید:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
((و هو الغفور الرحیم))
((و هو السمیع العلیم))
((و هو العزیز الحکیم))
آیات فوق بنا بر توضیحات ذکر شده بیان می کنند که ضمن اینکه خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن و غفور و رحیم و سمیع و علیم و عزیز و حکیم می باشد به این معنی که همه این اسم ها را در بر گرفته است ولی باز در ذات غیبیه خود از همه این اسم ها و ظهورات فراتر و والاتر است و در هیچ کدام از آنها حتی در مجموع آنها هم خلاصه نمی شود.
آن ذات مقدس در هر کدام از اسم های خودش که ظهور کند صفت همان اسم را می گیرد و با ویژگی همان اسم در عالم آفرینش اثر گذاری می کند در حالی که ذات غیبیه خود او هیچ اسم و صفت و تعینی ندارد و از تمام آنها فراتر و والاتر می باشد.
خب با توضیحات این نوشتار منظور امام صادق(ع)از این عبارت که از ایشان در کتاب توحید صدوق نقل شده است، هم مشخص می شود:
((اسم الله غیر الله:اسم خداوند غیر از خود اوست)).
منظور امام صادق(ع)به هیچ وجه این نیست که اسم های او هر کدام وجودی جدای از او برای خودشان دارند(چرا که در این صورت دیگر اسم و صفت او نبودند)بلکه منظور این است که هیچ کدام حقیقت او را بیان نمی کنند.
در مرتبه بعد از اسماء حسنی هم نوبت به مخلوقات می رسد که مظاهر همان اسماء خداوند می باشند و غیریت و جدایی آنها از خداوند هم شبیه به همین غیریتی است که درباره اسمای حسنی ذکر شد؛یعنی هر کدام از مخلوقات با اینکه کمالات و اسمای حسنای خداوند را در خودشان منعکس می کنند ولی هیچ کدام نمی توانند آن ذات مقدس را آنطور که هست برای ما نشان دهند.
پس غیریت و جدایی میان خالق و مخلوق که در آیات و روایات ذکر شده است،ناظر به همین بینونت و جدایی در صفات است نه در اصل وجود.
به تعبیر امام علی(ع)در کتاب احتجاج طبرسی:
((و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله)).
ملاک و معیار جدایی میان خالق و مخلوق در جدایی صفات می باشد نه جدایی و بینونتی که دست تصرف او در مخلوقاتش کوتاه شود و نعوذبالله مخلوقات را دارای وجودهایی جدای از آن ذات مقدس بدانیم و در نتیجه او را محدود کنیم و مخلوقات را در حیطه خودشان دارای استقلال فرض کنیم.
خواننده محترم در رابطه با توضیحات بیشتر پیرامون نحوه جدایی خالق از مخلوقات می تواند به بخش"بینونت و جدایی"از مجموعه اصطلاحات رجوع بفرماید.

بخوانید ::   - استطاعت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *