– مصباح بیست و هفتم

خلیفه

خلیفه

خلافت پیامبر اکرم(ص)بر کائنات سایه و رشحه خلافت خلیفه هویت غیبیه بر اسماء و صفات است. یعنی همانطور که خلیفه هویت غیبیه به نمایندگی از هویت غیبیه بر تمام اسماء و صفات وجودی حکمرانی می کند حقیقت نورانی پیامبر(ص) نیز که سایه خلیفه هویت غیبیه است بر تمام کائناتی که تحت اشراف عقل اول است پادشاهی می کند.

همانطور که خلیفه هویت غیبیه فیض هویت غیبیه را از طریق عبور از خودش به عالم اسماء و صفات می رساند حقیقت پیامبر(ص) نیز فیض خداوند را با عبور از حقیقت نورانی خودش به مخلوقاتی می رساند که هر کدام سایه یکی از اسمای حسنی هستند. خود پیامبر(ص) سایه اسم اعظم ” الله ” است که چون این اسم بقیه اسماء را در بردارد پیامبر (ص) نیز بقیه مخلوقات را در حیطه خود دارد. اگر حجاب و تعین اسم ” الله ” کنار رود به خلیفه هویت غیبیه می رسیم که همین خلیفه هویت غیبیه بوده است که اسم ” الله ” را ظهور داده است. پس ریشه اسم ” الله ” به خلیفه هویت غیبیه بر می گردد که چون حقیقت پیامبر(ص) سایه اسم ” الله ” است ریشه حقیقت نورانی ایشان نیز به خلیفه هویت غیبیه باز می گردد. خلافتی که در مراتب بعدی وجود مطرح می شود، سایه و تجلی همین خلافت می باشد.

در فص آدمی اشاره شد که خلیفه باید دو ویژگی داشته باشد:

یکی اینکه با کسی که خلیفه او شده است،از یک جهت سنخیت داشته باشد تا بتواند فیض را از او بگیرد.

و دوم اینکه با کسانی که بر آنها خلافت می کند هم سنخیتی داشته باشد تا بتواند فیضی که گرفته است را به آنان برساند.

حجاب نورانی یا همان خلیفه هویت غیبیه فیض را از خداوند گرفته و توسط آن در مراتب بعدی، اسماء و صفات و نیز مخلوقات را چه در ذاتشان و چه در صفاتشان تغذیه می کند و ظهور می دهد.

اما همین طور که در عوالم آفرینش پیامبر اکرم(ص)به طفیلی حق تعالی است که بر مخلوقات دیگر خلافت می کنند؛ در آن مرتبه بالایی هم خلیفه هویت غیبیه این کار را به طفیلی خداوند و با فنای در او انجام می دهند و نه مستقل از او.

برای همین هم امام خمینی(قدس سره)اشاره می فرمایند که این خلافت برای هویت غیبیه وجود به طور تمام و کمال در اسم”الله”ظهور می کند و پیامبر اکرم(ص)در واقع تجلی و سایه آن اسم می باشند.پس این طور نتیجه می گیریم که اسم”الله”در کالبد حقیقت نورانی پیامبر(ص)تجلی کرده است.

با این توضیح مشخص شد که اصالت در همه مراتب وجودی برای خداوند است و تعینات وجودی چه در مراتب بالایی و چه در مراتب پایین تر همه با خدا و به وسیله اوست که کاری مثل خلافت را انجام می دهند.

منتها این ظهور خداوند در حقیقت نورانی حضرت محمد مصطفی(ص)یا به بیان دیگر فنای ایشان در حق تعالی که ذکر شد،به حدی قویست که چیزی از منیت و خواسته خود ایشان باقی نمی گذارد یعنی همانطور که در مرتبه بالایی، خلیفه هویت غیبیه از خود هیچ ندارد و فانی در هویت غیبیه است، پیامبر اکرم(ص)به تمام معنا از خودشان هیچ خواسته ای ندارند و حقیقتا در وجود پروردگار متعال فانی هستند.لذا قرآن کریم در برخی آیات مثلا اطاعت از پیامبر(ص) را همان اطاعت از خداوند معرفی می کند.به آیه زیر از سوره نساء توجه بفرمایید:

من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا

آیه می فرماید:
((هر کس از پیامبر(ص) اطاعت کند،از خداوند اطاعت کرده است و کسی که سرپیچی کند تو را حافظ و نگهبان بر او نگماشته ایم)).

یا در این آیه از سوره فتح بیعت و دست دادن با پیامبر(ص)فقط  دست دادن و بیعت با خداوند می داند و نه شخص ایشان:

ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما

واژه “إنما”در آیه فوق با بیان هر چه صریح تر این حقیقت را می رساند که کسانی که با تو بیعت کردند در حقیقت فقط با خداوند بیعت کردند نه صرفا با یک مخلوق مثل پیامبر(ص).در ادامه آیه هم دست خداوند را بر بالای دستان بیعت کنندگان معرفی می کند در حالی که بر اساس ظاهر قضیه دست پیامبر(ص)روی دست آنان بوده است و ایشان از آنها بیعت گرفته اند.

در نصوص دینی از این دسته آیات و روایات می توان خیلی بیشتر از این دو مورد پیدا کرد و البته سر همه این تعابیر که بین یک شخص مثل پیامبر(ص)با خداوند هیچ فرقی نمی گذارد به همان فنای کامل ایشان در وجود حق تعالی باز می گردد که منجر به ظهور و تجلی هر چه تمام تر وجود خداوند در صورت و ماهیت ایشان گشته است.

پیامبر اکرم(ص)چون بالاترین درجه فنای فی الله را دارند، واسطه فیض برای سایر مخلوقاتی هستند که در درجات پایین تر فنای فی الله در عالم امکان ظهور می کنند و حقیقت نورانی پیامبر خاتم(ص)به همین دلیل در تمام عوالم امکانی بر همه مخلوقات دیگر خلافت می کند.

با این اوصاف روشن شد که در عبارت”و أشهد أن محمدا عبده و رسوله” که در تشهد نماز می خوانیم،ضمیر متصل غایب”ه” در دو واژه”عبده”و”رسوله”به هویت غیبیه وجود بر می گردد که پیامبر(ص)چون حقیقتا عبد وجود لایتناهی حق تعالی هستند و با فنای در حق تعالی از خود هیچ چیزی باقی نگذاشته اند این لیاقت و منزلت را پیدا کرده اند که فیض را از خداوند گرفته و آن را به سایر مخلوقات برسانند همانطور که خلیفه هویت غیبیه فیض را از هویت غیبیه می گرفت و به اسماء و صفات خداوند می رساند.

پس ایشان رسول و فرستاده خداوند هستند که رحمت مرتبه غیبیه را به مخلوقات عالم می رسانند و این یکی از معانی دقیق این آیه از سوره انبیاء می باشد:

و خداوند با ارسال این رحمت است که مخلوقات را در عالم خلقت پدیدار می کند درست همانطور که هویت غیبیه با ارسال خلیفه خود، عالم اسماء و صفات را بروز و ظهور داد و از همینجا می توان به سر حدیث قدسی زیر پی برد:

لولاک لما خلقت الافلاک

حدیث فوق اشاره می کند که اگر حقیقت پیامبر(ص) نبود افلاک و عوالم آفرینش خلق نمی شد، چرا که اگر آن واسطه و مجرای فیض برای انتقال فیض وجودی خداوند به مخلوقات محدود نبود هیچ خلقتی صورت نمی پذیرفت زیرا مخلوقات و ماهیات محدود با وجود نامحدود هیچ سنخیتی ندارند که بتوانند مستقیما فیض وجودی را از آن مرتبه دریافت کنند.

همان طوری که گفته شد خلافتی که در مراتب بعدی وجود پدیدار می شود سایه و تجلی خلیفه هویت غیبیه است، این را هم باید گفت که رسالتی را که پیامبر اکرم(ص)در برهه ای از عمر خودشان در این عالم به عهده داشتند سایه و تجلی رسالت ایشان در آن مرتبه بالایی مبنی بر انتقال رحمتِ وجود نامحدود به مخلوقات محدود بوده است.

سر این دست نکات به همان قاعده ای بر می گردد که حکیم میر فندرسکی(رضوان الله علیه) در مصرع دوم این بیت از شعر معروف و زیبای خودشان بیان می کنند:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

امام خوبی ها روح الله خمینی(اعلی الله مقامه الشریف)در ادامه این مصباح می فرمایند که در آیه اول سوره قدر نسبت به این مطلب اشاره لطیفی شده است:

انا انزلناه فی لیله القدر

امام(ره)می فرمایند در اولین جلسه ای که نزد استاد عرفان خودشان یعنی آیت الله شاه آبادی(رضوان الله علیه)حاضر شدند از ایشان در رابطه با کیفیت وحی الهی پرسیدم و ایشان در خلال پاسخ به سوال من به این مطلب هم اشاره فرمودند که ضمیر غایب “هاء” در کلمه “انزلناه” به هویت غیبیه بر می گردد که در لیله القدر نزول کرده است و لیله القدر هم همان بنیه محمدی است که استعداد پذیرش فیض خداوند را داشته است و سایر مخلوقات عالم را که در حیطه قلمرو خودش است از آن فیض وجودی که دریافت می کند، سیراب می نماید.

در اینجا مناسب است به این روایت از امام صادق(ع)اشاره شود که در تفسیر فرات کوفی از ایشان نقل شده است:

أنه قال‏ إنا أنزلناه‏ فی‏ لیله القدر اللیله فاطمه و القدر الله‏

ملاحظه می فرمایید که امام صادق(ع)در روایات فوق واژه “لیله:شب”را به حضرت فاطمه(س)تفسیر می فرمایند و نیز کلمه”قدر”را به خداوند تفسیر می نمایند.

به بیان ساده از این تعبیر امام صادق(ع)می توان اینگونه برداشت کرد که وجود خداوند که نامحدود است و هیچ حد و اندازه ای ندارد در حقیقت نورانی حضرت فاطمه زهراء(س)اندازه می خورد یعنی در حقیقت نورانی حضرت زهراء(س) به صورت مخلوقات محدود تجلی می کند و پیداست که حقیقت قدسی فاطمه زهراء(س) فیض وجودی را از طریق پیامبر اکرم (ص) دریافت می کنند اما پس از نقش بستن آن فیض در حقیقت فاطمه زهراء(س) به صورت ماهیات و تعینات وجودی در عالم آفرینش پیش چشمان ما به صورت مخلوقات ظهور می کند که به تعبیر امام حسین(ع)در دعای شیرین عرفه خداوند خودش را در همه آنها به ما معرفی می کند:

تعرفت الی فی کل شیء

از آنجاییکه روشن شد که مخلوقاتی که بنا به فرموده امام حسین(ع)، وجود حق تعالی خودش را در آنها به ما می شناساند،همه از حقیقت نورانی حضرت فاطمه(س)در عالم خارجی ظهور می کنند و هم اکنون هم از طریق همان مرتبه نورانی،فیض وجودی را دریافت می کنند، پس نتیجه می گیریم که ما در دنیا و آخرت خداوند را فقط در آینه اهل بیت(ع)شهود می کنیم و بس؛ پس هیچ کس حتی خود اهل بیت(ع)هم به هویت غیبیه وجود راهی ندارند و آنها هم حق تعالی را در آینه جان خودشان که گسترده ترین مخلوق خداوند است،مشاهده می نمایند. لذا در نصوص دینی خطاب به اهل بیت(ع) می خوانیم :

السلام علی محالّ معرفه الله

یعنی سلام بر محل های شناخت خداوند. در واقع ما فیض ساطع شده خداوند را به شکل مخلوقات و تعینات وجودی در گستره قلمرو حقیقت نورانی اهل بیت(ع) مشاهده می کنیم که ابتدا از طریق حقیقت پیامبر اکرم(ص) در حضرت فاطمه زهراء(س) و بقیه اهل بیت(ع) متجلی شده است.

اما بنیه محمدیه که در کلام آیت الله شاه آبادی(قدس سره) استعداد پذیرش فیض هویت غیبیه را دارد همان حقیقت حضرت فاطمه زهراء(س)می باشد که در کلام امام صادق(ع)به آن اشاره شد.توضیح اینکه:

“لوح” در اصطلاح اولیاء الله به حقیقتی گفته می شود که استعداد پذیرش و انفعال دارد و “قلم” هم فیض وجودی و کلمات آفرینش را بر روی آن لوح می نگارد.حقیقت نورانی فاطمه زهراء(سلام الله علیه)همچون لوحی کلمات وجودی را قبول کرده و در مراتب مختلف عوالم آفرینش ظهور می دهد، هرچند همین قبول کردن کلمات وجودی توسط فاطمه زهراء(س)هم به طفیلی حقیقت نورانی پدرشان حضرت محمد(ص)رخ می دهد که در تعبیر عرفای بزرگ اسلامی حضرت محمد(ص) و امام علی(ع) در حکم قلم اعلی می باشند یعنی حقیقتی که کلمات وجودی را در لوح آفرینش می نگارد و فیض خداوند را با عبور دادن از خودش در لوح متجلی می کند.

اما در آن مرتبه که کلمات آفرینش در حقیقت فاطمه زهراء(س) یا همان بنیه محمدی(ص)نگاشته می شود برای ما مخلوقات ضعیف که در اسفل سافیلین می باشیم قابل مشاهده نیست،پس قرآن برای ما از آن مرتبه با عنوان”لیله القدر”نام می برد چرا که نسبت به ما حکم شب را دارد و تنها وقتی برایمان معلوم می شود که ظهور آن را در همین مرتبه پیش چشم خودمان ببینیم ولی از مسلمات قرآنی و عرفانی است که در”لیله القدر”اعمال ما مقدر می شود حال چه ما متوجه این مطلب باشیم و چه از آن غافل باشیم و فقط وقتی حوادث پیش چشمان ما رخ داد متوجه شویم که تقدیر بر این کار تعلق گرفته بوده است. لیله القدری که در ماه رمضان قرار دارد سایه همین لیله القدر است که ذکر شد. در لیله القدر ماه رمضان هر سال اعمال یک سال ما مقدر می شود و در لیله القدری که بر کل هستی سیطره دارد اعمال تمام مخلوقات و تمام زمانها مقدر می شود.

امام صادق(ع)در ادامه حدیثی که بخشی از آن ذکر شد،به همین عدم شناخت ما نسبت به حقیقت فاطمه زهراء(س)یا همان “لیله القدر”اشاره می فرمایند:

فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد أدرک لیله القدر و إنما سمیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها

یعنی:
((هر کس فاطمه(س)را آنطور که باید و شاید بشناسد،او حقیقت شب قدر را درک کرده است و فاطمه برای این فاطمه نامیده شده است که خلق از شناخت او ناتوان هستند)).
“فطم”در زبان عربی به معنای بریدن و منقطع شدن است و مخلوقات از دسترسی به حقیقت نورانی فاطمه زهراء(ع)منقطع شده اند و توان ورود به آن مرتبه نورانی را ندارند.روی همین حساب ایشان”فاطمه”نامیده شده اند.

با توجه به نکات فوق به سرّ نامگذاری حضرت زهرای مرضیه(س)به “ام ابیها”از نگاه دقیق عرفانی هم اشاره ای می کنیم:

علت ظاهری این نامگذاری به این بر می گردد که ایشان نسبت به پدر بزرگوار خود بسیار مهربان بودند و حضرت فاطمه(س) همچون محبت کردن یک مادر به فرزند خودش به ایشان خدمت می کردند.این معنی در جای خود درست و منطقی است اما از نگاه دقیق عرفانی که نظر به حقیقت وجودی اهل بیت(ع)دارد و با توجه به حدیثی که از مولانا امام جعفر صادق(ع)ذکر کردیم،می توان این طور گفت که چون کلمات وجودی قبل از ظهور در عوالم پایین تر در حقیقت زهرای مرضیه(س)نگاشته شده است، پس حتی خلقت جسمانی پیامبر اکرم(ص)نیز در حقیقت نورانی فاطمه زهراء(سلام الله علیها)نگاشته شده است.در نتیجه ایشان در حکم مادری برای پدر بزرگوارشان می باشند و از این جهت”ام ابیها”هستند. سایه همین حقیقت وقتی که در عالم مادی جلوه می کند به صورت محبت زیاد ایشان نسبت به پدرشان متجلی می شود.

بر اساس همین قاعده در اصطلاح اولیاء الله به حضرت زهراء(س) ” أم الخلقه”هم گفته می شود.چرا که حقیقت نورانی آن حضرت، اصل و ریشه و سرآغاز ظهور مخلوقات در عالم هستی می باشد و خداوند خلقت را با ایشان شروع کرده است و مخلوقات در گستره لوح عظیم وجودی ایشان نگاشته شده اند.

در زیارت جامعه کبیره هم خطاب به اهل بیت(ع)می خوانیم:

بکم بدأ الله

یعنی خداوند با شما کارها را آغاز می کند.

البته اگر با دیدی دیگر به قضیه خلقت و آفرینش نظر کنیم،همه مخلوقات حتی حضرت فاطمه(س) به طفیلی پیامبر اعظم(ص)خلق شده اند هرچند این دو نگرش هیچ منافاتی هم با یکدیگر ندارند چرا که در آن مرتبه از وجود که سرآغاز خلقت می باشد، اهل بیت(ع) بنا به فرموده خودشان همه یک نور واحد می باشند و در عوالم پایین تر همان نور واحد به صورت چهارده حقیقت نورانی جلوه می کند. در واقع فیض وجودی حق تعالی ابتدا در حقیقت پیامبر(ص) متجلی می شود و سپس در حقیقت بقیه اهل بیت(ع) ظهور می کند.

پس هر دو نگرشی که ذکر شد در جای خود صحیح می باشد. به هر حال اهل بیت(ع) خلیفه های وجود نامحدود خداوند بر مخلوقات محدود هستند و سایر مخلوقات در قلمرو حقیقت گسترده آنها حضور دارند.

بخوانید ::   - مطلع یازدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *