– مصباح دوم

مباینت هویت غیبیه با مخلوقات

مباینت هویت غیبیه با مخلوقات

در این بخش به امام خمینی(قدس سره)به مباینت هویت غیبیه با مخلوقات و نیز اسمای حسنی اشاره می فرمایند.

حقیقت غیبیه ای که در مصباح اول از آن سخن رفت اصلا به مخلوقات ارتباطی پیدا نمی کند و نظر لطف یا قهر به آنها نمی اندازد و حتی به عوالم غیبیه هم تجلی رحمت یا جمالیه و یا تجلی غضبی و جلالیه نمی کند و وقتی ارتباطی به عوالم غیبی و ملکوتی ندارد پس به طریق اولی ارتباطی هم به عوالم شهادت و ظهور و عالم ملک هم ندارد.

توضیح اینکه:
ناگفته پیداست که هر تجلی در صورت هر مخلوقی که باشد محدود است.محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتاب کبیر فتوحات مکیه می فرمایند:

کل ما دخل فی الوجود فهو محدود

یعنی هر چیزی که در وجود داخل شود محدود است.به تعبیر قرآن کریم در سوره قمر هرچیزی که خلق شود اندازه و حدی دارد:

انا کل شیء خلقناه بقدر

پس فرض ندارد که آن ذات نامحدود در مخلوقات محدود نمایان شود چرا که در آن صورت دیگر نامحدود نیست و مخلوقی محدود و اندازه دار و مشخص می شود در حالی که گفتیم آن مرتبه نامحدود است و برای مخلوقات مشخص و شناخته شده نیست و نخواهد بود.پس اصلا امکان ندارد آنطوریکه هست در چیزی خود را نشان دهد.

امام(ره)ادامه می دهند که اصلا او در حد ذات خودش به هیچ کدام از تجلیاتی که در مراتب بعدی ظهور می دهد بدون واسطه حتی توجهی هم نمی کند.
البته این واسطه هم جز خود او نیست و تجلی خود او می باشد.اگر بخواهیم قضیه فوق را باز کنیم به این صورت می شود که وجود چون یک حقیقت صرف و بسیط و لایتناهی و نامحدود است و در حد ذات خودش به هیچ تجلی و یا ماهیتی متصف نشده است و در نتیجه با مخلوقات که تجلیات و ظهوراتی محدود می باشند هیچ ارتباطی ندارد اگر بخواهد به آنان نظری بیندازد همین نظر انداختن و توجه او به ماهیات محدود خودش یک تعین و یک تجلی و مخلوق می شود چون کاری مثل نظر انداختن به عنوان یک تعین و اندازه بر روی وجودی که قبل از این صرف و یک دست بود و هیچ صفتی نداشت رخ داده است.به عبارت دیگر وجود بسیط متصف به یک صفت شده است.حال اگر این صفت خلق کردن باشد او با متصف شدن به آن اسم خالق را ظهور می دهد و اگر وجود صرف و بسیط به علم متصف شود اسم عالم و یا علیم را نتیجه می دهد که همگی یک تعین و حد و اندازه بر روی همان وجودی هستند که تا قبل از این صرف و بسیط و یک دست بود و به صورت هیچ صفت و ماهیتی ظهور نکرده بود.

اما اکنون که او با تجلی در اوصاف خود اسم هایی را می سازد که محدودند به واسطه آن اسم ها به چیزهای محدودتری که زیر مجموعه آنهاست نظر می اندازد پس در واقع این واسطه هم اسم های خود او می باشند.
به بیان دیگر او به واسطه اسمای حسنای خویش به ملک خود نظر می اندازد وگرنه در ذات خود به هیچ صفتی متصف نمی شود زیرا خلق کردن و نظر انداختن و یا هر صفت و اسمی را که برای آن وجود نامحدود در نظر بگیریم از دید دقیق عرفانی او را در لباس آن صفت محدود کرده ایم  در حالی که او از تمام اوصاف خود فراتر است ضمن اینکه همه آنها را در بردارد.

به تعبیر امام صادق(ع):

صانع الاشیاء غیر موصوف بحد مسمی

یعنی صانع و سازنده اشیاء به هیچ صفتی وصف نمی شود.یعنی حتی به همین صفت صانع و خالق هم محدود نمی شود و ضمن اینکه همه آنها را داراست بلکه تمام آن اسمای حسنی را ظهور می دهد ولی خودش آنطور که هست از تمام آنها فراتر است و به هیچ کدام محدود نمی گردد.
لذا امام صادق(ع)در همان حدیث می فرمایند:

و لم یتناه الی غایه الا کانت غیره

یعنی او به هیچ غایتی و حد و نهایتی متصف نمی شود مگر اینکه غیر از آن است و باز هم از آن حد و غایت فراتر است.
پس تمام اسم هایی نظیر خالق و صانع و علیم و….در مرتبه ظهور او رخ می دهد و او در ذات غیبیه خویش از تمام آنها فراتر است ضمن اینکه همه را در بردارد و هیچ اسمی و هیچ چیزی از گستره هستی لایتناهی او بیرون نیست:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

پس خلاصه بحث این شد که آن وجود نامحدود ضمن اینکه همه اسمای حسنی و نیز تمام مخلوقات را در بردارد و مالک حقیقی آنهاست ولی به هیچ یک محدود نمی شود و از تمام آنها فراتر است در نتیجه آن ذات نامحدود اگر بخواهد با مخلوقات محدودش ارتباطی داشته باشد باید به وسیله همین اسمای حسنی برای آنها تجلی کند چون نامحدود با محدود سنخیتی ندارد.

اما در مراتب بعدی آن وجود نامحدود به واسطه همین تعینات و اسم هایی که ظهور می دهد با مخلوقاتش ارتباط بر قرار می کند.

این از طرف خداوند بود اما مخلوقات محدود هم اگر بخواهند با او ارتباط برقرار کنند به ناچار باید با همین اسمای حسنی با او ارتباط بگیرند چون کسی با ذات نامحدود وجود سنخیتی ندارد.در سوره اعراف به این حقیقت اشاره شده است که خداوند اسمای حسنایی دارد که شما باید به وسیله آنها با او ارتباط برقرار کنید:

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها

پس اجمال مطالب این بخش را بدین گونه جمع بندی می کنیم که در هویت غیبیه وجود هنوز نه اسم و صفتی ظهور کرده است و نه مخلوقی متجلی شده است در نتیجه در آن مرتبه والا فقط خودِ خداوند است و بس؛ پس ما مخلوقات نه می توانیم از آن مرتبه خبر دهیم و نه حتی می توانیم درباره آن اندیشه کنیم. طبیعی است که وقتی سخن گفتن و اندیشه کردن درباره آن مرتبه غیبی غیرممکن است به طریق اولی هیچ کس هم نمی تواند آن را شهود کند، حتی با نگاه دقیق تمام این حرفهایی را که در این بخش گفتیم نیز درباره تصور ذهنی خودمان که از آن مرتبه ساخته ایم بیان کردیم چون اصولا حقیقت غیبیه وجود از اصل آفرینش ما فراتر است و هیچ کس نه در دنیا و نه در آخرت به آن راهی نخواهد داشت

بخوانید ::   - توحید حمد
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *