– مصباح سی و دوم

در بخش"مرتبه(حضرت)"از مجموعه اصطلاحات گفتیم که در مرتبه واحدیت وجود حق تعالی دو چیز رخ می دهد یکی ظهور اسماء و صفات خداوند و دیگری ظهور صورت علمی مخلوقات.
این را هم دانستیم که فیض حق تعالی در علم عرفان نظری برای تحلیل کردن آن به دو دسته تقسیم می شود؛یکی فیض اقدس که بر اثر تجلی نور آن اسماء و صفات و صورت علمی مخلوقات در مرتبه واحدیت ظاهر می شوند و دیگری فیض مقدس که بر اثر تجلی آن مخلوقات از علم خداوند در عالم خارجی ظاهر می گردند(بدیهی است که فیض مقدس مطابق فیض اقدس رقم می خورد یعنی ظهور خارجی کائنات مطابق علم خداوند متعال در جهان هستی رخ می نماید.
با توجه به مصباح های گذشته در می یابیم که پس از هویت غیبیه که اصلا نمی توان درباره اش حرفی زد یا حتی به آن اندیشید چون باطن محض است و نیز بعد از مرتبه احدیت ذاتی(=خلیفه هویت غیبیه)که هیچ اسم و صفتی جز خودش در گستره آن ظاهر نشده است نوبت به مرتبه احدیت اسمائی(=واحدیت) می رسد.در این مرتبه به طفیلی فیض اقدس یا همان تجلی و نوری که از مرتبه احدیت ذاتی(=خلیفه هویت غیبیه)بر مراتب مادون خودش مثل واحدیت ساطع می گردد نوبت به ظهور اسمای حسنای وجود لایتناهی می رسد.پس از ظهور اسمای حسنای وجود این بار نوبت به ظهور صورت های آن اسماء و یا مظاهر آنها در علم خداوند می رسد.
هر چیزی که در مرحله بعدی وجود یعنی وجود خارجی و تکوینی مشاهده می کنیم سایه صورت علمی مخلوقات می باشد که در علم فلسفه به آن "ماهیت" و در علم عرفان نظری به آن "عین ثابت"گفته می شود.
با نگاهی موشکافانه در می یابیم که تمام ماهیات یا همان اعیان ثابته هم خودشان سایه و تجلی اسمای حسنی می باشند.
همانطور که اصول و امهات اسمای حسنی معلوم و معین است ولی با ترکیب و اختلاط حکم آنها اسمای جزئیه به صورت غیرمتناهی ظهور می کند، بر همین قیاس اصول و امهات عوالم آفرینش و مخلوقات درون آن هم معین و معلوم است ولی با ترکیب آنها مخلوقاتی که در عالم خارجی می بینیم تا بی نهایت متجلی می گردند.
در مبحث"خلق"با ذکر حدیثی توضیح دادیم که بر آن مرتبه ای که مخلوقات فقط در علم خداوند بوده اند"خلق تقدیری"اطلاق می شود و بر مرتبه ای که مخلوقات از علم خداوندی در عالم خارجی هم متجلی می شوند "خلق تکوینی"اطلاق می گردد.
"خلق تکوینی"دقیقا مطابق همان"خلق تقدیری"رقم می خورد البته بدون اینکه جبری پیش بیاید چون قاعده"امر بین الامرین"در تمام مراتب خلقت جریان داشته است چون همه مراتب خلقت،حقیقت و رقیقت یک واقعیت می باشد؛بنابراین اختیاری که در این دنیا مشاهده می کنیم هم سایه همان اختیاری است که در عوالم پیش از این داشته ایم(البته اختیاری که در عوالم پیشین داشته ایم ضمن شباهت با اختیاری که الان داریم تفاوتی هم با آن دارد چون به مقتضای همان عالم بوده است).
تمام چیزهایی را که در این عالم می بینیم از نگاه دقیق عرفانی سایه و رشحات عوالم پیشین می باشد مثل پیامبران(ع)که سایه صورت علمی خودشان در مرتبه "واحدیت"هستند و همان صورت علمی آنها هم سایه اسم"هادی"از اسمای حسنای حق تعالی می باشد.
هم چنین شیاطین و اهریمنان که سایه صورت علمی شان در مرتبه"واحدیت"هستند و همان صورت علمی آنها هم سایه اسم"مضل"از اسمای حسنای حق تعالی می باشند.
لذا خداوند در قرآن کریم هدایت را هم به خودش نسبت می دهد و هم به پیامبران(ع)چرا که پیامبران(ع)این کار را به طفیلی اسم"هادی"از اسمای حسنای خداوند انجام می دهند.
همچنین در قرآن کریم خداوند گمراه کردن را نیز هم به خودش نسبت می دهد و هم به شیاطین چرا که شیاطین به طفیلی اسم"مضل"از اسمای حسنای خداوند این کار را می کنند.
تمام مخلوقات و حتی حالات و احساساتی را که در خود و دیگران مشاهده می کنیم هم سایه و رقیقه ای از حقایقی است که در عوالم بالاتر بوده است مثل خشم و کینه و دشمنی و نیز عشق و دوستی و مهرورزی یا حتی همین اختیاری که در خودمان مشاهده می کنیم و دانستیم که همان حقایق عالم بالا نیز از تجلی اسمای حسنای حق تعالی جلوه گر شده است.
همانطوریکه این حالات در عالم دنیا به طفیلی وجود است که در ما ظهور می کند و ما مستقل از وجود نمی توانیم آنها را در خودمان ظهور دهیم بلکه با استفاده از تجلی وجود آنها را به کار می گیریم در عوالم پیش از اینجا نیز کاملا محتاج فیض وجودی حق تعالی به مقتضای همان مرتبه بوده ایم.
این اصل درباره حالات و نیز کردار ما مخلوقات صدق می کند که در همه عوالم آن را از تجلی خداوند داشته ایم؛اما در همان اصل ذات و حضورمان هم در تمام عوالم گذشته و کنونی و آینده محتاج فیض و تجلی خداوند بوده ایم و هستیم و خواهیم بود وگرنه ماهیت ما در هیچ عالمی ظهور نمی کند.
در پایان این بخش اشاره ای هم به "فنا و بقا"می کنیم:
اگر کسی به این درجه از شهود برسد که در کارهایش محتاج و فقیر محض به درگاه خداوند است به "فنای افعالی" دست یافته است.
و اگر کسی به این درجه از شهود برسد که در صفات و حالاتش عین فقر الی الله است به "فنای صفاتی" دست یافته است.
و اگر کسی به این درجه از شهود برسد که در اصل ظهور ذات و وجودی که در خودش مشاهده می کند هم محتاج فیض خداوند و تجلی اوست بلکه اصل وجودی را که خود می بیند تجلی خداوند بداند چنین کسی به "فنای ذاتی" دست یافته است.
"فنا و بقا"یک حقیقت تکوینی است و چه آن را شهود بکنیم یا از آن غافل باشیم حقیقتی غیر قابل انکار در عالم خارجی می باشد پس فنا و بقایی که در عرفان نظری مطرح است مربوط به این است که عارف به واقعیت خارجی این حقیقت پی ببرد و آن را شهود کند.
ما با ذکر روایاتی از اهل بیت(ع)هر سه مرتبه فنای افعالی و صفاتی و ذاتی را در بخش"فنا و بقا"از اصطلاحات توضیح دادیم.

بخوانید ::   - اسم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *