– مصباح ششم

امام خمینی(قدس سره)در این مصباح می فرمایند که از اهل بیت(ع)در رابطه با توحیدی که در مصباح پیشین ذکر کردند روایات بسیاری به دست ما رسیده است.
امام راحل(ره)به عنوان نمونه به دو حدیث در این مصباح از کتاب شریف "مصباح الهدایه"اشاره می فرمایند.اولین مورد از کتاب شریف اصول کافی نقل می شود.
امام صادق(ع)می فرمایند:
((فاعلم، رحمک الله، أن المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله تعالى. فانف عن الله تعالى البطلان و التشبیه؛ فلا نفى و لا تشبیه؛ هو الله الثابت الموجود…)).
((بدان که مذهب حق در توحید همان است که قرآن از صفات خداوند بیان کرده است.پس باید از خداوند بطلان او(=انکار او در عالم) و همچنین تشبیه را سلب کنی.پس نه او را در خلقت نفی و انکار کن و نه او را به مخلوقات تشبیه کن.او خدایی است که موجودی ثابت است.
اما توضیحی پیرامون این حدیث شریف بیان می شود:
امام صادق(ع)در ابتدای حدیث می فرمایند:مذهب حق همان چیزی است که قرآن درباره صفات خداوند بیان می کند.وقتی ما به قرآن رجوع می کنیم،در دسته ای از آیات، خداوند از مخلوقاتش تنزیه شده است و از صفات آنان مبرا دانسته شده است که در این زمینه به آیه :((لیس کمثله شیء)) اشاره می کنیم که شباهت هر چیزی به او را نفی می کند.
اما دسته ای دیگر از آیات قرآن هم هست که صفات مخلوقات را برای خداوند بیان می کند.مثل آیات زیر:
و جاء ربک و الملک صفا صفا
((و پروردگار تو همراه فرشتگان به صورت صف به صف می آیند)).
فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعین
((هنگامی که ما را خشمگین کردند از آنان انتقام گرفتیم پس همه آنها را غرق کردیم)).
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
((اوست که اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به همه چیز دانا است)).
حتی در برخی آیات دیگر صفاتی که در مخلوقات نشانگر نقص آنان است را هم به خداوند نسبت می دهد:
ان تنصرو الله ینصرکم و یثبت اقدامکم
((اگر خداوند را یاری کنید شما را یاری می کند و قدمهایتان را استوار می گرداند)).
ان تقرضوا الله قرضا حسنا فیضاعفه لکم و یغفر لکم
((ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می کند و قدم هایتان را استوار می گرداند)).
مشاهده می کنید که در آیات فوق حتی صفات یاری خواستن و درخواست قرض را به خداوند نسبت می دهد در حالی که در دسته ای دیگر از آیات که به عنوان نمونه از آنها آیه((لیس کمثله شیء))ذکر شد،شباهت مخلوقات و صفات آنان را به خداوند مطلقا نفی می کند.
اما طریقه صحیح و صراط مستقیم که بین این دو دسته از آیات با هم جمع می کند و تعارض ظاهری بین آنها را بر طرف می کند به بیانی ساده و کوتاه بدین شرح است:
خداوند در ذات خود از تمام صفات منزه است و یک وجود صرف و بسیط و یک دست می باشد که هیچ تعین و ماهیتی ندارد و نور صرف است و وجود خالص است و آیه((لیس کمثله شیء))به همین مرتبه از وجود اشاره دارد.
اما وقتی که همین وجود خالص و یک دست و نور صرف و بسیط در صورت مخلوقات و ظلمت ماهیات تجلی می کند،صفات آنها را هم می گیرد چون مخلوقات وی از او جدا نیستند و مرتبه ظهور خود او می باشند.تمام آیات و روایاتی که صفات خلق را برای خالق بیان می کند به این مرتبه از هستی و وجود مطلق اشاره دارد و اگر کسی بخواهد این مرتبه را پشت سر بگذارد و درباره ذات وجود صحبت کند باید تمام صفاتی را که در این مرتبه او خود را برای ما به آنها متصف می کند،از خداوند نفی کند چون پا به مرتبه فراتری از وجود گذاشته است.به تعبیر مولا علی(ع)در خطبه اول نهج البلاغه:((کمال الاخلاص نفی الصفات عنه))یعنی آخرین درجه اخلاص این است که صفات او را از وی نفی کنی البته نه به این معنی که او را فاقد آنها بدانی بلکه به این معنا که آنها را مندک و فانی در وجود یک دست و بسیط او ببینی و ظهوری برایشان قائل نباشی.
پس تمام صفاتی که مخصوص ماهیت ها و مخلوقات است و خداوند در قرآن برای خود اثبات می کند برای این است که خود اوست که در صورت مخلوقاتش تجلی می کند و مخلوقات مرتبه ظهور و فعل و تجلی او می باشند و جدای از او نیستند و روی همین حساب هم خداوند صفات آنان را به خود نسبت می دهد،هر چند او در ذات خود از تمام آنها منزه است.
پس در آیه((و جاء ربک و الملک صفا صفا))منظور از آمدن پروردگار ذات او نیست چرا که معنی ندارد که وجود نامحدود به سمت چیزی که مخلوق و تجلی خود اوست و در قلمرو ذات اوست حرکت کند و اصلا حرکت درباره آن ذات مقدس فرض صحیح عقلانی ندارد،چون این کار از صفات مخلوقات اوست ولی از آنجایی که مخلوقات وجودی جدای از او ندارند این کار به خود او نسبت داده شده است.لذا در توحید صدوق در حدیثی از امام رضا(ع)درباره این آیه از سوره نبأ این گونه بیان شده است:
سألت الرضا علی بن موسى (ع) عن قول الله عز و جل- و جاء ربک و الملک صفا صفا فقال :((إن الله عز و جل لا یوصف بالمجی‏ء و الذهاب تعالى عن الانتقال إنما یعنی بذلک و جاء أمر ربک و الملک صفا صفا)).
امام رضا(ع)در حدیث فوق می فرمایند:خداوند به آمدن و رفتن متصف نمی شود و او والاتر از این است که انتقال پیدا کند(تا اینجا امام رضا(ع)به مرتبه ذات وجود اشاره می کنند،سپس ادامه می دهند که)منظور آیه از آمدن پروردگار فقط آمدن امر پروردگارت است(که در این قسمت از حدیث،امام رضا(ع)به مرتبه خلق وجود لایتناهی اشاره می فرمایند).
از دید امام رضا(ع)برای این قرآن "آمدن" را به خداوند نسبت داده است که خلق او و تجلی او و یا همان امر او از او جدا نیست و مرتبه ظهور خود اوست وگرنه او در ذات خود از صفات مخلوقاتش منزه است که امثال این حدیث شریف که در جوامع روایی ما بسیار یافت می شود اشاره به وحدت وجود حق تعالی دارد.
اما برویم سراغ آیه دومی که ذکر شد یعنی این آیه از سوره زخرف که می فرماید:
((فلما آسفونا انتقمنا منهم فأغرقناهم اجمعین)).
((هنگامی که ما را خشمگین کردند از آنان انتقام گرفتیم و همه آنها را غرق کردیم)).
در اصول کافی از امام صادق(ع)ذیل این آیه نقل شده است:
عن أبی عبد الله (ع‏) فی قول الله عز و جل- فلما آسفونا انتقمنا منهم‏ فقال:((إن الله عز و جل لا یأسف کأسفنا و لکنه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون و هم مخلوقون مربوبون فجعل رضاهم رضا نفسه و سخطهم سخط نفس…)).
امام صادق(ع)می فرمایند:خداوند مانند ما خشمگین و آزرده خاطر نمی گردد(تا اینجا امام صادق(ع)به ذات وجود اشاره می فرمایند،سپس ادامه می دهند)اما او برای خودش اولیائی خلق کرده است که آنها ناراحت و یا راضی و خوشحال می شوند.پس خداوند رضایت آنان را رضایت خود و خشم آنان را هم خشم خود قرار داد(که این مرتبه از سخن امام صادق(ع)اشاره به مرتبه خلق و تجلی وجود دارد).
آیه ((إن تنصروا الله ینصرکم))هم بر اساس همین قاعده است و معنی اش یاری دین خداوند است که صد البته از خالق خود جدا نیست.
همچنین امام صادق(ع)در جلد چهارم بحار الانوار درباره یکی از آیات سوره زمر که به دست خداوند اشاره می کند می فرمایند:
((فقوله عز و جل‏ و السماوات مطویات بیمینه‏ قال الیمین الید و الید القدره)).
حدیث فوق بیان می کند که این گفته خداوند که تمام آسمانها پیچیده شده در دست اوست به معنی قدرت اوست.
توضیح این عبارت از امام صادق(ع)این می شود که وجود صرف و بسیط اگر بخواهد قدرت خود را نشان دهد باید در صورت یک ماهیت، آن را برای ما به نمایش بگذارد چون ما به ذات او راه نداریم و چون خداوند در قرآن با ما سخن می گوید و دست در انسان نماد توانمندی و قدرت اوست خداوند هم این تعین خود را برای ما به عنوان دست معرفی کرده است که گاهی در آسمانها تجلی می کند و گاهی از آستین مولا علی(ع)بیرون می آید.بنابراین امام علی(ع)می فرمایند :((انا ید الله:من دست خدا هستم)).
قرض گرفتن و سایر صفاتی که خداوند به خود نسبت می دهد و ما آنها را در محاورات روزمره خود برای مخلوقات به کار می بریم نیز همگی بر اساس همین قاعده در قرآن به خداوند نسبت داده شده است.
به حدیثی که در ابتدای بحث حضرت امام خمینی(قدس سره)از مولانا امام جعفر صادق(ع)نقل کردند،بر می گردیم. امام صادق(ع)در ابتدای حدیث خط قرمز خود را همان صفاتی مشخص کردند که در قرآن برای خداوند بیان شده است که در بالا مفصلا توضیح داده شد و قاعده آن بیان شد.اما در ادامه می فرمایند که درباره خداوند نه باید به نفی و بطلان او در مخلوقاتش معتقد شد و نه باید به تشبیه او و منحصر کردن او در مخلوقاتش اعتقاد پیدا کرد.
منظور امام صادق(ع)این است که ما حق نداریم او را در مرتبه ذات او خلاصه کنیم و با انکار تجلی او در مخلوقات و وجودهای جدایی که در ذهن خود برای مخلوقات اثبات کرده ایم دست او را از تصرف در آنها کوتاه کنیم و همچنین نباید او را در تجلیاتش خلاصه کنیم و ذات او را انکار کنیم و نعوذبالله تجلیات او را خود او بپنداریم بلکه باید در مرتبه ذات تنزیه کنیم و در مرتبه خلق تشبیه کنیم بلکه به بیان دقیق تر تنزیه را در عین تشبیه انجام دهیم و تشبیه را هم در عین تنزیه انجام دهیم و یا به بیان دیگر آن واحد یگانه را در کثرات و مخلوقاتش متجلی ببینیم و کثرات و مخلوقات را هم جدای از او نپنداریم.
امام صادق(ع) در ادامه اشاره می فرمایند که:((هو الله الثابت الموجود: او خدایی است که ثابت است و موجود است)).
امام صادق(ع)به این نکته اشاره می فرمایند که او در ذات خویش ثابت است و به صفات مخلوقات نظیر حرکت کردن متصف نمی شود ولی مرتبه خلق هم از او خالی نیست و او در این مرتبه هم موجود است و تمام اشیاء پر از وجود او می باشند و در این مرتبه صفات مخلوقات را به خود نسبت می دهد همانطوری که در سوره نبأ حرکت کردن را به خود نسبت داد:((و جاء ربک و الملک صفا صفا)).
اما امام خمینی(قدس سره) در ادامه توضیحات خود در این مصباح از کتاب شریف "مصباح الهدایه"به ذکر یک حدیث دیگر از امام باقر(ع)بسنده می کنند:
سئل أبو جعفر الثانی (ع): یجوز أن یقال لله إنه شی‏ء؟ قال (ع):((نعم. تخرجه من الحدین: حد التعطیل و حد التشبیه‏)).
از امام باقر(ع)پرسیدند:آیا می توانیم بر خداوند واژه((شیء))را اطلاق کنیم.ایشان فرمودند:بله.فقط باید او را از دو حد خارج کنید.یکی حد تعطیل و دیگری حد تشبیه.
حد تعطیل همان تنزیه صرف او می باشد که فرد گمراه در این فرض او را در بیرون از عالم خلقت محدود می کند و حد تشبیه هم محدود کردن او در داخل عالم خلقت و تشبیه وجود نامحدود او به ماهیت های محدود و مخلوقاتش است.
ملاحظه می فرمایید که امام باقر(ع)از هر دو فرض با عنوان"حد"نام می برد.یعنی هر دو فرض منجر به این می شود که فرد معتقد به آن خداوند را در خیال خویش محدود کرده باشد.
با توضیحاتی که پیرامون حدیث اول داده شد معنای حدیث دوم هم به خوبی مشخص و معلوم می شود و همانطور که حضرت امام خمینی(قدس سره)در ابتدای این مصباح اشاره می فرمایند روایات در این باره بسیار است و ایشان فقط به ذکر همین دو روایت در این مصباح بسنده کردند.

بخوانید ::   - سری نازک
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *