– مصباح چهارم

بینونت خالق با مخلوق

در این مصباح حضرت امام خمینی(قدس سره)اشاره می کنند که هویت غیبیه وجود هیچ ربطی به مخلوقات ندارد و بین آن مرتبه با مخلوقات هیچ سنخیتی نیست و در هیچ چیزی اشتراک ندارند. پس با یک نگاه بینونت خالق با مخلوق به این مطلب باز می گردد.

امام(ره)ادامه می دهند:پس هنگامی که شنیدی که در کلام اولیاء الله از عدم مناسبت و مباینت محض میان خداوند و بندگان یاد می شود بدان که کلام آنان درباره هویت غیبیه وجود است که مخلوقات هیچ مناسبتی با آن ندارند کمااینکه آن مرتبه هم هیچ مناسبتی با مخلوقات ندارد.

پس هر زمان آیه و یا روایتی را دیدیم که از جدایی بین خداوند و مخلوقات سخن می گفت مربوط به هویت غیبیه است و در برخی موارد هم که درباره مرتبه ظهور و تجلی گفته شده است فقط بینونت در صفات منظور است و نه در اصل وجود که وجودی جدای از خدا برای مخلوقات اثبات کنیم زیرا که جدایی در اصل وجود فقط بین مخلوقات با هویت غیبیه می باشد وگرنه در مرتبه ظهور و تجلی وجود فقط جدایی در صفات است نه در اصل وجود.

به تعبیر مولا علی(ع) احتجاج طبرسی:

توحیده تمییزه من خلقه و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله:توحید او جدایی او از خلقش است و حکم این جدایی فقط در صفات است نه طوری که دست خداوند از تصرف در آنها کوتاه شود.

و نیز هنگامی که شنیدی که در کلمات اهل بیت(ع)یا قرآن کریم یا عرفا از عدم مغایرت و عدم بینونت و نبود جدایی بین خالق و مخلوق یاد می شود بدان که مربوط به هویت غیبیه نیست بلکه درباره مرتبه ظهور و تجلی وجود لایتناهی می باشد که در این مرتبه است که بین مخلوقات و خالق آنها از یک دید هیچ جدایی نمی باشد بلکه عینیت وجود دارد.
اما توضیحی پیرامون چگونگی این عینیت و یکی بودن مخلوقات با مرتبه ظهور وجود لایتناهی تقدیم می شود:
این طور فرض کنیم که هیچ خلقی نمی باشد و فقط یک وجود بسیط و یک دست و صرف و نامحدود و منزه از کثرات و ماهیات هست و بس،آنگاه این وجود می خواهد که دست به آفرینش و تجلی بزند به ناچار باید در قلمرو خود و تحت حیطه خویش و در گستره همان وجود لایتناهی این خلق ظهور کند.از طرفی می دانیم که وجود لایتناهی قبل از آفرینش به مخلوقاتی که می خواهد بیافریند علم دارد پس آنها با صورت علمی خویش نزد خداوند و وجود لایتناهی او حاضر هستند و مندک در او می باشند بلکه همان علم خداوند می باشند و بین آنها و علم وجود لایتناهی به آن ها هیچ جدایی و مباینتی نیست.

پس مخلوقات مادامی که در عالم خارج ظهور نکرده اند مندک در وجود لایتناهی می باشند و علم وجود به آنها عین حضور آنها در وجود نامحدود است.

این درباره حالتی بود که مخلوقات هنوز به عالم خارج نیامده بودند و عینیت آنان با وجود حق تعالی روشن شد.منتها وجود حق تعالی در مرتبه علم خود به مخلوقاتش خلاصه نمی گردد بلکه فراتر از آنها هم تا بی نهایت ادامه دارد.پس در عین اینکه در مرتبه وجود علمی خداوند، بین مخلوقات که علم او می باشند و بین خود آن وجود لایتناهی هیچ مباینتی نیست ولی در عین حال وجود لایتناهی در علم خود به مخلوقاتش خلاصه نمی گردد و فراتر از آنان هم هست که از آنجا به بعد را ذات احدیت و فراتر از آن را نیز هویت غیبیه می نامند که از تمام مخلوقات والاتر است و با همه آنها مباینت و جدایی تمام دارد.

اما وقتی آفرینش آغاز می شود به این معنی نیست که مخلوقاتی که در مرتبه وجود علمی بوده اند  و با علم آن وجود لایتناهی به خودشان یکی بوده اند به عالم خارج می آیند، چون این فرض غلط هر چند در بین توده مردم رایج است ولی از دید دقیق قرآنی و روایی و فلسفی و عرفانی یک نگاه علمی نیست بلکه آفرینش به این معناست که همان وجود لایتناهی طبق مخلوقاتی که در علم او قرار داشتند در عالم امکان ظهور می کند و بر اساس آن فرض های علمی که خودشان به عالم خارج نیامده اند تجلی می کند.

اگر در مورد خلق و آفرینش فرض را بر این بگیریم که آن مخلوقاتی که در علم خداوند بوده اند دارای وجودی شده اند و اکنون در کنار خداوندی که به آنها وجود داده است برای خودشان صاحب وجودی جدای از او شده اند این فرض یک گمان باطل است، زیرا می دانیم که آن وجود قبل از آفرینش نامحدود بود و هیچ کسی و یا چیزی با وی نبود. پس اگر عدم تناهی و نامحدود بودن وی جا برای غیر نمی گذارد در کجا و چگونه وجود دومی را پس از آفرینش در کنار او فرض کنیم؟ به راستی اگر او نامحدود باشد وجود دومی را که در کنار او فرض می کنیم در چه جایی می خواهد بیافریند در حالی که خودش آن مکان فرضی را قبلا پر کرده است؟

بر اساس همین قاعده ساده ولی دقیقی که در بالا گفته شد مولای عارفان علی(ع)درباره وجود لایتناهی می فرمایند:

واحد لا بعدد

یعنی او یکی است و واحد است منتها نه آن واحدی که در کنار آن بتوان ثانی فرض کرد و نه آن یکی که بتوان در کنارش دومی را قرار داد و در باب شمارش و اعداد وارد کرد، بلکه یک حقیقت نامحدود است که جا برای هیچ چیزی غیر از خود نگذاشته است.به تعبیر امام صادق(ع):

لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست.

پرسشی که به ذهن خطور می کند این است که آیا جملاتی که در بالا از اهل بیت(ع)ذکر شد و حرفهایی که درباره نامحدود بودن حق تعالی گفته شد خلق و آفرینش را زیر سؤال نمی برد و آیا این فرض افرینش را انکار نمی کند؟
جواب این می شود که جملات بالا هرگز به معنای انکار خلقت نیست بلکه معنای خلقت را به تجلی خداوند در صورتهای علمی مخلوقات برمی گرداند که خودشان با وجودی جدای از خداوند به عالم خارج نیامده اند چون گفتیم که این فرض موجب محدود کردن خداوند است.

پس خلق یعنی ظهور وجود به شکل همان فرض های علمی که هیچ گاه خودشان از علم خداوند بیرون نیامده اند و نخواهند آمد چون این کار علاوه بر اینکه وجود نامحدود خداوند را محدود می کند باعث تغییر هویت صورت های علمی به وجود های خارجی می شود در حالی که نزد هر عاقلی مسلم است که ذات هیچ چیزی قابل تغییر نیست چرا که در آن صورت دیگر شیء قبلی نمی باشد، بلکه فرض صحیح همان است که گفته شد یعنی وجود لایتناهی به صورت مخلوقاتی که در علم خداوند هستند ظهور می کند و خود را در آینه آنها به ما نشان می دهد.به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

یعنی خداوند در مخلوقاتی که خودشان در علم خداوند می باشند تجلی کرده است و خود را در صورت آنها به ما نشان می دهد.

پس ظاهرترین چیزی که در عالم می بینیم وجود خداوند است و به وسیله شهود آن پی به مخلوقاتی می بریم که در علم آن وجود لایتناهی می باشند.در این رابطه خوب است به پست وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)رجوع شود که در آنجا با ذکر جملاتی از دعای عرفه ثابت کردیم که از منظر اهل بیت(ع)ظاهرترین چیز خود خداوند است.

پس خلقت و عینیت آن با خداوند اصلا به این معنا نیست که خلق وجودی جدای از خداوند داشته باشد و بخواهد با او یکی شود بلکه به این معناست که خود خداوند است که در مرتبه تجلی خویش (و نه ذات غیبیه)در صورت مخلوقاتی که در علم او هستند ظهور می کند.

اما سؤالی که ممکن است مطرح شود اینست که با قبول این فرض چه فرقی میان مخلوقات وقتی که در علم خداوند بودند با زمانی که خداوند در آنها تجلی کرده است باقی می ماند؟
جواب این پرسش هم بدین صورت است که مخلوقات وقتی که در علم خداوند بودند به چیزی علم نداشتند ولی وقتی که خداوند و نور وجود در آنها تجلی کرد هم به خود علم پیدا کردند و هم به مخلوقاتی که با انها رو در رو می شوند علم پیدا می کنند ولی آنها جدای از خداوند نه علمی دارند و نه وجودی پس همین علمی که پس از تجلی و ظهور در عالم خارج نسبت به خود و دیگر مخلوقات پیدا می کنند هم به طفیلی تجلی علم و وجود خداوند در آنها می باشد و نه به نحو مستقل و جدای از او.

در یک کلام مخلوقات از خود هیچ ندارند و مندک در وجود لایتناهی می باشند و فقط آن حقیقت نامحدود است که وجود دارد و بقیه وجود نما هستند یعنی هر کدام به اندازه خود آن وجود را در آینه جانشان به یکدیگر نشان می دهند و هر چه از کمالات و برتری ها و فضائل در عالم امکان می بینیم مربوط به آن وجود نامحدود است هر چند در آینه های مخلوقات برای ما بازتابانده شود و هر چه که از نقص ها و شرور و آفات در عالم می بینیم مربوط به محدودیت آن ماهیت و فرض علمی می باشد که نتوانسته است وجود و کمالات آن را بیشتر در خود نشان دهد.

البته این دید مربوط به مراتب بالای وجود بود و تقریبا عمیق ترین دیدی است که قرآن به ما نشان می دهد:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
قل هو الله احد
اما وقتی ما در مراتب پایین تر وجود سیر می کنیم و نسبت به آن مرتبه منیع که از آن سخن گفتیم در حجاب می رویم ناگزیر بایستی برای این که منظور خویش را در زندگی روزمره به یکدیگر بفهمانیم یک وجودی را برای مخلوقات فرض کنیم و سپس از آنها خبر دهیم و درباره آنها با هم صحبت کنیم ولی همان گونه که وجود دارای مراتب و عوالم گسترده ای است که هر کدام حکم خاص خود را دارد ما نباید که این دید را بر مرتبه بالای وجود هم جاری کنیم و یا خداوند یعنی همان وجودی که ما مخلوقات را در بر می گیرد را تنزل داده و یک وجود محدود در کنار خود فرض کنیم که با این تفکر باطل سر از وحدت عددی در می آوریم که مولا علی(ع)آن را مردود دانستند.

پس هنوز هم در مرتبه بالایی وجود تمام کمالات برای خداست و همین وجودی را هم که ما در مرتبه پایینی برای مخلوقات در نظر می گیریم از خداوند در کالبد آنها متجلی شده است.

اجمالا هر مرتبه از وجود را باید طبق همان مرتبه تحلیل کرد و درباره اش سخن گفت و اگر حکم مراتب را با هم جابجا کنیم خدای نخواسته سر از کفر در می آوریم.

پرسشی دیگر هم که ممکن است به ذهنمان خطور کند این است که اگر فقط خداست و دیگر هیچ پس اختیار ما چه می شود و همچنین تکلیفی که برای مخلوقات از جانب خداوند وضع شده است به چه بر می گردد؟
جواب پرسش فوق هم اینست که در میان مخلوقات فقط جن و انسان مکلف هستند و این که ما برای زیر سؤال نبردن شریعت و تکلیف های دینی نص صریح آیات و روایات متعدد که به وحدت وجود اشاره دارد را نفی کنیم کار غلطی است بلکه اختیاری که انسان دارد با محدود کردن خداوند ثابت نمی شود زیرا همان اختیار هم تجلی خداوند در انسان است و به هیچ وجه جدای از او نمی باشد.
توضیح مطلب بدین صورت است که خداوند در انسان و جنیان بیشتر از سایر مخلوقات تجلی کرده است و همین تجلی زیاد سبب پدید آمدن اختیاری در آنها گشته است که صد البته از خداوند و اختیار او جدا نیست و حقیقت این موضوع از منظر اهل بیت(ع)و قرآن کریم به”امر بین الامرین”بر می گردد که در آن نه خداوند را محدود می کنیم و بدین وسیله خود را مستقل از او انگاشته ایم و نه اختیار خودمان که هر عاقلی به آن معترف است را نفی می کنیم و معنقد به جبر می شویم بلکه اختیاری را که در خودمان می بینیم به طفیلی وجود لایتناهی خداوند و ظهور بیشتر او در ما نسبت به مابقی مخلوقات بر می گردد.

پس ما ضمن اینکه اختیار داریم ولی در اختیارمان مستقل نیستیم و به طفیلی وجود لایتناهی خداوند و تجلی او در خودمان این اختیار را ادراک می کنیم و صد البته که به همان اندازه هم مسؤول اعمال خویش می باشیم و شرایع آسمانی که برای انسان و جنیان در نظر گرفته شده است بر همین مبنا می باشد.

اجمال مطلب اینکه همان وجودی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است پیوسته اختیار خودش را در ما متجلی می کند و همانطور که ما در اصل وجود دائما محتاج اوییم در اختیار و سایر صفات کمالی خودمان پیوسته و لحظه به لحظه محتاج فیض او هستیم.

در تفسیر نورالثقلین ذیل آیات انتهایی سوره انسان(دهر) نقل شده است که “کامل بن ابراهیم” نزد امام زمان(ع) می رسد تا از ایشان پرسشهایی داشته باشد.امام زمان(ع)با خواندن اندیشه او می فرمایند:

جِئْتَ تَسْأَلُ عَنْ مَقَالَهِ اَلْمُفَوِّضَهِ کَذَبُوا بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِیَهٌ لِمَشِیَّهِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا شَاءَ اَللَّهُ تَعَالَى شِئْنَا وَ اَللَّهُ یَقُولُ وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ

 

بخوانید ::   - نص بیستم

آمده ای تا از گفتار “مفوضه” بپرسی، آنان دروغ می گویند، دلهای ما ظرفهایی است برای مشیت و خواست خداوند پس هنگامی که خدا بخواهد ما نیز می خواهیم و خداوند می فرماید:

دقت شود که آیه فوق فقط مختص انسان کامل و اهل بیت(ع) نمی باشد بلکه انسان کامل چون حجاب نفسانی ندارد به طور شفاف شهود می کنو که مشیت خداوند در قلب او متجلی می شود و دیگر انسان ها هم هر چند تحت خواست و مشیت حق تعالی زندگی می کنند ولی به این حقیقت توجهی ندارند چون در حجاب هستند.

همچنین منظور آیه فوق جبر انسان ها در کارهایشان نیست بلکه می خواهد به این نکته اشاره کند که اختیار و مشیتی که در خود مشاهده می کنیم مستقلا برای خود ما نیست بلکه دائما از جانب خداوندی که ما را احاطه کرده است در ما متجلی می شود. روی همین حساب در ابتدای آیه با عبارت”و ما تشائون الا” اختیار و مشیتی را برایمان ثابت می کند ولی در ادامه آن را به طفیلی مشیت و اختیار خداوند می داند تا بدانیم که هیچ چیزی به ما واگذار نشده است چون اندیشه واگذاری وجود و کمالات وجودی به مخلوقات متعلق به گروه منحرف” مفوضه” می باشد که اندیشه آنها در روایات شیعه به صراحت مردود دانسته شده است.

در زمینه اختیار و جبر و تفویض توضیحات مفصلی را در مبحث توحید مشیت و توحید اختیار و توحید افعالی از زیر شاخه های انواع توحید در قرآن داده ایم که خوب است به آنها رجوع شود.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *