– مصباح چهل و سوم

امام روح الله خمینی(اعلی الله مقامه)در این مصباح می فرمایند که به حکم برادر ایمانی قصد دارند برای مخاطب طریقه اعتقاد صحیح و راه درست اولیاء الله را توضیح دهند:
در اعتقاد عرفا حقیقتِ وجود همان خداوندی است که ادیان آسمانی بیان می کنند.وجودی که عرفا از آن نام می برند یک حقیقت واحد و بسیط و یک دست می باشد که همه کثرات در او غوطه ور و غرقه گشته اند و از ظهورات و تجلیات او می باشند.او به احکام و حدود و صفات کثرات و مخلوقاتش متصف نمی گردد و از تمام ویژگی ماهیات منزه می باشد ضمن اینکه همه آنها را در برگرفته است و هیچ کدام از کثرات از گستره قلمرو او بیرون نیستند.
سپس امام خوبی ها خمینی کبیر(قدس سره)به صراحت نظر خویش را پیرامون این عقیده عرفا بیان می کنند و می فرمایند که این مطلب یعنی وحدت وجود مؤید به براهین عقلانی و مکاشفات عرفانی و آیات قرآنی و روایات نورانی می باشد.
ما در حد وسع ناچیز و فهم قاصر خودمان در این سایت به تطبیق اصول عرفانی و مبانی حکمت متعالیه با آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع)می پردازیم تا مشخص شود که بین آنها هیچ تنافی و تعارضی نیست.
بیشتر کسانی که به فلسفه و عرفان انتقاد می کنند به بهانه منافات مبانی فلسفی و عرفانی با قرآن و احادیث حرف خود را بیان می کنند که این شبهه از اساس کذب و دروغ محض می باشد و چه کسی که مدعی این تعارض ساختگی هست بداند یا نداند در واقع در حال دور کردن مخاطب و مستمع خود از همان آیات و روایات است؛منتها به اسم مخالفت با فلسفه و عرفان، مخاطب خودش را از مفاهیم قرآنی و روایی دور می کند.
عرفای بزرگ اسلامی با شاگردی پیش همین آیات و روایات به مقامات بلند و معارج والای انسانی دست یافته اند و همواره سعیشان بر این بوده است که تا جایی که در توان دارند حقیقت تکوینی آیات و روایات را شهود کنند و در آن فانی گشته و سرتاپای جانشان را به آن متحقق گردانند و پس از این فنا با باقی گشتن به آن حقیقت زندگی خود را ادامه دهند و از نگاه آن آیه و روایت به عالم آفرینش نظر کنند.البته به دلیل شرایط زمانه خودشان و خفقانی که در زمان های متوالی نسبت به معارف اهل بیت عصمت و طهارت(ع)رواج داشته است بیشتر آنان همانند محیی الدین بن عربی(قدس سره) قادر نبوده اند که تشیع خودشان را علنا بیان کنند و حتی این وضع طوری ادامه پیدا کرده است که به همان مقداری هم که در کتب آن بزرگان با تقیه بیان شده بود رحم نشده و همان هم از دس و تحریف مغرضان و کسانی که عداوت اهل بیت پیامبر(ص)را در دل داشته اند مصون نمانده است؛چنانچه علامه شعرانی صاحب کتاب"الیواقیت و الجواهر"این مطلب را در مقایسه فتوحات مکیه ای که در دسترس همگان است با نسخه ای که خود شیخ اکبر(ره)به خط خودش نگاشته است،تجربه کرده و بخشی از دس و تحریف ها را بیان می کند.
برای کسی که حقیقتا با مبانی عرفان نظری آشنا باشد اصلا فرض صحیحی ندارد که یک عارف بتواند غیر شیعه باشد.دلیلش هم این است که از آنجاییکه هیچ کس به ذات غیبیه وجود لایتناهی راهی ندارد پس عرفا بایستی خداوند را در اسمای آن وجود مقدس شهود کنند و طبق نص روایات شیعه اثنی عشری، اهل بیت(ع)همان اسمای حسنای خداوند هستند زیرا کامل ترین مصادیق آن اسماء می باشند و در آن اسماء فانی شده اند.پس اگر شخصی حقیقتا عارف باشد به هر جا که رو می کند وجه خداوند متعال را در آیینه اهل بیت(ع)شهود می کند.پس اصلا فرض عقلانی ندارد که چنین شخصی شیعه نباشد.
امام خمینی(ره)در این مصباح تصریح می فرمایند که بسیاری از آنان حتی جزء خلّص شیعیان علی بن ابی طالب(ع)و فرزندان معصوم آن امام بزرگوار بوده اند.
در ابتدای این کتاب، امام(ره)وعده می دهند که در شرح مطالب از گفتار شیعیان خالص اهل بیت(ع)شاهد خواهند آورد و یکی از کسانی که در کتاب نام می برند قهرمان عرصه کشف و شهود یعنی محیی الدین بن عربی حاتمی طائی آندلسی(رضوان الله علیه) می باشد که حضرت امام خمینی(قدس سره)در نوشته های گوناگون خودشان نسبت به این مرد الهی با الفاظی مثل"شیخ محقق" یعنی کسی که به وجود حق تعالی و اسمای او تحقق پیدا کرده است و نیز با عبارت"بزرگ مرد"و… یاد می کند.
شهید بزرگوار مرتضی مطهری(ره)از علامه طباطبایی(قدس سره)نقل می کنند که هیچ کس در اسلام نتوانسته است یک سطر مثل "ابن عربی" بیاورد.پیداست که منظور از اینکه هیچ کس نتوانسته این کار را بکند این است که در میان توده مردم کسی به این توفیق دست نیافته است پس حساب اهل بیت(ع)جداست و کسی با آنان قابل قیاس نمی باشد.
امام خمینی(ره)در ادامه مصباح به عنوان وصیت و سفارش به خواننده کتابشان هشدار می دهند که مبادا نسبت به این بزرگان عالم اسلام و عرفای عظیم الشان سوء ظنی پیدا کنی و حتی بد گمان شوی.
امام(ره)در ادامه مبحث"وحدت وجود"می فرمایند عرفا و بزرگان کشف و شهود وقتی این حقیقت واحد و یکپارچه را با چشم جانشان مشاهده کردند از سر لطف و رأفتی که نسبت به توده مردم داشتند با الفاظ و عباراتی آنچه را که دیده اند برای بقیه بیان کرده اند تا راه رسیدن به آن حقیقت والا را برای بقیه هم تسهیل کرده باشند ولی حقیقت آنچه را که خودشان دیده اند و چشیده اند به هیچ وجه در قالب الفاظ و عبارات در نمی آید.پس این الفاظ و عبارات هر چند برای توده مردم به عنوان یک راه و مسیر مفید قابل استفاده است ولی برای اهل دلی که چشم قلبش باز شده باشد حجابی روی حجاب می شود.
توضیح مطلب فوق بدین صورت است که الفاظی که عرفا در قالب آنها منظور خودشان را برای ما بیان می کنند برای این است که ما را از عالم ذهنمان به حقیقتی که در عالم خارجی و پیرامونمان هست منتقل کند.مثلا اگر عرفا برای خداوند واژه"وجود"را استفاده می کنند برای این است که همه ما انسان ها با وجود آشنایی داریم و آن را می شناسیم و خواندن این واژه در کتب عرفا می تواند توجه ما را نسبت به حقیقت خارجی آن واژه جلب کند و به ما تفهیم کند که وجود یک حقیقت خارجی است که نسبت به همه اشیاء محیط است و تمامی کثرات حتی ذهن ما را در برگرفته است و بدین وسیله ما را از عالم ذهنی و تصوراتمان به عالم خارجی و حقیقت پیرامونمان منتقل کند؛زیرا به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی خداوند یک حقیقت خارجی و واقعی است نه یک مفهوم ذهنی:

شیء بحقیقه الشیئیه

حتی در همان کتاب اصول کافی امام صادق(ع)می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس خداوند را به وسیله تصور ذهنی بپرستد در واقع کافر است.

کاری که عرفای بزرگی مثل محیی الدین بن عربی(قدس سره)در عالم اسلام انجام دادند این است که با الفاظ و عباراتی ما را به شناخت حقیقت این دست آیات و روایات راهنمایی می کنند و این خدمتی بسیار بزرگ نسبت به مشتاقان به حقیقت می باشد که این بزرگان انجام داده اند.
اگر شخصی این توفیق را پیدا کند که به حقیقت آیات و روایات ورود پیدا کند و از مرتبه الفاظ و عبارات عبور بنماید وارد عالم دیگری می گردد که سراسر نور و سرور است و در قرآن کریم از آن با عنوان"حیات طیبه"نام برده می شود.زندگی چنین شخصی با گذشته اش زمین تا آسمان بلکه بیشتر تفاوت می کند چون به هر جا رو می کند جلوه خداوند را می بیند:

فاینما تولوا فثم وجه الله

تمام غزلیات شورانگیزی که در دیوان حافظ و یا دیوان شمس می بینیم نتیجه این است که صاحب چنین گفتارهایی از عالم ذهنی و خیالات نفسانی خودش خارج گشته و به عالم حقیقت ورود پیدا کرده است و یک شمه و نسیم اندکی از آنچه را که می بیند برای ما که هنوز در حجاب های ذهنی خود گرفتاریم بیان می کند هر چند ما همان غزلیات را هم باز به اندازه خودمان که در حجابیم متوجه می شویم نه آنطور که حافظ و یا مولانا شهود می کنند.
پس اولین قدم در شهود حقیقت آیات و روایات این است که ما از خیالات ذهنی خودمان عبور کنیم و به عالم خارجی وارد شویم چون قرآن و احادیث برای ما قصه و خیالات بیان نمی کنند بلکه از حقایقی در عالم خارجی سخن می گویند که بایستی آنها را شهود کرد و چشید.اولین گام در راه شهود این حقایق هم این است که از ذهن خودمان به عالم خارجی ورود پیدا کنیم.
البته کسی که به مبانی قرآنی و روایی و فلسفی آشنایی ندارد نبایستی مستقیما و بدون استاد سراغ کتب عرفا برود چرا که به احتمال بسیار زیاد یا خودش گمراه می شود و یا عرفا را گمراه فرض خواهد کرد.
یادگیری هر علمی مقدمات خاص خودش را می طلبد و اکثر کسانی که منتقد عرفا هستند خودشان حتی یک دوره فلسفه هم نخوانده اند؛حتی وقتی با برخی از آنها صحبت می کنیم آیات و روایات را هم به درستی تحلیل نمی کنند بلکه به صورت گزینشی چیزی به گوششان رسیده است و صرف همان برداشت اولیه و گزینشی بدون توجه به بقیه آیات و روایات دست به تکفیر عرفا و بزرگان کشف و شهود می زنند که نتیجه ای جز تباه کردن دنیا و آخرت را برایشان در پی ندارد.
این طور افراد یک حدیث را در جایی می خوانند و یک جمله از عرفا را هم در جایی می بینند و بنا به اختلاف ظاهری که ممکن است بین آن دو باشد دست به تکفیر عرفا می زنند در حالی که بایستی تمامی اصول عرفانی را با هم یاد گرفت و همچنین همه احادیث و آیات قرآن را با هم لحاظ کرد و آن گاه قضاوت کرد که آیا بین آنها منافاتی هست یا نه؟
اگر بخواهیم به روش جزئی نگری دست به مقایسه بزنیم ممکن است حتی بین آیات قرآن کریم هم تعارض های ظاهری پیدا کنیم در حالی که در علم تفسیر با جامع نگری مشخص می شود که هیچ تعارضی بین آیات قرآنی نمی باشد.پس یکی از دستاویزهای این افراد همان جزئی نگری آنان است.
دستاویز دیگری که با آن به تکفیر اولیاء الله روی می آورند این است که به تعارض ظاهری که بین حرف یک عارف و یک روایت می باشد استناد می کنند در حالی که حرف آن عارف درباره یک مرتبه خاص از وجود لایتناهی بوده است و حرف آن روایت درباره مرتبه ای دیگر از وجود بوده است.اگر بنا به مقایسه عالمانه و منصفانه باشد بایستی حرف عرفا درباره یک مرتبه خاص وجودی را با روایاتی که درباره همان مرتبه از وجود سخن می گویند بسنجیم.این هم یکی دیگر از دستاویزهای مخالفین فلسفه و عرفان است.
دستاویز دیگری که بدان اشاره می شود همان چند روایت معدودی می باشد که در مذمت فلسفه و تصوف وارد شده است در حالی که این روایات درباره عرفان انحرافی و فلسفه باطلی بوده است که با نگاه دقیق حتی می توان گفت که فلسفه ای که در آن چند روایت مورد مذمت قرار گرفته است همان حرف هایی است که خود همین افراد منتقد فلسفه بیان می کنند مثل تفکر واگذاری وجود و کمالات وجودی از جانب حق تعالی به مخلوقات که در روایات ما این عقیده به عنوان مجوسیت امت اسلام شناخته شده است و ما بخشی از احادیث مربوط به آن را در بخش "قدریه(مفوضه)"ذکر کردیم.حال جالب است که همین افراد روایاتی را که در مذمت عقاید خودشان که از وحدت عددی نشئت می گیرد و منجر به اندیشه باطل تفویض می شود را برای فلاسفه و عرفایی به کار می برند که از ابتدا طبق نص قرآن و روایات به وحدت احدی معتقد شده اند و نتیجه آن هم تجلی خالق در مخلوقات می باشد و نه تفویض کمالات به آنها.
به طور کلی شبهات این دست افراد ناآگاه در همین چند بخش و یا چیزهایی شبیه به آن خلاصه می شود در حالی که اگر بنا به شناخت مکتب اهل بیت(ع)باشد بایستی ذهن خود را از پیش فرضهایمان خالی کنیم و سراغ آیات و روایات آن هم به نحو کلی نگرانه (و نه جزئی نگرانه)برویم و واقعا ببینیم که قرآن و روایات چه خدایی را به ما معرفی می کنند.این که توقع داشته باشیم خدایی که در احادیث و آیات قرآنی معرفی می شود همان چیزی باشد که از قبل در ذهن ما بوده است خواسته گزافی است که پافشاری بر آن منجر به محرومیت شخص از دریای معارف والای قرآن و روایی و فاسفی و عرفانی می شود.
البته ممکن است که یک عارف در یک جایی حرف اشتباهی هم زده باشد همان طوری که ممکن است یک فقیه فتوای اشتباهی بدهد و در آینده به فتوای درست و صحیح دست یابد ولی چیزی که ما می گوییم این است که اصول و قواعد فسلفی و عرفانی(و نه الزاما تمام گفته های یک عارف) مطابق اصول و قواعد قرآنی و روایی است.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام صادق (ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *