– مطلع ششم

حلول و اتحاد

حلول و اتحاد

در این بخش پیرامون نفی حلول و اتحاد صحبت می کنیم و مفهوم آن دو را شرح می دهیم و بر مبنای وحدت وجود هر دو را مردود می دانیم.

حلول یعنی یک چیز در چیزی دیگر وارد شود و اتحاد یعنی یک چیز با چیزی دیگر پیوند خورده و یکی شود. حلول و اتحاد درباره خداوند و خلق او از اساس باطل و محال است چون بر اساس قاعده وحدت وجود یک حقیقت اصیل بیشتر نیست و کثرات و مخلوقات از ظهورات او هستند به تعبیر شیخ شبستری(رضوان الله علیه):

حلول و اتحاد اینجا محال است

که در وحدت دوئی عین ضلال است 

بر اساس همین قاعده وحدت وجود مولا علی(ع) در اصول کافی حلول خداوند در اشیاء را اینگونه مردود می دانند:

داخل فی الأشیاء لا کشی‏ء داخل فی شی‏ء

یعنی او داخل همه اشیاء هست ولی نه مثل یک شیء که داخل یک شیء دیگر شده باشد.

توضیح فرمایش مولا(ع) بدین صورت است که وجود داخل همه ماهیات می باشد ولی نه آنطور که یک ماهیت درون ماهیتی دیگر فرو می رود و پنهان می شود، پس حلول خداوند در اشیاء کاملا مردود است.

اما اتحاد و یکی شدن خداوند با اشیاء هم مردود است،مولا علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

داخل فی الاشیاء علی‌ غیر ممازجه‌، و خارجٌ منها علی‌ غیر مباینه‌ 

یعنی داخل در تمام اشیاء است بدون اینکه با آنها مخلوط و ممزوج شود و نیز خارج از تمام اشیاء است بدون اینکه از آنها جدایی و بینونت داشته باشد.

پس وجود با همه ماهیات همراه است ولی صفات ماهیات را نمی گیرد و با همه آنها فرق دارد ولی از آنها جدا نیست.

سرّ روایاتی که ذکر شد به این بر می گردد که وجود یک حقیقت واحد و بی نهایت است و با همه چیز و همه کس همراه است ولی به هیچ وجه حلول و اتحاد در کار نیست چون حلول و اتحاد فقط بین دو ماهیت رخ می دهد نه بین وجود با ماهیت ها.

امام خمینی(قدس سره)به عبارتی که از امام صادق(ع)در کتاب کلمات مکنونه و مکیال المکارم نقل شده است اشاره می کنند:

لنا مع اللّه حالات هو هو و نحن نحن؛و هو نحن و نحن هو
برای ما با خداوند حالاتی است که او اوست و ما ماییم و او ماست و ما اوییم.

اینکه می گوید”او اوست و ما ماییم”ناظر به این است که مخلوقات از خود هیچ ندارند و از اصل ذات گرفته تا صفات و افعالشان محتاج تجلی پیوسته و دائم حق تعالی هستند پس او غنی است و ما فقیریم پس از این جهت غیر از او هستیم.
اما اینکه می گوید”او ماست و ما اوییم”ناظر به این است که آنقدر فقیر به او هستیم که مطلقا از خودمان هیچ نداریم و مندک در او هستیم پس هر چه که در ماست ظهور اوست پس این ما نیستیم بلکه اوست که در ما ظهور کرده است و صفات خود را در مخلوقاتش به نمایش می گذارد.از این جهت ما غیر از او نیستیم.

پس ملاحظه فرمودید که در حدیث فوق نیز حلول و اتحاد در کار نبود بلکه حقیقت مطلب به ظهور خداوند در خلق و فنای خلق در خداوند بر می گشت.

مولا علی(ع)در احتجاج طبرسی اشاره می فرمایند:

حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله
حکم جدایی، غیریت در صفات است نه غیریت کناره گیری.

در بینونت کناره گیری و عزلی ما دو چیز را کنار هم قرار می دهیم و می گوییم دومی غیر از اولی است اما در کنار خداوند هیچ چیزی نیست بلکه همه اشیاء در قلمرو خود او هستند و ظهورات و صفات او هستند و این همان بینونت صفت است که بیان می کند که خداوند همه صفات کمالی را ذاتا داراست ولی مخلوقات به طفیلی او دارا می شوند پس کائنات سرتاپا تجلی صفات او هستند.

سپس امام خمینی(ره)می فرمایند که در کلمات شیخ اکبر محیی الدین بن عربی(قدس سره)این دست عبارات به وفور یافت می شود و این کلمات را به عنوان مثال از فصوص الحکم ذکر می کنند:

الحق خلق و الخلق حق و الحق حق و الخلق خلق
حق خلق است و خلق حق است و حق حق است و خلق خلق است.

در ابتدای کلام که حق و خلق را یکی دانسته اشاره به این دارد که همه ماهیات فانی در وجود هستند و از خود هیچ ندارند تا فرض کنیم که جدای از وجود می توانند در عالم ظهوری داشته باشند بنابراین غیر از وجود نیستند؛ اما انتهای کلام که حق و خلق را جدا دانسته اشاره به این دارد که وجود نامحدود است و از تمام نقص های ماهیات منزه است پس این دو غیر هم هستند.

پس در سخنان ابن عربی(ره) هم حلول و اتحاد در کار نبود بلکه جملات ایشان اشاره به ظهور خداوند در مخلوقات و فنای مخلوقات در خداوند داشت‌.

امام رضا(ع)در توحید صدوق می فرمایند:

لا یحجبه الحجاب فالحجاب بینه و بین خلقه لامتناعه مما یمکن فی ذواتهم و لإمکان ذواتهم مما یمتنع منه ذاته و لافتراق الصانع و المصنوع و الرب و المربوب و الحاد و المحدود أحد لا بتأویل عدد

ترجمه حدیث:

حجابی خداوند را نمی پوشاند پس حجاب میان او و مخلوقاتش برای امتناع چیزی است که ممکن است در ذات مخلوقات باشد و برای این است که ذات مخلوقات چیزی را که ذات خداوند از آن امتناع دارد قبول می کند و نیز برای فرق گذاشتن میان سازنده و ساخته شده است و برای فرق گذاشتن میان رب و مربوب است و برای فرق گذاشتن میان محدود کننده و محدود شونده است.خداوند یکتا و یگانه است ولی نه از سنخ عددی.

طبق حدیث فوق خداوند حجابی ندارد جز اینکه ویژگی ذات مخلوقات با ویژگی ذات او فرق می کند.ویژگی ذاتی ماهیات و مخلوقات همان حد و نقص آنهاست پس اگر کمالی در آنها می بینیم مربوط به تجلی خداوند در آنهاست و برای خودشان نیست اما صفات کمال خداوند ذاتا برای خود اوست و اگر خداوند در آیاتی از قرآن طلب قرض گرفتن و یاری گرفتن می کند برای این است که در مخلوقاتش ظهور کرده است و منظور یاری کردن دین اوست پس ذات او همچنان با ذات مخلوقات فرق دارد چرا که وجود، ماهیات و مخلوقات را پرورش می دهد و مخلوقات تحت اشراف او پرورش می یابند و همانطور که در حدیث بالا اشاره شده است خداوند محدود کننده است و مخلوقات محدود شونده هستند و این وجود است که حد و حدود تمام ماهیات را تعیین می کند.در آخر عبارت ذکر شده از حدیث فوق هم اشاره شده است که وحدت خداوند عددی نیست که ماهیات و مخلوقات را در کنار او به شمارش در آوریم بلکه وحدت او احدی است و مخلوقات ظهورات او هستند پس طبق قاعده وحدت وجود یک حقیقت اصیل بیشتر نیست که همه ماهیات و مخلوقات را ربوبیت می کند و حد و اندازه برایشان قرار می دهد و از آنجاییکه ماهیات مندک در او هستند او در تمام آنها ظهور می کند و صفات کمالی خودش را در مخلوقات متجلی می کند.

سپس امام راحل(ره)به قاعده ای که ابن عربی(قدس سره)در فصوص ذکر کرده اشاره می کنند که تمام اعداد از تجلی یک تشکیل شده اند مثلا اگر یک دو بار تکرار شود عدد ۲ را می سازد و اگر پنج بار متجلی شود عدد ۵ را می سازد و اگر یک را برداریم نه ۲ می ماند و نه ۵ تشکیل می شود پس ۲ و ۵ در حالی که ۱ نیستند ولی غیر از آن هم نیستند همینطور اگر وجود را برداریم هیچ ماهیتی نمی ماند پس ماهیات در عین حالی که وجود نیستند ولی جدای از آن هم نیستند بلکه مندک در آن حقیقت واحد می باشند و آن حقیقت واحد هم در همه آنها ظهور می کند.

ابن عربی(ره)در فصوص می گوید:

فالحق خلق بهذا الوجه فاعتبروا و لیس خلقا بذاک الوجه فادکروا
پس حق خلق است از این لحاظ پس عبرت گیرید و حق خلق نیست از آن لحاظ پس آگاه باشید.

من یدر ما قلت لم تخذل بصیرته و لیس یدریه الا من له البصر
هر کس بداند آنچه را که من گفتم بصیرت او از بین نمی رود و کسی هم آن را نمی داند مگر اینکه چشم بصیرت داشته باشد.

جمع و فرق فان العین واحده و هی الکثیره لاتبقی و لاتذر
همه را در وحدت جمع کن و یا در کثرت متفرق بدان در هر حال وجود یک چیز واحد است و همان واحد کثیر می شود طوری که همه اشیاء را فراگرفته است و هیچ چیزی را بیرون از خودش باقی نمی گذارد.

مهم این است که بدانیم یک حقیقت اصیل بیشتر در عالم نیست که تمام ماهیات چه در اصل ذات و چه در صفات و چه در افعال محتاج آن حقیقت واحد هستند و فانی در آن هستند و آن وجود واحد است که در صورت همه مخلوقات ظهور کرده است به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه
سپاس خدایی را که در خلقش برای خلقش تجلی کرده است.

بخوانید ::   - حجاب های نورانی و ظلمانی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *