– معرفت

الهی بک عرفتک
در این نوشتار به واکاوی در مبحث معرفت نسبت به حق تعالی، نفس انسان و جهان آفرینش از منظر عرفان نظری می پردازیم و در تأیید مطالب گفته شده از آیات و روایات کمک می گیریم.
ابتدا به حدیث زیر از امام صادق(ع)که در اصول کافی آمده است،توجه بفرمایید:
((ان امر الله کله عجیب الا انه احتج علیکم بما قد عرفکم من نفسه)).
((کار خداوند همه اش شگفت انگیز است.او به همان چیزی که از نفس خودش به شما شناسانده است بر شما احتجاج می کند و از شما حسابرسی می کند)).
حالا به حدیث دیگری باز هم از مولانا امام صادق(ع)که در اصول کافی آمده است،توجه کنید:

((الأوصیاء هم أبواب الله عز و جل التی یؤتى منها و لولاهم ما عرف الله عز و جل و بهم احتج الله تبارک‏ و تعالى‏ على‏ خلقه‏)).
((اوصیای پیامبر(ص)همان درهایی هستند که مخلوقات از آنها به درگاه خداوند وارد می شوند و اگر آنها نبودند خداوند شناخته نمی شد و با آنان است که خداوند بر خلقش احتجاج می کند و از آنها حسابرسی می کند)).

در یکی از دو روایت فوق اشاره شده است که خداوند خودش را به شما شناسانده است و بر حسب همان چیزی که از خودش به شما شناسانده است علیه شما احتجاج و حسابرسی می نماید ولی روایت دیگر اشاره می کند که اگر اوصیای پیامبر(ص)یا به عبارت دیگر اهل بیت(ع) نبودند،خداوند هم شناخته نمی شد و به وسیله آنان است که خداوند بر شما احتجاج می کند و حسابرسی می نماید.
دو روایت فوق بر خلاف تناقضی که در ابتدای ملاحظه آنها ممکن است به ذهن خطور کند هیچ منافاتی با هم ندارند. جمع بین این دو روایت با استفاده از قاعده عرفان نظری به این صورت است که حق تعالی یک وجود نامحدود است و روشن است که چون با مخلوقات محدود سنخیتی ندارد برای آنها قابل شناخته شدن هم نیست.پس وجود لایتناهی حق تعالی با تنزل و تجلی در اسمای حسنای خودش یا مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقاتش برای ما شناخته می شود. طبق حدیث ((نحن الاسماء الحسنی))،اهل بیت(ع) بالاترین مصداق اسمای حسنای خداوند می باشند و طبق حدیث نبوی ((اول ما خلق الله نوری)) حقیقت نورانی پیامبر اکرم (ص) اولین مخلوق عالم می باشد که بر اساس حدیث قدسی((لولاک لما خلقت الافلاک:اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم))بقیه مخلوقات به طفیلی ایشان و در حیطه گستره ذات نورانی آن حضرت خلق شده اند.طبق قاعده ((کلنا نور واحد:همه ما یک نور هستیم))،این حکم درباره بقیه ائمه اطهار(ع) هم جریان دارد.
پس اگر طبق قواعد عرفان نظری و عقل سلیم وجود خداوند برای مخلوقات قابل شناسایی باشد حتما باید در آینه اهل بیت(ع) این شناخت رخ دهد که بزرگترین مخلوق و بالاترین مصداق اسمای حسنای خداوند می باشند. پس نتیجه می گیریم که ما خداوند را در آینه حقیقت نورانی اهل بیت(ع) که همان عقل اول جهان آفرینش می باشند،می شناسیم.پس دو حدیثی که در ابتدای این نوشتار ذکر شد هیچ منافاتی با هم ندارند.
پس از ذکر مطالبی چند،در همین نوشتار از نکته فوق استفاده خواهیم کرد.
اما خداوند طبق آیه((الله نور السماوات و الارض))همان نور(غیر مادی و مجرد)است که باعث شناخت مخلوقات برای ما می شود.به بیان فلسفی تمام شناخت ما نسبت به ماهیات پیرامون خود توسط وجود صورت می گیرد. اما در اینجا به مراتب این شناخت نسبت به خود و پیرامون خودمان با استفاده از روایات اهل بیت(ع) اشاره می کنیم:
اول اینکه چون ما غرق در وجود حق تعالی می باشیم حتی ماهیت خودمان را هم به طفیلی وجود همان خدایی می شناسیم که طبق نص قرآن کریم از رگ گردن به ما نزدیکتر است.امام صادق(ع) در کتاب شریف تحف العقول می فرمایند:((و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به:نفس و جان خودت را به طفیلی او می شناسی و از طریق خودت و به وسیله خودت نفس خویش را نمی شناسی و می دانی که هرچه در نفس تو است برای او و به طفیلی اوست که در تو می باشد)).ملاحظه فرمودید که طبق بیان نورانی امام ششم(ع) شناخت نفس ناطقه ما به طفیلی وجود خداوند صورت می گیرد.نکته ای که باید ذکر شود این است که امام صادق(ع) قبل از این جملات که از ایشان نقل شد به این مطلب اشاره می فرمایند که:((معرفه عین الشاهد قبل صفته))یعنی معرفت خدایی که حاضر است قبل از شناخت صفات و تجلیات او رخ می دهد و وقتی سوال کننده از ایشان در رابطه با این جمله توضیح بیشتری می خواهد امام صادق(ع) یکی از مثال هایی که در رابطه با شرح جمله خود می آورند از نفس خود انسان می باشد که به طفیلی وجود حق تعالی شناخته می شود.با این حساب واضح است که ما حتی قبل از شناخت نفس خودمان هم وجود خداوند را می شناسیم و آنگاه در مرتبه بعدی خودمان را هم غرق در وجود او و به طفیلی او می شناسیم.(هرچند ما انسان های معمولی به دلیل مغلطه های ذهنی و مشغول شدن به کثرات متوجه این نکته روشن تر از روز نیستیم و در واقع به این شناخت خودمان نسبت به حق تعالی توجهی نداریم).ما این حدیث را به طور مفصل تر در بخش "وجود و ظهور" از اصطلاحات ذکر کردیم که خواننده محترم می تواند به آنجا رجوع بفرماید.
پس اگر دقیق نگاه کنیم تا اینجا دو مرتبه از شناخت و معرفت روشن شد.یکی معرفت وجود حق تعالی بود که مستقیما و قبل از شناخت هر چیزی حتی قبل از شناخت نفس خودمان رخ می دهد و دوم شناخت جان خودمان که به طفیلی شناخت او و در کنف وجود او صورت می گیرد. اما به سراغ مراتب بعدی معرفت می رویم:
وقتی که ما چیزی را در مقابل خود می بینیم هم درست مثل همان مثالی که امام صادق(ع)درباره نفس خودمان فرمودند ابتدا وجود را می شناسیم و سپس به طفیلی وجود است که آن چیز را می شناسیم. لذا خود امام صادق(ع)می فرمایند:((لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لاتدرک معرفه الله الا بالله)).یعنی هیچ مخلوقی هیچ چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند ولی خود خداوند مستقیما به خود او شناخته می شود.
اما پس از شناخت خود خداوند که مستقیما با خود او رخ می دهد و نیز شناخت اصل آن ماهیت و مخلوق که به طفیلی وجود حق تعالی صورت می گیرد ما در سرتاپای آن ماهیت و مخلوق هم وجود خداوند را شهود می کنیم.لذا امام حسین(ع) در دعای عرفه می فرمایند:((فرأیتک ظاهرا فی کل شیء:من تو را در هر چیزی ظاهر و اشکارا دیدم)).اصلا خود آن ماهیت را هم جدای از وجود نمی بینیم بلکه یک رشحه و تجلی از وجود خداوند می بینیم که او خودش را در آن به ما معرفی می کند.باز هم به تعبیر امام حسین(ع) در دعای شیرین عرفه:((تعرفت الی فی کل شیء:تو خودت را در هر چیزی به من معرفی کردی و شناساندی)).
نکات فوق که از احادیث سرشار از معرفت اهل بیت (ع) ذکر شد،همگی بر این اساس بود که غیر خداوند(=وجود لایتناهی)هیچ مخلوقی از خود و برای خود هیچ وجودی ندارد و همگی تجلیات خود او هستند که در او غرق می باشند و مندک و فانی در آن ذات مقدس و یگانه اند. پس منظور از اینکه قرآن از خداوند با عبارت "نور" یاد می کند هم روشن شد.یعنی نه تنها دیدن ما بلکه شنیدن ما و لمس کردن ما و بوییدن ما و چشیدن ما و در یک کلام همه ادراکات ما مخلوقات محدود به طفیلی وجودی رخ می دهد که همه جا را پر کرده است.پس منظور از "نور" همان ابزار و وسیله شناخت می باشد. البته این شناخت و مراتب آن که در بالا ذکر شد فقط مربوط به مرتبه فعل و خلق خداوند می باشد و از آنجایی که هیچ مخلوقی به "هویت غیبیه" وجود هیچ راهی ندارد هیچ گونه شناختی هم نسبت به آن مرتبه والا توسط مخلوقات نمی تواند صورت گیرد.پس نوری که قرآن به عنوان وسیله شناخت درباره خداوند به آن اشاره می کند در مرتبه فعل و خلق او می باشد و نه کنه ذات او که کسی به آن راهی ندارد و در دنیا و آخرت از همگان پوشیده و پنهان است.
الله نور السماوات و الارض
پس ما وجود را فقط در مرتبه خلقت و آفرینش او مثل آسمانها و زمین می شناسیم.لذا قرآن آن نور را اینگونه برایمان معرفی می کند که:((الله نور السماوات و الارض)).یعنی ماهیاتی مثل آسمانها و زمین را با نور وجود می شناسیم و پیداست که آسمانها و زمین در مرتبه خلقت وجود حق تعالی می باشند نه در کنه ذات و هویت غیبیه او که از عوالم امکانی فراتر است.
اما اینکه در حدیث امام صادق(ع) آمده بود که قبل از شناخت هر مخلوق و ماهیتی وجود خداوند شناخته می شود نیاز به واکاوی بیشتر دارد و آن اینکه:
وجود هیچ کدام از صفات مخلوقات و ماهیات را ندارد و با تمام آنها به تعبیر مولای عارفان علی(ع) بینونت صفت دارد و از صفات و حد و حدود آنها منزه می باشد.اما همین وجودی که از صفات و حدود ماهیت ها منزه است وقتی در یک ماهیت و مخلوق مثل نفس و جان یک انسان متجلی شود به صورت همان ماهیت و به اندازه همان مخلوق برای او ظهور خواهد کرد.پس هر کس او را به اندازه ظرفیت و گستره جان خودش شهود می کند و نه بیشتر.برای نزدیک شدن به ذهن این مثال ذکر می شود که اگر کوزه ای را در آب دریا فرو ببریم آبی که در کوزه می رود به صورت همان کوزه در می آید و اگر برای کوزه فهم و شعوری را فرض کنیم تصور او از آب دریا به همان اندازه ای خواهد بود که در خود می بیند و نه بیشتر.
بر اساس همین قاعده آن وجودی را که طبق حدیث امام صادق(ع) قبل از هر چیزی شهود می کنیم همان وجودی است که در جان ما متجلی شده است.پس نتیجه این می شود که ما قبل از شهود هر چیز ابتدا خداوند را در آینه جان خودمان و به اندازه تجلی او در نفس خودمان شهود می کنیم و پس از این شهود است که اشیاء را هم مشاهده می کنیم.
از منظر مولا علی(ع) در نهج البلاغه هر مخلوق و ماهیتی در حکم یک آینه برای وجود حق تعالی می باشد که بدون اینکه بتواند تمام حقیقت وجود را منعکس کند ولی به اندازه ظرفیت خودش آن را درون ذات خودش منعکس می کند:((تشهد له المرایا لابمحاضره)).حال که روشن شد تمام مخلوقات در حکم یک آینه می باشند این نتیجه را می گیریم که وقتی این آینه ها مقابل یکدیگر قرار بگیرند، به طفیلی وجودی که در ذات و ماهیت آنها متجلی شده است همدیگر را هم درون ذات خودشان شهود خواهند کرد.
البته ما انسانهای عادی به دلیل غباری که بر اساس پندارها و اوهام نادرست و رفتار ناشایست بر روی قلبمان نقش بسته است به حقیقت آینه بودن جان خودمان پی نمی بریم و از آن غافل می باشیم ولی نکته ای که ذکر شد یک واقعیت عرفانی و تکوینی است که بر اساس آیات قرآنی و روایات نورانی اهل بیت(ع) می باشد و این واقعیت در عالم خارج حضور دارد چه ما متوجه آن باشیم و چه نباشیم.
اما نکته بعد اینکه چون اهل بیت(ع) بزرگترین آینه و آیه برای حق تعالی می باشند که تمام کائنات درون حیطه ذات گسترده و نورانی آنان نقش بسته است پس تمام شناختهای ما نیز در آینه ذات نورانی(و نه جسم مادی)آنها که به منزله عقل اول می باشد رخ می دهد. پس اگر شخصی با ریاضت و مجاهدت شرعی طبق قوانین دینی بتواند تمام حجاب ها را از روی نفس خود و آینه جان خودش کنار بزند او در نهایت کار وجود حق تعالی را در همان آینه اهل بیت(ع) و به طفیلی آنها خواهد دید چرا که همه مخلوقات در عقل اول غرق هستند و به بالاتر از آن راهی ندارند.حتی خود اهل بیت(ع) هم خداوند را در جان خودشان که وسیع ترین مخلوق است شهود می کنند و نه بیشتر.البته جان آنها تمام مخلوقات را در برگرفته است ولی خود آنها هم به بالاتر از ذات خودشان یعنی کنه وجود حق تعالی راهی ندارند. پیامبر اکرم (ص) در حدیث زیر به این نکته در رابطه با مولا علی(ع) اشاره می فرمایند که درباره بقیه ائمه(ع) هم جریان دارد:
((لا یستره من الله ستر و لا یحجبه عن الله حجاب‏ بل هو الحجاب‏ و الستر)).
حدیث فوق اشاره می کند که هیچ پرده و پوششی مولا علی(ع) را از شهود خداوند نمی پوشاند چرا که تمام پرده ها و پوشش ها درون جان خود ایشان است و قادر نیست که حق تعالی را از ایشان پنهان کند بلکه ایشان در تمام آن حجاب ها تجلیات وجود لایتناهی را شهود می کنند ولی آخرین مرتبه ای که مولا(ع) خداوند را در آن شهود می نمایند جان خودشان است که بالاتر از آن هویت غیبیه وجود شروع می شود و حتی مولا علی(ع) هم به آن راهی ندارند.لذا در آخر حدیث می فرماید:((بل هو الحجاب و الستر)) یعنی خود ایشان برای هویت غیبیه به منزله یک حجاب و پوشش می باشند هرچند به تمام مراتب پایین تر از آن اشراف کامل دارند.
وقتی خود اهل بیت(ع)به بالاتر از عقل اول(=که حقیقت خودشان می باشد)راهی ندارند،مشخص است که بقیه مخلوقات هم به طریق اولی به بالاتر از عقل اول راهی ندارند و همه آنها وجود خداوند را در همان آینه اهل بیت(ع)و در گستره ذات آن بزرگواران مشاهده می نمایند و همان اهل بیت(ع)هم به عنوان حجابی برای هویت غیبیه وجود می باشند که مخلوقات را از شهود آن مرتبه باز می دارند.امام باقر(ع)ضمن حدیثی که در کتاب مشارق انوار الیقین آمده است به این نکته دقیق اشاره می فرمایند:
((احتجب‏ بنا عن خلقه‏:خداوند به وسیله ما از خلقش پوشیده شده است)).
حدیث فوق اشاره به مرتبه هویت غیبیه وجود دارد که به وسیله حقیقت نورانی اهل بیت(ع)از مخلوقات پوشیده شده است ولی طبق احادیث دیگر، وجود حق تعالی در مرتبه مخلوقات و تجلیاتش نزد هر کسی شناخته شده است.
اما اینکه ما ذات خود را درون آینه عقل اول یا به عبارت دیگر در حیطه حقیقت نورانی انسان کامل می شناسیم یک نتیجه را در پی دارد و آن اینکه همانطور که قبل از هر چیز خداوند را می شناسیم قبل از هر چیز انسان کامل را هم می شناسیم هرچند نسبت به این شناخت خودمان مثل شناختمان به حق تعالی بی توجه باشیم ولی این حقیقت حتما برایمان رخ می دهد،زیرا همانطور که در وجود خداوند غرق می باشیم در حقیقت انسان کامل هم غرقه می باشیم و دم به دم و آن به آن از فیض او سیراب می شویم و تمامی ادراکاتمان هم به طفیلی حقیقت گسترده انسان کامل رخ می دهد که تمام مخلوقات را فراگرفته است.
به آیه زیر از سوره تغابن توجه بفرمایید:
فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
((فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا:پس به خداوند و پیامبرش و نوری که نازل کردیم،ایمان بیاورید)).
در اصول کافی ذیل این آیه حدیثی از امام رضا (ع) ذکر شده است که نور را همان امام معرفی کرده اند:((النور هو الامام)).
گرچه ممکن است برخی از آیه این طور برداشت کنند که نور یعنی قرآن ولی این دو وجه هیچ منافاتی با هم ندارد و امام معصوم همان قرآن است که ناطق شده است و از حقایق عالم سخن می گوید.
حال به آیه زیر از سوره حدید توجه بفرمایید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ
به این جمله از آیه توجه کنید:((و یجعل لکم نورا تمشون به:و برای شما نوری قرار داد که به وسیله آن راه بروید)).
باز هم در کتاب شریف اصول کافی ذیل این آیه از امام باقر(ع)نقل شده است:((یعنی اماما تأتمون به:منظور امامی است که به او اقتدا می کنید)).
ملاحظه می فرمایید که نور در دو آیه ذکر شده به امام یا همان انسان کامل و معصوم، تفسیر شده است.برداشت اولیه ای که از این دست احادیث می شود همان معنای ظاهری آنها می باشد که باید از امام معصوم(ع)تبعیت کرد ولی این احادیث معنای دقیق تری هم دارند که بیان می شود:
با توجه به روایات ذکر شده ذیل آیه های سوره اعراف و حدید در دو آیه ذکر شده همان طوری که در آیه((الله نور السماوات و الارض))خداوند با عبارت نور معرفی شده است،امام معصوم و اهل بیت(ع)هم با همان عبارت به عنوان نور معرفی شده اند.گفتیم که نور وسیله و ابزار شناخت است.طبق این تعریف همان طوری که به وسیله وجود صمدی خداوند است که ماهیات را می شناسیم از آنجایی که گفتیم این شناخت ما در مرتبه خلقت و فعل خداوند صورت می گیرد(و نه هویت غیبیه وجود)و بر اساس اینکه حقیقت اهل بیت(ع)تمامی خلقت را در برگرفته است،پس نتیجه می گیریم که شناخت و معرفت ما به طفیلی آنها نیز صورت می گیرد.لذا در دو حدیث ذکر شده واژه نور به امام و اهل بیت(ع)تفسیر شده است.
روی همین حساب هم عرفای بزرگ اسلامی به هر مخلوقی که می نگرند و در هر ادراکی که انجام می دهند،انسان کامل را شهود می کنند و متوجه این حقیقت تکوینی هستند که تمام عالم غرق در حقیقت نورانی انسان کامل یا همان عقل اول است و به طفیلی او خلق شده است و با بودن او در آنهاست که سراپا می ماند و اگر چنین شخصی در عالم هستی حضور نداشته باشد،عوالم امکانی لحظه ای بقا نخواهند داشت و در هم فرو خواهند ریخت چرا که انسان کامل واسطه فیض برای عوالم آفرینش می باشد.(البته منظور از انسان کامل یا اهل بیت(ع)در اینگونه مباحث عرفانی همان حقیقت نورانی و گسترده آنان است نه جسم مادی آن بزرگواران که همان جسم مادی آنان هم به طفیلی حقیقت نورانی آنان است که در عالم هستی ظهور کرده است).
محیی الدین بن عربی(قدس سره)بر پایه همین شهود عرفانی نسبت به حقیقت انسان کامل در کتاب ((منزل قطب و مقاله و حاله))داستانی را نقل می فرمایند:
شخصی از شخص دیگری پرسید که آیا قطب عالم هم اکنون در بین ما می باشد یا نه؟آن شخص پاسخ داد که در زمان کنونی نه ولی مردم برای آمدنش منتظر می باشند.محیی الدین(ره)می گوید که من با توجه به استدلال نادرست آن شخص دانستم که از"سر الله المبثوث فی العالم:سر پراکنده شده خداوند در جهان"نزد این شخص هیچ چیزی نیست.
اینکه محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)از حضرت بقیه الله(عج)با عبارت سر پراکنده خداوند در جهان آفرینش یاد می کنند،اشاره به حضور همه جایی اهل بیت(ع)در سرتاسر عوالم امکانی دارد که عرفای بزرگ اسلامی این حقیقت را به وضوح و عیان شهود می کنند.در واقع تمامی شناخت و معرفتی که عرفا نسبت به وجود حق تعالی دارند در آینه انسان کامل و به طفیلی او رخ می دهد(البته این مطلب درباره انسان های دیگر که در حجاب هستند هم صدق می کند با این تفاوت که آنها به این شناخت خود آگاهی و توجه ندارند).
امام هادی(ع)در زیارت عرشی جامعه کبیره به این حقیقت اینگونه اشاره می فرمایند:
((ذکرکم فی الذاکرین و أسماؤکم فی الأسماء و أجسادکم فی الأجساد و أرواحکم‏ فی‏ الأرواح‏ و أنفسکم فی النفوس و آثارکم فی الآثار و قبورکم فی القبور)).
جملات فوق که از زبان مطهر امام هادی(ع)نقل شد،به حضور حقیقت اهل بیت(ع)در همه جای عوالم خلقت اشاره می کند.در واقع اگر کسی واقعا خداوند را شناخته باشد حتما اهل بیت(ع)را هم شناخته است چرا که این دو شناخت از هم جدا نمی باشند و ما خداوند را در آینه اهل بیت(ع)می شناسیم.روی همین حساب هم در حدیثی که از قول امام باقر(ع)در اصول کافی آمده است،ایشان در جواب سوال از معرفت خداوند علاوه بر شناخت خداوند،شناخت اهل بیت(ع)را هم جزئی از آن معرفی می کنند:
((قلت جعلت فداک فما معرفه الله؟قال تصدیق الله عز و جل و تصدیق رسوله (ص) و موالاه علی (ع) و الائتمام به و بأئمه الهدى (ع) و البراءه إلى الله عز و جل من عدوهم هکذا یعرف الله عز و جل)).
ترجمه حدیث می شود:
((از امام(ع)پرسیدم معرفت خداوند چیست؟ایشان پاسخ دادند:تصدیق خداوند و تصدیق رسول او و دوستی و پیروی از علی(ع)و ائمه اطهار(ع)و برائت از دشمنان آنها.اینگونه خداوند شناخته می شود)).
ملاحظه می فرمایید که امام باقر(ع)در حدیث فوق معرفت رسول اکرم(ص)را هم از معرفت خداوند جدا نمی دانند.این حکم درباره بقیه اهل بیت(ع)هم جریان دارد.
اما برای اینکه مطلب فوق بهتر معلوم شود باز هم از احادیث اهل بیت(ع)کمک می گیریم:
در کتاب اصول کافی امام باقر(ع)ضمن روایتی می فرمایند که خداوند در آیات و نشانه هایش وصف می شود و در همانها شناخته می شود :((موصوف بالآیات معروف بالعلامات))که اشاره به شناخت وجود در مرتبه خلقت و ماهیات دارد.اما دانستیم که بزرگترین و جامع ترین مخلوق همان عقل اول یا انسان کامل است که تمامی مخلوقات دیگر را در برگرفته است.پس تمام شناخت ها هم بایستی در حیطه همان حقیقت جامع و گسترده رخ دهد.
لذا این آیات و علامت هایی که در حدیث امام باقر(ع)به آن اشاره شده است همان ظهورات حقیقت انسان کامل است که خداوند را در آنها می شناسیم.برای تایید این برداشت از روایت فوق به آیات زیر و روایاتی که ذیل آنها وارد شده است،توجه بفرمایید:
در سوره یونس می خوانیم:
قُلِ انظُرُوا مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِی الْآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ
((و ما تغنی الآیات و النذر عن قوم لایومنون:و این آیات و نشانه های خلقت و انذار(پیامبران)برای قوم(لجبازی) که نخواهند ایمان بیاورند کفایت نمی کند)).
ایه فوق اشاره دارد که کسی که ذات او لجاجت و دشمنی باشد، هر گونه دلیل محکمی را هم رد خواهد کرد و به هیچ وجه ایمان نخواهد آورد.
در اصول کافی ذیل این آیه در حدیثی از امام صادق(ع) نشانه ها و آیات را همان ائمه معرفی می کنند.حدیث بدین صورت است:((الآیات هم الائمه و النذر هم الانبیاء)).
پس طبق این حدیث و حدیث امام باقر(ع) که فرمودند:((موصوف بالآیات)) مصداق بارز آیات خود اهل بیت(ع) هستند.
اما در حدیثی دیگر باز هم در اصول کافی روایتی از امام صادق(ع) ذیل آیه زیر از سوره نحل آمده است :
و علامات و بالنجم هم یهتدون
((و علامات و بالنجم هم یهتدون:و علامت ها را آفرید و به وسیله ستاره آنان هدایت می شوند)).
امام صادق(ع) می فرمایند:((رسول الله النجم و العلامات هم الائمه:پیامبر(ص)همان ستاره می باشند و اهل بیت(ع)هم همان علامت ها هستند)).
پس با جمع بین این حدیث و سخن امام باقر(ع) که فرمودند:((معروف بالعلامات:خداوند در علامت هایش شناخته می شود)) علامت هایی که خداوند در آنها شناخته می شوند همان حقیقت عرشی اهل بیت(ع) هستند و تمام شناخت ها در حیطه آن حقیقت های نورانی رخ می دهد.
پس با توجه به مطالب بالا منظور از این جمله امام باقر(ع)هم روشن گشت:((موصوف بالآیات معروف بالعلامات)).یعنی هم آیات و هم علامت هایی که خداوند در آنها شناخته می شود، همان حقیقت نورانی انسان کامل و یا به عبارتی عقل اول و یا به بیان دیگر اهل بیت عصمت و طهارت(ع)می باشد.لذا در زیارت نامه های ما خطاب به اهل بیت(ع)آمده است:((السلام على محال معرفه الله‏:سلام بر مکان ها و محل های شناخت خداوند)).
در واقع ما وجود لایتناهی حق تعالی را در آینه حقیقت نورانی ائمه(ع) شهود می کنیم و چه بدانیم و چه ندانیم این اتفاق در آینه حقیقت نورانی اهل بیت(ع) برایمان رخ می دهد وگرنه کسی به ذات غیبیه حق تعالی راهی ندارد. حقیقت نورانی آن انسان های کامل تمام مخلوقات و ماهیات دیگر را که در بر گرفته است چون بزرگترین آینه و برترین آیه برای وجود حق تعالی می باشد.
امام علی(ع) می فرمایند:((ما لله آیه هی اکبر منی:برای خداوند آیه ای بزرگتر از من نمی باشد)).پس حقیقت مولا (ع) تمام آیات دیگر را فراگرفته است بلکه آیات دیگر به طفیلی آیه بودن مولا علی(ع) است که آیه شده اند و در قلمرو آن ذات مطهر هستند. پس تمام شناخت ها در حیطه حقیقت گسترده انسان کامل رخ می دهد.حتی خود انسان کامل هم خداوند را در آینه جان خودش که وسیع ترین آینه حق نما است می بیند و به ذات غیبیه خداوند متعال راهی ندارد.
در اینجا دو اعتبار را می توان در نظر گرفت:
یکی اینکه ما خودمان را در آینه انسان کامل می شناسیم(در این فرض ما ماهیت محدود خویش را به طفیلی فنای در انسان کامل می شناسیم).
و دیگر اینکه ما انسان کامل را در آینه حان خودمان می شناسیم(در این فرض ما از انسان کامل همان مقدار را می شناسیم که از فیض او در جان ما ظهور کرده است).
البته از دید بالاتر در همه این حالات در واقع وجود خداوند را می شناسیم منتها در آینه جان خودمان و یا انسان کامل و یا به بیان دیگر خودمان و انسان کامل را در آینه وجود حق تعالی می شناسیم که همه شناخت ها به خداوند در حیطه همان انسان کامل و عقل اول رخ می دهد و کسی به هویت غیبیه حق تعالی راهی ندارد.
در مکتب اهل بیت(ع)هر کسی به هر اندازه هم که جاهل و نادان باشد نسبت به وجود خداوند در مرتبه خلقت آن ذات مقدس، معرفت و یا همان علم حضوری دارد؛همانطور که امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:((معروف عند کل جاهل)).هرچند طبق احادیث دیگر هیچ کس به مرتبه هویت غیبیه او هیچ معرفتی نخواهد داشت.
اما معرفت و شناختی که در این نوشتار بیان شد اگر در زندگی روزمره انسان به کار گرفته شود،از زمین تا آسمان حالات او را دگرگون خواهد کرد.
پس با ذکر حدیثی از امام صادق(ع)در رابطه با به کارگیری معرفت خداوند که در اصول کافی آمده است، بحث را به پایان می بریم:

بخوانید ::   - نص چهارم

((لا یقبل الله عملا إلا بمعرفه و لا معرفه إلا بعمل فمن عرف دلته المعرفه على العمل و من لم یعمل فلا معرفه له ألا إن الإیمان بعضه من بعض)).
((خداوند هیچ عملی را بدون معرفت نمی پذیرد و معرفت هم بدون عمل به آن نمی باشد.پس کسی که معرفت داشته باشد،همان معرفتش او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند در واقع معرفتی ندارد.آگاه باشید که برخی از مراتب ایمان به برخی دیگر ربط پیدا می کند)).

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *