معیت قیومیه

معیت قیومیه

معیت قیومیه

معیت قیومیه حق تعالی همان حضور وجود واحد لایتناهی با همه کثرات و شکن ها می باشد که ضمن توضیح این اصطلاح نقد امام خمینی(ره) به گفتار ملاعبدالرزاق هم بیان می شود.

معیت قیومیه بر مبنای نبوت تکوینی :

قبل از ورود به بحث این نکته را ذکر می کنیم که معیت قیومی یعنی همراهی وجود با تمام شکن هایش که حتما بایستی بر اساس تجلی فیض وجودی در کالبد شکن ها رخ دهد وگرنه شکن های وجود لایتناهی همگی معدوم می شوند چون بدون وجود همه چیز عدم می شود و فقط خودِ وجود می ماند که اصولا هویت و ذات آن عدم پذیر نیست.

پس شکن های وجودی اگر بخواهند سر پا بمانند و معدوم نشوند باید از تجلی وجود سیراب شوند و این تجلی در تمامی مراتب وجودی به صورت نبوت تکوینی رخ می دهد که همان خبررسانی وجودی به ماهیات و شکن ها و اسماء و مخلوقات است و بر مبنای همین نبوت تکوینی که دم به دم و به طور مستمر به شکن ها افاضه وجود می کند معیت قیومی وجود نیز شکل می گیرد.

پس معیت قیومی حق تعالی یعنی خودِ وجود یک حقیقت زوال ناپذیر است و ضد عدم می باشد پس قائم به ذات خودش است و قیام و سرپا بودن و حیات و هشیاری ذات آن حقیقت مقدس است، حال وقتی همین قیام و سرپا بودن به شکن های وجودی هم سرایت کند آنها نیز به طفیلی وجود لایتناهی قیام می کنند و سرپا می مانند و معدوم نمی گردند.

در زبان عربی اگر چیزی خودش سرپا باشد به آن قائم می گویند و اگر دیگران را هم به طفیلی خودش سرپا نگه دارد چون حالت و صفت مبالغه پیدا می کند به آن “قیوم” می گویند پس معیت قیومی خداوند با شکن های وجودی بدین معناست که هم خودِ وجود قائم است و هم به دیگر چیزها قیام می دهد. در فرازی از دعای پر شور جوشن کبیر می خوانیم:

یا من کل شیء قائم به

یعنی ای کسی که همه چیزها به طفیلی او قیام دارند.

پس معیت قیومیه وجود باعث قیام و سرپا ماندن تمام شکن های وجودی است و سرّ سرپا ماندن آن شکن ها همان تجلی دم به دم و مستمر وجود در کالبد آنهاست که نامش را خبررسانی وجودی یا نبوت تکوینی می گذاریم. اکنون به آیه زیر از سوره آل عمران توجه بفرمایید که همین عبارت قرآنی در ابتدای آیت الکرسی نیز آمده است:

الله لا اله الا هو الحی القیوم

واژه “قیوم” در آیه فوق موید همان مطالبی است که تا اینجا بیان شد. در آیت الکرسی هم پس از ذکر واژه”قیوم” به این نکته اشاره شده که “الله” آسمان ها و زمین را سرپا نگه داشته است. یعنی هم خودش قائم است و هم به بقیه چیزها قیام می بخشد. البته در آیه فوق به نکته ظریفی هم اشاره شده است که اسم”الله” را مندک در هویت غیبیه می داند:

الله لا اله الا هو

عبارت فوق در آیه ذکر شده بیان می کند که تعین”الله” خدایی نمی کند مگر اینکه همان”هو” باشد و این نکته یعنی اسم اعظم “الله” مندک در هویت غیبیه است و به عنوان یک تعین در وجود لایتناهی مستقلا خدایی نمی کند بلکه به طفیلی حقیقت محضه و هویت غیبیه وجود خدایی می کند پس معیت قیومیه اسم”الله” هم در اثر مندک شدن در معیت قیومیه هویت غیبیه می باشد که این نکته در ادامه نوشتار مفصلا واکاوی می شود.

پس دانستیم که معیت قیومیه وجود بر مبنای نبوت تکوینی شکل می گیرد پس باید واکاوی کنیم که نبوت از کدام مرتبه از وجود لایتناهی آغاز می شود.

نبوتی که مبنی بر خبررسانی روح اعظم یا همان نبوت عقل اول به مراتب پایین تر در مصباح پیشین ذکر شد نبوت اصلی نیست چون دانستیم که نبوت حقیقی و اصلی توسط اسم”الله” در عالم اسماء و صفات رخ می دهد و آن نبوتی که عبد الرزاق کاشانی(ره)اشاره کردند در واقع سایه و تجلی نبوتی است که در علم خداوند رخ می دهد و آن هم سایه  تجلی نبوتی است که در عالم اسماء و صفات رخ می دهد.در عالم اسماء و صفات اسم اعظم”الله” چون نبوت تکوینی را انجام می دهد پس با بقیه اسمای حسنی معیت قیومیه دارد یعنی بقیه اسمای حسنی تجلی وجود را از اسم اعظم”الله”دریافت می کنند.

در مصباح های گذشته دانستیم که نبوت حقیقی همان خبررسانی وجودی اسم”الله”از کمالات نهفته در احدیت ذاتی به سایر اسماء می باشد اما وقتی کسی اصل نبوت را از مرتبه ای پایین تر از عالم اسماء مثل روح اعظم یا عقل اول بداند به ناچار بایستی معتقد شود که خلافت و ولایت هم از همان مرتبه روح اعظم یا عقل اول شروع می شود، چرا که دانستیم نبوت و ولایت و خلافت تقریبا همراه هم هستند با این اختلاف که خلافت و ولایت یک رتبه پیش از نبوت می باشند و ظهور فیض آنها برای مخلوقات نبوت تکوینی نام دارد. بر همین قیاس چه بسا معیت قیومی حق تعالی نیز نزد چنین شخصی از عوالم پایین تر آغاز شود.

پس چنین شخصی از این مطلب غافل مانده است که نبوتی که آن را اصل سایر نبوت ها پنداشته است در واقع سایه و تجلی نبوتی است که در علم خداوند بوده است و آن هم سایه و تجلی نبوتی است که در عالم اسماء و صفات می باشد و چون هر نبی و خبررسانی با شکن های تحت اشراف خود معیت قیومیه دارد پس معیت حق تعالی با شکن های وجودی به مرتبه اسم”الله” بر می گردد که البته در ادامه توضیح می دهیم که با نگاه عمیق تر می توانیم معیت قیومیه را به مراتب قبلی مثل احدیت ذاتی و حتی هویت غیبیه هم باز گردانیم که در ادامه نوشتار توضیح داده می شود.

معیت قیومیه هویت غیبیه:

نکته مهم این است که خبر دادن و نبوت عقل اول از مرتبه علم حق تعالی به سایر مخلوقاتی که در حیطه او می باشند، تبیین همان معیت قیومی و همراهی بدون واسطه هویت غیبیه با همه مخلوقات است چون مخلوقات چه در علم خداوند و چه در عالم خارجی تحت اشراف همان اسمای حسنی شکل می گیرند که آن اسمای حسنی هم تحت اشراف اسم”الله” هستند. اما با نگرش دقیق تر اینطور می گوییم که چون اسم”الله”هم تحت اشراف احدیت ذاتی است و احدیت ذاتی نیز تحت سلطه هویت غیبیه می باشد با این نگرش می توان گفت که در واقع همان هویت غیبیه وجود با همه شکن های وجودی همراهی می کند:

و هو معکم اینما کنتم

واژه”هو” در عبارت قرآنی فوق اشاره به هویت غیبیه وجود دارد؛ توضیح اینکه هویت مطلقه وجود با همه کس و همه چیز همراه است ولی هر کدام از مخلوقات فقط به اندازه ماهیت خودشان با وجود لایتناهی همراه هستند و نه بیشتر.

مراتب معیت قیومیه :

اما معیت قیومیه حقیقت محضه وجود با شکن هایش در عوالم پایین تر به صورت های دیگری جلوه می کند که پیرامون آن توضیحاتی داده می شود:

از آنجاییکه همه مخلوقات در عالم خارجی تحت نبوت عقل اول هستند و با خبررسانی وجودی عقل اول ظهور می کنند پس فقط در همان حیطه عقل اول با هویت غیبیه همراهی دارند یعنی به عبارت بهتر همراهی آنها با خودِ هویت غیبیه نیست بلکه وقتی انجام می شود که هویت غیبیه را در کالبد و آینه عقل اول مشاهده کنند که البته دیگر اسم آن هویت غیبیه نیست بلکه عقل اول یا حقیقت محمدیه(ص) می باشد ولی چون عقل اول نهایتا در هویت غیبیه اندکاک پیدا می کند پس خودِ هویت غیبیه با عقل اول و مخلوقات تحت اشراف او معیت قیومیه دارد و همراهی می کند هرچند دانستیم که مخلوقات به هیچ وجه همراه هویت غیبیه نیستند.

در مرتبه علم خداوند هم تمام صورت های علمی تحت اشراف حقیقت انسان کامل هستند پس هویت غیبیه را در آینه صورت علمی انسان کامل مشاهده می کنند که البته دیگر نامش هویت غیبیه نیست بلکه حقیقت انسان کامل است. البته از آنجاییکه صورت علمی انسان کامل هم نهایتا در هویت غیبیه مندک می شود پس هویت غیبیه با حقیقت انسان کامل و ماهیات تحت اشراف او معیت قیومیه دارد ولی صورت های علمی و ماهیات به هیچ وجه همراه هویت غیبیه نیستند.

در مرتبه اسمای حسنی نیز تمامی اسماء و صفات وجود ، هویت غیبیه را در آینه اسم اعظم”الله” شهود می کنند که البته دیگر نامش هویت غیبیه نیست و به آن “الله” می گوییم. البته از آنجاییکه اسم”الله” هم نهایتا در هویت غیبیه اندکاک پیدا می کند پس هویت غیبیه مستقیما با اسمای حسنی معیت قیومیه دارد ولی اسمای حسنی به هیچ وجه همراه هویت غیبیه نیستند.

اسم”الله” هم هویت غیبیه را در آینه احدیت ذاتی شهود می کند که البته دیگر نامش هویت غیبیه نیست بلکه به آن احدیت ذاتی می گوییم. البته از آنجاییکه احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه مندک می شود پس هویت غیبیه مستقیما با احدیت ذاتی معیت قیومیه دارد ولی احدیت ذاتی به هیچ وجه همراه هویت غیبیه نیست.

اصولا هیچ چیز در وجود لایتناهی نمی تواند بالاتر از مرتبه احدیت ذاتی برود پس حتی خودِ احدیت ذاتی هم هویت غیبیه را در آینه احدیت ذاتی می بیند و به بالاتر از خودش راه ندارد که البته چیزی که احدیت ذاتی از هویت غیبیه در خودش مشاهده می کند دیگر اسمش هویت غیبیه نیست بلکه نامش را احدیت ذاتی می گذاریم.

از مطالب بالا یک نتیجه عرفانی می گیریم که بر مبنای حقیقت خارجی بیان می شود و آن این است که هر مرتبه بالایی از وجود با تمام مراتب پایین تر از خودش معیت قیومیه دارد و این معیت با یک نگرش عمیق مستقیما و بدون واسطه می باشد چون مراتب پایینی مندک در مراتب بالایی می شوند و در صورتی که اندکاک شکن ها در مراتب بالاتر در نظر گرفته شود تمامی واسطه ها از بین می رود.

پس مراتب بالایی وجود می توانند مستقیما و بدون هیچ واسطه ای به تمامی مراتب پایین تر از خودشان علم و اشراف داشته باشند چرا که با همه آنها معیت قیومیه دارند ولی مراتب پایینی اگر بخواهند مراتب بالایی را مشاهده کنند باید آنها را در آینه عالم خودشان شهود کنند و این یعنی پای یک واسطه در میان است پس مرتبه پایینی هیچ گاه به مرتبه بالایی راه ندارد چون در آن صورت دیگر دو مرتبه در کار نبود بلکه هر دوی آنها یک مرتبه می شدند.

قاعده عرفانی فوق درباره معیت قیومیه مراتب بالایی وجود با مراتب پایین تر بیان شد اما بر اساس آن نتیجه ای مهم می گیریم و آن اینکه حقیقت محضه وجود یا همان هویت غیبیه حق تعالی هر چند با تمام مراتب وجودی معیت قیومیه دارد و مستقیما به آن ها دسترسی دارد ولی هیچ مرتبه ای از مراتب وجودی به هویت غیبیه دسترسی ندارند چون همه آنها در مقابل هویت غیبیه مندک می گردند و اثری از آنها باقی نمی ماند پس هر مرتبه ای و نیز هر شکنی در گستره وجود لایتناهی هویت غیبیه را فقط در آینه مرتبه خودش شهود می کند که البته آن چیزی که در مراتب وجودی شهود می شود دیگر نام آن هویت غیبیه نیست هرچند با نگاه دقیق مندک در هویت غیبیه است.

پس هویت غیبیه همان حقیقت وجود است که البته هیچ شکنی ندارد و برای هیچ کس حتی تجلی هم نمی کند و هرچند مخلوقات و شکن ها و اسماء و صفات نسبت به هویت غیبیه در حکم عدم می باشند ولی چون همه آنها نهایتا تحت اشراف همان هویت غیبیه می باشند نتیجه می گیریم که هویت غیبیه با همه شکن ها همراهی می کند و با همه انها معیت قیومیه دارد ولی هیچ شکنی همراه هویت غیبیه نیست چون فقط به اندازه خودش می تواند هویت غیبیه را شهود کند که چون در اینجا بحث تعین و حد و اندازه پیش می آید دیگر هویت غیبیه شهود نمی شود بلکه مخلوقات خودشان را شهود می کنند که به طفیلی هویت غیبیه ظهور کرده اند.

بر مبنای مطالب گفته شده که همگی مطابق قرآن و روایات و فلسفه و واقعیت خارجی وجود می باشد بیان می کنیم که حقیقت وجود یک همراهی با واسطه با تمامی کائنات دارد که با ظهور اسباب و علل و واسطه های فیض در پیدایش هر شکن و تجلی نمود می کند مثلا برای اینکه مخلوقات عالم خارجی در قلمرو وجود لایتناهی ظاهر شوند فیض وجود باید از احدیت ذاتی و عالم اسماء و صفات و نیز صورت علمی ماهیات بگذرد تا به مخلوقات عالم خارجی برسد حتی در همین عالم خارجی هم برخی مخلوقات واسطه فیض برای برخی دیگر می شوند.پس با این نگرش معیت قیومیه خداوند از طریق واسطه ها اعمال می شود.

اما وجود خداوند همراهی دیگری نیز با کائنات دارد که بدون واسطه اسباب و علل لحاظ می شود چون در نگرش دقیق عرفانی تمام آن اسباب و علل ها و واسطه فیض ها نهایتا در هویت غیبیه وجود لایتناهی مندک و فانی می گردند و او خودش مستقیما با فلان مخلوق ارتباط می گیرد و همراهی می کند. بر مبنای این نگرش که بر اساس واکاوی دقیق تری در وجود لایتناهی بیان شده است هویت غیبیه مستقیما با همه شکن های وجود معیت قیومیه دارد.

اما دانستیم که هرچند هویت غیبیه به دلیل اندکاک تمام شکن ها در حقیقت محضه وجود می تواند معیت قیومیه از نوع همراهی مستقیم با تمام مخلوقات داشته باشد ولی هیچ شکن و مخلوقی نمی تواند با هویت غیبیه همراهی داشته باشد چرا که همراهی مخلوقات و شکن ها با وجود لایتناهی یا در حیطه اسم”الله” در عالم اسمای حسنی رخ می دهد یا در حیطه حقیقت انسان کامل در علم خداوند رخ می دهد یا در حیطه عقل اول در عالم خارجی رخ می دهد حتی خودِ اسم اعظم “الله” هم در حیطه احدیت ذاتی ، وجود لایتناهی را همراهی می کند و خودِ احدیت ذاتی هم فقط در آینه خودش وجود نامحدود را همراهی می کند پس هیچ تعین و شکن و اسم و ماهیت و مخلوقی هیچ گاه به هویت غیبیه وجود دسترسی نداشته و ندارد و نخواهد داشت در نتیجه هرچند هویت غیبیه همراه همه هست ولی هیچ کس همراه هویت غیبیه نیست.

اصولا صفت غیبیه در عبارت”هویت غیبیه” برای این لحاظ شده است که حقیقت محضه وجود همیشه به طور مطلق غایب می باشد، البته باید توجه داشت که هویت غیبیه هرچند از همه چیز و همه کس غایب است ولی از خودش غایب نمی باشد پس فقط خودِ خداوند است که خودش را می شناسد چون وجود همان علم و ادراک است و طبیعتا نسبت به خودش دانا می باشد و علم خداوند به خودش عینا همان وجود او می باشد و بین علم او با وجود او هیچ تفاوتی نیست.

اما از هویت غیبیه که بگذریم وقتی وجود لایتناهی بخواهد خودش را مفصلا و با تمام شئوناتش تعقل کند کمالات او ظهور می کند که ابتدا احدیت ذاتی نمایان می شود که به عبارتی همان شروع علم و تعقل وجود لایتناهی است و هیچ اسم و صفت جزئی در آن نمی باشد بلکه فقط یک تعین نامحدود و کلی است که برای آن از عبارات احدیت ذاتی یا سرچشمه حیات یا خلیفه هویت غیبیه یا حجاب نورانی یا مبدا آغازین علم یا از این دست اصطلاحات استفاده می کنیم اما تعقل کمالات وجود لایتناهی همچنان ادامه پیدا می کند و در مرتبه پس از احدیت ذاتی، مرتبه واحدیت نمایان می شود که در آن ابتدا اسمای حسنی متجلی و سپس به طفیلی آن اسمای حسنی صورت علمی مخلوقات هم ظهور می کند.در مرتبه بعدی نوبت به ظهور عالم خارجی می رسد که در اصطلاح شریعت به آن “خلقت” اطلاق می شود و همین مرتبه خلقت نیز در یک نگاه کلی به سه مرتبه جبروت و ملکوت و ناسوت دسته بندی می شود که ناسوت همین دنیایی است که ما انسان ها هم اکنون در آن می باشیم و پهنه بی نهایتی از کهشکشان ها و عجایب خلقت را در آن مشاهده می کنیم. البته اینکه در مراتب ظهور کمالات وجود از واژه تعقل درباره خداوند استفاده کردیم برای نزدیک شدن مطلب به ذهن بود و به همین جهت مجبور هستیم در انتخاب برخی واژه ها مسامحه بکنیم اما نکته مهم اینجاست که همانطور که ذات ما انسان ها هر چقدر تعقل و یا صورت گری ذهنی داشته باشد هیچ کدام از آن تصویرهای نفسانی از گستره حقیقت انسان خارج نمی باشند پس خودِ ما انسان ها نسبت به اندیشه خودمان معیت قیومی داریم به این معنی که اگر لحظه ای توجه خودمان را از صورت های ذهنی خودمان برگردانیم تمامی آن صورت ها در جا معدوم می شوند چون دیگر فیض وجودی به آنها نمی رسد. بر همین روال تا حدی می توان معیت قیومیه حق تعالی را با مخلوقات تصور کرد که البته حقیقت مطلب هرگز به تصور آدمی نمی آید بلکه فقط با شهود بدست می آید که همان شهود هم برای هر کس فقط به اندازه ظرفیت جان او رخ می دهد نه بیشتر.

اما بی نهایت بودن عالم ناسوت به طفیلی بی نهایت بودن عالم ملکوت است و بی نهایت بودن عالم ملکوت هم به طفیلی بی نهایت بودن عالم جبروت است و همه اینها به طفیلی بی نهایت بودن حقیقت وجود حق تعالی می باشد.

البته اگر منظور ما از بی نهایت بودن حد و اندازه و مقدار باشد این نوع از شکن ها در برخی از مراتب وجودی همانند عالم اسمای حسنی هنوز ظهور نکرده است پس بی نهایت بودن آن مرتبه به معنی نامحدود بودن کمالات خداوند است که به صورت اسمای حسنی متجلی می شود چون طول و عرض و عمق فقط در بین مخلوقات مطرح می شود پس در عالم اسمای حسنی بی نهایت بودن به معنای دیگری می باشد.

در یک نگرش کلی می توان گفت که تمامی مراتب وجودی همه و همه نهایتا در حقیقت وجود یا همان هویت غیبیه اندکاک پیدا می کنند و متلاشی می شوند پس هیچ چیز و هیچ کس به خودِ هویت غیبیه راه نخواهد داشت چون قبل از رسیدن به هویت غیبیه به طور کامل می سوزد و مندک می گردد در نتیجه عظمت هویت غیبیه حتی قابل تصور هم نمی باشد چه برسد به شهود کردن.

پس تمام اطلاع ما درباره هویت غیبیه فقط همین است که اجمالا می دانیم حتما یک حقیقت محضه وجودی هست که تمام مراتب وجود تحت اشراف آن شکل گرفته است چون محال است که این ظهورات و تجلیات تحت اشراف عدم باشد و از عدم آمده باشد. در نتیجه همان حقیقت محضه وجودی با همه شکن ها همراهی هم می کند و معیت قیومیه دارد.

البته این نکته را هم دانستیم که هویت غیبیه هم می تواند همراهی با واسطه با مخلوقات داشته باشد و هم بر مبنای اندکاک تمام واسطه ها در هویت غیبیه می تواند همراهی مستقیم و بدون واسطه با مخلوقات داشته باشد پس معیت قیومیه حق تعالی به دو صورت تحلیل می شود.

اما در مورد ما مخلوقات باید گفت که نه به طور مستقیم و نه حتی به طور غیر مستقیم هیچ همراهی و معیتی با هویت غیبیه و حقیقت محضه وجود نداریم؛ بلکه همیشه وجود لایتناهی را در آینه یک نبی مشاهده می کنیم که با نبوت تکوینی خودش ما را از فیض وجود سیراب می کند مثلا در عالم خارجی عقل اول همانند یک نبی فیض وجود را برای سایر مخلوقاتی که در قلمرو خود دارد منعکس می کند پس نبوت تکوینی عقل اول، وجود را به سایر مخلوقات می رساند در نتیجه مخلوقات عالم خداوند را در آینه عقل اول شهود می کنند.

امام خمینی(ره)در پایان این مصباح اشاره می فرمایند که نبوت صورت علمی پیامبر اکرم(ص)در مرتبه علم خداوند برای سایر اعیان ثابته ظهور نبوت اسم اعظم”الله”برای سایر اسماء است همچنین نبوت حقیقت محمدیه یا همان عقل اول در عالم خارجی نیز ظهور نبوت صورت علمی پیامبر(ص) در علم خداوند برای سایر اعیان ثابته است. از آنجاییکه نبوت تکوینی همان خبررسانی وجودی یا واسطه فیض بودن سبب ظهور شکن هایی می شود که تحت اشراف نبی تکوینی قرار دارند پس اگر مخلوقات هم در علم خداوند و هم در عالم خارجی تحت اشراف حقیقت نورانی پیامبر(ص) ظهور می کنند چون فیض وجودی را همیشه از حقیقت پیامبر(ص) دریافت می کنند پس معیت قیومیه وجود لایتناهی را نیز همیشه در آینه انسان کامل شهود می کنند.

معیت ویژه حاصل شهود معیت قیومیه:

اما در انتهای این مبحث به معیت ویژه خداوند هم اشاره می کنیم که بر پایه علم صحیح و عمل صالح رخ بر مبنای شریعت می دهد و از آنجاییکه در مصباح های پیشین دانستیم که دستورهای شریعت بر مبنای قواعد عالم خارجی تنظیم شده است پس علم به عقاید الهی و عمل به دستورات شریعت سبب می شود که علاوه بر معیت قیومیه خداوند که شامل همه مخلوقات می شود اولیاء الله از معیت ویژه وجود لایتناهی نیز برخوردار شوند که البته همین معیت ویژه هم مثل معیت قیومیه دارای مراتبی می باشد و اصولا یک رشحه و ظهور خاص از معیت قیومیه است. در ادامه توضحیاتی را پیرامون معیت ویژه بیان می کنیم:

اگر انسانی با عمل به دستورات شریعت از آلوده شدن به مادیات و کثرات فریبنده دنیوی پرهیز کند حجاب مادیِ مخلوقات کثیر از پیش روی او برداشته می شود و به مرتبه قبل از مخلوقات یعنی عالم اسمای حسنی ورود پیدا می کند و اسمای حسنای وجود لایتناهی را مندک در اسم اعظم”الله” می بیند. در چنین حالتی اسم”الله”معیت ویژه ای با او پیدا می کند و این علاوه بر معیت قیومیه ای است که از قبل با او داشت. پس این معیت ویژه از ظهورات همان معیت قیومیه اسم”الله” است که شخص بر اثر پرهیزگاری و اجتناب از آلوده شدن به کثرات توانسته است حجاب مخلوقات را کنار بزند و مرتبه قبلی وجود یعنی عالم اسمای حسنی را تحت اشراف اسم اعظم”الله” شهود کند پس اسم”الله” همراهی ویژه ای با او پیدا می کند و در او متجلی می شود یا به عبارت دیگر شخص پرهیزگار در اسم”الله” فانی می شود و شخصی که به این مقام دست بیابد بر اثر معیت ویژه خداوند موفق به شهود معیت قیومیه ای می شود که از ابتدا همراه او بوده است ولی شخص به آن توجهی نمی کرده است. با این نگرش می توان گفت که معیت ویژه خداوند همان عنایتی است که به برخی از بندگانش می کند تا با کنار زدن پرده ها و حجاب ها معیت قیومیه او را شهود کنند. این عنایت به دو دلیل شامل برخی از بندگان خداوند می شود که یکی از آنها عمل صالح و پرهیزگاری و تقوا می باشد.انتهای آیه زیر بدین حقیقت اشاره می کند:

الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم واتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقین

اما مثال فوق درباره معیت ویژه خداوند بر اثر تقوا و پرهیزگار در جان انسان پیاده می شود پس مربوط به عمل انسان است اما هم اکنون به ذکر مثالی می پردازیم که از نگاه دقیق مربوط به نگرش و علم و معرفت انسان می باشد:

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین

در آخر آیه فوق به معیت ویژه خداوند با محسنین اشاره شده است که پرتوی خاص از معیت قیومیه حق تعالی می باشد. از پیامبر اکرم(ص) پرسیدند: احسان چیست؟

ایشان پاسخ دادند:

ان تعبد الله کانک تراه

طبق فرمایش پیامبر(ص) احسان یعنی سعی کنیم تعین”الله” را همراه اسمای حسنایی که در بر دارد در عالم آفرینش مشاهده کنیم و اگر به این درجه از احسان متصف شویم در اسم اعظم”الله” فانی شده ایم و اسم”الله” هم در ما ظهور کرده است در نتیجه از معیت ویژه اسم”الله” برخوردار شده ایم و وجود خداوند را در همه جا متجلی می بینیم یعنی همان چیزی که پیامبر(ص) در شرح احسان به آن اشاره فرمودند و شامل مصادیق آیه ذکر شده می شویم اما حتی اگر وجود خداوند را در همه جا شهود نکنیم باز هم او در همه جا هست و ناظر کارهای ما می باشد پس معیت قیومیه او همچنان ثابت و پابرجا هست منتها اگر او را شهود کنیم متوجه این معیت قیومیه می شویم و این یعنی معیت ویژه خداوند هم نصیب ما شده است. پس حضور خداوند در همه و ناظر بودن او بر تمام مخلوقات یک قاعده تکوینی تغییر ناپذیر است و حتی اگر ما آن را شهود نکنیم باز هم این قاعده تکوینی پابرجا و ثابت است. پیامبر اکرم(ص) در ادامه حدیث به این مطلب هم اشاره می فرمایند:

فان لم تکن تراه فانه یراک

یعنی حتی اگر تو خداوند را شهود نکنی او چون همه جا حاضر است پس بدون شک تو را می بیند.

در نگرش عرفانی شهود معیت قیومیه حق تعالی همان معیت ویژه نام دارد که اگر کسی به این مقام والا راه یابد به اذن خداوند از خطرات زندگی نجات می یابد. در این باره آیاتی را از سوره شعراء پیرامون حضرت موسی(ع) ذکر می کنیم:

فلما تراءی الجمعان قال اصحاب موسی انا لمدرکون قال کلا ان معی ربی سیهدین

در دو آیه فوق اشاره می شود که اصحاب موسی(ع) چون فقط به کثرات توجه داشتند و معیت قیومیه خداوند را شهود نمی کردند با دیدن لشگریان فرعون یقین کردند که مجددا گرفتار آنها خواهند شد. اما موسی(ع) چون به مقام معیت ویژه راه یافته بود موفق به شهود معیت قیومیه حق تعالی شده بود و با یقین به حضور خداوند در آن صحنه پندار باطل قوم خودش را با قاطعیت رد می کند که از این قاطعیت حضرت موسی(ع) در مقابل قومش در آیه ذکر شده با واژه” کلا” یاد شده است که این واژه بیانگر این است که هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

در واقع اصحاب موسی(ع) چون متوجه معیت قیومیه خداوند نبودند با دیدن لشگر فرعون ناامید شدند و گمان کردند که حتما گرفتار فرعونیان می شوند ولی موسی(ع) معیت قیومیه خداوند را مشاهده می کرد و با این شهود مشخص می شود که از معیت ویژه خداوند هم برخوردار بود پس به قوم خود رو می کند و خطاب به آنها می گوید:

کلا ان معی ربی سیهیدین

یعنی هرگز چنین نیست همانا همراه من است پروردگار من، پس هدایتم خواهد کرد.

فاوحینا الی موسی ان اضرب بعصاک البحر فانفلق فکان کل فرق کالطود العظیم و ازلفنا ثم الآخرین

آیات فوق نتیجه معیت قیومیه خداوند را بیان می کند که بر اثر آن موسی(ع) توسط’وحی حق تعالی راهنمایی می شود. پس دریا شکافته می شود و موسی و اصحاب او از آب می گذرند ولی فرعون و لشگرش غرق می شوند که در ادامه آیات به غرق شدن فرعونیان هم اشاره می شود:

و انجینا موسی و من معه اجمعین ثم اغرقنا الآخرین

اما در ادامه همین آیات نکته ای کلیدی بیان می شود:

ان فی ذلک لآیه و ما کان اکثرهم مومنین و ان ربک لهو العزیز الرحیم

اگر طبق آیه اول کسی به وحدت وجود حق تعالی که با همه کثرات معیت قیومیه دارد ایمان بیاورد و آن را شهود کند طبق آیه دوم مورد مهر و عنایت خداوند قرار می گیرد و چون خداوند عزیز و شکست ناپذیر است با تجلی عزت خداوند در بندگان مومن آنها نیز شکست ناپذیر می شوند مثل حضرت موسی(ع) که در برابر فرعونیان پیروز شد.

البته ایمانی که بتوان با آن معیت قیومیه حق تعالی را شهود کرد با توهم ذهنی زمین تا آسمان فرق دارد چون در نگاه اهل بیت(ع) تصور ذهنی ما از خداوند اصلا ایمان نیست بلکه با نگرش دقیق یک نوع کفر است. امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

یعنی هر کس خداوند را با تصور ذهنی بپرستد قطعا کافر است. البته ممکن است چنین شخصی در میان مسلمانان به حساب آید ولی در حدیث فوق امام صادق(ع) به حقیقت مطلب و واقعیت ایمان اشاره می فرمایند که بر اساس آن بایستی معیت قیومیه وجود حق تعالی را با جان خودمان شهود کنیم نه اینکه او را در بالای آسمانها فرض کنیم و صرفا تصوری درباره او در خیال خودمان داشته باشیم.

اصولا بسیاری از مشکلات زندگی ما برای این است که خداوند را غایب فرض می کنیم و متوجه معیت قیومیه او نیستیم به همین جهت معیت ویژه او هم نصیب ما نمی شود و در هنگام خطر و گرفتاری میان کثرات خود را تنها می پنداریم و ناامید و افسرده می شویم.

پس دانستیم که در نگرش دقیق عرفانی معیت ویژه خداوند همان توفیقی است که به بنده اش عطا می کند تا بنده او موفق به شهود معیت قیومیه خداوند بشود. همچنین با ذکر دو آیه از قرآن کریم بیان کردیم که توفیق بار یافتن به مقام معیت ویژه با دو وسیله بدست می آید که یکی از آنها عمل صالح و پرهیزگاری است و دیگری علم و معرفت صحیح و مراقبه بر شهود خداوند است که این دو وسیله از هم جدا نمی باشند و مداومت بر استفاده توامان از هر دوی آنها سبب بار یافتن به مقام معیت ویژه می شود.

اما از آنجاییکه معیت قیومیه یک حقیقت خارجی و تکوینی است و معیت ویژه شهود همان حقیقت تکوینی می باشد ما چه موفق به شهود حقیقت خارجی بشویم و چه موفق به شهود آن نشویم حقیقت خارجی هیچ تغییری نمی کند و پابرجا و ثابت می ماند‌. در نتیجه خداوتد همیشه و در همه جا با همه و همه چیز همراه است حتی اگر ما متوجه این حقیقت روشن تر از روز نباشیم. در این باره به آیه ای از سوره نساء اشاره می کنیم:

یستخفون من الناس و لایستخفون من الله و هو معهم اذ یبیتون ما لایرضی من القول و کان الله بما یعملون محیطا

آیه فوق درباره مجرمان است و طبعا چنین افرادی از معیت ویژه برخوردار نیستند پس به هیچ عنوان متوجه معیت قیومیه حق تعالی نمی باشند ولی طبق آیه وجود لایتناهی خداوند همه جا با آنها هست و به اعمال آنها احاطه دارد. پس حقایق خارجی و تکوینی غیر قابل تغییر هستند و به پذیرش یا عدم پذیرش ما ربطی ندارند منتها اگر ما آنها را بپذیریم در مرحله بعدی می توانیم بر مبنای آنها عمل کنیم و در زندگی خودمان سعادتمند شویم و اصولا روی همین حساب شریعت الهی بر مبنای حقیقت خارجی و تکوینی تنظیم شده است چون قواعد زندگی صحیح در نظام تکوینی را برای ما بیان می کند.

بخوانید ::   عنقای مغرب
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *