– نتیجه سوم

"شوق و محبت بـه واسـطۀ بعـد و حجـاب تعـین، اقتـضای ذلـت، یعنـی عبـادت،کنـد کـه: ان کـل مـن فـی الـسماوات و الارض الا اتـی الرحمان عبدا".
شرح:
پیداست که دسترسی نداشتن به یک کمال وجودی هر کسی را برای بدست آوردن آن به تکاپو می اندازد.عدم دسترسی به برخی از کمالات برای هر کسی به دلیل حجاب و تعینی می باشد که مانع دستیابی او به آن کمال گشته است.
حجاب ها و پرده هایی که مانع شهود انسان می شوند همگی مربوط به خود او هستند و به دلیل ظرفیت و قابلیت اندک او پدیدار شده اند که البته آن هم نتیجه عقاید فاسد و اعمال باطل هر کس می باشد.
خب،نکته فوق دلیل بودن حجاب پیش روی انسان ها بود.اما دلیل شوقی که در هر کس برای برانداختن حجاب و کنار زدن پرده ها می باشد،در چه چیز است؟
دلیل شوق و عشقی که در همه مخلوقات نسبت به کسب کمالات و فضائل وجودی است همان عشق خداوند به کمالات خود می باشد که آن حب و عشق ابتدا در اسماء و صفات او منعکس می شود و سپس در مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات منعکس می گردد.پس از آنجاییکه خداوند به کمالات ذاتی خود عشق می ورزد مخلوقات هم که تجلی او می باشند به کمالات وجودی عشق می ورزند.به بیان دیگر عاشق و معشوق که تا پیش از این هر دو یک حقیقت واحد بودند پس از انعکاس یافتن در کثرات و مخلوقات، متعدد می شوند و جلوه های بی شماری از "زیبایی" و "زیبایی دوستی" را نتیجه می دهند.به تعبیر حافظ شیرازی(اعلی الله مقامه الشریف):

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب                  کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
در مخلوقات، عشق ورزیدن و دوست داشتن یک کمال وجودی، سبب این می شود که هر یک از آنها برای کنار زدن پرده ها و حجاب هایی که پیش روی اوست، خود را به سختی بیندازد و این یعنی همان ذلت و بندگی.
اما چون مخلوقات هم در اصل ذاتشان و هم در صفات و افعالشان محتاج خداوند متعال هستند حتی اگر به دلیل دل مشغولی های نفس ناطقه شان متوجه نباشند هر لحظه و بلکه آن به آن در شوق و حرکت جوهری به سمت یک کمال وجودی می باشند و این حقیقت مسلم یک واقعیت تکوینی است که هیچ مخلوقی از آن مستثنا نمی باشد(برای توضیحات بیشتر پیرامون این مطلب به مبحث"فقر وجودی"مراجعه شود).
پس تمام مخلوقات عالم امکان در تلاش و تکاپو برای رسیدن به یک کمال وجودی هستند و هر حجابی که پیش روی آنان است مربوط به ظرفیت و قابلیت اندک ماهیت خودشان می باشد؛البته وجود حق تعالی هیچ حجابی ندارد و با همه ماهیات و مخلوقات همراه است به تعبیر شیوای مولا علی(ع)که در کتاب مصباح المتهجد نقل شده است:"دنا فی علوه و علا فی دنوه"یعنی خداوند در عین اینکه بلند مرتبه است در مراتب پایین هم می باشد و در عین حضور در مراتب پایینی،بلند مرتبه می باشد؛چرا که او یک وجود قیومی و صمدی است که همه جا را پر کرده است و از همه جا و همه کس و همه چیز هم فراتر و منزه است.پس بلند مرتبه بودن او مثل بلند مرتبه بودن برخی مخلوقات نیست که در بالای جایی باشد.
دنا فی علوه و علا فی دنوه
در نتیجه امکان ندارد که کسی به طور کامل نسبت به آن وجود مقدس جاهل و بی خبر باشد پس تمام حجاب ها و پرده ها مربوط به کمالات وجودی و تجلیاتی می باشد که از ظرفیت و قابلیتِ ماهیت یک مخلوق فراتر است.بنابراین ما نسبت به درجات و شئونات وجود بی خبریم نه اصل هستی و اصالتی که همه در آن غرقه می باشیم و طبق حدیثی از امام صادق(ع)که در بخش"معرفت"ذکر کردیم حتی خودمان را هم به طفیلی او می شناسیم.پس حجاب ها و پرده ها فقط نسبت به مراتب بالاتر از ما می باشد، نه نسبت به اصل وجود.
حال این حجاب ها و پرده ها گاهی مادی است مثل دیواری که مانع شهود اشیای پشت خودش می باشد و گاهی هم معنوی است مثل دلبستگی ها و وابستگی های باطل و خیالات و توهماتی که مانع سلوک یک فرد شده است.
نکته ای که در این میان است این است که برای مثال در مورد شخص فوق الذکر که در حجاب می باشد حتی همان دیوار و خیالات ذهنی هم از نوع تجلیات وجودی می باشد که صد البته مانع شهود تجلیات دیگری شده است.
در بخش"حجاب و تجلی"روایاتی را پیرامون اینکه در وجود لایتناهی هر تجلی به منزله یک حجاب است و هر حجاب هم می تواند یک تجلی باشد،بیان کرده ایم.
پس تا همیشه هم تجلیات تازه و نو، ظهور می کند و هم پیش روی هر کسی حجاب و پرده می باشد.آخرین حجابی که هیچ وقت از پیش چشمان قلب هیچ مخلوقی کنار نخواهد رفت ماهیت خود اوست.پس او حتی با کنار زدن تمامی پرده ها و حجاب ها و در صورتی که سراپا چشم و گوش شود نهایتا می تواند کمالات وجودی را به اندازه ظرفیت جان خودش شهود کند و نه بیش از آن؛چرا که امکان ندارد که مخلوقی بتواند تعین خویش را از بین ببرد و مرتبه ای بالاتر از آن را شهود کند زیرا در صورت تحقق این فرض آن مخلوق معدوم گشته است و دیگر کسی نمی ماند که بخواهد چیزی را شهود بکند یا نکند.پس اصل آفرینش و تعین شخص به عنوان آخرین حجاب هیچ گاه از بین نمی رود.البته اگر کسی تهذیب نفس نکند و غبار روی آینه جان او نشسته باشد حتی به اندازه ظرفیت ماهیت خودش هم موفق به شهود وجود حق تعالی نمی شود.
خب،وقتی حجاب ها دائمی بودند و با نگرش دقیق عرفانی اصلا فرض ندارد که برای یک مخلوق هیچ حجابی نباشد پس نتیجه می گیریم که شوق و عشق به کنار زدن حجاب ها و پرده ها و تعینات و تقیدات نیز دائمی است.
اشاره کردیم که شوق ورزیدن و عشق به کمالات که در سراسر عالم جاریست سبب تکاپو و حرکت تمام مخلوقات می شود که نام این جنبش و حرکت به سمت کمالات را "عبادتِ تکوینی"می گذاریم که به دلیل ناقص بودن مخلوقات عالم در ذات و صفات و افعال و فقر محض بودن آنان نسبت به وجود لایتناهی حق تعالی می باشد.
شیخ شبستری(رضوان الله علیه)برای این نوع از"عبادت"که در سرتاسر عالم جریان دارد به آیه زیر از سوره مریم(س) استشهاد می کند:
 ان کـل مـن فـی الـسماوات و الارض الا اتـی الرحمان عبدا

هیچ کسی در آسمان ها و زمین نیست مگر اینکه بنده وار به سمت خداوند رحمان در حال آمدن است.

پیداست که خداوند رحمان همه جا را پر کرده است پس فرض ندارد که مثلا در یک مکان قرار گرفته باشد و مخلوقات به سمت او حرکت کنند.پس منظور آیه این است که هر مخلوقی به سمت یکی از تعینات و کمالات آن وجود مقدس که بر روی نفس رحمانی او نقش بسته است حرکت می کند.
شاهد حرف فوق را می توان از خود آیه ذکر شده دریافت؛چرا که واژه"آتی"به معنای آمدن به سمت یک چیز می باشد و واژه"الرحمان"اشاره دارد که آن چیز یکی از تعینات نفس رحمانی یا همان"حق مخلوق به"می باشد و کلمه"عبداً"هم در انتهای آیه این مطلب را به خوبی بیان می کند که مخلوقات در این حرکت کاملا ذلیلانه و بنده وار می باشند و هیچ راه خروجی از آن ندارند.

بخوانید ::   - حقیقت نهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *