ادراک

ادراک

ادراک و معرفت یافتن به وحدت وجود چگونه است؟ ضمن پاسخ به این سوال توضیح می دهیم که علم مخلوقات به خودشان و نیز به یکدیگر و همچنین به خالقشان به طفیلی خداوند صورت می گیرد.

ادراک خداوند نسبت به خودش:

حق تعالی وجودی بسیط و یک دست و منزه از هر گونه کثرت ذهنی و خارجی و عقلی و وهمی است. به تعبیر مولا علی(ع)در توحید صدوق:

انه لاینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم

پس او حقیقت صرف و بحت است و هیچ ترکیب و تقسیمی در آن ذات مقدس راه ندارد. پس ادراک و معرفت او به خودش عینِ همان وجودِ اوست به عبارت دیگر وجود او سراسر علم و هشیاری و ادراک و معرفت است. ضمنا وحدت او احدی است یعنی به دلیل عدم تناهی جا برای وجودی دیگر در کنار خودش نمی گذارد.باز به تعبیر امام علی(ع)در توحید صدوق:

ما لا ثانی له لایدخل فی باب الاعداد

چیزی که دومی ندارد در باب اعداد وارد نمی شود.

پس ما نمی توانیم در کنار خداوند وجودهای دیگری را به شمارش در آوریم.مولا(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

واحد لا بعدد

یعنی خداوند یک وجود واحد است ولی در کنار کثرات قابل شمارش نیست بلکه همه کثرات را خودش فراگرفته است پس شمارش ها در مخلوقات و تجلیات او رخ می دهد و خود او از صفات مخلوقاتش منزه است. پس غیری در کنار او نیست که خداوند بخواهد نسبت به او ادراک و معرفت پیدا کند بلکه همه چیز شکن ها و ظهورات خود آن وجود مقدس می باشد.

ادراک یک مخلوق نسبت به مخلوقات دیگر:

اما همین وجود واحد و بسیط در عالم خارجی نسبت به ما مخلوقات در مراتبی ظهور می کند که در یک نگاه کلی به سه مرتبه تقسیم می شود:

عالم ناسوت یا دنیا(اسفل سافلین)

عالم ملکوت یا مثال(برزخ)

عالم جبروت یا عقول مفارقه

تمام ادراکاتی که توسط ما انسان ها در عالم ناسوت(دنیا)و عالم ملکوت رخ می دهد همگی به کثرات تعلق می گیرد.منتها ذهن ما نسبت به کثرات یک تصویرسازی مطابق آنها در اندیشه مان صورت می دهد که آن تصویر هر چند از امور کثیری حکایت می کند ولی خودش به طفیلی وجود یک وحدت و به هم پیوستگی دارد.این کثراتی را که نسبت به آنها ادراک و معرفت پیدا می کنیم همگی شئونات و ظهورات کثیر و تجلیات فراوان وجود می باشند که ما به طفیلی وجودی که هم خود ما و هم سایر اجسام را فرا گرفته است به ادراک آنها نائل می شویم وگرنه کثرات جدای از وجود هیچ نسبتی با هم ندارند و نمی توانند یکدیگر را ادراک کنند. پس علم و ادراک و معرفت در واقع همان وحدت است وگرنه کثرت با جهل برابر است در نتیجه اگر کثرات بخواهند علم و ادراک و معرفت پیدا کنند این کار باید به طفیلی وحدت صورت گیرد. پس هر شیئی بخواهد شیء دیگری را ادراک کند حتما بایستی به وسیله وجود واحدی که همه اشیاء را فرا گرفته این کار را انجام دهد.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند.

از آنجاییکه وجود واحد حق تعالی همه مخلوقات را در قبضه قدرت و در ملک لایتناهی خود فراگرفته است پس با علمی که به خودش دارد به همه مخلوقات هم علم خواهد داشت.پس او علم خود را به واسطه چیزی غیر از خود بدست نمی آورد بلکه این ما مخلوقات هستیم که ادراک و معرفت خودمان به یکدیگر را به وسیله چیزی غیر از خودمان یعنی به وسیله وجود حق تعالی به دست می آوریم.

ادراک مخلوقات نسبت به خودشان:

پس در علم و ادراک و معرفتِ ما مخلوقات همیشه کثرت ها نقش دارند زیرا وقتی بخواهیم به یک مخلوق علم پیدا کنیم حتی اگر آن مخلوق خودمان باشیم بایستی این کار را به وسیله خداوند انجام بدهیم.پس در علم ما به دیگران سه عامل نقش دارد یکی خود ما و یکی وجود حق تعالی و یکی هم شیئی که به آن علم پیدا می کنیم.وقتی هم که بخواهیم به خودمان علم پیدا کنیم باز این کار را به وسیله خداوند انجام می دهیم یعنی در اینجا هم می توان دو عامل را در نظر گرفت یکی خود ما و یکی هم حق تعالی که به وسیله او نسبت به خودمان علم پیدا می کنیم.پس باز هم کثرت پیش می آید و گفتیم که کثرت ها به طفیلی وحدت به هم علم پیدا می کنند در نتیجه تمام ادراک و معرفت ها به طفیلی وجود واحد حق تعالی رخ می دهد حتی وقتی بخواهیم به خودمان علم پیدا کنیم باز هم به طفیلی وجود واحد خداوند این کار را انجام می دهیم چرا که خود ما نیز یکی از کثرات و مخلوقات هستیم. امام صادق(ع)در تحف العقول درباره ادراک و معرفت و علم پیدا کردن به جانِ خودمان می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

و خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.

ادراک مخلوقات نسبت به خداوند:

اما ما مخلوقات حتی وقتی که می خواهیم به خداوند هم علم پیدا کنیم هر چند طبق روایات خداوند را مستقیما به خود او می شناسیم ولی از آنجاییکه خود ما غیر از وجود حق تعالی هستیم باز هم پای کثرت پیش می آید پس در این مورد هم نیازمند به وجود واحد حق تعالی هستیم.امام صادق(ع)در تحف العقول و نیز  توحید صدوق می فرمایند:

و انما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم انه عرفه بغیره؟

همانا خداوند یک وجود واحد و یگانه است پس چگونه به یگانگی او اقرار کرده کسی که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته است؟

هر کس فکر کند اصل وجود خداوند را به وسیله مخلوقات شناخته است ابتدا در کنار او یک وجود دومی را اثبات کرده و سپس پنداشته است که به وسیله آن وجود دوم به وجود اولی که خداوند است پی برده است، در حالی که چنین شخصی به تعبیر امام صادق(ع)در حدیث ذکر شده یگانگی خداوند را انکار کرده است چون بنا بر قاعده وحدت وجود ،  وجود یک حقیقت واحد و یگانه و بسیط است و ما حق نداریم که در کنار او وجودهای دیگری را اثبات کنیم در نتیجه ما خداوند را مستقیما به خود او می شناسیم. اما در همین شناخت مستقیم ما نسبت به خداوند باز هم کثرت در کار می باشد چون خود ما غیر از او هستیم و همین یعنی دوگانگی و کثرت. اما خود حق تعالی وقتی می خواهد به خودش ادراک و معرفت پیدا کند این کار را به وسیله چیزی غیر از خودش انجام نمی دهد چرا که وجود او عین همان علم به خودش می باشد پس او سراسر علم و هشیاری است.به حدیث زیر از توحید صدوق توجه کنید که وقتی راوی از امام رضا(ع)می پرسد که خداوند چگونه در مرتبه قبل از آفرینش مخلوقات به خود علم داشته است امام پاسخ می دهند که برای این کار نیازی به چیزی غیر از خود او نبود چون خود او عین علم به خودش می باشد:

سألت أبا الحسن الرضا(ع) هل کان الله عارفا بنفسه قبل أن یخلق الخلق قال نعم قلت یراها و یسمعها قال ما کان الله محتاجا إلى ذلک لأنه لم یکن یسألها و لا یطلب منها هو نفسه‏ و نفسه‏ هو.

راوی می گوید از امام رضا(ع)پرسیدم آیا خداوند قبل از آفرینش مخلوقات، نسبت به خودش ادراک و معرفت داشت؟فرمودند:آری.گفتم:یعنی خودش را می دید و می شنید؟فرمودند:خداوند نیازی به این کارها نداشت چرا که در آن مرتبه او نیازی به دیدن و شنیدن نداشت بلکه او نفسش بود و نفس او هم عین او بود. ملاحظه می کنید که طبق بیان امام رضا(ع)در مرتبه ذات یعنی قبل از آفرینش مخلوقات یک وجود صرف و بسیط بوده است که عین علم به خودش بوده است پس همان وجود بسیط عین هشیاری و دانایی بوده است و چون در آن مرتبه هیچ کس دیگری نبوده است پس این علم فقط به خود خداوند بوده است و واضح است که علم خداوند به خودش مستقیم و بلا واسطه است و نیازی به دیدن و شنیدن ندارد چرا که ذات او همان علم است و وجود مقدس او همان ادراک و معرفت است. این درباره علم خداوند به خودش بود که هیچ کثرتی در آن نبود؛ نکته بعد اینکه حتی وقتی خداوند می خواهد به مخلوقاتش هم علم پیدا کند باز هم کثرتی در کار نیست چرا که مخلوقات مندک در آن واحد یگانه هستند و جدای از او معدوم می گردند پس به این معنا غیر از خود او نیستند یعنی فانی در او هستند و علم خداوند به آنها عین علم به خودش می باشد چون همه مخلوقات را در خود غرقه کرده و تمامی کثرات را فراگرفته است.پس اگر کثرات وجود جدایی از آن واحد یگانه ندارند طبعا در ادراک و معرفت و علم پیدا کردنِ آن واحد یگانه به آنها هم کثرتی پیش نمی آید.پس خداوند با علم به وجودِ خودش علم به مخلوقات هم دارد.

در علم خداوند به مخلوقات هیچ کثرتی پیش نمی آید چون مخلوقات مندک و فانی در او هستند ولی در علم ما به خداوند کثرت پیش می آید چون واضح است که خداوند در ما فانی نیست بلکه ما در او فانی می باشیم. نکته دیگر اینکه از آنجاییکه دانستیم بر خلاف علم خداوند، در علم ما مخلوقات چه نسبت به خودمان و چه نسبت به دیگران و چه نسبت به خداوند همیشه کثرت نقش دارد پس ما هیچ گاه نخواهیم توانست آنطور که خداوند خودش را می شناسد او را بشناسیم چرا که علم او عین وحدت است و وجود واحد او عین علم است ولی علم ما مخلوقات همیشه دچار کثرت می باشد چون به طفیلی خداوند صورت می گیرد و این یعنی عاملی غیر از خود ما در علم ما دخالت دارد. در نتیجه هر وقت که ما مخلوقات به خداوند علم پیدا می کنیم این علم ما در کثرات محقق می شود نه در ذات غیبیه او؛ چرا که در ذات احدیت او چون هیچ مخلوقی ظهور نکرده است پس یک وجود بسیط و واحد است که عینِ علم به خودش می باشد و در آن مرتبه هیچ مخلوقی در کار نیست در نتیجه بر خلاف علم خداوند ، علم ما مخلوقات همیشه در آینه کثرات بدست می آید. برای تایید حرف فوق به این بخش از کلام امام حسین(ع)در دعای عرفه اشاره می کنیم:

تعرفت الی فی کل شیء

تو خودت را در همه اشیاء به من شناساندی.

ملاحظه می کنید که طبق بیان امام حسین(ع)علم ایشان نسبت به خداوند در اشیاء و کثرات بدست آمده است نه در ذات احدیت خداوند؛ حال این اشیاء و کثرات یا مخلوقات پیرامون ما هستند و یا خود ما هستیم اما به هر حال چیزی که مسلم است این است که هیچ کس نمی تواند وجود را در ذات احدیت او شهود کند بلکه حتما بایستی آن را در آینه کثرات پیرامون خود و یا آینه جان خودش شهود کند.پس وجودِ واحد را در آینه اشیاء کثیر شهود می کنیم و اشیاء کثیر را هم به طفیلی وجود واحد می بینیم.البته این نکته را هم متذکر شویم که اینکه می گوییم وجود را مستقیما به خود او می شناسیم با اینکه می گوییم او را در آینه ماهیات می شناسیم هیچ منافاتی نمی باشد چرا که ما هر چند او را مستقیما با خود او می شناسیم ولی این شناخت مستقیم ما به او در آینه ماهیات رخ می دهد پس ماهیات به هیچ وجه وسیله شناخت ما نسبت به وجود نیستند بلکه محل شناخت ما نسبت به وجود هستند و ما خداوند را بدون هیچ وسیله ای مستقیما به خود او می شناسیم ولی این شناخت ما در ظرف مخلوقاتِ او رخ می دهد چون توضیح دادیم که ادراک و معرفت به ذات احدیت خداوند غیر ممکن است و فقط خودِ وجودِ واحد است که به ذات احدیت خودش ادراک و معرفت دارد چرا که در آن مرتبه غیبیه هنوز هیچ مخلوقی ظهور نکرده است در نتیجه وحدتِ صرف است و وحدت نیز همان علم و ادراک و معرفت و هشیاری است به عبارت دیگر وجود واحد خداوند سراسر علم و ادراک و معرفت است.

نکته بعدی که شیخ قونوی(قدس سره)بدان اشاره می کند این است که وجود از آن حیث که واحد است فقط یک فیض واحد از خود صادر می کند.ما در بخش”قاعده الواحد” مفصلا توضیح دادیم که فیض واحد صادر شده از حق تعالی به این معنا نیست که در کنار آن فیض جا برای فیض دیگری باشد و نعوذبالله خداوند دیگر قادر نباشد فیضی را ساطع کند بلکه به این معناست که همانطور که وحدت خداوند عددی نیست و نمی توان در کنار او دومی و سومی فرض کرد فیض صادر شده از خداوند هم وحدت عددی ندارد چون نامحدود است و نمی توان در کنار او فیض دیگری را فرض کرد چون هر چه را که فرض کنیم در گستره همان فیض نخستین جای می گیرد و به هیچ وجه در کنار آن محسوب نمی شود. تمام خلقت های جزئی که خداوند انجام می دهد درون همین خلق نخستین و فیض واحد او رخ میدهد.این فیض واحد همه زمان ها و مکان ها و کائنات و حتی اسماء و صفات را فرا گرفته است پس نمی توان در کنار او چیز دیگری فرض کرد چون همان شیء مفروض را هم فراگرفته است. اما نخستین کثرتی که در این فیض واحد ظهور می کند همان صفات و اسمای وجود است و سپس صورت علمی مخلوقات ظهور می کند که سایه همان اسمای حسنی هستند.

اما صورت های علمی مخلوقات یا همان اعیان ثابته، به هیچ وجه وجود جدایی از خداوند ندارند زیرا مندک در او هستند و اگر فرض را بر این بگیریم که اعیان ثابته اصالت جدایی از خداوند دارند آن وقت باید بپذیریم که از ازل همراه خداوند چیزهایی غیر از او و جدای از او بوده اند زیرا اعیان ثابته همان صورت های علمی هستند و علم خداوند هم مثل خود او ازلی است.پس فرض درست این است که بگوییم اعیان ثابته مندک در خداوند هستند و از خود هیچ ندارند جز اینکه ظهور اسمای حسنای حق تعالی را منعکس می کنند.

اما فیض واحد خداوند پس از گذر از عالم اسمای حسنی و اعیان ثابته در عالم خارجی نیز متجلی می شود و هنوز هم مثل همان اول ساطع شدنش، یک فیض واحد است ولی اگر بخواهیم آن را با کثرات بسنجیم در هر مخلوقی به شکل ماهیت آن مخلوق ظهور می کند هر چند در اصلِ خودش هیچ رنگ و شکلی ندارد و بسیط و واحد است ولی با هر مخلوقی حالت خود آن مخلوق را ظهور می دهد پس به صورت کثرات مختلف جلوه می کند. آغاز این فیض واحد مرتبه احدیت ذاتی است چرا که قبل از مرتبه احدیت ذاتی دیگر هیچ فیضی را نمی توان فرض کرد چون قبل از احدیت ذاتی که نخستین مرتبه وجود است، هویت غیبیه می باشد که خودِ وجود است و هیچ حرفی نمی توان درباره آن گفت. تمام عوالم وجودی و مخلوقات درون آنها تحت سلطه وجود واحد و قهار حق تعالی هستند و از خود و برای خود هیچ ندارند و مندک در خداوند می باشند:

ان بطش ربک لشدید

همانا قوت و توان پروردگارت سخت و شدید است.

انه هو یبدی و یعید

همانا او آغاز می کند و باز می گرداند.

آغاز خلق به خاطر حبی است که حق تعالی به کمالات خود دارد و برای شهود هر چه بیشتر این حب ذاتی آن را در آینه مخلوقات هم به نمایش می گذارد تا علاوه بر شهود آن کمالات در ذات خود، آنها را در فعل خودش هم به صورت تفصیلی مشاهده کند. سپس بر اساس همین حب که به مظاهر و مخلوقات خود دارد دوباره آنها را به خود باز می گرداند و در خودش مندک و فانی می نماید(=یبدئ و یعید).

و هو الغفور الودود

غفور در لغت به معنای پوشاندن است و رحمت خداوند همه مخلوقات را می پوشاند و کلمه ودود هم به همان حب ذاتی خداوند نسبت به خودش اشاره دارد که در مخلوقات به صورت حب فعلی متجلی شده است. پس عشق و محبتی که میان مخلوقات بر قرار می شود تجلی حب خداوند نسبت به خودش می باشد که در مراتب پایین تر وجودی در آینه کثرات هم منعکس گشته است‌ و در بخش ” عشق ” مفصلا پیرامون این مطلب بحث کردیم.

در نتیجه همانطور که ادراک و معرفت مخلوقات نسبت به یکدیگر به طفیلی وجود واحد صورت می گیرد بر همین قیاس حب و عشق آنها نسبت به یکدیگر نیز به طفیلی وجود واحد صورت می گیرد چرا که کثرات اگر جدای از وحدت فرض شوند هیچ ربطی به هم پیدا نمی کنند.

ذو العرش المجید

مخلوقاتی که وجود لایتناهی آنها را بروز و ظهور می دهد و سپس به خفا می برد همگی در حیطه عرش مجید او هستند و بیانگر مجد و عظمت او می باشند. پس مجد و عظمتی که در کثرات و مخلوقات مشاهده می کنیم برای خود آنها نیست بلکه مجد و عظمت وجود واحد حق تعالی است که به طور پیوسته و مستمر در کثرات متجلی می شود همانطور که ادراک و معرفت آنها هم برای خودشان نبود بلکه همان علم خداوند بود که در آنان متجلی می شد.

 فعال لما یرید

اگر هم کسی بپرسد که چرا خداوند دست به خلقت می زند و دوباره مخلوقات را در خودش مندک می کند، باید گفت که فعال بودن در جهت خواسته ها و حب شهود کمالات خود در مخلوقات و کثرات یک ویژگی ذاتی برای خداوند است که از او جدا نیست.روی همین حساب هم وجود یک حالت تراوش کمالات و بروز دادن عجائب و پدیده های شگفت انگیز دارد که این ویژگی همیشه با او همراه است. در حدیث قدسی می خوانیم:

کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف

یعنی من یک گنج مخفی بودم و دوست داشتم که شناخته شوم پس مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم. از آنجاییکه مخلوقات تجلی اسمای حسنای خودِ خداوند هستند پس در واقع خداوند کمالات وجود واحد خودش را به صورت تفصیلی در مخلوقات کثیر مشاهده می کند منتها در مرتبه خلقت ، این کمالات را از دید مخلوقات خودش شهود می کند؛ به تعبیر مولا علی(ع) در نهج البلاغه :

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

سپاس خدایی را که برای خلقش در خلقش متجلی می شود.

نتیجه ای که از مطالب گفته شده در این نص بدست می آید بدین صورت است که:

اول اینکه مخلوقات و کثرات اگر به خودشان ادراک و معرفت پیدا می کنند این کار را به طفیلی وجود واحد انجام می دهند.

دوم اینکه مخلوقات و کثرات اگر به یکدیگر ادراک و معرفت پیدا می کنند باز هم این کار را به طفیلی وجود واحد انجام می دهند.

و سوم اینکه مخلوقات و کثرات اگر به خداوند(در مرتبه ظهور آن وجود واحد و نه ذات غیبیه او) ادراک و معرفت پیدا می کنند باز هم این کار را به طفیلی وجود واحد انجام می دهند.

نکات سه گانه فوق بر مبنای همان قاعده ای است که مولا علی(ع) در نهج البلاغه بیان فرمودند یعنی وجود واحد در مخلوقات کثیر متجلی شده است پس برای ما مخلوقات همیشه پای کثرت در میان است. با توجه به اینکه تجلی کمالات خداوند در مخلوقات فقط مختص ادراک و معرفت نیست ، همه کمالاتی که در کائنات و مخلوقات کثیر مشاهده می کنیم از وجود واحدی در آنان متجلی می شود که هر لحظه به سرتاپای آنها احاطه دارد و از رگ گردن به آنها نزدیکتر است. پس عشق و حبی که مخلوقات به یکدیگر دارند یا نسبت به خودشان دارند و یا نسبت به خداوند دارند همه از جانب خودِ خداوند در آنان متجلی شده است. البته در قیامت وقتی پرده ها و حجاب ماهیات و کثرات از پیش چشم دل انسان ها برداشته شود همه متوجه خواهند شد که هیچ مخلوقی از خودش هیچ کمالی نداشته است و تمام کمالات وجودی مختص خداوندِ واحد و یگانه بوده است که دم به دم در مخلوقات متجلی می شده است. پس علاوه بر علم و ادراک و معرفت سایر کمالات وجودی هم برای خداوند است که در مخلوقات کثیر متجلی می شود.