اعراف

اعراف

اعراف یعنی چه؟ چه کسانی در جایگاه اعراف حضور دارند و چگونه بر احوال دیگران آگاه می باشند؟در نوشتار زیر توضیح می دهیم که اعراف بر کدام مرتبه از وحدت وجود خداوند اطلاق می شود؟

اعراف یعنی چه؟

با ذکر مقدمه ای به سراغ واکاوی کلمه قرآنی ” اعراف ” می رویم و آن اینکه هر کدام از اشیاء را که ما در جهان آفرینش پیش روی خودمان می بینیم حتی خودمان در عوالم بالاتر هم دارای صورتی مخصوص همان عالم می باشند. عوالم آفرینش از دید دقیق عرفانی مانند آینه هایی می مانند که هر کدام از آنها سایه اعیان ثابته ای را که در علم خداوندی می باشند،به صورتی که مخصوص همان آینه و همان عالم است برای ما منعکس می کنند و نشان می دهند.

در واقع ما وقتی به عالم دنیا می نگریم مشغول تماشای علم خداوند می باشیم منتها در همان صورتی که این آینه یعنی دنیا برای ما منعکس می کند و اگر چشم برزخی شخصی باز شود، علاوه بر صورتی که ما از فلان شیء در آینه ای به اسم دنیا(ناسوت) می بینیم،او می تواند آن را در آینه ای دیگر به اسم ملکوت هم شهود کند.

هر چیزی که در این دنیا می بینیم ابتدا از تجلی اسمای حسنای خداوند در علم او ظهور کرده است و سپس تجلی آن در عالم خارجی از مرتبه جبروت گذشته و به ملکوت آمده است و از آنجا نیز به ناسوت که همین دنیا می باشد پا گذاشته است.پس هر چه که در اینجاست در عوالم بالاتر هم هست ولی اینطور نیست که هر چه در عوالم بالاتر از اینجا می باشد در اینجا هم الزاما ظهور داشته باشد. در سوره حجر این حقیقت بیان شده است که اشیاء، عوالم گوناگونی را پایین می آیند تا در این دنیا ظاهر شوند:

و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم

هیچ چیزی نیست مگر اینکه نزد ما خزائن آن می باشد و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ای معلوم و مشخص.

اندازه معلوم برای هر عالم طبق شرایط همان آینه ای است که برای آن عالم در نظر گرفته شده است و از آیه ذکر شده اینگونه برداشت می شود که هر کدام از اشیاء به تنهایی دارای خزانه هایی می باشند و منابع متعددی دارند و توضیح این مطلب بدین صورت است که وقتی اشیاء از عالم بالاتر به یک مرتبه پایین تر از وجود تنزل می یابند عالم قبل برای این عالم حکم یک خزانه و منبع را دارد،سپس همین عالم که از عالم بالاتر تجلی را دریافت کرده است،برای عالم پایین تر از خودش حکم یک خزانه و منبع را دارد و این قاعده کلی درباره تک تک اشیاء عالم ساری و جاری است یعنی همه آنها از عوالم بالاتر در این دنیا منعکس شده اند.

اما در بخش ” علم حضوری ” گفتیم که علم همه جا با وجود است و هیچ گاه از هم جدایی ندارند و دو اسم می باشند که بر یک حقیقت منتها از دو نظر دلالت می کنند.پس اگر بخواهیم چیزی را به حقیقت آن درک کنیم و واقعا به آن علم حقیقی داشته باشیم،بایستی تمام مراتبی که آن شیء از علم خداوندی طی کرده است تا در پیش چشمان ما ظاهر شده است را مشاهده کنیم و چون علم حضوری همان احاطه وجودی می باشد باید به تمام مراتب وجودی آن شیء احاطه پیدا کنیم و هیچ کدام از آن مراتب نباید از گستره حضور ذات ما بیرون بماند. نتیجه اینکه اگر یک عارف می گوید که من به این شیء علم حقیقی دارم حتما باید تمام مراتب آن شیء را از علم خداوند تا همین عالم دنیا شهود کند و گستره ذات وی باید آن مراتب را در برگرفته باشد که در این حالت شخص عارف به ” رجال اعراف ” یا همان مردان معرفت پیوسته است؛ در غیر این صورت علم او علمی ناقص است.

همچنین چون علم حقیقی با احاطه حقیقی یک شخص نسبت به یک چیز حاصل می شود پس حتما شخص عارف باید از مرتبه ای بالاتر به آن شیء احاطه داشته باشد و بالاترین مرتبه هم همان صورت علمی هر مخلوق نزد خداست پس شخص عارف باید با فنای در اسمای حسنای خداوند از دید حق تعالی به آن مخلوق در علم خداوند نگاه کند چون هر کدام از اشیاء را یکی از اسمای حسنای خداوند ظهور داده است پس آن اسم در مرتبه ای بالاتر از آن شیء می باشد در نتیجه کسی که در آن اسم فانی شده باشد نسبت به شیئی که تحت اشراف آن اسم ظهور کرده است، علم حقیقی پیدا کرده است؛ به بیان دیگر چنین شخصی به مرتبه اعراف که همان مقام معرفت کامل است وارد شده است.

البته اگر شخصی به این مقام برسد او حقیقتا به شیئی که ادعا می کند علم حضوری دارد چون از دید خداوند که وجودی محیط به همه اشیاء و تجلیات می باشد به آن شیء نگریسته است و در نتیجه تمام مراتب آن شیء را با گسترده کردن ذات خودش بر اساس حرکت جوهری در برگرفته است.چنین شخصی از همان منبع و مخزنی که شیء را در مراتب پایین تر متجلی می کند،به آن شیء علم پیدا کرده است و منبع و مخزن اشیاء، همان اسمای حسنای خداوند می باشند که ابتدا شیء را در علم خدا ظهور می دهند و سپس آن شیء در مراتب پایین تر وجود نیز تنزل می کند.پس عارفی که ادعا می کند من به حقیقت فلان شیء علم پیدا کرده ام در اسمی از اسمای حسنای وجود لایتناهی که آن شیء مورد ادعا را ظهور داده است فانی شده است و از آنجا به آن شیء می نگرد.اما با این حال در این مرتبه هم که همان مرتبه اعراف نام دارد باز هم علم او با علم خداوند فرقی دقیق دارد و آن هم این است که علم خداوند بالذات است ولی علم آن شخص عارف تجلی علم خداوند در جان او می باشد که با فنای در وجود لایتناهی بدست آورده است؛ البته در همین حالت نیز شخص عارف فقط به نسبت مقدار فنایی که داشته است و متناسب با گستره ذاتی خودش به اشیاء علم حقیقی پیدا می کند. ما بقی انسانهایی که به این مرتبه والا نرسند صورت های متجلی شده یک مخلوق را در مراتب پایین تر وجود و آینه های محدودتر آفرینش می بینند و به مراتب بالاتر فقط همان قدر علم دارند که مرتبه بالایی در آینه مرتبه پایین تر از خودش برای آنها متجلی کرده است.

نکته فوق راجع به مراتب بالاتر از شخص بود ولی هر کس به مرتبه پایین تر از خودش کاملا علم و تسلط دارد و این برای آنست که مراتب بالاتر سعه وجودی بیشتری نسبت به مراتب پایین تر از خودشان دارند و آنها را درون حیطه خودشان ظهور می دهند پس هر کس که در مرتبه ای بالاتر و آینه ای گسترده تر از هستی لایتناهی فانی گردد آینه های کوچکتر و صورت های متجلی شده در آنها را تحت اشراف خودش دارد و نسبت به آنها حکم اعراف را دارد.

یکی از دلایلی که خداوند در قرآن امر به اندوختن علم می کند همین واقعیت است که یک مسلمان مدام باید خویش را در آینه های وسیعتری از عالم امکان فانی کند و بدین وسیله جان خویش را بر اساس حرکت جوهری گسترش دهد و روی همین حساب هم خداوند در سوره طه می فرماید:((و قل رب زدنی علما))یعنی پروردگارا خود من را یا به عبارت دیگر همان جان مرا از لحاظ علم زیاد کن و گسترش ده:

و قل رب زدنی علما

البته علمی که در مبحث ” رجال اعراف ” واکاوی می شود از نوع علم حضوری می باشد که با اتحاد عاقل و معقول بدست می آید اما علمی که ما انسان های عادی به اشیاء پیرامون خود داریم یعنی همان علم حصولی از نگاه عرفان اسلامی اصلا علم محسوب نمی گردد چون ما فقط صورتی از آن شیء را به وسیله حواس پنج گانه خود درون ذات خودمان تصور می نماییم پس فقط به همان صورت ذهنی خودمان علم حضوری داریم نه به شیئی که در عالم خارجی است. در نتیجه فقط وقتی به شیئی که در عالم بیرون از خودمان می بینیم علم و ادراک حقیقی پیدا می کنیم که ذاتمان آن شیء را هم در بربگیرد و بتوانیم همانند بدن خویش در آن تصرف کنیم.فقط در چنین حالتی علم درستی نسبت به شیء بیرون از خودمان داریم که البته همان علم هم دارای مراتبی می شود و همانگونه که بالاتر توضیح داده شد آینه های گوناگونی در عوالم متعدد یکی پس از دیگری، یک شیء را برای ما متجلی می کنند تا نهایتا ما آن شیء را در عالم دنیا شهود می کنیم.

اعراف چه کسانی هستند؟

مطلب بعد اینکه با توجه به اینکه اهل بیت(ع)چون در حکم بالاترین مخلوق یعنی عقل اول می باشند و فانی در اسمای حسنای خداوند هستند پس تمام مراتب پایین تر را در برمی گیرند و به آنها احاطه دارند در نتیجه شهود تمام مخلوقات و علم حقیقی به آنها پس از خداوند نزد همان ذوات نورانی(ع)و در احاطه آنها می باشد. البته هیچ کس نمی تواند به حقیقت اشیاء عالم آنطور که خداوند در ذات خودش به آنها علم دارد، پی ببرد چرا که یک مخلوق هرگز نمی تواند به نحو واجب الوجود به چیزی علم پیدا کند تا دقیقا عین خداوند از مرتبه علم او به عوالم پایین تر علم داشته باشد پس علم حضوری یک مخلوق به مراتب وجودی اشیاء به طفیلی علم “الله” که سایر اسمای حسنی را در بردارد، بدست می آید کما اینکه امام صادق(ع) در اصول کافی تصریح می فرمایند که هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر اینکه به طفیلی “الله” این کار را انجام بدهد:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

پس نتیجه ای که می گیریم این است که علمی که مخلوقات جزئی جهان آفرینش مثل انسان های معمولی و حتی همان علمی که اهل بیت(ع) به عنوان بالاترین مصادیق ” رجال اعراف ” به اشیاء عالم امکان پیدا می کنند، نهایتا تا فنای در اسمای حسنای وجود است که همگی آن اسماء تحت اشراف اسم”الله” جمع شده اند و امکان ندارد کسی از آن مرتبه فراتر رود و در ذات احدیتِ وجود فانی شود چرا که آن مرتبه از اصل آفرینش ما فراتر است؛ اما همان علمی را هم که از مرتبه اسمای حسنی بدست می آوریم با تجلی اسمای حسنی در اعیان ثابته و صورت علمی مخلوقات حاصل می شود چون هیچ کس به حقیقت اسمای حسنی راه ندارد حتی خود اهل بیت(ع)هم که فانی در اسمای حسنای وجود می باشند، اسمای حسنی را در آینه جان خودشان و یا دیگر مخلوقات مشاهده می کنند نه در حقیقت آن اسماء که از مرتبه آفرینش ما مخلوقات فراتر است. البته تجلی اسمای حسنی( و نه حقیقت اصلی آنها) در اهل بیت(ع) ظهوری تمام و کمال دارد پس آنها خودشان را همان اسمای حسنای خداوند معرفی می کنند چون اسمای حسنی ابتدا در حقیقت اهل بیت(ع) تجلی می کند و سپس به بقیه مخلوقات میرسد پس دیگر مخلوقات هم اگر در کنار زدن پرده ها و حجاب ها سنگ تمام بگذارند نهایتا می توانند خداوند را در همان ظهور کامل اسمای حسنای وجود یا به عبارت دیگر در حقیقت نورانی اهل بیت(ع)شهود کنند ولی از این حیطه وجودی هیچ گاه نمی توانند بیرون روند. اهل بیت(ع) چون حقیقتا فانی در اسمای حسنای خداوند هستند اینگونه فرموده اند:

نحن والله الاسماء الحسنی

یعنی قسم به اسم”الله” که جامع همه اسمای حسنای دیگر می باشد ما اهل بیت(ع) همان ظهورات کامل اسمای حسنی در علم خداوند و در عالم خارجی هستیم. پس خلقت مخلوقات هم در علم خداوند و هم در عالم خارجی که سایه همان علم خداوند است، در واقع از طریق آنها انجام می گیرد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

بکم بدا الله

یعنی خداوند با شما آغاز می کند. پس چون ظهور مخلوقات در عالم خارجی از طریق حقیقت انسان کامل آغاز می گردد هر کسی در آخرین درجه شهود خودش می تواند اشیاء را در آینه حقیقت محمدیه که همان مکانت اصلی انسان کامل است شهود کند و حتی اگر به شهود سرچشمه اصلی اشیاء یعنی علم خداوند و اسمای حسنای او هم راه پیدا کند آن مرتبه را در آینه انسان کامل می بیند به بیان دیگر علم خداوند و اسمای حسنای او ابتدا در حقیقت جامع انسان کامل تنزل کرده و سپس توسط بقیه مشاهده می شود. روی همین حساب در متون دینی میخوانیم:

السلام علی محالّ معرفه الله

یعنی سلام بر مکانهای شناخت خدا؛ پروردگار متعال در سوره نجم به پیامبر(ص)می فرماید:((و أن إلی ربک المنتهی:نهایتی که مخلوقات به آن می رسند رب توست))یعنی اسم جامعی که پیامبر(ص)را ظهور داده است و رب و پروردگار حقیقت محمدیه است،همان اسم نیز نهایت و غایت شهود مخلوقات است و کسی فراتر از آن شهودی را تجربه نخواهد کرد چون اصلا امکان آن نیست:

و ان الی ربک المنتهی

شهود واقعی و علم حقیقی نسبت به اشیاء عالم را پیامبر اکرم(ص)و اهل بیت(ع)دارند چون در بالاترین مرتبه و گسترده ترین آینه از هستی واقع شده اند بلکه واسطه فیض برای مراتب پایین تر از خودشان می باشند پس تمام تجلی ها و معرفت ها و دانش ها در قلمرو حقیقت آنان رخ می دهد و بالاتر از آنان در جهان خلقت نه آینه ای هست و نه تجلی و ظهوری رخ می دهد. با توجه به اینکه گفتیم اهل بیت(ع)واسطه فیض برای مخلوقاتی هستند که به آنها احاطه دارند هیچ مخلوقی نمی تواند شهودی به شفافیت و زلالی خودِ اهل بیت(ع)داشته باشد چون باید تحت فیض آنها شهود خودش را انجام دهد بنابراین شهود بقیه همیشه در رتبه ای پایین تر از اهل بیت(ع)قرار دارد و شهود اهل بیت(ع)جامع ترین و کامل ترین و دقیق ترین شهود در میان مخلوقات است. به حدیث زیر از پیامبر اکرم(ص)توجه بفرمایید:

اللهم انی اعوذ برضاک من سخطک و بمعافاتک من عقوبتک و اعوذ بک منک لااحصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک

در جمله اول:((أعوذ برضاک من سخطک:از خشم تو به خشنودی تو پناه می برم))صفات حق تعالی مد نظر است.(تجلی صفاتی)

در جمله:((و بمعافاتک من عقوبتک:از عقاب تو به عفو تو پناه می برم)) افعال خداوند مد نظر است.(تجلی افعالی)

و در سومین جمله:((أعوذ بک منک:از تو به تو پناه می برم)) اصل وجودِ خداوند مورد نظر است.(تجلی ذاتی)

سپس چون علم به او آنطور که او در ذات غیبیه اش هست هرگز محقق نمی شود، می فرمایند:

لاأحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک

من از عهده ثناگویی تو بر نمی آیم.تو همانطوری هستی که خودت خود را ثناء می گویی.

از جمله بالا نتیجه می گیریم که پیامبر(ص)هم به ذات غیبیه خداوند راه ندارد هرچند می تواند شهود اسمای صفاتی و افعالی و ذاتی را داشته باشد ولی تمام اینها را در آینه جان خودش که بزرگترین مخلوق است مشاهده می کند. البته انسان کاملی چون پیامبر(ص)می توانند از اسم های غیبیه و باطنی ای که وجود لایتناهی دارد در اندازه سعه و ظرفیت خودشان(ص) به اندازه رشحاتی که در عوالم پایین تر منعکس می شود، آگاه شوند ولی آنطور که خودِ خداوند ((أسمای غیبیه)) یا ((أسماء مستؤثره)) خویش را می شناسد،پیامبر هیچ گاه آنها را مثل خود خداوند نمی شناسد چون هیچ کس به ذات غیبیه وجود راه ندارد و این دسته از اسم ها در ذات غیبیه نزد خود خداوند می باشد و در مراتب پایین تر ظهور چندانی ندارند پس حتی فردی مثل ایشان هم فقط آگاهی اندکی نسبت به آنها پیدا می کند و رشحه ای از آنها را در می یابد که در عوالم پایین تر متجلی شده است ولی به حقیقت آن اسم ها راهی ندارد.

در ادامه اشاره می شود که معنی لغوی ((اعراف)) چیست؟ واژه”اعراف”از ریشه”عرف”به معنای شناختن است.پس اهل “اعراف” کسانی اند که به حقیقت اشیاء و مخلوقات و همچنین اهل بهشت و اهل جهنم شناخت کامل دارند و بالاترین مصداق آنان همان اهل بیت(ع)هستند که گفتیم جامع ترین شهود در بین مخلوقات مختص آنهاست.آنان در قیامت بر اساس همین شهود کاملی که نسبت به مخلوقات دارند بین آنها داوری می کنند.لذا در روایات برای مولا علی(ع)صفت((قسیم الجنه و النار:تقسیم کننده اهل بهشت و جهنم))نسبت داده شده است چون ایشان بر اساس شناختی که نسبت به مخلوقات دارند،بین آنها داوری می کنند.

ذیل این آیه از سوره مبارکه “اعراف” در روایات شیعی ، اهل بیت(ع) مصداق “اعراف”معرفی شده اند:

و بینهما حجاب و علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا اصحاب الجنه ان سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون

آیه فوق بیان می کند که اهل “اعراف”کسانی اند که همه را به وسیله شهود چهره هایشان می شناسند:((یعرفون کلا بسیماهم)).در ذیل این آیه روایتی در کتاب بصائر الدرجات از امام باقر(ع)نقل شده است:

عن أبی جعفر (ع) قال:سألته عن هذه الآیه و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم‏ قال:یا سعد آل محمد لا یدخل الجنه إلا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النار إلا من أنکرهم و أنکروه و أعراف‏ لا یعرف الله إلا بسبیل معرفتهم.

یعنی آل محمد(ص)کسانی اند که هیچ کس در بهشت وارد نمی شود مگر آن کسی که آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند و در آتش داخل نمی شود مگر کسی که آنان(ع) را انکار کنند و آنان(ع) هم صلاحیت بهشت رفتن را برای آنها انکار کنند و “اعراف”کسانی اند که خداوند شناخته نمی شود مگر از راه شناخت آنها.

اینکه داخل شدن در بهشت و جهنم را مشروط به صلاحیتی دانست که اهل”اعراف”برای مخلوقات تشخیص می دهند،اشاره به این نکته دارد که آنان شناخت حقیقی به مخلوقات و جایگاهی که لایق هر کدام از آنهاست، دارند.

واینکه فرمود خداوند شناخته نمی شوند مگر از طریق شناخت و معرفت آنها،به این نکته اشاره دارد که شناخت خداوند در حیطه و گستره وجودی اهل بیت(ع)اتفاق می افتد و ما وجود حق تعالی را در آینه حقیقت محمدیه که همان عقل اول است، مشاهده می کنیم چرا که آنان جامع ترین آینه و گسترده ترین تجلی خداوند می باشند که به تمام مراتب پایین تر وجود که در حیطه و گستره حقیقت قدسی آنان می باشد،احاطه دارند که تمام اینها در بالا توضیح داده شد. همچنین در تفسیر”وافی”ذیل همین آیه، امام صادق(ع)از جد بزرگوارشان امام علی(ع)حدیثی را بیان می فرمایند:

سمعت أبا عبد الله (ع) یقول:‏جاء ابن الکواء إلى أمیر المؤمنین (ع) فقال یا أمیر المؤمنین‏ و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم‏ فقال:نحن على الأعراف نعرف أنصارنا بسیماهم و نحن الأعراف الذین‏ لا یعرف الله تعالى إلا بسبیل معرفتنا و نحن الأعراف یعرفنا الله تعالى یوم القیامه على الصراط- فلا یدخل الجنه إلا من عرفنا و عرفناه و لا یدخل النار إلا من أنکرنا و أنکرناه إن الله تعالى لو شاء لعرف العباد نفسه و لکن جعلنا أبوابه‏.

ما بر مقام اعراف قرار داریم که یاوران خود را به چهره هایشان می شناسیم و ما همان اعرافی هستیم که خداوند جز از طریق شناخت ما،شناخته نمی گردد و ما همان اعرافی می باشیم که بر (پل)صراط قرار داریم.پس کسی وارد بهشت نمی گردد مگر اینکه ما را بشناسد و ما نیز او را(از اهل بهشت)بشناسیم و کسی در آتش در نمی آید مگر اینکه ما را انکار کند و ما هم او را(از اهل بهشت)نشناسیم.اگر خداوند می خواست خودش را(بدون ما) به بندگانش معرفی می کرد اما او ما را درهای ورود به خودش قرار داده است.

معنی جمله آخر این حدیث این نیست که وقتی از طریق اهل بیت(ع)به مقام معرفت خداوند وارد شدیم بعد از آن می توانیم جدای از اهل بیت(ع)این راه را ادامه دهیم،بلکه منظور این است که هر کس که موفق به شناخت و شهود حق تعالی می گردد،همیشه خداوند را در آینه ما می بیند و نه بالاتر. پس منظور دقیق از عبارت “درهای ورود به خدا” همان “مکان های شناخت خدا” است که عبارت “محالّ معرفه الله” بیان می کرد و به هیچ عنوان منظور این نیست که از جایی عبور کنیم و از آن فراتر برویم بلکه در آینه همان “درهای ورود به خدا” خداوند را شهود می کنیم چون کسی به بالاتر از حقیقت محمدیه راه ندارد.

پس علم حقیقی در آینه انسان کامل بدست می آید که همان حقیقت محمدیه یا به عبارت فلاسفه عقل اول می باشد. به بیان دیگر معرفت ما نسبت به خداوند در آینه حقیقت انسان کامل که در جایگاه اعراف است رخ می دهد. در تفسیر نورالثقلین امام صادق(ع)می فرمایند:

کل امه یحاسبها امام زمانها و یعرف الائمه أولیائهم و أعداءهم بسیماهم و هو قوله: و على الأعراف‏ رجال یعرفون کلا بسیماهم‏ فیعطوا أولیائهم کتابهم بیمینهم فیمروا الى الجنه بلا حساب، و یعطوا أعدائهم کتابهم بشمالهم فیمروا الى النار بلا حساب.

هر امتی توسط امام زمان خودش محاسبه می شود و آن امام ها دوستان و دشمنان خود را با چهره هایشان می شناسند و این همان معنی گفتار خداوند است که بر اعراف مردانی اند که همه را به نشانه هایشان می شناسند.پس ائمه(ع)کتاب اعمال دوستان خود را به دست راستشان می دهند و آنان بدون حساب به بهشت می روند و نامه اعمال دشمنانشان را به دست چپشان می دهند پس بدون حساب به جهنم می روند. تمام قضاوت هایی که در روز جزاء به اهل بیت(ع)نسبت داده می شود به خاطر همین مقام”اعراف”است که آنان در آنجا قرار دارند و شاهد رفتار مخلوقات هستند. در حدیثی دیگر امام صادق(ع)می فرمایند:

الأعراف کثبان بین الجنه و النار

اعراف تپه ای است میان بهشت و جهنم.

اینکه اعراف به تپه تشبیه شده است برای این است که اهل اعراف بلندی و رفعتی دارند که از آنجا به همه حوادث اشراف دارند و دانا هستند.به عبارت دیگر حوادث در گستره قلمرو حقیقت محمدیه که همان مقام اعراف است، رخ می دهد و از آنجاییکه اهل بیت(ع) در آن جایگاه قرار دارند شاهد تمام رخدادهای عالم آفرینش و نیز اعمال انسان ها می باشند چرا که از آن مرتبه والا همه مخلوقات را در برگرفته اند و در حقیقت قدسی خودشان غرقع کرده اند، برای همین بین مخلوقات برای ورود به بهشت یا جهنم داوری می کنند و گواهی می دهند. در تفسیر فرات کوفی از امام علی(ع) نقل شده است:

نحن الأعراف نعرف أنصارنا بأسمائهم

یعنی ما همان اعراف هستیم که یاوران خودمان را به وسیله اسم هایشان می شناسیم. جمله بالا از مولا علی(ع)بیان می کند که اهل بیت(ع)چون فانی در اسم جامع “الله” می باشند پس در همه اسمای حسنای دیگر نیز که تحت اشراف اسم جامع”الله” است، فانی می باشند پس بر اساس همین فنای در اسماء الله به مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات علم و احاطه کامل دارند و آنها را در تمام مراتب خلقت از سرچشمه ظهورشان یعنی عالم اسماء تا انتهای فرودشان یعنی اسفل سافلین به خوبی می شناسند روی همین حساب هم امام علی(ع) در حدیث فرمودند ما انها را با اسم هایشان می شناسیم یعنی آنها را با شهود اصل حقیقتشان در علم خداوند می شناسیم نه فقط سایه ای که در عالم دنیا از آنها متجلی می شود. ناگفته پیداست کسی که به مراتب بالایی یک مخلوق احاطه دارد و آن را می شناسد در عوالم پایین تر نیز آن مخلوق را می شناسد پس اگر اهل بیت(ع) به صورت علمی یک مخلوق که تحت اشراف اسمای حسنی ظهور می کند علم حضوری دارند به طریق اولی در عالم دنیا نیز با نگاه به چهره آن مخلوق به اذن خداوند تا عمق جان او را ادراک می کنند؛ در سوره محمد(ص) می خوانیم:

و لو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول والله یعلم اعمالکم

با در نظر داشتن این نکته که خواست و مشیت پیامبر(ص) در خواست و مشیت خداوند فانی می باشد پس هر گاه اراده کنند به اذن خداوند تا عمق جان هر مخلوقی را بهتر از خودِ آن مخلوق می شناسند چرا که آن مخلوق فقط به سایه خودش در همین دنیا علم دارد ولی پیامبر(ص) از مرتبه اسمای حسنی که سرچشمه ظهور آن مخلوق است به آن مخلوق علم پیدا می کنند. همچنین در”کفایه الاثر”حدیثی از ابوذر(قدس سره)که از حضرت فاطمه زهرا(س)نقل می کند و ایشان هم از پدر بزرگوارشان پیامبر(ص)نقل می کنند،ذکر شده است:

عن أبی ذر (رضی الله عنه) قال سمعت فاطمه (ع)تقول‏ سألت أبی (ع) عن قول الله تبارک و تعالى‏ و على‏ الأعراف‏ رجال‏ یعرفون‏ کلا بسیماهم‏ قال هم الأئمه بعدی علی و سبطای و تسعه من‏ صلب الحسین هم رجال الأعراف.

یعنی اصحاب اعراف که همه اهل محشر را با نظر به چهره های آنها می شناسند، همان ائمه بعد از من می باشند یعنی امام علی(ع)و دو فرزندش و نه تن دیگر از نسل امام حسین(ع) که آنان رجال اعراف می باشند.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که مردانی که بر تپه های اعراف قرار دارند بر تمام عوالم پایین تر از خودشان اشراف و احاطه دارند پس به تمام مخلوقات که در درجات نازل تر از آنها هستند، علم حضوری و معرفت کامل دارند که در فرهنگ قرآن کریم از آن مردان الهی و انسان های کامل با عبارت ” رجال اعراف “یاد شده است و صدرالدین قونوی(رضوان الله علیه)در این نص اشاره می کند که پیامبر(ص)در حدیثی از مقام والای آن مردان الهی با نام ” مُطّلع ” هم یاد می کنند:

إن للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مُطّلعا

همانا برای قرآن ظاهری و باطنی و حدی و مطلعی می باشد.

قرآن تدوینی که به صورت یک کتاب عربی نازل شده است دقیقا مطابق قرآن تکوینی می باشد که به صورت عالم خلقت متجلی شده است. اگر نگرش کسی از ظهر و قشر قرآن فراتر رود و با کنار زدن حجاب ها نسبت به بطن قرآن هشیار شود و پس از آن نیز وارد مرحله حد قرآن شود در مرحله بعدی به مقام “مُطّلع” ورود پیدا می کند.

شیخ کبیر صدر الدین قونوی(قدس سره)اشاره می فرمایند: مقام ” مطلع “همان مرتبه اعراف است که به حقیقت قرآن و عمق آن اشاره دارد و کسی که در این رتبه باشد به تمام حقایق هستی آگاه می گردد چون همه را در برمی گیرد و بر اساس یک نگرش خاص، “اعراف” فقط مخصوص بالاترین مرتبه آفرینش نیست بلکه هر مرتبه ای نسبت به مراتب مادون خودش حکم “اعراف” را دارد.

در واقع “اعراف” آینه ایست که برای اهل خودش مراتب پایین تر از خودش را به طور کامل نشان می دهد ولی مراتب بالاتر از خود را در حد اجمال منعکس می کند. روی همین حساب هم در اصطلاح عرفا از آن با عنوان”برزخ”که بین دو مقام و رتبه برای سالکان است یاد می شود.بالاترین مرتبه”اعراف”و بلند مرتبه ترین”برزخ”همان مرتبه ای است که اهل بیت(ع)در آن می باشند و بالاتر از آن عوالم پیش از خلقت شروع می شود که انسانهای معمولی به شهود آنها راهی ندارند ولی از آنجایی که گفتیم هر برزخی ضمن اینکه مراتب پایین تر از خودش را به طور کامل نشان می دهد، اجمالی از مرتبه بالاتر وجود را هم برای ساکنین خود نشان می دهد، نتیجه می گیریم که پیامبر(ص)و اهل بیت(ع) که در مرتبه اعراف هستند تجلی اسمای حسنای حق تعالی را از مرتبه فراتر از خلقت در عوالم تحت اشراف حقیقت محمدیه ظهور می دهند. البته پیامبر اکرم(ص) تا حدی به اسمای غیبیه حق تعالی که در عوالم آفرینش ظهور نمی کند نیز علم دارند چون رشحاتی از آن اسمای مستاثره را در مراتب وجودی پیش از خلقت خودشان شهود می کنند ولی کسی به ذات غیبیه وجود ابدا راهی ندارد روی همین حساب هم پیامبر اکرم(ص) بدون اینکه به چند و چون آن اسماء اشاره کنند در دعای خودشان به پیشگاه حق تعالی صرفا پرده از واقعیت داشتن آن اسم ها بر می دارند:

أو استأثرت به فی علم غیبک

اسم هایی که برای خودت در علم غیبی خودت برگزیدی.

پس خلاصه مطلب این شد که مابین دو مرتبه از وجود را “برزخ” می گویند که همچون آینه ای مراتب پایین تر را به طور کامل و مرتبه بالایی خودش را در حد اجمال منعکس می کند.البته بالاترین برزخی که در عالم امکان وجود دارد و اهل بیت(ع)ساکن آن مرتبه از هستی می باشند،در اصطلاح اولیاءالله و عرفا به ” برزخ البرازخ “شناخته می شود. پس”برزخ البرازخ” یا حقیقت محمدیه همان واسطه فیض بین عوالم پیش از خلقت نسبت به عوالم آفرینش است که حقیقت ائمه اطهار(ع)در آن مرتبه والا جای دارد، هرچند جسم مادی آنان کنار ما می باشد.

پس اگر اهل بیت(ع) این قدرت را دارند که از امور غیبیه خبر دهند مربوط به مراتب بالایی حقیقت آنها در عوالم آفرینش می باشد که دانستیم بالاترین مرتبه اهل بیت(ع) در عالم خارجی همان اعراف می باشد که تمام مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه را از آن مرتبه می توان شناخت. البته حقیقت محمدیه نیز سایه و تجلی عین ثابت انسان کامل می باشد و عین ثابت انسان کامل نیز سایه و تجلی اسم اعظم”الله” است. در نتیجه علمی که اهل بیت(ع) از مرتبه اعراف در حقیقت محمدیه بدست می آورند سایه علم عین ثابت انسان کامل می باشد و علم انسان کامل نیز سایه علم اسم اعظم”الله” است. به عبارت دیگر علم اسم”الله” ابتدا در عین ثابت انسان کامل ظهور می کند و سپس در حقیقت محمدیه متجلی می شود آنگاه ذوات نورانی اهل بیت(ع) که در مرتبه حقیقت محمدیه جای دارد به تمام مراتب خلقت که تحت اشراف حقیقت محمدیه شکل می گیرد علم حضوری پیدا می کنند پس علم آنها در واقع تجلی علم خداوند است؛ روی همین حساب در زیارت جامعه کبیره اهل بیت(ع) به عنوان “خزّان علم الله” معرفی شده اند  یعنی گنجینه های علم خداوند که تمام معلومات و دانش های جهان آفرینش از آن گنجینه ها در مراتب پایین تر خلقت متجلی می شود پس علم ما مخلوقات جزئی هرچند طبق احادیث به طفیلی خداوند بدست می آید ولی تحت اشراف حقیقت محمدیه حاصل می شود چرا که همه ما علم را از طریق گنجینه های علم که واسطه فیض می باشند دریافت می کنیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *