بساطت وجود

بساطت وجود

بساطت وجود حق تعالی در نگرش دقیق عرفانی تعبیر دیگری از همان وحدت وجود او می باشد؛ بسیط بودن وجود یعنی هیچ ترکیب و تجزیه ای در آن حقیقت صرف راه ندارد.

بساطت وجود در تمام مراتب وجودی بر قرار است:

شیخ کبیر صدرالدین قونوی(قدس سره الشریف) در ابتدای این نص برای اشاره به بساطت وجود می فرمایند که حق تعالی از آن حیث که یک وجود صرف و بسیط و یک دست و بی نهایت است، هیچ اسم و صفتی را قبول نمی کند؛چرا که هر اسم و صفتی معنی محدودی دارد پس آن حقیقت نامحدود از آن اسم و صفت فراتر است. در نتیجه هویت غیبیه وجود ضمن اینکه از تمام عوالم خلقت و مراتب آفرینش فراتر و والاتر است،حتی از اسم هایی که ما بخواهیم او را در آینه آن اسم ها بشناسیم ،نیز منزه است.پس “هویت غیبیه” خداوند هیچ اسم و صفتی ندارد و همچنین هر لفظی را هم که برای سخن گفتن پیرامون آن حقیقت محضه غیبیه به کار گیریم از سر ناچاری است پس با آن هیچ سنخیتی ندارد؛حتی همین واژه “هویت غیبیه”را هم به ناچار برای آن استفاده می کنیم.

اما درباره اولین مرتبه از مراتب وجود که به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند یعنی احدیت ذاتی هم باید گفت که مثل همان هویت غیبیه اصلا قابل توصیف نیست جز اینکه یک تعین نامحدود در وجود لایتناهی فرض کرده ایم ولی هنوز هیچ اسم و صفتی در قلمرو خودِ آن تعین ظهور نکرده است که درباره اش سخنی بگوییم. درباره آن مرتبه والا و مقام منیع از وجود لایتناهی، مولا علی(ع) در تحف العقول می فرمایند:

نظام توحیده نفی‏ الصفات‏ عنه

یعنی شکل گیری و اساس توحید خداوند،نفی تمام صفات و ویژگی ها از او می باشد.این فرمایش مولا علی(ع) اشاره به بساطت وجود در مرتبه احدیت ذاتی دارد.پس در هویت غیبیه وجود نه تنها هیچ اسم و صفتی نبود بلکه حتی تعینی را هم برای آن در نظر نمی گرفتیم در نتیجه اصلا درباره اش نمی توان حرفی زد اما حتی در اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی هم که یک تعین نامحدود فرض کردیم هنوز هیچ اسم و صفتی در قلمرو خودِ آن تعین ظهور نکرده است پس باز هم نمی توانیم درباره اش صحبت کنیم جز اینکه بگوییم یک تعین نامحدود است؛ در نتیجه چون در هویت غیبیه و احدیت ذاتی هنوز هیچ شکنی ظهور نکرده است و یک وجود لایتناهی و صرف و یک دست می باشد پس بساطت وجود بدون هیچ تردیدی اثبات می شود.

اما پس از بیان بساطت وجود در هویت غیبیه و نیز در احدیت ذاتی نوبت به ظهور تجلیات و شکن های وجودی می رسد که تحت اشراف احدیت ذاتی ظهور می کنند و البته هرگز به بساطت وجود خدشه ای وارد نمی کنند چون بساطت و توحید احدیت ذاتی که به تعبیر احادیث مرتبه “نظام التوحید” می باشد در تمام مراتب پایین تر نیز جریان  می یابد.

ادامه بحث را با ذکر آیه ای از قرآن پی می گیریم؛خداوند متعال در سوره حدید می فرماید:

هو الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو معکم اینما کنتم والله بما تعملون بصیر

خب سؤالی که مطرح می شود این است که این همه کثراتی را که ما در عالم امکان می بینیم مثل زمین و آسمان و…چطور و چگونه به هویت غیبیه ربط پیدا می کند چون در ابتدای آیه فوق عامل این کثرات “هو” معرفی شده است که همان هویت غیبیه می باشد. به بیان دیگر چطور مخلوقات کثیر به وجود واحد و بسیط ربط پیدا می کنند یا می توان اینطور پرسید که چطور شکن ها و تعینات و ظهورات فراوان که در شکل و صورت ترکیبات و مقدارها پیش چشممان ظاهر می شود به بساطت وجود در هویت غیبیه ربط پیدا می کنند؟

شیخ کبیر صدرالدین قونوی(قدس سره الشریف) به این پرسش اینگونه پاسخ می دهند که تمام کثراتی را که ما در عالم آفرینش پیش رویمان مشاهده می کنیم و در دنیا و آخرت با آن تجلیات کثیر سر و کار داریم،به واسطه یک تعین به هویت غیبیه ربط پیدا می کنند و تحت اشراف هویت غیبیه مندک می شوند.اما آن تعین چیست؟ در شرح کتاب متقن و عرشی مصباح الهدایه از حضرت امام خمینی(قدس سره الشریف)دیدیم که ایشان می فرمایند که بین هویت غیبیه و اولین اسمی که در وجود لایتناهی ظهور می کند واسطه و حجابی از نور می باشد که خلیفه هویت غیبیه نام دارد. این حجاب نوری که اولین تعین در گستره وحدت وجود خداوند می باشد، ضمن اینکه خلیفه ای برای هویت غیبیه است ولی مثل یک حجاب و پوشش، آن مرتبه را از دسترس اسمای حسنی پنهان می کند؛چرا که اسم ها و تعینات دیگر وجود پس از آن حجاب نوری و تحت اشراف آن پدیدار می شوند پس به بالاتر از آن حجاب نوری یعنی هویت غیبیه راهی ندارند.پیامبر اکرم(ص)ضمن حدیثی که در توحید صدوق آمده است،می فرمایند:

احتجب بنوره

یعنی خداوند با نور خود پوشیده شده است. این حجاب نوری اولین تعین وجودی است که حد و اندازه تمام تعینات پس از خودش را تعیین می کند؛ به این معنی که تمام حدود اسم ها و صفات وجود تحت اشراف آن رخ می دهد و از فروعات آن است و آنگاه اسم ها و صفات وجود هم در مرتبه بعد از خودشان، مخلوقات عالم آفرینش را پیش چشم ما ظهور می دهند. نام این حجاب نورانی ، احدیت ذاتی است. اما وحدتی که این تعین دارد از نوع عددی نیست که بتوان در کنار او دومی و سومی و… را هم فرض کرد، بلکه از نوع احدی است که بی نهایت و تک و تنهاست و همه مراتب بعدی را در بر دارد.به تعبیر مولا علی(ع)در کتاب شریف نهج البلاغه:

واحد لا بعدد

هویت غیبیه و احدیت ذاتی هر دو مصداق بساطت وجود هستند.البته تفاوت احدیت ذاتی با هویت غیبیه به این بر می گردد که در برابر هویت غیبیه اصلا چیزی به حساب نمی آید که بخواهیم هویت غیبیه را از آن تنزیه کنیم بلکه همه چیز در قیاس با هویت غیبیه معدوم می شود ولی در مقابل احدیت ذاتی کثرت هایی را فرض می کنیم و سپس چون می دانیم همه آن کثرت ها تحت اشراف آن شکل می گیرند و در کنار آن نیستند او را از آنها تنزیه می کنیم و مثلا می گوییم که وحدت او منزه از این است که کنارش دومی و سومی باشد.علاوه بر “احدیت ذاتی”به حجاب نورانی مذکور “احدیت عین” هم گفته می شود.ما پیرامون این اصطلاح در بخش “احدیت و واحدیت” صحبت کردیم که خواننده محترم می تواند به آنجا رجوع بفرماید.

خب تا اینجای بحث، بساطت وجود را درباره هویت غیبیه و احدیت ذاتی دانستیم.اما پس از احدیت ذاتی نوبت به ظهور اسمای حسنای وجود می رسد. دیدیم که احدیت ذاتی واسطه ای بین هویت غیبیه و اسمای حسنی بود. اما بساطت وجود یک اصل تکوینی ثابت و لایتغیر است و با ظهور شکن ها و تجلیات و تعینات در مراتب بعدی ، ذات احدیت حق تعالی هیچ تغییری نمی کند و بساطت وجود خداوند همچنان بدون ترکیب شدن یا تجزیه گشتن به صورت یک وجود صرف و یک دست باقی می ماند.

اولین شکن هایی که تحت اشراف بساطت وجود ظهور می کنند اسمای حسنی نام دارند:

اما توضیح مختصری راجع به انواع اسم ها داده می شود.قبل از هر چیز این را می گوییم که اسم هایی که قصد توضیح آن را داریم،تعیناتی است که در مرتبه پس از هویت غیبیه و نیز پس از خلیفه هویت غیبیه که همان حجاب نورانیِ احدیت ذاتی است، ظهور می کند. البته اگر قبل از آن مرتبه هم برای وجود لایتناهی اسمی را فرض کنیم،جزء اسمای مستؤثره(=برگزیده شده) می باشد که خداوند حقیقت آن را مختص خود کرده است و کسی از مخلوقات نسبت به چند و چون آن آگاهی ندارد،هرچند که پیامبر اکرم(ص)از اصلِ بودن آنها در حدیثی پرده برداشته اند ولی علم به حقیقت آن اسم ها ویژه خداوند متعال می باشد.اما پس از هویت غیبیه و اسمای مستؤثره آن و نیز بعد از حجاب نورانیِ احدیت ذاتی، در وجود لایتناهی سه گونه اسم ظاهر می گردد:

اول. اسم ذات : هر اسمی که حکمش عام باشد و تمام صفات مقابل هم و همه تجلیات متضاد را در بر بگیرد و در عین حال به هیچ یک محدود نشود،آن اسم ،اسم ذاتی است، چرا که مثل خودِ خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن را در برمی گیرد ولی در هیچ کدام از آنها خلاصه نمی شود:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
همانگونه که خودِ خداوند ، اول و آخر و ظاهر و باطن و تمام حالات و اسماء و مخلوقات متضاد را بدون آنکه به صفاتشان متصف شود در بر می گیرد،اسم های ذاتی نیز همین گونه اند.مثلا علم و حیات و قدرت و نورانیت و … همه چیزهای متضاد را با هم در بردارد.

دوم. اسم صفت :ویژگی ای که برای اسم ذاتی ذکر شد را اسم صفاتی ندارد؛ یعنی دارای جامعیت اسم ذاتی نیست.بلکه یک نوع تعلق به کثرات پیدا می کند و در نتیجه فقط یکی از صفات خداوند را بیان می کند و بر خلاف اسم ذاتی، شرایط متضاد و مقابل آن صفت را در بر نمی گیرد؛مثل رحمت که به نعمت ها تعلق دارد و یا غضب او که به عذاب ها تعلق دارد و هیچ یک وارد حیطه اسم دیگر نمی شود.

سوم. اسم فعل : اسم فعلی که از اسم صفاتی نشئت می گیرد،یکی از کارهای خداوند در عالم را بیان می کند و به تأثیرات وجود لایتناهی در مظاهر و تجلیاتش اشاره دارد.مثل رازق و شافی و… ؛ حضرت ابراهیم(ع) خطاب به قوم خودش می فرماید:

والذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین والذی یمیتنی ثم یحیین

در آیه فوق که در سوره شعراء آمده است حضرت ابراهیم(ع) بر اساس اسم های “مطعم”و “ساقی” و” شافی” و ” ممیت” و” محیی” در مقابل قوم خودش بر کارهای پروردگارش استدلال می کند و همه اینها جزء اسم فعلِ وجود لایتناهی هستند. همانطور که بساطت وجود در هویت غیبیه و احدیت ذاتی ثابت شد باید بگوییم که در مرتبه اسماء و صفات هم بساطت وجود ثابت و پابرجا می باشد و اسمای حسنی صرفا رشحات و ظهوراتی از آن حقیقت مقدس می باشند که بساطت وجود را نفی نمی کنند. حتی در مراتب بعدی که ماهیات و مخلوقات ابتدا در علم خداوند و سپس در عالم خارجی ظهور می کنند باز هم بساطت وجود دستخوش هیچ تغییری نمی گردد چون مخلوقات سایه همان اسمای حسنی هستند و به هیچ وجه وجودی جدای از خداوند ندارند تا بحث ترکیب و تجزیه و حلول و اتحاد پیش آید.

پس نتیجه می گیریم که بساطت وجود همیشه ثابت و پابرجا و تغییر ناپذیر است منتها ما در تحلیل خودمان وجود بسیط را بر اساس ظهوراتش به مراتب گوناگونی تفسیر می کنیم تا راز و رمزهای آن را بهتر بشناسیم.

البته باید توجه داشته باشیم که بساطت هویت غیبیه در هیچ اسم و صفتی متجلی نمی شود چون هویت غیبیه به مراتب وجودی ربطی پیدا نمی کند ولی بساطت احدیت حق تعالی در مراتب پایین تر وجود سریان پیدا می کند و کثرت ها و شکن های مراتب پایین تر در بساطت احدیت ذاتی فانی می شوند؛ نکته مهم اینکه هرچند تمام اسمای حسنای خداوند بسیط هستند به این معنا که بساطت احدیت خداوند در تمام آنها منعکس شده است ولی بساطت وجود در هر کدام از آنها طبق حکمت خداوند فقط تا حد معینی ظهور می کند که اسمای ذاتی بالاترین درجه بساطت را در خود ظهور می دهند و اسمای صفاتی و فعلی نیز به ترتیب در مراتب بعدی قرار می گیرند، البته بساطت احدیت ذاتی در تک تک اسمای حسنی به نحو یکسان حضور دارد ولی ظهور آن در هر اسمی با اسم دیگر متفاوت است. از نتایج تجلی بساطت احدیت ذاتی در اسمای حسنی حضور تمام اسمای حسنی در یکدیگر می باشد که البته این حضور الزاما به معنای ظهور داشتن نیست و چند و چون این حقیقت را در بخش ” بساطت خداوند” پیرامون جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر واکاوی کردیم.

تجلی موهبت ها و بخشش ها تحت اشراف بساطت وجود :

اما غرض از ذکر انواع سه گانه اسم،مطلبی بود که هم اکنون به آن اشاره می شود:

عطایا و مواهب و بخشش هایی هم که از وجود لایتناهی حق تعالی به انسان می رسد،یا از اسماء ذاتی است و یا اسماء صفاتی و یا اسماء فعلی.

هویت غیبیه چون هیچ نسبتی با مراتب وجودی ندارد پس هیچ بخشش و فیضی را هم به کسی نمی دهد چون در مقابل هویت غیبیه همه چیز معدوم می باشد و اصلا چیزی باقی نمی ماند که بخواهد از هویت غیبیه فیضی را دریافت کند، پس تمام فیض ها از احدیت ذاتی که سرچشمه حیات است به مخلوقات می رسد البته این را هم متذکر می شویم که هیچ وقت، هیچ کسی نمی تواند از احدیت ذاتی خداوند چیزی را مستقیما دریافت کند پس اگر بنا باشد که یک مخلوق چیزی را از آن مرتبه بگیرد، احدیت ذاتی ابتدا به صورت یک اسم در عالم اسمای حسنی ظهور می کند و سپس تجلی آن اسم به صورت یک فیض و عطیه الهی در کالبد یک مخلوق برای او جلوه گر می شود وگرنه احدیت ذاتی حق تعالی آنگونه که در حقیقت خویش می باشد برای احدی تجلی نخواهد کرد چون بساطت وجود حق تعالی به مخلوقات محدود و مقید اجازه دسترسی مستقیم به ذات احدیت را نمی دهد پس در این کار اسم های خداوند واسطه می شوند و از طرف دیگر مخلوقات هم اگر بخواهند با خداوند رابطه بر قرار کنند طبق آیه ” و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها” از طریق اسم های خداوند این کار را انجام می دهند که تمام این مطالب را با ذکر نصوص دینی در بخش اسمای حسنی توضیح دادیم. این نکته را هم یادآوری می کنیم که اهل بیت(ع) چون فانی در اسمای حسنی هستند به طفیلی اسمای حسنی به عنوان واسطه فیض میان خداوند و مخلوقات او می باشند.

با توجه به نکات فوق اگر در عبارات اهل معرفت چیزی را مربوط به مشاهده ذات مقدس پروردگار یا دریافت چیزی از آن مقام والا توسط آن عارف دیدیم،منظور وی از این عبارت این است که ابتدا ذات نامحدود در یک اسم ذاتی تجلی کرده است و سپس به او بخشش نموده است. مولا علی(ع)در دعای صباح خطاب به حق تعالی می فرمایند:

یا من دل علی ذاته بذاته

یعنی ای کسی با ذات خودش، به ذات خودش راهنمایی می کند. منظور مولا(ع) از کلمه ” ذات” به هیچ وجه اطلاق حقیقی ذات غیبیه وجود نیست که هیچ کس به آن راه ندارد بلکه منظور اسمای ذاتی خداوند است که همگی بعد از احدیت ذاتی در مرتبه واحدیت ظهور می کنند منتها چون بساطت احدیت در تمامی اسماء حضور دارد مولا(ع) هدایت شدن توسط اسماء را به ذات احدیت نسبت داده اند. البته دانستیم که هرچند احدیت خداوند در تمامی اسماء حضور دارد ولی در هر کدام از اسماء فقط صفتی خاص را متجلی می کند که با آن اسم مناسبت دارد.

طبق قواعد تکوینی، ما ابتدا اسمای ذاتی را می شناسیم و سپس به طفیلی اسمای ذاتی می توانیم اسمای صفاتی و اسمای فعلی و مخلوقات عالم آفرینش را هم بشناسیم؛ البته روال عادی در بین ما انسان ها این است که معمولا فقط به مرحله آخر شناخت خودمان یعنی مخلوقات توجه می کنیم.مولانا امام جعفر صادق(ع) در تحف العقول می فرمایند:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

یعنی معرفت اصل وجودِ خداوندی که حاضر است قبل از معرفت صفات او رخ می دهد. در این حدیث منظور از شناختِ خودِ خداوند به هیچ وجه شناخت احدیت ذاتی او نیست بلکه یعنی ابتدا اصل وجود را در قالب اسم های ذاتی می شناسیم سپس اسم های صفاتی و فعلی را در مرتبه بعدی به طفیلی اسم های ذاتی می شناسیم. به تعبیر دیگر ابتدا بساطت وجود را(به اندازه ظرفیت ادراکی خودمان) می شناسیم و سپس شکن ها و صفات آن را هم(به اندازه ظرفیت ادراکی خودمان) می شناسیم. حافظ شیرین سخن(رضوان الله علیه)در بیت زیر از غزل معروف و زیبای خود به عطایای ذاتی و صفاتی اشاره می فرمایند:

بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

“شعشعه پرتو ذات” در این بیت به یک رشحه و تعین از مرتبه احدیت ذاتی حق تعالی اشاره می کند که به صورت یک اسم ذاتی برای حافظ متجلی شده است چون گفتیم که به دلیل بساطت وجود مخلوقات محدود به خودِ ذات آنطور که در حقیقت خودش می باشد راهی ندارند بلکه اسماء و ظهورات آن را مشاهده می کنند که البته هرچند ذات احدیت در تمامی آن اسماء حضور دارد ولی در هر اسمی فقط برخی از صفات حق تعالی را ظهور می دهد که این ظهورات ابتدا به صورت اسمای ذاتی متجلی می شوند و در مرتبه بعدی به طفیلی اسم ذاتی ، اسم صفاتی هم شهود می شود که مصرع دوم بیت ذکر شده از حافظ(قدس سره) به این حقیقت اشاره داشت، سپس در مرحله آخر نوبت به شهود اسمای فعلی می رسد. حال اگر کسی بساطت خداوند را در آینه همان اسمای فعلی هم شهود نکند در مظاهر آن اسمای فعلی یعنی مخلوقات عالم شهود می کند هرچند ممکن است نسبت به شهود خودش غافل باشد و توجهی نکند اما طبق فرموده امام صادق(ع) در اصول کافی وجود حق تعالی نزد هر جاهلی هم شناخته شده است:

معروف عند کل جاهل

 با توجه به نکات فوق مراتب بساطت وجود را به طور خلاصه بیان می کنیم: هویت غیبیه چون خودِ وجود است و در مقابل بساطت آن چیزی فرض ندارد پس بساطت او در هیچ چیزی تجلی نمی کند؛ اما اولین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی چون تمام مراتب وجود را تحت سلطه خودش ظهور می دهد پس بساطت وجود را ابتدا در اسمای ذاتی و سپس در اسمای صفاتی و پس از آن هم در اسمای فعلی ظهور می دهد که ما مخلوقات با کنار زدن پرده و حجاب تجزیه و ترکیب مخلوقات می توانیم انعکاس مراتب سه گانه بساطت اسمای ذاتی و صفاتی و فعلی را(البته به اندازه گستره ذات خودمان) در آینه مخلوقات عالم آفرینش شهود کنیم. البته چون هیچ گاه به بساطت خود احدیت ذاتی راه نداریم پس بساطت آن را همیشه در اسمای حسنای خداوند شهود می کنیم و همان اسمای حسنی را هم در آینه مخلوقات(و نه حقیقت آن اسمای حسنی) شهود می کنیم.

البته اگر کسی بساطت وجود را در هیچ کدام از مراتب سه گانه اسمای حسنی شهود نکند گرفتار کثرات و تجزیه و ترکیب ها می شود و همیشه در حجاب مخلوقات باقی می ماند که حقیقت دلبسته بودن به مخلوقات دنیوی همان جهنم است. چنین شخص گمراهی همیشه در میان کثرات سرگردان است و هرچند در وحدت وجود و بساطت خداوند غرقه می باشد ولی به دلیل تمرکز بیش از حد بر مخلوقات کثیر به وجود بسیط و واحدی که آنها را در برگرفته است توجهی ندارد. حافظ شیرازی درباره چنین اشخاص گمراهی که فقط توجه به کثرات و مخلوقات و ترکیبات پیش رویشان دارند و از وجود واحد و بسیطی که بر همه آنها سیطره دارد غافل هستند، می فرماید:

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

آرامش و طمانینه بیشتر بر اساس فنای بیشتر در بساطت وجود :

هر چقدر انسان مراتب بالاتری از بساطت وجود را در آینه جان خودش و دیگر مخلوقات شهود کند به این معناست که از کثرات بیشتر فاصله گرفته و به وحدت وجود بیشتر متصف شده است، در نتیجه آشفتگی و تنش کمتر و آرامش بیشتری خواهد داشت. بالاترین مرتبه آرامش مربوط به شهود بزرگترین اسم ذاتی خداوند یعنی اسم اعظم”الله” در آینه مخلوقات می باشد که آیه زیر از سوره رعد به این حقیقت که ریشه و اصل تمام آرامش هایی می باشد که در مخلوقات می بینیم، اشاره می کند:

الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب

در آیه فوق عبارت ” ذکر الله ” اشاره به یاد کردن اسم اعظم”الله” در آینه مخلوقات دارد و منظور از ” قلب ” هم نیروی ادراک انسان می باشد. اهل ایمان که در ابتدای آیه به آنها اشاره شده است همان کسانی اند که خداوند را در آینه مخلوقات او شهود می کنند و ایمان قلبی به او دارند چرا که طبق روایات شیعه ، ایمانی که بر اساس توهم ذهنی باشد در واقع نوعی کفر است پس بساطت وجود بایستی فقط شهود شود تا انسان همه مخلوقات کثیر و تجزیه و ترکیب ها را مندک در بساطت خداوند ببیند و این کار با تصور ذهنی بدست نخواهد آمد؛ روی همین حساب هم امام صادق(ع) در توحید صدوق می فرمایند:

من زعم انه یعرف الله بحجاب او بصوره او بمثال فهو مشرک

هر کس بپندارد که “الله” را به وسیله یک حجاب یا یک صورت یا یک مثال شناخته است چنین شخصی مشرک است.

دلیل مشرک بودن چنین شخصی در ادامه حدیث بیان می شود:

و انما هو واحد متوحد فکیف یعرفه من زعم انه عرفه بغیره

عبارت فوق اشاره می کند که خداوند یک وجود واحد و یگانه است پس چگونه کسی که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته یگانگی او را قبول دارد؟ در واقع چنین شخصی با اثبات وجودی دیگر در کنار خداوند وحدت وجود و یگانگی خدا را انکار کرده است. در ادامه حدیث می خوانیم:

و انما عرف الله من عرفه بالله

فقط کسی “الله” را می شناسد که او را مستقیما به خود او بشناسد.

البته از آنجاییکه ما مخلوقات در مرتبه ای پایین تر از مرتبه اسمای حسنی هستیم پس حقیقت خود اسم”الله” را شهود نخواهیم کرد بلکه تجلی و ظهور آن اسم را در آینه مخلوقات مشاهده می کنیم بدین صورت که ابتدا بساطت اسم اعظم” الله”و سپس بساطت اسمای ذاتی و پس از آن بساطت اسمای فعلی و در مرحله آخر مخلوقات را شهود می کنیم هر چند به دلیل اینکه به بساطت وجود هیچ توجهی نداریم فقط نسبت به همین مرتبه آخری شهودمان که به مخلوقات و ترکیبات تعلق می گیرد علم داریم و از بقیه مراتب شهودی خودمان غافل می باشیم. اما عارف بالله کسی است که پرده تجزیه و ترکیب مخلوقات را کنار بزند و در دل آنها ابتدا به شهود اسمای فعلی بار یابد و سپس اسمای صفاتی را شهود کند و در انتها اسمای ذاتی که والاترین آنها اسم”الله” می باشد را شهود کند. در چنین حالتی شخص عارف تمامی ظهورات پایین تر از اسم اعظم”الله” اعم از مخلوقات و اسمای فعلی و اسمای صفاتی و اسمای ذاتی را مندک در بساطت اسم”الله” می بیند پس به هیچ کدام از کثرات دلبستگی و تعلق خاطر نخواهد داشت در نتیجه قلب و نیروی ادراک او با یاد کردن و ذکر شهودی اسم”الله” از کثرات رها شده و با غرقه شدن در وجود واحدی که همه آن کثرات را در برگرفته است، آرامش و طمانینه می یابد کما اینکه آیه ذکر شده از سوره رعد به این حقیقت اشاره می کرد. در واقع هر چه انسان از دلبستگی به کثرات روی بگرداند و در وجود واحدی که بر همه کثرات قاهر است، فانی گردد آرامش بیشتری خواهد داشت اما خدایی که در ذهن افراد باشد در واقع خودش هم یکی از کثرات است و طبعا سبب آرامش حقیقی نخواهد شد. امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

من عبد الله بالتوهم فقد کفر

هر کس خدا را با توهم ذهنی بپرستد قطعا کافر است.

نکات فوق درباره مراتب آرامش بود که بر پایه مراتب بساطت وجود بیان شد و طبق آن نکات دانستیم که نهایت درجه ای که در سلوک برای یک عارف امکان دارد شهود اسم”الله” در آینه مخلوقات و مندک دیدن مخلوقات در آن اسم اعظم می باشد چرا که دانستیم کسی به بساطت احدیت ذاتی که اولین مرتبه وجود می باشد، راه ندارد و بساطت هویت غیبیه هم به طور کل با مراتب وجودی ارتباطی ندارد.

البته چون وجود به عنوان یک حقیقت بسیط در تمام مراتب وجودی حضور دارد در نگرش دقیق عرفانی شکن ها و ظهورات هر مرتبه ای بسیط می باشند حتی بساطت وجود در همین مخلوقات مرکب و تجزیه پذیر این دنیا نیز حضور دارد هرچند چون خودش را در اشیاء ظهور نمی دهد  مخلوقات به شکل ترکیب ها و قسمت بندی ها پیش چشم ما ظاهر می شوند. در بخش ” بساطت خداوند ” با استفاده از قاعده بساطت وجود نتیجه گرفتیم که تمام اشیاء و مخلوقات در یکدیگر حضور دارند ولی ظهور ندارند همانطور که تمام اسمای حسنی نیز در یکدیگر حضور دارند ولی ظهور ندارند.

نکته مهمی که در مطالعه آیات قرآنی باید در نظر داشت این است که از آنجاییکه تمام مراتب وجودی تحت اشراف هویت غیبیه شکل می گیرد یا به بیان دیگر تمام مراتب و شکن های وجودی و تعینات نامحدود تحت سلطه بساطت حقیقت محضه وجود رخ می دهد قرآن کریم در بسیاری از آیات بساطت هویت غیبیه(=هو) که همان بساطت حقیقی وجود می باشد را در ابتدای عبارات ذکر می کند و پس از آن درباره کثرات و شکن هایی مثل اسمای حسنی و مخلوقات سخن می گوید؛ دلیل این مطلب این است که بساطت حاضر در مخلوقات در بساطت اسمای حسنی فانی شده و بساطت اسمای حسنی نیز در بساطت احدیت ذاتی که سرچشمه ظهور بساطت در مراتب پایین تر است، فانی شده است. اما بساطت احدیت ذاتی هم در واقع مندک و متلاشی و مضمحل در بساطت اصل وجود که همان هویت غیبیه است، می باشد روی همین حساب قرآن کریم در برخی آیات ابتدا “هو” که همان هویت غیبیه است را ذکر می کند و سپس درباره مراتب وجودی و شکن های آن مراتب مثل اسمای حسنی یا مخلوقات صحبت می کند. مثلا درباره اسمای ذاتی می فرماید:

هو الله الذی لا اله الا هو

“الله” اسم ذات است و یک شکن در وجود لایتناهی است و تحت اشراف هویت غیبیه شکل می گیرد چون تمام شکن ها تحت سلطه بساطت حقیقت محضه وجود ظهور می کنند پس مندک در هویت غیبیه می باشند ولی از آنجاییکه هیچ اسمی مستقیما به هویت غیبیه راه ندارد حجاب نوری احدیت ذاتی میان اسم ” الله ” و ” هویت غیبیه” واسطه می باشد. درباره اسمای صفاتی می فرماید:

و هو الغفور الرحیم

غفور و رحیم دو اسم صفت یا دو شکن هستند که ابتدا تحت اشراف اسم ذاتی” الله” قرار می گیرند و سپس با واسطه احدیت ذاتی تحت سلطه هویت غیبیه در می آیند و مندک و فانی در بساطت محضه وجود می شوند. درباره اسمای فعلی هم می خوانیم:

هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم

در آیه بالا از سوره حشر ، اسم ” خالق” که اسم فعلِ وجود لایتناهی است پس از آنکه تحت اشراف اسم ذاتی”الله” قرار گرفت با واسطه احدیت ذاتی تحت اشراف هویت غیبیه وجود در می آید و مثل سایر شکن ها و تعینات، مندک در بساطت وجود می شود.

اما مطلب بعد اینکه عطایای ذاتی از یکی از اسم های ذاتی گرفته می شوند و عطایای صفاتی از اسم های صفاتی متجلی می شوند و عطایای فعلی هم از اسمای فعل خداوند ظهور می نمایند. البته از آنجایی که اسمای ذاتی اسم های صفات را نتیجه می دهند و اسم های صفاتی نیز اسم های فعل را ظاهر می کنند و اسم های فعل نیز مخلوقات که همان مظاهر اسماء هستند را در عالم امکان متجلی می نمایند،پس هرکدام از این سلسله مراتب که ذکر شد در مرتبه قبلی حضور داشته است،هرچند هنوز ظهوری پیدا نکرده بود. نتیجه این می شود که اگر کسی از اسم ذاتی حق تعالی بخشش و موهبتی را دریافت کند،با هیچ حد و مقداری که در اسم های صفاتی و فعلی و نیز مخلوقات مشاهده می کنیم،قابل قیاس و اندازه گیری نمی باشد و این سر جمله انتهایی این آیه از قرآن کریم در سوره آل عمران است که در آن حق تعالی می فرماید:

و ترزق من تشاء بغیر حساب

کارهایی که در آیه بیان می شود مثل فرو بردن شب و روز در یکدیگر و یا خارج کردن مردگان و زندگان از همدیگر ، همگی با اسمای فعلی وجود لایتناهی انجام می شود اما در انتهای آیه که روزی بی حساب ذکر می شود این کار با اسم ذاتی” الله” انجام می شود فلذا با عطایایی که از طریق اسم های صفاتی و اسم های فعلی بدست می آید قابل قیاس نیست، روی همین حساب هم با واژه”بغیر حساب” معرفی می شود. عطایای ذاتی که با هیچ چیز قابل قیاس نیست حتما از یک اسم ذاتی نشئت می گیرد کمااینکه در آیه ای دیگر ” رزق بغیر حساب” را به اسم ذاتی” الله” نسبت داده است:

والله یرزق من یشاء بغیر حساب

معنی آیه ذکر شده هرگز این نیست که آن بخشش نزد خداوند متعال حساب و کتابی ندارد و نعوذبالله دارای اندازه ای نیست و خداوند نسبت به آن جاهل است؛چرا که در سوره قمر تمام چیزهایی که در عالم می باشد را دارای اندازه ای مشخص نزد ذات پروردگار متعال ذکر می کند:

انا کل شیء خلقناه بقدر

پس معنی((بغیر حساب))این است که از آنجایی که این بخشش و روزی خداوند نسبت به بنده اش از اسم ذاتی ظهور کرده است،با ملاک ها و اندازه هایی که در مراتب بعدی یعنی اسم صفاتی و اسم فعلی و نیز حد و حدودی که در مخلوقات مشاهده می کنیم،قابل سنجش نمی باشد چون از مرتبه ای بالاتر از وجود ظهور کرده است. اما از آنجایی که بالاتر از ذات لایتناهی خداوند متعال هیچ مرتبه ای نیست بلکه تمام مراتب ظهورات خود او می باشند،پس نزد او همه چیز به حد و اندازه معلومی مشخص و معین است.پس عطایای ذاتی هم نزد او اندازه ای مشخص دارند.جمله انتهایی آیه زیر از سوره رعد به این حقیقت اشاره می کند که هر چیزی نزد خداوند اندازه ای مشخص و معلوم دارد:

و کل شیء عنده بمقدار

البته معنی فوق فقط یک از معانی عبارت((بغیر حساب))بود و در آن بیان می شد که عطایای ذاتی قابل حساب و اندازه گیری به وسیله اسمای صفاتی و اسمای افعال و مخلوقات که در مراتب بعدی می آیند،نمی باشد چون بساطت وجود ظهور بیشتری در عطایای ذاتی دارد.

اما معنی دومی که برای آن ذکر می شود،این است که خداوند در قبال عطایایی که از اسم ذاتی به بندگانش می دهد،از بنده هایش عملی را نمی خواهد و آنگونه که برای عطایای دیگر شرایطی را بیان می کند برای این دسته از عطایا یعنی عطایای ذاتی آن شرایط را نمی گذارد.همانگونه که در سوره ص خطاب به حضرت حضرت سلیمان نبی(ع) فرمود:

هذا عطاؤنا فامنن او امسک بغیر حساب

یعنی این عطای ماست،پس آن را نگه دار و یا به دیگران ببخش که حسابی بر تو نیست.

و معنی سومی هم که برای((بغیر حساب))بیان می شود این است که این بخشش ها و موهبت ها در ازای هیچ کار نیکو و عمل صالحی از بندگان نمی باشد چون خداوند فقط در عطایای صفاتی و فعلی به خلق و خو و اعمال بندگانش می نگرد و بر آن اساس به آنها موهبت عطا می کند اما در مورد عطایای ذاتی حق تعالی فقط به عین ثابت و ذات بنده اش در عالم پیش از خلقت می نگرد و بر همین اساس به او موهبت می بخشد،پس این بخشش در ازای عمل صالح و کار نیکی از بندگان نمی باشد. خداوند در قرآن کریم عده ای را معرفی می کند که از ازل جزء سابقینی بوده اند که در علم حق تعالی برای آنان عاقبت بخیری رقم خورده است،این عده هرگز به آتش دوزخ گرفتار نمی شوند.آیه زیر از سوره انبیاء بیان می کند که آن دسته از انسان هایی که در علم خداوندی نسبت به ذات آنان نیکی نوشته شده است،از آتش و گرفتاری دوزخ دور می باشند:

ان الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون

البته این آیه به این معنی نیست که خداوند بدون حکمت حتی اگر کسی اعمال بدی هم داشته باشد برای او سرنوشت خوب یا بد رقم زده باشد بلکه به این معناست که اراده خداوند به این دلیل سرنوشتی نیک را برای آن شخص رقم زده است بخورد که عین ثابت و ماهیت آن شخص در علم خداوند پاک و مطهر بوده است و مشیت و اراده خداوند هم بر اساس علم او عمل می کند. پس از این جهت خداوند به صفات و اعمال آن شخص نگاه نکرده است بلکه به ذات نیکوی او نگریسته است، ناگفته پیداست کسی که چنین ذات پاک و مطهری دارد،هیچ گاه به سراغ اعمال خلاف خواست خداوند هم نمی رود چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست.

معانی سه گانه ای که در نکات فوق گفته شد، درباره عطایای ذاتی بود که از یکی از اسم های ذاتی برای بندگان متجلی می شود و چون بساطت وجود در آنها ظهور بیشتری دارد بر اساس ظرفیت ذات انسان به او اعطا می شود پس به کثراتی مثل صفات و اعمال او مربوط نمی شود.

اما عطایای صفاتی و فعلی که از اسمای صفات و اسمای فعل خداوند متجلی می شوند، در یک نگاه کلی به دو نوع تقسیم می گردند:

دسته اول به آن نوع از عطایای صفاتی و فعلی اطلاق می شود که در آنها ظهور اسماء و کثرات قوی تر است.

و دسته دوم به آن نوع از عطایای اسمایی اطلاق می گردد که در آن عطایا ظهور بساطت وجود و جنبه وحدت قوی تر می باشد.

درباره عطایای صفاتی و اسمائی به هر اندازه که ظهور وحدت در آنها قوی تر باشد معانی سه گانه ای که برای عطایای ذاتی پیرامون عبارت” بغیر حساب” ذکر کردیم، در این دسته از عطایا نیز بیشتر جلوه گر می شود و به هر اندازه ظهور کثرات و صفات و افعال در آنها قوی تر باشد آن معانی کم رنگ تر متجلی می گردد. مثلا یکی از معانی سه گانه که در مورد عطایای ذاتی در توضیح عبارت((بغیر حساب))بیان کردیم،عدم شرط چگونگی استفاده از آن بود مثل آیه ای که برای سلیمان نبی(علیه السلام)ذکر شد.بر همین اساس هر قدر که اسماء ذاتی در عطایای اسمائی ظهور بیشتری داشته باشد،حسابی که فرد بایستی در مقابل پروردگار متعال برای آن بخشش و موهبت پس بدهد،آسان تر خواهد بود و هر قدر هم که ظهور اسماء فعل و صفات بیشتر باشد و اسم های ذاتی کم رنگ تر شود و به خفا بروند،تکلیف فرد درباره آن موهبت اسمائی دشوارتر می گردد و حساب او نزد خداوند سخت تر است چرا که موهبت ها و عطایای اسمائی چون مربوط به صفات و افعال می باشد،برای استفاده از آنها انسان باید صفات و افعالش را طبق دستور خداوند تنظیم کند ولی موهبت و عطای ذاتی چون برای ذات است،کاری را از بنده طلب نمی کند چرا که کارها و افعال انسان ها در مرتبه پس از ذاتشان ظهور می کند. لذا همانطور که در قرآن کریم واژه” بغیر حساب” داریم واژه ” سوء الحساب” هم داریم که مربوط به سزای صفات و کارها و افعال بد است. در سوره رعد می خوانیم:

للذین استجابوا لربهم الحسنی والذین لم یستحیبوا له لو ان لهم ما فی الارض جمیعا و مثله معه لافتدوا به اولئک لهم سوء الحساب و ماویهم جهنم و بئس المهاد

این دسته از انسان ها چون عطایای صفاتی و فعلی داشته اند و از آنها استفاده نادرست کرده اند حساب سختی در پیش رو دارند چرا که عطایای صفاتی و فعلی بر خلاف عطایای ذاتی عملکرد مناسب خودش را می طلبد، مثلا اگر قدرت انجام عبادات در انسانی متجلی شده باشد ولی در بجا آوردن تکالیف دینی کوتاهی کند حساب سختی در پیش دارد چرا که قدرت از عطایای صفاتی خداوند بوده است که در جان آن شخص ظهور کرده ولی آن شخص در استفاده از آن قدرت، کثرات و شئونات زندگی خودش را مطابق دستور خداوند تنظیم نکرده است و با سرپیچی از دستور شریعت از تطابق با عالم تکوینی بیرون رفته و دچار رنج و عذاب می شود که البته در قیامت آن رنج و عذاب را که در این دنیا پنهان بود به صورت جهنم مشاهده می کند.

پس از ذکر مطالب بالا اکنون به این نکته مهم اشاره می کنیم که بخشش عطایا توسط خداوند و نیز دریافت آنها توسط بندگان هیچ تجزیه و ترکیبی در گستره وحدت وجود لایتناهی حق تعالی ایجاد نمی کند چون تمامی این رخدادها شکن هایی می باشند که در وسعت هستی خداوند فانی و مندک می شوند پس هرچند برای ما به صورت حقایقی ظهور می کنند ولی نسبت به وجود خداوند متلاشی و مندک می گردند پس بساطت وجود همچنان برقرار است منتها وقتی ما ظهورات وجود را تحلیل می کنیم و تاثیرگذاری اسماء بر مخلوقات را واکاوی می کنیم درباره نسبت ها و شکن هایی که تحت اشراف احدیت ذاتی بروز و ظهور می کند بحث می کنیم وگرنه بساطت وجود همچنان در احدیت ذاتی حق تعالی بر قرار است.

نکته بعد اینکه از آنجاییکه صفات و افعال وجود به دنبال ذات احدیت وجود ظهور می کنند و بر همین اساس عطایای صفاتی و فعلی نیز تحت اشراف عطایای ذاتی ظهور می کنند، به کسانی هم که این عطایا را دریافت می کنند بایستی بر همین اساس نگاه کرد یعنی اهل بیت عصمت و طهارت(ع)چون در سرسلسله دریافت کنندگان عطایای ذاتی از حق تعالی می باشند یعنی بزرگترین اسم ذاتی که “الله” می باشد در آنان ظهور می کند بقیه عالم آفرینش به طفیلی آنان و تحت اشراف حقیقت نورانی آنها(و نه بدن جسمانی شان)خلق شده است پس بقیه مخلوقات به واسطه آنها عطایای خداوند را دریافت می کنند و همچنین هنگام ورود به بهشت هم بقیه افراد به طفیلی ولایت تکوینی آن ذوات نورانی وارد بهشت می شوند. به حدیثی از پیامبر اکرم(ص)در این رابطه توجه بفرمایید که در ارشاد القلوب دیلمی و برخی جوامع روایی دیگر آورده شده است:

عن رسول الله ص قال‏((یدخل الجنه من أمتی سبعون‏ ألفا بغیر حساب‏ ثم التفت إلى علی(ع) و قال هم شیعتک یا علی و أنت إمامهم‏)).

پیامبر(ص)می فرمایند:((از امت من هفتاد هزار نفر بدون سؤال و جواب(بغیر حساب) وارد بهشت می شوند.سپس رو به سوی مولا علی(ع)می کنند و می فرمایند:ای علی(ع)آنان شیعیان تو هستند و تو امام و پیشوای آنانی)).

از آنجاییکه طبق فرمایش امام رضا(ع)در کتب شریف عیون اخبار الرضا، “اسم” همان ذات است که با یکی از صفات خودش ظهور می کند، پس در واقع اسم های ذاتی و صفاتی و فعلی غیر از تجلی ذات چیزی ندارند و به طفیلی ذات ظهور می کنند. به بیان دیگر بساطت وجود اگر در یک حالت و ویژگی معین متجلی شود یک اسم را نتیجه می دهد و چون مخلوقات به احدیت حق تعالی راه ندارند پس تجلی بساطت وجود را در اسم”الله” و دیگر اسمای حسنی مشاهده می کنند، حال هر مخلوقی که به اسم”الله” نزدیکتر باشد یعنی عطایای ذاتی را قبل از همه دریافت کند در عالم خلقت، واسطه فیض برای بقیه مخلوقات می شود همانطور که بزرگترین اسم ذاتی یعنی اسم اعظم”الله” نیز در عالم اسمای حسنی واسطه فیض برای دیگر اسماء بود.

بر اساس همین نکته ای که ذکر شد کسانی که عطایای ذاتی و صفتی و فعلی را در مرتبه ای پایین تر از اسم اعظم”الله” دریافت می کنند هم در دنیا و هم در آخرت به طفیلی کسانی که تجلی اسم”الله” را دریافت می کنند در عوالم امکانی وارد می شوند و از خود هیچ ندارند. آنها در واقع از ظهورات و حسنات کسانی اند که تجلی اسم”الله” را دریافت می کنند. روی همین حساب هم در حدیث ذکر شده درباره شیعیان علی(ع) که وارد بهشت می شوند نیز از عبارت((بغیر حساب))استفاده کرده است چرا که مولا علی(ع) عطایای اسم ذاتی”الله” مثل ولایت تکوینی را دریافت می کردند و همانطور که بقیه اسمای حسنی در اسم”الله” فانی می باشند شیعیان مولا(ع) نیز در ولایت تکوینی ایشان فانی هستند. پس شیعیان حقیقی مولا علی(ع)از ایشان جدا نیستند و از حسنات خود ایشان می باشند و در روایات اهل بیت(ع) تصریح شده است که شیعیان از اضافه گل و طینت اهل بیت(ع)خلق شده اند.

پس روشن می شود که بساطت حقیقت نورانی اهل بیت(ع) سایه بساطت اسم”الله” است و همانطور که بقیه اسمای حسنی به طفیلی اسم”الله” بسیط می باشند شیعیان حقیقی اهل بیت(ع) نیز به طفیلی بساطت حقیقی آن ذوات نورانی وارد بهشت می شوند. محیی الدین بن عربی(قدس سره)هم در کتاب “المیم و الواو و النون”خودش را با عبارت”کنت من بعض حسناته“از حسنات امام جعفر صادق(ع) معرفی می نمایند و تمام اینها به این دلیل است که شیعیان اهل بیت(ع)از آن ذوات نورانی جدا نیستند و دائما حضور همه جایی آنان را شهود می کنند و در دنیا و آخرت به طفیلی آنان و در حضور آنها می باشند و این حقیقت را وجدان می کنند که بساطت حقیقت نورانی اهل بیت(ع) از مرتبه حقیقت محمدیه بر تمام کائنات و کثرات احاطه دارد.

اما از آنجایی که دانستیم کسانی که اهل دریافت عطایا در مرتبه ای پایین تر از اسم ذاتی”الله” هستند به دو گروه تقسیم می شوند که در یکی از آن دو گروه وحدت و بساطت اسم”الله” ظهور بیشتری از گروه دیگر دارد،در عطایای شیعیان حقیقی اهل بیت(ع)هم بر خلاف بقیه انسان ها، بساطت اسم”الله” ظهور بیشتری دارد و این به دلیل فنای آنان در حقیقت نورانی اهل بیت(ع) می باشد که سبب می شود که آنان به بساطت اسم”الله” نزدیکتر شوند؛ در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

من اراد الله بدا بکم

طبق عبارت فوق هر کس بخواهد به بساطت وجود در اسم”الله” نزدیک تر شود باید این کار را با فنای در حقیقت محمدیه انجام دهد. لذا در حدیث ذکر شده دیدیم که شیعیان حقیقی به طفیلی حقیقت نورانی مولا علی(ع) که با پیامبر اکرم(ص) در حقیقت محمدیه اتحاد دارد وارد بهشت می شوند و همچنین منظور احادیث دیگری که مبنی بر نجات شیعیان از عذاب الهی وارد شده است نیز تا حدی روشن شد چرا که درباره کسانی که عطایای ذاتی(بغیر حساب) داشتند یعنی اهل بیت(ع) از سوره انبیاء آیه ای آوردیم که اشاره داشت به این که در علم خداوندی اینگونه گذشته است که آنان از عذاب و رنج جهنم دور می باشند پس شیعیان گناهکار هم چون به طفیلی همان افراد والا مقام و به دنبال آنان در مراتب وجودی ظهور می کنند، در نهایت به طفیلی موهبتی که از اهل بیت(ع) به آنان می رسد از عذاب الهی خارج می شوند کمااینکه روایاتی هم در این زمینه وارد شده است.

دریافت بخشش ها و موهبت ها تحت اشراف بساطت وجود :

شیخ صدرالدین قونوی پس از ذکر انواع عطایای ذاتی و صفاتی و فعلی که توضیح داده شد به سراغ انواع کسانی که عطایا را دریافت می کنند می رود: دریافت کنندگان عطایا و مواهب الهی بر اساس درخواستشان با هم تفاوت می کنند؛چرا که هر عطای الهی که به کسی می رسد به خاطر درخواست و تقاضایی بوده است که آن را طلب کرده است و به همان میزان و تناسبی که درخواست می شود در فرد طلب کننده ظهور می کند.

در فص شیثی توضیح داده شد که برخی از طلب ها به زبان استعداد است که این نوع از طلب ها هیچ گاه بی جواب نمی ماند و حتما مستجاب است. خداوند متعال در سوره ابراهیم می فرماید که هر آنچه از او درخواست کردید به شما داد:

وَآتَاکُم مِّن کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ الْإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ

اما برخی دیگر از آنها به زبان حال است.حال همان چیزی است که برای عارف پیش می آید ولی دوام ندارد و به مرتبه مقام که دارای ثبات است،نمی رسد.البته از آنجایی که زبان حال تراوشی از زبان استعداد انسان است، به همان میزان هم که با زبان استعداد یا نهانخانه آدمی مطابق باشد،مستجاب خواهد شد.

برخی دیگر از عطایا هم مربوط به زبان قال یا گفتار می شود که هر اندازه دعای زبانی انسان با استعداد جان او همخوانی داشته باشد مستجاب خواهد شد.

عطایای فوق مربوط به مخلوقات بود اما برخی دیگر از درخواست ها مربوط به مرتبه ای مشخص از مراتب خلقت می باشد که فیضی که در جواب آن درخواست ظهور می کند شامل همه مخلوقاتی می شود که در آن مرتبه می باشند.

همانگونه که در بخش “کتاب” از اصطلاحات توضیح دادیم،کلمات آفرینش در هر کتاب تکوینی عین همان کتاب می باشند و کتاب هم بر مجموع همان کلمات اطلاق می شود و ذاتی جدای از آنها ندارد،درباره مرتبه هم که تعبیری دیگر از کتاب تکوینی می باشد،باید بگوییم که هر مرتبه از آفرینش عین مخلوقات قلمرو خود است و ذاتی جدا و گسیخته از آنها ندارد.پس مراتب آفرینش مانند ظرفهایی نیستند که مخلوقات را درون آنها ریخته باشند بلکه هر مرتبه مجموع همان مخلوقاتی می باشد که در بساطت وجود آن مرتبه مندک شده اند؛ در واقع بساطت هر مرتبه از وجود به صورت شکن های آن مرتبه ظهور می کند.

نکته دقیق عرفانی که به آن اشاره می شود این است که حتی تمام مخلوقاتی که از نگاه ظاهری ما دارای حیات نمی باشند هم با زبان خاص خودشان از وجود لایتناهی حاضر در آن مرتبه ، تقاضای فیض و تجلی متناسب با خودشان را می نمایند.در این میان بر اساس نوع درخواست های مخلوقات و میزان طلب کردن آنها از وجود لایتناهی،درجات آنها نیز متفاوت می شود. همچنین بر اساس بینشی که هر کدام نسبت به خالق خودشان دارند و شهودی که نسبت به بساطت وجود خداوندی که معطی فیض به ماهیت آنان است، پیدا می کنند رتبه آنان با همدیگر فرق می کند.پس هر کس فنای بیشتری در بساطت خداوند داشته باشد، رتبه برتری خواهد داشت.

اما توضیحی درباره شخصی که در دریافت تجلیات از خداوند متعال،برترین بینش را دارد:

چنین شخصی هر چند فیض متجلی شده از جانب وجود مطلق را به صورت ماهیات و مخلوقات محدود و از دریچه اسباب و علل دریافت می کند ولی این اسباب و علل و صورتهای ظاهری و تجزیه و ترکیب مخلوقات برای او حجاب نمی شود چون بساطت وجود حق تعالی را در تمام آن صورتها و ترکیب ها شهود می کند و چون همه کثرات و ترکیبات را فانی در وحدت وجود و بساطت خداوند می بیند فقط خداوند را همه کاره می داند.

اگر کسی به این درجه از بینش عرفانی برسد،خواهد دید که تمام مخلوقات و ماهیاتی که دیگران آنها را دخیل در سعادت بقیه مخلوقات می دانند،در واقع تعینات و تجلیات و ظهورات بساطت وجود حق تعالی هستند که برای کسانی که در پرده افکار آلوده و کارهای ناشایست خویش گرفتارند به منزله حجابی درآمده اند اما برای یک عارف واصل تمام آنها به صورت تجلیاتی ظهور می کنند که هیچ وجود جدا و مستقلی از حق تعالی ندارند چون مندک در بساطت وجود خداوند می باشند.

پس نتیجه می گیریم که بین حق تعالی که فیض می بخشد و بین مخلوقات و ماهیاتی که فیض را از او دریافت می کنند، هیچ دوگانگی نمی باشد مگر در همین فقر وجودی ماهیات نسبت به حق تعالی که ذاتی آنها می باشد.

مخلوقات هم در اصل ذاتشان نیازمند تجلی وجود حق تعالی می باشند و هم در صفات و کمالاتی که در ذاتشان می بینیم محتاج فیض خداوند هستند و هم در افعالشان محتاج خداوند می باشند و این نیاز چون ذاتی آنهاست برای لحظه ای از آنان جدا نیست و پیوسته با آنهاست؛ به بیان دیگر سراپای آنها عین فقر و نیاز به خالقشان است و در واقع جز تجلی و فیض حق تعالی چیزی نیستند بنابر این تمام کثرات و ترکیب هایی که در عالم خلقت مشاهده می کنیم فانی و مندک در بساطت وجود خداوند می باشند و ظهورات یک حقیقت واحد و بسیط هستند.

از نگاه دقیق عرفانی و قرآنی می توان نکته اشاره شده در بالا را به این صورت بیان کرد که وقتی ما به مخلوقات و ماهیات نگاه می کنیم در واقع به فیض و تجلی وجود واحد و لایتناهی حق تعالی می نگریم که به شکل مخلوقات پیش چشمان ما ظهور کرده است. به بیان واضح تر ما وجود خداوند را فقط در مرتبه ظهور او در مخلوقاتش و نه ذات غیبیه اش شهود می کنیم؛ منتها این شهود ما نسبت به حق تعالی در صورت و شکل مخلوقات و ترکیب ها و حد و حدود پدیده های خلقت رخ می دهد. البته ذات او چون هیچ شکل و صورتی ندارد و به دلیل کمال بساطت وجود برای هیچ کس قابل شهود نیست و حتی انبیاء(ع)و اهل بیت(ع)هم به آن مرتبه از هستی یعنی ذات احدیت وجود حق تعالی راهی ندارند چون اصلا امکان چنین چیزی برای هیچ مخلوقی حتی فرض صحیحی هم ندارد.

پس ما در دنیا و آخرت انعکاس کمالات و عطایای ذات خداوند را در آینه مظاهر و مخلوقات و تجلیات و آیات او می بینیم و بس؛ البته این نکته درباره رشحات احدیت حق تعالی بود که به صورت اسماء و صفات در آیات و مخلوقات شهود می شود ولی درباره هویت غیبیه او مطلقا هیچ شناختی نداریم چون آن مرتبه از وجود اصلا هیچ تجلی و آیه و ظهوری ندارد.

پس در واقع ما جز بساطت وجود هیچ چیزی را شهود نمی کنیم چون خودمان و تمام چیزهایی که در عالم خلقت می بینیم، همگی مندک و غرقه در بساطت آن حقیقت مقدس می باشیم در نتیجه فقط همان بسیط بودن خداوند را شهود می کنیم که در کارها و پدیده های آفرینش خودش را در آینه ماهیات و اعیان ثابته برای ما منعکس می کند تا جایی که ضعیف ترین ادراکات هم نسبت به او معرفت پیدا می کنند و هیچ کسی نسبت به آن حقیقت مقدس جاهل نمی ماند. در واقع ما انعکاس بساطت خداوند را در آینه تجزیه و ترکیب های مخلوقات پیش رویمان شهود می کنیم.

بساطت وجود در سوره توحید :

برای روشن تر شدن این مطلب به توضیحی پیرامون یگانگی خداوند و بساطت وجود و توحید آن ذات مقدس از بیان زیبا و شیوای مولانا امام جعفر صادق(ع)در توحید صدوق توجه بفرمایید.اما ابتدا اصل حدیث و ترجمه آن را ذکر می کنیم:

عن أبی عبد الله ع قال: سألت أبا عبد الله عن‏ قل هو الله أحد فقال نسبه الله إلى خلقه أحدا صمدا أزلیا صمدیا لا ظل له یمسکه و هو یمسک الأشیاء بأظلتها عارف بالمجهول معروف‏ عندکل‏ جاهل‏ فردانیا لا خلقه فیه و لا هو فی خلقه غیر محسوس و لا مجسوس‏ لا تدرکه الأبصار علا فقرب و دنا فبعد و عصی فغفر و أطیع فشکر لا تحویه أرضه و لا تقله سماواته حامل الأشیاء بقدرته دیمومی أزلی لا ینسى و لا یلهو و لا یغلط و لا یلعب و لا لإرادته فصل و فصله جزاء و أمره واقع‏ لم یلد فیورث‏ و لم یولد فیشارک‏ و لم یکن له کفوا أحد

با این توضیح که سوره توحید یک سوره ویژه و خاص در قرآن است که تمام آن اشاره به بساطت وجود دارد به سراغ ترجمه حدیث می رویم:راوی می گوید که من از امام صادق(ع)درباره آیه ((قل هو الله احد)) پرسیدم.امام صادق(ع)فرمودند: نسبت خداوند به خلقش بدین گونه است که او احد و صمد و ازلی و صمدی است.سایه ای ندارد که او را حفظ کند بلکه او اشیاء را به سایه هایشان نگاه می دارد.عارف و آگاه به هر مجهولی است و معروف و شناخته شده نزد هر جاهلی می باشد.فرد و تک است.نه خلق او در اویند و نه او در خلقش می باشد.نه با حواس پنج گانه درک می شود و نه مورد جستجو و تجسس واقع می شود.چشم ها او را نمی بیند.بالاست پس پایین است و نزدیک است پس دور است.نافرمانی می شود پس می بخشد و اطاعت می شود پس شکر می کند.زمینش او را در برنمی گیرد و آسمان هایش بر او سنگینی نمی کند.اشیاء را به قدرت خود حمل می کند(و نگاه می دارد).همیشگی است و ازلی می باشد.فراموش نمی کند و بیهودگی در او راه ندارد و نادرست انجام نمی دهد و بازی و کار بیهوده نمی کند و برای اراده او حد فاصلی نیست(اراده اش بلافاصله انجام می شود و مانعی در پیش رو ندارد) جدا کردن و فیصله دادن او همان جزای اوست و امر او حتمی و واقع شده می باشد.او چیزی را تولید نکرده است تا بدین سبب از او ارث برده شود و همچنین از چیزی هم تولید نشده است تا با چیز دیگری شریک باشد و هیچ همتایی ندارد.

اما توضیحی پیرامون این حدیث نورانی بیان می شود: امام صادق(ع)می فرمایند نسبت خداوند با خلقش این است که او احد است و صمد می باشد.احد در زبان عربی به آن یکی اطلاق می شود که دومی در کنارش نباشد و صمد هم بر اساس حدیثی که در پست وحدت وجود از زبان امام باقر(ع)ذکر کردیم به چیزی اطلاق می شود که درونش تهی نباشد و خودش درون خودش را پر کرده باشد. پس وجود لایتناهی حق تعالی به دلیل احدیت خود، در کنار خود و از بیرون جا برای غیر گذاشته است و به دلیل صمدیت خود در درون قلمرو خودش هم جا برای وجود دیگری گذاشته است؛او بی نهایتِ مطلق است و دومی برای او فرض ندارد.به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه:”واحد لا بعدد” و به تعبیر امام صادق(ع)در توحید صدوق:”لیس شیء غیره”.

وقتی در کنار او و بیرون از قلمرو وجودی او چیزی نبود و نیز در درون قلمرو وجودی او هم چیز دیگری نبود نتیجه می گیریم که خداوند یک وجود فرد و یگانه بیشتر نیست و این یعنی همان بساطت وجود که در حکمت متعالیه واکاوی می شود.

زمانها و مکانها از ظهورات وجود لایتناهی می باشند و او همه زمانها و مکانها را پر کرده است و بر همه آنها هیمنه و برتری دارد و در هیچ مکان و زمانی هم محدود نمی شود و از آنجاییکه قبل از همه زمانها بوده است ازلی است و از آنجایی هم که همه چیز و همه مکانها و تمام زمانها را پر کرده است صمدی است. فرق صمد با صمدی در حدیث ذکر شده به این باز می گردد که صمدی تاکید بیشتری بر صمد بودن حق تعالی دارد.

خداوند اشیاء را با سایه هایشان نگاه می دارد. در پست وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)دانستیم که اعیان ثابته یا همان ماهیاتی که در علم خداوندی می باشند،به منزله سایه ای از اسمای حسنای آن ذات مقدس در نظر گرفته می شوند و هنگامی که از علم خداوند به صورت مخلوقات در عالم خارجی متجلی می شوند، باز هم به منزله سایه هایی می باشند که از خود هیچ ندارند. خداوند با علم خود به حد و حدود اعیان ثابته و ماهیاتی که مثل سایه ای در علم او می باشند،آنها را در عالم خارجی هم طبق همان حدودی که در علمش دارند، حفظ می کند ولی وجود و حقیقتی بالاتر و فراتر از ذات مقدس حق تعالی نیست که بخواهد نعوذبالله، خداوند را حفظ کند؛ این مطلب درباره این فراز از روایت ذکر شده بود که می فرماید:

لا ظل له یمسکه و هو یمسک الأشیاء بأظلتها

وجود او در همه مخلوقات سریان دارد؛ به عبارت دقیق تر مخلوقات در قلمرو وجود او ظهور کرده اند و در حیطه و گستره خود او می باشند،پس او به همه آنها علم حضوری دارد و چون در سراسر همه مخلوقات سریان و جریان دارد،هر مخلوقی هم به اندازه ظرفیت جان خودش مستقیما به او علم حضوری دارد،چرا که او را در ماهیت جان خویشتن شهود می کند:

عارف بالمجهول معروف عند کل جاهل

اما اگر ماهیات دارای وجودی جدای از حق تعالی بودند، بایستی احاطه خداوند نسبت به آنها را این طور فرض می کردیم که آنها درون آن ذات مقدس می باشند و در این صورت صمدیت و تهی نبودن حق تعالی را انکار کرده بودیم،چرا که به همان مقدار که برای ماهیتی وجودی فرض کنیم،به همان اندازه آن ماهیت را از وجود خداوند تهی دانسته ایم. پس نتیجه می گیریم که او به دلیل بساطت وجود ، تک و فرد و بینهایت است و هیچ وجود دیگری همراه او نیست و همانگونه که در پست وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)با ذکر حدیثی از ایشان بیان شد،نسبت مخلوقات با خداوند مثل نسبت تصاویری می ماند که در آینه ای منعکس شده اند.پس آنها به وجود و اصالت جدایی از خالقشان دست نیافته اند.در حدیثی که در بالا ذکر شد،در رابطه با یگانگی خداوند و بساطت وجود و منحصر بودن اصالت وجود برای خداوند، آمده است:

فردانیا لا خلقه فیه و لا هو فی خلقه

یعنی او یک وجود واحد و یگانه و تک و فرد است پس مخلوقات وجود جدایی از او ندارند که بحث قرار داشتن خداوند و مخلوقات در یکدیگر پیش بیاید. در ادامه حدیث اشاره می شود که او با حواس پنج گانه ما درک نمی شود و مورد جستجو هم واقع نمی شود:

غیر محسوس و لا مجسوس

در اینکه وجود که یک حقیقت مجرد است و با حواس مادی ما قابل ادراک نیست و فقط باید او را با قلب خود شهود کنیم، شکی نیست و قضیه از روز هم روشن تر است.اما درباره اینکه مورد جستجو و تجسس واقع نمی شود باید دو نکته را اشاره کرد:

اولا به تعبیر امام صادق(ع)در تحف العقول خداوند قبل از هر چیزی شناخته می شود و حتی با شناخت نسبت به اوست که موفق به شناخت نفس خودمان می شویم. پس اگر ما خداوند را مستقیما به خود او می شناسیم هیچ نیازی به تجسس و جستجو نسبت به او نداریم چرا که همانطوری که در این حدیث اشاره شد او نزد هر جاهلی هم شناخته شده است و هر کسی به او معرفت یا همان علم حضوری دارد:

معروف عند کل جاهل

پس برای رسیدن به او نیازی به جستجو و واکاوی نیست بلکه باید او را در آینه جان خودمان شهود کنیم؛ این برداشت از عبارت امام صادق(ع)مربوط به اصل وجود خداوند(البته در مرتبه خلقت آن ذات مقدس و نه هویت غیبیه اش)بود. 

دوما چون حق تعالی به دلیل بساطت وجود یک حقیقت صرف و بحت است که هیچ گونه ترکیب و کیفیتی در او راه ندارد،مورد واکاوی قرار نمی گیرد زیرا از صفات مخلوقاتش منزه است و اصلا چگونگی و کیفیتی ندارد که بخواهیم آن را تجسس بکنیم بلکه او یک حقیقت بسیط است که هر مخلوقی به اندازه خودش او را در جان خویش شهود می کند چون در بساطت وجود او غرقه می باشد.

پس یک معنا که در ابتدا بیان شد به این اشاره داشت که اصل حضورش مورد جستجو واقع نمی شود چون برای هر کسی معلوم است(البته در مرتبه مخلوقاتش و نه هویت غیبیه) و معنای دیگر که در ادامه بیان شد این بود که ویژگی و چند و چون و کیفیت ماهیات در او راه ندارد که بخواهیم آن را تجسس کنیم و از چند و چون آن سر در بیاوریم.

از نگاه دقیق عرفانی ما مخلوقات چون خودمان شکن هایی در گستره وجود لایتناهی می باشیم فقط قادریم چند و چون چیزهایی مثل خودمان یعنی شکن ها و مخلوقات دیگر را بشناسیم و ذات حق تعالی آنگونه که واقعا هست همیشه برای ما نامعلوم خواهد بود چون ما به حقیقت بساطت وجود او راهی نداریم بلکه فقط در حد و اندازه خودمان انعکاس بساطت وجود او را در آینه ترکیب و تجزیه های مخلوقات پیش رویمان ادراک می کنیم.

او به دلیل بساطت وجود یک ذات صرف و نامحدود است که با همه اشیاء می باشد و در عین اینکه دور است نزدیک است و در عین نزدیک بودن هم دور است که در حدیث ذکر شده به این ها اشاره شده است:

علا فقرب و دنا فبعد

مکانها و زمانها و همه مخلوقاتی که در آنها می بینیم، از ظهورات و تجلیات خود او هستند و از خود هیچ ندارند و سراپا فقر به او می باشند. پس معنی ندارد که بتوانند او را در بر بگیرند بلکه خود او نسبت به همه آنها احاطه دارد و در عین این احاطه و فراتر بودن از آنها در درون همه آنها هم حضور دارد.پس او در همه زمانها و مکانها هست:

هو معکم اینما کنتم

ولی به هیچ یک از آنها محدود نمی شود.در این باره در حدیث ذکر شده آمده بود:

لا تحویه ارضه

سختی و آسانی که از صفات مخلوقات است برای او فرض ندارد،پس نگه داری آسمانها او را خسته نمی کند چون خستگی از صفات جسمانی بودن یک چیز است اما او مجرد و بلکه فوق تجرد است. ما مخلوقات هم اگر از حیث تجرد خودمان دست به خلقتی بزنیم یعنی در ذهن خودمان مثلا یک تصویر ذهنی بسازیم،نگه داری آن تصویر برای ما خستگی آور نیست و رنج جسمانی ندارد چون با تجرد ما سر و کار دارد و خستگی و رنج و درد و…از صفات جسمانی بودن است.پس معنای این جمله از حدیث هم روشن گشت که می فرماید نگاه داری آسمانها او را به ستوه نمی آورد و خسته نمی کند:

لا تقله سماواته

هیچ ماهیتی را فراموش نمی کند چون همگی در قلمرو وجودی آن ذات مقدس مندک می باشند در نتیجه از احاطه و علم او بیرون نمی روند:

لاینسی

در ادامه حدیث به این جمله اشاره می شود که:

و لا لارادته فصل

عبارت فوق می گوید که بین اراده او و تحقق آن در عالم خارجی هیچ فاصله ای نیست بلکه نفس اراده او همان تحقق آن در عالم خارج است.اراده در ما انسان ها ابتدا تصور در ذهنمان است پس آنگاه اندیشه ذهنی ما سبب انگیزه عملی ما می گردد و سپس با بدن خود و با کمک گرفتن از اسباب و آلات دیگر نیت خود را که در ذهن داشته ایم البته اگر موفق شویم به عالم خارجی می آوریم، ملاحظه می کنید که روند تبدیل شدن اراده ما به یک فعل در عالم خارجی مرکب از چند مرحله است.اما این روند درباره خداوند به دلیل بساطت وجود حق تعالی اصلا فرض صحیحی ندارد چرا که اراده او همان انجام کار در عالم خلقت است و بین این دو هیچ فاصله ای نیست.

البته در این عالم دنیا که به تعبیر قرآن کریم در سوره تین “اسفل سافلین” و پایین ترین مرتبه از مراتب وجود است، چیزهایی را که خداوند وعده داده و اراده کرده است،تدریجا و زمانمند به وقوع می پیوندد ولی دلیل بر این نیست که بین او و اراده او چیزی حد فاصل و مانع شده است بلکه همین تدریجی بودن و زمان دار بودن کارها در این دنیا هم از ویژگی هایی است که خود او برای این نشئه از وجود اراده کرده است.

پس در نگاه کلی بین اراده او و تحقق آن در عالم خارجی هیچ نوع دوگانگی و جدایی نمی باشد و تدریجی بودن ظهور کارهای خداوند در عالم دنیا به دلیل تنگنای وجودی این دنیا می باشد. البته وقتی ما بساطت وجود حق تعالی را تحلیل می کنیم بر اساس تبیین حوادث پیش رویمان روند تبدیل شدن اراده خداوند به رخدادهای جهان خلقت را در چند مرحله دسته بندی می کنیم ولی بساطت وجود او همچنان پابرجاست و این ترکیب بندی ها فقط مربوط به ظهورات او و تحلیل ذهن ما می باشد. در واقع اراده او که همانند خود او بسیط می باشد وقتی در تنگنای وجودی این دنیا متجلی می شود به صورت اراده های بسیط کوچکتری در مخلوقات و ترکیب ها متجلی می شود.

در آخر حدیث به دو آیه انتهایی سوره توحید پرداخته شده است که صراحتا درباره بساطت وجود حق تعالی می باشد:

لم یلد” یعنی او چیزی را تولید نکرده است و به تعبیر امام باقر(ع)در توضیح عبارت “لم یلد“چیزی از او خارج نشده و بیرون نرفته است.کسانی که درباره خلقت حق تعالی به تولید مخلوقات توسط او معتقدند در واقع این طور می پندارند که مخلوقات پس از تولید شدن و بیرون آمدن از خداوند وجودی را از او به ارث برده اند ولی بر مبنای نگرش صحیح قرآنی و روایی که همان وحدت وجود می باشد، هنوز هم وجود و همه کمالات وجودی مختص و ویژه حق تعالی است و فقط آن را در مخلوقاتش به نمایش می گذارد و متجلی می کند.در این زمینه به “توحید مالکیت” از زیرمجموعه وحدت در قرآن رجوع بفرمایید. پس طبق عبارت “لم یلد” هیچ مخلوقی از خداوند متولد نگشته و تولید نشده است و چون از وجود لایتناهی او بیرون نرفته و خارج نشده است پس هیچ وجود و یا کمالی را هم از او به ارث نبرده است. با این توضیح، معنای این عبارت از حدیث هم روشن گشت که:

لم یلد فیورث

اما خود خداوند یا همان وجود لایتناهی هم از چیزی تولید نشده است و وجود را از کسی به ارث نبرده است بلکه وجود به ذات خودش تحقق دارد و معنا ندارد که بگوییم وجود از کسی وجود دریافت کرده است. او اصل وجود است و خودِ وجود است پس همه کمالات وجودی را داراست ولی آن کمالات را در مراتب پس از ذات خودش ظهور می دهد پس ذات او همان بساطت وجود است.اگر فرض را بر این بگیریم که نعوذبالله در کنار او کسی دیگر را هم دارای وجود بدانیم،هم خداوند و هم آن شخص دیگر را ناخواسته به عنوان دو موجود محدود،درون یک وجود بزرگتری فرض کرده ایم که هر دوی آنها را در برگرفته است.این فرض که شرک در اعتقادات است منجر می شود به شرک در تمام توحیدهایی که قرآن کریم بیان می کند و ما تعدادی از آنها را در بخش وحدت وجود در قرآن شرح دادیم.

پس او همراه با وجودی دیگر از کسی دیگر تولید نشده است تا در وجود و صفاتش با تولید کننده اش و نیز کسی که همراه او تولید شده است، شریک باشد و این هم معنای این عبارت از حدیث ذکر شده است که می گوید:

لم یولد فیشارک

در آخر حدیث هم به آیه انتهایی سوره توحید اشاره می فرماید:

و لم یکن له کفوا أحد

این آیه از نگاه دقیق بیان می کند که او نه در ذات و اصل وجود و نه در صفات و کمالات وجودی و نه در افعال و کارهایی که در عالم انجام می دهد،هیچ شریکی ندارد پس هر چیز وجودی و یا صفت کمالی و یا کاری را که در عالم امکان مشاهده می کنیم،تجلی خود اوست که در شکل و صورت یک مخلوق و یا یک رویداد برایمان جلوه گر شده است. بنابراین همان بساطت وجود اوست که در مراتب بعدی، ظهورات خودش را به صورت صفات و افعال خداوند متجلی می کند پس خداوند هیچ شریکی نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال ندارد و تمام شکن های عالم آفرینش در بساطت وجود او مندک و فانی می باشند و به طفیلی او ظهور کرده اند پس شریک خودِ او نمی باشند.

در نتیجه هر وجودی را که در عالم دیدیم،تجلی و رشحه ای از بساطت وجود حقیقی و یگانه اوست:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
همچنین هر صفت کمالی را هم که در عالم دیدیم، در واقع امر متعلق به آن ذات مقدس است که در مخلوقات به نمایش در آمده است.((ان العزه لله جمیعا))و((ان القوه لله جمیعا))و((له ما فی السماوات و ما فی الارض))و((له الاسماء الحسنی))و… .

همچنین فاعل هر کاری را هم که در عالم می بینیم و نیز خالق هر اتفاقی که در پیش رویمان رخ می دهد، از حیث اعطای وجود به آن کار،خود او می باشد،هرچند این کار از طریق مخلوقات و در صورت آنها انجام می گیرد.در سوره زمر می فرماید:

الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل

اما این حرف هرگز به معنای انکار اختیاری که در ما می باشد،نیست چون هیچ عاقلی نمی تواند آن را انکار کند.در واقع اختیار ما هم مثل اصل ذات ما، رشحه ای از تجلیات خود او می باشد که در ما جلوه گر شده است و ما مثل اصل ذات خودمان که در این عالم به طفیلی وجود لایتناهی ظهور دارد،اختیارمان را هم به طفیلی وجود لایتناهی حق تعالی داریم و آن را به طفیلی همان وجود و با حول و قوه و توان اوست که می توانیم به کار گیریم.همان گونه که در اذکار مستحبی نماز این طور وارد شده است:

بحول الله و قوته اقوم و اقعد

جمله معروفی که آن را در اذکار نماز می خوانیم به ما می گوید که هر چند خودمان برمی خیزیم و می نشینیم ولی این کار را به طفیلی حول و قوه و توان و نیروی خداوند است که می توانیم انجام دهیم. پس او از حیث اعطای وجود به ما و کارهایمان فاعل و خالق کارهای ماست و ما هم از حیث استفاده از آن وجود و انجام کارهایمان به طفیلی وجودی که در آن غرقه و مندک می باشیم،فاعل و خالق کارهای خودمان هستیم.در سوره صافات به این حقیقت اشاره شده است:

و الله خلقکم و ما تعملون

آیه فوق ضمن اینکه با عبارت “تعملون”انجام کارهایمان را به خودمان نسبت می دهد ولی خداوند را هم خالق آنها می داند چرا که اعطای وجود به کارهایمان از طرف او بوده است.به بیان فلسفی همه ماهیات همانگونه که خودشان به طفیلی وجود در عالم امکان ظهور دارند،کارهایشان را هم در لباسی از وجود انجام می دهند.البته اختیار انسان به قاعده دقیقی به نام”امر بین الامرین”باز می گردد که ما آن را در بخش اصطلاحات با استفاده از احادیث اهل بیت(ع)توضیح دادیم. همچنین در این زمینه خواننده محترم می تواند علاوه بر”امر بین الامرین “از بخش اصطلاحات به”توحید اختیار”و “توحید افعالی”از بخش انواع توحید در قرآن هم رجوع بفرماید.

پس اجمال مطالبی که درباره سوره توحید گفته شد به این باز می گردد که وحدت وجود حق تعالی نه در اصل ذات و وجود خود و نه در صفات و کمالاتش و نه در افعال و کارهایش مطلقا هیچ شریکی ندارد پس تجلیات و ظهورات او به بساطت وجود او خدشه ای وارد نمی کند.

صدر الدین قونوی(قدس سره) در انتهای این نص از کتاب شریف نصوص بر اساس همین بساطت وجود و شریک نداشتن خداوند به این حقیقت مسلم عرفانی اشاره می فرمایند که چیزهایی را که ما سبب و مؤثر در چیزهای دیگر می دانیم،همگی تعینات وجود نامحدود خودِ خداوند می باشند و بیرون از گستره قلمرو آن ذات لایتناهی نیستند و وجود جدایی برای خودشان ندارند چون فرض یک وجود جدا در کنار خداوند، بساطت وجود حق تعالی را زیر سوال می برد پس نتیجه می گیریم که همه ترکیب ها و تجلیات مندک و فانی در بساطت حق تعالی می باشند.

هرچه ما به باطن امور و اسبابی که پیش روی خود می بینیم بیشتر پی ببریم به شناخت وحدت و بساطتی که آنها را ظهور می دهد نزدیکتر شده ایم و هرچه به کثرات و اسبابی که در عالم جلوه گری می کند بیشتر توجه کنیم از توجه به بساطت وجودی که آنها را در بر گرفته است، دورتر می شویم. پس آن ذات یگانه و وحدت وجودی که در باطن عالم و کائنات هست خودش را برای ما در کثراتی که در مرتبه صفات و افعال و مخلوقات خودش ظهور می دهد،به نمایش می گذارد.به تعبیر مولا(ع)در نهج البلاغه:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

اما باطن بودن خداوند هم به این معنا نیست که او در پشت کثرات پنهان شده است.امام رضا(ع)در عیون اخبار الرضا این معنی غلط را به صراحت رد می فرمایند:

و أما الباطن فلیس على معنى الاستبطان‏ للأشیاء بأن یغور فیه

امام رضا(ع)با این جمله اشاره می فرمایند که خداوند درون اشیاء فرونرفته است و پشت آنها پنهان نگشته است.امام علی(ع)هم در نهج البلاغه می فرمایند:

و الباطن لا یقال فیم

مولا علی(ع)اشاره می فرمایند که او باطن است ولی نباید به این قائل شد که درون چیزی پنهان شده است بلکه او باطنی است که در عین باطن بودن ظاهر است و در عین ظاهر بودن باطن است و همه اینها مربوط به نگرش ما می شود و نسبت هایی است که برای ما مخلوقات محدود درون تجلیات آن ذات مقدس جلوه می کند وگرنه او در ذات خودش هیچ صفتی ندارد و از تمام این نسبت ها فراتر می باشد.

پس بر اساس قاعده تکوینی بساطت وجود خداوند، ما حق نداریم آن وجود مقدس را بخش بخش فرض کنیم طوری که بخشی از آن را درون چیزی فرض کنیم و بخش دیگری را بیرون از آن چیز بپنداریم؛ چون او یک وجود بسیط است که ترکیب ها و شکن ها را در قلمرو خودش ظهور می دهد و خودش هیچ ترکیبی ندارد. اصولا ذات خداوند به دلیل بساطت وجود هیچ صفت و شکن و ترکیبی ندارد و بساطت محض است، همانگونه که در ابتدای همین مبحث از امام علی(ع)ذکر شد که:

نظام توحیده نفی الصفات عنه

یعنی اساس و پایه شکل گیری توحید اینست که هیچ کدام از صفات او را در نظر نگیریم بلکه بر اساس بساطت وجود یک حقیقت صرف و بسیط و احدی مشاهده کنیم. در نتیجه خداوند یک حقیقت بسیط و صرف است که اگر به ظهورات آن حقیقت توجه کنیم از ما پنهان می شود به این معنی که توجهی به وجود او نداریم و اگر به بساطت وجود او توجه کنیم آن را در ظهورات آن وجود مقدس شهود خواهیم کرد چون هیچ کس به ذات او راه ندارد.

پس خلاصه کلام بدین صورت می شود که همانطور که وحدت وجود در آینه کثرات شهود می شود، بساطت وجود هم در آینه ترکیب ها مشاهده می شود. در واقع تمام کثرت ها فانی در وحدت وجود هستند و تمام ترکیب ها هم مندک در بساطت وجود می شوند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *