حقیقت اشیاء

حقیقت اشیاء

حقیقت اشیاء چیست؟ در این بخش از کتاب نصوص توضیح داده می شود که حقیقت اشیاء و مخلوقات کثیر که در وحدت وجود خداوند غرقه هستند به مرتبه اسمای حسنی باز می گردد.

هر عالمی از عوالم امکانی در حکم یک آینه می باشد که هر حقیقتی در هر کدام از آن آینه ها قرار گیرد به شکلی که آن آینه اقتضا می کند ظهور می نماید. مثلا حقیقت علم و دانش نزد خداوند دارای یک صورت اصلی می باشد که با تنزل در آینه عالم جبروت به نحوی که آن مقام اقتضا دارد ظهور می نماید و سپس با نزول در آینه عالم ملکوت هم به شکل خاص آنجا مثلا شیر یا مایعی نوشیدنی ظهور می کند که شخصی آن را می نوشد و سپس با تنزل در عالم ماده به شکل عباراتی در می آید که انسان آن را از زبان استاد و معلم خویش می شنود.

پس حقیقت اشیاء نزد خداست سپس در هر عالمی به یک نحو متفاوت از دیگر عوالم ظهور می کند. پس علم در هر عالمی شکل خاصی مطابق همان عالم را دارد و همینطور سایر حقایق و اشیائی که ما در عالم دنیا که پایین ترین عوالم است،مشاهده می کنیم در عوالم دیگر دارای ظهوری ویژه همان مرتبه می باشند.

بر همین قیاس که حقیقت علم یک چیز ثابت نزد خداست و در مراتب گوناگون خلقت ظهورات مختلفی می کند، حقیقت اشیاء و تمام ماهیات و مخلوقات هم در علم خداست هرچند در مراتب آفرینش ظهورات گوناگونی داشته باشد.

پس با اینکه حقیقت اشیاء در هیچ کدام از عوالم امکانی تغییر نمی کند ولی ظهور آن در هر عالمی با عالم دیگر فرق می کند.به بیان دیگر یک شیء واحد و یگانه در عوالم گوناگون به صورت های کثیر و مختلف جلوه می کند، همانطور که یک شیء واحد در آینه محدب و مقعر به دو صورت متفاوت نمایش داده می شود. از روی همین قاعده عرفانی می توان به سر احادیثی که در آن از صورت برزخی و یا اخروی اعمال ما خبر می دهند،پی برد ؛ مثلا سخنی که در اینجا به عنوان “غیبت”از آن یاد می کنیم،طبق نصوص دینی در عالم دیگر به صورت گوشت مردار ظهور می کند چون همین سخنان ما در این دنیا اگر در آینه ای دیگر به نام برزخ یا قیامت قرار گیرند، به شکلی که آنجا اقتضا می کند برای ما ظهور می نمایند. البته اینها همه صورت هایی است که ما از اعمال خودمان در آینه های عوالم مختلف آفرینش می بینیم ولی حقیقت اشیاء و اعمال ما فقط در علم خداوند است.

پس این نکته روشن شد که هیچ کدام از عوالم آفرینش حقیقت اشیاء را آنطور که هست نشان نمی دهند بلکه هر کدام آن را به یک شکلی خاص که ویژه همان عالم است،برای ما باز می تابانند در حالی که حقیقت اصلی آن شیء،بیرون از عوالم آفرینش در علم خداوند می باشد.

نتیجه ای که از مطالب گفته شده می گیریم بدین صورت است که اگر یک عارف مکاشف ادعا کند که من به حقیقت اشیاء یا حقیقت فلان عمل دست یافته ام باید آن چیز را آنطور که در علم خداوندی می باشد یعنی بیرون از آینه ها و خارج از عوالم امکانی شهود کرده باشد.چنین شخصی در واقع به حقیقت آن چیز آنطور که در علم خداوند هست،پی برده است و علم او از تاثیری که هر کدام از عوالم و آینه ها بر آن شیء گذاشته اند،منزه می باشد زیرا که او آن چیز را در مرحله ای شهود کرده است که هنوز در هیچ آینه ای منعکس نشده است. در میان مخلوقات فقط صاحب چنین شهودی می تواند ادعا کند که من به حقیقت اشیاء پی برده ام.

بدیهی است اگر کسی به این مرتبه از شهود یک شیء یعنی رؤیت آن در علم خداوند برسد به تمامی مراتب پایین تر آن شیء هم علم خواهد داشت چون او هم به حقیقت اشیاء در بیرون از آینه ها و عوالم امکانی یعنی در علم خداوند پی برده است و هم به ظهوراتی که آن شیء در عوالم امکانی دارد،دانا می باشد. به بیان دیگر چون او در علم خداوند فانی شده است پس ظهوراتی را هم که علم خداوند در سایر عوالم پیدا می کند به طریق اولی خواهد دانست.

اما حتی انبیاء و اولیاء(ع)هم که دارای بالاترین درجات شهود و قوی ترین بصیرت در میان مخلوقات می باشند، همیشه و در همه حالاتشان در این مرتبه از اوج و فراز وجودی نمی باشند. پیرامون این مطلب اندکی کنکاش می کنیم:

در فص آدمی از شرح کتاب یگانه فصوص الحکم در همین سایت بیان شد که انسان کامل خلیفه وجود لایتناهی در عوالم امکانی می باشد. پیداست که خلیفه واسطه فیض رسانی از وجود حق تعالی به مظاهر آن وجود یعنی مخلوقات می باشد.پس هم باید با کسی که از طرف او خلیفه شده است سنخیتی داشته باشد و هم باید با چیزی که بر آن خلیفه شده است یعنی عالم سنخیتی داشته باشد چرا که او باید فیض را از خداوند گرفته و سپس به عالم امکان برساند پس با هر دوی اینها یعنی هم خدا و هم عالم باید یک نحوه تناسب داشته باشد. پس انسان به عنوان خلیفه هم باید بهره ای از تجلی وحدت حق تعالی و رشحات واجب الوجود برده باشد و هم باید دارای اقتضاهای مخلوقات کثیر جهان آفرینش یعنی ممکن الوجودها باشد. در نتیجه انسان کامل کسی است که برزخی میان این دو می باشد.

با در نظر داشتن مطلب فوق مجددا به بحث اصلی این نوشتار بر می گردیم؛ لازمه اینکه شخصی برای پی بردن به حقیقت اشیاء ، بیرون از عوالم امکانی و آینه های خلقت در علم خداوند فانی شود این است که جنبه بشریت خود که رو به سوی مخلوقات دارد را از بین ببرد، چنین شخصی فقط آن چهره از مقام انسانی خود را باقی گذاشته است که رو به سوی خدا دارد در حالی که گفتیم انسان کامل به عنوان خلیفه یک رو به سوی خداوند دارد و روی دیگر او به سوی مخلوقات و جهان آفرینش می باشد.پس اگر کسی در علم خداوند بیرون از آینه ها و عوالم امکانی فانی شود از انسان بودن خود بیرون رفته است و از یک نظر از حقیقت اصلی خودش پا فراتر نهاده است چون او فقط جنبه الهی خود را تقویت نموده است و چهره دیگرش را که به سمت مخلوقات و جهان آفرینش بوده است،به طور کامل فانی کرده است.با توجه به این نکته که حقیقت اصلی خلیفه و انسان کامل بودن به این است که هر دو چهره و هر دو وجه انسانی در خلیفه خداوند ظهور داشته باشد،پس چنین شخصی توانایی آن را نخواهد داشت که دائما در این مرتبه از شهود یعنی فانی شدنش در علم خداوند باقی بماند.

شیخ صدرالدین قونوی(قدس سره)در این نص اشاره می فرمایند که استادم محیی الدین بن عربی(رضوان الله تعالی علیه)نام این مرتبه از شهود که شخص در علم خداوند فانی شود و جنبه بشری خود را کاملا مندک کند را “تجلی برقی”می گذاشتند. صدرالدین قونوی(ره)می گویند که من در ابتدا نمی دانستم که چرا استادم این نام را برای آن برگزیده است ولی بعدها متوجه سِرّ آن شدم و به این نکته پی بردم که چون انسان کامل فقط برای مدت بسیار کوتاهی می تواند در آن مقام بماند و موقعیت پیش آمده همچون برق آسمان سریع می گذرد،محیی الدین بن عربی(قدس سره)نام آن را “تجلیات برقیه”نهاده اند.

ثمرات شهود حقیقت اشیاء برای عارف:

سپس شیخ صدرالدین(ره) در این نص شریف از کتاب نصوص خود به ذکر ثمرات و فوایدی که این تجلیات برقی برای شخص به ارمغان می آورد، می پردازند:

اولین ثمره اینکه اگر شخصی تجلیات برقیه را شهود کند با این که بیش از لحظه ای طول نمی کشد ولی صاحب چنین شهودی دارای علوم و کمالات بسیاری می شود که اندازه آن را جز خداوند کسی نمی داند. دلیل به دست آوردن چنین علم فراوانی به وسیله تجلی برقی همان است که بالاتر ذکر شد و آن اینکه اگر شخصی به حقیقت چیزی در بیرون از آینه ها و عوالم امکانی یعنی در علم خداوند دست یافت چون حقیقت اشیاء را شهود کرده است چنین کسی حتما به ظهورات آن چیزها در آینه ها و عوالم امکانی هم آگاه می شود. چنین شخصی چون به مرتبه بالاتری از وجود دست یافته است پس به طریق اولی مراتب پایین تر از آن را هم خواهد دانست. به بیان دیگر چون شخص حقیقت اشیاء را در علم خداوند شهود کرده است رقیقت و تجلی آنها را نیز در عوالم آفرینش خواهد دانست. در سوره حج می خوانیم:

و یستعجلونک بالعذاب و لن یخلف الله وعده و ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون

محیی الدین بن عربی(قدس سره) در فتوحات مکیه با ذکر آیه فوق اشاره می فرمایند که اگر کسی بتواند در یکی از آن روزهایی که این آیه می گوید قرار گیرد به اندازه هزار سالِ این دنیا علم کسب می کند.دلیلش هم اینست که آن “یوم” که آیه ذکر می کند نسبت به عوالم پایین تر از خودش احاطه دارد و قرار گرفتن در آن مرتبه وجودی سبب احاطه به مراتب پایین تر می شود. تجلیات برقیه نیز شبیه چنین چیزی می باشد؛ لذا اگر تجلیات برقیه نصیب کسی شود و حقیقت اشیاء را در علم خداوند شهود کند به تمام مراتب پایین تر اشیاء نیز علم خواهد داشت چون صورت مخلوقات در علم خداوند به ظهورات آن مخلوقات در عوالم پایین تر احاطه دارد.

اما دومین ثمره این تجلی پی بردن به سرّ امثال این حدیث می باشد که((کان الله و لا شی ء معه))؛ چون در آن مرتبه از فنایی که شخص به آن رسیده است هنوز هیچ کدام از عوالم امکانی ظهور نکرده اند بلکه فقط تجلی اسمای حسنای خداوند در آینه ماهیاتی هست که در علم خدا می باشند پس خداوند هنوز صفات خود را در آینه های عوالم خارجی متجلی نکرده است در نتیجه شکن هایی به اسم مخلوقات هنوز مندک و فانی در مرتبه قبلی وجود می باشند و ظهوری نکرده اند اما اصل و ریشه آن مخلوقات یعنی همان حقیقت اشیاء تحت اشراف اسمای حسنی در علم خداوند حاضر هستند هرچند دانستیم که هنوز در عالم خارجی منعکس نشده اند. اگر کسی در این مرتبه از وجود فانی شود به حقیقت این آیه از سوره قمر پی می برد:

و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر

آیه می گوید که امر ما نیست مگر به یکباره مثل یک چشم بر هم زدنی؛ شخصی که حقیقت اشیاء را فانی در مرتبه علم حق تعالی شهود کند معنای یکباره بودن خلق عالم را می فهمد و خواهد دانست که این یکباره بودن از نوع زمانی نیست چون در آن مرتبه هنوز زمانی خلق نشده است بلکه یکباره بودن آفرینش و وحدتی که این آیه از آن سخن می گوید تمامی وحدت ها و کثرت ها و زمان ها و مکان ها را در بردارد و همه آنها درون همان امر واحد ظهور کرده اند که در بخش ” قاعده الواحد ” پیرامون آن توضیح داده شد.

به بیان دیگر شخصی که به چنین مرتبه ای از هستی باریافته است تمامی مکان ها و زمان ها و وحدت ها و کثرت ها را درنوردیده است و همه را پشت سرگذاشته است و به مقامی بالاتر از زمان و مکان و ورای تمام این آینه های عالم امکان دست یافته است و آنگاه متوجه وحدتی که این آیه از آن سخن می گوید خواهد شد و خواهد دانست که وحدت مورد اشاره در این آیه تمامی مراتب بعد از خودش را در برمی گیرد پس خودش یکی از آنها و در کنار آنها به حساب نمی آید. شخص عارف پس از فنای در این مرتبه همراه با امر واحد و فیض یگانه حق تعالی که آیه ذکر شده به آن اشاره داشت در تمامی مراتب پایین تر و آینه های عوالم خلقت متجلی شده و نسبت به همه چیز دانا می شود؛ در واقع چنین شخصی ابتدا حقیقت اشیاء را مندک و فانی در علم واحد خداوند شهود می کند پس می داند که غیر از خدا کسی نیست و بقیه چیزها همان علم خدا می باشند و سپس به تجلی هر کدام از اشیاء در مراتب پایین تر وجودی هم علم پیدا می کند یعنی ظهور علم واحد خداوند که شامل حقیقت اشیاء می باشد را در مراتب پایین تر به صورت مخلوقات کثیر شهود می کند. حقیقت اشیاء نزد خداوند وجهه یلی الحقی اشیاء نام دارد که اگر کسی بتواند در آن مرتبه فانی شود ، تجلی وجه الله را در صورت های علمی و اعیان ثابته شهود خواهد کرد و سپس همراه با اشیاء و مخلوقات در مراتب پایین تر خلقت یعنی در عالم خارجی هم سریان و جریان پیدا می کند؛ مولانا در اینباره اینگونه می سراید:

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

مصرع اول از بیت اول اشاره به شهود روی خدا(وجه الله) در آینه اعیان ثابته دارد و مصرع دوم از بیت دوم اشاره به جریان یافتن حقیقت نورانی عارف در تمامی مراتب خلقت دارد که طبق مثال مولانا همانگونه که آب در جوی جاری می شود عارف بالله نیز در پیکره مخلوقات و کائنات عالم حضور می یابد. امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره به این حقیقت اینگونه اشاره می فرمایند :

ذکْرُکُم فِى الذّاکِرینِ وَ أسْماؤُکُمْ فِى الأْسْماءِ وَ أجْسادُکُمْ فِى الْأجْسادِ وَ أرْواحُکُمْ فِى الأْرْواحِ وَ أنْفُسُکُمْ فِى النُّفُوسِ وَ آثارُکُمْ فِى الآْثارِ وَ قُبُورُکُمْ فِى الْقُبُورِ

اما ثمره سومی که شهود تجلیات برقیه برای عارف خواهد داشت این است که شخص با مشاهده حقیقت اشیاء در علم خداوند خواهد دانست که هرچند یک وجود واحد از مرتبه علم خداوند بر تمامی مراتب بعد از خودش سریان پیدا می کند ولی هر شیئی فقط به اندازه ظرفیت و درخواستی که دارد از آن فیض سیراب می شود. در واقع تمام کمالاتی را که ماهیت ها و مخلوقات در مراتب و آینه های بعدی خلقت از خود ظهور می دهند بر اساس همان تقاضایی است که عین ثابت آن مخلوقات در مرتبه علم خداوند از وجود واحد و وهاب حق تعالی داشته است؛ پس هر چه که به آنها می رسد زیر سر خودشان است و خداوند فقط به تقاضای آنان تجلی وجودی می بخشد و آنچه را که خودشان درخواست می کنند برایشان ظهور می دهد آنگاه سایه همین حقیقت از مرتبه علم خداوند در عالم خارجی هم منعکس می شود. پس حوادثی را که در این دنیا بین مخلوقات مشاهده می کنیم در واقع سایه درخواستی می باشد که حقیقت اشیاء در علم خداوند داشته است و خداوند هم طبق درخواست فیض واحد خودش را در اعیان ثابته متجلی نموده است سپس رشحات و انعکاس چیزی که در آن مرتبه گذشته است را در عالم خارجی نیز شهود می کنیم.

البته این نکته را هم باید توجه داشته باشیم که این طور نیست که مرتبه ای از وجود به نام علم خداوند که حقیقت اشیاء را در خود دارد، در زمانی قبل از این دنیا بوده باشد و ما مخلوقات هر تقاضایی که آنجا کرده ایم،دیگر توان تغییر آن را نداشته باشیم و در نتیجه جبر پیش بیاید بلکه عوالم امکانی در طول هم می باشند و مثل دو حادثه زمانی در عرض هم و پشت سر هم نیستند پس مراتب وجودی، حقیقت و رقیقت یک چیز می باشند. در واقع از یک دید ما همین الان در این دنیا تمامی عوالم پیش از اینجا و پس از اینجا را می سازیم.به هر حال در هر عالمی که باشیم آنچه به ما می رسد زیر سر خودمان است و وجود بر اساس تقاضای ما برایمان تجلی می کند و مابقی چیزهایی را که به عنوان سبب در مسیر زندگی خود می شناسیم فقط شرایطی برای ظهور تجلی خداوند بر اساس تقاضای عین ثابت ما می باشند پس هیچ استقلالی در تغییر ذات ما ندارند چون حقیقت ما به مرتبه علم خداوند باز می گردد نه عالم دنیا؛ از نگاه دقیق همان درخواستی را که در مرتبه علم خداوند از پروردگارمان داشته ایم هم اکنون هم داریم چون ذات ما با تمام خصوصیاتش از همان مرتبه علم خداوند که حقیقت اشیاء در آن می باشد، در آینه های پایین تر خلقت متجلی می شود. به بیان دیگر خداوند طبق همان تقاضایی که ما در حقیقت و باطن خودمان نزد او داریم ظاهرمان را در عالم دنیا متجلی می کند. در این زمینه مناسب است به شرح فص یعقوبی از کتاب یگانه فصوص الحکم ابن عربی(قدس سره)در همین سایت مراجعه شود.

ثمره چهارمی که تجلیات برقیه برای صاحب خود به بار می آورد این است که شخص متوجه می شود که ماهیات و مراتب عالم در وجود خداوند تاثیری نمی گذارد بلکه وجود حق تعالی بر اساس آنها که هر کدام در حکم یک آینه اند، ظهورات متفاوت و تجلیات گوناگونی پیدا می کند بدون اینکه چیزی در حقیقت وجود او تاثیر بگذارد.

همینطور به این نکته نیز پی می برد که چیزی در حقایق عالم هم تاثیری نمی گذارد چون آن حقیقت ها همان شؤون خداوند می باشند و مثل خود او غیر قابل تغییرند؛ پس نه چیزی در اصل وجود تغییری ایجاد می کند و نه چیزی در حقیقت اشیاء عالم که شؤونات همان وجود می باشند، تغییری پدید می آورد بلکه وجود در ظرفیت ها و استعدادات آن حقایق و شؤونات خودش بر اساس درخواست آنها به صورت های گوناگون متجلی می شود بدون آنکه حقیقت وجود تغییری کند و نیز بدون آنکه حقیقت اشیاء که همان شؤونات وجود می باشند، تغییری کند آنگاه همین ظهور وجودِ تغییر ناپذیر در شئوناتِ تغییر ناپذیر خودش به صورت سایه هایی در مراتب پایین تر نیز جلوه می کند که نام آن را جهان آفرینش می گذاریم.

پس اجمال مطلب فوق بدین صورت شد که در مرتبه علم خداوند، کمالات همان وجودی که خودش تغییر ناپذیر است در ظرفیت و استعداد حقیقت اشیاء که آنها نیز تغییر ناپذیرند متجلی می شود سپس این تجلی در هر کدام از آینه های خلقت و مراتب آفرینش که منعکس می شود بر حسب همان مرتبه از وجود ظهور خاص خودش را دارد. در آخر بحث به حدیثی از مولای متقیان و امام عارفان علی بن ابیطالب(ع)درباره آینه بودن عوالم امکانی برای منعکس کردن حقیقت اشیاء از علم خداوند در مراتب پایین تر اشاره می کنیم. امام علی(ع)در کتاب کبیر نهج البلاغه می فرمایند:

تشهد له المرائی لا بمحاضره

عبارت “تشهد له المرائی لا بمحاضره”یعنی آینه ها هر کدام به اندازه خود برای خداوند شهادت و گواهی می دهند بدون اینکه هیچ کدام از آنها وجود او را آنگونه که واقعا هست نمایش دهند و حاضر سازند چرا که وجود خداوند ابتدا در حقیقت اشیاء در علم خداوند منعکس شده است و سپس تجلی این انعکاس به صورت مخلوقات کثیر در آینه های مراتب گوناگون عوالم خلقت پیش چشم ما مخلوقات ظاهر می شود. پیامبر اکرم(ص) در یکی از معروف ترین دعاهایشان خطاب به حق تعالی می فرمودند:

رب ارنی الاشیاء کما هی

یعنی پرودگارا اشیاء را همانطور که هستند به من نشان بده؛ در واقع پیامبر اکرم(ص) از خداوند تقاضا می کنند که حقیقت اشیاء و مخلوقات را آنگونه که در علم خدا هستند ببینند یعنی همان مرتبه ای که هنوز در آینه های عوالم خلقت منعکس نشده اند.

برای حسن ختام به یکی از ابیات عرفانی درباره مطالب بالا از علامه دهر حسن زاده آملی(حفظه الله)اشاره می کنیم:

همه یار است و نیست غیر از یار

واحدی جلوه کرد و شد بسیار

در واقع وجود واحد و ثابت و غیر قابل تغییر خداوند پس از ظهور در حقیقت اشیاء و ماهیات که آنها نیز غیر قابل تغییر هستند در آینه های عوالم خلقت نیز به صورت کثرات جلوه می کند. پس تجلی وجود در اعیان ثابته هنگامی که در عالم خارجی منعکس شود “خلقت” نام دارد که سبب می شود اشیاء و مخلوقات از حقیقت خودشان در آینه های عوالم آفرینش نیز متجلی شوند.

اما ممکن است سوالی پیش بیاید که اگر وجود غیر قابل تغییر است و ماهیات حاضر در علم خداوند نیز غیر قابل تغییر هستند پس تجلی و کنشی که بین آنها واقع می شود، به چه صورت است؟ پاسخ این است که هر چند خودِ وجود حقیقت ثابتی دارد ولی آن وجود کمالاتی را ظهور می دهد که اسمای حسنی نام دارد، همینطور هر چند حقیقت اشیاء ثابت و غیر قابل تغییر است ولی هر کدام از آنها استعدادها و ظرفیت هایی دارند. وجودِ ثابت با کمالات و اسمای حسنای خودش در ظرفیت ها و استعدادهای اشیاء و ماهیات تجلی می کند و بدین گونه سرنوشت آنها در علم خداوند رقم می خورد آنگاه تجلی آن مرتبه در مراتب پایین تر وجودی هم به صورت مفصل ظهور می کند که نام آن را عوالم خلقت می گذاریم. البته با نگرش دقیق باید اینطور بگوییم که چون حقیقت هر کدام از مراتب وجودی به مرتبه قبلی بر می گردد پس حقیقت اشیائی که در عالم آفرینش هستند همان ماهیت آنها در علم خداوند است و همچنین حقیقت همان ماهیاتی که در علم خداوند هستند نیز به مرتبه قبلی یعنی اسمای حسنی باز می گردد. پس برای پی بردن به حقیقت اشیاء باید از مرتبه ای بالاتر یعنی اسمای حسنی به آنها نظر کرد منتها از آنجاییکه ما مخلوقات در مرتبه ای پایین تر از اسمای حسنی هستیم به حقیقت آن اسماء راهی نداریم پس تجلی آن اسماء را در آینه ماهیات حاضر در علم خدا شهود می کنیم ولی خداوند از طریق حقیقت آن اسمای حسنی به ماهیاتی که تحت اشراف اسمای حسنی هستند علم حقیقی دارد پس علم مخلوقات به حقیقت اشیاء هیچ گاه به پایه علم خودِ خداوند به آن اشیاء نمی رسد و همیشه در مرتبه ای پایین تر از علم خداوند می باشد ضمن اینکه علم مخلوقات به طفیلی علم خداوند حاصل می شود یعنی با فنای در خداوند بدست می آید نه مستقل از او.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *