حقیقت وجود خدا

حقیقت وجود خدا

حقیقت وجود خدا همان هویت غیبیه است که هیچ کس بدان راه ندارد. مراتب وجودی که همگی مندک در وحدت وجود حق تعالی می باشند به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کنند.

حقیقت وجود خدا همان حقیقت علم است:

شیخ صدر الدین قونوی(قدس سره)در این نص از کتاب شریف و عرشی “نصوص”اشاره می فرمایند که حقیقت وجود خدا ، به صورت علمی ظهور می کند که او نسبت به خودش دارد طوری که در آن مرتبه از وجود بین علم و عالِم و معلوم هیچ تفاوتی نمی باشد چون تمام آنها یک وجود واحد می باشد که نام های های مختلفی را برایش در نظر گرفته ایم.

توضیح نکته فوق را با مقدمه ای بیان می کنیم و آن اینکه هرچند وجود یک حقیقت بسیط می باشد ولی ظهورات آن در تحلیل ما مخلوقات دارای مراتبی می شود.عالمی که هم اکنون در آن هستیم عالم”دنیا”نام دارد که این واژه یعنی”دنیا” در زبان عربی به معنای پایین ترین و پست ترین می باشد،همان چیزی که در سوره تین از آن با عبارت “اسفل سافلین”یاد شده است.در این دنیا چیزی که در میان مردمان به عنوان علم شناخته می شود”علم حصولی”است که در آن تصویری از شیء خارجی را در ذهن خودمان داریم و به گمان خودمان آن را می شناسیم(در نگاه دقیق عرفانی ما فقط به تصویر ذهنی خودمان علم داریم نه به آن شیء خارجی؛ البته تصویر ذهنی ما به شیء خارجی بی ربط هم نیست).اما وقتی مراتب هستی لایتناهی را بالا برویم به تدریج فاصله بین فرد دانا(یا همان عالِم) با چیزی که آن را می داند(یا همان شیء معلوم) کاسته می شود تا جایی که اگر کسی مثلا در عالم جبروت که عالم فرشتگان الهی می باشد ورود کند تمام عوالم پایین تر را در حیطه جان خودش می بیند به طوری که آنها را دارای هویتی جدای از خود نمی داند؛درست مثل تصاویری که ما در ذهن خودمان داریم و آنها را جدای از خودمان نمی دانیم.پس برای کسی که در مرتبه ای بالا از وجود وارد گردد مراتب پایین تر وجودی همانند شئون ذاتی وی خواهد بود پس قطعا نسبت به مراتب پایین تر اشراف و علم خواهد داشت که البته هر کس این تسلط و اشراف را بدست آورد قطعا آن را به طفیلی خداوند و با فنای در او بدست آورده است . پس خودِ خداوند بالذات این اشراف و احاطه و علم را نسبت به مخلوقات دارا می باشد و دیگرانی که(صد البته فقط به اندازه ظرفیت ماهیت خودشان)به اشراف و احاطه و علم، دست می یابند به طفیلی خداوند آن اشراف و علم را دارا می شوند.پس جان مطلب و مغز کلام تا اینجا بدین صورت شد که هر چه در عوالم وجودی به سمت مبدا فیض یعنی مراتب بالاتر و پنهان تر هستی پیش برویم فاصله بین عالِم و معلوم کاسته می شود تا جایی که در هویت غیبیه خدا که همان حقیقت وجود خدا است،  اصلا عالِم و معلومی در کار نیست بلکه یک وجود واحد می باشد که چون هیچ تعین و شکنی در قلمرو آن وجود ظهور نکرده است علم آن به چیزی تعلق نمی گیرد اما خودِ هویت غیبیه سراسر علم است و سراسر وجود است پس علم و وجود هویت غیبیه یک حقیقت واحد می باشد که نام آن را حقیقت وجود خدا یا حقیقت علم یا حقیقت وحدت می گذاریم.

اما در اولین مرتبه وجودی که به طفیلی هویت غیبیه شکل می گیرد حقیقت وجود خدا علم به خودش را تعقل می کند و همین تعقل کردن خودش به صورت یک تعین لایتناهی ظهور می کند که هیچ تعین دیگری در قلمرو آن نیست؛ دقت شود که درباره هویت غیبیه گفتیم که وجود و علم او یک چیز است اما درباره نخستین مرتبه وجودی یعنی احدیت ذاتی، وجود او علم به خودش را تعقل می کند پس یک “وجود” داریم و یک ” علم به خود ” داریم روی همین حساب یک نحو دوگانگی بسیار اندک را می توان در نظر گرفت و همین تعقل کردن باعث می شود که حقیقت علم به صورت یک تعین لایتناهی ظهور کند که همان احدیت ذاتی می باشد. اما در مرتبه بعدی، احدیت ذاتی هم کمالات خودش را تعقل می کند و این تعقل سبب ظهور اسمای حسنی در مرتبه واحدیت می شود که همان اسمای حسنی نیز با تعقل کمالات خودشان مخلوقات را ابتدا در علم خداوند و سپس در عالم خارجی ظهور می دهند. پس هویت غیبیه همان حقیقت علم بود و احدیت ذاتی علم وجود به خودش بود ولی مراتب بعدی، علم وجود به کمالات خودش و به مخلوقات است. از آنجاییکه وجود یک حقیقت زنده می باشد که سراسر علم و حیات و نور و کمالات است پس در هویت غیبیه که همان حقیقت وجود است یک وجود بسیط و صرف و یک دست می باشد که سراسر علم و نور است و بین خود او و علم او هیچ دوگانگی و تفاوتی نیست پس فقط در سخن گفتن و تحلیل ذهنی مان، آنها را دو چیز فرض می کنیم.به عبارت دیگر در هویت غیبیه، حقیقت علم دقیقا عین حقیقت وجود خدا است که به هیچ چیز تعلق نمی گیرد اما وقتی تعقل آن وجود نسبت به خودش و علم به خودش را در نظر بگیریم احدیت ذاتی ظهور می کند و وقتی تعقل و علم احدیت ذاتی نسبت به کمالات نهفته خودش را در نظر بگیریم اسمای حسنی ظهور می کنند که همگی در اسم “الله” فانی می باشند و اسم ” الله” هم با تعقل کمالات وجودی خودش مخلوقات را ظهور می دهد و چون دانستیم که مخلوقات همان تعقل یا علم “الله” نسبت به کمالات نهفته در خودش می باشند پس “الله” به تمام آنها علم دارد:

ان الله بکل شیء علیم

در واقع وقتی به عالم آفرینش نگاه می کنیم علم خداوند را پیش رویمان تماشا می کنیم که خودمان نیز غرقه در آن هستیم پس ما مخلوقات نیز به طفیلی “الله” که ما را دم به دم در قلمرو علم خودش ظهور می دهد به خودمان و دیگران علم پیدا می کنیم؛ به تعبیر امام صادق(ع) در اصول کافی:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

هیچ مخلوقی چیزی را ادراک نمی کند مگر به طفیلی “الله”.

حتی جان خودمان را هم به طفیلی علم خداوند که در آن غرقه هستیم، می شناسیم؛ به تعبیر امام صادق(ع) در تحف العقول:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

خودت را به طفیلی او می شناسی و از طریق خودت و به وسیله خودت نمی شناسی.

علم ما مخلوقات به خودمان مندک در علم “الله” به مخلوقات می شود و علم “الله” به مخلوقات هم در علم احدیت ذاتی به خودش فانی می شود و علم احدیت ذاتی به خودش هم در حقیقت علم که همان حقیقت وجود خداست و به آن هویت غیبیه می گوییم مندک و متلاشی می گردد که آیه زیر از سوره حدید به این نکته اشاره می کند:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم

منظور از “هو” همان هویت غیبیه می باشد که از آنجاییکه تمام علوم نهایتا در هویت غیبیه که همان حقیقت علم است مندک و متلاشی می شود با عبارت ” هو بکل شیء علیم” او را به همه چیز دانا می داند. منتها دانستیم که هویت غیبیه چیزی را تعقل نمی کند چون وجود او عین همان علم است و به چیزی هم تعلق نمی گیرد پس اگر وجود خودش را تعقل کند یعنی علم او به خودش تعلق بگیرد در اینجا احدیت ذاتی شکل می گیرد و اگر احدیت ذاتی هم کمالات خودش را تعقل کند اسمای حسنی و سپس مخلوقات متجلی می شود پس همه مراتب وجود و شکن های درون آنها اعم از اول و آخر و ظاهر و باطن نهایتا در هویت غیبیه مندک و متلاشی می گردند که همان حقیقت وجود است. شیخ قونوی(رضوان الله علیه) هویت غیبیه را همان حقیقت وجود خدا معرفی می کنند که با توضیحات ذکر شده بدیهی است که در آن مرتبه هیچ مخلوقی نیست، پس معنای حرفی را که در ابتدای نوشتار ذکر کردیم روشن می شود که حقیقت حق تعالی همان علم است که اگر این علم خودش را تعقل کند احدیت ذاتی شکل می گیرد به طوری که بین علم و عالِم و معلوم هیچ تفاوتی نیست. پس در احدیت ذاتی یک وجود صرف و بسیط بیشتر نیست که عین علم به خودش می باشد و هیچ تفاوتی بین آن وجود با علمی که آن وجود به خودش دارد نمی باشد. با توضیحات فوق دلیل اینکه عبارات دینی در تمامی ادیان آسمانی بر این نکته اصرار دارند که فقط خود خداوند خودش را آنطور که هست می شناسد روشن شد؛چرا که اساسا در مرتبه احدیت ذاتی او هیچ مخلوقی نیست که فرض را بر این بگیریم که بتواند او را بشناسد، بلکه فقط خود اوست که همان وجود و بودنش عین علم به خودش هم می باشد چرا که در آن مرتبه علم و عالم و معلوم یکی است و در مراتب بعدی با ظهور کثرات دوگانگی ها نیز آغاز می شود.

مندک بودن مراتب و کثرات وجودی در حقیقت وجود خدا :

اما از مرتبه حقیقت وجود خدا یا همان هویت غیبیه که به سمت مراتب وجودی فرود بیاییم به تدریج کثرت ها و دوگانگی ها تحت اشراف تعین نامحدود احدیت ذاتی حق تعالی ظهور می کند که این کثرت ها ابتدا در صفات و اسمای وجود ظهور می کند و سپس در مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقاتی که در علم ذاتی خداوند هستند و پس از آن هم در مخلوقاتی ظهور می کند که طبق همان علم ذاتی خداوند در عالم خارجی که علم فعلی اوست، آفریده می شوند. از آنجاییکه تمام کمالات وجودی و اسمای حسنی دقیقا همانند علم که شرح داده شد نهایتا در هویت غیبیه مندک می شوند علم خداوند به مخلوقات و قدرت خداوند بر مخلوقات و عزت و شکست ناپذیری خداوند و بسیاری از صفات کمالی خداوند در قرآن کریم، هم به اسم اعظم”الله” نسبت داده شده است و هم با ضمیر “هو” به هویت غیبیه اسناد داده می شود:

ان الله عزیز حکیم

و هو العزیز الحکیم

ان الله بکل شیء علیم 

و هو بکل شیء علیم

ان الله علیم قدیر

قل هو القادر

در نتیجه هر چند “الله” مالک همه اسمای حسنی می باشد ولی از آنجاییکه خودش در احدیت ذاتی و سپس در هویت غیبیه که همان حقیقت وجود خدا است، مندک می گردد. بر همین اساس در آیه زیر از سوره طه، “الله” را خدا نمی داند مگر اینکه تحت اشراف”هو” باشد و اسمای حسنی نیز هرچند تحت اشراف “الله” هستند طبق عبارت قرآنی”له الاسماء الحسنی” نهایتا در هویت غیبیه مندک می گردند چرا که ضمیر غایب”هاء” در “له” هویت غیبیه را بیان می کند:

الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی
همچنین حقیقت وجود خدا مالک تمامی مخلوقات در آسمان ها و زمین است چون مخلوقات نیز در مرتبه پس از اسمای حسنی ، ظهوراتی در قلمرو خودِ وجودِ لایتناهی هستند و نهایتا همانند همان اسمای حسنی مندک در هویت غیبیه می شوند:

له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید
ضمیر “هاء” در عبارت “له” مالکیت تمام مخلوقات را برای هویت غیبیه می داند؛ اما از آنجاییکه مخلوقات تحت اشراف اسم اعظم”الله” و در گستره قلمرو او متجلی می شوند در آیه ای دیگر مالکیت آسمان ها و زمین را به اسم اعظم”الله” هم نسبت می دهد:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

آیه فوق مالکیت با عبارت “لله:برای الله می باشد” آسمانها و زمین را برای اسم”الله” می داند چون این اسم به همه چیز احاطه دارد و همه مخلوقات در قلمرو وجودی آن غرقه می باشند؛ پس دانستیم که تمام کثرت ها نهایتا در اسم “الله” فانی می شوند و اسم”الله” هم در احدیت ذاتی فانی می شود و احدیت ذاتی هم در حقیقت وجود خدا که همان هویت غیبیه است متلاشی می گردد. از هویت غیبیه در قرآن کریم با ضمیر غایب “هو” یاد می شود و یا مثل عبارت “له” با ضمیر غایب “ه” از آن یاد می شود.در عالم خارجی ، کثرات و تعددها و مظاهر وجودی آنقدر فراوان می شود تا هنگامی که به همین مرتبه ای از وجود که اکنون در آن هستیم، می رسد.این مرتبه یعنی عالم”دنیا”یا همان”اسفل سافلین”پایین ترین مرتبه از مراتب وجودی است و پایین تر از آن دیگر هیچ چیزی نیست بلکه عدم محض است.در این دنیا بر خلاف مراتب بالایی وجود به دلیل ظهور هر چه بیشتر کثرات، بین فرد عالِم با شیء معلوم “علم حصولی” می باشد که یک نوع جدایی و دوگانگی دارد(البته آن “علم حضوری”که ما نسبت به خودمان و تصوراتمان و برخی شئونات ذاتی مان داریم برای این دنیا نیست بلکه مربوط به آن بُعد خلقت ما می باشد که در عوالم بالاتر از اینجاست و ما در همین دنیا نسبت به آن کمی هشیاری پیدا کرده ایم).از آنجاییکه تمامی کثرات و مخلوقات و شکن ها و نسبت هایی که در مراتب پایین تر وجود ظهور می کنند همگی غرقه در همان وجود لایتناهی می باشند که آنها را ظهور داده است پس اگر بخواهند کاری کنند بایستی با نیرو و توان همان وجود، آن کار را انجام دهند و اگر به چیزی علم پیدا می کنند حتما به طفیلی خداوند نسبت به آن عالِم شده اند؛مخلوقات حتی اگر می خواهند جان خودشان را بشناسند این کار را به طفیلی وجود حق تعالی انجام می دهند نه به وسیله خودشان و نه از طریق جان خودشان.

البته قدرت و حیات و علم و مشیت و سایر صفات خداوند هر چند در مرتبه فعل او در تمامی مخلوقات و ماهیات و تعینات جریان و سریان دارد ولی حقیقت وجود خدا به هیچ تقید و تعینی محدود نمی گردد پس او در حقیقتِ خودش همان وجود بسیط و صرف و یک دست می باشد که از صفات تمامی مخلوقاتش منزه است و نهایتا همه شکن ها و کمالات وجودی در حقیقت وجود خدا که همان هویت غیبیه است، مندک و متلاشی می گردند.

با توجه به نکات فوق دانستیم که حقیقت وجود خدا همان حقیقت علم است که اگر علم به خودش را تعقل کند احدیت ذاتی به عنوان اولین مرتبه وجودی شکل می گیرد و در آن مرتبه بین علم و عالم و معلوم هیچ نوع جدایی نیست و ما مخلوقات هرچند هیچ گاه به آن مرتبه بالا راهی نخواهیم داشت چون از اصل آفرینش ما فراتر است ولی تمام علوم خودمان را با تجلی علم اسم”الله” در مخلوقات بدست می آوریم که “الله” نیز در احدیت ذاتی فانی می شود.

متلاشی شدن حقیقت مخلوقات در حقیقت وجود خدا :

دانستیم که حقیقت خدا همان هویت غیبیه است؛ اما در ادامه این نص حقیقت مخلوقات نیز بیان می شود:حقیقت هر تعین و تقیدی به مرتبه پیشین او باز می گردد که آن تقید و تعین را ظهور داده است و سرچشمه آن می باشد. بنابر این حقیقت مخلوقاتی که در عالم خارجی می بینیم به مرتبه ای قبل از ظهورشان در عالم خارجی باز می گردد یعنی همان مرتبه ای که در علم خداوند بوده اند.پس حقیقت اشیاء عالم خارجی در علم خداوند می باشد(یعنی مرتبه ای قبل از ظهورشان در عالم خارجی).در نتیجه اگر کسی می خواهد که به حقیقت مخلوقات عالم خارجی پی ببرد بایستی در علم حق تعالی فانی شود.اما حقیقت همان صورت های علمی هم باز به مرتبه ای قبل از خودشان باز می گردد یعنی همان عالم اسمای حسنی که سرچشمه ظهور آن صورت های علمی در علم خداوند متعال بوده اند.پس اگر کسی خواست به حقیقت صورت های علمی مخلوقات که در علم خداوند متعال می باشند پی ببرد بایستی در اسمای خداوند فانی شود.حال که هم حقیقت مخلوقات عالم خارجی و هم حقیقت اعیان ثابته ای که در علم خداوند هستند روشن شد، صفت ذاتی و ویژگی لاینفک آنان را هم بیان می کنیم:

صفت مخلوقات چه آن هنگامی که در علم خداوند متعال هستند و چه آن هنگام که در عالم خارجی هم متجلی می شوند همانا فقر و نیاز در تمام مراتب سه گانه ذات و صفات و افعالشان نسبت به حق تعالی می باشد به طوری که این صفت ذاتی هیچ وقت از آنان جدا نبوده و نیست و نخواهد بود.مخلوقات هم اصل ظهور ذاتشان را دم به دم از تجلی مستمر وجود دریافت می کنند و هم صفاتشان را به طفیلی وجود دارا هستند و هم افعالشان را به طفیلی وجود انجام می دهند. مخلوقات و ماهیات حتی یک لحظه هم بی نیاز از وجود نیستند و سر تا پای آنها مندک و فانی در وجود است.

اما ویژگی و صفت ذاتی حقیقت وجود خدا اینست که هیچ فقر و نیازی ندارد و ذاتا غنی می باشد و سراسر ذات او علم و قدرت و کمال و نور و حیات است. حقیقت وجود خدا در مراتب بعدی ابتدا خودش را در یک تعین نامحدود به نام احدیت ذاتی ظهور می دهد و سپس کمالات خودش را در اسمای حسنی به نمایش می گذارد و پس از آن در صورت علمی ماهیات و پس از آن هم در صورت مخلوقات عالم خارجی منعکس می کند.برای توضیحات بیشتر پیرامون فقر ذاتی مخلوقات نسبت به خداوند به بخش”فقر وجودی” رجوع بفرمایید.

نکته آخر اینکه حقیقت اشیاء و مخلوقات و حقیقت اسمای حسنی پس از فنای در احدیت ذاتی نهایتا در حقیقت وجود خدا که همان هویت غیبیه است مضمحل و مستهلک و متلاشی می گردد و اثری از آنها باقی نمی ماند. نکات گفته شده در این نوشتار همانند دیگر مطالب این سایت بر مبنای نگرش عمیق وحدت وجود بیان شد که بر مبنای حقیقت خارجی توحید می باشد و از آنجاییکه تمامی آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) بر مبنای توحید حق تعالی بیان شده است اگر لب و مغز توحید در جان کسی پیاده نشود از دریای بی کران معارف دینی بهره چندانی نمی برد چرا که وقتی خدای شهودی که نتیجه اعتقاد به وحدت وجود است به خدای ذهنی که نتیجه اعتقاد به وحدت عددی است ، تبدیل شود نگرش توحیدی شخص دچار انحراف شده و سایر معارف دینی هم به تبع آن خیالی و ذهنی می شود و در مرحله بعدی عملکرد انسان ها نیز به دنبال اعتقاد خیالی آنها در حکم خیال می شود و به تدریج رنگ واقعیت از کل زندگی آدمی رخت بر می بندد و نهایتا خسران دنیا و آخرت نصیب انسان خواهد شد و ریشه تمام این انحرافات به دلیل غفلت ورزیدن از علم توحید شهودی(وحدت وجود) بوده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *